مصطفی مصطفوی
هوای امروز در صعود به قله توچال بارانی، مه آلود و ابری پیش بینی شده بود، اما همه اینها باعث نشد که مغناطیس جذب کننده کوه و طبیعت زیبای آن، ما را از رفتن باز دارد، چرا که هفته گذشته هم از حضور در این فضای سحر انگیز و روح نواز محروم بودم، لذا انگار اصرار خاصی برای این صعود وجود داشت، دوست همنوردم هم درد مرا داشت، و حتی حاضر بود از مسیر پلنگچال به ایستگاه 5 هم که اگر شده، برویم، ولی رفته باشیم، و لذا وقتی پیشنهاد صعود به قله را دادم انگار دنیا را به او داده ام، و بیدرنگ قرار ساعت چهار و نیم بامداد در میدان سربند را قطعی کرد.
حرکت ما به سمت قله از مسیر یال شیرپلا به قله از ساعت 4 و 45 بامداد آغاز، و در ساعت 11 و 32 صبح در محل پناهگاه قله توچال به پایان رسد؛ یعنی در مجموع 6 ساعت 47 دقیقه که با کسر زمان های استراحت در مسیر، حدود 5 ساعت 15 دقیقه رکورد صعود ما از میدان سربند تا قله توچال ثبت شد.
در بین راه آقای مراد باباخانی سر تیم صعود یک روزه ام به قله دماوند در رمضان سال گذشته را دیدم، که این دیدار یاد و خاطره آن صعود به یاد ماندنی را که تا کنون همچنان اولین و آخرین صعودم به قله دماوند مانده است، زنده کرد، این جوان غیور لر می گفت در سال گذشته 19 صعود را به قله دماوند را در پرونده خود ثبت کرده است،.
تراکم صعود کنندگان گاه گروه های مشغول به صعود را در هم ادغام می کند و گروه دو نفره ما هم در حین صعود به گرو های مختلفی از همنوردان ملحق و همقدم شد، که بحث مسایل روز کشور در آن گروه ها نیز مطرح و مورد بحث بود، یکی از همنوردان نسبت به سخنان آقای ترامپ (رییس جمهور امریکا) در ژاپن [1] پیرامون کشورمان اظهار تاسف می کرد و ناراحت بود که اگر امریکا در مقابل حاکمیت فعلی ایران در این مقطع کوتاه بیاید، این تفاهم به بسته تر شدن فضای کشور در پس آن توافق منجر شده، و از این بابت شدیدا ابراز نگرانی می کرد، که اگر چنین تفاهمی صورت گیرد، حداقل 30 سال استمرار حاکمیت نظام فعلی تضمین شده، در حالی که فضای کشور برای ایرانیان بدتر از قبل می شود.
این سخنان نشان می دهد که متاسفانه هستند کسانی که انتظار دارند حتی با دخالت خارجی هم که شده در ایران تغییر رژیم صورت گیرد، و این خطرناک و تاسف برانگیز است، زیرا دخالت خارجی در روند داخلی کشورهای دیگر در منطقه نتایج زیانباری را به دنبال داشته است و به رغم نمونه های دیگر از این دست که در منطقه به خاک سیاه نشسته اند، اما نارضایتی و عدم تحمل سیستم حاکمیت فعلی ج.ا.ایران به حدی برخی را آزار می دهد که حتی این تغییر دهشتناک را هم می پذیرند، اما این حکومت باقی نماند.
این منش فکری را در روش مجاهدین خلق نیز در طول جنگ با صدام بعثی، که اعلام شده و علنا به قصد جدا کردن استان خوزستان به ایران حمله کرده بود، نیز شاهد بودیم، و آنان حتی با چنان متجاوزی نیز همکار شدند تا حاکمیت ج.ا.ایران نباشد، حتی اگر خوزستان از ایران جدا شود؟!! و یا در این سو فردی می گوید سوریه از خوزستان برای ما مهمتر است و ما حاضریم خوزستان را از دست بدهیم، ولی سوریه را حفظ کنیم؟!!
اما همنورد دیگری مشکل ایران را تعصب مذهبی و بی منطقی ناشی از آن دانسته و تنها راه موثر و ماندگار را برای تغییر وضع موجود، همان تغییرات تدریجی بیان داشته، و اروپا را مثال زده که 400 سال طول کشید تا به سر منزل مقصود (آزادی و دمکراسی) رسیدند، و لذا مطالعه را بهترین راه برای ایجاد آمادگی مردم ایران برای این تغییر معرفی و توصیه می کرد، جالب این بود که او در این راه مطالعه کتب شهید مطهری، دکتر علی شریعتی، سپس مطالعه فلسفه غرب و سپس کتب نقد مذهب را در این زمینه کارساز می دانست، به شرط اینکه تعصب خود را کنار گذاشته و متفکرانه به مطالعه رو کرد.
یکی دیگر از همنوردان نیز ج.ا.ایران را واجد دو اپوزسیون نسبتا بزرگ سلطنت طلبان و مجاهدین معرفی می کرد که هیچکدام در بین مردم ایران آبرویی ندارند، او بدترین آنان را مجاهدین خلق معرفی می کرد که قصد دارد در کشور "جوی خون" به پا کند؛ در این زمینه او به نظرات یکی از دوستان نزدیکش که 18 سال را در رابطه با عضویتش در این گروه، در زندان ج.ا.ایران طی کرده بود، اشاره داشت و می گفت، ته آرزوی این دوست من، انتظار برای پیروزی بود، تا جوی خون جاری کند، و این را آرزویی سخیف برای یک مبارز می دانست، و می گفت این در حالی است که ج.ا.ایران از مجاهدین بسیار بهترند، و در جریان حوادث اعتراضات گسترده سال 1388 که می توانست از شدت و وسعت آن یک رژیم را کاملا بر انداخت، ج.ا.ایران با 40 تا 50 کشته آن را جمع و جور کرد، در حالی که اگر رژیم دیگری و یا همین مجاهدین خلق بودند، ممکن بود این عقل را نداشته، و هزاران کشته را روی دست مردم بگذارد و...
بحث های سیاسی مباحث روز، این روزها نقل هر مجلسی است، و حتی بخش زیادی از گپ و گفتگوهای کوهنوردان را هم به خود اختصاص می دهد، اما بهترین کار در این لحظات مه، ابر و زیبایی کوه، ارتباط برقرار کردن با طبیعت است، فرصتی که باید غنیمت دانست و از زیبایی خیره کننده و بینظیر آن سود جست، و به قول یکی از دوستان همراه این حرف های سیاسی را باید گذاشت برای یک نشست مناسب، و حیف است که لحظات حضور در طبیعت را با بحث های سیاسی خراب کرد. به راستی نیز حرکت مه و ابر در دره ها و قله امروز تماشایی است.
این هم چند تصویر منتخب از لحظات این صعود دل انگیز، که در موبایل خود ثبت کرده ام:
دره منتهی به پیازچال از سمت شیرپلا 10 خرداد 1398
دره منتهی به پیازچال از سمت شیرپلا 10 خرداد 1398
آبشار دوقلو شیرپلا 10 خرداد 1398
آبشار دوقلو شیرپلا 10 خرداد 1398
تصویری از تهران از سمت شیرپلا 10 خرداد 1398
تصویری از تهران از سمت شیرپلا 10 خرداد 1398
پناهگاه شیرپلا 10 خرداد 1398
پناهگاه شیرپلا 10 خرداد 1398
مه در 500 متری شیرپلا روی یال منتهی به قله 10 خرداد 1398
مه در 500 متری شیرپلا روی یال منتهی به قله 10 خرداد 1398
مه در 500 متری شیرپلا روی یال منتهی به قله 10 خرداد 1398
مه در 500 متری شیرپلا روی یال منتهی به قله 10 خرداد 1398
مه و ابر روی یال منتهی به قله 10 خرداد 1398
مه و ابر روی یال منتهی به قله 10 خرداد 1398
گل های وحشی زیبا روی یال منتهی به قله 10 خرداد 1398
گل های وحشی زیبا روی یال منتهی به قله 10 خرداد 1398
مه و ابر روی تهران 10 خرداد 1398
مه و ابر روی تهران 10 خرداد 1398
مه و ابر روی یال منتهی به قله 10 خرداد 1398
مه و ابر روی یال منتهی به قله 10 خرداد 1398
پناهگاه امیری روی یال منتهی به قله 10 خرداد 1398
پناهگاه امیری روی یال منتهی به قله 10 خرداد 1398
قله توچال در 10 خرداد 1398
قله توچال در 10 خرداد 1398
مه و ابر روی منطقه اسکی توچال در 10 خرداد 1398
مه و ابر روی منطقه اسکی توچال در 10 خرداد 1398
مه و ابر روی منطقه اسکی توچال در 10 خرداد 1398
مه و ابر روی منطقه اسکی توچال در 10 خرداد 1398
قله توچال در 10 خرداد 1398
قله توچال در 10 خرداد 1398
قله توچال در 10 خرداد 1398
قله توچال در 10 خرداد 1398
قله توچال در 10 خرداد 1398
قله توچال در 10 خرداد 1398
قله توچال در 10 خرداد 1398
قله توچال در 10 خرداد 1398
مه و ابر روی منطقه اسکی توچال در 10 خرداد 1398
مه و ابر روی منطقه اسکی توچال در 10 خرداد 1398
[1] - منظور این همنورد سخنان 6 خرداد در سفر آقای ترامپ به ژاپن که گفته بود : "نخست وزیر (شینزو آبه) پیش از این، با من در این مورد صحبت کرد و معتقدم که ایران میخواهد مذاکره کند و اگر آنها علاقمند باشند که مذاکره کنند، ما هم دوست داریم مذاکره کنیم. باید ببینیم چه اتفاقی میافتد... هیچ فردی مخصوصا من، نمیخواهد که اتفاقهای بدی رخ دهد. میخواهم این موضوع را شفاف کنم. ما میخواهیم ایران سلاح هستهای نداشته باشد. ایران این شانس را دارد که با همین رهبرانی که دارد به کشوری بزرگ تبدیل شود. ایران مردمان بزرگی دارد. به نظرم ایران قابلیت اقتصادی عظیمی دارد و به دنبال این هستیم که به ایران اجازه دهیم تا به عرصه بینالملل برگردد."
