The Latest

  

کرمان با همه تصورات و آرزوهایی که برایش داشتم، برایم به دیدار از قلعه اردشیر بابکان، ارگ بم، مقبره شاه نعمت الله ولی و باغ شازده ماهان ، متاسفانه ختم شد، دریایی از دیدنی ها را باید واگذاشته و برمی گشتیم، و در واقع اکنون با بازگشت از بم، روند حرکت مان که تا به حال به سوی جنوب کشور بود، به حرکت به سمت شمال و معکوس تغییر یافت، و حالم به مانند جماعت شکست خورده ای می ماند، که به هدف نرسیده مجبور به عقب نشینی شده است، و با تعجیل به عقب بر می گردند، البته نه مثل آنهایی که دیگران را نیز زیر دست و پای پر از تعجیل خود، له کرده و عقبگرد کنند، آرامتر و امیدوار به وعده دیدار از مُلک خراسان.

بم آخرین نقطه در مسیر جنوبی ما بود، که موفق به دیدارش شدیم، و اکنون در حال بازگشت از جنوبی ترین نقطه ی سفرمان بودیم، و پشت به جهتی که تا به حال با شوق و ذوق به سمتش می تاختیم، و گلچینی از دیدنی های هر شهر با تامل، جستجو و کشف می کردیم، و پیش می رفتیم؛ با عدم ادامه حرکت به سمت جیرفت و چابهار، انگار حوصله خودم را هم ندارم، و در جاده ماهان به سمت کرمان با سرعت ممکن می راندم، تا به کرمان بازگشته، و روند بازگشتی جدی تر را از "نوروز" [3] در پیش گیریم.

اما تا پیش از بازگشت، موعد ساعت تحویل سال، نزدیکترین واقعه ایی است، که باید اتفاق می افتاد، سرقافله سالار در جلو و ما به دنبالش؛ دوست داشتیم این ساعات را در کنار "سفره هفت سین" بزرگی از خانواده باشیم، همانگونه که چند سالی بود بر سفره اش بودیم و قدر وجودش را می دانستیم؛ ولی این سفر ما را از آن نیز باز داشت، و به همین جهت بعضی هم غرولند می دهند، که "این چه سال تحویل کردنی است؟!!". بالاخره بعد از این که کمی هوا تاریک شد به کرمان رسیدیم، و کاش به اقامتگاه بر می گشتیم و موعد تحویل سال را خصوصی تر و خانوادگی تر، حداقل در اقامتگاه خود داشتیم و گردهم می آمدیم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در دور دوم سفر که بسمت شمال در حرکت بودیم، طی چهار روز اول نوروز 1397، ایالت های باستانی کارمانیا، قهستان، خورآسان، هیرکانیا را پشت سر گذاشته و وارد ایالت کومس شدیم، تا ضرب المثل افریقایی را که "چنانچه می خواهید سریع حرکت کنید، تنها بروید، و اگر می خواهید به دور دست ها سفر کنید، با هم بروید." [1] صورت حقیقت به خود گیرد، و ما با هم به دور دست ها رفتیم، و سریع برگشتیم، و این بازگشت از صبح روز اول فرودین (1/1/1397) آغاز شد، که کرمان و بقیه نقاط دیدنی منحصر به فرد در جنوب را با همه خاطرات خوب و بد تاریخی که از کارمانیا [2]، سجستان [3]، گمبرون [4] دارم، رها کرده و به سوی بیرجند در استان خراسان جنوبی یا همان قهستان حرکت کردیم، جایی که قلعه قهستان اسماعیلیه یکی از مهمترین قلعه های آنها بود و آرزو داشتم از آن دیدن کنم ولی تنها باید از کنارش گذشت، زیرا کاروان قصد ایستادن ندارد و سریع می خواهد به مقصد خود را برساند. 

بدین جهت دو راه وجود داشت، یکی مسیر عبور از کلوت های مشهور کرمان و رفتن به نهبندان، که مستقیم و از کرمان با عبور از مرکز کویر لوت به شهر "نهبندان" می رسید، که من مایل به عبور از آن بودم، و دیگری مسیر زرند – کوهبنان – راور - خوسف و بیرجند، که ما در نهایت با تحقیقی که از کرمانی ها در این خصوص کردیم، از مجموع توصیه های آنها تصمیم به استفاده از مسیر زرند – کوهبنان - راور - خوسف - بیرجند گرفتیم، تصمیمی که ما را از دیدار و عبور از بین کلوت های زیبای کویر لوت در حاشیه کرمان محروم می کرد، این هم باشد به حساب طلبکاری های ما.

