The Latest

در منطق فکری اینان اصلاح و اصلاح طلبی بالاترین جرم است و حال آنکه در ایام تولد مصلح آخر الزمان و منجی عالم بشریت (عج) هستیم که خواهد آمد تا جهان را از وضع کنونی که در آن گرفتار آمده نجات دهد و شرایط بشریت را اصلاح نمایند، و اصلاحات همچون آینه ای امین و اصلاح طلبان در واقع آینه دارانی هستند که آینه ایی در مقابل عده ایی گرفته و چهره واقعی اشان را به آنان می نمایانند و اگر به قول شاعر چهره ی کریهی در آن می بینند باید گفت که «خود شکن، آینه شکستن گناست». لذا عده یی که چهره نامناسب خود را نقد منطقی اصلاح طلبان دیده اند با هرکه به هر نوعی به اصلاحات و جماعت اصلاح طلبی مرتبط شود، کینه دارند و او را مورد تضیقات، تهمت، افترا، هتک حرمت، حذف و قرار می دهند؛ 

حتی اگر این شخص جناب حاج سید حسن خمینی، سردمدار خاندان شریف بنیانگذار این انقلاب (ره)، رییس موسسه حفظ آثار و ارزش های خمینی کبیر باشد و حتی اگر او در کنار قبر پدرجدشان، به نمایندگی از بیت شریف امام مشغول سخنرانی و خوش آمد گویی مهیمانانِ مراسم رسمی رحلت بزرگ خاندان خمینی و در مقابل چشم تشنه تمام جهانیان باشد؛ برای اینان فرقی نمی کند که سفرای خارجی حاضر در کشورمان و تمام دوربین ها و خبرنگاران عالم تماشگر و ضبط کننده ی جدال آنان برای قدرت در یک مراسم رسمی و عمومی باشند، همچنین برای آنان فرقی نمی کند که نمایندگان نهضت های اسلامی منطقه در این مراسم شاهد جدال قدرت طلبی رسوای آنان در ام القرای جهان شیعه و اسلام باشد و ببینند که چگونه بی پروا و بی هرگونه رعایت ضابطه ایی اخلاقی و فاش رقیب سیاسی خود و رییس بیت شریف بنیانگذار انقلاب را له و رسوا کنند که البته رسوایی نثار ظالم خواهد شد و نه مظلوم که در مراسم ختم پدرش هم امنیت ندارد؟!!. این جا اخلاق که چه عرض کنم، انسانیت و مسلمانی هم مرده است که صاحب عزا در مراسم عزایش و در مقابل تمام میهمانانش مورد تعرض قرار می دهند و قصد رسواییش را دارند. این نه مسلمانی است و نه انسانیت که هیچ آزادمردی به این امر راضی نمی شود و به هر معیاری که معتقد باشی بدین ظلم راضی نخواهی شد.
