مطالب نویسنده

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست

مصطفوی 21 خرداد 1395 6134 کلیک ها

جولان سپاه شیطان همواره چنان پر هیمنه، پر سر و صدا و همراه با گرد و خاک زیاد ظاهر می شود تا آنچه دیده نشود، خوب ها و خوبی ها باشد؛ و در هیاهوی شان به زیر نقاب و گرد و خاک برخاسته از تزویر و نیرنگ شان رفته و زیبایی حرکت جبهه الهی دیده نشود و در برابر بوق و کرنای شان به محاق رفته و دل های مومنین را خالی کنند که "غلبه با ماست و همه باید عاقل! شوید و به انقیاد ما درآیید که سر سرکشانتان زیر سنگ ماست  و کوبیده خواهد شد"؛

ولی این وعده الهی است که خداوند نصرت خود را شامل سپاه حق و مظلومین خواهد کرد و بساط بدی ها و ظالمین را بر خواهد چید؛ اگرچه شواهد صحنه به واسطه ی نیرنگ شان نشان از ظفرِ دروغ، بدخواهی، پلشتی و... داشته باشد و بدی ها چنان جولان دهند که انگار حقیقت و حق توقفی ندارند؛ ولی اینطور نخواهد ماند و در کشاکش حق و باطل، این باطل است که رفتنی و خاموش شدنی خواهد بود.
شاید گاهی چنین به نظر آید که خداوند هم تنها به نظاره گری غیر فعال در رابطه با کنترل این سپاه جهل و تزویر تبدیل شده، ولی او نشان داده است که وقتی به حرکت در آید، چنان سیلی نثارشان کند و چنان بساطی از آنان جمع کند که آثاری از آنان نماند و تنها به عبرتی برای تاریخ تبدیل شوند. او مثال های زیای از اقوامی در قرآن کریم دارد که اهل باطل تمدن های عظیمی را با کارهای بزرگ دنیایی به وجود آوردند اما اکنون حتی باستان شناسان هم نتوانسته اند آثاری از همین کارهای عظیم دنیایی آنان بیابند و قهر خداوند آنان را به یکباره محو کرده است.
پس دل قوی دار که مرام حق اگرچه ممکن است روزگاری از صحنه زندگی به دور باشد، ولی حرکتی زاینده و پاینده است که می رود تا سر انجام راهبری بشر را بر عهده گیرد و تا آن موقع نباید نا امید شد و مقهور حیله و نیرنگ دنیا پرستان و قدرتمداران گردید و از حرکت ایستاد و تسلیم جهل شد.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 12:15 PM |  شنبه پانزدهم شهریور 1393  

بهشتی با آن همه نعمت؟!!

مصطفوی 21 خرداد 1395 2688 کلیک ها

بهشت، و این مکان و موقعیتی که برخی آرزویش را دارند و برایش شتابان می دوند و تلاش می کنند؛ برخی نا امید از دست یابی به آن بی تحرک شده اند؛ برخی بی اعتنا به آن و این قبیل وعده ها، سبک زندگی خود را دارند و آنطوری زندگی می کنند که میل دارند و گوششان هم به سخنانی که از عواقب آن می گویند، بدهکار نیست. برخی اصلا نمی خواهند در این خصوص چیزی بشنوند و حتی از سخن گفتن در پیرامونش و سخن گویان در این خصوص بیزار و گریزانند. عده یی هم که بهشت را در سیطره خود می دانند، برخی شان به فروش قسمتی از آن مُلک آن جهانی، به متاع این جهانیِ بندگانِ خدا اقدام می کنند و بعضی هم انگار خود را مطمئنا در بهشت می بینند و بلکه سهام دار و از کارگزاران سازمان اداره ی آن و لذا به برنامه ریزی برای آن اقدام کرده و سخن از بردن دیگران به آنجا می کنند، حتی به زور!