فارغ از قتل تاسفبار خانم میترا نجفی (استاد)، یکی از دلایل قاتل شدن انسان جا افتاده ایی همچون دکتر نجفی، ناشی از غیبت و یا شانه خالی کردن قانون و مراجع قانونی از وظیفه خود است، که غیبت آنان برای دستگیری از انسان های گرفتار در چنبره مشکلات، بدین وضع می انجامد؛ و اینکه اکنون قانون و متصدیان آن، پناهگاهی برای پناهجویان از تعرض و فشار نیستند، و انسان مستاصل شده، و غرق در چنبره فشارهای بی امان (و در این کیس مظنون به فشار های هدایت شده)، سعی می کند، در آن شرایط فشار مضاعف و خرد کننده، خود راسا تصمیم به حل و فصل مسایل خود گرفته و اقدام کند، که نتیجه اش، این چنین زیانبار می شود.
اما این اقدام نادرست دکتر نجفی [1]، دشمن و رقیب شاد کن بود [2]، و اصولگرایان غارتگر شهرداری تهران و نجومی خواران املاک نجومی مردم، در شهر تهران، امشب می توانند به واسطه این اتفاق جشن بگیرند [3] و شراب های سرد را روانه معده های پر از حرام خود کنند، تا جگرشان از سقوط رقیب در دامی بزرگ، سرد گردد، چراکه سقوط دکتر نجفی را می توانند ببیند، و بر دل آتشناک و کینه جوی خود از دکتر نجفی و اصلاح طلب ها، سردی بنشانند، و دل خود را خنک کنند، و خدا را شاکر باشند که رقیب شان در تله بسیار خوبی [4] به زعم آنان گرفتار آمده است، و می توانند شادمان، زمین خوردن رقیب سیاسی خویش را به نظاره نشسته، و دمی شاد و سرخوش از رضایت نفس گرفتار در هوای نفس خود، باشند.
اما، کیس دکتر نجفی تنها محصول گلوله های شلیک شده از تپانچه او در ساعات اولیه صبح دیروز نیست، و این برونداد شرایط بحرانیِ ناشی از تعطیلی عقل، حاصل یک دوره دراز از فشاریست که رقیب سیاسی بر گرده این مرد سیاست و علم گذاشت، تا برگ روی برگ آمده و این پرونده قطور جنایت را فراهم و در کسر ثانیه هایی چند به دست دکتر نجفی خلق کند؛ و یک انسان پاک و مدیر 30 ساله کشور و نابغه علمی اش را به یک قاتل بی مقدار تبدیل نماید؛ در واقع این سند رسوایی سیستمی است که به نام خدا و مذهب، و در واقع بر اساس هوای نفس، و حاکمیت مناسبات شدید جناحی - سیاسی مبتنی بر ماکیاولیسم اخلاقی – سیاسی، در مواجهه با رقیب، صحنه می آراید و بر رقیب تنگ می گیرد، تا او را بی پناه و فاقد پشتیبان، به عکس العمل های این چنینی وا دارد، و رسوا کرده و از رقیب مهره بسوزاند.
این شرایطی است که صحنه گردانان آن، صحنه هایش را نه بر اساس انسانیت، بلکه بر اساس ظلم می چینند، در چنین شرایطی قانون و اهل و مجری قانون، پناهگاهی برای همگان و... به مساوات نیستند، و لذا عدالت و مساوات رقم نمی خورد، در مقابل نیز، در حالیکه اکثریت قریب به اتفاق قربانیان این صحنه آرایی های ظلم و بی عدالتی، صبر پیشه می کنند، اما قلیل و اندکی هم صبر و قرار از کف داده و این می کنند که نجفی کرد! لذا صحنه های این شرایط در منجلاب بی ایمانی، سست بنیانی انسانیت، شرایط مافیایی فسادِ صحنه داران سیاست و... رقم می خورد، و هر روز برگ تازه ایی را رو می کند، و بوجود آوردندگان این شرایط ظلم و بی عدالتی، در منجلاب افتادن رقیب سیاسی خود را شادمانانه جشن می گیرند و در شادی ظالمانه خود غوطه ورند، و از شکست و از صحنه خارج شدن مهره مهم رقیب سرخوشند، غافل از این که هرچه می گذرد، این عمق سقوط جامعه ماست، که بیشتر آشکار می شود، صحنه پردازان پشت صحنه این شرایط بر شاخ می نشینند و شاخ از بن می بُرَند.
موضوع دکتر نجفی را که دیروز غروب از آن مطلع شدم، غم بزرگی روی دلم نشاند، چراکه باید مردی به این عظمت، را در اثر یک اشتباه لحظه ایی، طعمه شادی لاشخورانِ فساد دید؛ او که یکی از نوابغ [5] و از مردان بزرگ فرهنگ و دانش ایران است [6]، و اکنون اسیر دسیسه ها و "چاه ویل"ی [7] شده است که برای اصلاح طلبان کنده اند، تا جناح رقیب ذوق زده از این اتفاق، خبرنگار (صدا و سیمای میلی) خود را فورا بر هیکل ویران این مرد سیاست و علم فرستاده، تا با جسد افتاده او در اتاق بازجویی اش، فیلم سلفی بگیرد، و لحظات زمین خوردنش را سریعا ثبت و ضبط کرده، روی آنتن صدا و سیمای میلی ببرند و... و دل "مردان غارتِ" اموال و پست ها و... در جناح رقیب نجفی را، از زمین خوردنش شاد کنند.
چرا؟! چون دکتر نجفی در مدت کوتاه شهرداری خود، پرونده های غارت شان را در شهرداری تهران پی در پی تنظیم و برای رسیدگی به قوه قضاییه فرستاد، پرونده هایی که نفهمیدیم از آن که بود، و کار آن پرونده ها با رقم های نجومی اش، به کجا انجامید؛ اما همان غارتگران، امروز می توانند نظاره گر سقوط چنین رقیب سیاسی باشند، و بی صدا، اما بلند، فریاد زنند "هر که با ما در افتاد، ور افتاد". و در نظر انصاف، دین، مردانگی، مروت و... اصولگرایان مسلط بر صدا و سیما و سیاست گذاران رسانه ایی در گروه رقیب سیاسی دکتر نجفی، امثال دکتر نجفی حتی در حد اراذل و اوباش خیابانی و زورگیران اموال مردم در خیابان ها هم، صاحب حق نیست، تا شامل مرحمت صدا و سیما میلی و گرفتار در بازی های جناحی، شامل مرحمت چهره شطرنجی در مقابل دوربین این رسانه گردد، و آنان مجاز و مُحِقند تا این رسوایی رقیب سیاسی خود را، فاش، بی پرده، ظلمانه، سریع و... جار بزنند؟! بر این سطح از عدالت و مروت باید گریست.
اما همه می دانند دکتر نجفی مردی وزین و موقر بود، و من نمی دانم چقدر فشار این "تله بزرگ" برایش سخت بود که عقل و عِنان از کف داده و دست بدین اقدام نابخردانه زد؛ به حتم او زیر فشار مسایل زندگی، و وضعیت نابرابر حاصل از چینش جریانات سیاسی کشور و... طاقت از دست داده و مرتکب این قتل گردید؛ و این کیس خود گویای بیکسی اصلاح طلبان و هر گروه غیر اصولگرا در سیستم این کشور است، که در شرایط چنبره زدن اصولگرایان رقیب بر نهادهای قضایی، کنترلی، بازرسی و... مفرّی حتی برای مراجعه و رهایی از خطبه ی عقدی که به اشتباه، با خانمی از راه در رسیده و جا خوش کرده در زندگی خود هم بسته اند، حتی نمی یابند، تا بدان قانون و مجری آن قانون بی دغدغه پناه برده، و بر او تکیه کنند، و از شر همسری که برخی او را "تله امنیتی" برای این مرد علم و سیاست می دانند، رهایی یابند و...
و در فقدان چنین ساز و کاری، در جامعه نخبه کش و فساد پرور ما، انسانی همچون دکتر نجفی با آن همه سوابق روشن و بزرگ خدمت به کشور، نیز کمر خم کرده و به جنون در تصمیم و اجرا می رسد، و در شرایطی که تمام واکنش های معقول انسانی به بن بست رسیده، ناامید از قانون و مجریان تکیه زده بر قانون، نسبت به حل و فصل مشکل شخصی خود، و پاک کردن صورت مساله ایی خطرساز از زندگی اقدام می کند، حال آنکه اگر کمی فشار کمتر بود، و یا حداقل یک دوست برای پناه بردن در بین همفکران خود داشت، حتما می توانست درک کند که او در دام رقیب غوطه ور است، و اینگونه خسارت بار، حادثه ایی این چنینی را رقم نمی زد، که نه زیبنده سیاست است، و نه زیبنده قانون، و نه سیستمی که باید پناهگاه به بن بست رسیدگان اینچنینی باشد، چرا که در چنین گردابی حتی انسان هایی همچون دکتر نجفی هم غرق می شوند. اینجاست که به قول مرحوم پدرم، به مردان قانون، مجریان عدالت، و حتی دوستان شفیق دکتر نجفی، راهبران این "تله بزرگ" و... باید گفت : "اینک کلاه خود را بالاتر بگذارید." [8] "Well done"
در بین مقصران قتلی که امروز نجفی مرتکب شد، علاوه بر دکتر نجفی، آنانی که مانع او شدند تا در مسیر تخصصی اش (فرهنگ و آموزش) وزیر شود، نیز مقصرند، زیرا که او معلم و اهل فرهنگ بود، و مناسب منصب درگیری و مبارزه با "پاچه ور مالیده های بلدیه (شهرداری)" [9] نبود، که بن بست ایجاد شده در مسیر خدمت او در آموزش و پرورش و یا آموزش عالی، چنان چوبی در مسیر این دانش آموخته و نخبه فرهنگ و آموزش انداختند، تا او را به ناچار کاندید تصدی "بلدیه" کنند، و او پرونده پشت پرونده، از غارت کادر شهردار اصولگرای سابق به دادگاه بفرستد و... تا سرنگونش کنند و به ریشش بخندند، و آنقدر با اعصاب و روان او بازی کنند، که این مرد وزین را در این لجن فرو کنند، و آنقدر زندگی را بر او سخت بگیرند که مسول پرونده قتلش از احتمال خودکشی او قبل از دستگیری سخن بگوید، و نجفی را باز خدا حفظ کرد، که تیر خلاص را همچون همسرش، در مخ خود نیز شلیک نکرد! و امروز او تنها قاتل همسری مشکوک است، و خوشبختانه دست به خود کشی نزد، که حتی فرصت توبه و جبران هم نداشته باشد، که اگر تیر ششم را بر مخ خود هم شکلیک کرده بود، پر بیراه نکرده بود!
