The Latest

من به خدای تو کافرم

خدایی می خواهم که مرا آزاد بخواهد، و به آزادی بخواند

خدایی را نمی خواهم که مقدمات به بند تو شدنم را مهیا کند

بند چون تو ظالم و بی عدل و احسانی که در پس او مخفی شوی و مرا به بند کشی

بند چون توایی که غارتگر آبرو، جان، مال، آزادی مایی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

آسمان در این فصل زرد، صاف و بی ابر است

ابری هم که گه گاه از راه می رسد،

باز از بارش اشکی دریغ می کند،

تا بر گونه های خشک در غلتد و تر کند روزگارِ خشکی را

شمشادها هم زیر سایه ی با دوام درختِ سنجدِ کجی پژمردند

در فضای دود گرفته شهر، سینه قناری ها هم به سرفه افتاده،

حس و حال خواندنی در خود نمی بینند

تا چهچهی زنند و به وجد آورند خستگان این راه را،

جمعه ها هم که کوچه خالیست از صدای دوره گردان بدصدا

واق واق سگان، خواب از تشنگان آرامش می رباید

تا همین یک روزِ غنیمت همه از کف رفته،

خستگی در جان و تنِ نیمه مردگان این صحنه ی دود و آتش بماند.

روزگار بی آبی،

روزگار بی شادی،

روزگار غم است که مستولی شده است، بر این دشت بی صدا،

این است پاییزی که به زمستانی سپید نمی انجامد،

تا در پس آن، به بهاری سبز اندیشید،

انگار سبزی و سپیدی از این دشت رَخت بر بسته،

که بازار آواز وقت و بی وقت جغدانِ گورستان

مدام می آید و باز نوید دود و آتشی هولناکتر می دهد،

چمن زارِ بوستان این شهرِ دود را،

دم نفسِ گندآلود جغدهای شوم بدصدا،

که نوید آتش شعله ور می دهد و دود،

و باز خستگی ناپذیر در این دودکش می دمد،

جغد پیرِ بد ترکیب گورستان

چنان در این آواز شوم تداوم دارد

که مردگان هم به قصد ترک گورستان نیم خیز شده اند

آسمان و زمین باید گریست،

بر این شرح شراره دودناکِ آتش زا

اما دریغ از گریستن حتی،

صامت و ساکت و افسرده

به مرگ دعوت می شوند

مرغان خوش الحان چمن زار،

مرگی دردناک،

در کشاکش هیاهوی جشن طربناک جغدهای شوم و بدترکیب گورستان

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

پدر و مادر عزیزم!

ما را بی یار و یاور، در این بیابان گرگ زای وسیع، رها کردید و رفتید؛

این هم از شانس "ته تغاری" هاست، که دیرتر از همه آغوش گرم و پر محبت والدین را یافته، و زودتر از همه آن را از دست می دهند و یتیم می شوند، خیلی زودِ زود، اما چه می توان کرد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

حکیم ناصر خسرو قبادیانی [1] که از بزرگان اندیشورز ایران زمین است و عمر خود را در سفر و کسب علم و تجربه صرف نمود، در کتاب توشه اهل سفر و یا همان کتاب "زاد المسافرین" بیان می دارد که:  

"بر خردمندان واجب است که حال خویش بازجویند، که تا از کجا همی آیند، به کجا همی شوند، اندیشه کنند تا ببینند به چشم بصیرت مر خویش را در سفری رونده که مر آن رفتن را هیچ درنگی و استادنی نیست،

از بهر آنکه تا مردم اندر این عالمست از دو حرکت افزایش و کاهش خالی نیست مثل ما اندر بر آوردن این علم لطیف، دشوار و بایسته، مثل کسی است که چاه های ژرف بکند، کاریزهای عظیم براند تا مر آب خوش را از قعر خاک بر هامون آورد تا تشنگان مسافران بدان برسند و هلاک نشوند، این چشمه آب خوش را از دیوانگان امت صیانت کند تا مر این را به جعل و سفه خود پلید و تیره نکنند، به خاک وگل نیانبارندش".

اما از این حکیم فرزانه باید پرسید چگونه می شود در حال خود اندیشید، که از اندیشه و فهم، جز غم و درد و گرفتاری نیفزاید، آگاهی، بر دردها و غم وجودت خواهد افزود [2] و بر فشار و مسولیتت اضافه خواهد کرد و هزار گرفتاری دیگر بر بار مشکلاتت بار خواهد کرد. [3] رصد تاریخ اندیشه بشر نیز نشان می دهد که عموم اندیشه ورزان قهار بشر طعم تلخ دانستن خود را چشیده اند و گرفتاریش را دیدند و گاه چون حلاج [4] بر دار شدند، و یا چون سهروردی [5] در گوشه ایی از زندان مخوف حلب نفس بریده شدند، و یا همچون ابن مقفع [6] مثله اشان کرده و در تنور سوزاندند، و یا چون سقراط [7] جام شوکرانِ شان نوشاندند، و یا چون گالیه [8]در دادگاه تفتیش عقاید محکوم و به توبه اشان وا داشتند و...

 آرامگاه حکیم ناصر خسرو قبادیانی در دره یمگان استان بدخشان افغانستان

حال چگونه این حکیم فرزانه انسان را به اندیشه می خواند، من نمی دانم؟! انگار او نیز با یزدان پاک همراه شده و می خواهد جهان و جهانیان از مستی و بی دردی خارج کرده و در عالم درد[9] وارد کند، که این چنین بر انسانِ خردمند اندیشه و تعقل را واجب می کند، در حالی که اگر خواهی درد و رنج این جهان را نچشی باید در بی خبری فرو رفت؛ و صد البته این عالم و این آدمیان نیز، انسان عاقل و اندیشه ورز را بر نمی تابند و انسانی دهان بگشاید و چیزی خلاف آنچه دیگران فهمیده اند، بگوید به کفر و هزار انگ و اتهام دیگر متهمش می کنند و از زندگی ساقط خواهد شد. اگر سخنی خلاف اعتقاد خلق گویی رگ های گردنِ شان ورم کرده و می خواهند، نسوج بدنت را پاره پاره کنند.

