مصطفی مصطفوی
شکوفه های زردآلو چنان از شاخه های بی برگ، بیرون زده اند که گویا، تعجیل دارند تا پیش از همه، نویدبخش آمدن بهار باشند، سپیدجامگان خوشخبر، دوان دوان می آیند، تا مژده بهار و فراوانی، و آمدن گاه تغییر ریل زندگی را به همه، باز گویند. غنچه ها، بی هیچ تاملی مثل رگبار می آیند، به رغم این که سال هاست که تن لطیف شان در مسیر دادن این خبر خوب، پیشمرگ برگ های سبزی می گردد، که در پس قتل غنچه ها، بر تنه درخت بهار کرده، می رویند، و بی ثمر تا پایان پاییز بر درخت می مانند، و در حالی که نظاره گر بی ثمری خود هستند، و در نبود ثمری که این غنچه های لطیف باید به بار می آوردند، خود در سلامت کامل سال را طی می کنند، فارغ از اینکه در آخر سال ابتدا به یک رسوایی جمعی مبتلا شده، آنان نیز مفتضح به باد خزان سپرده خواهند شد.
اما عجیب است به رغم این که سال هاست غنچه ها، قربانی تعجیل خود شده، هر بار در دام سرمایی بی موقع و بی رحم گرفتار می شوند، اما انگار روح این گل های بهاری هم از خطرهای مکرر، بی خبر است، و یا گویا ضعیف ترها همیشه شجاع ترند، یا اینکه امر بر این تعلق گرفته که روئین تنان در غلاف های گرم و نرم بمانند و مصلحت سنجی کنند، و آنان که تن هاشان بسان برگ گل های لطیف بهاری، ضعیف و خطر پذیر است، بی هیچ ترس از هجوم سرمای ناگهانیِ این روزهای خطر، یک لا قبا بیرون زنند و غوغا به پا کنند، و در هوای بهار، بسیار زود خزان شوند.
و تو می مانی که بدین شجاعت بی گاه شان گریه کنی، یا بر شادی و امید شان که در قالب خنده هایی قهقهه مانند، بروز یافته، بخندی، و یا در حسرت طراوت به زردی تپیده اشان، چشم بر زمین انداخته، شرمگینِ ماندن خود، بعد از شهادت شان بمانی و...
هر ساله این غنچه ها هستند که پیش از همه، به پیشواز تغییر می روند، و معمولا هم در هجوم سرمایی بی موقع، بی امان، بی رحمانه و سیل وار و ناگهانی، مثل برگ های خزان شده پاییزی، سپیدی اشان به لحظاتی چند، در آشوب دامی از پیش چیده شده، توسط سرما، به زردی گراییده، و پای درخت زردآلو کُپه کپه، این زرد رویان پژمرده، بر زمین می ریزند، و چون سرهای بریده شده از اهالی اُترار [1] که بعد فتح مغول، به مناره ها تبدیل شده اند، بی حساب و کتاب، تعداد بی شمارشان، در پای درخت زردآلو جمع می شوند، و در غیبت آنانکه پیشمرگشان شدند، خود به سوگواری خود نشسته، و این بادهای بهاری اند که بی شرمانه، در شان بادی پاییزی وزیدن آغاز می کنند، و جنازه آنان را به هر سو می برند، تا حتی خاطره رشادت و شهادت شان هم پخش و پلا شده و محو گردد، و همه البته ببینند که روزگار لب های خندان چگونه به شام مصیبتی بزرگ گرفتار آمده، و بی رحمانه رویش های بهار سبز تغییر، به غمناکی ریزش های پاییزی مبتلا شده است، تا اهل حساب و کتاب بیشتر حساب و کتاب کنند، اهل مسامحه بیشتر مسامحه کنند و اهل مصلحت بیشتر به در باتلاق مصلحت سنجی های خود فرو روند.
و در نهایت هم، همه باز چشم را به آسمان می گردانند و فریاد بر آورند که : "برسان باده که غم روی نمود ای ساقی، این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی و..." [2] و شکوه از خدا! که این چه خزان بود که در بهار، سر شاخه های زندگی را تنباکو کرد و...؟! و پاسخی از آسمان نمی آید، نخواهد آمد، و قرار هم نیست که بیاید! چرا که شاید خدا هم در آن لحظات بر این مویه دردناک، اما بی معنی، و یا بر ابلهی مویه کنندگان خواهد خندید، که : خود باعث خزان خودید و دلیل از من می جویید؟! این شمایید که در زمین متغییر من، بر تفکر و عمل سابق خود مانده اید، و بی توجه به اطراف، هر سال نوید تغییر را از غنچه های زردآلو می خواهید، تو گویا فراموش کرده اید که آتشکده معبد خاموش شده است، و تو همچنان در اندیشه کاشت زردآلویی هستی تا چوبش را نذر معبد کنی، تا آتشدان معبد با چوب زردآلو همچنان روشن بماند، حال آنکه دوره معبد و معبد داران وابسته به آتشِ آتشکده ها گذشته، و دورانش به سر آمده است، ولی شما همچنان در حال و هوای معبدید، و معبد داری و معبد داران!
فارغ از این که دیگر راه های آسمان به زمین بسته شده است، و این روزها دیگر پیام آوری نمی آید و نخواهد آمد، تا پیامی آورد، و تو گویا، او از ما انتظار دارد که خود عقل را مبنای عمل خود قرار داده، و پیام روشن او را، از دل عقل، علم و تجربه خود بیابیم و بیاموزیم، لاکن ما همچنان عقل و علم را به کناری نهاده، تجربه را زیر پا گذاشته، و باز در زیر و روی کتاب های خطی گذشته خود، دلیل حال و روز امروز مان را، و رسم روزگارِ آینده را می کاویم، و گاه در سکوت سنگین نیافتن های طولانیِ جویندگانِ سمج، صدایی سکوت را شکسته، که "هان! یافتم، در این کتاب، این روزهای پیش بینی شده؛ ببینید، چقدر دقیق گفته اند، که در این روزها، بر غنچه های نو نهال ما چه خواهد رفت؟!"
اما چه فایده که نسخه های آنروز نوشته، مثل همین درخت های زردآلوست، که چند روزی گل می کنند، و ناگاه در اوج سپیده بهار دلکش، به چند لحظه ایی سرما، به خاکستر تنباکو تبدیل شده، و به باد می روند، آن پیش گفته ها هم ثمری به حال ما نخواهد داشت، و باز می نشینیم، سال از نو، و روزگار از نو، به تکرار خود، مکرر تکرار می کنیم.
[1] - فاراب یا اترار شهری است در سمت غربی رود سیحون که هم اکنون در قزاقستان قرار دارد که مغولان بعد از فتح، به تلافی کشتار بازرگانان خود، که در زمان خوارمشاهیان، توسط حاکم این شهر قایرخان کشته شدند، بیشترین جنایت را به خود دید، داستان کشتار مردم این شهر بسیار دردناک است. مثل شهرهای دیگری همچون نیشابور و سمرقند و بخارا و... که مغولان از کشته پشته ساختند و از سرها مناره بر پا کردند. ابو نصر فارابی، تیمور لنگ و جوهری در این شهر مرده اند.
[2] - برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی حالیا عکس دل ماست در آیینه جام تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی دیدی آن یار که بستیم صد امید در او چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی؟ تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو گر چه در چشم خود انداخته دود ای ساقی تشنه خون زمین است فلک وین مه نو کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی بس که شستیم به خوناب جگر جامه جان نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی حق به دست دل من بود که در معبد عشق سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی
این لب و جام پی گردش می ساخته اند ور نه بی می، ز لب و جام چه سود ای ساقی در فرو بند که چون سایه در این خلوت غم با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی
"انسان" نامیست که بر خود نهاده ایم، یا این که خداوند ما را بدین نام صدا کرد، هرکدام که درست باشد، به حقیقتی درست اشاره دارد، واژه انسان از نسیان یعنی فراموشی، می آید، و بشر این قابلیت را دارد که دردی کشنده را از فردای کسب سلامت، و راحتی، و یا در طی دوران طولانی وجود درد، فراموش کند و یا دوره فراموشی اش را آغاز کند. و این البته مکانیسم خوبی برای بقای انسان است، چرا که اگر این فراموشی ها نبود، انسان زیر خروارها درد و غم تل انبار شده، له می شد، و از بین می رفت.
اما متاسفانه گاه خود این فراموشی از وضع خود، به دردی بی درمان تبدیل می شده، خود باعث ایستایی و عدم تغییر در زندگی انسان می گردد، و ما را در وضعیتی مستقر و مردابی قرار می دهد، تا درجا بزنیم و بپوسیم، اینجاست که به ترکه ایی سخت نیاز داریم، تا بیدارمان کند و از فراموشی های عارض شده، خارج شویم؛ گاهی فقط این فقدان های بزرگند که ما را، که با هرگونه تفکر بیگانه ایم، و فکر کردن در برنامه ما زندگی ما اصلا نیست، و یا با خواندن و مطالعه، بیگانه ایم، بیدار کرده و نقش بیدارگر را برای ما بازی می کند، گاه نیز این تنها خون است که باید از گلوی بزرگی جاری شود تا ما را بیدار کند، گاه این مرگ و نابودی انسان های والا مرتبه است که ما را از خواب عمیق فراموشی غفلت خود بیدارمان خواهد کرد،
گاه بر خواب عمیق ما تنها این مصیبت های بزرگ است که به زندگی ما تفکر را تزریق می کند تا شاید از شوک این دردهای بزرگ بیدار شویم، و اما چه غم انگیز است که تاریخ نشان می دهد، ما بارها بیدار شدیم، و باز بر خوابی عمیق فرو رفته ایم، و باز باید خون و جان ها داده شود تا از این سلسله خواب و بیداری شاید رها شویم.
دینداران بزرگ باید قربانی شوند، تا سره از ناسره جدا گردد، و دین بهی از دین منحط و منحرف و فرقه مانند، جدا شود، عرفا و هنرمندانی بزرگ باید به پای چوبه دار روند و یا خون شان ریخته شود و یا زیر پای جامعه ایی در خواب رفته، له شوند تا هنری بزرگ و یا تفکر جانانه نجات یابد و حفظ شود، سیاستمداران بزرگی باید قربانی شوند، تا ما رگه های انحراف سیاسی را ببینیم و از خواب بیدار شویم، تا بفهمیم چه بر ما می رود. دانشمندان بزرگی باید عمر خود را صرف ما کنند و فدا شوند، تا نظرات درست و انحصاری علمی آنان بر جامعه در جهل فرو رفته ما هویدا شده، نجات یافته، و علم رسم و راهبر روزگار ما شود، و خرافات و جهلِ بر جای علم نشسته از جامعه ما رخت بر بندد.
این روزها شاید ویروس کرونا خود به بیدارگری بزرگ تبدیل شود، برخی این مصیبت عظما را ترکه بیدار باش، و شروع رنسانسی در جامعه در خواب رفته و در خواب مانده ما می دانند، تاریخ را که نگاه می کنی، همواره تکرار است و تکرار، و مملو از فراموشی های ما، و گزیده شدن های مکرر از سوراخی واحد.
قدرتمندی نمی توانست این چنین قدرتمداران، اعیان، اشراف، فقیر و غنی را با هم خانه نشین کند، همه را از جمله دارندگان قدرت های افسانه ایی را از رجزخوانی و بار عام دادن های پی در پی باز دارد، پر گوها را خاموش کرده و به گوشه های به اصطلاح امن براند، و از فقیر و غنی به یکسان جان بستاند،
کرونا آنقدر ریز است که نمی توانند او را بیابند، و آنقدر درشت است که همه مسایل بزرگ و کوچک را تحت الشعاع حضور خود قرار داده است. تنها عیبی که دارد، این است که ضعفا را می کشد، به رغم انتظاری که از "روح طرفدار ضعیف" ما نشات می گیرد، و البته او این عمل خود را از قانون حاکم بر طبیعت، قرض گرفته و در سیاست اجرایی خود قرار داده است، بله کرونا ضعیف کش است، آنهایی که نقطه ضعف جسمی دارند را به راحتی گریبان گرفته و زمین می زند، و می کشد و زمین را از ضعفا پاک می کند.
او آمد تا اهمیت علم را دوباره گوشزد کند، آمد تا دوباره وابستگی و پیوستگی ما را به هم یادآوری کند، آمد تا به ما یاد دهد که باید به فکر تمام بشریت بود، که "چو عضوی بدرد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار"، آمد تا اعلام کند که مرزهای مصنوعی ساخته شده توسط قدرتمندان را به رسمیت نمی شناسد، و این مرزها، نقش هایی است که در هوا کشیده شده اند.
و چه راحت اجساد رفتگان بدون هیچ تشریفات زیادی و خفه کننده ایی دفن می شوند، و تنها حکم اصلی "دفن" در مورد آنها اجرا می شود، و مخلفات به کنار رفت؛ بساط مغازه داران بدرغه اجساد از بیمارستان تا گورستان برچیده شد، و مراسمات پی در پی و دست و پا گیر تعطیل شد، بی هیاهو و به آرامی، چند تن افراد قلیل و لازم، آمده و اصل کار را انجام می دهند و تمام.
اما این غول آمد تا همه جا را تعطیل کند، و روشن شود که کجاها اگر تعطیل شوند مشکل می شود، و کجاها اگر تعطیل شوند، آب از آب تکان نمی خورد، کدام لازم است باشند، و کدام باید بعد از کرونا هم همچنان تعطیل بمانند و خلاص. کجا را باید تقویت کرد، کجا را باید کوچک کرد، کجا و چه کسانی مفیدند، کجا و چه کسانی اصلا فایده ایی نداشته و ندارند.