دیروز که به مناسبت رحلت بنیانگذار این انقلاب، وارث رسمی، قانونی و عرفی خمینی کبیر به مناسبت 14 خرداد در مرقد امام مشغول سخنرانی بود، عده ایی هتاکی را به حدی رساندند که در مقابل چشم همه (ایرانی و میهمانان خارجی) قصد داشتند که سخنرانی فرزند یادگار امام راحل عظیم الشان را مختل کنند و به زعم خود با شعار «این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده» عقده گشایی سیاسی کردند و برایشان مهم نبود اگر این کارشان منجر به برهم خوردن مراسم رسمی رحلت امام گردد که حرمتی برای امام و مکان و زمان هم قایل نبودند. اما این شعاری که پشت آن مخفی شدند تا رقیب سیاسی خود را بنوازند نیز دروغی بیش نبود بلکه اینان به عشق رهبر نیامده بودند که همو گفته که هر دهانی به تفرقه باز شود همان دهن و سخنِ دشمن است (نقل به مضمون). اما سردمداران این حرکت زشت حتی به شعارهایی که پشت آن مخفی شده و مقاصد سیاسی خود را از ورای آن دنبال می کنند هم اعتقادی ندارند که اگر واقعا به همین رهبری که شعار عشقش رامیدهند هم اعتقاد داشتند، تحمل می کردند تا صاحب مجلس عزا یعنی حاج سید حسن آقا سخنان خود را بیان دارند و میهمان بیت شریف امام را خوش آمد بگویند و این حق را از او (به عنوان نماینده بیت شریف امام) که صاحب این مراسم و حق مسلم او بود، دریغ نمی کردند.
این برخورد هایی که با خاندان امام راحل و السابقون این انقلاب می شود انسان را به یاد زمان پیامبر اکرم (ص) می اندازد و منطق عمل آنانی که در آن زمان با خاندان پیامبرشان آن کردند را تطهیر می کند که 1400 سال پیش در اوج نفهمی آن کردند که نباید می کردند، انسان می بیند که در آن موقع هم کسانی بودند که حرمت بیت رسول (ص) و خاندانش (ع) را نداشتند و آن کردند که نباید می کردند. امان از سیاست و قدرت طلبی که می گویند پدر و مادر نمی شناسد، که باید گفت دین و ایمان هم نمی شناسد و حتی ادب احترام و اخلاق را هم که از پیش پا افتاده ترین خصایص برای هر انسانی است را زیر پا می گذارد و بیت امام را در مراسم امام می خواهند رسوای عام و خاص کنند ولی باید گفت که این بی ادبی را به حساب امام و خاندانش نخواهند نوشت که به حساب سردمداران این حرکت خواهند و نوشت و تاریخ و عقلا قضاوت خواهند کرد که بر سر این انقلاب و انقلابیونش، این جماعت چه آورده و می آورند. امروز کسانی که هزاران میلیارد از این مردم تحریم شده و غارت شده ی تحریم، بردند، به راحتی می گردند و اصلاح طلبان حتی در کنار حرم امام خود هم امنیت ندارند. فاین تذهبون یا اولی الاباب،