[1] - که البته باید جای او بود و بعد او را شماتت کرد و در خارج گود فشار نشستن و گفتن "لِنگَش کن" آسان است.
[2] - به تیتر ذوق زده روزنامه "وطن امروز نگاه کنید"، و "شلیک به قلب اصلاحات" مقایسه کنید واکنش امام علی را به کشتار دوستان (طلحه و زبیر) در جنگ جمل، که اگرچه او در بوجود آمدن جمل نقش نداشت، اما بر کشته های آنان گریست و هرگز شاد نبود، اما اصولگریان در اثر ظلم خود کاملا در به وجود آمدن این شرایط مقصرند اما شادند و سرخوش، و احساس پیروزی دارند. غافل از این که این شکستی است بزرگ برای راهبرد و مسلک آنان نیز می باشد و پرده بردار از عمق ظلم آنان نیز هست.
[3] - سلمان کدیور نوشت (https://t.me/yaser_arab57) : لاشخور نباشیم آقای نجفی همسرش را به قتل رسانده؟ خب تو چرا خوشحالی؟ تو چرا تیتر می زنی؟ تو چرا مسخره می کنی؟ چرا آن را ربط می دهی به حزبش تا حزب خودت را بالا ببری؟
همه ما انسانیم، نقطه ضعف داریم، خطا می کنیم، خطای بزرگ حتی، برای همه ما ممکن است پیش آید. نشنیدیم آن حدیث را که فرمود، هرگز از سقوط بنده ای خوشحال مباش چرا که نمی دانی تقدیر با تو چه خواهد کرد؟
نشنیدیم آن حدیث را که فرمود، کسی نیست که بنده ای را سرزنش کند، مگر آنکه خداوند او را به همان بلا مبتلا سازد؟
بیایید در این شب به خداوند رحمان پناه ببریم تا ما را در پناه خود حفظ کند.
بیایید مثل برخی اصولگراها نباشیم. منتظر مرده ای که نعشش را پاره کنیم.
مانند اصلاح طلبانی که کافی است فلان خطیب یا فلان مداح خطایی کند و آن را وسیله تسویه حساب سیاسی قرار دهند.
بیایید چون زنبورعسل همواره بر پاکی ها بنشینیم نه چون مگس بر نجاست ها.
یایید لاشخور صفتی را کنار بگذاریم.
[4] - (@S_A_Salehi) "بسی دانه فشاندند و «بسی دام تنیدند»! همت طلب از باطن پیران سحر خیز، زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند." توییت معنادار سیدعباس صالحی وزیر ارشاد که ظن و گمان ها دربارهی «تلهگذاری امنیتیها» برای محمدعلی نجفی را بیشتر میکند.
[5] - سوابق علمی دکتر نجفی : کسب رتبه اول امتحانات نهایی سال ششم دبستانهای تهران (۱۳۴۳)
کسب رتبه دوم امتحانات نهایی سال ششم دبیرستانهای ایران (۱۳۴۹)
کسب رتبه اول کنکور ورودی دانشگاه صنعتی شریف (۱۳۴۹)
کسب رتبه اول مسابقات ریاضی دانشجویان سراسر کشور (۱۳۵۳)
کسب رتبه اول در میان فارغالتحصیلان دانشگاه صنعتی شریف (۱۳۵۳)
کسب نمره A+ در تمام دروس در دانشگاه M.I.T آمریکا
[6] - کامبیز نورزوی (https://zeitoons.com/63736) : " محمدعلی نجفی یکی از بهترین سوابق را به عنوان یک شخصیت سیاسی و مدیر ارشد ۳۰ سال گذشۀ کشور را در کارنامۀ خود دارد . او سال ها به عنوان وزیر و معاون رئیس حمهور در حکومت حضور داشت. آخرین سمت او چند ماه تصدی شهرداری تهران بود. هیچگاه در مظان اتهام یا شک و گمانهای مالی و سوأاستفاده از قدرت قرار نگرفت. سابقۀ او در وزارت آموزش و پرورش و سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور بسیار خوب ارزیابی شده است. تقریباً در مرافعه های روزمره و سطحی سیاسی حاضر نمی شد اما نقشی متین و اثرگذار در حلقه های سیاسی داشت تا جایی که بعد از سال ۸۴ معمولا از کسانی بود که روی نامزدی او برای ریاست جمهوری حساب می شد.
اما کمی بعد از انتخاب او به عنوان شهردار تهران در سال ۹۶ مجموعه وقایعی عجیب ، که در مورد کسی با سابقۀ او حیرت آور می نمود، همه چیز را عوض کرد. نجفی در شهرداری از تعییرات در مدیریت شهری و مبارزه با فساد سخن گفت و خلاصه ای از یک گزارش تحقیقی از سابقۀ ۱۲ سال گذشتۀ شهرداری تهران را هم در صحن شورا قرائت کرد.
این آخرین سمت رسمی نجفی بود.
کمی بعدتر خبر از عزم نجفی برای استعفا آمد. شورای شهر تهران بنای مخالفت گذاشت. او اصرار کرد. تقریباً همزمان شایعاتی پراکنده منتشر شد که خبر از رابطۀ نامشروع نجفی می داد. نهایتاً نجفی با اصرار بر استعفای خود، به دلیل بیماری، شورای شهر را راضی به قبول استعفا کرد.
سیر سریع وقایع با خبر ازدواج دوم نجفی از همیشه داغتر شد. خبری ناگهانی که اگرچه در مورد مردمان معمولی شاید عادی باشد اما در مورد یک شخصیت برجسته و خوشنام سیاسی مانند نجفی غیرعادی بود. انتشار عکس های نجفی با همسر جدیدش پیچیدگی و شگفت آور بودن خبر را تشدید کرد. چندین عکس از او در کنار همسر جوانترش در فضای مجازی در حالی منتشر شد که تصویر میترا استاد، همسر تازۀ نجفی هیچ شباهتی به ژست ها مرسوم همسران مقامات رسمی و شخصیت های اجتماعی – سیاسی نداشت و نمی توانست سنحیتی با شخصیت و سوابق نجفی داشته باشد. تا زمان انتشار این عکس ها ، هیچگاه نجفی حضور قابل اعتنایی در فضای مجازی نداشت. کمتر تصویری از خانواده او و زندگی شخصی اش دیده شده بود. چهره ای که از نجفی همه می شناختند، چیزی در حدود متعارف نظام و جامعه بود نه بیشتر.
دیدن نجفی در کنار خانمی با چهره ای بسیار متفاوت از هنجارهای موجود در نظام رسمی پرسش برانگیز بود. چرا این عکس ها منتشر می شوند؟ آیا نجفی رضایت به انتشار این عکس ها داشت؟ سابقه نجفی می تواند پاسخ منفی به این سوال بدهد. اما چیزی نگفت که نشانۀ مخالفت باشد. چرا او در برابر انتشار این عکس ها که برای آدمی مانند نجفی بسیار غیر متعارف و برایش زیانباربود سکوت کرد؟ آیا می خواست خود ویرانگری کند؟ دلیلی نداریم که این گزینه را انتخاب کنیم. در این صورت باز همان سوال ها تکرار می شوند. چرا این عکس ها در فضای مجازی منتشر شدند و چرا او در برابر این کار سکوت اختیار کرد؟ "
[7] - توییت آقای غلامحسین کرباسچی "ماهیت تاسفبار حادثه قتل میترا استاد هرچه باشد نمی توان مسولیت کسانی را که دوسال قبل علیرغم اصرار و تذکر برخی دلسوزان و مراکز مسئول، این چاه ویل را برای اصلاحات و نجفی حفر کردند، نادیده گرفت."
[8] - کنایه از افتخاری سفیه گونه برای کسانی که لایق سرزنشند اما احساس افتخار می کنند.
[9] - بلدیه (شهرداری) و نظمیه (ژاندارمری – نیروی انتظامی) از قدیم الایام متهمین بیشترین فساد بودند و بالطبع مردان این صحنه نیز روحیات دیگری را می طلبد تا با این اژدهای فساد در افتد، و مردی اهل علم و فرهنگ همچون نجفی مناسب این پست نبود، او گرچه مدیری مدبر و پاک بود، اما مدیریت بر چنین محیط فساد انگیزی مردانی از نوع دیگر می طلبد.