برخی در این باره می شنوند و می مانند که بر فرض این که وارد بهشتی با مشخصات ذکر شده در سوره مبارکه واقعه هم که شویم، اصلا زندگی بی پایان در ناز و نعمت این چنینی و با امکاناتی بی نظیری نظیر آنچه گفته شده، یعنی چه؟ یک دور طولانی بخور و بخواب و...؟! آیا این یک دورِ ملال آور تکرار افراطی لذت نخواهد بود؟! چقدر گرایشات ناشی از وجه حیوانی (خور و خواب و...) انسان باید  قدرتمند باشد، که در آرزوی برخورداری از چنین افراطی در نعمت ها باشد؟!
ولی آنچه بهشت را برای من جذاب می کند تا هوادارش باشم این ناز و نعمت آن نیست بلکه :
اول این که بهشت را نتیجه انسان زیستن و خداگونه بودن معرفی می کنند، پس بد نیست که برای چنین وعده یی هم که شده خود را عادت دهیم که انسانی و خداگونه زیست کنیم و از خوی حیوانی خود دورتر باشیم که حتی اگر بهشتی هم در میان نبود باز انسان زیستن و خداگونه بودن خود زیبا و دوست داشتنی است و اگر این اعمال مان به بهشت هم ختم نشود باز ترجیح می دهم که دُرست باشم و از درنده خویی و باطل کردن حقوق دیگران و... به دور باشم.
دومین مطلب که بهشت را برایم جذاب می کند این که آنجا محفل و جمع خوبان است و در صورت حضور در آن همنشینی با آنانی نصیب تو می شود که می خواهی با آنان باشی، عصاره های بشریت از جمله صالحان، مصلحین، پیامبران، دانشمندان، نیکوکاران، نیک گویان، نیک خویان و... همه را در آنجا جمع خواهی دید و ملاقات شان خواهی کرد که در هر لحظه همنشینیِ با آنان روح انسان ارتقا می یابد. حرف های این محفل ملال آور و بیهوده، کسالت زا و آلوده نیست؛ ریا و دوز و کلک و به طمع دست آوردی نیست؛ خشم و خشونت و کینه در آن یافت نمی شود؛ سیاست بازی و مکر و حیله و نیرنگ در سخن آنان نیست، به نابردباری و هزار رذیله دیگر آلوده نباشد؛ سخن به حذف این و آن و باطل کردن حقوق دیگران و تقلیل این و آن نمی گویند و... آنجا نیک می گویند و نیک می شنوند.
ناز و نعمت بهشت مرا به خود جذب نمی کند. مگر انسان به غیر از یک شکم نیمه پر و... که نیاز جسمی او را تامین کند چه می خواهد و یا خواهش های نفسانی دیگر (در صورت تعادل روح انسان) چقدر است؛ مقدار متعادلی از نعمات کافی است که آن را راضی کند و بقیه اش برایم دلربایی ندارد. قاعدتا هر انسان متعادلی به یک لیوان شیرِ مورد نیاز بدنش که دست یافت، دیگر اضافه بر آن را لغو می بیند و حتی روئیتش هم ملال آور می شود و ضرورتی به جاری بودن نهر شیر در زیر پای خود نمی بیند و... جرعه یی آب گوارا تشنگی اش را بر طرف می کند و اگر نهرِ جاری دل انسان را جذب می کند به خاطر زندگی بخشی به دیگرِ موجودات است و سّر زیبایی نهرها در پا گرفتن زندگی در پای آن است که انسان هم به طراوت آن موجودات است که شاد می شود وگرنه نهر جاری چه مزیتی دارد مارا لیوانی از آب کفایت می کند و...
 

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 11:7 PM | پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393

دیگران تو را از صف رکوع و سجود خداوند باز ندارند

مصطفوی 21 خرداد 1395 2853 کلیک ها

يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ (آل عمران 43) «اى مريم، فرمانبرِ پروردگار خود باش و سجده كن و با ركوع ‏كنندگان ركوع نما» در این آیه شریفه خداوند به حضرت مریم (س) از طریق ملائکه خود توصیه می کند که با رکوع و سجده کنندگان، به رکوع و سجود خداوند بپردازد.