به اعتقادشان که چه عرض کنم، اگر حتی بر حوادث تاریخی که بدان معتقدند، نیز علامت سوالی قرار دهی با چنان عصبیتی از سوی شان مواجه می شوی که انگار این تاریخِ دست نوشته بشر را نیز خود خدا ثبت و ضبط کرده، و مو لای درزش نمی رود. در حالی که معتقدات تاریخی ما را نیز کسانی نوشتند که قلم به دست بودند و بر ظن خود یارِ واقعه ایی شدند [10] و به ثبت آن اقدام کردند و این تاریخ نه وحی نازل شده ایست و نه حقیقتی که بتوان بدان قسم یاد کرد.

سفرنامه ناصر خسرو قبادیانی

 انسان امروز و یا شاید دیروز و یا حتی فردا، حاضرند هر سخن لغوی را بشنوند، ولی این پیله اعتقادی را که بر خود پیچیده اند را دریده و یا سوراخ نبینند. لذا شاید به همین دلیل است که عده ایی بر وضع خود و زمان خود می شورند و مثلا به "کیش لذت" رو می آورند و در آن غرق می شوند؛ کیش لذت خیامی، و یا رویکرد چاراواک هندی، و یا مکتب لذت پرستی یونان، مصر [11] و... انعکاسی از همین شاید باشد و لذاست که عده ایی این خروج بر وضع زمانه را فریاد اعتراضی بر جمود فکری حاکم بر زمانه دانسته و آن را واکنشی بر شرایط اختناق (خصوصا اختناق مذهبی و فکری) بیان می دارند و به همین دلیل است که اگر راهبران جوامع بخواهند، جامعه اشان در تعادل بماند، راهی جز اعطای آزادی اندیشه و انتخاب نیست که با افزایش سطح آزادی و مهیا نمودن بستر انتخابات متنوع برای نوع بشر، ضرورت قیام های افراطی از این دست (لذت پرستانه و...) از بین می رود و یا حداقل کاهش خواهد یافت و این را باید دانست که با داغ و درفش نمی توان این درد را درمان کرد و این مرض تنها با آزادی و وجود شرایط انتخاب است که درمان می شود.

اما جناب حکیم قبادیان! شما درست می گویید، باید اندیشید و به درستی شما آن را بر خردمندان واجب کردید، هر چند که ممکن است این اندیشه ورزی به قربانی شدن انجامد، و باید آماده پرداخت هزینه اندیشه ورزی خود بود. آری می ارزد که اندیشید و چون سقراط شوکران نوشید، اندیشید و چون سهروردی در کنج زندان حلب نفس بریده شد، و اندیشید و چون روزبه در تنور جهل و تکبر بغداد سوخت، و اندیشید و چون حلاج بر دار شد و یا چون تو خسروی حکیم به کنج دره خشک یمگان در انتظار آزادی ماند و مرد.

 

[1] - ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصرخسرو (۳۹۴–۴۸۱ ه‍. ق) از شاعران بزرگ فارسی‌زبان، فیلسوف، حکیم و جهانگرد ایرانی و از مبلغان مذهب اسماعیلی بود. وی در قبادیان از توابع بلخ متولد شد و در یمگان از توابع بدخشان در افغانستان در انتظار خلاصی از تبعید به جرم دگر اندیشی درگذشت.

[2] - در انجیل آمده است که "در خرد بسیار اندوه بسیار است."

[3] -  شهید بلخی چنین می سراید که: اگر غم چو آتش دود بودی   جهان تاریک بودی جاودانه   در این عالم سراسر گر بگردی    خردمندی نیابی شادمانه

[4] - حسین بن منصور حلاج از معروف‌ترین بزرگان عرفان و صوفیه، دانشمند، شاعر و سخنسرای بزرگ و مبارزی استوار و خردمند در سده سوم و چهارم هـ.ق. بود که در ۲۴۴ هجری در بیضا واقع در فارس به دنیا آمد. به خاطر عقایدش عده‌ای از علمای اسلامی آموزه‌هایش را مصداق کفرگویی دانسته، او را تکفیر کردند. قاضی شرع بغداد به دستور ابوالفضل جعفر مقتدر، خلیفه عباسی حکم اعدامش را صادر کرد و در ذیقعده سال ۳۰۹ هـ.ق. به جرم «کُفرگویی و الحاد»، پس از شکنجه و تازیانه در ملاعام به دار آویخته شد. سپس سلاخی‌اش کردند و دست و پا و سرش را بریدند و پیکرش را سوزاندند و خاکسترش را به رود دجله ریختند.  " التوحید" ، "الجواهر الکبیر" ، "الوجود الاول" و" الوجود الثانی" از جمله مهمترین آثار اویند.

[5] - فیلسوف شرق شهاب‌الدین سهروردی در سال ۵۴۹ هجری قمری/۱۱۵۵ میلادی در دهکده سهرورد از توابع شهرستان خدابنده استان زنجان متولد شد. پس از پایان تحصیلات رسمی، به سفر پرداخت، و دوره‌های درازی را به اعتکاف و عبادت و تفکر گذراند، سرانجام به دستاویز آن که وی سخنانی برخلاف اصول دین می‌گوید، متعصبان او را به الحاد متهم کردند و علمای حلب خون او را مباح شمردند و صلاح‌الدین ایوبی که برای حفظ اعتبار خود به تأیید علمای دین احتیاج داشت، ناچار در برابر درخواست علما تسلیم شد.

[6] - روزبه پور دادویه معروف به ابومحمد عبدالله ابن مقفع (زاده ۱۰۴ در فیروزآباد – درگذشته ۱۴۲ هجری قمری در بغداد) نویسنده و مترجم ایرانی و ساکن بصره بود. وی از برجسته‌ترین نمایندگان تفکر علمی در قرن دوم هجری است. روزبه کتاب‌های زیادی از پارسی میانه به عربی برگرداند. از میان کتابهایی که روزبه ترجمه کرد می‌توان از کلیله و دمنه، تاجنامه انوشیروان، آیین‌نامه، سخنوری بزرگ (الأدب الکبیر) و سخنوری خُرد (الأدب الصغیر) نام برد. ابن اسفندیار در کتاب خود، تاریخ طبرستان در باب کشته شدن ابن مقفع چنین آورده: "گفت هنوز اسلام او درست نیست به تنور نهادند و بسوختند."

[7]  - سقراط فیلسوف بزرگ یونان، با شعار "به خود بپرداز" همشهریان آتنی‌اش را تشویق می‌کرد تا خدایان شان، ارزش‌های شان و خودشان را مورد پرسش و ارزیابی قرار دهند. در سال ۳۹۹ پیش از میلاد، سقراط به فاسد کردن جوانان متهم شد. اتهام دیگر او بی‌اعتقادی به خدایان بود. سقراط را به دادگاه فراخواندند و قضّات مجازات مرگ را برای سقراط خواستار شدند.

[8] - توبه نامه گالیه "در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده‌ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می‌کنم توبه می‌کنم و ادعای واهی حرکت زمین را انکار می‌کنم و آنرا منفور و مطرود می‌نمایم."

[9] - سوره بلد، آیه 4: «که ما انسان را در رنج آفریدیم (و زندگى او پر از رنج‌هاست)!» لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَدٍ 

[10] - حافظ می فرماید "هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من."

[11] - متنی نوشته شده بر کاغذ پاپیروس باقی مانده از زمان فراعنه مصر، مبتنی بر تفکر مکتب لذت پرستی مصری: "پیکرها نابود می شود و پیکرهای دیگر جای آن را می گیرد و از ایام نیاکان ما چنین بوده. فراعنه ای که پیش از ما میزیسته اند اینک در اهرام خویش غنوده اند و آنهایی نیز که این مقابر را ساخته اند دیگر نیستند. آیا چه شده اند؟ من سخنان ایم خوتب و خارده دف را شنیده ام. سخنان این مردان بر لبان همگان است، ولی آیا مقابر آنها چه شد. دیوارهایش فرو ریخته و اثری از آن به جای نیست. گویی خود نبود. کسی از آن جهان نیامده تا بگوید که گذرانش چگونه است تا قلوب ما را تسکینی بخشد، پیش از آنکه تو نیز بدانجایی روی نمایی که آنها رفته اند، شاد باش تا دل را واداری که فراموش کند که روزی در گورت خواهند نهاد. تا زنده ایی به دنبال خواهش دل برو، با مُرِ مَکّی سر و بر را آرایش ده، جامه ی نازک بر تن کن، خود را با روغن های معطر خدایان ضماد کن، بر لذات خویش بیفزای، مگذار که دلت پژمان شود. در این جهان پیرو دل خود باش و تا آنکه روز مویه گری در نرسیده غمناک مشو. دلی که آرام پذیرفت، ناله را نخواهد شنود. مویه گری ترا از ظلمات جهان تحت الارض رهایی نخواهد بخشید. روزها را پر نشاط به سر آور و برای هر کار دل را اندوهگین مکن. کسی دارایی خود را به گور نخواهد برد. کسی که رفته است بازگشتنی نیست".

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

حوادث تاریخی و از جمله محرم پشت محرم در گذرند، تا بشریت و از جمله ما مسلمانان از این پله به آن پله صعودی کرده و رشد معرفتی را به خود، جهان هستی و خالق آن تجربه کنیم، و انتظاری که از یادبود محرم می رود، همین حرکت رو به جلویی خواهد بود که باید حاصل شود. با توجه به حجم، وقت و سرمایه صرف شده در این مراسم بزرگ، برکات زیادی از آن مورد انتظار است، اما خساراتی در پی دارد، که نمی توان آن را نادیده گرفت، آنچه در این دهه در گوشه ایی از دستگاه عزاداری حسینی (ع) که خود در آن شرکت داشتم، دیدم، متاسفانه افزایش فضای مداحی های احساسی و گاه بی پایه و همچنین غلو در خصوص ماموریت، شخصیت و توانایی ائمه (ع) و دوری از حقیقت وجودی آنان به عنوان هادی انسان هاست.

انگار هر چه به لحاظ زمانی پای پیش می نهیم بیشتر در فضای غلو در خصوصیات و معجزات مورد ادعا در پیرامون این هادیان و مصلحین بزرگ فرو می رویم، در حالیکه خداوند در قرآن کریم سرآمد و مرشد و پیشوای آنان یعنی پیامبر خاتم (ص) را انسانی مثل تمام انسان ها، با این تفاوت که به او وحی می شود[1]، معرفی می کند، اما چنان از ائمه خود سخن می گوییم که انگار تمام عالم در ید قدرت آنان است[2] و خداوند تفویض اختیار کرده و سکان مُقدرات و پرونده اعمال عالم و عالمیان را در دستان آنان قرار داده و خود به کناری نشسته و همه چیز این جهان و آن جهان از حساب و کتاب و صراط و میزان در ید قدرت ائمه (ع) ماست. حال آنکه خداوند در قرآن به پیامبر خود اشاره می کند و از زبان آن بزرگوار او را به دانستن حتی غیب نیز ناتوان معرفی می نماید[3] و تنها ماموریت او را ابلاغ پیام بدون حتی غصه خوردن از ایمان آوردن انسان و یا نیاوردنش اعلام می کند.

در این روزها انگار عقل و منطق را در این فضای احساسی ناشی از محرم و شهادت امام سوم (ع) و یارانش به کناری نهاده و هرچه می خواهیم به این خاندان می بندیم و هر طور بخواهیم آنان را فارغ از قرآن و حقیقت خلقت، و ماموریت شان و... ترسیم شان می کنیم و به مدح آنچه ساخته ایم، مشغول می شویم؛ و در حالیکه باید رشد فکری دست اندرکاران این مراسم آنقدر افزایش یابد که جماعت مداحان آن هم به سِلک علما در آیند و ملتزم به عقل شده و با سند و مدرک حرف بزنند، ولی متاسفانه می بینیم برخی از مداحان که هیچ، که آنان خر خود را سوارند و می تازند و حتی بعض اهل منبر نیز عنان از کف داده به سلک این نوع از مداحان درآمده و گوی سبقت را از آنان در ساختن فضای احساسی و غلوآمیز و بزرگنمایی های بی مورد از ائمه اطهار (ع) ربوده اند.

اینجاست که اقیانوسی از احساس ساخته می شود که از عمق منطق و عقل خالیست و نیروی که باید به رشد ما منجر شود، تنها به مشغول سازی و گذران یک دهه و یا یک ماه حرکاتی می گذرد که اگرچه صله ارحام صورت می گیرد و هزار نفع دیگر نیز می رسد، ولی آنچه که از انتظار می رود یعنی به افزایش معرفت و عمق علمی و عقلی و معرفتی است، نمی انجامد.  

 

[1] - بگو: همانا من بشری همچون شمایم (جز اینکه) به من وحی می شود که خدای شما خدای یگانه است. پس هر که به دیدار پروردگارش (در قیامت و به دریافت الطاف او) امید وایمان دارد، پس کار شایسته انجام دهد. و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نسازد. (سوره کهف، آیه 110)  قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ یوحی إلَی أَنَّما إلهُکُمْ إِله واحِد فَمَن کانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادةِ رَبِّهِ أَحَدا؛

[2] - آيات 128 و 129 آل عمران) ليس لك من الامر شي ء او يتوب عليهم او يعذبهم فانهم ظالمون ولله ما في السموات ومافي الارض يغفرلمن يشاء يعذب من يشاء والله غفور رحيم.  (اي پيامبر) چيزي از امر (كيفر يا بخشش كفار) به دست تو نيست (تنهاخداوند است كه) يا لطف خود را به آنها برمي گرداند (وآنها نجات مي يابند و) يا به كيفر ظلمي كه مرتكب شده اند عذابشان مي كند زيراآنچه درآسمانها و آنچه در زمين است تنها از آن خداست و او هر كه را بخواهد مي بخشد و هر كه را بخواهد عذاب مي كند و البته خداوند بخشنده مهربان است.

[3] - قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْب.بگو: «من نمى‌‏گويم خزاين خدا نزد من است و من از غيب آگاه نيستم. (انعام آیه 50) قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ. بگو: من مالك هيچ سود و زيانى براى خودم نيستم، مگر آنچه را خدا بخواهد و اگر غيب مى‌‏دانستم، منافع زيادى براى خودم فراهم مى‏‌كردم و هرگز به من زيانى نمى‏‌رسيد. من جز هشداردهنده و بشارت ‏دهنده براى گروهى كه ايمان مى‌‏آورند نيستم (اعراف آیه 188). ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ. (اى پيامبر!) اين، از خبرهاى غيبى است كه به تو وحى مى‌‏كنيم (آل عمران آیه 44).

دل نوشت ها و نظر داشت ها

زیر مجموعه: سخنی به نظم و نثر

 دسته: دل نوشت ها و نظرداشت ها

 منتشر شده در 24 مهر 1395

 بازدید: 44

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بیش از هزار و چهارصد سال است که ختم نبوت [1] اعلام شده و در دوره ایی زندگی می کنیم که اتصال مستقیم بین آسمان و زمینینیان قطع شده است و حقیقت آنطوری که برای انسان دوره اتصال روشن و مستقیم از سوی خداوند نازل می شد، روشن نیست، و آن خداوندی که "غلبت الروم ..." [2] را پیش بینی و وعده می داد، دیگر در دسترس نیست و تنها نوعی پیش بینی های کلی برایمان بجای گذاشته که مثلا مستضعفین وارث زمین خواهند شد [3]، ولی کی و چگونه، مشخص نیست؛ و یا خداوندی که به درخواست محمد (ص) و یارانش دستور به "تغییر قبله" [4] می داد و مسلمان آنروز را از دغدغه شماتت رقیب (یهود) نجات می داد، امروز غایب شده و صحنه عمل و تصمیم را به خودمان واگذار کرده است، و امروز در حالیکه قبله (مکه و مدینه) در قبضه آل سعود است، و جان، مال و ناموس حاجیان عازم به حج، به بازی این قوم متکبر، سلطه گر و خودخواه، غیرپاسخگو و... گرفتار و در معرض تعرضِ فقه و فقهیان خودرای وهابیِ عقل گریز افتاده است، خداوندی که حکم به تغییر قبله می داد، نیست تا قبله ی امن تری تدارک و اعلام نماید، و مشکل گشایی مجددی کند و...

