ایزدا! بگذار نخواسته و نگیریم!

26 ارديبهشت 1399
Author :  
آتشی که خود بر دیگ زندگی خود می افروزیم

 ایزدا!

همانگونه که تو در حال خودی، این اجازه را به ما هم بده، تا در حال خود باشیم!

چی میشه که هر کدام به راه خود برویم، تو که قادر متعالی، بی رقیب، و کسی را بر شما سلطه و غلبه ایی نیست، اما در مقابل، ما ضعیف ترین هاییم، که حتی پشه ها هم هر آنچه می خواهند، بر ما روا می دارند، پس بگذار تو خدایی خود را کنی، و ما هم در دریای ضعف خود غوطه ور، بدین سو، و آن سو برده شویم، بی آنکه که ما در این هنگامه توفان های ناتمام زندگی خود، از تو نجات بخواهیم، و تو در عین قدرت، در سنت و قوانین خلقت خود محصور، و ما را بدان سنن سپرده، کاری نکنی، تا رها در سیلاب ها بالا و پایین شویم، و امتحان زندگی خود را پس دهیم.

گویند می خواهی در آخر بفهمی که ما در چه درجه ایی هستیم! اما کاش نمره را همان اول، با مراجعه به علم غیب خود می دادی، و ما را دچار این همه امتحان های بی پایان نمی کردی!

گویند این روزها، زمان نیایش است، و صد البته دل من هم به سان میلیاردها انسان دیگر گرفته است، و دوست دارم نیایشی وصف ناشدنی داشته، فریاد بزنم، داد و بیدادی در حد وضع نابهنجارم، به راه بیندازم، تا کمی دلم از این همه دلتنگی های عارض شده، رها شود، اما گذشته به من آموخت "که آنچه البته به جایی نرسد، فریاد است" و گویا در این هنگامه زندگی، نه فریاد به جایی می رسد، نه داد و بیداد دردی از ما را دوا خواهد کرد. در این زندگی ناخواسته که در یک چشمه اش "آدم آورد در این دیر خراب آبادم" ، ما دو دوزه ایم، راه پس که نداریم، فقط به پیش باید رفت، اما رو به ناکجا آبادی، نخواسته، و ندانسته به کدام سو!

دلم خسته است از این همه لابه، و جواب نگرفتن ها، بی تغییری ها، در بند شدن ها و...

خدایا!

می خواهم که تو را در این بهار نیایش، این بار صدا نکنم، در حالی که ایمان دارم "به دامن کبریایی ات ننشیند گرد" ، ولی این حُسن را برایم خواهد داشت که بگویم، نرفتم و نخواستم، بالطبع نگرفتن ها هم منطقی تر خواهد بود.

بگذار نخواهیم و نگیریم؛ تا این که بخواهیم به دست نیاوریم. این برای تو هم بهتر است. تو می خواهی فراموش مان نکنی!؟ و به شیوه خود مدیریت مان کنی؟!، خوب، کن، بگذار ما هم به شیوه خود راه بپیماییم و این مسیر نخواسته و نخواستنی را طی کنیم.

گاه بی داد و فغان، گاه با داد و فغان،

برای تو چه فرق می کند، تو که از هر دو حالتش بی نیازی،

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
سید مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (1)

This comment was minimized by the moderator on the site


همیشه این گونه نوشته هات (مناجات نگاشته ها و یا سخنی با نگارین حق مطلق) را دوست میداشتم و میدارررم‎
یه جورایی مثل شما فکر می کنم‎
نمره از اول می خواهی چرا؟ بنظرم خیلی جالب نبود، امتحان بی معنی می شد اونوقت‎
بزار در سیلاب هایی که اشاره داشتی بالا پایین شویم. و دست و پایی بزنیم‎
و مطمعن باش در این غوطه ور شدن ها ست که از امتحان سر بلند بیرون می آییم‎
جاندار توصیف کرده ایی" بگذار تو را دراین بهار نیایش این بار صدایت نکنم ، حال آنکه ایمان دارم به دامن کبرایی ات گردی نمی نشیند "‎
بسی. زیبا این معادله را حل نمودی‎
حال آنکه در کنارش از اندوه و غصه هایت و ناشاد بودنت ، بر ندا شته ها ، گله مند بوده ایی‎
بنظرم این گلایه ها جزیی لاینفک از وجودمان هستن که چون زنجیری بافته شده از امیال و افکار مان ،احاطه مان کرده اند ،رهایی از این زنجیر همان است که. در جستجویش هستیم‎
و شایسته بود براین پست اشاره به غزلی از حافظ‎ می کردی که
" ... طائرگلشن قدسم ، چه دهم شرح فراق / که در این دامگه حادثه چون افتادم ...."‎
بسی. زیبا و توانمند صحیح است‎
این پست را دوس داشتم‎
وجودتان به سلامت و روزگارتان بر وفق مراد

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر