The Latest

شاید شما هم شنیده باشید که برخی از محیط جدید زندگی اشان این چنین تعریف و تمجید می کنند که "اینجا هیچ کس با کار کسی کار نداره، همسایه ها نسبت به زندگی دیگران کاملا بی تفاوتند، اینجا از نگاه، سخن و دخالت دیگران رها هستی و... این جا مردم خیلی متمدن هستند." این نوع محیط زندگی و نوع زندگی جمعی شاید برای برخی ارزش نباشد، ولی برای برخی متمدنانه است و املاک چنین مناطقی گران تر از املاک دیگر مناطق است و قیمت آن چند برابر نقاط سنتی است و به قول امروزی ها آنجا "بالاشهر" است، که خواهان زیادی دارد.

گذشته از درستی و یا نادرستی این دو نوع تفکر و نگاه به اطرافیان که به قطب بندی جامعه و شکل گیری زندگی بالاشهری و پایین شهری و پیوستار بین، شده است. اما گرایش به زندگی متمدنانه در بین انسان ها وجود دارد و به قول ابن خلدون قبایل وحشی چون به شهرها وارد می شوند و آن را فتح می کنند، زندگی شهری اتخاذ کرده خود نیز شهری می شوند؛ ولی بلعکس آن شاید کمتر اتفاق بیفتد.
این را گفتم که بگویم شاید بسیاری از مشکلات جامعه ما از نگاه افراد به جامعه و نقش آنها در آن ناشی شود. انسانی که خود را ذیحق به جستجو در زندگی دیگران می بیند و ذره بین در دست عیوب آنان را حساب و کتاب می کند و نهایتا هم به خود حق می دهد که به او تذکر دهد به این منجر می شود که فرد تذکر گرفته از دست تذکر دهنده خسته شود و در صورت عدم راه خلاصی از آن، فرار کند و به دنبال محیطی باشد که دیگر چشمی او را زیر ذره بین نگیرد و هرلحظه منتظر تذکر کسی نباشد و از قید استرس آن آزاد باشد. شاید یکی از دلایل مهاجرت به دیگر کشورها همین باشد که انسان هایی که تحمل زیر ذره بین بودن و تذکرات سلیقه یی دیگران را ندارند ترجیح می دهند شهروند درجه دو دیگر جوامع باشند و شغل های پایین تری در مقایسه با جامعه خود داشته باشند، ولی از این مسایل خود را رها نمایند.
در طول تاریخ هم می توان کسانی یافت که احساس تکلیف کرده و نهضت هایی را به راه انداخته اند تا دیگران را به آنچه خود حق و عدل می دانند رهنمون کنند که برخی از این نهضت ها مسالمت آمیز و آزادی دیگران در پذیرش آن را به رسمیت می شناسند، ولی برخی این طور نیست و دعوت کنندگان برای دعوت شوندگان حق و آزادی انتخاب قایل نیستند و به زور می خواهند آنان را وارد جرگه ی خود کنند.
اسلام و مسیحیت نمونه بارز این جریان است و هر دو نوع دعوت را می توان در رویه دعوت کنندگان به این دو دین را در روش متولیان آن می توان یافت، گروهی همچون صوفیان مسلمان را می توان دید که به هند رفتند و خود را نمونه عملی اسلام قرار دادند و سیره و روش زندگی آنان هندوان را به اسلام متمایل کرد و اسلام را در این منطقه گسترش داد (میر سید علی همدانی، خواجه معین الدین چشتی و... از آن جمله اند) ولی کسانی هم بوده اند که که همچون تیمور لنگ سابقه گسترش اسلام را دارند. این در مورد مسیحیت هم صدق می کند که مبشرین مسیحیت به سرزمین ها دور دست افریقا عزیمت کرده و دستگاه کلیسایی خود را برقرار کردند و با خدمات عام المنفعه و... دل ها را به سوی خود جلب و مسیحیت را گسترش دادن و در مقابل این حرکت خود جوش (منظورم تحرکات سازماندهی شده تبشیری نیست)، صلیبی ها هم مسیحیت را با شمشیر گسترش دادند.
واقعیت این است که ما نسبت دیگران مسولیم و نباید نسبت به آنان بی تفاوت باشیم ولی واقعیت دیگری هم هست که دخالت و جستجو در زندگی دیگران حدی دارد و نباید منجر به ناراحتی آنان شود که اگر شد دیگر این دخالت تجاوز به حقوق و حریم آنان است. در مورد امر به معروف هم بهترین روش شاید روش صوفیان هند باشد که خود را الگوی حق کردند و دلها را جلب کردند وگرنه آلوده را دخالت در زخم دیگران، خود به تکثیر و تشدید آلودگی منجر خواهد شد و او را از دخالت در آن باید منع و دور نگهداشت که این خیر هر دو طرف را در پی دارد.
این روزها نهضت مردانی را شاهدیم که خود مظهر آلودگی هایند و در عین حال نهضت ضد آلودگی به راه انداخته اند و نوید جامعه و امپراطوری پاک می دهند، ولی بر هر جمعِ زخمی که وارد می شوند زخم های شان را صد چندان کرده و خطر سرطانی شدن جوامعِ زخمی امروز را بیش از هر زمانی شاهدیم و بر سرزمین های سوخته این جماعت تنها می توان تلی از خون، تجاوز به حقوق دیگران، عدم تحمل دیگران، غارت مال و ناموس دیگران، قتل دیگران، خشونت، نابردباری
 و... را دید.
بهتر است انسان ها حدود خود دانسته و زیادی به فکر دیگران نباشند که بخواهند برای نجات شان حقوق شان را پایمال کرده و حتی به قتل شان برسانند تا به زعم خود در شرایط مطلوب شان قرار دهند. خداوند این آزادی را به انسان داده که با آنچه ترجیح می دهد زندگی کند و در این بین عده یی ترجیح می دهند با زخمِ خود بسازند و در وضعیتی که ما مطلوبش می دانیم، نباشند و این حق را نباید از آنان سلب کرد قطعا انتخاب بهترین راه برای گسترش نیکی است که وضعیت انتخاب نشده به آسانی رها خواهد شد.

