مجن در محاصره ستیغ های بلند؛ پرسه ایی در اطراف قله 3720 متری چالویی

30 تیر 1398
Author :  
تنگه تاریک در پای قله 3730 متری چالویی مجن

امروز سی ام تیرماه است، تاریخ آزادی خواهی معاصر ایران حوادث تلخی را برای این روز ثبت کرده است

پس جا دارد یاد شهدای 30 تیر 1331 که برای دفاع از انتخابات آزاد

و عدم دخالت نظامیان و دربار در انتخابات شهید شدند، را گرامی بداریم 

حضور در ستیغ های شهر مجن را مدیون این دوستانم :

این صعود را مدیون سه تن از اعضای تیم دوچرخه سواری حرفه ایی "افق دور شهرستان شاهرود" [1] هستم که مقدمات، هماهنگی و زحمت این برنامه به عهده آنان بود، و همین جا ضمن تشکر، این گزارش را که نتیجه همنشینی با آن دوستان است، را به آنان و همه طبیعت دوستانی که عاشق طبیعت و ورزش هستند، تقدیم می کنم.

یکی از اعضای تیم امروز ما شب پیش از این صعود را تا ساعت یک بامداد، به مراسم و حواشی چهلمین روز درگذشت پدرشان گذرانده بود، و ساعت 4 بامداد با ما در این صعود همراه شد، و از قضا عضو تیمی گردید که با من تا آخرین ساعات روز صعود همراه گردید. دیگری می گفت به خانواده گفته ام که اگر در سفری امکان بردن دوچرخه ام نباشد، من هم در آن سفر نخواهم بود و...

این تیم ورزش رکابزنی که ده ها سال سابقه رکاب زدن در کوه ها، جاده ها، دره ها و راه های خاکی کوه و کویر را در کارنامه خود دارند، متاسفانه سایتی برای اعلام و ثبت تحرکات ورزشی خود نداشته، و توصیه اول من به آنان ثبت وقایع ورزشی در یک سایت اینترنتی با دسترسی عمومی بود، تا نتایج و دست آوردهای ورزشی ماندگار و به دیگران منتقل گردد، که اگر این به حقیقت بپیوندد، کارهای ورزشی آنان که تنها با تکیه بر توان مالی و شخصی خودشان، و بدون استفاده از ریالی از بودجه های ورزش عمومی است، خواندنی و دیدنی خواهد بود. به امید روزی که متولیان ورزش کشور بتوانند به کشف این حرکات خودجوش مردمی اقدام کرده، و با حمایت معنوی و یا امکانات، در رونق و گسترش آن مفید فایده شوند.

این هسته ورزش دوچرخه سواری می تواند بازوی ورزشی کمیته دوچرخه سواری شهرستان شاهرود بوده و برای پیشبرد اهداف ورزشی آن کمکیار مسئولین دولت در امر این ورزش باشند. چون آنان جوانی به دور از دود و دخانیات، و به دور از هرگونه خلاف های رایج در بین جوانانند و می توانند الگویی مناسب برای ورزش و طبیعت گردی باشند، اینان کسانی هستند که دل در گرو طبیعت دارند، و از هر ساعتی که فرصت حضور در طبیعت را بیابند، آن را غنیمت دانسته و بر این حضور شکرگزار، قدر دان و حافظ می باشند.

 

صعودی در سایه اخبار شوم مهیا شدن مقدمات جنگ و جنگ طلبی ها :

اکنون که سرنوشت جهان بشریت در دست کسانی افتاده است، که به هیچ قاعده و قانون انسانی و بین المللی احترام نمی گذارد، و به سان شرایط حاکم بر جنگل، هرکه هرچه از دستش بر می آید، در راه رسیدن به قدرت و ثروت کوتاهی نمی کند، و نفس قدرت طلب و زیاده خواه مبنای تصمیم گردیده است، و طرف های درگیر در این ابهام بزرگ در خلع ید حاکمیت انسان بر سرنوشت خود، هر یک مطابق منافع دنیایی خود، بی توجه به نتایج اقدامات شان بر جامعه بشری و انسان مظلوم و به کناری نهاده شده، هر یک راه خود را می روند و اهداف شیطانی خود را دنبال می کنند، تا به امیال حیوانی خود دست یابند، برای انسان هایی که هیچ تاثیری در تغییر شرایط خود ندارند، بهترین راه فرار از اخبار شوم فراهم شدن شرایط شروع جنگ، در روابط جنگلی حاکم بر جهان، فرار به طبیعت است.