 منطقه کوهستانی زرند – کوهبنان را در حالی طی کردیم که به تازگی کوهبنان یکی از نقاطی است که در این ساله هایی که ایران را زلزله فرا گرفته و هر روز از تهران، غرب، شمال، جنوب و... می لرزاند، از قضا آن را نیز بارها لرزانده و می لرزاند. انگار زلزله روی این منطقه از استان کرمان زوم کرده و خیمه زده است، کوهبنان به قولی محل تولد شاه نعمت الله ولی است و مدت ها این عارف نامی این منطقه را برای چله نشینی و خودسازی های عارفانه خود انتخاب کرده بود. باغ های پسته کرمان که از بعد از بافق با ورود به کرمان آغاز شده، همچنان در منطقه کوهبنان هم ادامه دارد، بین راور و کوهبنان کوه های زیبایی وجود دارد که دیدنش نیز می تواند دوستداران طبیعت را به منطقه بکشاند، کوه هایی که شکل فرسایش آن خاص و در جهت شمال - جنوب مثل دیواری، عبور شرقی - غربی را سد کرده اند.

 

نقشه سفر طوافی به گرد دیار آشنای کویر

 

راور کرمان هم منطقه ایی کوهستانی در حاشیه کویر است، اینجا کوه و بیابان با هم و در کنار هم هستند، بارش باران گاه حکایت سیل و آبگرفتگی هایی که انگار نشان از عدم پذیرش آب در زمین دارد، و این آب در انتظار فرو رفتن مانده است، گاه چنان خشک و بی حاصل، که تا کیلومترها هیچ گیاهی و حتی خس و خاشاکی هم دیده نمی شود، گاه مسیر بیابانی طولانی صاف می شود که تا مدت ها خبری از هیچ برآمدگی و فرو رفتگی نیست، زمین آنقدر بی چاله و برآمدگی و صاف است که انگار با دقیقترین دستگاه های راه سازی، صاف کاری شده است.

با عبور از راور که فرش مشهوری هم دارد، و بعد از مدت زیادی رانندگی در حاشیه شمالی کویر لوت، به دو راهی در منطقه "دهنو" می رسیم، که می توان انتخاب کرد، یا به سمت شهر "طبس" در شمال حاشیه کویر مرکزی رفت، که عید در طبس خیلی می گویند دیدنی است، و یا به سمت "بیرجند" مرکز استان خراسان جنوبی، که ما راه بیرجند را در نظر گرفته و این بیابان ما را به "خوسف" در حاشیه شمال شرق کویر لوت رساند، که نوید دهنده نزدیکی به بیرجند است، و بالاخره بیرجند را در شب دریافتیم، که اقامتی شبانه را برای ما رقم زند.

دیداری از بیرجند نیز نداشتیم و صبح دوم فروردین (2/1/1397) بعد از یک استراحت شبانه، این شهر را به سمت مشهد در استان خراسان رضوی ترک کردیم. تا "آرین شهر"، و متعاقب آن تا شهر "قائن" که انگار راهنمایی و رانندگی، رانندگان را در یک سردرگمی قرار داده، جاهایی سرعت را سی کیلومتر در ساعت قرار داده است، که نمی دانم آیا اتومبیل های "پلیس راه" که این مقدار سرعت را تعیین کرده اند خود می توانند که با این سرعت کیلومترها در جاده اصلی رانندگی کنند، در حالی که جایی می بینی ابتدا تابلو سی کیلومتر حد اکثر سرعت است، و شصت متر آنطرف تر پنجاه کیلومتر و باز صد متر آنطرف تر تابلو سرعت سی کیلومتر حداکثر سرعت است، و جالب اینکه تابلوی پایان محدودیت سرعت را نمی توانی در جاده پیدا کنی، یعنی آغاز محدودیت سرعت را با تابلو اعلام می کنند ولی پایانش معلوم نیست کجاست، و نمی فهمی که کجا این محدودیت سرعت بپایان می رسد، واقعا رانندگی بین بیرجند تا آرین شهر و قائن کشنده و اعصاب خردکن بود، هزار ترس و استرس از جریمه و توقیف و... را مامورین اعمال قانون در پلیس راه ایجاد کرده اند، ولی این استرس را با تابلوهای راهنمای مکمل که پایان محدودیت است، کاهش نداده اند و سفر در این منطقه زیبا را زهر تن مسافرین و رانندگان عبوری می کنند.