اما این روزها می توان حرف های دیگری را نیز شنید، مثلا "آخ فلانی هم رفت، چه حیف!" و یا "کاش او هم کرونا بگیرد و همه از شرش خلاص شویم"، سایه های شوم، و حیف و حسرت های رفتن ها و نرفتن ها را هم می توان این روزها شنید.
بعد از یک دوره به حاشیه رفتن دست اندرکاران علوم پزشکی، و ساخت سریال ها علیه آنها و سوزاندن کتاب های مرجع آنها و... این روزها کادر پزشکی هم از محرومیت خارج شدند و جامعه ارج و جایگاه آنان را دوباره فهمید،
کرونا باز آموزش های بهداشت را به صحنه جامعه، خانه ها و روابط فردی وارد آورد، اصلاح رفتارهای خطرزا و بی مورد، از برکات این ویروس است. کرونا همچنین نشان داد که یکی از اجزای کوچک طبیعت می تواند به قدر نسیمی باشد و در عین حال بساط بشر را از زمین پاک کند،
کرونا این اصل را نیز ثابت کرد، که به جای افزایش جمعیت، باید جمعیتی کارآزموده و سطح بالا داشت، چرا که لشکر فقیر و محروم و ضعیف را نسیمی به نرمی کرونا می تواند نسل کشی کند، در مقابل نسل های آگاه و زندگی های حساب شده و قوی را چنین نسیم های کندی نمی تواند با خود ببرد.
ببرهای کاغذی حاصل از عملیات تبلیغاتی را نیز نسیم آرام کرونا با خود برد، و پرده های سحر و جادوی تبلیغات را، کرونا به باد داد.
حصر خانگی که کرونا به همه ما تحمیل کرد، رنج کسانی که زندگی در چهار دیواری ها به آنها تحمل شده است، را به چشم همه کشید، آن قاضی بر تخت قضاوت نشسته که حکم های بلند مدت حصر و زندان و... به محکومین خود می داد، دیگر نمی تواند بگوید که نمی دانستم حکم من، چه رنجی را در پی دارد؛ فرزندانی که پدر و مادر های پیر و ناتوان آنها، مدت هاست در حصر چهار دیواری خانه خود هستند، نمی توانند بگویند که نمی دانستیم که آنان در چه وضعی هستید.
کرونا در عین کوچکی حرف های بزرگ و زیادی را زد، و به قول آن نویسنده که گفت "جامعه را باید به قبل و بعد از کرونا تقسیم کرد"، چرا که جامعه قبل و بعد از کرونا بسیار متفاوت خواهد بود، مناسبت های بسیاری به هم ریخت.
1- کرونا (Corona) به معنی تاج است
مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب):
ملت هند نیز همچون ملل دیگر منطقه ما، ملتی مظلوم و زجر کشیده اند، آنان بعد از دهه ها مبارزه علیه استعمار بریتانیا، انقلاب شان به رهبری مهاتما گاندی به پیروزی رسید، گاندی را به حق باید روح بزرگ ملت هند نامید، چرا که او رهبری آزاد اندیش، اهل مدارا، و تسامح و تساهل فکری، مخالف خشونت در فکر، عمل، سیاست و... بود. انقلابش در سال 1947 به پیروزی رسید، اما این غنیمت عظمای دوران مبارزه ی بدونِ خشونت، و واجد مدارا (حتی در حق دشمن)، درست چند ماه بعد از پیروزی، توسط افراط گرایان مذهبی هندو، به شهادت رسید، و ترور شد، مبنای عینی این شهادت نیز دفاع آشکار و روشن او از حق اقلیت (مسلمان) ساکن در داخل هند، در برابر بی رحمی اکثریت کینه جوی هندو بود، که زمان پیروزی را به رود خون انتقام و تسویه حساب های سیاسی مذهبی خود تبدیل کرده بودند.
هر چند این رهبر انقلابی و آزادمنش هندی که الگوی انقلابیون جهان است به واسطه تفکر انسانی اش بلافاصله بعد از پیروزی شهید شد، ولی شاگردان و همکارانش نهضت او را حتی بعد از شهادتش ادامه دادند، و از جمله قانون اساسی را نوشتند که در آن اساس اصول مترقی و مدرن واجد خصوصیات انسانی مندرج بود، در احترام به کرامت انسانی به نوع بشر، واجد مفاهیم بلندی همچون، دمکراسی، حق وجود تنوع و تکثر فرهنگی، مذهبی، فکری و اجتماعی؛ و معتقد به جدایی حاکمیت از مذهب، و جاری شدن حق برابری عقاید و افکار و مذاهب مختلف در برابر قانون، در ذیل قبول اصل سکولاریسم بود، و آزادی مردم در تعیین حق سرنوشت، از طریق انتخابات، و گردش بدون دستکاری و مسالمت آمیز قدرت، را از طریق صندوق های رای و... تضمین کرد؛ و کشوری در خور انقلاب بزرگ خود، بعد از پیروزی انقلاب هند رقم زدند.
اما جریان تندرو ملیگرای مذهبی هندو دست از فعالیت خود نکشید، و به مرور با استفاده از خدعه و نیرگ های سیاسی، توانست بر احساسات مذهبی اقشاری از معتقدین به دین هندو سوار شده، و با دشمن سازی و دشمن پنداری اقلیت ها (مسلمان، مسیحی، سیک و...) و اعلام خطر در خصوص آنها، نبرد نابرابری را با آنان آغاز نموده، و در این فرایند با تحریک احساسات مذهبی اکثریت عوام، علیه اقلیت، ضمن تبدیل آنان به عنوان "نماد بیگانه و دشمن"، کشتار و ضایع نمودن حقوق آنان را مباح نموده، و شرایط ظالمانه ایی را بر آنان تحمیل، و در خلال این جوّ، شرایط رسیدن خود به قدرت را مهیا نمایند، و به توسعه و گسترش قدرت خود بر زمین سوخته این بی پناهان اقدام کند.
لذاست که هفت دهه بعد از ترور گاندی، جریان فکری تروریست های هندو، بر مسند قدرتی در هند تکیه زدند که روزگاری جایگاه مردان انقلابی معتقد به حقوق و کرامت انسانی بود، و این جریان اکنون با سو استفاده از قدرت، تمام ظرفیت های قانونی کشور را بر علیه اقلیت و در راستای افکار فرقه ایی و خودکامگی سیاسی - مذهبی خود به کار می برند. مقاله ذیل نشانگر روندی است که به نظر این کارشناس تاریخ، با نوعی دوره فاشیسم [1] در هند مواجه هستیم، که علاوه بر نابودی آزادی، به پاکسازی فرهنگی و نژادی، و خالص و یکدست سازی سیاسی، فرهنگی و مذهبی در هند اقدام می کند، تا یک روند یکدست تحت حاکمیت افراط گریان فرقه ایی هندو را ایجاد نماید.
اما باید گفت آنچه در هند می گذرد درس های زیادی برای ملت های منطقه و به خصوص ما ایرانیان دارد، در هند نیز ملتی انقلاب کرده، بعد از پیروزی انقلاب خود، درگیر حفظ آزادی و میراث برخاسته از انقلاب خود هستند، تا قوانین مدنی که در معرض خطر عناصر تندرو مذهبی قرار گرفته اند، را حفظ، و بعد از حصول پیروزی بر استعمار خارجی به سمت استبداد و خودکامگی مذهبی داخلی پیش نروند؛ امروز جریانی که تقیدی به قانون اساسی، عرف و اخلاق ندارد، به نام خدای "رام" جنایت می آفریند، و از جنایت خود نیز هرگز نادم و پیشمان نیست، و بلکه این حق کشی از دیگران را در راستای سعادت و جلب رضایت خدایان دانسته، و اگرچه خود می داند که جنایت می کند، اما این جنایت را در خدمت به اهداف خدای خود می بیند، لذاست که جنایت در راه خدا را نیز سعادت دیده، و آن را به اوج می رساند.
ذیلا ترجمه متن این مصاحبه می آید:
مصاحبه ایی با کارشناس تاریخ، دکتر بنجامین زاچاری [2] در خصوص معنی این فراز از وی که هند کنونی را "فاشیست" نامید، و پوشش موضوعاتی همچون تاریخ سنگ پریوار [3] ، اعتراضاتی که در هند جاری است و...
مصاحبه گر [4] : پراتا پی چاکرابارتی [5]
بنجامین زاچاری اکنون دو دهه است که به مطالعه تاریخ راستگرایان هند [6] و مانیفست فاشیسم و نازیسم مطالعه می کند، او تاریخ را در کالج پریزدنسی [7] در شهر کلکته (ایالت بنگال غربی هند) خوانده است و در کالج ترینیتی [8] دانشگاه کمبریج (انگلستان) موفق به اخذ درجه دکترا در رشته تاریخِ سال های پایانی قرن گذشته، شده است.
ایشان نویسنده کتاب های نهرو [9] (سال 2004)، هند در حال توسعه [10] (2005)، بازیِ، بازی ملت [11] (2011) و بعد از آخرین مسند [12] (2019) می باشد. پروژه اخیر تحقیقاتی او به موضوع تاریخ نگاری در هند، تاریخ متفکرین ایدالسیم ضد سرمایه داری و فاشیسم جهانی، متوجه است. او در کشورهای متعددی به مطالعه و تحقیق و تدریس پرداخته، و اکنون به عنوان محقق ارشد در دانشگاه تریر [13] آلمان مشغول به کار است.
در حالی که ناآرامی ها، و خشونت های ظالمانه توسط حاکمیت و گروه های حمایت شده توسط حاکمیت هند در جریان می باشد، رسانه وایر [14] از او پرسیده است، که آیا این همان فاشیسم است یا نه فاشیسم نیست؟
وایر) راماچاندارا گوها [15] اخیرا معترضین به این شرایط را متوجه این امر کرد که "با جملات خود ظالمانه برخورد می کنند" و نباید از واژه "فاشیسم" برای تشریح آنچه اتفاق می افتد استفاده جست، نظر شما چیست؟
بنجامین) خوب، به صورت روشن باید گفت که آقای رام گوها با توجه به تاریخچه توسعه و رشد گروه سنگ پریوار سخن نمی گوید. سنگ پریوار دنباله رو های معتقدی هستند، که روند فاشیستی گذشته را دنبال می کنند؛ باید گفت به لحاظ اولویت زمانی اول فاشیست های هندی هستند، و بعد فاشیست های نازی آلمان، که هنوز که هنوز است رویه فاشیستی را با استفاده از نیروهای شبه نظامی وفادار به خود، که حاضر به انجام اقدامات فراقانونی، خشونت بار و فساد انگیز هستند، دنبال می کنند. بنابراین چرا ما باید در خصوص استفاده از کلمات خود مواظب باشیم؟
ایشان فرموده اندکه، من فکر نمی کنم که با زبان بازی در خصوص تعاریف کلمات بتوان احساسی را به وجود آورد، اما من به خوبی می توانم دلایلی را در روند جاری در کشور ببینم که باید با حرکت راستگرایان افراطی هند مقابله کرد، که اکنون (هنوز) فاشیستی نیست. موافقیم بعضی ها فکر می کنند که کلمه فاشیسم برای آنها زیاد است، و بعضی هم البته با این امر موافق نیستند که این کلمه برای آنان زیاد است، اما بر این اعتقادیم که باید با تلاش آنانی که می خواهند کشور را به سمت یک هند تک اعتقادِ یکدست [16] و تک صدای [17] حاکم، پیش ببرند، مقابله کرد.
چیزی که ما باید بر آن اتفاق کنیم این است که نباید منتظر بمانیم که یک فاشیسم تمام عیار به وجود بیاید، تا ما یک جنبش را فاشیستی اعلام کنیم، دیگر در آن زمان خیلی دیرهنگام خواهد بود، تا مقابل آن ایستاد. آن زمان دیگر آنان قدرت حاکمیت را در اختیار گرفته اند، و از تمام ظرفیت حاکمیتی استفاده خواهند کرد تا به اهداف خود برسند.
وایر) شما فکر نمی کنید که اکنون تسخیر حاکمیتی توسط این جریان اکنون کامل شده است؟
بنجامین) ما باید بین فاشیسم به عنوان جنبشی برای کسب قدرت، و فاشیسمی که به دنبال کسب حاکمیت است، تمایز قائل شویم. گروه های سنگ پریوار در آستانه تسخیر کامل حاکمیت هند رسیده اند، و نهادهای شان را هماهنگ کرده است، بنابراین زیر مجموعه های آنها به رفع نیازهای حزب و رهبر آن وفادارند. دستگاه قضایی هند دیگر آزاد و مستقل نیست، پلیس و نیروهای امنیتی هند در راستای اهداف و برنامه های حزب حاکم عمل می کند (نه وظایف ذاتی خود)، برخی از کادرهای نیروهای مسلح نیز به عنوان مدافعان اهداف و برنامه های حزب حاکم خود را نشان می دهند، و از اکثریت پارلمانی هند نیز سو استفاده می شود تا قوانینی در مجلس هند گذرانده شودکه با قانون اساسی مغایرند، اما در حالی که نهادهای نظارتی مثل دادگاه، وقتی مستقل نیست، و توسط آنان اشغال شده است، چه کسی وجود دارد که بگوید این چه وضعی است و چرا؟
همه باید با معنی کلمه آلمانی gleichshaltung آشنا شوند، و یا به دنبال فهم آن باشند، این کلمه در حالی که در زبان انگلیسی معنایی بی خطر و فاقد صدمه دارد، و به معنی "هماهنگی، همپایه گی، تناسب" [18] می آید، اما همین کلمه توسط فاشیمست های نازی جهت توضیح و تشریح منظورشان، در کنترل آنان بر همه نهادها، انجمن ها و تمام اشکال زندگی جامعه در کشور بیان می شود. و چیزی که خارج از کنترل آنان در جامعه باشد، تحت همین مفهوم، باقی نمی ماند.
