سوگند به من، که با تو همراه می شوم
  •  

29 ارديبهشت 1403
Author :  

 

سوگند به زخم هایی که در جان و تن مظلوم ماندند و التیام نیافتند و با او دفن شدند،

سوگند به ناله های از سرِ بیکسی، که تا مرگ همراه، و در حلقوم ها دفن شدند،

سوگند به خشمِ فروخورده ایی که از کلفتی ظلم، هرگز توان بروز نیافت، و شراره هایش هرگز فرو ننشست،

سوگند به مظلومیتی که سلول به سلولِ تنِ مظلوم را فرا گرفت،

سوگند به گریه هایی که از عمق مظلومیت برخاست، و چشمه های اشکِ مظلوم را در چشم او خشکاند،

سوگند به گَردِ غم، که بر صورتِ مظلوم پاشیده شد،

سوگند به آه دل مظلوم، که در آسمان تنوره کشید، و دل آسمانیان را نیز خراشید،

سوگند به گردن هایی که بر دار ظالمین آویخته شدند،

سوگند به آخرین نفس های زنده به گور شدگان،

سوگند به آخرین نگاهِ مملو از نیازِ غرق شدگان،

 

سوگند به عذابی که در کمین ظالمین نشسته است،

سوگند به اسراری که در رسوایی ظالمین فاش می شوند، و بساط آبروی نداشته شان را می برچیدند،

سوگند به سکوتی که وهم در دل ظالم می افکند،

سوگند به فریاد، آنگاه که سکوت مردابی ظالمین را در هم می شکند،

سوگند به درفش کاویانی، آنگاه که به قصد ویرانی کاخ مخوف ضحاک به حرکت در می آید،

سوگند به اندام درشت و پهن پیکر کاوه، آنگاه که تکیه گاه مظلوم، و عامل عذاب ظالم می شود،

سوگند به تیری که در قلب ظلم می نشیند،

سوگند به تیغی که در بدن ظلم فرو می رود،

سوگند به اسبانی که بر بدن ظلم می تازند،

 

سوگند به سوز دردناک حقی که هرگز پرداخت نشد،

سوگند به سوز و گذاز صاحبان عهدی که هرگز وفا نشد،

سوگند به دادگاه عدل، آنگاه که برپا شود و حق صاحبان حق را بستاند،

سوگند به دریا، که چشمِ منتظران را در افق خود غرق می کند،

سوگند به نوایی که از دل های آرام بر می خیزد،

سوگند به نوایی که دل ها را آرامش می بخشد،

سوگند به ترنمی که امید را در دل ناامیدشدگان بر می انگیزاند،

سوگند به پیامی که گمشدگان را باز می یابد،

سوگند به قلمی که برای مردم می نویسد،

سوگند به دل هایی که برای زنده جانان می تپد،

سوگند به دست هایی که بر سر یتیم کشیده می شود،

سوگند به نیایش های سحرگاهی، که دل را آرام می بخشد،

سوگند به اولین پرتوهای برآمدن روشنایی،

سوگند به روشنایی، آنگاه که نور می پراکند،

سوگند به جرقه هایی که در ذهن می زند، و از کارِ بسته ی بشر، گره گشایی می کند،

سوگند به بخشش، آنگاه که مهر و رحمت را به ظهور می رساند،

سوگند به انسان، آنگاه که در محیطی انسانی کرامتش را در دسترس می بیند،

سوگند به عزت، آنگاه که به انسان بخشیده می شود،

سوگند به آزادی، آنگاه که انسان خود را در آن می یابد،

سوگند به آتش، آنگاه که ناپاکی ها را می سوزاند،

سوگند به آب، آنگاه که آتش فتنه فرو می نشاند،

سوگند به آب های روان، که چشم ها را می نوازند،

سوگند به زیبایی، آنگاه که دل ها را به خود جذب می کند،

سوگند به تو، آنگاه که برای نیکی بر می خیزی،

سوگند به من، که با تو همراه می شوم،

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (2)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

زندگی ما رو با چهار فرایند تست میکنه:
با حقایق مواجه میکنه و اصابت میده( ضرب )،با جداییها قطعه قطعه میکنه(تقسیم )از انسانیت در میاره(تفریق) و آخر سر میگه"خودتو جمع کن"..(جمع)

#تولستوی

زندگی
This comment was minimized by the moderator on the site

قسم به پیاله لبریز از شرابت
و استکانم که انتظارش را می کشد
و سوگند به خیالت
که لحظه ای فراغتم نمی دهد
به قلب رنجورت
به مرواریدهای گرانبهای چشمانت

مرا در این دنیا کاری جز تو نیست
آزارت میدهم تا بیشتر دوستم بداری
تا بیشتر دوستت بدارم
اندوهی هستی که پایانش نمی خواهم
و حزنی که شادمانی با آن برابر نیست


سوگند به آموزگار عشق خداوند
حضرت ابلیس
قسم به وسوسه های شیرینش
ای شیرین ترین وسوسه اش
اگر هزار بار از دستت دهم
هزار و یکمین بار برای داشتنت می جنگم

مهدی_سلیمی
عاشقانه

گناه مومنانه https://t.me/salimimeh

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در نظام برخاسته از قیام های اعترا...
وحید (اشتری) را از میانه های دهه هشتاد می شناسم. او طی سال ها می توانست به راحتی در ساختار قدرت سیاس...
- یک نظز اضافه کرد در انتخابات کیلویی چند؟! با چه رو...
آیا صندوق راه خیابان را می‌بندد؟ مجید شیعه علی در سه دهه گذشته بخشی از دموکراسی‌خواهان یک مسیر تح...