در حالی از تپه های بین بیرجند و آرین شهر می گذری، که بین تپه های آن مملو از درختان گل کرده ایی است که نوید میوه های خوشمزه در آینده را می دهد، و سپس شهر "قائن"، "خضری دشت بیاض"، و بعد "گناباد" و سپس "تربت حیدریه" و در نهایت این مشهد بود که مقصد ماست که  این روزها شهر مملو از کسانی که است که به زیارت امام رضا آمده اند، تا نوروز را در اینجا باشند و همین امر، آنقدر بازار اقامتگاه های مشهد اِشباع کرده است که هتل ها تکمیل، و خانه ها را هم به کمتر از سه روز اقامت نمی دهند، و ما هم که تنها قصد ماندن یک شبه داشتیم، جایی برای اقامت نیافتیم و میهمان عزیزی شدیم تا از طریق افزایش پرداخت، در مکانی که او برای سه روز گرفته بود، ما هم این شب را صبح کنیم،

و صبح سوم فروردین (3/1/1397) مشهد را به سمت بجنورد مرکز استان خراسان شمالی ترک کردیم، تا خود را شب هنگام  بعد از عبور از "قوچان" و "شیروان"، و سپس وارد بجنورد شویم؛ و مقدمات نهاری در ساعات عصر را در جنگل گلستان آماده نموده و شب با گذشتن از شهر "آشخانه" و جنگل و پارک غنی و حفاظت شده "گلستان" وارد استان گلستان یا هیرکانیا شویم، و شب را در گرگان اقامت کنیم و صبح چهارم فرودین (4/1/1397) به شاهرود در کومس [5] رسیدیم تا در نقطه شمالی حاشیه کویر مرکزی، این سفر را به پایان برسانیم، و بعد از تعطیلات عید "دایره طواف بر گرد دیار آشنای کویر" را به هم رسانده، و در مقصد خود تهران، سال جدید را پی بگیریم، و علیرغم خطراتی که کشور را در بعد داخلی و خارجی تهدید می کند، به امید سال جدید و پر برکتی، زندگی را از سر گیریم.

در حالی که از کنار هزاران نقطه تاریخی و تفکر برانگیز گذشتیم و از دیدارش محروم بودیم، ولی سفری بسیار خوب به گرد دیاری بود که خالی از جمعیت است و روزگاری از آخرین نقاطی بوده است که دریاهای باستانی در آن خشک شد، و این چاله ی مرکزی ایران اکنون خشک ترین و گرم ترین نقاط جهان و از جمله ی ناشناخته ترین نقاط جهان است، و مثل نامه ایی سر به مهر بسته مانده، تا شاید محققین و مکتشفین به حل معمای کویر مرکزی و کویر لوت موفق شوند و معمای آن حل گردد.

 

طوافی به گرد دیار آشنای کویر نقشه سفر

 

مسیر کرمان - چترود - راور - بیرجند به روایت تصویر:

 

Click to enlarge image IMG_2716.JPG

طوافی برگرد دیار آشنای کویر – تند و سریع در شرق و شمال کویر

 

[1] - African Proverb says"  :If you want to go quickly, go alone. If you want to go far, go together".

[2] - نام باستانی استان کرمان

[3] - نام باستانی استان سیستان و بلوچستان فعلی

[4] - نام باستانی استان هرمزگان فعلی

[5] - نام باستانی استان سمنان

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

امروز پنجشنبه بعد از بیش از سه ماه تعطیلی صعود به قلل مهم، دوباره بعد از ایجاد شرایط مناسب جوی و آرامش نسبی آب و هوایی در بالای قله ها، فتح قله 3964 متری توچال دوباره در سال جدید میسر شد، و صعودی هیجان انگیز و سخت رقم خورد،

هیجان انگیز از این نظر که در هوای بهار وضعیت کاملا متغییر است، و احتمال هر اتفاقی را باید در نظر داشت، از بارش های عظیم و ناگهانی گرفته، تا احتمال رعد و برق های کُشنده که همنوردان ما از کشته شدن یک زوج در سال های گذشته به همین علت یاد می کردند و...،

و صعودی سخت برای من، از این نظر که هرگاه کاری (بخصوص ورزش) را برای مدتی رها کنی، مقدار زیادی از آنچه که به عنوان آمادگی جسمانی کسب کرده ایی، از دست رفته، و در این سه ماه بسیاری از قدرت و آمادگی ام را برای صعودهای اینچنین از دست داده بودم، اوج آمادگی هایم در ماه های پاییز و زمستان بود که مکرر این صعودها انجام می شد.

در این صعود جایی برای رکورد زدن زمانی برایم نبود، و هدف فقط صعود بود و بس؛ پیش بینی امروز هوا در قله توچال در سایت هواشناسی mountain-forecast روزی آفتابی و با سرعت بادی در حدود 10 الی 15 کیلومتر عنوان شده بود، که هیچ کدام محقق نشد، آسمان بیشتر ابری و در بعضی مواقع حتی بارش برف، و وقتی به قله رسیدیم باد قابل ذکری نمی وزید، لذا هوا کاملا مناسب صعود، البته با کمی مه، که اگر شدت یابد کار مشکل می شود.

امروز جمعیت قابل توجهی از یال دربند، شیرپلا به سنگ سیاه، به سوی قله توچال در حرکت بودند، از پیرمردان و پیرزنان و جوانان (خانم و آقا) که این مسیر را طی می کردند و نبرد نفسگیری را در مقابله با کشش زمین (جاذبه) دنبال می کردند تا دوهزار و سیصدمتر به صورت عمودی در آسمان از سطح حدود 1700 متری پای توچال در محله دربند، بالا بروند، (از آنجا که ما خداوند را در آسمان ها می بینیم) به قول دوستم به خدا نزدیک تر شده، تا دست بسوی آسمان برده، و طلب درخواست هایی کرد، که لیستی به نسبت بلند است.

با هر سختی بود مسیر این صعود طی شد و ساعت نصب شده بر دیوار پناهگاه قله دو بعد از ظهر را نشان می داد که بالاخره گنبد فلزی پناهگاه قله توچال ما را در خود پناه داد تا کمی بنشینیم و استراحت کرده، روند بازگشت و سرازیری را از این پس، بتوانیم پی گیریم، در سرازیر دیگر شما انگار نه انگار که هیچ انرژی تا قبل از این نداشتی، پر انرژی می توانی حتی بدوی (البته برای زانوان توصیه نمی شود). در همین حین خانمی با جثه ای کم وارد پناهگاه شد، و هنوز به وسط پناهگاه نرسیده بود که گفت "اینجا اکسیژن نیست، شما چطور اینجا مانده اید،" و برگشت که بیرون برود، که یکی از حاضرین که از همنوردان ما در این صعود بود و از شهرستان میانه آمده بود تا با دوستش قله توچال را فتح کنند، در حالی که این خانم او را بجا نمی آورد، در مورد برنامه ی صعودی گفت، که هماهنگ شده تا با تیم کوهنوردی در حضور این خانم انجام شود، ولی انجام نگرفته بود، و این خانم جوابی داد یا نداد، از پناهگاه خارج شد.

 آقایی از حاضرین در پناهگاه، پس رفتنش گفت، "کسی که قله های هشت هزار متری را فتح می کند چطور از کمبود اکسیژن اینجا اینچنین فراری است؟!!" اکثر حاضرین به غیر من این خانم را می شناختند، و وقتی از او گفتند متوجه شدم او کسی نبود جز خانم پروانه کاظمی که از نامداران ورزش کوهنوردی کشور است، که صعودهای رکورد شکن "مردانه ایی" به چند قله بیش از هشت هزار متری جهان به تنهایی داشته، که از جمله آن می توان به صعود بلندترین نقطه، قله و بلندی جهان یعنی اورست سرفراز اشاره داشت، که در پرونده این رادین زن ایرانی می باشند،

قهرمان کوهنوردی ایران خانم پروانه کاظمی شش اردیبهشت 1397 در قله توچال

وقتی از پرونده صعودهایش شنیدم، در پی اش من هم به بیرون از پناهگاه رفتم و بعد از احوال پرسی گفتم، شما شاهکارهای مردانه ایی داشته اید، می شود از این صعودها برایم بگویید، که ایشان هم مهربانانه با لبخندی که حکایت از طولانی بودن داستان داشت، گفت "اول این که من با این واژه مردانه مشکل دارم، و مشروح این موارد را هم در اینستاگرامم گذاشتم می توانید ببنید"؛ درست می گفتند، اگرچه این واژه "مردانه" البته یک اصطلاح بیش نیست، و حکایت از کثرت اقدامات مهم در دوره ایی در فرهنگ ایرانی دارد، در حالی که اکنون دیگر هستند زنانی که از خیلی از مردان، مردانه ترند، یعنی واجد خصوصیات خاصی هستند، و این خانم از جمله آنهاست که نام ایران را بر بلندای رکوردهای جهان ثبت و رکورد شکنی کرده است.

از جمله او برای تمرین صعود به اورست شب های زیادی را روی همین قله توچالی را که ما در زمستان، صعود به آنرا قطع کردیم، چادر زد و ماند، تا خود را برای صعود به اورست مهیا کند. ایشان می تواند الگوی خوبی برای ورزشکاران و بخصوص خانم ها باشد، از جمله دوست همنوردم که همیشه دنبال کسانی است که از راست قامتان ورزشند، و این دوست ورزشکارم، که از ورزشکاری به آن ورزشکار دیگر به عنوان الگو شیفت می کند، و اینک من رادین زنی را یافته بودم که سرآمد است، خانم کاظمی در حرکت به جلو، از دیگران بسیار جلوتر است و می توان او را الگوی خود قرار دهند.

از خانم کاظمی خواستم که در این نقطه از ایشان تصویری بردارم که موافقت کردند و من عکسی از این قهرمان گرفتم که صعودهای غرور انگیزی در پرونده اش داشت، و خاطراتش را در اینستاگرامش قرار داده بود و چقدر خوب است که بزرگان، تجارب و گزارش کار خارق العاده خود را برای دیگران در فضای مجازی قرار می دهند تا دیگران هم بخوانند و با بحشی از احوال و شرایطی که آنان تجربه کرده اند، آشنا شوند.

قله توچال از مسیر دربند به روایت تصویر:

 

Click to enlarge image IMG_3135.JPG

قله توچال به روایت تصویر در 6 اردیبهشت 1397

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

شکرانه بهار را هرگز نتوان به زبان کلمات آورد، که این نقش را فقط خدا می تواند بزند و بس؛ خدایا توان شکر این همه رحمت و عنایت تو را ندارم، سال گذشته هنگامی بر پهنه کوه های البرز مرکزی قدم می گذاشتیم، که بارش ها آنقدر ناامید کننده بود، که براحتی توانستیم تا آخرین ماه های سال، به صعودهای خود ادامه دهیم و بارش های ناچیز وحشت را بر همه وجودمان مستولی کرده بود، که سال خشک آینده را  چطور باید سر کرد؛ اما در پس آن فصل خشک و بی بارش زمستانی، اُرمزد مهرگستر چنان بهاری دلنشین قرار داد و درب های رحمت بی منتهایش را آنچان باز کرد، که اکنون بارش هایی باور نکردنی دشت و دمن را دیوانه معجزه باران های بهاری اردیبهشت خود کرده است؛

جلوه های زیبای بهار و بارش های اردیبهشت توچال

انگار نظر خدا هم برگشته و می خواهد در این لحظات شادی و جشن جنگ طلبان ضد صلح و آرامش، بهشت طبیعت هم رخ زیبایی به بقیه اهل دوستداران طبیعت و صلح و آرامش، ارزانی دارد. وقتی امروز خسته از تبریک های پیروزی ترامپ و اهل و تبارش در ایران و منطقه به خاطر چاقویی که این مرد تاجر پیشه در شکم برجام فرو کرد، پای در این طبیعت زیبا نهادم نمی دانستم با چه زبانی شکر این همه هدایای آسمانی را از خداوندگار یکتا کنم، زبان بواقع کم می آورد که چگونه شکر این همه عنایت خداوندی را بجای آوردم.