وایر) اما فردی ممکن است این گذاره را مطرح کند که تفاوت های زیادی بین فاشیست های سابق و فاشیست های کنونی وجود دارد.
بنجامین) مفهوم فاشیسم در اکثر بخش های جهان، بعد از جنگ جهانی دوم برای تشریح اوضاع آن دوران استفاده شده است. اکنون "نئوفاشیست" مطرح است، برای همین واژه "نئو" مد نظر قرار می گیرد، که به فرهنگ و زبان عمل سابق فاشیست بر می گردد، که به نظر می رسد اکنون دیگر ملغی شده است. فاشیست ها اکنون شروع به سازماندهی دوباره خود کرده اند، و ما در حال حاضر می توانیم شکل جدید، و یا نئو آن را ببینیم، مردمی که سخن سابق آنان را فراموش کرده اند، می توانند به عقب برگشته و آن را در زبانشناسی توسعه یافته و در شرایط جدید، وارد مرحله استفاده مجدد نمایند. ایده هندو به عنوان یکی نژاد، و بازماندگان گروه های آریایی، به کسانی تعلق می گیرد و اشاره دارد که بعد از 1945، از آن استفاده کردند، اما این ایده، نظر به گذشته ایی عمیق و طولانی تر دارد، که کسی آن را طنز و شوخی در نظر نمی گیرد.
هند طولانی ترین حرکت جاری فاشیسم در جهان را در خود دارد، گروه RSS [19] در سال 1925 در هند بنیانگذاری شد، و اکنون نزدیک به صد سال از عمر آن می گذرد. در این مدت نیز ادبیات درونی آنان هرگز تغییر نکرده است؛ آنان هنوز متونی را مبنای کار و ایده خود دارند که توسط سوارکار [20] و گولوالکار [21] برای تعریف خصوصیات اعضای خود نوشته اند، به کار می برند، و آقای گلوالکار تفکر مشهوری دارد، که در آن او نازی ها را مثال خوبی برای حرکت ملیگرایانه مذهبی خود در نظر می گیرند، که به وسیله آن آلمان ها بر یهودیان در آلمان چیره شدند، و معتقد است که همین الگو باید برای مسلمانان در هند نیز توسط هندوهای افراطی یا جریان هندوتوا اجرا شود. این مطلبی است که او در کتاب خود تحت عنوان "ما، و تعریف ما از ملیت" [22] نوشته است :
"... در راستای حفظ خلوص نژادی و فرهنگی، آلمان به واسطه عمل پاک سازی کشورش از نژادهای سامی – یهودیان، جهان را تکان داد. غرور ملی در بالاترین درجه آن، در اینجا مد نظر است. آلمان نشان داد که در بالاترین حد خالص سازی نژاد و فرهنگ چقدر برای نژادها و فرهنگ ها ممکن است، و این که چه مقدار تفاوت داشته باشد و به سمت ریشه رفت، و به یک واحد کل تبدیل شد، این اقدام نازی های آلمان درس و تجربه خوبی برای هندوستان است که یاد بگیرند، و از آن در راستای کار خود، سود جویند."
فاشیست ها خود را خود را به صورت تافته جدا بافته از جهان بیرون تعریف می کنند، و این تعریف بستگی به این دارد که آنان از میزان قدرت خود چه احساسی داشته، و یا چه مقدار خود را ناخالص تلقی کنند. فاشیست های هندی بعد از کشتن مهاتما گاندی [23] ، خود را در حالت تدافعی یافتند، و بعد از آن، دیگر در حالت دفاعی هرگز نبودند، و به بازسازی و نوآوری خود در شکل یک سازمان "خدمت رسان اجتماعی" [24] روی آوردند. و آنچه در گذشته به زبانی دیگر گفته می شد، آرام آرام دوباره به صحنه بازگشت.
وایر) چه کارهایی در رفتار گروه RSS شما را به یاد فاشیسم می اندازد؟
بنجامین) فاشیسم یک ردیف از مفاهیم، اعمال و ایده ها در کار خود دارد و انجام می دهد، که به صورت روشنی می توان آنها را در اعمال و رفتار و افکار گروه های سنگ پریوار دید. آنها تمام این مفاهیم و ایده ها را به صورت تام و تمام در یک زمان استفاده نمی کنند، که به صورت کانتکسی و گفتمان سیاسی در یک جا به هم جمع آیند.
ایده و مفاهیم، این قابلیت را در خود دارد که بیان های اصلی باشند، در راستای تحقق ملیگرایی اولیه و پایه که یک ملت در روح و خون خود دارند، هر کس که متعلق به آن ملت است، باید در آن اشتراک یابد. آنها همچنین شامل اصول کنترل حاکمیتی، قوانین و و ظایف اعضای یک جامعه و ملت، را برای ملت پایه ایی که مد نظر دارند، اعمال می کنند.
از خصوصیات دیگری که می توان دید بحث خالص سازی است، که ملت مد نظر آنان باید خالص سازی شوند، و از ناخالصی به وسیله پاک سازی این ناخالصی ها حفظ شود. مطلب دیگری که روشن است، چرخه ایی دائمی از چالش است که دائما ادامه دارد. این چرخه در خدمت حفظ این ملت اصیل است که آنها مد نظر دارند. روند شبه نظامیگری در برابر قوانین و اصول ملی در کار آنها به خوبی خود نمایی می کند. جریان شبه نظامی این گروه ها ملیت آن ملت را تضمین خواهد کرد، و این که ملت از نظر آنها باید به صورت مناسبی ملی عمل کند و... در غیر اینصورت به نظم کشیده شده و یا تنبیه خواهد شد. این جریان شبه نظامی همچنین افرادی که اعتقادی به این جریان ندارد را از راه های معین شده، از شمولیت ملی، خارج خواهد کرد.
مطلب دیگر که در این خصوص می توان دید این که، انسجام و چسبندگی زنجیره فاشیستی، در یک احساس تداوم بحران، ایجاد و حفظ می شود، و زنگ خطری که در پیرامون پتانسیل کاهش تداوم ملیگرایی ملت اصیل دائم به صدا در می آید، و این سوال دائم مطرح می شد که آیا اصول و خلوص ملی مد نظر حفظ می شود یا خیر، اینها همه مواردی است که دائم مطرح است. دیگر خصوصیت آنان استفاده از خشونت های سیاسی، به عنوان یک عامل حفظ خلوص در این جریان است، که به خوبی در بین این جریان دیده می شود.
حال شما بگویید کدام یک از عناصر ذکر شده در روند فاشیستی، در ایدئولوژی گروه سنگ پریوار وجود ندارد و به اجرا در نمی آید؟
وایر) کدامیک از بحران های مختلف را شما در این جریان می بینید؟ آیا راهبرد آنان کارایی دارد، و اگر دارد در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد؟
بنجامین) ایده ایی که معتقد است مجموعه ایی از چپ، کمونیسم و لیبرال، به تضعیف قدرت ملت می انجامد، و به نابودی وحدت طبیعی جامعه می انجامد؛ در این زمینه می توان به این شعار گروه سنگ پریوار اشاره داشت که این گونه طرح می شود که "که یک گروه تبهکار می خواهد در جامعه دو شقه گی ایجاد کند" [25] در جریان سر دادن این شعار آنان به دنبال ایجاد این بحران های مصنوعی دائمی هستند.
الگوی جاری دیگر در این زمینه، که نظر به تداوم بحران دارد، کار روی خطر آماری اقلیت ها است که مدت زیادی است که این موضوع توسط متخصصین آمار آنان تشریح می شود، که جمعیت مسلمانان در حال تکثیر است و به سرعت در هند به یک اکثریت تبدیل خواهند شد. این یک الگوی دیگری است که توسط این گروه از ملیگرایان از پیش از استقلال هند مورد تمسک بوده است. این نیز به نوعی به عنوان دستمایه ای مبنی بر اثبات تئوری "از دست دادن خلوص ملی" از آن یاد می شود، یا موضوع دیگر نجات دادن دختران هندو از دست مردان متجاوز مسلمان مطرح می شود که از دید راستگرایان معتقدند مسلمانان در قالب "جهاد عشق" دنبال می کنند، و باید با آن مبارزه کرد.
و البته ایده ایی دیگر که، هند در معرض تجاوز مردمی هست که به صورت طبیعی هندی تلقی نمی شوند، کلید اساسی پشت صحنه وضع قوانین جدید CAA و NRC که از تصویب پارلمان هند توسط حزب BJP گذشت، همین ایده است. کسانی که به صورت طبیعی به هند تعلق ندارند و عضوی از "ملت هندو" تلقی نمی شوند، و در حال حاضر به صورت اساسی این مسلمانان هستند، که این چنینند، چرا که مسلمانان در بین اقلیت های موجود در هند، خود اکثریت هستند. اما این اقلیت مورد هدف، می تواند به سرعت تغییر یابد، کشتار گاهگاه مسیحیان، هندی ها، متولدین خارج از کشور، توسط گروه های ملیگرای هندو، مواردی است که نباید توسط کسی فراموش شود.
خشونت های ضد طبقه دالیت [26]نیز به کاهش حرف های بی معنایی همچون وحدت هندوهای هند در مقابل عوامل خارجی، منجر نشده است، تمام این راهبردها تنها برای مدتی کار می کند، ایجاد وحشت اخلاقی در دوره گسترش رسانه های گسترده اجتماعی به راحتی ایجاد شود.
وایر) شما اشاره داشتید که وحشت اخلاقی تنها برای مدتی کارایی دارند، آیا می توان گفت زمانه استفاده از چنین تاکتیک های به پایان رسیده است؟ چه مقدار خطر از ناحیه نتایج فضای مسموم آزار دهنده خشونت های هر روزه ایی که شاهد هستیم وجود دارد؟
بنجامین) هر فرایند وحشت اخلاقی فقط برای مدتی کار می کند، موضوعی که در فرایند وحشت اخلاقی وجود دارد این است که، همواره شما باید هزینه را بالا نگهدارید. چیزی که مردم در آن جریان خواهند دید این که بعد از مدتی برای آنان به صورت درونی عادی خواهد شد. بنا بر این شما نیاز به این دارد که هر دم یک مورد جدید به وجود آورید، و به این وسیله این چرخه دائم ادامه خواهد یافت.
اما وحشت اخلاقی عموما، می تواند دائم تولید شود، و شما حق دارید که بگوید فضای مسموم قابل گسترش و انتقال است. فضایی که کسی به کسی اعتماد نخواهد داشت. و این فضای عدم اعتماد می تواند به احساس وحشت منتهی شود، که مردم به این نتیجه برسند که باید از هم دور باشند، و به این باور برسند که باید به همدیگر حمله کنند تا مورد حمله قرار نگیرند.
این همان ضربه به خود یا در مسیر شکست خود رفتن، در فضای احساسی است، با این بنیاد فکری است، که هرگز بر این شرایط غالب نخواهیم شد؛ این همان شرایطی است که در گذشته نسل های ما را مورد تاثیر و تاثر خود قرار داده است، رنج و عزابی که وارد ژن ها شده است. همان چیزی که خیلی در مورد خشونت های اخیر باعث ناراحتی می شود، من هنوز نمی دانم و در واقع ما نمی توانیم بدانیم که آیا کمپ های قضایی برای این ساخته شده اند تا تغییر کاربری داده و به نوعی به کمپ های تولید مرگ تبدیل شوند، موضوعی که ما به صورت تاریخی می دانیم، و من امیدوارم مردم برای مدت طولانی نخواهند بر این شرایط صبور و ماندگار بمانند. در حالی که، خشونت های هر روزه نیز، دائم ادامه دارد.
وایر) خوب بعد چی، پیش بینی شما برای آینده نزدیک چیست؟ آیا ممکن است این مکانیسم جاری قبل اینکه خسارت های بیشتری بزند، متوقف شود؟
بنجامین) متخصصین تاریخ معمولا چیز زیادی از آینده نمی دانند. اما این روشن است که تا همین جا هم خسارات زیادی وارد شده است. یک جامعه متفرق که بیش از این نیز تفرقه در آن ایجاد شده است. ما به صورت روشن نمی دانیم چه پیامد هایی از این روند تاکنون ایجاد شده، و حتی اگر اکنون نیز این روند متوقف شود در چه وضعی هستیم. مردم سعی می کنند تا تغییراتی ایجاد کنند. میلیون تن از مردم در خیابان ها معتقدند که این مکانیسم ایجاد تنفر مهم است که اکنون متوقف شود. اگر مردم بتواند در خیزش سازماندهی شده خود بمانند، و روی کمترین برنامه های مورد توافق خود استقامت جمعی نمایند، ممکن است که از طریق مکانیسم دمکراسی مستقیم، تغییری ایجاد شود. این اولین قدم، اما مهمترین قدم است.