 

+   نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 11:17 AM |  چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393   

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 گذشته از مشکلات و مصائبی که مستبدین و ظالمین در بعد داخلی برای ملت های خود ایجاد کرده و می کنند و ملت های تحت سلطه خود را از اوج عزت به قعر ذلت (مادی و معنوی) رهنمون می کنند، ولی خیانت عمده دیگری هم دارند و آن هزینه کردن سرمایه هایی است که در طول سالیان دراز توسط اسلاف تجمیع و سازماندهی می شوند؛ هر ملتی سرمایه های معنوی و مادیِ دارند که برای روز مبادا برای شان بسیار ضروری است و حفظ آن وظیفه هر حاکم خوب و بدی است ولی مستبدین که در مدار استبداد می افتند بسیاری از این سرمایه های ضروری کشور را خرج خود و جایگاه حاکمیت خود می کنند تا قدرت خود را توسعه دهند و یا آن را تمدید کنند و یا مقدمات جانشینی یکی از یاران و خانواده خود را مهیا کنند. 

وضعیت امروز عراق حاصل سال های دراز استبداد دیکتاتور بعثی است

از این نوع سرمایه ها می توان به توان دفاعی هر کشور که شامل فرزندان مسلح یک کشور اشاره کرد، که خود ما شاهد بودیم که در اولین روزهایِ شروع تجاوز ارتشِ بعث صدام به کشورمان در شهریور 1359، ارتش شاهنشاهی ساز ایران بدون در نظر گرفتن این که دیگر حکومت شاهنشاهی در کار نیست به نبرد مردانه با متجاوزینی پرداختند که هم انگیزه ملی گرایی، مذهبی، تاریخی و قدرت کافی داشتند که کشور ما را به خاک سیاه بنشانند، ولی همین ارتش شاهنشاهی ساز به عنوان یک سرمایه ملی (اگرچه بسیار تضعیف شده بود) در مقابل متجاوزین بعثی در حد توانش ایستاد، تا دیگران برسند و یا به خود آیند و کشور فرصت نجات یابد. نمونه بارز آن گزارش جناب آقای سیاری (فرمانده نیروی دریایی ج.ا.ایران) از روزهای اول جنگ بود که تنها پانصد نیروی کلاه سبز که او هم از آن جمله بود از همین ارتش شاهنشاهی خرمشهر را با کمک مردم حفظ کردند و این شهر سقوط نکرد.
در مقابل وضعیت کشور عراق در شرایط کنونی شاهد مثال دیگری در این زمینه است. اکنون خطری عظیم همچون تروریسم بعثی - داعشی در عراق به میدان آمده است ولی دیکتاتوری به نام صدام آنقدر نیرو و سرمایه های ملی عراق را علیه مردم خود سو استفاده کرد و در سرکوب آنان به کار برد که در روز نیاز در مقابل تجاوز امریکایی ها مقاومتی نداشت و امروز هم که داعشی ها کیان و مردم عراق و ناموس شان را به سخره گرفته اند، هیچ کاری از آن ساخته نیست که هیچ، حتی خیانت هم می کند و شهرها را تحویل قومی خارجی، متجاوز و وحشی می دهد که معلوم نیست به چه سرانجامی برای کشور و مردم عراق می اندیشند.
آری دیکتاتور بعثی معدوم آنقدر از این نیرو و سرمایه ی ملی در مقابل مردم شیعه و کرد عراق سو استفاده کرده که با رفتنش کیان عراق هم به خطر افتاد و هر متجاوزی از راه می رسد، هر کاری دلش بخواهد می کند و هر جنایتی را مرتکب می شود و نه کرد و نه شیعه جلودارش نیستند. امروز ناموس مردم مسلمان عراق در مناطق اشغالی از سوی تروریست های بعثی - داعشی در معرض بی عفتی متجاوزین تروریست قرار گرفته و تحت عنوان "جهاد نکاح" در معرض دست اندازی اراذل و اوباش خارجی قرار گرفته اند و بی شرم هایی تحت عنوان علمای اسلام راه شرعی دست اندازی به ناموس مسلمانان در مناطق تحت سلطه این بد نامانِ خشنِ مغول صفت را فراهم می کنند.
خداوند ملت هایِ گرفتار مستبدینِ تمامیت خواه را نجات دهد که بیش از این سرمایه هایِ ماندگار اقتدار آنان را خرج مسایل سیاسی و توسعه و تحکیم قدرت داخلی خویش نکنند و آنان را به حدی تضعیف نکنند که هر متجاوزی طمع به خاک، ناموس و ثروت شان کنند. وضعیت امروز عراق حاصل صرف سرمایه های ملی این کشور توسط دیکتاتور بعث در راستای منافع شخص اوست؛ خداوند بر عذاب صدام بیفزاید که سرمایه های ملی ملت عراق را خرج مطامع و منویات دل خود کرد و این ملت مظلوم را به این روز خبیث انداخت. خداوند دیگر مستبدین را نابود و رسوا نماید که سرمایه های ملی ملل مظلوم را صرف قدرت خود، اطرافیان و گروه و جناح شان می کنند و ملت هایِ مظلوم را ذلیل کرده و ریسک خطر را برای شان نزدیک و افزایش می دهند.

 

نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 8:25 PM |  دوشنبه سیزدهم مرداد 1393

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ ساعت 2:12 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات


 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 نگاهی به زندگی و روش برخورد مسلمان، یهودی و مسیحی تندرو و در بین ما مسلمانان، مسلمان داعشی که در بین شیعه و سنی کم هم نیستند، نشان می دهد که ره گم کرده و به بیراهه می رویم. این حاکی ازاین واقعیت است که شیوه تربیتِ اسلامی و توحیدی که در چند قرن اخیر دریافت کرده ایم به این امر منجر شده که مسلمانان و معتقدینی به وجود آمده اند که احساس تحقیر شدگی دارند و در کنار آن هم احساس تکلیف برای رفع محرومیت از خود و جهان اسلام، و در عین حال از اسلام هم چیزی جز اعمال مستحبی و صوری نفهمیده ایم. چنین مسلمانی به اموری صوری و پیش پا افتاده و به قول مذهبی ها، مستحبی بسیار کوشا و حساس است و به اصول کلی انسانیت و ناموس مذاهب توحیدی از جمله وحدانیت خداوند و حدود و ویژگی اش، جایگاه انسان و حدود و ثغورش، حرمت انسان، حقوق دیگران، آزادی انسان، عدالت و... کاملا بی تفاوت و گاه مخالف جلوه می کنند. این نوع مسلمان آنقدری که به ریش خود اهمیت می دهند به حقوق دیگران توجهی ندارند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گذشته از روزهای بلند، گرم و طاقت فرسا که روزه را در سخت ترین حالت خود قرار می دهد و روزه گرفتن را برای روزه گیرانِ این روزگار به اعمال شاقه تبدیل و برای برخی غیرقابل انجام کرده و بسیاری را به روزه خوارانِ روزگار تبدیل می کند، ولی افراد زیادی در میان تمام اقشار جامعه اسلامی از کوچک و بزرگ می توان یافت که بر این صحنه سخت غالب شدند و یک ماه را به روزه داری گذراندند، شرایط به طوری سخت می انگاشت که دوستی به طنز نگاشت که "امسال بعد از پایان ماه رمضان فرشتگان از تمام روزه دارانی که جان سالم به در برده اند آزمایش دوپینگ خواهند گرفت." 