در چنین دوره ایی که حقیقت مستتر و راه های ناروشن بسیار خودنمایی می کنند، راه یابی به خود انسان واگذار شده، در حالی که دیگر انسان خارق العاده ایی مثل محمد (ص) در دسترس نیست که برغم ادعای "انا بشر مثلکم..." [5] در کنار وحی، اخلاق معجزه گونه ایی داشته باشد، تا آنجا که خداوند فرمود اگر خُلق عظیم [6] تو نبود (این وحی ما کافی نبود و)، این مردم از دور تو پراکنده می شدند و همین خُلق عظیم با آسمان ارتباطی تنگاتنگ داشت و پاسخ مستقیم از آسمان برایش می رسید. اما امروز دیگر این وضع را نداریم و شرایط تازه ایی بر ما حکم فرماست.

 لذا انسان و دینداری امروز ما با دینداری و انسان آنروز متفاوت است و امروز فاقد چنین راهبران و راهبری هایی شده ایم و انسان امروزی خود باید سعادت دنیا و آخرت خود را تهیه و تدارک بیند؛ بشر امروز به راهبرانی محتاج است که بر جمیع جهات آسمان و زمین احاطه داشته و علامه باشند، امری که در دوره گسترش کمی و کیفی علوم، و تنوع بیشمار موضوعات علمی محال می نماید، و دوران بروز علامه ها، پایان یافته و هر عالم و دانشمندی حتی اگر علامه باشد تنها بر شاخه و یا تیکه ایی از موضوعات علمی احاطه نسبی دارد؛ و انسان برای حل مسایل خود باید دست به کمر انسانی خود بزنند که دیگر هرگز خارق العاده نیست و توان و خصوصیاتی معمولی دارد، و این توان محدود نیز منحصر به موضوعاتی خاص می باشد، و این انسان بدون اتصال مستقیم به آسمان (در دوره ختم نبوت)، باید قبله تغییر دهد و... و طوری حکم به حلال و حرام، خیر و شر، صلاح و ناصلاح، صواب و ناصواب و... دهد که دنیا و آخرت همه انسان ها (متقی غیر متقی، کافر و مسلمان و...) را تامین و تدارک بیند، در حالی که چشم به خود دارد نه آسمان، که راه آسمان دیگر از ناحیه اتصال سیم جبرییل قطع و پایان یافته اعلام شده است.

اینجا دیگر تعیین کنندگان راه آسمان و زمین، زمینی اند و باید بر زمین نشسته و روی خاک، واقع گرایانه و زمینی تصمیم هایی خاکی، ولی آسمانی بگیرند و مطابق اقتضای خاک، زمینی فکر کنند و با تصمیم هایی خاکی، علاوه بر حل مسایل خاکی راه حرکت آسمانی انسان را نیز تامین کنند؛ و حلال و حرام هایی را اعلام کنند که از چکش کاری کارگاهی چند تخصصی بیرون آمده و مجمعی از نخبگان و خبرگان کلیه علوم آن را سبک، سنگین کرده و حکم به نافذ بودن آن دهند، تا بلکه تصمیمی بِخردانه گرفته و بتوانند دنیا و آخرت انسانی این چنین رها شده را تامین نمایند؛ دیگر تصمیم هایی فردی و یا حتی قشری با آن توان محدود، گره گشا نیست، و بهترین تصمیمات بر اساس همان تجربیاتی استخراج می شود که از بوته آزمایش زمینی و در گذر زمان گذشته و کارایی خود را نشان داده اند.

این همان راه و روش علمی است که بشر برای کشف و استخراج قوانین حاکم بر جهان بکار برده و به توجیه پدیده ها و وجوه آن اقدام کرده است، قوانینی که اگرچه ابتدا ذهن واضح آن را اغنا کرده، ولی زمانی قابل تسری و عمومیت یافتن می شود که به بوته آزمایش درآمده و دیگران به عینه کارایی اش را دیده و درونی اغنایشان کند. لذا با از دسترس خارج شدن متصلین مستقیم به آسمان این اصحاب خبرگان علومند که باید در مجمعی راهبری انسان را عهده دار شوند؛ در غیر این صورت راهبری های تک بعدی، ناقص و راهبری هایش مطابق تخصصی خاص و تک بعدی خواهد بود و تصمیماتی تک بعدی دنیا و آخرت انسان را تامین نخواهد کرد، و در حالت بدبینانه (و شاید هم واقع بینانه) به تامین نفع و نظر قشری و بعدی خاص از امور منتهی خواهد شد.

راهبری انسان امروز در شرایط قطع ارتباط مستقیم با آسمان باید طوری باشد که به تامین نیاز دنیا و آخرت تک تک ابنای بشر (مسلمان و غیر مسلمان و...) منجر شود، و در زمانی که سیم اتصال مستقیم با آسمان قطع شده و دیگر فرمان و یا روشنگری مستقیمی از سمت خداوند نمی آید، بشر هیچ راهی جز تکیه بر خود ندارد و این خود نیز نمی تواند نماینده جنبه ایی از زندگی او باشد که انسان چند وجهی است، و لذا راهبری این انسان نیز باید با انسانی چند وجهی و صاحب تخصص های متفاوت باشد تا بتواند، تمام جنبه های مختلف نیاز و خیر انسان را در نظر گرفته و سپس با کمک خداوند او را به راهی رهنمون کند که دنیا و آخرت انسان را تامین کند و در حالی که نمی توان گفت کدام مسایل انسان (دنیا و آخرت) مهمترند و ایندو چنان در هم ممزوج و مکمل یکدیگر شده اند، که تقدم و تاخر آن نیز قابل تعیین نیست، در چنین زمانی راهبریی از جنس دیگری نیاز است.