چرا که در اینجا دیگر انسان در جنگل واقعی و طبیعی زیست می کند و با مرگی دست و پنجه نرم می کند که در شرایط مرگ آور طبیعت، با دیگر موجودات همداستان و مشترک است و آنان نیز مثل تو در آن، با تو شریک و مساوی اند، اینجا ظلمی اگر هست بالسویه بوده، و لذا پذیرفتنی تر خواهد بود.

 و به قول آن چوپان زحمت کش اهل مجن، که در دره "بالا چالویی" مراقب حاصل سالانه گله گوسفند خود بود که می گفت، "مدت ها بود که با خود کلنجار می رفتم که خدایا این چه تقدیر است که برای ما قرار دادی، که باید با سختی زندگی در این کوه و صحرا دست و پنجه نرم کنیم، ولی اکنون که بعد از سال ها، به زندگی خود فکر می کنم، می بینم چقدر خدا خاطر ما را می خواست، که بدین کوه و صخره ها ما را مبتلا کرد، و به همین دلیل در جریان آنچه در جامعه می گذرد، نیستیم و یا کمتر هستیم، و در محیطی جدا از آن قرار مان داد، و اکنون خدا را به همین دلیل شاکرم."

بله در حالی که اخبار نگران کننده رویارویی بین قانون شکنان و جنگ طلبان بین المللی و ایران، در خلیج فارس، دل انسان هایی که دل در گرو صلح و آرامش دارند را خون می کند، و به روشنی می توان دید که شرایط به سمتی برده می شود، تا نان حرام بهره از شرایط جنگ و خونریزی، برای ریختن و تلیت شدن در قاتق ثروت اندوزان و قدرتِ طلبان و جنگ طلبان جهانی در حال فراهم شدن است، یک راه فرار از اخبار شوم جنگ، زدن به دل طبیعت است،

آنجا دیگر به واقع با وحوش محشور خواهی بود، با کسانی که انتظار انسانیت، اخلاق، عقل، وفاداری به ارزش ها و... از آنان نداری و دلت هرگز از شرایطی که بر جامعه آنان بدین لحاظ در جریان است، به درد نمی آید، هر چند ممکن است توسط آنان دریده شوی، یا شاهد دریدن ها باشی، اما دیگر این دریده شدن و یا دریدن ها، مثل آن دریده شدن و دریدن های جاری در جامعه انسانی نیست،

 این دریدن و دریده شدن ها، نه از توسعه طلبی و نه قدرت پرستی های انسانی و... است، بلکه وسیله ایی طبیعی در دست وحوش حیات وحش است، برای زنده ماندن؛ آنان می درند تا زنده بمانند و خداوند نیز این ابزار را برای آنان مباح قرار داد، تا بتوانند حفظ بقا کنند، پس بر گرگ های جامعه وحوش هرگز نمی توان خرده گرفت و آنان را شماتت کرد که چرا می درند، که آنان را انگار برای دریدن و دریده شدن خلق کرده اند.

اما آیا انسان را نیز برای دریدن و دریده شدن خلق کرده اند؟!! خیر؛ او را برای انسان زیستن، برای رعایت اخلاق، رعایت حق این و آن، برای انسانیت خلق کردند، و حال به گرگی درنده تر از گرگ بیابان تبدیل شده، و تمام ابزار و قدرت عالم را در خدمت خود گرفته، تا جمعی را دریده و باقی را به اسارت نکبتبار خود برد، زهی تاسف که انسانیت در این بین در پس شعارهای زیبا کاملا گم شد، و اثری از آن دیده نمی شود،

و اکنون انسان گرگ شده، مجهز به حاصل علم و توسعه علمی بشر، همه چیز را به خدمت اهداف شوم خود گرفته، و به گرگی درنده خو، خالی از انسانیت تبدیل می شود تا گام های موفقیت شیطانی خود را بر سرخی خون انسان ها نهاده، از روی تمام ارزش های انسانی بگذرد، تا به لذات حیوانی قدرت و ثروت بیشتر دست یابد. برای ما که بر این شرایط تاثیری نداریم، شاید بهتر باشد که از توجه به این اخبار هم بگذریم و... هرچند صحنه گردانان این صحنه زشت نیز، همین را از ما می خواهند؛ تسلیم بر آنچه، آنان برای ما رقم می زنند.

