The Latest
در این دو سه ماهه، کشور با دو حادثه نسبتا مشابه در تعداد تلفات مواجه شد (البته نه در میزان خسارات که اصلا قابل مقایسه نیستد)، یکی حادثه قطار سمنان (آذرماه) که انگشت اتهام متوجه وزارت راه و ترابری (دولت تدبیر و امید) بود و یکی حادثه ساختمان پلاسکو (دیماه) که به صورت طبیعی قصور متوجه مدیریت شهری و ابواب جمعی شهرداری تهران (و در راس آن کاندیدای احتمالی اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری 1396) بود؛ و با مقایسه نحوه برخورد مسولین کشور با این دو کیس می توان به عینه وضعیت "یک بام و دو هوا" را دید. در حادثه قطار از قصور و تقصیر و بی تدبیری دست اندرکاران وزارت راه سخن به میان آمد و تبلیغ شد و یک متخصص مربوط به راه آهن را مجبور به استعفا کردند و گفتند کم است و باید محاکمه هم شود، و اما در کیس مشابه ویرانی عظیم ساختمان پلاسکو که باز هم به کشتار هموطنان ما انجامید، از شهامت و فداکاری و تلاش مجاهدانه مقصرین حادثه تبلیغ، و نشان داده شد که شبانه روزی کار (البته خراب کاری) را جمع کردند.
پلاسکو دلِ خونی دارد، روزهاست که از سوختنِ سوزناک، و ویرانی و مرگ تاسف بارش می گذرد، اما همچنان از پیکر در آتش مهیب سوخته، آوار و نقش بر زمین شده اش، این دود و آتش است که به هوا بر می خیزد. او دیگر حتی حوصله شنیدن نجوای نجات بخش و خلاص کننده منجیان خود را هم ندارد و می خواهد تا آخرین لحظه بسوزد و خاکستر شود، و به هر قیمتی از سوختن باز نایستد.
پلاسکو دلی پر از آتش داشت که آنچنان مهیب و پر حرارت شعله کشید و سوخت و ویران شد، و حتی ریختن هزاران تن آب بر دل گُر گرفته اش، سردی به ارمغان نیاورد و نمی آورد؛ و آن همه آوار هم که پلاسکو را به تلی از خاک، آهن و بتن های شکسته تبدیل کرد، نتوانست آتش درونش را در زیر بدن پاره پاره شده اش، خاموش و خفه کند، و حتی خون گرم تن مظلومانی که به نجاتش آمدند و مبتلایش شدند، نیز باز نتوانست آبی بر دل پردرد و آتشناکش باشد و در این آخرین لحظات زندگی، خاموشش کند، و هنوز که هنوز است پس از روزها، دست از شعله کشیدن بر نمی دارد؛ و این تن مرده و آوار شده اش، باز هر نفسی که دریافت می دارد، آن را به زبانه های آتش تبدیل، و شعله ورش می کند.
پلاسکو دلی آتشناک دارد، آتشی که همین آتشِ از دل برخواسته اش، او را از اوج آسمان واژگون، و بر زمین کوبید و ویرانش کرد، ولی باز هنوز با برداشتن هر لایه ایی از آوارهای گور سهمگینش، این آتش است که زبانه می کشد، دود است که لاینقطع به آسمان می رود و انگار می خواهد تا آخرین آجر بسوزد و چیزی از او برای ما باقی نماند، الا خاطره ایی دردناک و مملو از خجالت و شرم.
آری پلاسکو دیگر تحمل اعمال و سخنان ما را نداشت، او شعله کشید و خود را در آتش انتحار خود سوزاند و در آوار خود مدفون شد تا نباشد، نشنود و نبیند، آنی را که ما با آنچه خداوند در دستان مان قرار داد، می کنیم. او سال ها ایستاد و صبر کرد و انتظار کشید، اما در نهایت ایستادن را هم برنتابید و گور و نابودی را بر صبر و انتظار ترجیح داد، خروش و خشمش را به هنگام ترک تهران، همه شنیدند و دنیا را تکان داد.