 

بدست mostafa111 در ژوئن 5, 2015 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 4:7 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

این مصیبت ما مسلمانان است که سردمداران ما در طول تاریخ اکثرا در مقابل دشمن خارجی، نرم و صلحجو و منعطف ظاهر می شوند، ولی در داخل مسلمین وقتی به منتقدین خود و از جمله متفکرین و علمای صاحب سبک و سخن که می رسند، بسیار غضبناک و غیر منعطف خود را نشان داده و چهره درهم می کشند، و حتی دُردانه های علم، تقوا و تفکر در هر صنعت و علمی در صورت زاویه گیری با تفکر رایج آنان، را یا خانه نشین و عزلت گزین کنجِ خانه ها و بینامی کرده، و یا از دیار و مراکز علمی خود می گریزانند و آواره می کنند و یا بعضا وقاهت به اوج رسانده، ماموران را مامور به کشاندنِ آنان را به جوخه ی دار می کنند.

گرچه تاریخ اسلام گواه بسیاری سلاطین پلید از این دست را دارد، اما شاید یک نمونه بارز تاریخی این امر جناب صلاح الدین ایوبی باشد که در عین جنگجو بودن با صلیبی ها، در بخشش آنان نیز شهره آفاق بود، اما هموست که گوش به دهان های بی مقدار علمای دربارش سپرد و شیخ شهاب الدین سهروردی و یا همان "شیخ اشراق" و یا بعدها "شیخ مقتول" را در عنفوان جوانی (38 سالگی) از جامعه علمی ما مسلمانان و بشریت گرفت و او را به دلیل تفکراتش که بالاتر از حد مغز کوچک او، و علمای دربارش بود، را به چوبه دار و یا زندان طاقت فرسای مرگ آفرینش سپرد، تا این ثروت بشری در بدترین حالت ضایع شود و از بین برود.
این دست از سلاطین اسلامی از آیه "رُحَما بینهم" انگار چیزی نشنیده اند و به مصداق "یومن به بعض و یکفر به بعض" اصلا شاید آن را قبول هم ندارند، که این خداوند است که در قرآن انسان را سخت به تفکر، تعقل و علم ورزی می خواند و نتیجه این تفکر، تعقل، سیر در تاریخ گذشته و امم گذشته، علم ورزی و... لزوما ممکن است آنی نباشد، که سلاطین وقت و نظریه پردازان علمی اش بدان پای می فشارند و اساس خود بر آن نهاده اند، و با قبول دستور خداوند به تفکر و تعقل و علم ورزی، لاجرم باید این را نیز پذیرفت که خداوند دگراندیشی را به عنوان یک حق برای انسان به رسمیت شناخته زیرا این خداوند است که او را صاحب عقل، خرد و ملزم به تفکر و تعقل و علم ورزی کرده است.
همواره در مکتب این دیکتاتوران مسلط بر مسلمانان، طبقه ایی به نام طبقه علما (متفکرین هر علم) وجود ندارند، بلکه مثل طبقه بندی اجتماعی زمان باستان طبقات از حکمران و خاندان و منصوبینش شروع، به معبدداران و نمایندگان خدا، سپس جنگ آوران، تجار و صنعت گران و صاحبان املاک، و نهایتا طبقه عامه ختم می شود و جایی برای اهل فکر و عقل ورزی وجود ندارد که از مصونیت ابراز نظر علمی خود برخوردار باشند؛ که همه باید اهل عَمَل و در خدمت سلطان و منویاتش بوده، تا خواست های او به منصه ظهور رسد، حتی اگر از زبانش خواسته ای بیان هم نشود، عده ای ذهن خوانی کرده و مطابق آن به تنبیه و تشویق دیگران می پردازند و منویات سلطان ملاک و معیار و صراط مستقیمی است که همه و از جمله صاحبان علم و تفکر باید به این صراط کشیده و مهر قبول و رد گیرند.
متفکرین (که خداوند انسان را در هر طبقه ایی متفکر و صاحب عقل می خواهد) در این سیستم جایی ندارند و اگر هم بروز یابند منفور درگاه بلند بالای جاری، از حکمران وقت تا پایین ترین خطکش بدستان این صراطِ سلطانی قرار گرفته و در صورت نشر نظرات علمی و دگراندیشانه خود، باید مخفیانه و زیر تیغ تکفیر سلطانی زندگی کنند تا در گمنامی بمیرند و صدها سال بعد قافله ی عقل بشری به نظری جلب شود که مثلا "ملاصدرای شیرازی" صد سال قبل، آن را در خَفَقان علمی زمان خود بیان داشته و به جرم همان گفته آواره بیابان ها گردیده است، زیرا آن موقع درگاه سلطانی و معبد داران دربارش آمادگی تجربه موج تفکر پیشرو "صدرایی" را نداشت.

 

نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 17:10 PM |

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 3:52 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴

دردآشنایی از انتهایِ سلول های تنگِ زندان، درد را شناخت و در قامتِ اهل تمیزِ حلال و حرام، فریاد از ظلمِ"حرام خواری های سیاسی" سرداد. نیک که در عمق سخنش فرو روی، وسعتی از حرام خواری ها، از اموال و امکانات عمومیِ مردم می توان دید که خرج کسانی شد که لایق نبودند و نیستند و لذاست که "دوشاب" جای "دوغ" را گرفت و غوکانی بر بلندای جاگاه های رفیع نهاده شدند و به صدور نوای بلبلان خوش الحان مشغول؛ و لذا کشور، مردم و انقلاب، هزینه های گزاف ندای نابهنجارش را داده و تا سال ها خواهد داد.
خوب که در این بختِ شوم غور کنی، اساس این خبط را انحصارگری خواهی یافت؛ که در دایره تنگِ انحصار و دمِ دست مُقسِمِان انحصار مسلکِ جایگاه های رفیع، به علت تنگی دایره ترسیم شده، معمولا بلبلی نیست که بر جایگاهش استوار نهد و لاجرم غوکی را که از خود در توبره دارند را به صحنه آورده تا در نقش بلبلِ انجمن ظاهر گردد.
اما مرد سخنی همچون جبران خلیل جبران حاصل این وضع را چنین به تصویر کشیده است که " گاهی قورباغه ها نواهایی بلندتر و بالاتر از بانگ گاوها دارند، اما قورباغه ها نه می توانند گاوآهن را در مزرعه به گردش درآورند و نه چرخشت بچرخانند و نه می توان از پوستشان پای افزار ساخت (1)."
شاید به همین دلیل است که حاصلِ قرن ها تمدن، تعقل و تفکرِ ژرف اندیش بشری بر این امر تعلق گرفت که "آزادی بیان" به عنوان رکنِ مویّدِ وجود آزادی تعیین، و تریبون ها و... در انحصار نمانند، تا به انحصارگری و حرام خواری از امکانات عمومی مبتلا نشده و سخن و فریادها، متنوع طنین انداز گردد و در سایه حضور متنوع سخنِ حق و باطل، خوب و بد، صلاح و غیرصلاح و... سره از ناسره (توسط داوران اصلی هر جامعه، یعنی مردم) تمیز یافته و انتخاب گردد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سال هاست که از صحرای تفتیده شبه جزیره عرب (حجاز)، آتش و نفرت برون می ریزد، و طغیانش را ختمی نیست. هرچه در تاریخش فرو می روی جز وحشت، سکوت، خون و غارت تولید دیگری نداشته و انگار بر این تکرار مکرر عادت کرده و به خوی صحنه گردانانش تبدیل شده است.

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گویند :"اگر خدا از ادیان ستانده شود گویا همه چیز از آن بر گرفته شده است (1)" و این شاید تقصیر ما اهالی دین و ادیان باشد که در اثر بی محتوایی دینی و عدم بروز و حضور دین و اخلاق و قانون انسانی در رفتار ما، رقیب به چنین تحلیلی رسیده است؛ اما آنچه در فلسفه وجود ادیان خصوصا ادیان الهی باید نهفته باشد، انسان شدن و انسان سازی است، و لذاست که ادیان باید اخلاق و قانون انسان شدن و انسان زیستن را در خود داشته باشند و به رفتار پیروان خود بیاورند، اگر اخلاق و قانون انسان زیستن را از ادیان بگیریم و آن را تنها محدود به انقیاد کشیدنِ انسان به پای خدا، خدایان و در بدترین حالت مدعیان نمایندگی خدا کنیم، این امری محتوم خواهد بود که اگر خدا را از ما بگیرند، هیچ چیزی برای ارایه نخواهیم داشت. این در حالی است که خداوند پیام آورانش (ع) را به عنوان نمونه و سمبل خوبی (اسوه حسنه) فرستاد تا ما انسان شویم، که اگر نشویم (در مورد ما مسلمانان)، مسلمانی ما به چه کار خواهد آمد؟!!

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بالاخره بعد از یک ماراتن سخت بین دول قدرتمند جهانی از یک طرف و تیم مذاکراتی دولت ایران از طرف دیگر، دو طرف به نقطه ایی امیدبخش رسیدیم و بیانیه و چهارچوبِ توافقی ترسیم شد که می توان انشاالله بر اساس آن به یک توافق جامع دست یافت، که همان می تواند مبنای کاهش تنش در منطقه و تقلیل ظلم به مردمِ مظلوم ما باشد.