اما ویژگی دیگرِ این ماه رمضان که کم کم آخرین ساعت هایش در حالی گذر است و باید گفت که کم کم میهمانی تمام! ؛ ولی گفته می شود در این ماه دستِ شیطان بسته است اما در همین ماه میهمانی خداوند، شیاطین آنقدر دست و دل بازی کردند که فقط در غزه در باریکه یی محاصره شده، هزاران فلسطینی که ملتی مظلوم در حال نابود شدن هستند، سلاخی شده و در درد، گرسنگی، مرگ و مظلومیت غرق بودند و هستند و چشم ها هم به این جنایات کاملا نظاره گر ظاهر شدند.
این تنها شامل غزه نبود، عراق و سوریه که در خون غرقند و در این وضعیت دست و پا می زنند. دیگر کشورهای اسلامی هم که استبداد و مستبدین در اوج قرار دارند و ظلم مستبدین از بالاترین اقشار جوامع اسلامی و روشنفکران و سیاسیونی که درد ملت های خود دارند، قربانی های فراوانی می گیرند و آنان را محصور در سلول زندان ها کرده اند تا مردم این کشورها از نعمت شان محروم باشند، در این روزهایِ رحمت خداوندی، زندان های این کشورها و حکام مدعی اسلام پر است از مبارزینی که جز خلاصی از استبداد، ظلم و دمکراسی خواهی هدفی را دنبال نمی کردند. حکم های زندان بالا و حتی مرگ برای جرم سیاسی صادر و غارتگران حقوق مردم آزادند و بعضا در حاکمیتند و حتی مدعی و مغرور هم ظاهر می شوند.
این مدار زندگی ما مردم در مرکزیت و گاهواره تمدن اسلامی - باستانی بشر در خاورمیانه در ماه رمضانِ امسال است و تا رمضانِ دیگر هم که معلوم نیست دنیا بر چه مداری قرار گیرد. در عین حال باید حال را دریافت و به عید در پیش خوش بود، پس عید فطر بر همه بشریت مبارک باد.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 6:33 PM | یکشنبه پنجم مرداد 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 هنوز مدت زمان زیادی از سلسله انقلاب های منطقه عربی نمی گذرد که مثل دومینو کشورها را درنوردید و پیش آمد و از مغرب عربی تا عمان را تکان داد و ما به این خروش مردمی خوشحال شدیم و از بیداری اسلامی سخن گفتیم که زین پس ملت های منطقه بر شئونات خود حاکم می شوند و مستبدین منطقه یکی بعد از دیگری به مستبدین دیگر پناهنده می شوند و امیدهای بسیاری در دل آزادی خواهان خاورمیانه روشن شد، که نظام های استبدادی منطقه به چالش کشیده شده اند و منطقه خاورمیانه می رود که تغییراتی به خود ببیند که بسیاری انتظارش را می کشیدند. 

 

 

اما غافل از این که اکثر این حوادث در امتداد طرح های منطقه یی سلطه گران بین المللی در حال وقوع است و آنها ابتدا اوضاع منطقه را بهم ریخته اند تا طرح های کلی خود را از این پس پیش برند. این جاست که امروز باید بگوییم کاش چنین بیداری اسلامی رخ نمی داد و چنین اسلام و مسلمانانی در خواب می ماندند که از اسلام و مسلمانی تنها فتوا دادن و حرام کردن و حلال کردن را بلدند و حتی خواهر و برادر را برای ازدیاد نسل چنین مسلمانانی! حلال می کنند! و تشنه به خون مسلمانانند و از اسلام تنها شمشیرش را می شناسند که آن را جهاد می نامند و همچون قصاب ها که احشام سر می برند، سر مسلمانان می برند و اماکن مذهبی دیگران را ویران می کنند و جهادهای گوناگون از جمله جهاد نکاح دارند و هزار هرزه کارهای دیگر که انسان با دیدن و شنیدن اعمال شان از مسلمان بودن خود هم شرمنده می شود. سوریه، لبنان، عراق، مصر و یمن ویران شدند و عناصر منحرف و خودسر بر شئونات مناطق مذکور حاکم شدند و بدترین اعمال را مرتکب شدند و خطر کشورهای دیگر منطقه از جمله ترکیه، عربستان، اردن، ایران و... را نیز تهدید می کند کاش چنین اسلامی و چنین مسلمانانی تا ابد در خواب می ماندند و چنین بیداری اسلامی هرگز اتفاق نمی افتاد.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 2:59 AM  چهارشنبه یکم مرداد 1393

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اسلام که مهر، عطوفت، عقلانیت، نرمش، انسانیت، رحم، اگاهی، انتخاب، آزادی و... را در ذات خود دارد و در نقطه یی بر زمین فرود آمده که کاملا از این مواهب خدایی در آن زمان خالی بود و دین اسلام که ادعای جهانی و ابدی بودن، داشت، در آزمون اول خود، در خواستگاهش که بر جسد متعفن و بیمار جامعه و فردِ آن روز جزیره العرب نازل شده بود، باید درمانگر و موثر بروز می کرد و کارایی خود را در شفای این مریض مبتلا به سرطان انحراف و سقوط را نشان می داد در حالی که عمق انحراف و بیماری، در نگاه نخست درمان این انسان و جامعه یِ بیمار را به معجزه یی می نمود؛ ولی مکتب، تفکر و سیره محمدی (ص) بر این معضل عظیم و حفره عمیق سقوط انسانی فایق آمد و آنگاه توانست مدعی شفای امراضِ جوامع و بیماران دیگر شود.  اسلام محمدی (ص) با سکان داری محمد (ص) بعد از مجاهده های هدایتی بیش از دو دهه یی خود توانست با مهار نفس طغیان کرده مرد و جامعه حجاز، نمونه یی موفق از خود نشان دهد و سپس مدعی درمان درد مردمان در سرزمین های اطراف خود گردد. 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اکنون بیش از هفت دهه است که صهیونیسم جهانی ظلم خود را برای تصاحب سرزمین های مقدس منطقه فلسطین که برای سه دین عمده جهانی و توحیدی (اسلام، مسیحیت و یهود) مرکزیت و حساسیت دارد، را آغاز کرده اند. آنان که از همان آغاز مورد حمایت سرمایه داری جهانی، ابتدا از ناحیه بریتانیا و اکنون اروپا و امریکا بوده و می باشند کار حمایت تمام قد غرب از آنان به جایی رسیده که حتی رییس جمهور سیاهپوست امریکا که خود نیز از قشر ظلم کشیده از ناحیه سرمایه داری است و بازمانده نظام برده داری آن دوره است، در اوج وحشی گری های نتانیاهو از "حق دفاع" صهیونیست ها سخن می گوید، انگار هیچ کس دیگری در این جنگ حق دفاع در مقابل وحشی های مدرن قرن بیست و یکمی صهیونیست ها را ندارد.