 

باز هم معدن کاری و دست هایی که طبیعت را به غارت نشسته است:

سفر به کوه های شهر مجن، سفر به دل یکی از معادن مهم زیستی وحش منطقه است، که به نظر من باید اداره محیط زیست شهرستان شاهرود، به علت وجود این معادن ذی قیمت زیست محیطی بزرگ، مهمترین اداره دولتی در این شهرستان باشد، چرا که گونه های زیستی اش، مهمترین گونه های زیستی ملی و بین المللی است، از جمله "گورخر ایرانی" آن، که در حال انقراض می باشد؛

 لذا مهمترین، پر تعداد ترین، کارآمد ترین، وفادار ترین و... نیروی محافظ زیست محیطی، که عاشق طبیعت باشد را باید به کار گرفت تا محافظت از این گنجینه بی نظیر را بدو سپرد، این منطقه اکنون واجد پارک های ملی و مهم از جمله خار توران است که هنوز امید به حفظ زیستگاه های ملی کشور، و بین المللی به آن است، و منطقه ایی زنده از این لحاظ تلقی می گردد، و وقتی در مناطق بکر زیستی اطراف شهرستان شاهرود پای می گذاری، مجذوب زیبایی اش می شوی، هر چند دست اندازی های بشر، در همین ساعاتی که من به نگارش این گزارش مشغولم، بحران ویرانی زیست محیطی آنرا فریاد می زند، و هر کوری هم می تواند این روند را بدون چشم هم ببیند.

در هر منطقه از کشور که با کوهنوردان و اهل طبیعت و با دغدغه محیط زیستی همراه می شوی، درد آنان نیز مشترک است، و می بینی که چقدر آنان نسبت به طبیعت و آنچه بر آن می رود، حساس و البته نالانند، در مسیر شاهرود تا آبشار مجن که آخرین نقطه پارک اتومبیل ما، در مسیر این صعود بود، مرثیه دست اندازی گروهی قدرتمند به نقطه راهبردی زیست محیطی منطقه یعنی ذخیره گاه غنی قله شاهوار که چون اختاپوسی بدان دست اندازی کرده اند را شنیدم، و هر سه همراه من، از خطراتی گفتند که این دست اندازی قدرتمدارانه زیستگاه های طبیعی شاهوار را مورد خطر و تهدید جدی قرار داده است.

آنان چنان با حسرت از این تجاوز به محیط زیست می گفتند که کم مانده بود که در مرثیه خوانی خود گریه سر دهند، وقتی از داستان شاهوار می گفتند، و دست اندازی هایی که در قالب معدن کاری به این حریم این زیستگاه طبیعی مهم شده و می شود.

آنان از داستان غمناکی گفتند و گفتند که دل هر انسانی را به درد می آورد، چرا که اهمیت شاهوار و منابع حیاتی آن برای هزاران نفر ساکنان اطرافش که چشم به کرامت و بخشش آن دارند، تا زندگی کنند، بسیار مهم است؛ و اینک این کوه راهبردی در زندگی مردم شاهرود و اطراف آن، در معرض حرکت کارگزاران معدنی شده است، که چنان مستظهر به قدرت های مهم حاکمیتی اند، که تاکنون هیچ قدرت مردمی، از طریق اعتراضات محلی و دامنه دار، راهپیمایی ها، تجمع ها، [2]پیگیری نماینده محترم شهرستان جناب آقای دکتر سید حسن حسینی شاهرودی[3]، ادارات محیط زیست، فرمانداری و... نتوانسته است در حدی باشد که به توقف حرکت تخریبی آنان منتهی شود، و همچنان علیرغم این همه اعتراض مردمی و دولتی، به کار خسارتبار خود ادامه می دهند.