اما نه، باز در آخرین نیم روز زندگی اش هم، ساعت ها در زیر شعله های غران آتشی که او را در بر گرفته بود، به انتظار، به تحمل نشست و نظاره کرد، تا شاید باز دلی برایش بسوزد و آتشش را خاموش کند، اما انگار هیچ چشمی دیگر نمی خواست شاهد این سرو پیر ایستاده باشد و او را باز دوباره بر فراز ببیند، و در ساعت های ذیقیمت آخرین لحظات عمرش هم، بی توجهی و بی کفایتی های ما را شدیدتر از قبل به رخمان کشید و رفت، تا شاید به خود آییم و تکانی بخوریم و...
نمی دانم به خود خواهیم آمد؟!!
گمان نکنم!
انگار بر دل و چشم و گوش هامان خداوند مهر زده است که این گونه ستبر، اما بی حس و حال به تماشای فرو ریختن خود نشسته ایم.

این همه آتش و دود از کجاست؟!!
آی پلاسکو!
این دل پر از خون را از کجا آورده ای؟!
شاید این ناشی از سودجویی هایی است که در طول 54 سال از تو شد، و کسی در نگهداری و ایمنی ات نکوشید، امروز دهات های این کشور هم از نعمت گاز برخوردارند، ولی تو در قلب پایتخت بدون گاز ماندی تا مثل زمان جنگ و دهه اول انقلاب با گازوئیل و گاز پیک نیکی گرم شوی، انگار هیچ دلی نبود که برای تو بسوزد، که بعد از نیم قرن به این سرنوشت شوم دچار شدی، تو روزی عروس مدرن زیبای این شهر بودی و از هر طرف تو را می دیدند، ولی انگار اکنون سال هاست که صاحب صاحبانی بی رحم شدی که فکری به حال سلامتی و ایمنی ات نکردند و مشغول کار خود بودند، و شاید تنها تو را پول دیدند و مدام بر ثروت خود افزودند، ای کاش گروهی دردهایت را بیطرفانه احسا کنند و بگویند که به چه دلیل بدین مصیبت و عاقبت دردناک مبتلا شدی و روزهاست که مبتلایمان کردی.
(6/11/1395 - مطلب دوباره نویسی شد)
امروز جمله ایی از آقای محمد تقی مصباح یزدی دیدم که فرموده اند "هیچ روایتی نداریم که بگوید اطاعت از کسی که با رای اکثریت مردم سر کار آمده، واجب است." [1] اما سوالی که از این استاد حوزه وجود دارد اینکه، چرا در قرائت اسلامی که امام خمینی نماینده آن است برای فرمان یک پلیس راهنمایی و رانندگی سر چهارراه که ساده ترین نماینده قانون است، اساس و روایت اسلامی بقدری هست که بنیانگذار این انقلاب تخلف از فرمان او را حرام شرعی اعلام می کند، اما در قرائت شما از اسلام روایتی برای وجوب اطاعت از اوامر نمایندگان خاص برگزیده اکثریت صاحبان حق (مردم) مثل رییس جمهور و نمایندگان آنان وجود ندارد؟!

جناب آقای مصباح! اساس کل این "جمهوری اسلامی" حد اقل در نوشته های قانونی محکم آن همچون قانون اساسی بر پایه رای اکثریت این مردم نهاده شده و شکل گرفته است، و اولین اصل قانون اساسی [2] آن به حقانیت و اصالت رای اکثریت مردم اشاره دارد، ولی این جمله شما ضمن نادیده انگاشتن این اساس و حتی اولین اصل قانون اساسی، که همه مسولین و قوانین جاری کشور جایگاه و مشروعیت خود را از بندهای همین قانون می گیرند، قیامی است علیه قانون اساسی و زدن پنبه اساس "جمهوریت" نظام و خراب کردن پایه های اساس حاکمیت مردم که در قانون اساسی این کشور واضح و روشن بیان شده است، و توسط بنیانگذاران این انقلاب تئوریزه و به قانون واجب الاطاعه برای همه [3] تبدیل شده است، از کسی که باید ایدئولوگ انقلاب و "جمهوری اسلامی" باشد، کاملا محل شک و سوال برانگیز است که بخواهد پنبه قانون اساسی این کشور و این "جمهوری اسلامی" را بنیادا بزند، قانونی که بعد سال ها مجاهدت مردم و مسولان، به عنوان عهد و میثاقی بین مردم و مسولین دست اندر کار آن باید در تمام ادوار مبنای عمل و گفتار آنها باشد.
این از کسی که در فقه، فلسفه و یا برخی دیگر علوم آنقدر می داند که علامه اش می نامند [4] ، بسیار تعجب برانگیز است، که برای چنین امر مسلم عقلی و قانونی و حتی شرعی به دنبال روایت بگردد، این حرف از کسی که فلسفه خوانده است بسیار تعجب برانگیز است، که چنین نتیجه گیری کند که اگر در امری روایتی نداشتیم، پس وجوبی در آن نیست، به فرض این که حتی آن اسلامی که از قرائت شما بیرون می آید، حقوق یک اکثریت از یک جمعی را نادیده گرفت و روایتی مبنی بر وجوب رعایت حق آنان در خود نداشت، و قوانین اساسی این انقلاب و جمهوری اسلامی که بر خون برپای شده هم چیزی مبنی بر وجوب رعایت حق اکثریت مردم نگفت، آیا عقل را هم هیچ می انگارید؟! جناب مصباح! اگر روایت نداشتید، عقل هم تعطیل، تجربیات بشر هم به هیچ؟!! از خوتان بپرسید که عقل چه می گوید، عقل که یکی از منابع فقه شیعه هست. جناب آقای مصباح! اگر در امری روایتی نداشتید، قانون هم تعطیل؟! در حالی که قوانین عادی و اساسی این کشور که توسط اسلام شناسان بنیانگذار این "جمهوری اسلامی" نوشته شده، تصریح دارد که همه مصادر این کشور از صدر تا ذیل آن، مستقیم و یا غیر مستقیم توسط رای اکثریت این مردم تعیین می شوند و اطاعت از آنها را طبق قانون مذکور و تمام قوانین عرفی جهان واجب می داند، دیگر نباید برای یافتن وجوب اطاعت از فردی که به صورت قانونی بر مصدری نشسته دلیل روایی یافت.
جدای از عقل و عرف که وجوب اطاعت صاحبان حق، طبق آن امری کاملا مبرهن و روشن است، آیا واقعا در قرائتی که شما از اسلام دارید، وجوبی بر اطاعت از درخواست های نمایندگانِ صاحبانِ حق (اکثریت مردم) قایل نیست؟!، و اگر قایل نیست، برای یافتن این وجوب نباید در روایات گشت، باید در میثاق نامه ها و عهدها به دنبال این حق و وجوب گشت، و در واقع باید در قانونی نگریست که چون عهدی بین صاحبان حق (مردم) و افراد مسول (که مردم بر آنان حق دارند) که همه بدان قسم یاد کرده اید، [5] ساری و جاری است، و اصلا نیاز به گردش در روایات نخواهد بود.
این یک اصل عقلی و عرفی و حتی شرعی است که اگر صاحبان حق کسی را در مسندی به نمایندگی گذاشتند، حرف او به نمایندگی از آنان که او را در آن مسند نهاده اند واجب الاطاعه می شود. در ثانی کسانی که این قانون اساسی را نوشته اند و حقوقی را در حق تعیین سرنوشت [6] و آزادی انتخاب به مردم داده اند، کسانی بودند که علاوه بر صاحب نظر بودن در امر دین و اصول آن، صاحبان انقلاب و بنیانگذاران آن بودند و این قانون را از متن و حاشیه اسلام و اهداف مردم انقلابی و رهبران آن بیرون کشیدند و به امضای این مردم به عنوان "ولی نعمت" و همه از صدر تا ذیلِ کسانی که در اداره جامعه گمارده شده اند، رسانده اند، و همچنین امام خمینی که خود بنیانگذار این انقلاب بود بر آن صحه گذاشت، و حالا کسی بعد از سی و چند سال بیاید بگوید کسی که با رای مردم روی کار می آید واجب الاطاعه نیست، جای سوال دارد، آیا دستورات رهبری (که با رای غیر مستقیم مردم)، رییس جمهور و نمایندگان شوراها (که مستقیم ) با رای مردم انتخاب می شوند واجب الاطاعه نیستند؟!
جناب مصباح! این رای شما، پنبه اصول قانون اساسی کشور را که بنیادش بر انتخاب و انتخابات گذاشته شده است را می زند و همه را نادیده گرفته و نمایندگان مردم را از وجوب اطاعت خالی و بری نموده و منصوبان این مردم را هیچ کاره می پندارد که وجوبی بر اطاعت از آنان نیست. این سخن از کسی که می خواهد ایدئولوگ این انقلاب از خون برخواسته باشد، بعید است که حتی به وجوب اطاعت از قوانین اساسی این کشور و "جمهوری اسلامی" هم ایمان نداشته و بی ایمانی خود را به رکن رکین قوانین این کشور که تمام مسولیت ها و قوانین را ناشی از انتخاب مردم می داند، می رساند؛
کسی که به قوانین اساسی این "جمهوری اسلامی" ایمان ندارد، چطور می تواند برای آن نظریه پردازی کند، شما را نباید ایدئولوگ این انقلاب که ایدئولوگ نظام فکری غیر از این انقلاب و بنیانگذران و مردمش باید دانست و لذا از عنوان این انقلاب و جمهوری اسلامی خارج شوید و دیدگاه های متمایز خود را که سازگاری با اصول این "جمهوری اسلامی" ندارد را در قالب یک سیستم جدید بیان کنید، ما و دیگر مردم هم مخلص شما هستیم و دیدگاه شما را دیده و اگر پسندیدم قبول می کنیم، وگرنه کسی که می خواهد پنبه و اساس رکن "جمهوریت" این نظام را بزند، چطور می تواند، ایدئولوگ مناسبی برای اهداف مردم و بنیانگذارانی باشد که بعد از آن همه خون می خواستند حق مردم را از مستبد و دستگاه استبدادی اش بگیرند و به صاحبان آن یعنی مردم بدهند، براستی این انقلاب چقدر بی کس و کار مانده است که چنین تفکراتی باید ایدئولوگ آن شوند.
جناب استاد! به خود بیایید و این قدر حقوق مردم را نادیده نگرفته، و از قهر آنان بترسید، امامی که امام بود و بنیانگذاری بی رقیب، این مردم را "ولی نعمت" می دانستند، شما چطور به خود اجازه می دهید که خود را از جانشینان بدانید و این چنین حقوق "ولی نعمت" خود را نادیده گرفته و بی حقش کنید.
[1] - منبع : روزنامه "شاخه سبز" مورخ 15/دیماه/1395
[2] - اصل 1 قانون اساسی) حكومت ايران جمهوري اسلامي است كه ملت ايران، براساس اعتقاد ديرينهاش به حكومت حق و عدل قرآن، در پي انقلاب اسلامي پيروزمند خود به رهبري مرجع عاليقدر تقليد آيتالله العظمي امامخميني، در همه پرسي دهم و يازدهم فروردين ماه يكهزار و سيصد و پنجاه و هشت هجري شمسي برابر با اول ودوم جماديالاولي سال يكهزار و سيصد و نود و نه هجري قمري با اكثريت 2 /98% كليه كساني كه حق راي داشتند به آن راي مثبت داد."
[3] - متن اصل یکصد و هفتم قانون اساسی: "پس از مرجع عالیقدر تقلید و رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی امام خمینی «قدس سره الشریف» که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبری درباره همه فقهای واجد شرایط مذکور در اصل پنجم و یکصد ونهم بررسی و مشورت می کنند هرگاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسائل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد و نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب می کنند و در غیر این صورت یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی می نمایند. رهبر منتخب خبرگان، ولایت امر و همه مسوولیت های ناشی از آن را برعهده خواهد داشت. رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است."
[4] - http://www.mesbahyazdi.ir/node/6295 "علامه مصباح: خداوند به دست امام (ره) که مورد استضعاف مضاعف بود، قدرتهای منطقه را به زانو درآورد"
[5] - اصل ۶۷ قانون اساسی) سوگند نمايندگان مجلس، نمايندگان بايد در نخستين جلسه مجلس به ترتيب زير سوگند ياد كنند و متن قسمنامه را امضاء نمايند. بسماللهالرحمنالرحيم "من در برابر قرآن مجيد، به خداي قادر متعال سوگند ياد ميكنم و با تكيه بر شرف انساني خويش تعهد مينمايم كه پاسدار حريم اسلام و نگاهبان دستاوردهاي انقلاب اسلامي ملت ايران و مباني جمهوري اسلامي باشم، وديعهاي را كه ملت به ما سپرده به عنوان اميني عادل پاسداري كنم و در انجام وظايف وكالت، امانت و تقوي را رعايت نمايم و همواره به استقلال و اعتلاي كشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم پايبند باشم، از قانون اساسي دفاع كنم و در گفتهها و نوشتهها و اظهارنظرها، استقلال كشور و آزادي مردم و تأمين مصالح آنها را مد نظر داشته باشم." و یا اصل ۱۲۱ قانون اساسی) سوگند رييس جمهور رييس جمهور در مجلس شوراي اسلامي در جلسهاي كه با حضور رييس قوه قضاييه و اعضاي شوراي نگهبان تشكيل ميشود به ترتيب زير سوگند ياد ميكند و سوگندنامه را امضاء مينمايد. بسماللهالرحمنالرحيم "من به عنوان رييس جمهور در پيشگاه قرآن كريم و در برابر ملت ايران به خداوند قادر متعال سوگند ياد ميكنم كه پاسدار مذهب رسمي و نظام جمهوري اسلامي و قانون اساسي كشور باشم و همه استعداد و صلاحيت خويش را در راه ايفاي مسووليتهايي كه بر عهده گرفتهام به كار گيرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلاي كشور، ترويج دين و اخلاق، پشتيباني از حق و گسترش عدالت سازم و از هر گونه خودكامگي بپرهيزم و از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كنم. در حراست از مرزها و استقلال سياسي و اقتصادي و فرهنگي كشور از هيچ اقدامي دريغ نورزم و با استعانت از خداوند و پيروي از پيامبر اسلام و اإمه اطهار عليهمالسلام قدرتي را كه ملت به عنوان امانتي مقدس به من سپرده است همچون اميني پارسا و فداكار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارم."
[6] - اصل 56 قانون اساسی) "حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداستو هم او، انسان را بر سرنوشتاجتماعي خويش حاكم ساختهاست.هيچكس نميتواند اين حق الهي را از انسان سلبكند يا درخدمتمنافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد و ملت اين حق خداداد را ازطرقي كه در اصول بعد ميآيد اعمال ميكند." و یا اصل 59 قانون اساسی که می گوید "در مسائل بسيار مهم اقتصادي، سياسي، اجتماعيو فرهنگي ممكن است اعمال قوه مقننه از راه همهپرسي و مراجعهمستقيم به آراي مردم صورت گيرد. درخواست مراجعه به آرايعمومي بايد به تصويب دو سوم مجموع نمايندگان مجلس برسد." علاوه بر آن امام خمینی خود فرموده اند (http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/6440/7044/85438/ ) «از حقوقِ اولّیه هر ملّتی که باید سرنوشت و تعیینِ شکل و نوعِ حکومتِ خود را در دستداشته باشد.» «باید اختیار دست مردم باشد، این یک مسأله عقلی است. هر عاقلی این مطلب را قبول دارد که مقدرات هر کس باید دستِ خودش باشد.» «این ملّت، یعنی هر ملتی حق دارد سرنوشت خود را تعیین کند، از حقوق بشر است، دراعلامیّه حقوقِ بشر، هر کسی هر ملّتی، خودش باید سرنوشت خودش راتعیین کند. ملّت ما همالان همه ایستادهاند و میخواهند سرنوشت خودشان را تعیین کنند.»
lpl
آه ای جبرییل امین! تو مخزن اسرار خلقت انسانی، و اکنون تو بعد از خداوندگارم، بایگانی سیار اسرار خلقت مایی و بهتر از هرکسی از تاریخ و نوع پیام های رد و بدل شده بین زمین و آسمان از بدو خلقت آدم تا حداقل 1400 سال پیش با خبر و آگاهی، تو حضوری قوی بین آسمان و زمین داشتی و نقش آفرینی خود را در این باره کرده ایی، تو پیام های بیشماری از آسمان برای بشر آوردی و با تمام پیامبران در ارتباط بودی و به قولی با 124 هزار تن از برگزیدگان بشر مرتبط شده و پیام رسانی کرده ای، نمی دانم آیا تو هم یکبار مصرفی و با ختم نبوت تاریخ مصرف تو هم به پایان رسید و اکنون به ابد پیوستی، یا این که نه هنوز هستی و باز تاریخ بشر را ورق می زنی و خواهی زد و تماشگر وضع بغرنج سلسله وار مایی. فقط این را می دانم که ماموریت پیغام رسانی ات با ختم نبوت به پایان رسید و دیگر بر بشری نزول وحی نخواهی کرد و پیامی از این دست از آسمان نخواهی آورد.