انگار جامعه ی جهانی برای مردم فلسطین که در حال نابودیند هیچ گاه حق دفاع و سرزمینی قایل نیستند. این ظلم اشکار که صهیونیسم جهانی در لباس مظلوم، ظالمانه ترین حملات را در حق مظلوم ترین ملت جهان به انجام می رساند و نه سازمان مللی هست، نه سازمان کنفرانس اسلامی، نه اتحادیه عرب و... و همه چشم ها به نظاره ظلمی نشسته اند که به ریشه کنی یک ملت تاریخی ختم خواهد شد تا کشور فلسطین تبدیل به اسراییل گردد.
این قوم که معمای تاریخ آفرینش و ارسال انبیا (ع) هستند، انگار چون نقطه چرکینی در تاریخ بشر مانده اند تا هم خدا و خلق خدا را همچنان آزار دهند. تعدد انبیای (ع) بنی اسراییل نشان می دهد که با همه ارسال این همه رسولان (ع) برای رهایی و یا هدایت آنان، آخر هم موثر نیفتاده و همچنان فرزندان حضرت یعقوب (ع) یا همان قوم بنی اسراییل به سلسله ی ظلمی که با سر به نیست کردن برادرشان حضرت یوسف (ع) آغاز کرده اند، ادامه می دهند و قصد پایانی بر آن هم ندارند و این سلسله ی ظلم همچنان ادامه دارد و در هر دوره از گوشه یی این دمل چرکین باز می شود و به لجن زار کردن اطرافش مشغول است.
امروز نواده های حضرت یعقوب (ع) بی رحمانه به جان صاحب خانه های خود در فلسطین افتاده و از آنان کشتار می کنند و به لذت این ظلم مشغولند. آنان انگار از تعالیم آن همه انبیا (ع) که در هر گوشه و کنار خاور میانه و از جمله در ایران خود ما در خاک خفته اند و نشان از سعی خداوند برای هدایت آنان دارد، هیچ بویی نبرده و حتی انسانیت خود را هم فراموش کرده اند به طوری که امروز مردم غزه را در محاصره کامل قرار داده و طی تنها دو هفته نزدیک به پنج هزار نفر از آنان را با بمب های جور واجور سلاخی کرده و می کنند. این همه ظلم انگار در ژن این قوم جای گرفته که این همه ظالمند و بر ظلم اصرار دارند.
البته
 انتظار ترحم به دیگران از قومی که به برادر خود یوسف (ع) که مقرب پدرشان بود هم رحم نکردند، انتظاری زیادی است و نباید انتظار داشت که آنان به اعراب رحم کنند که نه از نژاد آنانند و نه از خون یهود؟!! فرعون و یا بخت النصر (حاکم بابل) این قوم را تحت بردگی کنترل کردند و هرگاه از بردگی و بندگی دیگران نجات یافتند به ظلمی جدید به دیگران مشغول شدند. آن همه پیامبری (ع) که برای هدایت این قوم فرستاده شدند و از جمله موسی (ع) و نهضت آزادی بخش او برای این قوم، هیچ کدام اثر بخش نبوده و از این دمل چرکین همچنان چرک و نفرت می تراود.

 

+   نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:13 PM | سه شنبه سی و یکم تیر 1393    

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 دهه اول ماه رمضان که دهه تمرین و آمادگی؛ دهه دوم، دهه حس کردن سختی های رمضان است که موتورها داغ می کند و در سر بالایی سختی های این ماه به ریپ زدن می افتد و دهه سوم که دهه سرازیری و پایان که روزهای رمضان مثل برق و باد می گذرند و وقت توشه برداری می شود؛ دهه سوم با شب های قدر علی (ع) آغاز می شود، کسی که مولای متقیان نام گرفته و با سیره و روش حکومتی و شخصی اش خود را در صدر تقوا پیشگان قرار داده است، اما او کیست و تقوای منحصر به فردش در چیست که چنینش ارج می نهند و در تاریخ ماندگار ؟ 