مستم به دزدیده نگاهی، در انتظار نگاهت
قهرم به دیدن رویت، نگاه نتوانم کرد، مستم به دزدیده نگاهی، در انتظار نگاهت
کنون که لب بسته ایی، تو در روزه ی سکوت منم که ناله زنانم، به انتظار نگاهت
می خوانمت به عشق، در صبحدم هر وعده ی دیدار نیایدم به نظر، گوشه نگاهی به داد، ز بیداد نگاهت
این روزها به سان آتشفشان شدم گاهی به هر جرقه ایی شعله کشمُ، سوزان ز آرزوی نگاهت
شاید که بر سبیل نافهمی از تو است، گشتم نگاهبان، به انتظار نا بوده، و یا نیست، نگاهت
خواهم که گم شوم در غبار باد های وزنده، فراموشت کنم و گم شوم از محدوده ی نگاهت
خوشا بحال گم کرده های راه و چاهِ چشم های سیاهت، هرگز نه به دنبال تو، و نه به انتظار نگاهت
بَدا به حال ما که کشیدیم، سرمه عشقت به چشمِ خود، کنون شده خشک چشم ما، در انتظار نگاهت
سروده در تاریخ 7 خرداد 1398
مقدمه مترجم:
کوهنوردی از ورزش هایی است که رقابت چندانی بین کوهنوردان در جریان نمی باشد، و هر کوهنوردی بنا بر قرار با خود، و توان بدنی اش، که هر لحظه به او نسبت بین مدت و مقدار باقی مانده از صعود، و انرژی او را برای ادامه را محاسبه و اعلام می کند، و او طبق همین محاسبات قدم های خود را در کوه هماهنگ، و پیش می راند، سبقت گرفتن در کوه ها شاید بی معنی باشد، و پیشی گرفتن ها هم معمولا سبقت تصور نشده، بلکه تنها بیانگر سطح توان افراد است؛
لذا کوهنوردی یک ورزش انفرادی تلقی شده اگرچه شدیدا توصیه می شود که گروهی انجام شود، و این رضایت قلبی هر فرد است که به هنگام هر صعودی بدست می آید، و کوهنوردان چندان مقید به گرفتن زمان، ثبت رکورد و... برای کُری خوانی و فخر فروشی نیستند، و زمان صعود کمتر، تنها بازگو کننده توان بیشتر هر فرد است، وگرنه صعود کنندگان به هر قله ایی، نام خود را در دل خود به عنوان یکی از صعود کننده ثبت می کنند.
اما قله اورست منتهای آروزی یک کوهنورد حرفه ایی است، تا در وهله اول حضور خود را در بلندترین نقطه جهان بدون ابزار بالا برنده ناشی از فنآوری هوایی، ثبت و به اجرا در آورد، شرایط سخت صعود به اورست باعث می شود که این تنهایی و اتکا به نیروی خود در این صعود بروز بیشتر و تبلور دقیق تری بیابد.
البته مرگ در کوه ها یک پدیده رایج است که ناشی از عدم محاسبه و بی احتیاطی و گاه سختی مسیر صعود و شرایط آب و هوایی است و در این مورد، بیشتر مرگ ها هنگام بازگشت و در سرازیری اتفاق افتاده است. کوه را نباید تنها رفت، هرچند قهار و یکه تاز باشی، چرا که شرایط صعود گاه به لغزشی تبدیل به شرایط مرگ خواهد شد.
این گزارش در واقع منعکس کننده وضعیت انسان هایی است که در فصل بهار جاری صعود به قله 8848 متری اورست را سر لوحه کار خود قرار دادند و متاسفانه دیگر با پای خود باز نگشتند، روح بزرگشان شاد باد، و قرین رحمت الهی، که در شرایط باد، سرما و عوارض ناشی از ارتفاع زیاد جان باختند :
فوت سه تن دیگر، در اثر ازدحام اورست نوردان برای صعود
این هفته [1] به علت ازدحام صعود کنندگان به اورست، 5 تن از اورست نوردان فوت کردند، این حوادث زمانی اتفاق افتاد که جمع زیادی از این کوهنوردان قصد داشتند از فرصت کوتاه به وجود آمده ناشی از شرایط مناسب آب و هوایی برای صعود استفاده، و به بلند ترین نقطه جهان صعود کنند.
سه مورد از این مرگ ها روز پنجشنبه (2 خرداد) اتفاق افتاد و دو مورد دیگر نیز روز چهارشنبه (اول خرداد) گزارش شده است. این حوادث که در اثر ازدحام کوهنوردان در اطراف نقطه هیلاری [2]، جایی که کوهنوردان فقط تک به تک و به تنهایی می توانند از آن گذر کنند، روی داد، که در این نقطه دو تا سه ساعت انتظار برای رسیدن نوبت عبور، در روز چهارشنبه گزارش شده است.
بر اساس گفته های مدیر مرتبط با صدور مجوز صعود به اورست در کمپ اصلی [3]، امسال کشور نپال تعداد زیادی مجوز صعود برای کوهنوردان صادر کرد، به طوری که 376 مجوز برای خارجی ها و 14 مجوز برای کوهنوردان نپالی صادر شد، که این یک رکورد از لحاظ تعداد می باشد.
علاوه بر این شرایط آب و هوایی این فصل از صعود، باعث تجمع تعداد زیادی از کوهنوردان در کمپ اصلی شده بود، که منتظر بهترین شرایط آب و هوایی بودند تا تلاش خود را برای صعود آغاز کنند، و امسال دو موقعیت خوب صعود [4]( 5 روزه)، تنها برای صعود به وجود آمد، در حالی که معمولا در سال های گذشته 12 روز مناسب برای صعود به وجود می آمد، که از این لحاظ هم، کاهش فرصت های مناسب صعود را در سالجاری و این فصل صعود شاهد بودیم.
به همین دلیل صعود کنندگان تمام تلاش خود را کردند تا از این فرصت استفاده برده، و به همین دلیل تنگناهای عبور را در مسیر ایجاد کرد.
عکس : این عکس مربوط به 22 می 2019 می باشد که توسط یکی از کوهنوردان ثبت شده و نشان از ترافیک شدید کوهنوردانی دارد که در صف ایستاده اند تا به قله صعود کنند.
بر اساس گزارش نیورک تایمز، در بین سه مرگ گزارش شده در روز چهارشنبه، دو کوهنورد هندی به نام های نیهال بگوان [5] و کالپانا داس [6] بودند، سومین مرگ مربوط به به اعضای "کمپانی هدایت کولبر و شرکا سوییس" به نام "ارنست" ثبت شده است. تمام این قربانیان در حال پایین آمدن بودند، ارنست از سمت تحت کنترل چین در بخش تبت، به قله صعود کرده بود، اما بگوان و داس از قسمت پرطرفدار صعود، یعنی سمت نپال به قله صعود کرده بودند.
روز چهارشنبه کوهنورد امریکایی دونالد لین کاش[7] و کوهنورد هندی انجلی کولکارنی[8] نیز هنگام پایین آمدن از اورست کشته شدند.
طولانی شدن حضور انسان در ارتفاع بالا، ریسک بالای بیماری های این ارتفاع را بالا برده، و آن زمانی اتفاق می افتد که بدن تلاش می کند تا خود را با فشار پایین هوا و کاهش اکسیژن هماهنگ نماید. اقدام توصیه شده در این شرایط این است که فرد خود را سریعا به مناطق پایین تر منتقل کند (که با این ازدحام این امر میسر نیست).
حداقل یکی از این مرگ ها به خاطر ازدحام بود. بگوان در اثر ترافیک شدید قله نوردان، مدت زمان طولانی را در "منطقه مرگ" (بالای 8000 متر) معطل مانده بود و لذا دچار بیحالی [9] و کم آبی بدن[10] شده بود.
داس اولین زن کوهنورد از ایالت اُدیسا بود، که به گفته سروزیر این ایالت آقای نویین پاتنیک "میراث کوهنوردی او مشوق نسل زنان جوان کوهنورد این ایالت خواهد بود".
سایت "کمپانی کولبر و شرکا" نیز نوشت "می خواهیم همدردی و تسلیت خود را از این فقدان بزرگ، مخصوصا به خانواده آقای ارنست، [11] دوستان او در این ساعات سخت صعود ابراز داریم."
بر اساس آمار ارایه شده از مقامات مرتبط، قبل از سه قربانی روز پنجشنبه، 12 مرگ دیگر [12] نیز در این فصل صعود در منطقه هیمالیا به ثبت رسید، که علاوه بر کاش و کولکارنی در این هفته، کوهنورد دیگر هندی راوی تاکار [13] نیز هنگام پایین آمدن از اورست هفته گذشته کشته شد.
همچنین کوهنورد ایرلندی ساموس لولس[14] نیز اواسط ماه می مفقود شده است که انتظار می رود او نیز کشته شده باشد.
این تصویر کاش اسطوره قلل بالای 8000 را در یکی از صعودهایش نشان می دهد
[1] - این متن ترجمه گزارشی است مربوط به 3 خرداد 1398- 24 می 2019 توسط ALEXANDRA SVOKOS و گزارش های دیگری در این زمینه است که در
https://www.yahoo.com/gma/3-more-die-mount-everest-amid-heavy-crowding-180100547--abc-news-topstories.htmll انعکاس یافت.
[2] - the Hillary Step نقطه ایی صخره ایی با 12 متر ارتفاع است که در 58 متری نوک قله اورست، و در ارتفاع 8790 متری قله اورست قرار دارد، لازم به ذکر است که قله اورست در مجموع 8848 متر ارتفاع دارد.
[3] - base camp نقطه شروع ارتفاع گرفتن به قصد صعود به اورست است.
[4] - Summit Windows که معمولا بین 7 تا 12 شرایط خوب برای صعود به وجود می آید که برای سال 2018، 11 روز خوب برای صعود به وجود آمد. که شرایط باد اجازه اجرای صعود را می داد. اما امسال تنها در دو مورد، روز مناسب برای صعود اعلام شد، که هر کدام 5 روز را شامل می گردید که شرایط وزش باد، مناسب عبور و صعود بود، 381 مجوز صعود بعلاوه هر فرد صعود کننده حداقل یک شرپا که به همراه اوست که این جمعیت شامل بیش از 800 نفر می شود که از گذرگاه های تنگ باید عبور کنند.