وایر) شما چه توصیه ایی در خصوص میلیون ها زندگی در ریسک قرار گرفته، و به خیابان آمده برای حفاظت از این رژیم دارید؟
بنجامین) من فکر می کنم برای بسیاری از ما این سوال وجود داشته است که چه چیزی ملت را به این مرحله برده است، که فکر کنند که آنها نمی توانند خود شخصا واکنش مناسب را نشان دهند، و باید برای رسیدن به اهداف خود صبر کنند، که فردی به جای آنها بیاید و اقدام کند؛ با این طرز تفکر، مردم تمام آزادی خود را از دست خواهند داد. این زمانی است که باید خوشبین بود، و امواج خوشبینی، مردم معمولی را به خیابان خواهد کشید، در اکثر موارد این آمدن ها، بر اساس کار احزاب سیاسی نیست، چراکه متاسفانه احزاب سیاسی نیز اکثرا در این شرایط متوقف و بی عمل و بی تحرک هستند.
من در هند رشد و نمو کرده ام، من آزادی های سیاسی مان را برای استقرار مد نظر دارم، بنابراین در نهایت نمی توانم کسی را به خاطر تماشای این شرایط مورد شماتت سرزنش قرار دهم، کاهش شرایط نرمالی که سابقا بود، در نتیجه بی حسی و عدم اعتقاد است. و این احساس عدم اعتقاد به این معنی است که مردم به زمان نیاز دارند تا متوجه شرایط خود شده و عمل کنند، آنان باید خود برای خود کاری کنند.
این یک اعتراض است که این روزها در جریان است، کاتالیزور آن نیز قانون اعطای شهروندی به مهاجرین به هند (CAA-NRC) بود، اما مردم هند دلایل بسیاری برای نارضایتی دارند. اقتصاد هند در شرایط بهم ریخته ایی است. دانشجویان به طور ظالمانه ایی توسط حاکمیت در دانشگاه ها مورد حمله و ضرب و شتم قرار می گیرند، مردم عادی مورد شکنجه طرفداران گروه سنگ پریوار در اقصی نقاط کشور قرار دارند. شاید به دلیل این که همه احساس مورد حمله قرار گرفتن در خود حس می کنند، همین باعث شود که ائتلافی برای با هم بودن، ایجاد شود. همراهی مردم در بین اقشار مختلف، رسته های شغلی مختلف، طبقات و مذاهب مختلف، پدیده میمون و مبارکی است. دانشجویان در کنار اتحادیه اصناف ایستاده اند. دالیت ها در کنار سیک ها، طبقات هند در کنار مسلمانان، و زنان نقش راهبر را در این تلاش و مبارزه دارند. اکنون این یک ائتلاف است، و مردمانی مختلف، نتایج متفاوتی را از این مبارزه طلب می کنند.
متاسفانه، این که جهان بداند که دمکراسی هند برای حفظ زندگی و بقای خود در حال مبارزه است، ممکن است کافی نباشد، در زمانی که حاکمیت هند از خشونت در ابعاد رسمی و غیر رسمی آن استفاده می کند. در فرایند اعتراضات بدون خشونت، در دوره استعمار انگلستان، حاکمان استعماری بر این نظر بودند که استفاده از خشونت علیه اعتراضات صلح آمیز، ابهت و حقانیت حاکم را از بین خواهد برد. اما این دولت ملیگرای هندو به نظر نمی رسد که نگرانی از این امر داشته باشد که مشروعیت خود را از این طریق از دست خواهد داد.
اما ما باید آگاهانه خوشبین باشیم، حتی اگر برای دوستان و خانواده خود که در خط مقدم مبارزه و اعتراض هستند نگرانیم، "ما، به عنوان مردم هند"، همانگونه که در فرازی از مقدمه قانون اساسی هند آمده است، باید اکنون، هوشیارتر از هر زمانی باشیم.
[1] - فاشیسم (Fascism)، در واژه به معنای روشی که برای تمرکز قدرت در حکومت استفاده میشود. یک نظریه سیاسی و گونهای نظامِ حکومتی خودکامه ملیگرای افراطیست؛ فاشیسم و نازیسم اشکال مختلف دیکتاتوری است که در شرایط بحران حاد (اقتصادی) برای حفظ حکومت از به قدرت رسیدن سایر بخشهای جامعه، در جامعه حاکم میشود؛ محصول توسعه نظری نژادباوری است. هدف فاشیسم، حفظ نظام دیکتاتوری است در هنگامی که حکومت کردن به شیوههای متعارف، امکانپذیر نباشد. حکومت فاشیستی کلّیه حقوق و آزادیهای دموکراتیک را در کشور از بین میبرد و سیاست خود را معمولاً در لفافهای از تئوریها و تبلیغات مبتنی بر تعصّب ملّی، نژادی، ایدئولوژیک یا مذهبی میپوشاند. فاشیست ها وقتی دیگر قادر نیستند سلطه خود را از طریق پارلمانی و قانونی حفظ کنند، به استبداد و ترور، سرکوب خونین هر جنبش دموکراتیک دست می زنند و به عوامفریبیهای گزافهگویانه، متوسّل میشود. فاشیسم، سیاستِ داخلی خود را به ممنوع کردن سندیکاها و سایر سازمانهای مترقّی، لغو آزادیهای دموکراتیک و نظامیکردن دستگاه دولتی و همه حیاتِ اجتماعیِ کشور، مبتنی میسازد. اصول مشترک نظام های فاشیستی (که البته ممکن است برخی در بعضی باشد و برخی در بعضی نباشد) عبارتند از: عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح، مخالفت با اندیشههای سوسیالیستی، مخالفت با لیبرالیسم، تبعیّت زندگی همه گروهها از دولت (تمامیّتخواه بودن)، تقدّس پیشوا تا سرحدِّ امکان، مخالفت با دموکراسی (دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی مینامند)، اعتقاد شدید به قهرمانپرستی، تبلیغ روح رزمجویی، نظام تکحزبی
[2] - Benjamin Zachariah
[3] - the Sangh parivar یا خانواده سنگ که به مجموعه ایی از گروه های ملیگرای هندو گفته می شود که در بین اقشار مختلف هند فعالند که گروه اصلی آن ها RSS می باشد که همان بسیج ملی مردمی خدمتگذاران داوطلب هندو هستند یا (راشتریا سویاک...) که دارای شاخه های مختلف است، یا گروه دیگری تحت عنوان VHP (ویشوا هندو پریشاد) که در واقع شاخه روحانیون و ارباب معابد هند هستند، یا بجرانگ دال که نیروهای لباس شخصی و کسانی هستند که در غوغاهای خیابانی به عنوان بازوی جنگی و نبرد خیابانی در تحقق خواست دست های پشت پرده سیاست رهبران ملیگرای هندو عمل می کنند، و یا حزب BJP که به عنوان شاخه سیاسی پیگیری حضور آنها در قدرت عمل می کند و اکنون دولت هند را به نخست وزیری آقای نارندرا مودی در دست دارند و...
[4] - اصل این مصاحبه در سایت رسانه ایی وایر به آدرس : https://thewire.in/politics/benjamin-zachariah-fascism-sangh-parivar در تاریخ 22 ژانویه 2020 منتشر و قابل دستیابی است.
[5] - Partha P. Chakrabartty یک روزنامه نگار مستقل است که دغدغه کاری او ارتباط و همکاری بین سیاسیون، فعالین بازار و بخش تکنولوژی است.
[6] - the Indian Right
[7] - Presidency College
[8] - Trinity College
[9] - Nehru اولین نخست وزیر و از یاران گاندی بزرگ بود
[10] - Developing India
[11] - Playing the Nation Game
[12] - After the Last Post
[13] - Trier
[14] - The Wire
[15] - Ramachandra Guha گفته است که در CAA سخن از تبعیض در خصوص قانون اعطای شهروندی به مهاجران است، این فاشیسم نیست، راماچاندرا گوها به دانشجویان توصیه کرد که مراقب ادبیاتی که به کار می برند، باشند. پروفسور گوها که خود تاریخدان است، اشاره داشت که ما در حالت مخالفت و مقابله با خودکامگی راستگرایان هستیم، همانگونه که مخالف خودکامگی گروه های چپ نیز می باشیم. ایشان در تاریخ هشتم ژانویه 2020 در جمع دانشجویان دانشگاه بنگلور عنوان داشت، اگر ما می خواهیم به میراث گاندی (رهبر انقلاب هند) و آمبدکار (نویسنده قانون اساسی هند) وفادار باشیم، باید نسبت به خودکامگی چپ نیز مقابله کنیم، گرچه اکنون موضوع گروه های راستگرا در زمینه خودکامگی جدی است ولی دانشجویان باید به روش مبارزه غیر خشونت آمیز احترام بگذارند. در خصوص ادبیات خود مواظب باشید، بازتاب دهنده ادبیات اهل تبلیغ نباشید، آنها ممکن است شما را به نام های مختلف بخوانند، اما شما روی اصول خود بمانید.
[16] - monofaith
[17] - monolingual
[18] - coordination
[19] - یا سازمان بسیج داوطلبان خدمت به مردم، از گروه های مرجع و ایدئولوگ در رابطه با هندویسم افراطی است که تفکر هندوتوا را را که در واقع بنیانگذاران این گروه آن را مطرح کرده اند، و اکنون همان نظریه ، دکترین و مانیفست راستگرایان هندوست و در حال پیاده سازی در جامعه است.
[20] - Savarkar از رهبران و ایدئولوگ های گروه آر اس اس و بنیانگذار این گروه می باشد
[21] - Golwalkar از بنیانگذاران و سردمرداران تفکر هندوتوا یعنی ملی گرایی هندو در گروه آر اس اس
[22] - We, Or Our Nationhood Defined
[23] - رهبر انقلاب هند علیه استعمار انگلیس، که در مشی مبارزاتی خود علیه دشمن خود، معتقد به عدم خشونت، و مدارا بود، او بعد از پیروزی انقلابش در سال 1947 نیز اعتقاد به آزادی و تنوع را در خود داشت، لذا آزادی، و مشارکت اجتماعی در قدرت را در قالب دمکراسی، سکولاریسم و پلورالیسم و سوسیالیسم در قانون اساسی هند گنجاندند، و به دنبال جدایی پاکستان از هند، که از مفاد تفاهم نامه استقلال بین مبارزین و انگلیس بود، هندوها و مسلمانان به جان هم افتادند و قتل عام همدیگر را در پیش گرفتند و اینجا بود که او با روزه و مبارزه منفی به مبارزه با ملیگرایان هندو رفت و به حق اقلیت ها تاکید کرد، و همین باعث دشمنی هندوهای افراطی به او افزایش یابد و یکی از اعضای RSS چند ماه بعد از پیروز هنگامی که عازم محل عبادت عصرگاهی خود بود، با سه گلوله های تپانچه ایی که در دست داشت به سینه گاندی شلیک کرد و او را در برابر چشم همه ترور کرد.
[24] - ‘social service’ organization
[25] - Tukde Tukde Gang ("a gang that wants to divide the country")
[26] - Dalit ها که پایین ترین قشر جامعه هند هستند و از طبقه نجس ها در فرهنگ هند تلقی می شوند
دست های قدرت سیاسی پشت پرده با توجه به منافع و اهداف سیاسی و... خود تصمیم می گیرند، و پیاده نظام عقل تعطیل نیز مجری شده، و جنایت های ضد بشری و دون شان انسانیت، و حتی حیوانیت را می آفرینند.
تصمیم دولت حاکم ملیگرای مذهبی هندو به رهبری آقای نارندرا مودی از حزب BJP، مبنی بر مستثنی کردن اقلیت مهاجر مسلمان ساکن هند، از شمولیت در قانون اعطای شهروندی به مهاجران از کشورهای همسایه در جنوب آسیا و... به هند، باعث شد، تا اقلیت بزرگ مسلمان هند، بار دیگر با این واقعیت مواجهه شوند، که از دیدگاه ملیگرایان مذهبی هندو که اکنون حاکمیت را در روند دمکراسی این کشور در پایتخت، و در دولت مرکزی در دهلی به دست گرفته اند، این اقلیت بزرگ را در کشور خودشان به عنوان بیگانه های ناخواستنی نگریسته و با آنان به همین نگاه معامله و رفتار می کنند،
لذاست که اقلیت مسلمان در مواجهه با این حقیقت، اعتراض خود را با استفاده از ظرفیت های قانونی مندرج در قانون اساسی هند، که حق اعتراض و اعلام آنرا کاملا به رسمیت می شناسد، اعلام کرده اند، و نظر به ظرفیت های سکولار (جدایی حاکمیت از مذهب)، و پلورال یا تکثرگرا (حق تکثر و تنوع مذهبی، فرهنگی، فکری) که در جای جای مختلف مفاد این قانون اساسی مندرج، و تاکنون مورد عمل بوده است، به قانون جدید مهاجرتی، که این ارکان مهم زیر پا نهاده، در بسیاری از شهرهای هند به خیابان آمده و به صورت مسالمت جویانه ایی اعتراض خود را اعلام داشتند.
از آنجا که پلیس هند نمی توانست در مقابل این اعتراض به حق و قانونی اقدام موثری نماید و بساط آن را جمع کند، لذا دست های پشت پرده قدرت، و مافیای معاملاتی تقسیم قدرت، که نیروهای پیاده نظام عقل تعطیل سازمان بسیج مردمی هندو (RSS) را تحت کنترل خود دارند، این پیاده نظام عقل تعطیل را به صورت ضابط قانونی به هیجان در آورده و شور سلحشوری به آنان دمیده و به میدان آورده و به مقابله با این معترضین بی پناه پرداختند، و در حالی که توجه و نگاه رسانه های داخلی و جهانی به سفر مهم رییس جمهور امریکا به هند، و میهمان نوازی نخست وزیر هند در حق او بود، فجیع ترین جنایات را به نام خدای "رام"، و با شعارهای پر شور "زنده باد حضرت رام" در خیابان های پایتخت هند، رقم زدند، که آنقدر فجیع هست که قلم از شرح این جنایات شرم دارد، جنایاتی که عاری از انسانیت، رحم، شفقت، مهر، محبت و هرگونه خصوصیت انسانی بوده، و به غایت ددمنشی، زورگویی، خشونت، رفتار غیر انسانی در آن موج می زند و...