 این پیشرفت نشان داد که اگر کمی از میدانِ مانور جنگ طلبان کاست و میدانداری به عقلا سپرده شود، امکان رسیدن به اهداف بدون توسل به زور هم هست، و نیازی به حاکم کردن قوانین جنگل بر انسان ها نیست. این نشان داد که انسان ها (حتی دشمنان) می توانند با گفتگو به تفاهم برسند و کمتر از هم خون بریزند و از فضای حیوانیت فاصله بگیرند.
این عید و سال نو و این پیروزی عقل و تدبیر بر جهل و جنگ طلبی بر ملت ها و از جمله ملت شریف ایران مبارک باد.

 

 +   نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 21:58 PM | جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴

سال نود و سه هم با همه ی خوبی ها و بدی هایش تمام شد و سال جدید با روندی که معلوم نیست به چه سمتی رقم خواهد خورد، آغاز شد؛ البته بارش های اینور و آنور سال، نوید سال و یا حداقل بهاری با طراوت را می دهد، ولی باید دعا کرد که دیکتاتورها در خواب بمانند و غائله یی جدید برای احدی از خلق خدا درست نکنند و... 
در عین حال باید امیدوار بود که فرجی حاصل شود تا دنیا و انسان از دستِ افراد شرور و ظالمِ مسلط خلاص شود و به کام انسان های بی آزار و روشنفکر و متفکری قرار گیرد که صاحب تعقل و تفکر باشند و گوش به فرمان عقاید منجمد نباشند و بتوانند درکی درست از انسان و جایگاه او در بین دیگر پدیده های خدا داشته باشند. باید امیدوار بود و منتظرِ فرج، و انتظار فرج هم چیزی غیر از همین امید به تغییر به خیر نیست، پس باید باز هم منتظر فرجی در حال خود بود و در عین حال که خدا می فرماید :
 "خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند" رعد/11 (إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ) ولی فلسفه انتظار چیزی جز همین امید به تغییر شر و به خیر نیست.
پس باید امیداور بود و هستیم و به همین امید زنده ایم و منتظر.

 

+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 14:37 PM

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

جنایتکاران و ظالمین دین و مرام خاصی ندارند و تنها می توان آنان را جانی و جنایتکار نامید و بس؛ و نباید آنان را به دین مرام شان شناخت و خطاب قرار داد، که اکثر ادیان و مرام ها از چنینی که آنانند، مبرایند.