[5] - Nihal Bagwan ششمین قربانی از هفت هندی کشته شده در صعود های این فصل بود که در نقطه South Col فوت کرد او نیز اهل ایالت مهاراشترا در هند بود.
[6] - Kalpana Das 49 ساله نیز هنگام پایین آمدن بعد از صعود، نزدیک نقطه Balcony فوت کرد. او تلاش هایی برای صعود به اورست در سال های 2004 و 2006 داشت که نا موفق بود اما در سال 2008 موفق شد.
[7] - Donald Lynn Cash از پیشگامان کوهنوری 54 ساله اهل ایالت یوتا امریکا بود که در نزدیکی نقطه هیلاری چند لحظه بعد از صعود به قله اورست هنگام بازگشت درگذشت؛ او به خاطر صعود به هشت قله بالای 8000 متری در قاره های مختلف جهان، مقام Utah man به وی اعطا شده بود. ایشان به علت بیماری ارتفاع بالا، فوت شد و توسط شرپای خود از ارتفاع 8770 متری به پایین منتقل شد، فشار اکسیژن، او را به این حال انداخت و ماساژ او هم برای حفظش مفید فایده نبود. کاش در آوریل گذشته در پست اینستاگرام خود نوشت که "این یک ترکاندن نهایی خواهد بود". "برای من واقعا مبارک خواهم بود که در یک عمل مخاطره آمیز با دوستان جدید و کبیرم، اینجا باشم". او در آخرین پیامی که از خود به جای گذاشت، نوشت که : "این نهایت تبریک است که روی قله ایی باشم که چهل سال است در مورد آن مطالعه کرده ام".
[8] - Anjali Kulkarni 54 ساله از شهر بمبیی در هند بلافاصله بعد از صعود به همراه همسرش، فوت کرد، او در هنگام فوت در نزدیکی های نقطه South Col بود.
[9] - exhausted
[10] - dehydrated
[11] - او نیز در ارتفاع 8600 متری فوت کرد
[12] - فصل صعود بهار امسال 15 مورد مرگ دیگر را نیز در مسیر شش قله 8000 متری منطقه از جمله Everest, Cho Oyu, Annapurna, Makalu, Kanchenjunga, and Lhotse در پی داشته است که شامل 7 هندی، 1 نفر شرپا (محلی های کمکی برای حمل وسایل)، 1 تایوانی، 1 امریکایی، 1 بلغاری، 1 شیلیایی، 1 تن اهل کشور پرو، و یک نفر هم اهل تبپ را شامل می شود.
[13] - Ravi Thakar هم دیگر هندی بود که در نزدیک C4 بعد از صعود فوت کرد.
[14] - Seamus Lawless 39 ساله کوهنورد ایرلندی است که احتمال داده می شود، بعد از لیز خوردن در نزدیکی South Col فوت کرده باشد.
گویا انسان و انسانیت باید همچنان در معرض خطر بنیادگرایی مذهبی، ناسیونالیسم سیاسی، قومی و مذهبی، افراط گرایی مذهبی، سیاسی، جنگ هایی برای هیچ، خشونت برای خشونت، توسعه طلبی های مذهبی، ایدئولوژیک و... بوده، و دوباره در قرن 21 شاهد کشاکش شمشیرها، و تسویه حساب های تفکری و توسعه طلبانه تکرار شده در قرن 20 ، باشیم.
انتخابات مجلس، در بزرگترین دمکراسی جهان یعنی هند، که با نظام پارلمانی اداره می شود و حاکمان آن از طریق صندوق های انتخابات سراسریِ کرسی های پارلمانی، قدرت را در این کشور قبضه می کنند، به پایان رسید، و نتایج اولیه این انتخابات بسیار خیره کننده و تعجب بر انگیز است، و گرچه این انتخابات و دیگر تحرکات سیاسی از این دست، قدرت گیری مردم و انتقال قدرت توسط صندوق های رای را به زیبایی نمایش می گذارد، و این امر مبارکیست و ملت های زیادی به پیشرفت سیاسی مردم هند، و قدرت آنان در تعیین سرنوشت خود، غبطه خواهند خورد، اما متاسفانه نتایج این انتخابات ناقوس های خطر را نیز برای جهانیان و آنان که دغدغه انسان، انسانیت و ارزش های انسانی را دارند، محکم تر از قبل به صدا در آورد، و در کنار ناقوس های دیگرِ خطر موجود جهان، هارمونی مرگ انسانیت و ارزش های انسانی را این نیز فریاد زد.
پیروزی مهم موج ملیگرایی مذهبی هندو، در نتایج این انتخابات خطرهای روزافزون جهانی را دوباره گوش زد می کند، چه برای مردم هند با تکثر و گونه گونی خیره کننده مذهبی و فرهنگی اشان، و به خصوص اقلیت هایی ساکن هند، که معمولا در حاکمیت نظام های ایدئولوژیک مذهبی له شده و اکنون در خطر بیشتری خواهند بود، و چه برای همسایگان ریز و درشت این کشور بزرگ در منطقه جنوب آسیا، که توسعه طلبی های ایدئولوژیکی هندو، گریبانگیر آنان نیز خواهد شد، همانگونه که داعش و داعش مسلکی خاورمیانه ما را به آتش کشیده، این امر محتمل است که جنوب و جنوبشرق آسیا نیز که از این پتانسیل خطر مستثنی نیست، مورد هجوم قرار گیرد.
خبرهای اولیه نشان می دهد که در این انتخابات حزب BJP ارگان سیاسی جناح ملیگرایی هندو، با کسب 292 کرسی از مجموع 542 کرسی مجلس هند، اکثریت مجلس عوام (لوک سابها) را از آن خود کرده و می روند تا بعد از 1984، اولین حزبی باشد که با اکثریت و بدون مزاحمت های ائتلاف و موتلفین، سیاست های خود را تکروانه خود را پیش برند.
و رقیب اصلی این حزب یعنی حزب کنگره هند، با کسب تنها 52 کرسی، شکست سختی را تجربه، و ناظر اقدامات رقیبی باید باشد، که به مانیفست این حزب نه گفته، و پیش خواهد رفت. این در حالی است که مانیفست حزب کنگره هند توسط مبارزین اصلی، و بنیانگذاران هند جدید، در جریان مبارزه آزادیخواهانه علیه استعمار انگلیس بر هند، ریخته شد، و تفکر پیشرو و انسانی امثال مهاتما گاندی رهبر فقید هند، و جواهر لعل نهرو نخست وزیر متفکر و پیشرو هند و... که در دنیا امثال شان کم نظیرند، و تاکنون بر نظام سیاسی - اجتماعی داخلی و روابط بین المللی هند حاکمیت داشتند، در خطر قرار خواهد گرفت؛ تفکر پیشرویی که در سایه روح سکولاریسم آن، اقلیت ها و... در امان بودند، و تکثر گرایی (پلورالیسم) آن، فرهنگ ها و مذاهب را مصون داشته بود، و در سایه دمکراسی به همه، کوچک و بزرگ در حد خود نقش داده بود، و آزادیخواهی، میانه روی، روح عدم خشونت و... و بسیاری از ارزش های انسانی در آن موج می زد. اکنون این تفکر و حزب حامل آن شکست سختی را تجربه کرده اند، و حزب کنگره در مقابل بنیادگرایان مذهبی هندو زانوی شکست بر زمین زده است، و از همه مهمتر این انتخابات رفراندوم شکست این ایده بود.
گرچه دمکراسی راه خود را در پیش می گیرد و مردم هند انتخاب خود را کرده اند و اعتراضی هم به حرکت آنان نیست و نباید باشد، اما مشکل از آنجا آغاز می شود که هر انتخابات بزرگی، خود یک رفراندوم تلقی شده و ذائقه مردم انتخاب کننده را نشان می دهد. و از آنجا که شعارها، افراد، احزاب و... حامی حزب BJP واجد ایدئولوژی برجسته مذهبی و ملی گرایی هندو می باشند، باید این خطر را حس کرد و هشدار داد.
در میان طرفداران این حزب هستند کسانی که در نقشه های خود کشورهای همسایه را نیز در حوزه و منطقه تفکر خود ملحق کرده، و در قلمرو هندویسم دیده و خواهان یک تمرکز و وحدت مجدد سرزمینی در این زمینه اند، و از سوی دیگر راهبرد خالص سازی فرهنگی (Purification) را دنبال کرده که سکولاریسم و پلورالیسم هند را خدشه دار خواهد نمود، و ظلم اکثریت بر اقلیت را تشدید می کند، چرا که آنان بر این امر قایلند که اقلیت های معتقد به ادیان غیر هندو، از بازماندگان تجاوز به هند هستند و شهروند درجه دوم محسوب شده، و گاه علنا خواهان ترک سرزمین مقدس هندوها و خالی شدن آن از سوی اغیار هستند.
ایکونی در لباس رسمی اعضای مرد گروه RSS
از بنیادهای اصلی و سازمانی، فدارسیون گروه های هندویسم افراطی،
و نقشه ایی که برای سرزمین هندوها قایلند
از مرزهای ما تا اندونزی
این تحول جدید در نظام جهانی، در کنار روی کار آمدن ناسیونالیسم امریکایی تحت رهبری دونالد ترامپ، که تمام معیارهای جهانی را به سخره گرفته، و به هم ریخته است، و رشد جریان های راست افراطی در اروپا و حتی در کشورهای مستعمره بریتانیای سابق در اقیانوسیه، حرکت های بیداری اسلامی در مناطق مسلمان نشین و...، همه و همه دنیا را به سمت تکرار کشتارهای قرن بیستم و توسعه طلبی های فرهنگی، مذهبی، سیاسی و... پیش می برد، که موج نمونه آن را در حرکت گروه داعش، خود ما شاهد بودیم، که با مبنا قرار دادن "خلافت اسلامی" به سرعت دو کشور عراق و سوریه را در نوردیدند، و جنایات زیادی را آفریدند.