این توصیه در حالی صورت می گیرد که کجی ها در زمان مریم (س) به اوج رسیده بود و طبیعتا رهبران مذهبیِ که صحنه گردانان مراسم رکوع و سجود در معابد و اماکن مذهبیند؛ در انحراف جامعه منحرف خود، نقش منحصر به فرد و موثری دارند.
این خانم پاک و مجرد (س) که به صورت معجزه واری باید حامل نوزادی به نام مسیح (ع) می شد،
 ملزم به همراهی در رکوع و سجود با کسانی شد که فرزندش نوید بخش خلاصی مردم زمانه ی خود از دست آنان و تفکرات منحط آنان بود؛ کسانی که دین موسی (ع) را به انحراف کشیدند و دستورات تورات مقدس را تحریف و واژگونه کرده و آن را از درون تهی کردند و دین و آیینی که برای نجات انسان های آن عصر و تسهیل زندگی آنان در این دنیا آمده بود را از انتفاع خارج کرده و به صفات رذیله ی بسیاری از جمله ربا و... مبتلا کردند و سخت زندگیِ مردم آن روز را به چالش کشیده بودند.
کجی ها در همین زمانی که مریم مقدس ما به این کار امر شد، اوج گرفته بود و مردم آن روز مثل ما که از اوج گرفتن انحراف، نابردباری و ظلم زمانه، منتظر ظهور مهدی موعود (عج) و نجات خود هستیم؛ آنان نیز چشم انتظار منجی نجات بخش خود بودند تا در بخشی از فرایند نجات از طریق مسیح خود، از اربابان وقت معابد نجات یابند، کسانی که صادر کننده ی مجوز کجی ها و ظلم ها بودند و در عین حال صاحب سجده گاه ها و اماکن عبادت و مسلط بر آن اماکن و صحنه گردان مراسم سجده و رکوع بودند و با همه این مسایل باز به مریم (س) توصیه می شود با همین رکوع کنندگانِ آلوده به انحراف به رکوع و سجود خداوند بپردازد؟!
 لذا به همین دلیل به نظر می رسد فارغ از این که راکعین و سجده کنندگان در جماعت های عبادی کی هستند و... می توان و باید با آنان همراه شد؟!!!.
از سوی دیگر نیز این توصیه خداوند است که وَلَا تَجَسَّسُوا
 )حجرات آیه12)؛ در زندگی و احوال همدیگر زیاد جستجوگر نباشیم که چون از محتویات دل و اعمال همدیگر مطلع گردیم از هم متنفر و فراری خواهیم شد. شناخت از همدیگر هم علم خوبی نیست و باعث دوری ما انسان ها از هم می شود و لذا از جمله انسان نباید زیاد جستجو کند و عیوب این جماعت را که آنان نیز مثل ما انسان هایی معمولی و اسیر هوای نفس و شیطان و تمامی گرفتاری های بشری هستند و بیخود ما از آنان انتظار زیادی داریم، و آنان را زیر ذره بین قرار نداد تا به واسطه این شناخت از حضور در جمع های شان زده شد و خودداری کرد. در این خصوص فقط معصومین (ص) هستند که می توان آنان را پاک دانست.
ولی با همه این حرف ها انسان می ماند که چگونه می توان به فردی در رکوع و سجود اقتدا کرد که تو را به واسطه اعتقادت مستحق مرگ می داند و به خون تو تشنه است و یا از تو بیزار است و یا هیچ حقوقی برای تو قایل نیست و یا تو از او بیزاری و طبق این آیه باید او را امام خود قرار دهی و با او و به واسطه او به دیدار خداوند بروی و با خداوند خود سخن کنی در حالی که می دانی دل و دهان و دست او سخت آلوده ظلم و گناه و... است و لذاست که به نظر می رسد این فرمان خداوند شامل کسانی نباشد
 که عیب آشکار داشته و منادی مسایلی باشند که خلاف آشکار دین خداوند است تا حضور در جماعت شان به تحکیم موقعیت ظالمین و منحرفین منجر گردد.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 4:4 PM |  یکشنبه نهم شهریور 1393