امروز سالخورده مردی که بگمانم از هم وطنان ارامنه باشد و از همراهان روزانه ام در نرمش صبحگاهی است سخن به گلایه باز کرد و با اشاره به کشتارهای داعشیان از مسیحیان در عراق، سوریه و لیبی عنوان داشت امروز مسلمانان به کشتار مسیحیان روی آورده اند؛ و به نوعی معتقد بود که این ناشی از خشونتی است که در اسلام نهفته است؟!!
 از این سخن این دوست عزیزم دلم به رنج آمد که بیچاره اسلام که وسیله دست هر کَس و ناکَسی شده است تا نان و روزی خود را از آن بستاند و به نام پاکش جنایت های خود را توجیه نمایند، به نرمی به ایشان پاسخ دادم آنان تنها به نام مسلمانی در آویخته و در واقع کار و ماموریت خود به انجام می رسانند و این را نباید از اسلام دید که جنایت و جنایتکاران دین و مرام ندارند هر چند ممکن است هر زمان نامی را برای توجیه جنایت خود به عاریه بگیرند و همین داعشیان چندبرابر مسیحیان از مسلمانان را به مسلخ برده اند و...
 او گفت ولی آنان مسلمانند و قطر و عربستان هم پول و هزینه اشان را می دهند؛ سوال کردم، ولی سوال من اینجاست که فرمان این کیس و داعشیان در دست کیست؟  گفت امریکا و اروپا؛ گفتم بله این پایتخت های اروپایی و امریکاست (که آنها سردمدار مسیحیت هستند) که طراح این صحنه اند و عربستان و قطر تنها تامین کننده هزینه آنند؛ دوستم سوال به تامل و عدم قبول کرد که قطر و عربستان چرا هزینه ها را می دهند، گفتم از حماقتشان است که درگیری های داخلی بین کشورهای اسلامی را می خواهند را این طور تسویه حساب کنند.
و ادامه دادم، اما نه این ظلم ها و خون هایی که به نام اسلام اکنون ریخته می شود ربطی به اسلام و مسلمانی و پیامبرش حضرت محمد (ص) دارد، و نه آن خون هایی که قرن ها قبل به اسم مسیح (ع) در جنگ های صلیبی از مسلمانان به زمین ریخت، اصلا چرا اینقدر دور برویم همین دهه چهل و پنچاه میلادی مسیحیان چقدر خون در خلال جنگ های اول دو دوم ریختند؟! باز در همین یک دهه گذشته صرب های مسیحی چقدر مسلمان بوسنیایی و کوزوو را کشتند و غارت کردند و به اسارت بردند؛ ولی این ها تنها نامی از مسیح (ع) به یدک می کشیدند و همچون داعشیان جنایت کارانی معمولی بیش نبودند، که تحت نام مسیح (ع) جنایت کردند.
از این ادیان الهی و ابراهیمی که بگذریم، شاید بودیسم و هندویسم مدعی کمترین خشونت باشند، به طوری که در احترام به طبیعت و حیوانات و نباتات شهره اند و برخی از آنان حتی ماسک به چهره می زنند تا هنگام دَم پشه ی ناچیزی هم به درون دهان و بینی اشان مکیده نشده و بی جان نشود، ولی هم اکنون بوداییانِ میانمار را می بینی که به نام حضرت بودایِ حکیم (که از هرگونه خشونتی مبراست) مسلمان را با اهلش یکجا در خانه اشان زنده زنده می سوزاند و شرمی هم از بودا و تعالیمش ندارد. یا سال 2002 هندوهای افراطی در ایالت گجرات هند جنایت عظیمی را مرتکب شدند و عده کثیری از مسلمانان (و البته مسیحیان را که آنان را از ادیان غیر هندی و اجنبی اشان می دانند) را کشتند و زنده زنده آتش زدند هیچ شرمی از آیین عدم خشونت خود نداشتند و...
پس جنایت و جنایت پیشگان، ظالمین و دیکتاتور صفتانِ بی شرم مذهب و مرام ندارند و تنها این نام هاست که آنان به یدک می کشند و به ویرانی نام ها مشغولند.

 

  + نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

باز صدای قدم های بهار می آید؛ بهاری دگرگون کننده و تازه کننده؛ نایِ زمین و آسمان، تغییر را فریاد می زنند، که چشم ما به توست ای انسان، که چگونه با ما همراه خواهی کرد؛ باید که شکست پیله یِ زمستانِ سردِ ناخوشی ها را؛ باید که شست چهره ز پوست های مرده از سرما را؛ باید که روبرو شد با بهار و گرمی لذت بخشش؛ بهار با باران های زنده کننده اش می آید؛ بشویید دل ها را از غم که باز بوی غنچه و باغ پیچیده است؛ از هم اکنون بلبلان فریاد به شادی برداشته اند، که بهار دلنشین در راه است؛ گرد آیید به دور بزرگان که قصه های بُزُرگی در سر دارند، تا باز گویند شرح عشق و عشقبازی ها دوباره؛ دوباره باید از سر نوشت روزگار را.

 +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا تنها حق مطلق تویی و غیرِ تو تنها لاف حق مطلق بودن را به گزاف می زنند، امروزه اگر بخواهیم به ریشه یابی علل اساسی مسایل و مشکلات بشر اقدام کنیم، شاید یکی از دلایل عمده نزاع ها و در نتیجه جنایاتی که در این درگیری ها رخ می دهد، "خود حقِ مطلق بینی هاست"

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...