و متاسفانه انسان و انسانیت، انگار محروم ترین ایده ایی است که در زیر پای توسعه طلبی های سردمداران ایدئولوژی های سیاسی، مذهبی، فرهنگی و اجتماعی، باز به دوران سخت توحش چشم دوخته، و تعیین کننده همچنان زور است و قدرت شیطانی غیر پاسخگو و مهار نشده و غرق در حیوانیت.
غول سهم خواهی مذاهب و ایدئولوژی های انسانی و نقش گیری آن در سیاست داخل و بین الملل، چه در غالب یهود باشد که به صهیونیسم انتها می یابد، و آن همه اشغال و تجاوز و... آفرید، و چه در قالب هندویسم افراطی باشد که به یکدست سازی جامعه هندو مقید، و سخت ظالمانه می تازد، و چه در شکل بنیادگرایی و پاکسازی نژادی بوداییسم باشد که در میانمار جنایت می آفریند، و چه در بنیادگرایی و یکدست سازی جامعه فرهنگی اسلامی و تحمیل اسلام (و از همه بدتر فهم خود از اسلام) بر دیگران باشد، که داعش، طالبان و مسلک های از این دست که بیشمارند، دنبال می کنند و... همه و همه برای انسان و انسانیت هزینه سنگین تحمیل می کنند، و انسان را نه تنها به انسان و انسانیت نزدیک نکرده که هیچ، صحنه های حیوانیتی را رقم می زنند، که فلسفه وجودی آنان که تسهیل انسانیت است را زیر سوال بزرگ می برد.
جهان شده مستش، تو در خم کفرُ ایمانی کنون
کفر و ایمانت مرا، نی، خلق را بر باد داد نی به ایمان، نی به کفرت، نیست دست آویزم کنون
هر دو را چون آتشی بر جان مخلوقت زدند نی خمارم، نی که مست از جام می گردم کنون
کافر و مومن شدیم و، بر تفرق بین ما جار کردند و زدند و کشتند، از ما تا کنون
تحفه اییست این، تا که کار ما به نااهلان شود، در نبودت، آتشیست این، بر جان مخلوقت کنون
حرمتی بر جان مخلوقت نماند از این حریف ترک واژه کن خدایا! رَستَم از این کفر و ایمانت کنون
راهیم من، بر دریای جوشانُ خروشانِ رُخت، کفر و ایمان را چه حاصل، راهیم من، این کنون
زورقی خواهم، گذرکن، زین دل مواج و طوفان زای این،
کفر و ایمان وا نهاده، چشم اندر چشمِ یارم من کنون
کاش نی کفرُ ، نه ایمانی را به جانم می زدند، جرعه ایی می داده ما را، در لبِ جامی کنون
کن فراموشم بدین کفر و، زین ایمان سست غرقه خواهم جان و دل، در پیش آن یارم کنون
بی صدا، خاموش باش و، از ذکر ایمانت گذر بگذر از این قافله، تا حاصل، دیدار چون
بوق و کرنای آن ایمان کناری نِه که من، گشته ام کافر به ایمانت، رو به دیدارم کنون
جمله مخلوق از جمادُ، طاغیُ، ساقی کنون ذکر او در قلب خود دارندُ تو، مسحور ایمانت کنون
داغ این کفر و ایمان، تو زدی بر صورت مخلوق او
جمع کن این کفرُ ایمانت، بس کن این، لابه کنون
بس که آتش می کشی مخلوق را در کفر و ایمانت چند، ترسم آخر او شَوَد مقهور ایمانت کنون
او نباشد حاضر اندر این بلا دشتِ جنون عاقلی کن، واگذار ایمان و کفر، بر او کنون
خود مهیا می کند اسباب ایمان در دلم، ساقی این دل، میُ جام شراب است او کنون
کفر و ایمانت بِبُرد، زین دل هوای عاشقی، جمع کن این دام را، آزاد دل، خواهم کنون
کنون که تو غرق گشته ایی به دام ایمانت
منم به کفر او شده ام غرق، جام در دستم کنون
تو نیز بگذار دام ایمانت به کُنج گنجه ایی، محکمی قفلی بزن بر دامِ ایمانت کنون
خلاص کن جمله خلایق، زین محکمه ی ظلم بردار قید کفر و ایمان، نشین تو بر لب جامت کنون
تو نیز جا خوش کن، بر لب جامِ میِ عشق یار که سفره ی خشم و خروشت، فراری داد خلق کنون
بیا و آشتی کن تو با یار من کز ره عشق جهان شده مستش، تو در خَم کفرُ ایمانی کنون
سروده شده در تاریخ 31 اردیبهشت 1398
Mr. Donald Trump
President of the United States of America
Unfortunately, world is hearing awful and hateful words from you, as the president of the United States of America, who have to be flag holder of democracy and freedom,
You should be aware that USA is the most world’ civilized-modern county and you are not the president of an ordinary country, like Saudi Arabia…to say such a words.
You are leading the system, which knows himself as the engine of civilized world, and in spite of such position, you are speaking "the official end of Iran"?! [1]
really you want to end or wipe out Iran?! You want to end Iran, for who?! Who is better than Iran, and Iranian to live in this holy land.
With what kind of logics, you are thinking about such shameful goal in your mind.
This kind of arrogant literature is not suitable for a nuke-capable country who know himself as tolerant that, speak of disarm others in front of himself, as the guardian of safer world, or freedom, democracy, pluralism, secularism…
If you have such goal for others, that will be very necessary to disarm you, from such threatfull guns, at first.
But about Iran, I should realize you that we are the continues of seven thousand years civilization, and God will help us to pass you, as we passed the Mongolian invaders like Genghis Khan, and Alexander the Great …
With such goal in your mind, you want to pen your name as the president, who want to destroy the world, for his presidential election slogans?!
It is shameful for you, to have sword dance with, the most backwarded kingdom like Saudi Arabian, for some dollar nots, and forgot all human values and the American values, and foot toward scarify Iran in front of such backward Iranian' enemies.
Please change your policy against Iran.
Seyed Mostafa Mostafavi
آقای دونالد ترامپ
رییس جمهور ایالات متحده امریکا
متاسفانه جهان سخنان تهوع آور و تنفر انگیزی را از شما به عنوان ریاست جمهور امریکا می شنود، امریکایی که باید پرچمدار دمکراسی و آزادی باشد.
باید به شما متذکر شوم که امریکا مهمترین کشور متمدن و مدرن جهان است، و شما نیز ریاست جمهور یک کشور معمولی مثل امثال کشورهایی مانند عربستان سعودی نیستید، تا چنین سخنانی را به زبان بیاورید.
شما راهبر سیستمی هستید که خود را به عنوان موتور محرک جهان متمدن می داند، و علیرغم چنین موقعیتی، شما از پایان رسمی ایران سخن می رانید؟!
واقعاً شما قصد دارید به ایران پایان دهید و آن را از صفحه کشورهای جهان پاک کنید؟! شما ایران را به نفع چه کسی می خواهید پایان دهید؟! چه کسی بهتر از ایران، و ایرانیان است که در این سرزمین های مقدس زندگی کنند؟!!
با کدام منطق شما در مورد چنین هدف شرم آوری در ذهن خود فکر می کنید؟!!
چنین ادبیات متکبّرانه ایی شایسته کشوری چون امریکا با امکانات سلاح اتمی نیست، کشوری که علیرغم داشتن چنین زرادخانه ایی خود را آنقدر خوددار می داند که از خلع سلاح دیگران در مقابل خود سخن می گوید، و خود را به عنوان نگهبان جهانی امن، و یا نگهبان ارزش هایی مثل آزادی، دمکراسی، تکثرگرایی، سکولاریسم و... می داند
چنانچه شما چنین مقصودی را در مورد نابودی دیگران دارید، ضروری است که شما از چنین سلاح های خطرناکی خلع سلاح شوید.
اما جناب ترامپ، در مورد ایران باید این اطمینان را به شما بدهم که ما ادامه هفت هزار سال تمدن هستیم، و خداوند به ما کمک خواهد کرد تا از شما عبور کنیم، همچنان که از متجاوزین مغولی همچون چنگیز خان و اسکندر کبیر و... عبور کردیم.
با چنین اهدافی در ذهن، آیا شما می خواهید نام خود به عنوان رییس جمهوری ثبت کنید که دنیا را برای تحقق شعارهای دوران انتخابات خود به ویرانه تبدیل می کند؟!
این برای شما شرم آور است که با عقب مانده ترین پادشاهی های منطقه مثل امثال سعودی ها برای مقداری دلار رقص شمشیر می کنید، و تمام ارزش های انسانی و ارزش های امریکا را به فراموشی سپرده و در مسیر قربانی کردن ایران در مقابل چنین دشمنان عقب مانده ایرانیان قدم بر می دارید.
لطفا سیاست خود را در مقابل ایران تغییر دهید.
[1] -"If Iran wants to fight, that will be the official end of Iran," Trump tweeted Sunday. "Never threaten the United States again!"
تنهایی برای ماست، برایت نیست تنهایی
منم تنها، تویی تنها، غریب کنج تنهایی
ولی چشمم به چشمت را، ز تنهایی تلاقی نیست
نمی دانم، ز خود آگاه شدم، که من تنهایِ تنهایم
ولی تو، با همه این حُسنُ زیبایی، که تنها نیست؟!
گرت تنها بودی، چشمم، تلاقی می نمود، تنهایی ات را
گمانم ره به بیراهه زدم، تنهایی تو را نیست
سکوتی وهم انگیز و عظیمی، گرفته جانِ دنیایم،
و تو وندر سکوتم، در سکوتی، این سکوت، غوغا نیست؟!
منم در وهم تنهایی، منم در اوج بی سامانیِ آدم
تو را من نمی دانم، که در اوج، سامانی نیست؟!