اما ما انسان ها را چه می شود که این گونه حیوان، بلکه از حیوان نیز پست تر می شویم، و می توانیم به نام خدایی مهربان و بخشنده، جان، ناموس، اموال مخلوقات او را به تاراج ظلم ببریم، این چنین جنایت در حق مخلوقات او بیافرینیم و حقوق دیگران را این چنین ضایع کنیم؟!!
در پاسخ شاید دم دست ترین جواب شاید فراموشی باشد، این که انسان فراموش می کند که خود صاحب عقل و اندیشه است، و نباید اسیر و پاگیر نظریات سیاسی، مذهبی و فکری این و آن باشد، و فارغ از تفکر و اندیشه سیاسی، مذهبی و فرهنگی خود، قبل از انجام هر عملی، باید خود را از این فراموشی برهاند، و بر خود نهیب زند، که ما هر کدام یک انسان مستقل و صاحب تصمیم، و پاسخگوی اعمال خود هستیم، و با نظر داشت به این جمله معروف که "نباید داشته های خود (انسانیت) را، فدای آبادی دنیای دیگران کرد"، بلکه قبل از انجام هر عملی باید کمی تامل کرد، و فارغ از مباح حرام نمایی های عقل دیگران، از خود پرسید که ما کیستیم و چطور به خود حق خواهیم داد که چنین کنیم؟!!
در این تامل و نهیب است که شاید بتوان خود را از بند شرایطی که خالقان صحنه های زر و زور و تزویر می چینند، رهانید، و تصمیم و عملِ انسانی را اتخاذ داشت، سیاستمداران به دنبال کسب و توسعه قدرت خودند، و برای رسیدن به آن ابزار می خواهند، ابزار این قدرت نیز پیاده نظامی از افراد است که فکر و اندیشه و انسانیت و عقل خود را پشت درب های متنوعی که سیاستمداران برای آنها از پیش تعبیه کرده اند، نهاده و آنان را به عناصری فرمانبردار، و عقل تعطیل تبدیل کرده و وارد میدان هایی می کنند که به نام خدا، شما بدترین جنایت ها را آفریده و رقم بزنی، و در حالی که فکر می کنی رستگاری، در واقع در اوج سقوط میان جنایات خود دست و پا خواهی زد.
شاید کسی بگوید، آن جنایتکاران هندو مسلک بودند و هستند، و از دین اصیل به دورند، اما این سخن درستی نیست، چرا که وقتی آن هندو نیز خدای خود را تعریف می کند با خدای ما تنها در نام متفاوت است و خدای او نیز، همان قادر متعال، یکتا و ابدی است که با میلیون ها دستیارش امور عالم را مدیریت می کند و تقدیر و تنظیم این عالم در دست اوست.
و به غیر از این نیز، تاریخ نشان می دهد که همین پیاده نظام عقل تعطیل در بین مسلمانان هم، همین جنایات را آفریده و تاریخ آن را به خوبی ثبت کرده است، جنایات مسلمانان معتقد به مدرن ترین، انقلابی ترین، پر طرفدارترین نهضت های اسلامی معاصر که اینک از فیلیپین در شرق آسیا تا فرانسه در مغز اروپا، و در شمال افریقا و افریقای مرکزی دست به عمل و فعالیت دارد نیز به همین گونه عمل کرده است، نگاهی به اعمال جنایت بار گروه هایی مثل القاعده، طالبان افغانستان و پاکستان و... که از بروزهای عینی این نوع تفکر در بین برادران مسلمان ماست، که اینان نیز همین جنایاتی که در خیابان های دهلی علیه اقلیت مسلمان انجام شد را، هر روزه در گوشه و کنار جهان به نام پیامبر رحمت، و خدای یکتای ما "الله" می آفرینند و مرتکب شده و توجیه مذهبی می کنند.
همین پیاده نظام عقل تعطیل، که انسانیت خود را فراموش کرده، در بین پیروان حضرت موسی و عیسی نیز قبل از این و در حال حاضر به نام خدایی که در کتب انجیل و تورات مدعی آنند، جنایت آفریده اند و می آفرینند و...
و آنچه بین این همه جنایتکار مسلمان، هندو، مسیحی، یهود و... مشترک است اینکه، ما تک تک انسان ها، فراموش کرده ایم که خود هر یک به تنهایی مورد خطاب خداوند بوده ایم، و مسئولیت فردی نسبت به اعمال خود در برابر آفریدگان خداوند داریم، و پرسش از این جنایات و مسئولیت آن، علاوه بر دست های پشت پرده که این چنین از طریق زر و زور و تزویر این صحنه های جنایت را می چینند، از تک تک پیاده نظام مجری نیز خواهد پرسید و باید پاسخگو باشیم.
اگر انسان به این اصل بازگشت که، خود به تنهایی پاسخگوی زیاده خواهی های خود است، آن موقع است که پای اخلاق، موانع دینی و... منصرف کننده از ارتکاب به جنایت پیش می آید، و بشر از دیدن این صحنه های کراهت بار خلاص می شود، به غیر از این صورت، انسان تحت نام های مختلف از خداوند، همواره از دیگران که مثل او فکر نمی کنند خواهد کشت، حقوق دیگران را ضایع خواهد کرد، و صحنه های جدیدی از جنایات را به طور مستمر خواهد آفرید،
پیشنهاد می کنم، داستان جنایت ما مسلمانان در حق اقلیت ایزدی در سنجار کردستان عراق را در خلال حمله داعش به این منطقه نخوانید، چرا که از خود و زندگی خود به عنوان یک انسان و در وهله دوم مسلمان، بیزار خواهید شد، پیشنهاد می کنم فیلم جنایات معتقدین به خدای "رام" را در جنایات به وقع پیوسته در خیابان های دهلی، که علیه یک اقلیت بی پناه انجام شد را نبینید، چرا که اگر ببینید آرزو می کنید کاش من هم در زمره یکی از حیوانات خلق می شدم، و اصلا عضوی از این جامعه کثیف انسانی نبودم و...
بله برای عدم تکرار این جنایات، باید انسان خود را از جوّ ایجاد شده توسط اهالی خدعه و نیرنگ سیاسی خلاص کند، قوای عقلی و خدادادی خود را به کار اندازد، و تصمیمات را به هنگام هر عملی، خود بگیرد، و در پازل تصمیمات از پیش تعیین شده این و آن عمل نکند، چرا که معلوم نیست پشت آن تصمیمات چه اهدافی جنایتباری نهفته است.
حصاری به بزرگی هند، برای اسارت یک ملت در دستان یک تفکر تنگ
حصاری به بزرگی هند، برای اسارت یک ملت در دستان یک تفکر تنگ
آنگاه که ستاره داود دادگر به وسیله ایی برای جنایت عده ایی تبدیل می شود
آنگاه که ستاره داود دادگر به وسیله ایی برای جنایت عده ایی تبدیل می شود
جبهه های مصنوعی تشکیل شده توسط اهالی خدعه، تو آنطرف، من این طرف همدیکر را برای هیچ به قصد کشت خواهیم زد
جبهه های مصنوعی تشکیل شده توسط اهالی خدعه، تو آنطرف، من این طرف همدیکر را برای هیچ به قصد کشت خواهیم زد
در این آشوب ختنه شده باشی، مسلمانی و زندگی ات پایان یافته تلقی می شودد
در این آشوب ختنه شده باشی، مسلمانی و زندگی ات پایان یافته تلقی می شودد
مجریان عقل تعطیل جنایت، او را از روی لباسش شناخته اند، که مسلمان است پس به قصد کشت می زنند
مجریان عقل تعطیل جنایت، او را از روی لباسش شناخته اند، که مسلمان است پس به قصد کشت می زنند
او تو را می زند، تو او را ، برای اهدافی که معلوم نیست چیست و از کجا تعیین می شود
او تو را می زند، تو او را ، برای اهدافی که معلوم نیست چیست و از کجا تعیین می شود
زیر بیرق شهادتین هم که باشی جنایت جنایت است فرقی ندارد باید انسان بود
زیر بیرق شهادتین هم که باشی جنایت جنایت است فرقی ندارد باید انسان بود
پلیس در خدمت لباس شخصی های سازمان بسیج مردمی هندو (RSS) در حال زدن یک زن مسلمان
پلیس در خدمت لباس شخصی های سازمان بسیج مردمی هندو (RSS) در حال زدن یک زن مسلمان
عقل تو را ابتدا تعطیل کرده به زنجیر خود کشیده، بعد تبدیل به جنایتکارت می کنند
عقل تو را ابتدا تعطیل کرده به زنجیر خود کشیده، بعد تبدیل به جنایتکارت می کنند
طرفداران حزب BJP بعد از پیروزی انتخاباتی
طرفداران حزب BJP بعد از پیروزی انتخاباتی
در فقه او خوردن گوشت حرام است، پس دیگران هم که به این فقه ایمانی ندارند باید به فقه او عمل کنند؟!!
در فقه او خوردن گوشت حرام است، پس دیگران هم که به این فقه ایمانی ندارند باید به فقه او عمل کنند؟!!
فریادهای به حق و قانونی را با باتوم خاموش می کنند
فریادهای به حق و قانونی را با باتوم خاموش می کنند
مجریان عقل تعطیل حکم مفتی، کشیش، ارباب معبد و... شاید هرگز ندانند که چرا این حکم ضالمانه را اجرا می کنند
مجریان عقل تعطیل حکم مفتی، کشیش، ارباب معبد و... شاید هرگز ندانند که چرا این حکم ضالمانه را اجرا می کنند
گاندی دیگر نیست تا از بندگان بی پناه خدا حمایت کند، آنان که او را کشتند، انقلاب مداراجویانه اش را مصادره کرده و به منش زور مدارانه خود عملی می کنند
گاندی دیگر نیست تا از بندگان بی پناه خدا حمایت کند، آنان که او را کشتند، انقلاب مداراجویانه اش را مصادره کرده و به منش زور مدارانه خود عملی می کنند
"نگهبان خود دزد است"، این شعار برای اکثر جوامع آشناست این است که بی پناهان را پناهی در زیر چتر قانون نیست
"نگهبان خود دزد است"، این شعار برای اکثر جوامع آشناست این است که بی پناهان را پناهی در زیر چتر قانون نیست
بشر را یکی از خود او، از نوع او، همسان اوست که، ابتدا به استضعاف کشیده، در اوج ضعف، او را به بند در آورده و در نهایت، بنده ی همنوع خود می سازد؛ بند کنندگان، انسان آزادی را که باید پرواز کند، اوج گیرد و به بلندای انسانیت رسیده، و به سان خداوندگار خود شود را، در بند نگهداشته تا او را ذلیل و خوار کرده، به سطح حیوانیت کشیده، و بلکه از حیوان پست ترش کنند، لذا به بند کشندگان بشر، از ظالمینی اند که هرگز بخشیده نخواهند شد، و شاید در ظلم و انواع آن، بی نمونه باشند، چرا که انسان بند کننده، و بند شونده هر دو ضایع می شوند، و این انسانیت اعطایی توسط خداوند به بشر است که در اثر عمل آنان نابود می شود.
گرچه شاید شیطان در فرهنگ ادیان ابراهیمی، خود یک تمثیل باشد، مثل همان نهرهای عسل و شیر که در بهشت وصف شده اند، و یا در قرآن از آن سخن گفته شده است، اما این که شیطان هست یا نیست، یا او همان اهریمن است یا دیو در فرهنگ آریایی و...، آنچه روشن است این که امروز و دیروز و در هر دوره ایی می توان شیطان را دید که با تمام امکانات، به مدد افرادی می آید، تا شرایطی مهیا کنند، که انسان آزاد آفریده شده را ابتدا به استضعاف کشید، و سپس از این ضعیف و بی ارادگی او سو استفاده کرده او را به مهمیز بند و بندگی همنوع اش کشند.
هر چند انسان قدرتمند است و همواره این قدرت اراده او باعث شده است که در اثر آگاهی از وجود چنین بند و بندکنندگانی، آن را را پس زند، و همین قدرت انسانی اوست که حتی ما را به وجود یک قدرت مطلق در جهان دلالت می دهد، چرا که این قدرت اراده، خود نمونه ایی از وجود آن قدرتمند یکتاست، اما گاه این انسان آنقدر مورد سو استفاده قرار می گیرد، که به حیوان و بلکه پایین تر از حیوان تنزل داده شده [1] و بدین وضع دیده می شود.
این است که از هر دری بند و بند کنندگان وارد شوند، باید شاهد خروج انسان و انسانیت از درب دیگر آن بود، و هرچه بندها محکم تر، حیوانیت نیز در بشر استوارتر خواهد بود، و در مقابل هرچه آزادی بیشتر، انسانیت نیز اوج خواهد گرفت و شرایط زیست و زیستگاه بشر خدایی تر خواهد شد.