علی (ع) انسانی منحصر به فرد است، در سعه صدر، صبر و تحمل می توان به ایوب نبی (ع) تشبیه اش کرد که بعد از رحلت یگانه پشتیبانش (ص)، در مشکلات بیشتری قرار گرفت و محدودتر شد، تا این که بعد از سه دوره خلافت رقبایش، مردم به او مراجعه کردند و از نظر سیاسی زنده اش کرده و بر اوج مناصب سیاسی اش نشاندند و او نیز با کلی شرط و شروط و به اکراه خلافت را قبول کرد و شد خلیفه چهارم مسلمین و جهان اسلام، او چنان با جمعیت مراجعه کننده و درخواست کنندگان برای پذیرش خلافت سخن گفت و شرط های جور واجور گذاشت که انگار می خواست ردشان کند و هیچ رغبتی بر منصب مذکور نداشت و از آن گریزان.
 قدرتش در علم، بازو، هوش، خطابت، عبادت، کار، مهر، ریاضت، قناعت، سیاست، حلم، بردباری و... مثال زندنی بود، ولی با این حساب قدرتش در برابر مخالفانش (که شمشیر نکشیده بودند) در غلاف مانده و از این امکانات وسیع فردی در برابر آنان استفاده نکرد و در مقابل مشاوری جدی، صادق، دلسوز نیز برای آنان بود، رقبایش را به نام های خفیف کننده یی نمی آزرد و برچسب نمی زد. ضعف های شان را به رخشان نمی کشید. باند و گروه فشاری را هم علیه آنان تدارک ندیده بود و فعال شان نکرد و به صحنه نیاورد که گاه و بی گاه آزار شان دهند.
سپاه علی (ع) پیوستاری
 گسترده بود که در کنار محمد بن ابوبکرها، مالک اشترها، بلال حبشی ها، عمار یاسرها و... شمرها، اشعث بن قیس ها، ابن ملجم مردای ها و... هم جای خود را داشتند و اینان نیز به اتهام های جوو واجور به حاشیه نرانده شده بودند و او را در پیشبرد آرمان شهر کوفه پا به پا همراهی می کردند و با زخم زبان و ترور شخصیت یاران خاص علی (ع) هم درگیر نبودند. اصولا باند بازی اگر چه در جبهه مقابل علی (ع) وجود داشت و آنان گردهم آیی خود را داشتند و به تحلیل و ارزیابی وضعیت خود مشغول ولی در بین یاران علی (ع) باند خاصی شکل نگرفته بود که برای حذف رقبا شبانه روز نقشه بکشد. 
شیفتگان و یاران خاص علی (ع) حق نداشتند ابن عمر را که در مسجد کوفه حین سخنرانی علی (ع) برخواست و
  انتقاد کرد و حتی به خلیفه مسلمین جسارت کرد، را مورد حمله خود قرار دهند که در مرام علی (ع) منتقد حقوق تضمینی خود را داشت و کسی حتی متعرض منتقد هتاک هم نبود و یارای تحدید حقوق منتقدین این چنینی نیز نداشت. مخالفان سیاسی علی (ع) در عین آزادی کامل فعال بودند و کسی متعرض آنان، مال، جمع، خانواده و مکان شان نبود، در مقابل این وسعت دید علی (ع) در برابر رقبای سیاسی خود، او به دست اندازان به بیت المال مسلمین که قاعدتا از یاران او بودند، کمترین فرصت نمی داد. منصوبان او به قدر نشستن بر سفره یی نا مربوط، بی درنگ با آگاهی علی (ع) برکنار می شدند. اما مخالفینش حتی در مخالفت آشکار هم تادیب نمی شدند.
در خیابان های مرکزیت این حاکم اسلامی هم گزارش نشده که گزمه گانی راه بر مردم تحت حاکمیتش بگیرند و از نوع لباس، عقیده و... آنان بپرسند و یا به خانه یی به خاطر تجمع مخالفینش حمله کنند و یا جمعی را به هم بزنند.
گوش و چشم های این حاکم اسلامی نیز که هم فعال
 و هم تیزبین بودند، بیشتر تیز و حساس بر تخلف یاران و منصوبانش بودند، تا دشمنان و رقبایش؛ که اگر دوست یا منصوبی خلافی مرتکب می شد به کمترینی عزلش را به همراه داشت و مسامحه یی در کار نبود. لذا سخت گیری علی (ع) بر یارانش بیش از رقبا و دشمنانش بود. او  اگرچه دشمنان و رقبایش را ماهیتا خوب می شناخت ولی علی (ع) هرگز برای کشف جرم و ضعف آنان خود را حریص و جستجوگر نشان نداد تا آن را وسیله یی برای نابودی آنان قرار دهد.
بیت المال کوفه
 که سرشار از ثروت سرازیر شده از ممالک اسلامی بود اگرچه در دست علی (ع) بود ولی هرگز به عنوان ابزاری در دست او علیه رقبایش استفاده نشد و لذا حتی خوارج هم از حقوق خود در بیت المال محروم و محدود نشدند. او زندانی هم برای دشمنانش نداشت که آنان را از سطح جامعه خود جمع کند و آنان را از دسترس مردم و خانواده های شان دور کند. اهل او هم حق داشتند با دشمن ترین ها در نزد او، ارتباط داشته و رفتن عقیل (برادرش و...) به نزد معاویه باعث به سخره گرفتن او و یا شماتتش از سوی علی (ع) نشد.
براستی او مظهر عدالت بود که دوست، دشمن، رقیب و... در سایه عدل و مهر او متنعم بودند. او کینه یی از دیگران به دل نداشت که با خلیفه شدنش به تصفیه حساب با آنان بپردازد در حالی که اگر هر کس دیگری به جای او بود، بسیاری را می توانست بیابد که علیه
 آنان اقدام کند. او مبرای از هر گونه مکر، حیله، پشت هم اندازی و سیاست ورزی های نابجا بود.
تاریخ حمله و یا تضییع حقوقی به خانواده ی رقبا و دشمنان از سوی علی (ع) گزارش نکرده است و برعکس در بین یاران نزدیک او از خاندان رقبایش بسیار بودند و بسیار وفادار و با معرفت.
این که با اهلت مدارا و لطف کنی که هنر نکردی وظیفه وجدانی و اخلاقی خود را به انجام رساندی و علی (ع) هم اگر تنها در بین یارانش بزرگ منشی، مدارا و لطف نشان می داد که هنر زیادی نکرده و وظیفه به انجام رسانده بود که آنها یاران او یودند، هنر او احترام به حقوق رقبا و بلکه دشمنان و خیر خواهی واقعی نسبت به آنان
 بود که علی (ع) را علی (ع) و جاودانه می کند و آن هم نه به قصد و طمع به انقیاد کشیدن آنان، بلکه به قصد هدایت شان و همین است که ستایش حریف را نیز نسبت به خود بر می انگیزد. این خصلت علوی (ع) است که او را از دیگر حکام اسلامی متمایز می کند و جدای از این که دیگر حکام مدعی اسلام چه می کنند و چه در سر دارند، این علی (ع) است که مظهر مدیریت اسلامی است و بس.
این است که چهار سال حاکمیت مهر مدارانه و عدالت گستر او بهتر است از هزار ماه خلافت دیگرانی است که تنها خود، خاندان
 و یاران شان را مقصود بود و دیگران در حاشیه، منزوی و یا در زندان های مخوف بغداد و...که کوفه ی علی (ع) زندانی برای به بند کشیدن مخالفانش ندارد.
این است علی (ع) ما؛ علی شما چه طور حاکمی است؟ اگر قوم دیگری علی واره یی در این تراز و یا حداقل شبیه به او
 و یا در این مسیر دارد، رو کند تا ما هم مخلصش شویم.