نشسته بر سریر قدرت آفاق، و انفس در کمند تو،
و من را در کویر بی کسی، برگو، فریادرس نیست؟!
تو تنهایی که اینک هفت اقلیم جهان گردت سرود عشق می خوانند؟!
گرت تنهایی ات این است، کین را نیست تنهایی، نیست
به ساز دل، کنون زن نقب، بر این دل، که تنهایی ببینی چند
که ساقی را کنار موج می، تنها نبود و نیست
تو از می نوشُ و ساقی باش و در ساغر بریز این می
که شرط دلبری را ساقیِ عاشق، بداند، نیست؟!
کنون خوش باشُ با تنهایی ات، دمسازِ با جامت
برایت نیست تنهایی، و تنهایی برای ما سزاوارست
مستی که آیدم، تو بازپس می زنی مرا
می خوانیم به پیشُ، و پس می زنی مرا
در دامگه عشق، تو پس می زنی مرا
گاهی نوازیُ، گاهی به پس زنی
گاهی به دل نشینیُ، گاهی برون زنی مرا
بشکن تو این جامُ، بریز می به من
مستی فزاید از این می، که خوش می زنی مرا
مستی حرام کرده اند، تا عاشقت شوم
مستی که آیدم، تو بازپس می زنی مرا
دادی ستانُ گذر کن، تو زین دادزنی
در جام تو را دیدمُ فریاد کشیدمی
کین جرم من نبود، تو دیدمُ، باز تو فریاد می زنی
ای فر ایزدی ، ای جام خوشسخن
برگو سخن تو از آن دم، که فریاد می زنی
بر عام تو گفتی تا که سجده کنند
بر من، بر این جام، که فریاد می زنی
زین نقطه من به اوج رسیدم، آن دمی،
رفتی و بر خلقت خود، آفرین زدی
حالم رها کرده ایی، در این موج خونفشان
هر دم شوم مست، تو به من داد می زنی
گویی حرام باشد این مستی ات به عشق
عشقی که تو در جام دلم، داد می زدی
برگیر طوق غم، تو زین دلِ حزین
کین غصه را، به قصه خود داد می زدی
من جنبش دل تو را هر دم که حس کنم
آنگاست که تو نیز بر داغِ دلم، فاش داغ می زنی
فریاد من به اوج رسید، زین داغ عشق تو،
حالم به خنده و گریه، بدین دام می زنی
تقصیر مکن تو بر دلِ من کین چنین شود
این دل کنون به دادگه توست، که داد می زنی
ساقی شدیُ، و ساغر به دست چون،
ساقی که به می مجهزُ، هِی داد می زنی؟!
بریز تو جامی، زان می خوشخرام عشق
برگیر طوق غمُ، و بس کن این دادزنی
فریاد بی کسی ام رفت ز آقاق بلند
بس کن تو ظلمُ، ختم زَن، تو بر این دادزنی
دادی نشان، بده از راه عشق کنون
بردار داغ بیدادُ، کم کن تو دادزنی
خسته شدم زین همه بیداد و داد تو
دادی سِتانُ گذر کن، تو زین دادزنی
سروده شده در 28 اردیبهشت 1398
در این روزهای سختی که کشورمان در حال گذار از آن است، شاید یکی از راه های فرارِ کسانی که بر اوضاع مطلعند و کاری از دست شان برای تغییر این وضع، بر نمی آید، فرار به کوه هاست، رسمی دیرینه در جوامع مختلف بشری برای خاموش کردن طغیان دل، از طریق راز گفتن با صخره ها، و سیر در احوال آنان و نحوه مواجهه اشان با سختی های طبیعی عارض شده بر آنان؛
کوه ها پناهگاه مناسبی برای افراد متواری است، کسانی که از وضعیتی رنج می برند، در حالیکه توانی بر تغییرش ندارند، لذا توان دست های کوتاه شده از تاثیرگذاری، و ایجاد تغییر خود را، به پاهای خود قرض داده و راه فرار به کوه، را در پیش می گیرند، چه آنان که به قول همنوردان ما آنقدر افسرده اند که به تنهایی به کوه می روند، و چه آنهایی که عضو تیمی شده، و به همراه تیم ها عازم کوهند؛ و لابد خداوند نیز این فرار را بر انسان مستاصل، در دایره زندگی، که تغییرش مشکل است، را مجاز دانسته است.
یکی از مَفّرهای دم دست برای انسان متواری به هر دلیل، فرار به طبیعت است، [1] تا خود را بدان سپرده، و دمی بر آنچه می گذرد، خود را به تجاهل زده و از کنارش در بیخبری گذشت؛ و روند عادی زندگی را که خداوند بر چنین زمین هایی جاری کرده، تو را از خود غرق و بیخود کند، تا در این روزها به زمین های دستخوش اعمال انسان هایی که برای رسیدن به اهداف دنیایی خود از هرگونه ویرانی و خونریزی عظیم هم رویگردان نیستند، فارغ شوی.
در حالی که چشمه های جوشان آتشفشانی که از گلوی مردان سیاست و جنگ در حال جوشش است، و چرک های متراکم خودخواهی و دوری از انسانیت را بیرون می ریزد، و اعصاب انسان های شامل، در چنین جوامعی را خرد و خمیر می کند، انسان می تواند به کوه پناه ببرد و با قرار دادن جسم و جانش در یک فشار مضاعف، از فشاری عظیم تر بگریزد و بدین سان کمی آرامش گیرد.
در این آخرین روزهای اردیبهشت زیبا که طبیعت تازه می خواهد از پوشش زمستان سرد، خود را برهاند و زنده شدن را در آن بالادست ها تجربه کند، و برف های سپید به سان سپیدی پارچه های یک جشن بزرگ زیبا و محافظ طبیعت، آب می شوند، و اما گله های گوسفند که خیلی زودهنگام دامنه ها را برای چریدن گیاهان تِرج زده [2] از زمین، حمله ور شده اند تا روزگار سیاه ناشی از مصیبت انسان بر طبیعت، را دوباره، باز آغازند و تا برفی دیگر در آخر سال، این نو آوران امید را، مثل موچین های در دست آرایشگران، دانه به دانه بچینند و هنوز جوانه ها دوران کودکی و نوزادی خود را طی می کنند، به مرگ زود رس مبتلا کنند، ما در طبیعت غرق می شویم تا این و آن را نبینیم و نشنویم، اما مگر می شود که نشنید و ندید.
باز اما درد و خستگی و فشار ناشی از غلبه بر شیب های تند و... باعث خواهد شد که ذهن تو حتی این شرایط را برای مدت کمی هم که شده نبیند، و به درد خود مشغول شده و از دردهای بزرگ، برای ساعاتی خلاصی یابد. و در زمانی که جامعه بحران زده انسانی ما، می رود تا به دست انسان های جنگ طلب، دوباره سفره مرگ و نیستی را برای بخش های دیگری از منطقه نفرین شده خاورمیانه، که هنوز بدین بیماری فراگیر منطقه ایی مبتلا نشده اند، را باز گشاید، این هفته نیز بار دیگر طبیعت قله توچال برغم تجربه سخت صعود هفته قبل، مرا به خود خواند، تا همراه دوستان، صعود دوم به این قله شکوهمند و پر عظمت را به همراه بسیاری دیگر از همنوردان، در سال 1398 تجربه کنیم،
این بار مسیر یال امیری از مبدا دربند، راه ما را به سوی قله باز کرد، مسیری که نسبت به هفته قبل باز هم از برف ها زایل شده بود، و همچنان خورشید برف ها را لاینقطع ذوب، و روانه دشت می کند و لذا به جز چند مسیر کوتاه که از برف گذشتیم، بقیه مسیر خشک، و انتظار می رود برای هفته بعد، همنوردان ما در این مسیر، دیگر برای رسیدن به قله پا بر هیچ برفی نگذارند، چرا که با این روند تابش خورشید، این چند لکه باقی مانده از برف زمستانی نیز آب خواهد شد، و دیگر نشانی از زمستان در زیر پای همنوردان باقی نخواهد ماند.
حرکت از سربند در دربند، 5 صبح، و رسیدن به قله در ساعت 12، حاصل رکورد امروز ما بود، که در مقایسه با صعود هفته گذشته از مسیر چشمه نرگس و چهار پالون، یک ساعت و ربع، کاهش مدت زمان صعود را نشان می دهد؛ که از این زمان باید حدود یک ساعت و نیم توقف و استراحت در پناهگاه های شیرپلا و امیری را نیز از کل زمان صعود (7 ساعت) کسر کرد، که در این صورت مدت صعود از مجسمه کوهنورد در سربند تا قله پنج ساعت و نیم خواهد بود.
مثل هفته گذشته بحث های اول مسیر همان مسایل روز است، و سفر مایک پمپئو (وزیر خارجه امریکا) به سوچی در روسیه و دیدار با مقامات روس، با سفر و دیدار خانم کوندلیزا رایس (وزیرخارج سابق امریکا) به روسیه قبل از حمله به عراق در جنگ خلیج فارس مقایسه می شود؛ و این که روس ها معمولا حق و امتیاز خود را از طرف امریکایی دریافت داشته، و متحد و یا دوست خود را دم تیغ آنها رها کرده اند، و خود سرخوش از غنایمی که پیش از جنگ بدست می آورند، به انتظار فرصت دیگری می نشینند، تا باز در معامله ایی دیگر سهمی گرفته و امتیاز خالی کردن پشت همراه خود را به حریف امریکایی، اعطا نمایند.
دیدار اورست نوردان و در واقع قهرمانان جهانی صعود های بزرگ، در مسیر صعود به توچال هم خود حکایتی از گرفتن انرژی مثبت از کسانی است که کارهای بزرگ انجام داده اند، دیدار خانم پروانه کاظمی اسطوره زن ایرانی و فاتح قله نزدیک به 9000 متری اورست در نپال و رشته کوه هیمالیا، که در پناهگاه شیرپلا حضورش مورد اشاره و استقبال همنوردان این مسیر قرار گرفت، او که با آن جسم کوچک، و اما اراده بزرگش پیروزی را برای خود و کشورش به ارمغان آورد.