[1] - "و همانا بیافریدیم برای دوزخ بسیاری از پری و آدمی را آنان را است دلهائی که درنیابند بدانها و آنان را است دیدگانی که نبینند بدانها و آنان را است گوشهائی که نشنوند بدانها آنانند مانند دامها بلکه گمراهتر آنانند ناآگاهان" وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ (سوره اعراف آیه 179)
مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب) :
هند سرزمین تکثر، تفاوت و تنوع است، چه به لحاظ ایده های متکثر، چه مکاتب مذهبی متنوع، چه ادیان متعدد، چه فرهنگ های جور واجور و... و انگار خداوند هند را به عنوان سمبل تکثر و پلورالیسم آفرید تا به انسان گوشزد نماید، که به دنبال یک دست کردن بشر نباشد، چراکه او ما را متکثر و متفاوت آفرید، و این تفاوت مایه فخر نبوده و نیست، بلکه تنها وسیله ایی برای شناخت همدیگر است.
این تکثر و تنوع که نمود عینی خود را بر هر مشاهده گری که به مطالعه شبه قاره هند اقدام کند، تحمیل می کند، ناشی از جوهره فرهنگ باستانی هند است که بر پایه تسامح و تساهل قرار گرفته، تا آنجا که حتی مهاجم ترین ایده ها، نیز در این سرزمین، با نحله های اهل تسامح و تساهل خود موفق به حضور موثر شدند. لذاست که امثال خواجه معین الدین چشتی، خواجه نظام الدین اولیا و... و طیف عرفای مداراجوی مسلمان از این قبیل بودند که اسلام ماندگار را در این سرزمین گستراندند و هجوم های غارتگرانه و زور شمشیر فاتحان مسلمان، و حتی تفکر خشن وهابیت و افراط گرای معاصر نیز، گرچه به لحاظ نظامی در هند موفق بود، اما در دراز مدت تنها تنفر را در دل این مردم گستراند، و این است که از میان پادشاهان مسلمان سلسله تیموری هند، آنان که اهل تسامح و تساهل بودند، در این جامعه مورد احترامند و آنان که نبودند، بالطبع پذیرفته نیز نشدند.
هند کمترین تاریخ تجاوز نظامی را به همسایگان خود دارد، اما در مقابل فرهنگ آن مردم بسیار قوی و مهاجم بوده و بودیسم نمونه مثال بارزی است که از هند برخواست و تا کنون علاوه بر شمال بوتان، تبت، نپال و چین، در جنوب و شرق و جنوبشرق آسیا، و حتی به جزایر ژاپن نیز نفوذ کرده است، اما در همین حال کاوش های باستان شناسی در دره باستانی رود سند، هیچ وسیله جنگی در بازمانده های تاریخی این سرزمین از جمله در خرابه های هاراپا و موهن جودارو یافت نگردید، و این نشان می دهد که این مردم در فکر نبرد نظامی نبوده اند.
اما هجوم اسکندر مقدونی، بعدها فتوحات سرداران مسلمان، و به دنبال آن سیطره استعمار بریتانیا و... بر این سرزمین، مردم و فرهنگ مسالمت جوی هند را به سوی عصیان برد، و بخصوص ملیگرایی افراطی هندویی، در حین مبارزات علیه سلطه بریتانیا بر شبه قاره به طرز مشکوک و چراغ خاموشی میان هندیان رشد و بروز یافت، و این روند در قرن بیستم به خصوص، خشونت را در فرهنگ مداراجوی هندو شدت و تعمیق بخشید و با به وجود آمدن سازمان بسیج مردمی هندو تحت رهبری گروه RSS و گروه های متعدد و تخصصی وابسته به آن، خشونت را تئوریزه، صاحب ایدئولوژی، چشم انداز خاص سیاسی و واجد شدت بیشتری کرد، و نهایتا در اوج پیشروی این جریان، همین گروه و افراد آن به ترور مهاتما گاندی (بنیانگذار هند جدید) همت گماشتند، زیراکه او نیز از دید این ایدئولوژی و این نحله فکری، متهم به حمایت از اقلیت های ساکن در هند و مروج روش مدارا و تسامح و تساهل هندویی و غیر هندویی و سکولاریسم بود،
بعدها گروه های هندوی افراطی معتقد به ملیگرایی مذهبی هندو، رسیدن به اهداف خود را از طریق کسب قدرت سیاسی و سهم گیری موثر در حاکمیت ملی هند دنبال کرده و با تشکیل حزب بهارتیا جاناتا پارتی (BJP) آن اهداف را پیگیر شدند، و این کادر سیاسی این حزب بودند که با برانگیختن و سوار شدن بر اوج احساسات مذهبی عوام مردم هندو، که در ساخت معبد خدای رام، بر جای مسجد تاریخی بابری، در شهر آیودیا (فیض آباد) در ایالت اتارپرادش تلاش کردند، و با تخریب این مسجد، پیگیری روند سیاسی شدند که آغاز کرده بودند،
و لذاست که دهه 1990 را می توان به دهه خیزش آنان برای کسب رای، سوار شدن بر امواج احساسات هندویی دانست، که این دهه تبدیل به یک آوردگاه سیاسی بین این جریان مذهبی و جریان معتقد به مبانی دمکراسی و سکولاریسم حاکم دانست و نهایتا هم در چند مرحله دست به دست شدن قدرت، بین حزب BJP و حزب کنگره، و دیگر قطب های سیاسی هند، سال گذشته حزب ملیگرای هندویی BJP موفق شد، با کسب اکثریت پارلمانی، قدرت مطلق خود را بر مجلس ملی هند تثبیت کند،
لذا به دنبال این پیروزی ها، ساخت معبد رام را کلید زدند، قوانین محدود کننده دیگر را یک به یک علیه اقلیت مسلمان هند در حال تصویب و اجرا دارند، و امروز دولت این حزب، با کشتار و محدود سازی اقلیت های بی پناه غیر هندو، آخرین فریادهای آنان را خاموش می کند، و اعتراضات آنان را با ده ها کشته و صدها زخمی و ویرانی های فراوان از آنچه دارند، به توسط عناصر خودسر و لباس شخصی خود که تحت حمایت پلیس و نیروهای نظامی که توسط وزیر کشورِ هندوی افراطی حزب بی جی پی در خدمت هندوهای افراطی هستند، به خاک و خون می کشند.
این است که می می توان گفت، شرایط کنونی هند نشان می دهد که دولت ها در حفاظت از اقلیت های تحت سیطره خود ناتوان و یا بی تصمیم بوده، و بلکه در مواردی نیز قدرت حاکمیتی آنان وسیله و مستمسک گروه های تندرو علیه اقلیت ها قرار می گیرند، و لذاست که جا دارد جهانیان یکی از معیارهای تشخییص درستی و نادرستی مکاتب سیاسی و فرهنگی را بر راهبرد و نحوه برخورد این مکاتب با اقلیت ها قرار داده، و علاوه بر آن سازمان ملل متحد و جامعه جهانی خود راسا وظیفه حمایت از اقلیت ها را در جهان بر عهده گرفته، و با ابزار موثر، پیگیر وضع آنان در تمام کشورهای جهان باشد، چرا که حاکمیت اکثریت، همواره اقلیت را به دید بیگانه نگریسته، و ظالمانه ترین اعمال را علیه آنان برنامه ریزی و اجرا می کند، و دولت ها به بهانه اینکه، این گونه مسایل، یک موضوع داخلی آنهاست، از پاسخگویی نسبت به وظیفه خود طفره می روند، و بدین جهت اقلیت ها زیر خروارها زور، تحمیل و ظلم و محرومیت از همه چیز، خفه می شوند.
اما به رغم وحشی گری ها، خشونت و بی رحمی شرم آور اهالی مذهب، که این روزها دین و احساسات مذهبی مردم عادی را به وسیله ایی برای کسب قدرت، در دست سیاستمداران تبدیل کرده، و بدین واسطه صحنه های وحشتناکی از بربریت شرم آوری را در خیابان های دهلی، پایتخت هند آفریده و به دید جهانیان می کشند، و مافیای مصون و معاف از پیگیری قانونی، توسط این افراد به منصه ظهور رسیده است و... اما هند این ظرفیت را در جوهره فکری و فرهنگی خود دارد که از دام هندویسم سیاسی و افراط گرایی مذهبی ناشی از حاکمیت هندویی - مذهبی فرار کرده و به مشی سکولار و پلورالی خود که پیش از این و به دنبال انقلاب هند، در قانون اساسی آن مندرج و به اجرا در آمده است، باز گردد،
قانون اساسی که بعد از استقلال این کشور از استعمار بریتانیا، توسط آزاد مردانی همچون مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو، دکتر بهیم رائو آمبادکار و... نگاشته، طراحی و اجرا شد، که سوسیال – دمکراسی هند با مشخصه های مبارک و میمونی مثل پلورالیسم و سکولاریسم در آن برجسته اند، و این قانون می تواند بار دیگر این شبه قاره زیبایی ها را، به منطقه ایی امن برای اقلیت ها تبدیل، تا آنان نیز در کنار اکثریت مسالمت جوی هندو، زندگی خود را دوباره باز یابند؛
و هند بار دیگر به همان نقش تاریخی امن و مسالمت جوی خود، که حتی در قبال پناهجویان جهان اطراف خود نیز بر عهده داشت، باز گردد؛ و همانگونه که تا عصر کنونی حتی از پناهجویانی از ملل همسایه در منطقه شبه قاره هند پذیرا شدند، و این سرزمین را به عنوان پناهگاهی امن و پذیرا دیده اند، این نقش برجسته برای فرهنگ مردم هند ادامه یابد. مثال این مشخصه زیبا، نگاه ساکنان همسایه شرقی هند، یعنی ایرانیان به هند به عنوان پناهگاهی امن در طول تاریخ بوده است که هرگاه ایرانیان عرصه را در سرزمین مادری، برای خود سخت و تنگ و ناگوار دیده اند، به هند پناه برده، و خود را از گزند حوادث جاری در سرزمین ایران، حفظ کرده اند.
تاریخ شاهد امواج مهاجرت گروهی و فردی ایرانیان پناهجو به سرزمین هند بوده و آن را ثبت کرده است، که همین امر نشانگر قدمت شاخص تسامح و تساهلی است که در جوهره فرهنگی مردم هند قرار دارد، امروز حضور پارسیان (رزتشتیان)، بهاییان و... از ایران، بوداییان تبتی و... از چین و... نشان از همین مشخصه شاخص و بارز هند دارد، که شبه قاره هند را به مامن و پناهگاهی امن تبدیل، و به عنوان جزیره پناه دهنده، برای پناهجویانِ در معرض غارت و تجاوز اطراف خود، در طول تاریخ تبدیل نموده است.
اما متاسفانه تاریخ معاصر نشان می دهد که نهضت افراط گرایی مبتنی بر ملیگرایی هندو، پایه های کسب اهداف سیاسی خود را بر مذهب هندو که اکثریت جامعه هند بدان مذهبند، سوار کرده، و ایفای این نقش فرهنگی تاریخی را برای هند، صد چندان مشکل می کند، و همین است که فرهنگ تهاجمی و خشن هندویسم افراطی می رود تا بنیان تاریخی هند را بر هم ریخته و آنرا از یک کشور و فرهنگ اهل تسامح و تساهل، به یک فرهنگ وحشی و خشونت زده و ظالم تبدیل نماید.
باشد که این دوره تاریک نیز به زودی به سر آید، و مردم و عقلای این فرهنگ، به اصل تاریخی خود باز گردند.
مقاله ذیل متعلق به نشریه "نیویورکر" امریکاست، که ترجمه می شود، این مقاله تا حدودی شرایط تاسف بار کنونی هند را ترسیم می کند :
چگونه دولت هند تماشا کرد تا دهلی در آتش بسوزد [1]
نویسنده : سنتوش سوبرامانیام [2]
27 فوریه 2020 [3]
سه شنبه (25 فوریه 2020 - 6 اسفند) دو اتفاق در دهلی روی داد، که یک دریا تفاوت بین این دو، تصویری از هند وحشی می دهد، که زنگ های خطر از بین رفتن شرایط عادی را، به صدا در آورده است. در کاخ ریاست جمهوری، آقای دونالد ترامپ در مراسم ضیافت شام رسمی دیدار دو روزه خود از هند شرکت می کند، شامگاهی با طعم پرتغال های طلایی، ادویه قارچ های وحشی کوه های هیمالیا [4] و هدایایی از قالی های ابریشمی کشمیری.
شش مایل آنطرف تر، شمال شرق دهلی درگیر خشونت های تکان دهنده ایی است که از یک شنبه همین هفته (4 اسفند) آغاز شده اند. جمعیتی از مردم (هندوهای افراطی) به ویرانی و غارت مغازه و خانه های اقلیت مسلمان مشغولند، مساجد را ویران، و به مسلمانان در خیابان ها مورد حمله قرار می دهند. در سرود "زنده باد حضرت رام" [5] آنها یکی از خدایان هندو ستایش و تمجید می شود، و وفاداری (سیاسی) آنان بدین طریق روشن می شود. حمله کنندگان نیروهای ملیگرای هندو هستند؛ قسمی از شاخه راستگرای هندو که به وسیله دولت آقای نارندرا مودی، نخست وزیر هند قدرت گرفته اند.
بیشتر آنها حتی از اعضای حزب BJP، خواستگاه دولت آقای مودی هستند. پلیس دهلی که تحت نظارت وزارت کشور دولت آقای مودی فعالیت می کند، نیز به نظر می رسد در کنار و همراه این هندوهای (افراطی مهاجم) قرار گرفته، ویدئوهای ضبط شده از این جریان و گزارش های مختلف نشان می دهد که پلیس دهلی در راستای همکاری با این مهاجمین فعالیت کرده است، و حتی به آنان کمک می کردند تا سنگ جمع کرده و به سوی اقلیت مسلمانان پرتاب کنند.