 

+   نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393   

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گویند که همنشینی سزد ما را، که عقل و دینمان بیفزاید؛ لیک یافتن چنین گوهری در این روزگار دلهره و هوسبازیِ هوسبازانِ دنیاطلبِ گرگ صفت ِدر پوستینِ میش، بسیار سخت است و اگر هم بیابی می بینی به هراز حیلت از تو دروند و در دسترس نیند، و در مقابل دزدان دین و دنیا بسیار و از عدد خارج و در گوشه و کنار هر کوی و برزن رها. این روزها دلیل و توجیه های بسیاری برای کسانی که در معرفت به خدا و دین کم دارند، می توان یافت و یا بافت و تراشید که از دین و خدا دور شد و از هر چه دین و مسلمانی فرار کرد؛ کردار برخی از نمایندگان خدا! و شمشیرکشان و نوچه های شان انسان را از هر چه دین و دین داری بیزار می کند. 

امروز به اعمال "ریش بلندهای۱" مدعی دینِ طالبانی، داعشی و امثالهم که نگاه اجبار در دین دارند که نگاه کنی خواهی گفت که اگر اینان مورد تایید خدا هستند پس ما از چنین خدایی بیزاریم، اگر آنچه آنان از دین می گویند واقعا همان دین اسلام است که از چنین اسلامی نیز بیزاریم، اگر اینان نماینده انسانیتند، که از انسان بودن هم توبه، و بهتر است حیوان باشیم تا انسان.
از مشخصات این انسان نماها این است که انگار نه واژه حق الناس را شنیده اند و نه به آن واژه هیچ معرفتی دارند، که حق الناس تنها مال و اموال مردم نیست بلکه آزادی آنان، اختیار آنان که خداوند به آنان عطا کرده، جان و آبروی شان و هزاران حق دیگر است که در دید اینان اصلا نمی آید و خود را قیم آنان دانسته و به انسان ها چون اطفال صغیر می نگرند که باید چون گله یی به سوی چرا برد و با ایمنی بازش گرداند. دیگر مشخصه آنان این است که سخت مسلح به اعمالی روتین و انتخابی از تکالیف دینی هستند و مقید به انجام به موقع آن، و انتظار دارند دیگران نیز مثل آنان باشند و مثل آنان عمل کنند که اگر کسی آینه یی مقابل این انسان نماها بگیرد و آنان را از حقیقیت خودشان آگاه کند خود نیز از خود بیزار خواهند شد.
در حالی که دین و اعتقاد رابطه یی دو طرفه بین خالق و مخلوق است و به نوعی نرد عشق باختن بین عاشق و معشوق، و اصلا در این روند جایی برای اجبار و سخنی از این نوع روابط نیست، عده یی سخن از اجبار در
 دین و اعمالش می گویند گویی "لا اکراه فی الدین" را نه شنیده اند و نه می خواهند بشنوند، که چنانچه شرایط اجبار در میان آید، دیگر رابطه عاشق و معشوقی نیست بلکه رابطه، رابطه ی ارباب و رعیت می شود که البته رعیت تا چشم ارباب را دور دید از زیر تکلیف شانه خالی کرده و فرار می کند و تا اجبار هست عمل هم هست و تا برداشته شده همه چیز برباد می رود و انگار نه انگار که رابطه ایی وجود داشته است.  
 اما خدایا تو را شاکرم که آنقدر معرفت دادی که دین خود را از عده یی نگرفته باشیم که با نا امیدی از آنان، و دیدن پشت صحنه اشان، و واقعیت وجودی اشان، دین خود را نیز به همراه آنان وا نگذاریم. خدایا شکر که گرچه دین و ایمان خود را در ابتدا موروثی بدست آوردیم ولی در مراحل بعد به مقداری از معرفت مسلح مان کردی که حساب تو را از حساب مدعیانت جدا کنیم.
خدایا همنشینی بهتر و بالاتر از تو نیست که هم عقل دادی و هم دین، که دو بال باشند برای پرواز به سوی تو و بازگشت به تو که سعادت ما نیز در لقای توست و این نهایتی است که ابدی شدن را به همراه خواهد داشت، خداگونه شدن.