چند تصویری گرفتم، تا ضمن ثبت این زیبایی ها، چشم های دیگری را هم با تقدیم چند عکس برداشته شده از صحنه های زیبای آفریده شده از باران های اردیبهشت بر پهنه کوه توچال، در صبح جمعه 21 اردیبهشت ماه 1397 شریک کنم :

Click to enlarge image IMG_3289.JPG

جلوهای زیبای بهار و بارش های اردیبهشت در توچال

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

15 مرداد ماه 1399 نخست وزیرهند (جناب آقای نارندرا مودی) بالاخره به یکی از شعارهای پر طمطراق سیاسی - مذهبی هندوهای افراطی عضو "سنگ پریوار" جامه عمل پوشاند، و پیروزمندانه در برابر چشم میلیون ها انسانِ متحیر، شاد، غمگین و...، سنگ بنای خانه ایی را به نام "محل تولد خدای رام" در شهر فیض آباد، در ایالت اتارپرادش هند نهاد، که 400 سال قبل، مسلمانانی فاتح، خانه ایی را به نام الله، در آن بنا نهاده بودند، و امروز ویرانه های آن بنای سقف فرو ریخته شده توسط نمایندگان خدای رام، شاهد رویدادی تکان دهنده، و البته تکراری در تاریخ بشر بودند، و نقطه عطفی در رویارویی نمایندگان مختلف خداوند بر زمین، رقم خورد.

و یک هندوی افراطی که سال ها برای به مرحله عمل رساندن این شعار، کشتارها و ویران گری های زیادی را در کسوت یک عضو گروه RSS، رهبری کرده بود، اکنون در کسوت نخست وزیر هند، به خوشه چینی سیاسی از این کِشتُ کار سنگدلانه نشست، و سنگ بنای معبد خدایی را بر ویرانه های خانه خدایی دیگربر زمین نهاد، حادثه ایی که برای تحقق آن، و رسیدن به چنین روزی، و مهیا شدن مقدمات انجام چنین مرحله ایی، دو دهه است که از اقلیت مسلمان به تعداد زیاد، توسط اقلیتی افراطی از اکثریت هندو کشتار می شود.

اما سوال جدی که بعد از این پیروزی یاران خدای رام، بر یاران خدای الله، باقی می ماند این که :

تا به کی باید نمایندگان خدا، به نام او، در نبردی سنگر به سنگر، برای فتح زمینی باشند که به واقع از آن خداست، و به انسان هدیه شد، تا بر آن زندگی کند، نه جنگ؛ و در این میان انسان های بیشماری زیر سم ستوران راهوار جنگی مردانی له شوند، که خود را نماینده استیفای حقوق خداوند می شمرند، و این که چه کسی باید بدین نبرد آنان در این جهان پر از ظلم پایان دهد، آیا خود خداوند، و یا اینکه، این ما انسان ها هستیم که باید بدین نمایندگی ها، و در نتیجه چنین نبردهای بی منتهایی، در تاریخ بشر مهر ختم زنیم؟!

نارندرا مودی در آیودیا

طرفداران خدای رام، یکی از اقلیت ها را به درخت بسته اند و امر می کنند به او به قول ما مسلمانان شهادتین را بگو 

یعنی بگو "درود بر خدای رام" در حالی که خدای رام خود در این در این سوی کاریکاتور زانوی التماس زده و از طرفدارانش

می خواهد که "لطفا به نام من این همه ظلم نکنید!"

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 این روزها می توان انتظار برای تغییررا در چهره تمام ایرانیان و بلکه تمام مردم حوزه تمدنی ایران دید. آنان انتظار و پیش بینی لحظه ای را دارند که باید بیاید و برایشان چهره ای نو به ارمغان آورد. روزگار سخت زمستان را بزداید و بهار سبز و زیبایی را به ظهور رساند. اگر چه سختی زمستان چهره از بسیاری دوستی ها و دشمنی ها در ایام سختی به نمایش گذاشت و همه دیدند که در دوره سخت چه کسی است که فریاد رس است و چه کسی نیست، ولی زمستان با همه سختی اش هم نعمت است و هم زجر. انگار چهره واقعی زندگی این دنیا را به نمایش می گذارد که توامانی است از رنج و لذت مداوم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