منطقه حفاظت شده شاهوار که زیستگاه مهم حیات وحش و منبع تامین آب منطقه شاهرود و بسطام را عهده دار است، مورد هجوم معدنکاران وابسته به کارخانه آلومینیوم جاجرم قرار دارد، که به واسطه پشت گرمی در سطوح قدرت حاکمیتی، تمام اعتراضات محلی شهرستان شاهرود و... به نتیجه ایی که مردم می خواهند منتهی نشده، و آنان همچنان این زیستگاه گونه های در حال انقراض درخت اورس را تخریب می کنند، و جاده های دسترسی آنان تمام زیستگاه های وحوش در قله شاهوار را با خطر انهدام مواجه کرده است، و جاده های دسترسی آنان به خاک معدنی، اکنون به نزدیکی های بالای قله شاهوار هم رسیده است.

 حضور این غارت گران منابع طبیعی، علاوه بر مورد خطر قرار دادن زیستگاه های اورس (گونه گیاهی در حال انقراض و تحت مراقبت محیط زیست)، منابع آب منحصر به فرد و بدون جایگزین شهرستان شاهرود و بسطام را هم مورد خطر جدی آلودگی قرار داده است،

بطوری که طبق گفته این دوستان، فعالیت معدنکاری آنان در سمت شمالی قله شاهوار، به آلودگی آب "چشمه آبپری" در سمت جنوب قله شاهوار منجر شده، و این ارتباط منابع آب، در زیر قله شاهوار را با صدای بلند فریاد می زند، اما توانی بر توقف این ها نیست؛ و گفته می شود آلودگی آب چشمه های قله شاهوار به ذرات آلومینیوم، در اثر فعالیت های معدن کاری به چند ده برابری حد مجاز افزایش یافته و این آلودگی آب های بی نظیر که هم آب شرب و هم آب کشاورزی منطقه را تامین می کند، جان و سلامتی هزاران نفر را در خطر جدی قرار داده، و در آینده منجر به بیماری اهالی این شهرستان و روستاهای حاشیه محل شده، و این آلودگی از طریق میوه و آب شرب، وارد بدن مردم خواهد شد، و سلامتی اهالی را در معرض خطر جدی قرار داده است.

دوستان همراه ما در این صعود آنقدر با طبیعت دوست و عاشقند که صعود خود را با سجده بر خاک آن آغاز کردند و در بین راه هر پلاستیک و یا قمقمه آب پلاستیکی را که دیدند، جمع می کردند تا هم صعود کنند و هم طبیعت را آلودگی زدایی نمایند. وقتی به مجن رسیدیم چندین کیلو بازمانده های پلاستیکی ناشی طبیعت مانی دیگران را جمع کرده و به زباله دانی های شهر مجن منتقل کردیم.

میش و کل ها، خرگوش ها و کبک های این منطقه بکر حیات وحش قابل دیدنند، و گونه های گیاهی، از جمله "گو دمبله" (یا همان دنباله گاو)، اورس (سرو کوهی)، درمنه، گون، آویشن و ده ها گونه گیاهی دیگر که من آن را نمی شناسم، پرندگانی مثل عقاب، گونه ایی مرغ مگس خوار که مشکی رنگ بود و من تابه حال از آن گونه ندیده ام، در این کوه ها می توان دید، و ماموران محیط زیست، انگار گشت مناسبی در منطقه ندارند و آثاری از حضور آنها دیده نمی شود، تنها به دوستداران طبیعت سفارش کرده اند که اگر موردی دیدید که شلیک شد، از طریق تماس تلفنی به ما خبر دهید، و به قول یکی از همنوردان، "وقتی شکارچی ایی شلیک کرد و موجودی نایاب را کشت، گرفتن و مجازات او، اگرچه موثر است، ولی به نجات حیات وحش منجر نمی شود، بلکه این فقط انتقامی است که از شکارچی گرفته خواهد شد".

چوپان ها از وجود یک پلنگ در منطقه هم خبر می دهند، که پیشروی انسان ها در کوه ها و خبر کشیده شدن جاده ایی از "تنگه داستان" در مجن تا روستای "دیباج" در دامغان، به خسارت بیشتر به محیط حیات وحش منطقه منجر خواهد شد و این خبر خود مرثیه ایی بود، که از سوی همنوردانم در میان کوه خوانده می شد، هرچند یکی از افراد محلی که چند دقیقه ایی با ما در مسیر همقدم شده بود، می گفت : "کاری از دولت ما ساخته نیست و ساخت این جاده هم خواب و خیالی بیش نیست، دولت جاده ها را خراب نکنند، جاده ایی نخواهند ساخت." [4] گرچه دوستان همنوردم به رغم ناراحتی این دوست محلی، خوشحال بودند که دولت نخواهد توانست چنین پروژه ایی را به انجام برساند.

 

مجن در محاصره ستیغ های بلند و فنی :

برای کسانی که در جاده اصلی و بین المللی در حاشیه کوه های البرز شرقی بین دامغان و شاهرود در حرکتند، دیواره های بلند و ستیغ ها سر به فلک کشیده در کوه های سمت شمالی آن دیدنی و جلب توجه می کند. شیب های تند، صخره های دست نایافتنی که در امتداد جاده از دامغان تا شاهرود یکپارچه ادامه دارد و طبیعت وحشی و بکر را این کوه ها، ذهن تو را به خود مشغول می کند، که بر زمین این منطقه، در طی میلیون ها سال تاریخ طبیعی، چه حوادثی گذشته است، که چنین ارتفاعاتی مثل استخوان های شکسته و سفتی که از گوشت نرم این خاک بیرون زده اند، سر به آسمان کشیده اند، چگونه تشکیل شده و شکل گرفته اند.

امروز به برکت دوستان اهل طبیعت شاهرودی ام، فرصتی یافتم تا پای در عرصه سیمرغ نهاده، و در دل این کوه ها اوراقی از کتاب طبیعت زیبای منطقه البرز شرقی را ورق زنم. مقصد کوه های اطراف شهر مجن است، و کار ما از آبشار زیبا و سد "تنگه داستان" شهر مجن آغاز می شود، شهری که در واقع به ماسوله کویر مشهور است، و همین نعمت طبیعی آن شهر را به یک مقصد گردشگری مهم در منطقه تبدیل کرده است، به طوری که وقتی چند روز پیش، یک توریست میهمان شهر ما، که از دزفول آمده بود، و در حالت عبوری از شاهرود در مسیر مشهد بود، از من آدرس آبشار مجن را جویا شد، تا از آنجا دیدن نماید.

کوه های سنگی – آهکی منطقه که بلندی و شکل شیب های آن و... دسترسی آسان کوهنوردان آماتور را به بلندای قله هایش، گاه غیرممکن می کند، تنگه هایی که آب آنرا در دل این کوه ها ایجاد کرده است، و تنها محل عبور به لایه های بعدی و بعدی از طریق همین تنگه ها میسر می شود، و... مقصد ما در این طبیعت گردی است.

 نقشه های هوایی منطقه ایی که را امروز در آن حضور می یافتیم را پیش از حضور درآن از طریق سایت های اینترنتی Google Earth و Google Maps چک کردم و نفوذ سخت به قله های آن را به صورت مجازی دیدم، قله هایی که اگرچه کمی بیش از 3700 متر ارتفاع دارند، ولی در کوهنوردی سختی و صعودپذیری، اصلا ربطی به ارتفاع قله ها ندارد، و کوه های کوتاه ارتفاعی هم هستند، که صعود به آن یا غیر ممکن و یا بسیار سخت است. کوه های اطراف مجن هم از این دسته کوه هایند، که مثل استخوان شکسته ایی که از بازویی مجروح و پاره شده بیرون زده باشد، از دل پوسته زمین بیرون زده اند و لذا بدون ابزار و تدارکات کوهنوردی، و آموزش های حرفه ایی و البته شجاعت لازم برای کوهنوردی، صعود به آن گاه غیر ممکن است و در باقی موارد هم سخت و دلهره آور.

امروز در کل با دو گروه کوهنوردی مواجهه شدیم که هر دو از شهرستان گرگان جهت صعود به قله فنی و سخت صعود چالویی عازم بودند، یگ گروه کامل چهارده نفره که به سرپرستی خانم غفاری [5] در حال صعود ملاقات شان کردیم و هنگامی که ما آنها در تنگه چالویی دیدیم، کل صعود خود را شامل رفت و برگشت، 14 ساعته ارزیابی و اعلام می کردند، که در مسیری صخره ایی و ریزشی و دست به سنگ، صورت خواهد گرفت.

یک گروه سه نفره دیگر نیز که هر دو گروه از یک راهبلد محلی از شهر مجن با خود همراه داشتند در حال صعود بودند، گروه اول یک گروه حرفه ایی، پرتعداد بودند که آرامِ آرام صعود می کرد، و گروه دیگر که کم تعداد، اما تندرو بودند و ما با گروه دوم همراه شدیم.