محمد ای آخرین پیام آور خداوند بر ما، درود آفریدگار جهانیان و بندگان آزاده اش بر تو و خاندان تو باد!
بگذار فارغ از مقامات و درجات معنوی، ایمانی، تقوا، درستکاری، انسانیت، جوانمردی، عطوفت، وحی و...که داری، و تفاوتی که در آن با هم داریم، باز همان برادرت خطاب کنم، زیرا که خویشاوندی نزدیکی را با تو حس می کنم، احساس می کنم بعد از این همه که بر ما گذشت و می گذرد، باز باید به تو بازگشت، تو که معدن و چشمه اصلی آزادی و رهایی و ایمانی، تو که نوید انسانیت، مهر، رحمت، فروتنی و... هستی؛
این یک پدیده روانشناختی – اجتماعی جهانی است، که انگار نه جهان اول می شناسد و نه جهان سوم، که هر دو جامعه به اصطلاح پیشرفته و عقب مانده به آن مبتلایند، و آن این که مردم حافظه تاریخی خود را گاه در مواقع حساسِ انتخاب انگار به فراموشی سپرده و یا به کناری گذارده و اقدام می کنند، و انتخابی می کنند که در گذشته آن را امتحان کرده و خساراتش را به عینه دیده اند.
جهان در آستانه ورود به قرن بیست و یکم بود که بشر خسته از جنگ های خونین، چالش های بی پایان، درگیری های ویرانگر، رقابت های بچه گانه بر سر توسعه طلبی های نژادی و سرزمینی و... خود را آماده می کرد تا در یک تحول تاریخِ سده ها، نوع دیگری از زندگی و انسانی شدن را بعد از یک قرن جنگ و کشتار و بی رحمی (قرن بیستم) در قرن جدید (قرن بیست و یکم) آغاز و حس کند، به خصوص این که از دو ابرقدرت آن روز یکی (شوروی) صحنه را خالی کرده بود و باقی مانده (امریکا) هم قاعدتا دیگر به جنگی نیاز نداشت زیراکه رقیبش، خود فروپاشیده بود و لذا سخن از عدم لزوم ساختاری های نظامی همچون ناتو بود.
"متوجه شدم که فضای مجازی میتواند دین و اسلام را از بیخ ریشه کن کند و چنین قدرتی را دارد. بدحجابی بد است اما فضای مجازی صدبرابر بدتر است. امروز فضای مجازی در منکرات در اولویت قرار دارد و حتی موضوع انتخابات و حجاب در اولویتهای دوم و سوم قرار دارد" [1]
اما براستی این "فضای مجازی" چیست و چه تعریفی دارد که اینچنین با او نامهربانانه سخن گفته و از آن کینه بروز می دهیم: [2]
"مجموعه ای از ارتباطات درونی انسان ها از طریق رایانه و وسایل مخابراتی بدون در نظر گرفتن جغرافیای فیزیکی است"
"محیط الکترونیکی واقعی است که ارتباطات انسانی به شیوه ای سریع، فراتر از مرزهای جغرافیایی و یا ابزار خاص، خود، در آن زنده و مستقیم روی می دهد. فضای مجازی را مي توان براي توصيف تمام انواع منابع اطلاعاتی موجود شده از طريق شبکه های رايانه ای به کار برد، در حقيقت فضای مجازی نوع متفاوتی از واقعيت مجازی و ديجيتالی است که توسط شبکه های رايانه ای همپيوند تامين می شود که با اندکی مسامحه می توان آن را مترادف با شبکه جهانی اينترنت دانست"
"فضای مجازی در هر تعبيری و با هر تعريفی، قلمرويی وسيع، بديع و بکر است که براي ساکنان خود امکانات، آزادی ها، فرصت ها، دلهره ها، آسيب ها و محدوديت های نوينی را به همراه دارد"
آنچه از تعاریف مذکور بر می آید فضای مجازی ایجاد کننده "امکانات"، "محیط الکترونیکی"، "مجموعه ایی از ارتباطات" و... است که بنیاد یک ارتباط تسهیل شده، سریع، آزاد انسانی را از طریق بستر امکانات فنی ایجاد می کند و به زبان دیگر "تنها یک امکان فنی برای ارتباط" است که می تواند روابط انسان ها را خارج از مرزهای غیر واقعی بین انسان ها (سیاسی) فراهم نماید؛ پس می توان گفت یک وسیله است؛ مثل وسایل دیگری که بشر برای راحتی و تسهیل و پیشبرد امور خود ابداع کرده است.