قلدرنمایان زبون

مصطفوی 21 خرداد 1395 6663 کلیک ها

به سیره علوی (ع) که می نگری او چه در قدرت باشد و یا نباشد، عادل است و عدل او حکم می کند که موضع شخصی یکسانی در برابر نابکاری و نابکاران داشته باشد و زمانی که به حق یا باطلی قایل است تفاوت نمی کند که علی (ع) در جایگاه خلیفه باشد، یا در نخلستان باغدار، یا مُغَنّی و در حال حفر چاه و یا در کنج خانه محصور تحریم قدرتمندان باشد، آنچه را که حق می داند، حق است و آنچه را باطل می داند، باطل؛ و موقعیت او در قدرت، در تعیین حق و باطل بودن امری تاثیری ندارد؛ ممکن است نسبت به باطلی سکوت کند و آن را بیان ندارد، لیکن به آن حق قایل است و پیگیر تحققش.

در مقابل چنین آزاد مرد و آزاد منشی (ع)، مستبدینی زبون و بوقلمون صفت هم هستند که مواضع آنان در مقابل دیگران (حق و باطل) را میزان قدرتی تعیین می کند که در هر زمان در دست دارند و در خود احساس می کنند؛ و لذا به میزان قدرتی که می یابند و جای پای خود را محکم ببینند عرصه را بر رقبای داخلی خود تنگ می کنند، زمانی که هیچ قدرتی ندارند حتی با رقیب هم سفره اند و دمخور، رفیق گرمابه و گلستان می نمایانند بلکه از نعمت وجود رقیب کاملا بهره مندند و... و وقتی که جای پای خود را محکم دیدند و لزومی به تکیه بدان نبود، تمام گذشته ننگین و زالو وار خود را فراموش کرده و بر شانه های کسانی که زمانی بر آن شانه ها سوار شده و بالا رفته اند، تازیانه ستم را به چنان خشمی می کوبند که حامل کینه و بغض سال ها معذوریت ناشی از بی قدرتی باشد.