گروه چهار نفره ما هم که از شاهرود آمد بودیم، اگرچه من با قصد صعود به یکی از قله های منطقه در این جمع حضور یافتم، ولی دیگران به قصد طبیعت گردی به منطقه آمده بودند، لذا تصمیم قطعی و جمعی برای صعود نبود، و به قول یکی از همنوردان "اگر صعودی بود باید قبلا هماهنگ می شد تا با آمادگی روانی در آن حضور یافت و..." و همین تشتت در اهداف، هدفگیری مقصدی برای صعود را مشکل می کرد، لذا وقتی مسیر دره پشت آبشار تنگه داستان مجن را به انتها بردیم و در "تنگه تاریک" به استراحت یک ساعته خود پرداختیم، عده ایی به بازگشت مصمم بودند، و عده ایی هم به حرکتی جدی تر، در راه بازگشت به شهر فکر می کردیم، که بالاخره این اختلاف نظر در تصمیم، در ادامه مسیر، منجر به پیشنهاد من و یکی از دوستان شد تا نصف گروه راه بازگشت گیرند و من و این دوست همنوردم، راه صعود از طریق تنگه چالویی به سمت قله را در پیش بگیریم، لذا اگرچه در مسیر بازگشت، از تنگه چالویی گذشته بودیم، ولی دوباره بازگشتیم و از طریق این تنگه راه صعود به قله چالویی را هدف گرفتیم،

این در حالی بود که نه مطالعه ایی در مورد این قله داشتیم و نه سابقه ایی از آشنایی از مسیرهای آن، و این بدترین حالت در هر کوهنوری است که کوهنورد از قبل آشنایی و یا مطالعه ایی در باره مسیر نداشته باشد.

در دهانه تنگه چالویی که 2700 متر از دریا ارتفاع دارد، گروه سه نفره دوستان همنورد از تیم گرگان هم به ما پیوستند که با راهنمای خود، که یکی از جوانان اهل شهر مجن بود، در راه صعود به قله چالویی بودند، دو تیم به هم ادغام شدیم و اکنون تیم مشترک ما با راهنمای محلی 5 نفره شده بود، و در شیب های تنگه چالویی با این تیم گرگانیِ سرعت بالا، همنورد شدیم، بالای تنگه چالویی در ارتفاع 2920 متری که محوطه سرسبزی وجود دارد، و گله گوسفندی هم در حال چرا بودند، راه برای صعود به قله چالویی دو شاخه می شود،

یکی شاخه راه با عبور از راه های صخره ایی که عبور از آن نیاز به سنگنوردی دارد، و در سمت راست وارد شوندگان به محوطه سرسبز بالای تنگه چالویی، قرار دارد، و وقتی ما وارد این مکان شدیم، در قسمت بالای این مسیر در انتهای یک دره، تیم 14 نفره گرگان به رهبری خانم غفاری در حال عبور از یک گورده سنگی و تنگه ایی بودند.

آنان را نیز پیش از این در ابتدای تنگه چالویی در صبحگاهان یعنی حدود یک ساعت و نیم قبل، دیده بودیم و توضیحاتی در خصوص صعودشان دادند، این گروه با آرامش و احتیاط کامل در حال عبور از آن نقطه دیده می شدند، که آرام و بدون هیچ تعجیلی در حال عبور از شیب های یک تنگه و گورده صخره ایی بودند و یک به یک عبور می کردند؛

یک راه معمول و نسبتا آسانتر هم در سمت مقابل کوهنوردان وارد شونده از طریق تنگه چالویی قرار داد، که می توان در مسیر شمالی به جنوبی جغرافیایی، راه را مستقیم ادامه داد، و سپس بعد از حدود یک ربع و یا بیست دقیقه پیاده روی، به سمت راست یعنی شرقی – غربی پیچید و با صعود از یک یال که در واقع یال شرقی قله چالویی است، و با شیب های تند خود به قله چالویی ختم می شود، مسیر این دره سنگریزه ایی، صخره ایی را پشت سر نهاد و اوج گرفت، و بعد از عبور از آن شما به یک پله بالاتر در ارتفاع 3430 متری خواهید رسید که از اینجا قله چالویی که رخ به آسمان کشیده، به خوبی، دیده می شود، و با ادامه مسیر مستقیم به سمت قله، می توان راه خود را ادامه داد، تا به مقصد یعنی قله ایی که سمت قابل صعود آن رو به شمال و سمت صخره و پرتگاه آن به سمت جنوب و معدن طزره قرار دارد، رسید، درست زیر همین قله است که معادن غنی زغال سنگ قرار دارد و اکنون ده ها سال است که شرکت زغالسنگ البرز شرقی از آن معادن برداشت می کند و تمامی ناپذیر می نماید.