-------------------------------------------------------------
۱- یادش بخیر مرحوم بابا که از ریش بلندتر از چهار انگشت زیر چانه و داشتن سبیل در کل بیزار بود، و در مواجهه با افرادی که ریشی بلند تر از این مقدار داشتند، دیگر آنان را به نام شان صدا نمی کرد و "ریش بلند" شان می نامید.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:28 PM |  جمعه بیستم تیر 1393   

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

پدر بزرگ شدن برای همه ی نیکو مردان روزگار یک واقعه خوش و سرور انگیز است و محمد (ص) نیز طبق قاعده "انا بشرا مثلکم" از این اصل مستثنی نیست، حال این که این تولد اولین تعبیر سوره کوثر برای اوست، آنهم فرزند دختری که برای پدر "ام ابیها" است و تاریخ نمی تواند نسبت به علاقه این پدر به دختر و شوی و فرزندانش بی تفاوت رد شود که سیره نبوی (ص) این را به عینه نشان می دهد و تاریخ آن را ثبت کرده است. نوزاد نیمه رمضان را پدر بزرگش حسن (ع) نامید که به معنی خوب و نیکوست. امام حسن (ع) که امروز در بقیع شریف آرمیده است، نیز درگیر فتنه ی قدرت دوستان زمانش شد که با رفتن محمد (ص) و علی (ع) در موضع برتری قرار گرفتند؛ و لذا از آنان در عراق شکست خورد و با آنان از در صلح در آمد و در مدینه النبی (ع) محصور و منزوی شد. 

به تاریخ اسلام که نگاه می کنی کشاکش قدرت از همان ابتدا وجود داشته است ولی حضور رسول خدا (ص) به عنوان بنیانگذار نهضت اسلامی این رقابت ها را به حاشیه می برد و بی اثرش می کرد ولی این فنر فشرده شده با انرژی بالایی که داشت با رفتن او (ص) عرصه ی بروز یافت و برای به انزوا رفته های زمان محمد (ص) فضایی باز کرد و طغیان آنان، یاران خاص رسول خدا (ص) و خاندانش (ع) را به حاشیه راند و حتی اعتراض خاندان و یارانش علیه این وضع، به فتنه! تعبیر شد و لذا وقتی طغیان کرده های به انزوا رفته ی زمان نبی خدا (ص) با قیام های اعتراض آمیز علی (ع)، حسن (ع)، حسین (ع) و... مواجهه شدند، این قیام ها را فتنه! اطلاق و معرفی کرده و برای خواباندن آن لشکر کشیدند و معترضین به این انحراف را قتل عام کردند و به قول خودشان چشم فتنه؟! را در آوردند. سبط اکبر (و یا نوه ارشد) رسول خدا (ص) یکی از قربانیان فتنه هایی شد که فتنه گران آفریدند و باز بی شرمانه او (ع) و یارانش را فتنه گر خواندند و بعد از پیروزی نیز در مدینه محصور و بی اثرش کردند.
نکته یی که از تاریخ زندگی ائمه (ع) خود می توانیم بیاموزیم، بطلان این گفته برخی است که "بین گناه و نزول بلا رابطه مستقیم وجود دارد و هر چه گناه بیشتر شود از سوی خداوند بر آن انسان ها و سرزمین ها بلا بیشتر نازل می شود" در حالی که زندگی ائمه (ع) اسلام مملو از بلاهاست، این اصل را باید بسیار بی اساس دانست که آنان (ع) از پاک ترین ها بودند و بلا را بیش از دیگران دیدند و چشیدند.
تولد سرور آفرینش امام حسن مجتبی (ع) مبارک باد.
 

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 6:54 PM | جمعه بیستم تیر 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...