اما ابزار دست ساز بشری همیشه مثل یک تیغ دولبه اند و اگر بخواهیم چنین فتواهایی برای ابزار صادر کنیم برای اغلب اختراعات بشر همین فتوا صادق است؛ چقدر انسان ها که به وسیله اسلحه، موشک، چاقو، هواپیما، قطار، اتومبیل، چماق، دارو، کشتی، آوار محل سکونت، عوارض جاده ها و... کشته نمی شوند، پس باید آنها را تحریم و آنها را منکر بزرگ شمرد. حکومت ها، مذاهب، نحله های فکری، فرقه های مذهبی، نظریات علمی و... چقدر در طول تاریخ باعث کشمکش و کشتار شده و می شوند، آیا باید آنها را تحریم کرد و وجودشان را منکر بزرگ شمرد؟!!
طالبان و داعش و امثالهم برای ندیدن صور ناجور تلویزیون ها را شکستند، آیا از دید صاحبان چنین نظریاتی باید فضای مجازی و اینترنت را شکست و جمع کرد تا مردم صور ناجور و آنچه ما صلاح نمی دانیم را نبینند و خبرهای ناطور را نشنوند و از پدیده های جدید بی بهره شوند، که عده ایی از فضای مجازی به استفاده ناجور می کنند؟!!
این کاملا استدالال مردودی است که برای جلوگیری از سو استفاده عده ایی که ممکن است از مسجدی کاربرد مسجد ضرار کنند، دستور به ویرانی همه مساجد را داد؛ این در حالی است که مساجد به خودی خود یک وسیله بیش نیستند و وسیله را نمی توان برای کاربرد دوگانه اش از میان برداشت.
اما کلام مهمتر و سوال اساسی این است که این چه دین و اسلامیست که آنقدر بی پایه و اساس و سست است که اگر در معرض باد وسایل تسهیلگر فن آوری اطلاعات و ارتباطات وسیع انسانی قرار گیرد از "بیخ ریشه کن" می شود، حتی بنای خانه عنکبوت هم که در قرآن کریم از آن به عنوان سست ترین یاد شده است [3] در برابر وزش بادها اینچنینی، آنقدر سست و بی پایه نیست، آنچه به نظر می رسد این که ما باید در آن اسلامی که در دست ماست شک کنیم، که این چنینی در برابر پیشرفت های تکنولوژی ارتباطات بشری می تواند آسیب پذیر باشد. نه این که جلوی استفاده از دست آوردهای فن آوری بشری را بگیریم و آن را "منکر بزرگ" بشماریم.
اگر در فضای مجازی انسان هایی هستند که محتوای بد منتشر می کنند، باید سقوط اخلاقی این فرزندان خود و جامعه امان را بپذیریم و به ریشه یابی علل آن پرداخته و به تربیت مردم خود اقدام کنیم نه این که این وسیله ارتباطی بین آنان را تحریم، و با چنین فتاوی اسلام را دینی ضد پیشرفت، آسایش، علم، آزادی بیان و... معرفی نماییم؛ سقوط مردمی که اقدامات ناشایست دارند، ربطی به وسایل تسهیلگر و تسریع گر ارتباطی آنان ندارد، سقوط اخلاقی آنان در مرحله اول به محیط و پیام هایی بستگی دارد که مراجع فرهنگ جامعه منتشر می کنند و در مرحله دوم خود آن انسان ها.
ضرب المثل انگليسی:
اشتباه پزشک، زيرخاک دفن ميشود
اشتباه يک مهندس، روی خاک سقوط ميكند
اشتباه يک معلم، روی خاک راه ميرود و جهانی را به فنا ميكشد...!