به این نقطه که رسیدیم، دیگر نه آب همراه ما کفاف ادامه صعود را می داد، نه شیب های تند و خطرناک منتهی به قله در چشمم صعودکردنی می نمود، دوست همنوردم هم خسته بود، لذا از اینجا به بعد ادامه مسیر دیگر برای ما ممکن نبود، و بعد از کمی استراحت از سمت چپ، مسیر نزول را در پیش گرفته، و خود را به سمت چشمه ایی متمایل کردیم که در "دره چالویی بالا" و در پایین همین جایی که ما روی آن بودیم، و در ارتفاع 3350 متری قرار داشت، خود را آن چشمه رسانده و آب های همراه خود را تجدید کرده، و دوستم که به امید این چشمه صعود کرده بود، و آن بالا آبی برای نوشیدن نداشت، و مشترکا از آب همراه من تا حالا استفاده کرده بودیم، نیز آب برداشت و من هم آب نیمه قمقمه خود را پر کردم،

اینجا تجربه استاد کوهنوردی ام را برای این دوست همنوردم که به امید این چشمه با قمقمه خالی آمده بود، متذکر شدم که می گفت، "در کوهنوردی قمقمه آب شما باید از منزل پر باشد و هر جا به آب بهتری رسیدید اگر خواستید می توانید آب را تجدید کنید، وگرنه انتظار نداشته باشید که چشمه ایی که هفته قبل از آن آب برداشته اید، این هفته هم آب داشته باشد، آب ضروری ترین همراه هر کوهنورد است".

اما در مسیر نزول هم چشم هایم، مسیر صعود دوستان گرگانی را دنبال می کرد، بخصوص نگران راهبلد این گروه بودم که جوانی 18 تا 20 ساله می نمود که اهل شهر مجن بود، جوانی با جسمی بسیار نحیف، که در مسیر مشترک با این گروه هم حالش بد شده بود، و با کفش های کتانی نامناسبی به کوه آمده بود و حتی سرپوشی هم برای فرار از نور خشن خورشید به همراه نداشت، لذا من شال همراهم را به او دادم، چون علاوه بر افت قند، احتمال می دادم که این ناراحتی که بر او عارض شده بود، ناشی از تابش نور شدید خورشیدی باشد که مستقیم به سر و گردنش اصابت می کرد، دوستم کمی از میوه های همراهش را به او داد، و من افسوس می خوردم که چرا این گروه از ما سبقت گرفت و کاش از ما جدا نیفتاده بودند، و کاش از همین ارتفاع 3430 این راهبلد نیز با ما راه باز می گرفت.

دلم در آشوب و نگران این جوان غیرتی بود، که در اثر ضعف خدای ناکرده در شیب ها لیز نخورد و از آن بالا به پایین پرت نشود و... ولی خوشبختانه غیرتمندانه این سه تن، به همراه دو تن دیگر که در بالاترها به آنها اضافه شدند، اُفتان و خیزان مسیرها را طی کردند، و وقتی ما در آنسوی "دره بالا چالویی" به یک گوسفند سرا رسیدیم و میهمان چوپانی شدیم، آنان در بالاترین نقطه قله چالویی جشن صعود گرفته بودند، و ما هم احسن گویان به غیرت و همت شان خوشحال بودیم که صحیح و سالم به بالای قله رسیدند و انگار من هم نفس راحتی کشیدم.