از گروه سیاسی اصولگرایان که باشی "خودی" تلقی شده و از اصلاح طلبان که شدی "غیرخودی" خواهی بود؛ پس ای دوست و برادر اصلاح طلب من حواس خود را جمع کن، برای تو چشم های بیشماری تیز کرده اند و منتظر حتی کوچکترین شائبه اند، تا بهانه ایی ساخته تیغ عدالت را به فوریت بر گردنت نهند، و شاید این ناخواسته از نعمت های بی مثال خداوند بتوست که در کنار همه خوبی هایی علمی، تفکری و عملی ات، این چشمان تیز دشمنت را بر گُرده خود نظاره گر داری تا همانی نباشی که آناند، منفور و پر از آلودگی؛ و چه بدبختند اصولگرایان که تو را به جرم عقاید سیاسی ات از تمام پست های اعطایی محروم کرده اند، و خود به دست خود چوب حراج به آبروی خود زده، و با این کار، خود را نیز از نعمت چشم های تیزبین و قدرتمند رقیب محروم کرده اند، تا رها و یَله هرآچه می خواهند بکنند و آبرو و حیثیت خود را در پیشگاه مردم، خدا و تاریخ ببازند؛ و امروز می بینیم که عدالتخانه را نیز همچون بسیاری از مناصب و ارگان های دیگر، اصولگرایان فتح کرده اند، تا مبسوط الید بوده و بر هر آنچه خود کنند، چشم ببندند، حتی اگر جنایت سهمگین و رسوایی همچون امثال کهریزک باشد که روی هر انسان دخیلی را سیاه می کند. و این واقعیت امروز صحنه کشورماست.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

هر سو می نگری زنجیرهای اسارتی است که نوع بشر را فکری و جسمی در بند می کشند، چه آن درویش بی مدعایی که خود را مجذوب نور حق می داند، و چه آن مقلدجویی که از متون دریای ادعا، حکمی بیرون می کشد و آن را وحی مُنزَل می داند و هیچ علمی را نافع تر از علم خود نمی داند و می گوید این درست است ولاغیر؛ و یا آن فیلسوفی که با غور در اقیانوس خلقت سعی در یافتن نخ هایی دارد تا سلسله ایی ساخته و آن را بجایی وصل کند، که محکم باشد و با کشیدنش به راحتی فرو نریزد، و یا آنانی که

ایسم هایی را ساخته و همه را بر مدار ایدئولوژی و یا سیستم فکری خود فرا می خوانند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گویند:  "یا رب نظر تو بر نگردد برگشتن روزگار [1] سهل است."  و یا "روزگار است اینکه گه عزت دهد، گه خوار دارد؛ چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد"  [2]

یا رب نظر تو بر نگردد برگشتن روزگار [1] سهل است.

اما روزگارا! با تو سخن می گویم، تو که اختیارداری می کنی، تو که خود را دست خدا می دانی، تو را که بر بلندای شانه ی انسان های بی رمق تسلیم شده نشستی، و این نشستن را مبنای عزت و درستی ات قلمداد می کنی، و بر کثرت تسیلم شدگان نظر می اندازی و خیل ناراضیان را نمی بینی، غره بر این جماعت تسلیم شده مشو، چونکه آنان نیز تسلیم نبودند و بجبر و حیله چنین طوق تسلیم تو را بر گردن نهاده اند، آنها نیز چون ناراضیان دیگر تو و این وضع و مدارت را نمی خواهند، و اکنون بین بد و بدتر بتو راضی شده اند.

 با این کبر و غرور، بر جایگاه خدایی نشسته ایی؟!! خدا کی مقام خدایی به تو داد؟! خدا هرگز بر بندگان خود چنین نمی خواست، و تو به دروغ خود را دست اجبار او می نامی، که اجبار در مرام خدایی نیست که تو دست اجبارش باشی، اطمینان دارم که خدا بر آن آنچه تو بر بندگانش روا می داری، راضی نیست، این همان لجاجت است که دچارش شدی، اما این همه لجاجت از بهر چیست، می خواهی بندگان خدا را زیر پوتین های آهنین خود له کنی؛ برای چه؟!! مگر خداوند این بندگان را برای بندگی تو آفرید؟!

چرا بدین خباثت گرفتار شدی، تو از بندگان خدا چه می خواهی، که گویند "دشمن جانست ترا روزگار، خویشتن از دوستیش واگذار (نظامی گنجوی)." به چه انسان هایی قصد داری تبدیل شان کنی، که این چنین در مضیقه اشان قرار دادی، خدا می خواهد تو با آنان چنین کنی؟، هرگز نمی توانم تو را دست خدا بدانم، کدام خدا را تو دستی، که رحمت و بخشش از تو دیده نمی شود، کدام راه را تو پیروی، که این چنین لجوجانه، هر طرح بندگان خدا برای برون رفت از این خسارت را، نقش بر آب می کنی، از جان آفریدگان خدا چه می خواهی؟!، اگر تو بر خواسته هایت موفق شوی، از این بندگان خدا چه خواهد ماند، جز حیواناتی بیخرد و مطیع بر منقاد بر جبر روزگار؟!!،