در تعداد کمی از این هجوم ها مردم مسلمان نیز واکنش نشان داده، و خیابان ها شاهد درگیری های تمام عیار خیابانی شده است. یک پلیس کشته و یک افسر اطلاعاتی - امنیتی به قتل رسید، و شرایط از کنترل خارج شد. حداقل 38 نفر از مردم در اثر شلیک، ضرب و جرح و آتش زدن توسط مهاجمین کشته شدند. اما در مراسم ضیافت شام به افتخار آقای دونالد ترامپ، گروه موسیقی نیروی دریایی هند قطعه ایی تحت عنوان "آیا می توانید عشق را امشب احساس کنید" [6] به اجرا در آمد.
مخالفت ها بعد از یک زمستان اعتراضِ (اقلیت مسلمان هند و اکنون مسلمانان دهلی) آغاز شد. از ماه دسامبر 2019 میلیون های هندی در سراسر کشور در موضوع قانون جدیدی شامل شدند که به پناهندگان پاکستانی، افغان و بنگلادشی از هر اعتقادی، در میان اعتقادات مذهبی رایج در جنوب آسیا، امتیاز شهروندی هند می داد، به جز پناهجویان مسلمان.
این قانون در حوزه اجرا محدود می باشد، اما اهمیت و حساسیت آن در این بخش از قانون قرار دارد، که بین "هندی بودن" و "مسلمان بودن" تمایز آشکار قایل می شود؛ و این مشخصه شخصیتی حزب بهاراتیا جاناتا پارتی (BJP) و گروه های ائتلافی با آنهاست، که دویست میلیون اقلیت مسلمان هند را به عنوان یک بخش ناخواستنی در ایده "ملت هندو" در نظر می گیرند.
اعتراضات برگزار شده به این قانون، در نزدیک به تمام موارد، به صورت صلح جویانه و آرام صورت گرفت، اما در مواردی که معترضین خواستند در محلی اعتصاب کرده و بمانند، تا به خواسته خود دست یابند، با تهدید و زور دولت هند مواجهه گردیدند، که شامل مواردی از جمله شلیک گاز اشک آور، هجوم پلیس به اعتصاب کنندگان، خشونت و دستگیری، بی رحمی پلیس، قطع اینترنت بوده است.
از این سو، همکاران آقای نارندرا مودی (نخست وزیر هند) نیز پیشنهاد داده اند که باید به مخالفین این قانون شلیک شود. رهبران ارشد حزب بی جی پی و همچنین نخست وزیری، به نظر می رسد که متفق اند که شرایطی به وجود آورند که در آن خشونت ها راه گشایی کند. روز شبنه در دهلی، یک سیاستمدار محلی حزب بی جی پی به نام کاپیل میشرا به پلیس اولتیماتوم داد که یا خیابان ها را از معترضین به این قانون پاک کند، و یا اینکه به طرفداران او اجازه دهد این کار را خود راسا انجام دهند. گرچه این اظهارات فتنه جویانه و فساد انگیز بود، اما از سوی حزب حاکم، با واکنشی مواجهه نشد. حزب بی جی پی دارای سابقه ایی از سکوت و صبوری و حتی تشویق اعضای این چنین خود می باشد، که با تهدید در به در دست گیری قانون و تبدیل خود به ضابط قانونی عمل کرده اند (یوگی آدیتیانت [7] یک روحانی هندو که به صورت روتین سخنرانی های تنفر پراکن علیه اقلیت ها دارد و طرفداران او در سال 2007 یک قطار را به آتش کشیدند، اکنون سروزیر ایالت اتارپرادش، پر جمعیت ترین ایالت هند است).
دولت می تواند اعلام کند که گروه های تبهکار به دنبال راه انداختن اعتراضند و مسلمانان بر اساس خواست خودشان به این شیوه عمل روی آورده اند و این خارج از اراده حزب بوده است. اما این عادت لفاظی حزب بی جی پی است که با دیدگاه های تنفر آمیز از اقلیت ها، تندروهای هندو را به تحرک وا می دارد، تا به عنوان وکیل قدرت، رقبا را مورد خطاب خشونت بار خود قرار دهند.
واژه "خیانتکاران به وطن" [8] نه تنها خشونت توده های هندو را تحریک می کند، بلکه به حمله کنندگان این اعتقاد و اعتماد را می دهند که آنها هرگز برای اعمال شان محاکمه نخواهند شد. (گروه های بسیج مردمی هندو [9] که، در عین حال تاکید دارند که گاو برای هندوها مقدس است، مدت هاست که مشغول سلاخی اقلیت مسلمان و اقشار طبقات پایین هندو هستند که متهم و به قاچاق گاو هستند و یا در قصابی گاو برای تهیه گوشت فعالند، چنین کسانی که در این گونه عملیات ها شرکت می کنند نیز احساسی از این دست دارند، و معتقد به ایجاد چنین امنیتی در جامعه هندو هستند.)، در حالی که حاکمیت هند می داند که وابستگان به جریانات راست افراطی اش، چنین وقایع خشونت باری را رهبری و اجرا خواهند کرد، چنین حاکمیتی نه می تواند، و نه راه جلوگیری از آنان را دنبال خواهد کرد، و هر کاری از این دست برای اقدام، در خور برخورد نخواهد بود.
این حیله و تزویری که تاکتیک این روزهای گروه های ملیگرای هندوست، بدون الگو و تجربه قبلی نیست. در سال 2002 موقعی که نارندرا مودی در مقام سروزیری ایالت گجرات قرار داشت نیز، چنین برنامه ایی که یک هفته به طول انجامید، علیه اقلیت مسلمانان در ایالت گجرات به اجرا درآمد، و بیشتر از دو هزار نفر از اقلیت مسلمان در این جریانات و خشونت های فرقه ایی کشته شدند.
در آن واقعه نیز پلیس ایالت گجرات در کنار توده های ملیگرای هندو که برای کشتن مسلمانان به حرکت در آمده بودند، قرار گرفت، و یا در بهترین حالت اقدامی در پایان این تراژدی انجام نداد، تا گروه های بسیج مردمی هندو کار کشتار و غارت خود را از مسلمانان به پایان برسانند. دو شاهد ماجرا بعدها شهادت دادند که مودی (به عنوان سروزیر ایالت) در آن زمان برنامه ایی ریخته بود که پلیس گجرات در حالی که ظلم و خشونت هندوهای افراطی در جریان است، بدون هیچ حرکتی و در کنار نظاره گر بماند، یکی از این شاهدان که بدین ماجرا شهادت داد، یک سال بعد در اتومبیلش مرده یافته شد، در حالی که شاهد دیگر این ماجرا نیز در ماه جون گذشته، در رابطه با کیس قتلی که یک دهه از طرح آن می گذرد، و ناگهان دوباره مطرح گردیده بود، به حبس ابد محکوم شد [10] و مودی نیز توسط یک تیم که به وسیله دادگاه عالی هند انتخاب و مامور تحقیق شدند، از اتهام دخالت در اغتشاشات و کشتار مسلمانان در سال 2002 گجرات تبرئه گردید.
اما او به عنوان فردی که در آن جریانات عنان کار در دستش بوده، شناخته شده است، که کار را به مسلمانان سخت گرفت تا به صورت مطلق دولت را اداره کند؛ بسیار این امر بسیار دشوار است که باور کرد، دهلی و یا گجرات، این چنین در آتش اقدامات فرقه ایی هندوهای افراطی، بدون موافقت و دخالت آقای مودی بسوزند.
دست های بلند تنظیم کننده اجرای این هرج و مرج، آنچه را باید را، در روزهای گذشته به انجام رساند، تا این احساس سورئال [11] را به وجود آورند. خبرنگاران تلویزیونی که برای پوشش این امر رفته بودند، کلاه ایمنی ورزش کریکت را برای حفظ جان خود پوشیدند، ویدئوها، منازل کپر مانند مسلمانان را در آتش نشان می دهد، و از تعداد کشته های آنان می گوید. تازه حالا بعد از این همه، آجیت دوال [12] مشاور امنیت ملی هند، روز سه شنبه از مناطق شمال شرق دهلی بازدید کرد و در دادگاه عالی دهلی گفت : "همه چیز در حالت عادیست، مردم از جوامع مختلف در آرامش و صلح و عشق ورزی زندگی می کنند".
معاون کمیسر پلیس نیز اعلام داشت که او ذره ایی آتش افروزی در سخنان کاپیل میشرا ندیده است. وزیر کشور دولت آقای مودی که مسئول قانون و نظم می باشد نیز، هیچ اظهار نظری در این رابطه نداشته است. خود مودی هم واکنش خود را به انتشار دو توئیت محدود کرد؛ و در حقیقت او از پرسش های این چنینی در نشست مشترک خبری به دور ایستاد، و در پایان دیدار ترامپ از هند، در نشست خبری پایانی این دیدار در برابر سوالی که از ترامپ در خصوص این اعتراضات شد، رییس جمهور امریکا در مورد نارندرا مودی عنوان داشت، "او به طور جدی می خواهد مردم از آزادی مذهبی برخوردار باشند"،
روز پنج شنبه نیز مشاور عمومی مودی به دادگاه عالی اعلام داشت که شاهدی مبنی بر ارتباط سخنان تنفر پراکن و شرایط در شمال شرق دهلی وجود ندارد که سیاستمداران حزب بی جی پی در این کیس، مورد سوال و پرسش قرار گیرند، در عین حال دولت او سیاستمداران کشمیری را برای شش ماه است به خاطر سخنان آشوبزا تحت حصر خانگی قرار داده است، روز چهارشنبه، وقتی نیروهای شبه نظامی به مناطق شمال شرقی دهلی گسیل داشته شدند، و این مناطق آرام شد، دولت حزب بی جی پی احزاب اپوزیسیون را به خاطر تاکید و اصرار بر وقوع این خشونت ها مورد شماتت قرار داد.
مردمی که از قانون جدید شهروندی هند حمایت می کنند
در حال زدن یک مرد مسلمان،
در جریان درگیری های ناشی از مخالفت با این قانون در دهلی نو، هند.
عکاس آقای دانش صدیقی/ خبرگزاری رویتر
در سال 2002 عکس منتشر شده توسط خبرگزاری رویتر (عکس زیر) سمبل نمادین خشونت ها(علیه اقلیت مسلمان در) گجرات شد، این عکس یک خیاط مسلمان را نشان می دهد با پیراهنی آلوده به رگه های خون، در حال استغاثه از نیروهای امنیتی،با دستان به هم شده، تا او را از دست توده هندو افراطی که خانه اش را محاصره کرده اند نجات دهند. این هفته نیز عکس دیگری از خبرگزاری رویتر، بروز یافت (عکس بالا)، که یک مرد مسلمان را نشان می دهد که دست های خود را حفاظ سر خود قرار داده است، تا او را که از چهار سو محاصره شده و در حالی که بدنش خون آلود است، و به وسیله چماق های آنان، در حال اصابت است. روش او برای حفظ خود به طور شگفت انگیزی به استیصالی اشاره دارد، که اقلیت های هند در آن افتاده اند. هیچ پلیسی در این صحنه حضور ندارد.
این عکس بیانگر وضعی است که بر اقلیت ها در هند طراحی شده توسط حزب بی جی پی می رود : "بقا" بیش از حد بر موضوع مرگ و زندگی آنان دلالت دارد؛ تنزل در خلال ترسی دائم؛ در سایه دانستن این امر که حاکمیت هیچ اقدامی برای بازیابی زندگی آنان انجام نخواهد داد؛ و این برای آن است، که آنان حاکمیتی دارند که رقاصانه، برای شان ترس را به ارمغان می آورد.
عکس رویتر به عنوان نماد درگیری های فرقه ایی سال 2002 ایالت گجرات هند
[1] - “How the Indian Government Watched Delhi Burn”
[2] - Samanth Subramanian نویسنده کتاب "این جزایر تقسیم شده، داستان هایی از جنگ سریلانکا” می باشد.
[3] - منتشر شده در نشریه The New Yorker
[5] “Jai Shri Ram” این شعار در نزد هندوهای افراطی معادل همان شعار "الله اکبر" نزد ما مسلمانان است، که در عملیات های خود از آن استفاده می کنیم و هندوهای افراطی نیز در تظاهرات های خیابانی و یا حملات خود به اقلیت های غیر هندو مثل مسلمانان، مسیحیان و... از این شعار به صورت گسترده و حماسی سود می جویند و با آن شور می گیرند، شوری بر بستر بیشعوری که به جنایت های مخوف می انجامد، جنایاتی علیه بشریت به نام خدای رام، و در واقع به کام سیاستمدارانی فرصت طلبی که اهداف فدرت طلبانه خود را با سوار شدن بر احساسات مذهبی دیگران دنبال می کنند و با سو استفاده از این احساسات مذهبی جوانان هندو، آنان را در خدمت اهداف و سیاست های خود گرفته، و رقبای خود را یک به یک از میدان سیاست و اقتصاد و... به در کرده و بر شوون هند حاکم شده اند.
[6] -“Can You Feel the Love Tonight.”