هوای آرام و آفتابی این روز که تا زمان رسیدن ما به تله کابین برای بازگشت، ما را در مسیر صعود همراهی کرد، و در آخرین لحظات ابرهای تیره رسیدند، تا پیش بینی هواشناسی برای باد و... تحقق یابد، اما دیگر ما از این صحنه داشتیم خارج می شدیم و برودت هوا، و آشفتگی جوی را حس نکردیم.
و همچنین خبر پیدا شدن جسد یخ زده کوهنوردی که در هفته گذشته تیم های جستجو به دنبال یافتنش بودند و اکنون اهالی روستای شکرآب، او را یافتند و چشم ها از انتظار یافتنش فارغ شد، او که کوهنوردی اهل کوه بوده است، و متاسفانه تا نزدیکی های شکراب خود را رسانده بود، و در آنجا نمی دانم به چه علت امید و انرژی اش را از دست داده و تسلیم مرگ گردید؛
به قول دوستان همنورد که او را در این مسیر ها دیده اند، او از کسانی بود که زیاد در این مسیر دیده می شد و لذا کوهنوردی مبتدی نبوده است، ولی وقتی طبیعت عرصه را بر انسان خالی شده از امید و توان، تنگ کند، مردان و زنان بزرگ را نیز تسلیم مرگ خواهد کرد.
عکس ها و گزارشات مرگ همنوردان نامی، بر دیوار رستوران ها و اماکن ورزش کوهنوردی، گویایی این است که تسلیم مرگ شدن در طبیعت، مختص همنوردان متبدی نیست، بلکه قَدَر قدرت های کوه را نیز گاه به دام می اندازد و... خدایش رحمت کند.
در مسیر بازگشت به میدان تجریش که رسیدم، موبایلم زنگ خورد و خبر بد دیگری را نیز از زبان یک دوست عزیز شنیدم، که دوست مشترک مان، آقای سید حسین صهری نیز دارفانی را وداع گفته اند. با او نیز در جریان ورزش آشنا شدم، اگرچه همسویی فکری اصلا نداشتیم، اما او مردی بود با معلومات زیاد دینی، اجتماعی و سیاسی، اهل افکار خاص، سبک خاص، همچنین حرف های خاص که برایم شنیدنی و جالب بودند؛
خیلی دوست داشتم بیشتر از این با او محشور بودم، او که برای بودن با او، باید خیلی چیزها را مراعات می کردی، تا خلوت تنگ افکارش دچار خدشه و خطر نشود، و گارد نگیرد و از تو گریزان نشده و تو بتوانی از دانش، و حضورش استفاده کنی، ولی مضیقه های زندگی اجتماعی و ظرفیت کم تحمل همدیگر، ما را خیلی زود از هم جدا انداخت، و این امر میسر نگشت،
به غیر از عرصه ورزش که بیشتر به حرف های چندان ارزشمند منجر نمی شود، در مراسم تشییع پیکر برادر آقای نوبخت (سخنگوی دولت آقای روحانی)، توفیق همنشینی اختصاصی با ایشان را در اتوبوسی داشتم که از قضا من نیز به بدرغه این تازه گذشته تا بهشت زهرا می رفتیم، و آقای صحری که از نسل دانشجویان پیش از انقلاب بود، در آن سفر به بهشت زهرا، از تاثیر حضور استاد دکتر علی شریعتی در زندگی اش گفت که برایم خیلی جالب بود، ایشان اذعان داشت که اگر شریعتی در مبارزات پیش از انقلاب در دانشگاه نبود، بسیاری از نیروهای واجد تفکرات مذهبی از جمله خود ایشان، از کسانی بودند که در دوران مبارزات، به دامن گروه های چپ مارکسیست - کمونیست افتاده بودند و...
یادش به خیر، این نکته را از ایشان، از آن دیدار به یادگار دارم، و خیلی از شوخی های شاد که کام انسان را شیرین، و تلخی این رفتن را دو چندان می کند؛ رفتنی که تلنگری است عجیب برای انسان هایی چون من، که واقعیت و نزدیکی رفتن را به ما نیز تذکر می دهد، که باید آماده شد، که سر صف ها که می روند، همچنان سر این صف، به ما نیز نزدیک می شود، چرا که وقتی نسل انقلاب کرده که می روند، به زودی نوبت به رفتن نسل های بعدی نیز خواهد رسید، نسل های که وارث این انقلاب شدند، و وقتی چشم های کودکانه خود را باز کردند، در شرایط بعد از انقلاب و جنگ قرار داشتند.
اسکی سواران هم امروز غوغا کردند و مسیر ایگل و شیب تند آن را از قله توچال با دو چوب اسکی ناچیز به زیر پا در میان ناباوری من پایین رفتند و برای من این کاری بزرگ بود، چرا که روزی از این شیب تند بالا آمده ام می دانم چقدر تند است.
[1] - عده ایی به عبادت پناه می برند، عده ایی به عرفان، عده ایی به مواد مخدر، عده ایی به کاری تمام وقت که فرصتی برای اندیشدن نداشته باشند، و عده ایی هم می مانند و به چیز پناه نمی برند، تا دیوانه شوند و خلاص.
[2] - جوانه های از زمین بیرون آمده و آماده رشد
آبشارهای جاری دره دربند
آبشارهای جاری دره دربند
شکوفه های زیبای دره دربند
شکوفه های زیبای دره دربند
کلکچال - پیازچال و لزن
کلکچال - پیازچال و لزن
تهران زیر پای یال امیری با هوایی تمیز
تهران زیر پای یال امیری با هوایی تمیز
قله کلکچال در 26 اردیبهشت، هنوز آماده صعود ما نیست
قله کلکچال در 26 اردیبهشت، هنوز آماده صعود ما نیست
برف های سمت شمالی قله توچال
برف های سمت شمالی قله توچال
دماوند شکوهمند در سمت شرق
دماوند شکوهمند در سمت شرق
افق غربی کوه های البرز مرکزی از فراز توچال
افق غربی کوه های البرز مرکزی از فراز توچال
کوه های افق شمالی قله توچال در عمق البرز مرکزی
کوه های افق شمالی قله توچال در عمق البرز مرکزی
پناهگاه قله توچال
پناهگاه قله توچال
برف های شاه نشین در 26 اردیبهشت
برف های شاه نشین در 26 اردیبهشت
پیست اسکی توچال همچنان بهترین شرایط اسکی را داراست
پیست اسکی توچال همچنان بهترین شرایط اسکی را داراست
مرحوم سید حسین صهری
مرحوم سید حسین صهری
خداوند در قانون اعطای نیش (سلاح جنگ و مبارزه)، بین انسان و زنبور تفاوت قایل شد، کاش همانگونه که در جامعه زنبورهای عسل، نیش و فرمان فرو کردن نیش را به زنبورهای کارگر (اهل ساخت و تولید) [1] داد، در بین انسان ها نیز همین می کرد، اما حیف که اینجا برعکس است، و سازندگان و اهل تولید، و بهبود دهندگان، از هیچ سلاحی برخوردار نیستند، و بر نیش و صاحب نیش، تسلطی ندارند، و از قضا ضربه پذیر ترین اقشار همان هایی هستند، که در شروع و پایان نیش زدن ها، هیچ نقشی ندارند، و از آن سو نیش و فرمان فرو کردن نیش، در دست کسانی است، که در ساخت و تولید و بهبود (رفاه و زندگی) نقشی ندارند.
کاش اینجا و در جامعه انسانی هم، چون جامعه زنبورها، هرکه به قتل و جنگ (درست و یا غلط) رضایت دهد و مبادرت نماید، اولین نتیجه آن جنگ و قتلی که بر آن به درست و یا غلط مصمم می شود، مرگ طبیعی و محتوم خودش باشد، همان سرنوشت محتوم زنبورهای عسل صاحب نیش؛ در این صورت شاید انسان های صاحب ماشه ها و کشیدن ماشه ها، به خاطر هیچ، این همه جنگ به راه نمی انداختند، و در شروع و ابتدا به نبردها، کمی بیشتر تفکر می کردند، که آیا اگر نبردی را که آغاز می کنند، ارزشش را دارد؟!
اما باید متاسف بود که در جوامع بشری، مرگ آفرینان، قهرمانان ما هستند، و اسطوره های قهرمانی بشر را بیشتر جنگ آورانی تشکیل می دهند، که در کشتار قهار تر، مسلط تر، تواناتر و... بوده اند، و اینگونه است که هیتلر از شناخته شده ترین رهبران اروپاست؛ صدام اسطوره سران عرب و...
و تاسف بار این که جنگ، هنگامه بروز قهرمانی ها برای ما شناخته شده، و تعلیم داده می شود، و سمبل های قهرمانی بشر نیز از میان کسانی انتخاب می شوند، که بهتر کشتار کنند، و محیط جنگی را بهتر و موثر تر برای کشتار دیگران هدایت نمایند و...
کاش بشر بدین مرحله از رشد می رسید که قهرمانانش را از بین جنگ آوران انتخاب نمی کرد، و آنان را از بین سازندگان، تولید کنندگان، بهبود دهندگان و... انتخاب می کرد، آنانی که دنیا را برای بشر بهتر و انسانی تر می سازند.
[1] - جامعه زنبورها واجد سه نوع زنبور است، ملکه که مسئول زایش است و هیچ سلاحی ندارد، نرها که مسئول باروری اند و باز سلاحی ندارند، و این زنبورهای کارگر هستند که نیش دارند و آنان هم اگر مجبور به استفاده از این حربه شوند، و نیش در بدن کسی فرو کرده و زهر خود را تزریق کنند، خود نیز خواهند مرد.