 

[1] - سوره احزاب، آیة 40 «ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین؛ محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست. همانا او فرستادة خدا و پایان دهندة پیامبران است». این آیه، رسما حضرت محمدصلی الله علیه وآله را با عنوان خاتم النبیین یاد کرده است.

[2] - سوره روم -        غُلِبَتِ الرُّومُ ﴿2﴾ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ ﴿3﴾فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ﴿4﴾           روميان شكست‏ خوردند (۲) در نزديكترين سرزمين و[لى] بعد از شكستشان در ظرف چند سالى به زودى پيروز خواهند گرديد (۳) [فرجام] كار در گذشته و آينده از آن خداست و در آن روز است كه مؤمنان از يارى خدا شاد مى‏ گردند (۴)

[3] - سوره قصص -  وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ﴿۵﴾  و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرو دست‏ شده بودند منت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارث [زمين] كنيم (۵)

[4] - سوره بقره - قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ ﴿۱۴۴﴾ آرى رويكرد تو را به آسمان مى‏بينيم، اينك روى تو را به قبله‏اى كه از آن خشنود هستى مى‏گردانيم، پس روى به سوى مسجدالحرام آور، و هرجا كه هستيد رويتان را بدان سو كنيد، و اهل كتاب مى‏دانند كه آن حقى است از جانب پروردگارشان، و خدا از آنچه مى‏كنند غافل نيست‏ (۱۴۴)

[5] -  سوره کهف -    قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ﴿۱۱۰﴾ بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مى ‏شود كه خداى شما خدايى يگانه است پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد (۱۱۰)

[6] -   آل عمران آیه 159 - فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ   پس به برکت رحمتی از جانب خداوند با آنها (امت خود) نرمخو شدی، و اگر بد خلق و سختدل بودی حتما از دورت پراکنده می شدند. - وَ اِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ. و تو (اي پيامبر) برقله اخلاق و كرامت قرار داري. (قرآن کریم، سوره قلم، آيه4)

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

حلب!

خاطره ای از تو ندارم و اکنون تو در ذهنم با فیلسوف جوانمرگ شرق سهروردی1 قرینی، در ذهنم با زندانی زنده می شوی که در آن گل نو شکفته اندیشه ی ما، سهروردی را در آنجا خفه کردید،تا داغش قلب دنیای اندیشه و اندشه ورزی را برای قرن ها بفشارد، سهروردی زمانی در تو گرفتار شد که اسلامی در آنجا رواج داشت که اندیشه و نو آوری در تفکر را بدعت و انحراف می دانست و آن را در نطفه خاموش می کرد که مبادا دیوار سست اندیشه ی بی خردانه صاحبان قدرت ترک بر دارد. امروز تو در ساحل خونی، و خردگریزان خشک مغز امروزی ات دیگر با اندیشمندانی این چنین کار ندارند بلکه همه ی مردم تو را هدف گرفته اند تا هرکه چون آنان فکر نمی کند، را ریشه کن کنند، این ها از زنده ها گذشته و حتی قبور را نیز از انسان هایی که دوست ندارند، پاک می کنند.

 

باب الفرج شهر حلب محل دفن فیلسوف شهید، سهروردی

اکنون تو در خون غوطه وری و صاحبان همان افکار سرخی که آن روز آن نابغه را از باغ اندیشه ما گرفتند، امروز آنقدر زیاد شده اند که دیگر به امثال سهروردی قناعت نمی کنند و بلکه ملخ وار کل شامات و بلکه بشریت را هدف قرار داده اند و می خواهند دنیا را با افکار پوسیده و قرون وسطایی خود مدیریت کنند و در کام تلخ و زهرآگین خود، که غلیانی از خون و چرک است، فرو برند و به نابودی کشند. اگر آنروز باغ سرسبزی همچون سهروردی را خاکستر کردند، امروز هر سبزه ایی را بر هر سبزه زاری بر نمی تابند و بر هر سبزی چون لشکر ملخ هجوم می آورند، تا در این سرزمین کسی هیچ سبزیی نبیند و سبزه زاری شکل نگیرد و آرزوی سبزی در اذهان نماند و امید از هر رویش سبزی در دل جهانیان بخشکد، تا اذهان بشر بر وجود برهوت آنان رضایت داده و سر تسلیم و رضا فرود آورند.

آری ای حلب!

اگر آنروز کسی بر جوانی و فروغ اندیشه ی سبزکامی همچون سهروردی که در آتش بیداد جهل فقیهان آن عصر که حکم به ارتدادتش دادند، نسوخت؛ امروز نیز بر تو و اهلت نمی سوزد و برعکس با اعلام جهاد نکاح، حکم غارت و بردگی و حلالی جان و مال و ناموس دیگران و... فقیهان این عصر، فتوا به راحتی خیال کسانی می دهند که تو را در خون شناور سازند و رحمی بر تو و اهلت هم دیده نمی شود، و همه کٌنگ و بی صدا به نظاره در خون شدن توایم، و سواحل دنیای متمدن نیز مملو از اجساد مردگانی است که از این ظلم بدانجا رهسپارند و در بین راه اسیر خدعه امواج می شوند و طعمه گوشت خواران دریا.