[7] - Yogi Adityanath
[8] - traitor که به مسلمانان و اقلیت های مذهبی دیگر مثل مسیحیان از سوی هندوهای افراطی و گروه های وابسته به هندویسم افراطی از جمله RSS و VHP و... اطلاق می شود
[9] - Vigilante اعضای گروه های پارتیزانی و بسیج مردمی، که به صورت خودسر، خود خوانده از جمع شهروندان یک جامعه برخواسته و اجرای قانون را خود راسا به عهده گرفته، بدون این که وظیفه قانونی به عهده آنان باشد، چرا که اینان معتقدند که نهادهای قانونی در اجرای قانون نامناسب و غیر موثرند.
[10] - این موارد را تنها در حکومت هایی که مافیای فساد سازمان یافته رشد و گسترش چشمگیر داشته است می بینیم، که عملیاتی نسبتا آشکار توسط مافیای قدرت های پشت پرده، اما آشکار و قابل دیدن توسط مردم، جریان دارد، و این چنین اگر کسی به مقابله با این فساد برخیزد، مجازات می شود، شاهدین جنایت سیاستمداران قربانی می شوند تا کسی را قادر نباشد و یا جرات نکند که در مورد فاسدین حاضر در قدرت، ادعایی را مطرح و یا موردی را در دادگاه حاضر شده و شکایت ببرد و شهادت دهد، کسانی که موارد خلاف و اختلاس و جنایت این افراد را فاش می کنند به صورت نسبتا آشکاری، به طوری که جامعه ببیند و عبرت بگیرد، خود به زندان می افتند و یا در حوادث غیر مترقبه کشته می شوند. مافیای قدرت در سراسر جهان به یک نحو عمل می کند. در چنین کیس هایی شاکی به اشد مجازات می رسد و جنایتکار که همه جرم او را دیده اند تبریه می شود.
[11] - sureal
[12] - Ajit Doval
پیر مردی، تَکیده، خشک، از گوشتی بر استخوان مانده،
نشسته پای شعله هایی چند،
که از نیم سوزِ کُنده ایی، گهگاهی، بر پاست،
حکایت می کند، این روزهای سرد پاییزی،
که :
شب ها مان، هر روز طولانی تر می شود اکنون،
تاریکُ، گاه شب های مخوفِ سردِ پاییزی،
گرگ ها بر پهنه دره،
زوزه از عشق دریدن می کشند هر دم،
نگاهم سوی بالا دست،
شاید دستی، به یاری آیدم، یک لحظه، یا روزی،
ولی انگار دستی را، سوی پایین دست، سمت و سویی نیست،
و من غرقم، در هیاهوی داستانی چند؛
که از یاری سخن گفته! از دستگیری ها!
و این نیز، جز نومیدی، انتظاری طولانی،
نیفزوده است ما را چند،
در این ایام، نگاهی در افق مانده،
نَبودُ نیست ما را چند!
و من با جمله های این مرد دنیا دیده و مقهور،
نگاهی در افق رانده، مسیرِ چشمِ او را در افق دیده،
دنبالش می کنم، من چند،
ولی من نیز، در این دیدگاه چشمِ فرو رفته در پوستی چاک آلود،
نمی بینم امیدی را، نمی بینم کمی جنبش،
تنها،
تکه های استخوان اسب در راه مانده ایی دیدم،
که او نیز روزی راهوارِ تندُ تیزِ، راهواری بودست، در این راه ها چند،
و اکنون پسخور، گرگ های بیابان است، اینجا به سانِ پند،
به ناگه شُل شدم، در بستر راهی درازُ بی پایان،
و من هم دیدم آن لحظه، صورت خود را،
میان چاک های صورت این پیرمردِ سرخورده و تنها،
و از خود پرسیدم، آندم،
همین است رفتنُ جستن؟!
همین است کَندُ کاویدن؟!
همین است سعی بین زندگانی و مرگ؟!
همین است حاصل دریوزگی ها، نزد این دنیای دونِ پستِ فردایی؟!!
ولی نه، باید جُست،
باید که کاویدن راه تازه ایی را، باز آغازید،
نشستن در کنار آتش سوزان،
شنیدن از ملامت های بی پایانِ نایافتن ها،
به مرگ اندیشدن، خاری جُستن، نیافتن، فکرت آوردن،
بباید راه دیگر جُست،
اگر لازم شود، اندر چاه دیگر رفت،
ولی ایستادن را نشاید،
ماندن در این دنیای ناکامی ها،
نشستن به پای نا یافتن ها،
به نظم در آمده در 27 آذر 1398
در مزارآباد [1] شهر [2] افتاده، از نفس [3]
مرده اند رزمندگانش، یک به یک، اندر سکوت،
اسب های راهواری، که به تاخت،
رفته اند تا اوج، آزادی، صعود،
کُنج خانه یک به یک، آنان، تنها مرده اند،
یا که می میرند آنان، یک به یک، تنها به کُنج،
داستان ها شان، مانده ست، در دلُ، اینک رسیدند بر لحد،
او که تا پایان خطِ، کسب آزادی دوید،
مانده است اینک، به گفتن، یا نگفتن از نفیر [4]
حق این دارد که گوید داستانِ رنجِ خویش؟!
یا که باید بُرد، این داستان را بر سَبیل [5]
سفره دل را کجا، اندر کدامین انجمن
باز گوید، داستانش، ز رنجُ، قصدِ خویش
اینک او افتاده است، بین هیاهوهای غوکان [6] بهر هیچ،
گوش باز دارد، شاید بیابد حرفی از دورانُ، یا از رنج خویش،
معنی آزادیُ، راهُ رازش ماندست او را، به دل،
مانده تا با خود برد بر گور، در این انتهای کار خویش،
زین سبب، اسب روانش، زین شده، تا پر کشد،
بهر رفتن، تاختن، تا منتهای گور خویش،
زیر پا افتاده است، حرفش خریداری نبود،
یا که هست، اما، گم شد اورا، بدین دم، اصل خویش،
اینک او در اوج، در رنجی شدید،
زیر پای خصم خود افتاده است، از بهر هیچ،
او به تردید است گوید، یا نگوید راز خویش،
یا که فریادی زند، باز آورد دردش را، در حَلقِ خویش،
یا که بندد، حلق را، میرد در حناق این، حناقگیر حَلق خویش،
او دو دوزه است، در مجالِ گفتنِ ناگفته ها،
یا که برده نامی از نام آوران، در کار خویش،
یا که در کُنجی کشانده، زیر لب، غُرغُر زند،
یا شماتت کرده خویش، از کرده ها، یا زُل زند،
یا که در یادِ، استواران، اشک ها جاری کند،
چون که بیند خرمگس ها، بر فرازند، در جای خویش،
خشمگین است آن عقاب پیر، بر میراث خویش،
قلعه داران، قلعه را تنها نهاده، وا رهند،
دژ کوبان، یک به یک، سودای غارت، سر نهند،
اندلیبان سحر جادوی سرود خود نهاده، وا رهند،
سازها بشکسته، سرود غم، یکایک سر دهند،
غوکان نوای سرد مردابی سرایند، در رَه اند،
اینک او، در آخرین خِس خِس، سرود سینه اش،
ناله ها، مانده ست او را در گلو، از کینه اش،
غرقِ در خون، آخرین گفتارها با خود نماید : هی، که هی!
می رود تا ترک گوید، روزگاران را به هی!
پشت سر با خود گذارد، او هزاران حیف را،
تا که گردد او، سبکبال و بَرَد بالا نفس،
واگذارد دردُ، رنجُ، بی کسی ها در قفس،
ناکسان، با بی کسان، سودا کنند این گَردُ، این درد را،
او برفتُ، ماند اینک هم این گَردُ، هم، این درد را،
باز تنها تک سوارانِ زمین، گُرد آفرین،
عاقبت، این است، ماندن به تنهایی، و مردن در زمین،
باز روز از نو، روزگار از نو، اسب هاست، که باید زین شود،
تا که کار ما به سامانی رود، روزی به اهل.
به نظم در آمده در 15 بهمن 1398
[1] - قسمتی این شعر را ابتدا در سخنرانی استاد شهید، دکتر علی شریعتی شنیدم، او که شاید خود مصداقی از همین نوشته من است : در مزار آباد شهر بی تپش وای جغدی هم نمی آید به گوش دردمندان بی خروش و بی فغان خشمناکان بی فغان و بی خروش مشت های آسمان کوب و قوی واشدند و گونه گون رسوا شدند
[2] - استاد شهید دکتر علی شریعتی، که چه عقاید و حاصل کارش را بپسندیم و چه نپسندیم، بر تارک مبارزه آزادیخواهی ایران می درخشد نیز، انگار این قطعه را از این شعر مرحوم استاد مهدی اخوان ثالث، تحت عنوان "آخر شاهنامه" به عاریت گرفته اند، که به زیبایی تمام توسط شهرام آواز ایران، جناب شهرام ناظری اجرا شده است که : موجها خوابیدهاند، آرام و رام طبل توفان از نوا افتاده است چشمههای شعلهور خشکیدهاند آبها از آسیا افتاده است در مزار آباد شهر بی تپش وای ِ جغدی هم نمیآید به گوش دردمندان بی خروش و بی فغان خشمناکان بی فغان و بی خروش آهها در سینهها گم کرده راه مرغکان سرشان به زیر بالها در سکوت جاودان مدفون شده ست هر چه غوغا بود و قیل و قالها آبها از آسیا افتادهاست دارها برچیده، خونها شستهاند جای رنج و خشم و عصیان بوتهها خشکبنهای پلیدی رستهاند مشتهای آسمانکوب قوی وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست یا نهان سیلی زنان یا آشکار کاسهٔ پست گداییها شده ست خانه خالی بود و خوان بی آب و نان و آنچه بود، آش دهن سوزی نبود این شب است، آری، شبی بس هولناک لیک پشت تپه هم روزی نبود باز ما ماندیم و شهر بی تپش و آنچه کفتار است و گرگ و روبهست گاه میگویم فغانی بر کشم باز می بیتم صدایم کوتهست باز میبینم که پشت میلهها مادرم استاده، با چشمان تر نالهاش گم گشته در فریادها گویدم گویی که: من لالم، تو کر آخر انگشتی کند چون خامهای دست دیگر را بسان نامهای گویدم بنویس و راحت شو به رمز تو عجب دیوانه و خودکامهای من سری بالا زنم، چون ماکیان از پس نوشیدن هر جرعه آب مادرم جنباند از افسوس سر هر چه از آن گوید، این بیند جواب گوید آخر ... پیرهاتان نیز ... هم گویمش اما جوانان ماندهاند گویدم اینها دروغند و فریب گویم آنها بس به گوشم خواندهاند گوید اما خواهرت، طفلت، زنت...؟ من نهم دندان غفلت بر جگر چشم هم اینجا دم از کوری زند گوش کز حرف نخستین بود کر گاه رفتن گویدم نومیدوار و آخرین حرفش که: این جهل است و لج قلعهها شد فتح، سقف آمد فرود و آخرین حرفم ستون است و فرج میشود چشمش پر از اشک و به خویش میدهد امید دیدار مرا من به اشکش خیره از این سوی و باز دزد مسکین برده سیگار مرا آبها از آسیا افتاده، لیک باز ما ماندیم و خوان این و آن میهمان باده و افیون و بنگ از عطای دشمنان و دوستان آبها از آسیا افتاده، لیک باز ما ماندیم و عدل ایزدی و آنچه گویی گویدم هر شب زنم باز هم مست و تهی دست آمدی؟ آن که در خونش طلا بود و شرف شانهای بالا تکاند و جام زد چتر پولادین ناپیدا به دست رو به ساحلهای دیگر گام زد در شگفت از این غبار بی سوار خشمگین، ما ناشریفان ماندهایم آبها از آسیا افتاده، لیک باز ما با موج و توفان ماندهایم هر که آمد بار خود را بست و رفت ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟ زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟ باز میگویند: فردای دگر صبر کن تا دیگری پیدا شود کاوهای پیدا نخواهد شد، امید کاشکی اسکندری پیدا شود
[3] - نمی دانم استاد محمد رضا شجریان با ماست، یا جان به جان آفرین تسلیم کرده، و اینک خبرش را مصلحتی در میان مصلحت اندیشی های بی پایان مصلحت اندیشان بی شمارِ اغیار، خبرش را از ما پنهان می دارد، و ما را در هیاهوی اخبار ضد و نقیضی که می آید، سرگردانِ داشتن و نداشتن ها گذاشته است.
سینه دوستداران موسیقی اصیل ایرانی این روزها در ولوله ایی از درد و رنج ها می سوزد، پر می کشد، تا که بداند، یار ما را ترک گفته، یا این که هنوز نفس هایش، خِس خِس سینه اش، صدای زیبایش و... ما را در رنج هامان همچنان همراهی می کند، و یا نه باید به این روزها در عزای سهراب آواز اصیل ایرانی نشست.
نمی دانم او هست، و یا نه، ما تنهاتر شدیم و حدیث رفتن های بزرگُ بی امان بر گُرده زخم خورده ما می تازد، و تنهاتر نیز خواهیم شد، اما در حال و هوای این روزهای غم انگیز رفتن های بزرگ، و آوار شدن مصیبت های سترگ دیگر، تک، نیمه نوشته ایی داشتم، به تاریخ 15 بهمن 1398، تا به فرصتی مناسب تکمیلش کنم، و امروز دیدم، مناسب ترین حال برای این دل نوشته، شاید فرا رسیده است،
لذا ویرایشش کردم و در حد توانِ ادبی ام تکمیل، و به یاد لحظه های چون اویی، که سهراب آواز ایران است، واگویه های غم دوران را این چنین سرودم.
[4] - گروهی که برای کاری برخیزند.
[5] - مسیر و راه و طریق
[6] - وزغ ها، قورباغه ها