امیدوارم با این اشتباهات تجویزی در وضعی قرار نگیریم که جهانی را با اهلش به فنا بکشیم
گیرم که حرف های شما درست، و فضای مجازی را کفر و فساد سر گرفته است (که هرگز چنین نیست و اینان همان مردمی هستند که از ملت زمان رسول الله همه بهتر بودند، همان امت همیشه در صحنه و حماسه ساز و...)، در این صورت هم باید گفت فضای مجازی تولید گر هیچ محصولی نیست بلکه منتشر کننده تولیدات تولید کنندگانش است که در واقع همان مردمی هستند که بزرگان و تربیت دهندگان شان (خانواده و اجتماع) آنان را این طور تربیت کرده اند و اکنون فضای مجازی به عنوان یک "آینه" نشان دهنده جامعه ایی است که از این دانشگاه بیرون آمده اند و در آن صورت هم "خود شکن، آینه شکستن گناست" (گناه است)
[1] - http://www.asriran.com/fa/news/509364 این سخن آقای موحدی کرمانی (رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان تهران) خطاب به اعضای ستاد امر به معروف و نهی از منکر تهران در تاریخ 14/9/1395 می باشد.
[2] - http://cyber-khmohammadi.blogfa.com/post/1 برگرفته از درس مطالعات فضای مجازی حجت الاسلام دکتر سعیدرضا عاملی (استاد دانشگاه تهران – دانشکده مطالعات جهان)
[3] - مَثَلُ الذَّین اَتَّخذوا مِن دُونِ اللهِ اَولیاءَ کَمَثَلِ العَنکبُوتِ إتَّخَذَت بَیتاً و إنَّ اَوهَنَ البُیُوتِ لَبیتُ العَنکبُوتِ لوکانوا یَعلموُنَ سوره عنکبوت آیه 41 «مثل کسانی که غیر خدا را به دوستی گرفتهاند مثل خانهایست که عنکبوت بنا میکند و اگر بدانید سستترین بنا خانه عنکبوت است».
ای محمد!
درود پروردگار و جهانیان به روح پاک و بی آلایش تو، روانت در نعمت خداوند غرق باد
ای فرزند ابراهیم و اسماعیل!
ای فرزند پاک عبدالله و آمنه که زوجی بیش نبودند جز پدر و مادر فرزندی چون تو، که توسط آنان می آمد تا ماموریت دارِ رساندن آخرین پیام های اورمزد [1] بزرگ بر زمینیان شوی و در ناباوری خلق به سان دیگر مردمان روحت در آخر به آسمان ها پر کشد، هماو که بشری بیش نبودی و تنها فرق تو با دیگران به غیر از تقوا، پیامی بود که آوردی! [2]
اما ای عبد و پیام آور پروردگار بزرگ!
پیش از تو نیز دیگر پیام آورانی آمدند و پیام هایی را از آسمان به زمین آوردند، و البته با آمدن شان فتنه ها و معضلات بشری را هرگز پایانی نبود، و شاید بتوان گفت که بر دامنه و پیچیدگی آن نیز افزوده شد، چرا که تا قبل از آن اگر موضوع درگیری های بشری بر موضوع ثروت و قدرت دور می زد، اکنون موضوع دیگری هم بدان افزوده شده بود و آن هم اختلافات عقیدتی و مذهبی، و لذا خون و خونریزی فرزندان آدم که بزرگترین فتنه عالم از زمان زایش بشر بود و هست، همچنان ادامه یافت و بغرنج تر هم شد.
از آنجا که وظیفه دین و مذهب انسان سازی است، لذا دین و مذاهب باید به انسان سازی بپردازند نه انسان کشی. انسان برای مذهب، یا مذهب برای انسان؟ این سوالی است که همواره ذهنم را به خود مشغول کرده بود ولی آنچه از تاریخ رشد انسان در طی میلیون ها سال می توان فهمید، این که انسان به همراه کتاب و یا رسولی آفریده نشد، بلکه میلیون ها سال انسان بود و زندگی کرد و در طول زمان و این اواخر با ظهور سلسله پیامبران و کتب الهی به مقتضای حال و نیاز مواجهه شده است.