اما علیرغم گلایه ها، آرزو دارم که از این ساحل پر موج خون به سلامت بگذری، و سرزمینت قبرستان خردستیزان گردد و تو دوباره حاکمیت خشک مغزانِ خشکه مقدس را بر خود نبینی، در حالی که تو امانت دار خوبی برای باغ اندیشه ورزی ایران نبودی و جان میهمان نابغه ای از ما همچون سهروردی را گرفتی که در سنین جوانی و در آغاز شکوفایی بود، و جهانِ تفکر و اندیشه را از اندیشه ورزانی همچون او محروم کردی، نابغه ایی که همتا نداشت، و هنوز که هنوز است زایشی همچون او در سرزمین تفتیده ما اتفاق نیفتاده تا چراغ دانش و اندیشه ورزی را چون او بتاباند و شب تاریک ما را روشن نماید.  (تهران - چهارم محرم 1438)

1- فیلیسوف شرق، شهاب‌الدین یحیی سهروردی، فیلسوف صاحب مکتب ایرانی که در سفری به حلب با ملک ظاهر پسر صلاح‌الدین ایوبی آشنا شد و به درخواست وی در آنجا ساکن شد، ولی بعدها صلاح‌الدین ایوبی به جرم الحاد، سهروردی را به زندان انداخت و او را در 38‌ سالگی در زندان خفه کردند. مقبره سهروردی اکنون در شمال غربی میدان باب الفرج، در داخل مسجد جامع سهروردی در حلب قرار گرفته دارد

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

رهبر قیام بزرگ بردگان - زنگیان [1] جنوب ایران

برادر آزاده ام على بن محمد بن عبد الرحيم طالقانی - جناب صاحب الزنج

نامه ایی به جناب صاحب الزنج، رهبر قیام زنگیان جنوب ایران

سلامی به گرمی صبح آزادی، فجری که شما آن را با تن و روان خویش حس کردید،  

جناب صاحب الزنج!

برادر آزاده ام!

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

  اصولگرایان و علی الخصوص دلواپسان بیشتر از آنکه خود را بدهکار این کشور، انقلاب و مردم بدانند و از تکالیف و مسولیت خود بگویند، خود را طلبکار دانسته و حقوق و جایگاهی بیش از دیگر گروه های موجود در کشور را برای خود قایل و طلب می کنند، حضور در مسولیت های مادام العمر برای خود می خواهند، این در حالی است که میراث گرفتاری هایی که آنها از هنگام تصدی مصادر امور، برای کشور و انقلاب به وجود آورده اند تا سال ها گریبانگیر هر ایرانی (چه حاکم و چه مردم عادی) خواهد بود. فرصت های طلایی که از انقلاب و کشور گرفتند و درآمد های کلان تاریخی هفتصد – هشتصد میلیارد دلاری که به باد دادند، فرصت رشد اقتصادی نزدیک به شش درصدی که تبدیل رشد منفی شش درصد کردند، بیکاری، صنعت ویران و چرخ رو به توقف آن، رقم واردات تاریخی، اختلاس های میلیاردی و رکوردهای بی سابقه در آن و... تنها بخشی از میراثی است که به این جامعه امیدوار هدیه کردند و حال همین ها خود را طلبکار می دانند و به عنوان مدعی از پس تریبون هایی که از آن خود کرده اند، دائم تقاضاهای خود را جار می زنند.

جامعه بر دستان همه است که استوار خواهد ماند

جریان دلواپسان و اصولگرایان در حالی که سخت خود را منتقد و ضد نظام لیبرالی و در نتیجه فلسفه نظام حقوقمدارِ لیبرالی معرفی می کنند، اما وقتی در مقام طلب حقوق خود از انقلاب و کشور سخن می گویند به سان یک عضو جامعه لیبرالِ حقوقمدار می شوند و از حقوق خود بر گردن نظام و انقلاب سخن می گویند، حال آنکه آنها با نوع تفکر خود به نظام جامعه تکلیفمدار و حقمدار تعلق دارند و باید قاعدتا از مسولیت های خود نسبت به کشور و انقلاب بیشتر خود سخن گویند تا از حقوق، همانگونه که امام خمینی خود را خادم ملت می دانست، تا رهبر و مردم را ولی نعمت خود تلقی می کرد.

ولی امروزه آنها مسولیت ها و تکالیف خود را فراموش کرده سخت به دنبال گرفتن حقوق خود (که همانا قبضه تمام مصادر کشورند، مصادر انتصابی را که داشتند و انتخابی) هستند و این را حقی مسلم برای خود می دانند حال آنکه در جامعه حقوقمدار که همان جامعه قانونمدار نیز است، حق برای همه مردم مساوی است تنها برای عده ایی خاص نیست و انقلاب و کشور متعلق به همه مردم است.

دلواپسان در حالی که در زمان حاکمیت هشت ساله خود بر قوه مجریه حقوق بسیاری را نادیده گرفتند و غیر خود را خس و خاشاک، فتنه، ساکت فتنه و... معرفی و از مصادر و مسولیت ها اخراج کردند، و فقط خود را انقلابی و جناح مقابل را نفوذی، عُمال دشمن و... قلمداد کردند، و جنگ، انقلاب و کشور را متعلق به خود دانسته و خدمات دیگران را یا نادیده و یا هیچ شمردند، ولی همین ها در کسوت یک فرد حقوقمدار ظاهر شده و حقوق انقلاب و انقلابیونی همچون خود را با صدای بلند و بی لکنت درخواست می کنند، این در حالی است که "طلب حق" و قایل بودند به حق و از جمله "حق آزادی" و... شاه بیت تفکر جامعه مدرن بوده و در جامعه مدرن است که چنین حقی قائلند و البته برای همه نه فقط برای یک جناح.