قلدرمابان زبون


برای چنین ابن الوقت هایی این میزان قدرت است که تعیین می کند در مقابل رقبا تا چه حد باید بود و توریه و تحمل کرد و یا سخت گرفت و سهل، تا زمانش فرا رسد و وقتی که زمانش رسید گرگ وار بر سر رقیب ریخته و چون گله گرگان گرسنه و تشنه به خون در زمستان سخت که به ناگاه بر عضوی از تیم خود برای دریدنش هجوم می برند و او را طعمه خود می کنند، این مستبدین هم ناگهان چهره عوض کرده و رقیب همراه به طعمه یی لایق دریدن تبدیل می شود و حساب ها تسویه می شود.
در نگاه این زبونان قلدرنما، میزان عزت همسنگران همسنگ با تو به میزان خطری بستگی دارد که برای موقعیت تو دارند، لذا هرچه خطر کمتر باشد دشمنی نهفته در دل این زبونان هم نسبت به آنان کمتر خواهد بود. ولی چنانچه احساس خطری کنند، او را در دل خود سیبلِ ظلم کرده و نهایتا هم به حذف رقیب از زندگی اش ختم می شود. برای این خوی ناجوانمردی نمونه های تاریخی زیادی هست و "حسین کامل" داماد صدام یکی از این نمونه هاست، او که در کمک به تحکیم قدرت صدام بسیار کوشید، ولی وقتی صدام خطری از ناحیه او احساس می کند تمام خدمات و زحماتش برای تحکیم قدرت خود را فراموش کرده و به طرز فجیهی او را از زندگی ساقط می کند. چون گربه یی بی صفت شده و چشم بر همه لطف های که او در تحکیم قدرتش انجام داده بود بست و او را که با نزدیک ترین های او یعنی دخترش ازدواج کرده بود را به طرزی کشت که متجاوزین امریکایی را نکشت.
جای دوری نباید رفت در همین کشورمان هم وقتی نگاه می کنی از این قدرت مداران مستبد و قلدرنما که در عین حال که در درون خود زبون و خارند، زیاد می توان یافت که یاران صدیق و خدمتگذاران به خود و کشور را که سال ها از نعمت شان متنعم بودند را در نهایت به تیغ ظلم ناکسان خود سپردند. اگر کمی به عقب برگردیم، نمونه اش همین ناصرالدین شاه قاجار است که نزدیک به نیم قرن سلطه ی بی خردی و خفت انگیزش را بر ایران دوام بود، همین زبون قلدرنما، امیرکبیر را که خدمات زیادی هم به ایران و هم به این مستبد بی کفایت طولانی در ظلم کرد، و در حالی که این شاه بی کفایت قَجری بر شانه های این چهره ماندگار ایران سال ها سوار بود و داماد این خاندان ننگین هم شده بود، ولی وقتی احساس کرد از ناحیه امیرکبیر خطری ممکن است متوجه قدرتش شود چشم به همه ی خدمات و شانه های او که نردبان قدرتش شده بود بست و بدصفت تر از خودش را برای رگ زدن این مرد بزرگ روانه کاشان کرد تا او را در حمام فین به شهادت رساند.
او نیز با متجاوزین به مرزهای ایران این نکرد که با یار دیرینه و همسفره و یار گرمابه و گلستان خود کرد و گرگ صفتی خود را در مقابل یار دیرینه اش به ظهور رساند. این شاه بی کفایت قجری که اطرافیان مجیزه گو و پستش او را قَدَر قُدرت و قوی شوکتش و... می نامیدند، چنان در باطن زبون و خوار بود و که بر شانه هایی که نردبان قدرتش بودند و به دستانی که برای تحکیم آن سال ها یاری اش کرده بودند این چنین تیغ ظلم فرو کرد و خونش ریخت.
قلدرنمایان زبون و ناجوانمرد در تاریخ این کشور زیادند که گربه صفت توانستند چشم به خدمات یاران خود ببندند و شانه های نردبانان قدرت شان را به تیغ ظلم بشکنند و آنان را از خود برانند و چون بر این یاران خشم گرفتند در زمان مناسب گرگ صفت بر آنان شوریدند و بر این خشم بماندند تا تن هاشان را پاره کردند. تاریخ حکایت می کند که خشم آنان بر یاران سابق خود بیش از حدی بود که بر متجاوزین به خاک این کشور روا می داشتند. در قاموس این نابخردانِ زبون، متجاوزین به خاک مام میهن عزیزتر و بهتر و قابل اغماز تر از تهدید کنندگان حریم قدرت شان در داخلند و جزایی بیشتری باید دریافت دارند. با متجاوزین به خاک می شود به رافت و اغماز برخورد کرد ولی با کسانی که برای حریم قدرتشان خطری باشند و حتی این خطر خیالی و ناشی از سعایت دیگران هم که باشد، هرگز از راه مصالحه نمی توان در آمد. چشم این زبونان قادر به تحمل و دیدن هیچ رقیب داخلی نیست حتی اگر در محاصره رقبای خارجی باشند، هر قد بلندتر از خود را اره می کنند و در کنارشان هیچ قد بلند تر از خودشان نمی توان یافت لذا در حالی که در زمان ناصرالدین شاه قجری بیشترین خاک این کشور از دست رفت و هیچ واکنش مناسبی بدین تجاوزات نداشت ولی در مقابل تهدید خطر قدرتش از داخل هرگز اغماز نکرد و یار دیرینه و مشاور صادقش امیر کبیر را بدون اغماز به تیغ بی صفت ترین جنایت کاران سپرد. این است مرام این زبونانِ قلدرنما.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 1:48 PM | شنبه هشتم شهریور 1393

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...