شک دارم نیرویی ایزدی در بازوان تو باشد، خدایی در آیین تو بگنجد، از مهر برهمن بویی برده باشی، از عدالت یهوه به تو ذره ایی به ارث رسیده باشد، از سپیدی آفتاب در صورتت رنگی باشد، از او و اهداف او در تو قصدی باشد، چشمانت راهی بیند که او می خواهد؛ انگار برای له کردن بندگانش تیغ تیز کرده ایی، زنجیرهایی سخت بر پا و دست و فکرشان تدارک دیده ایی، به تو مشکوکم که زیر این چتر گسترده ات، خدا جایی داشته باشد، بویی از رحمت بی منتهای او در آسمان و زمینت نمی بینم.

روزگارا! به کدام جهت می رانی؟!

می خواهی خلق را از همه چیز تهی کنی، خالی از انسانیت، مهر و مروت؛ می خواهی در تابوت دروغ دفن شوند، می خواهی تا منتهای نابودی اشان ادامه دهی، کجاست مقصد تو، بهار کی می آید که با پاییز فرقی باشد، میوه های تابستان کی می رسد، که هنوز نخورده زمستانی سخت این چنین بندگان خدا را گرفته است.

 کجاست راستی، کجاست مهر و مرحمت، کجاست گل های پر زرق و برق بهار حلم و بردباری، کجاست رنگ های زیبای پاییز غم، کجاست نغمه های شاد انسانیت، کجاست چهره دلربای خدایی، همه را به تاراج خزان دادی؟! تا به کی می خواهی در آن بالا بنشینی و درشت گویی کنی، تا به کی می خواهی پرپر شدن فضایل را ببینی و آن را لطف خدا قلمداد کنی، نکند خلق خدا را به شمایل انسان نمی خواهی، نکند در مقابل خدا ایستاده ایی که انسان نشویم، نکند می خواهی در تغار تباهی ما را بساوی و تباه کنی، این است رسم خدایی و حکم او، محال است خدا بندگانش را بدین راه و روش بخواهد، کدام خدا، به وضع بندگانش چنین راضی خواهد شد.

مگر خدایی که ساخته و پرداخته ذهن سخت گیر، لجوج ِ آسمان و زمین خراش، متکبر حرف ناشنو، خلق خدا به هیچ پنداشته ی تو باشد، شاید چنین خدایی به چنین وضعی برای بندگان خود راضی شود. ورنه خدایی که می شناسیم هرگز بدین وضعی برای بندگانش رضایت نخواهد داد، پس من به خدای تو کافرم، که او خدایی بدخواه است که چون تو و راه خسارت بارت را بر بندگان خود می پسندد.

دست برداری ای روزگار خبیثِ، غدارِ، بدکردارِ، لجوجِ، متکبرِ، حرف ناشنوِ، گوش هایت را به نوای ناز بندگان خدا باز کن، دنبال شنیدن خواسته های دلت مباش، که دلت جز اسارت و بدبختی برای بندگان خدا نمی خواهد، چرا بهار در روزگار تو با عزا می آید؟ این عزایی است که پایانی برایش نیست، ناف بهار، تابستان، پاییز و زمستان تو را با عزا بریده اند. مگر تو برای بندگان خدا جز عزا چیزی نمی خواهی؟!، دامن غمزای خود را از این خلق خدا برچین. تا به کی می خواهی خون به دل خلق خدا کنی.

دست بردار ای روزگار غدار، دست بردار از این رسم نابخردانه خویش،

هی ی ی ی .... روزگار؟!!!

دست بردار ای روزگار غدار، دست بردار از این رسم نابخردانه خویش،

سالک منشین بنامرادی     نومید مباش، روزگار است.   (سالک یزدی)

بسا روزگارا که بر کوه و دشت         گذشته ست و بسیار خواهد گذشت      (فردوسی)

از روزگار آدم تا روزگار تو     ا زبهر روزگار بود انتظار ملک.        (مسعود سعد سلمان)

شب من دام خورشیدست گویی زلف یار است این    شب است این یا غلط کردم که دام روزگار است این (خاقانی) .

[1] - دهر. زمانه، فلک، چرخ. گردون. طبیعت. نیرویی که بگمان مردم نازل و موجد حوادث و بخصوص حوادث بد است. گردش ایام که ببار آورنده حوادث بد است

[2] - برگرفته از کتاب "امثال و حکم" علامه دهخدا.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...