 این چیزی است که آنان هرگز به آن تن نمی دهند و از یک جامعه قانونمدار و حقوقمدار گریزانند و لذا اگر وقتی کسی بگوید تریبون های این کشور را بر اساس چه معیاری تقسیم کردید که همه تریبون های ملی و رسمی از جمله تریبون هایی که از بیت المال تغذیه می شوند، نصیب جناح اصولگرا شده؟! در یک قانونگریزی شدید آن را ناشی از انقلابی گری و اصولگرا بودن خود به عنوان یک اصل اساسی اشاره می کنند و آنرا حق کسانی می دانند که آن را در تیول خود دارند و اصولا معتقدند هیچ کرسی در کشور نباید به افراد غیر انقلابی (غیر اصولگرا که البته با تعاریف بسته آنها) تعلق گیرد.

اینجا یک پارادوکس به وجود می آید که اینان موقع طلب حقوقِ وسیعی که برای خود قائلند، مرید نظام لیبرالی و حقوقگرا و قانونگرا می شوند؛ در حالی که سخت مخالف تحول خواهی، اعطای آزادی وسیع از جمله آزادی بیان، توسعه سیاسی، شمولیت دیگران و... طبق مکتب حقگرایی و تکلیفگرایی خود هستند؛ و موقع دادن حقوق دیگران که می شود، باز می گردند به اصول جامعه تکلیفمدار و از حفظ سنگرها (مناصب) توسط خود و طرفداران شان به هر وسیله ایی سخن گفته و آشکار و به جد و بی پرده سخن از حق اصولگرایان برای داشتن این مناسب سخن می گویند و در این راه حتی به حذف رهبران انقلاب و کشور مثل هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، سید حسن خمینی، مهدی کروبی، میرحسین موسوی و... به راحتی و بی دغدغه دست می زنند.

این نوع حق طلبی آنان اخلاق و قوانین روشن و نوشته شده اساسی و غیر اساسی را کاملا روشن را زیر پا گذاشته و یا به نفع خود تفسیر می کند و در نتیجه این تفاسیر است که رییس جمهور به عنوان شخص اول رسمی کشور و مجری قانون اساسی که برای آن قسم یاد کرده است و... تبدیل به یک مسول اجرایی صرف در حد روسای قوای دیگر می شود و عملا هیچ توان و وسیله ایی برای اعمال حقوق قانونی خود ندارد. و اگر هم از آنان بپرسی این قانون شکنی ها چیست می گویند برای مصلحت کشور و انقلاب است و در حالی که این انقلاب در مقابل وضعیت بی قانونی های رژیم گذشته صورت گرفت که ساختار و عملکردش کرامت مردم و قانون را هدف گرفته بود و این نقض غرض خواهد بود اگر بخواهیم به همان شیوه عمل کنیم که بر علیه آن انقلاب کردیم.

آقایان اصولگرا و دلواپس در یک نظام حقمدار و تکلیف گرا عمل می کنند و لذا از حربه "مصلحت" برای دنبال کردن حق مورد نظر خود استفاده می کنند، ولی موقع مبارزه برای کسب قدرت برای خود، در یک نظام حقوقمدار حقوق خود را طلب می کنند. در همین نظام فکری تکلیفگرا و حقمدار است که واژه "بسیجی بی ترمز" و... مطرح می شود، حال آنکه اسلام، انقلاب، وجدان، تقوا، انسانیت و هزار ارزش دیگر برای ایجاد ترمز برای انسان آمدند تا او را کنترل کرده، تا در مواقع تصدی قدرت، دست به هر عملی نزنیم و ترمز کارمان باشد.

در حالی خود را علوی و حسینی (ع) می دانیم که سیره آنان را به کناری نهاده به حقوق دیگران اهمیتی نمی دهیم حال آنکه آنان به حقوق حتی دشمنان خود بسیار اهمیت می دادند و در استیفای حقوق خود نیز از مجاری قانونی و عرفی دست به عمل می زدند، و جناب خلیفه دوم (که در حالت عادی به عنوان یک رقیب سیاسی و طبق فرهنگ شیعه یک دشمن اهل بیت ع است) هرگز از مشاوره های امینانه و برادرانه رقیب سیاسی خود یعنی علی (ع) محروم نبود؟! و.... همین علیِ (ع) حقمدار، حقوق طلحه و زبیر را رعایت می کرد و اخلاق حقمداری او هیچگاه به او اجازه نمی داد حقوقی از خوارج معترض سیاسی را قطع کند و تمامیت خواهی هیچگاه در اردوگاه حقمداران واقعی مثل علی (ع) جایی نداشت.

این راه که شما می روید بیراهه اید که دیگران هم رفتند و به نابودی آتان ختم شد و نابودی یک رویکرد سیاسی اصلا نگرانی ندارد، آنچه باعث نگرانی است این که شما اسلام، انقلاب، کشور و حق و حقیقت و هر آنچه ارزش است را در خود ممزوج کرده اید و می ترسم به هنگام سقوط دیگر نه از کشور چیزی بماند و نه از انقلاب و نه اسلام.

(تهران)  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

به سان خواب می ماند این زندگی، گاهی دردی، یا آشوبِ معرکه گیری، گاهی کتابی، گاهی نظر و یا سخنی، گاهی دردی، و حتی درد ناشی از  بی حرکتی و طول خواب، به بیداریم می انجامد، اما افسوس که زمان همین بیداری نیز بیشتر از پهلویی به پهلویی دیگر شدن نیست. بیداریم تا زمانی ادامه دارد که می اندیشم ولی این اندیشه نیز معمولا چند لحظه ایی بیش نیست و دوباره این خماری ناشی از نیندیشیدن و منگی است که به خوابم فرو می برد. آری زندگی خوابی بیش نیست الا زمانی که می اندیشیم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...