ما در حال استراحت و تجدید توان بودیم که گروه 14 نفره هم صخره نوردی هایش را به پایان رسانده و خود را به جایی رسانده بود که ما از آنجا نزول کردیم. این گروه هم بعد از کمی استراحت باز آرام و بدون تعجیل، صعود متانت بار خود را ادامه دادند، و من نگران شیب هایی بودم که اینها از آن عبور خواهند کرد، و زیرچشمی لحظه به لحظه آنان را در مسیرشان دنبال می کردم، دو تن از اعضای این گروه 14 نفره پیش از این خود را به گروه سه نفره همراه ما رسانده بودند و 5 نفره صعود کردند، و آنان در حال بازگشت بودند که باقی گروه خیز آخر را برداشتند، از این گروه باقی مانده نیز یکی پیشگام بود و از همه چند صد متری جلوتر می رفت، اما باقی گروه همچنان با سرعت کم ادامه می دادند، در حدود 200 متری قله، گروه صعود کرده و گروه در حال صعود به هم رسیدند و از هم گذشتند.

ما هم بعد از کمی استراحت در گوسفند سرا، به سوی "دره پایین چالویی" به راه افتادیم، دره بالاچالویی و پایین چالویی را گردنه ایی از هم جدا می کند، و بعد از گذشتن از این گردنه [6] که در ارتفاع 3410 متری قرار دارد، وارد دره پایین چالویی شدیم، که جهت غربی - شرقی داشت و ما به موازات "دره بالاچالویی" راه بازگشتی به سمت شرق دارد، و ما در خلاف جهت حرکت ورودی خود در دره بالاچالویی، در سمت شرق حرکت می کردیم، در انتهای دره پایین چالویی، در منتها الیه آن، "تنگه اسمال" [7] قرار دارد که آبی نصف مقدار آبشار "تنگه داستان" دارد، با این تفاوت که آب "تنگه اِسمال" از زیر تنگه به صورت چشمه بیرون می آید ولی آب تنگه داستان به صورت آبشار است و از صخره ایی فرو می ریزد؛

 در انتهای شرقی دره پایین چالویی، با راهنمایی چوپان های حاضر در محل، با استفاده از یک گردنه در ارتفاع 2880 وارد یک گدار [8] شدیم، محل عبور از این گردنه را چوپان های محلی با سنگچین، مشخص کرده اند، تا تدارکات چی های گوسفند سراها، بدانند که از کدام مسیر آذوقه برایشان ببرند و به پرتگاه ها مبتلا نگردند. تنها راه عبور تدارکات به وسیله قاطر به دره چالویی پایین و بالا همین گدار است، و این تنها گریزگاه و تنها راه عبور از دره پایین چالویی به دره پشت "آبشار تنگه داستان" و نزول به پشت این آبشار می باشد.

عبور از این گدار، نیاز به توجه و دقت فراوان داشته، چرا که شیب های تند و صخره ایی در مسیر قرار دارد، که عبور از آن را خطرناک می کند، البته ما هنگام عبور از دره، در هنگام صبحگاهان، موقعی که به سوی تنگه تاریک در حرکت بودیم، این مسیر را برانداز کردیم، ولی هرگز فکرش را هم نمی کردم که چنین گداری در مسیر عبور از راه بازگشت ما باشد و ما بخواهیم از این مسیر بازگردیم و لذا دیدن ورانداز کردنم به چشم و به قصد استفاده از آن نبود، بلکه در حدی ارزیابی و کنجکاوی بود تا یافتن مسیری برای صعود و یا نزول. هنگام گذر از این گدار کبکی را دیدم که داستان زیبایش را در ادامه روایت خواهم کرد.

با هر وضعی که بود از این گدار عبور کرده و از طریق مالروهای ناشی از عبور قاطر تدارکات چی گوسفند سراها، خود را به یک دشت صاف در پایین یک شیب صخره ایی و ریزشی رساندیم، که بعد از این هم باز یک شیب صخره ایی دیگر وجود داشت، که برای یافتن راه عبور از آن هم باز مشکل داشتیم، و دقت زیادی لازم بود، تا راه عبور را یافت، اما بالاخره در سمت راست یک چشمه که گوسفند سرایی در پایین دره و در پشت تنگه داستان با استفاده از لوله کشی، از آن آب برده بود، راه عبوری به پایین پیدا کردیم،

به هنگام نزول، که از بالا به پایین نگاه می کنی، یافتن راه های نزول بسیار مشکل، و بلکه در مواقعی غیر ممکن است، چرا که دید از بالا به پایین گاه وجود ندارد، و خصوصا در شیب های زیاد یافتن راه نزول ممکن نیست،

بالاخره از طریق گشتن و جستجوی راه های عبور قاطرها، روزنه عبور به پایین را پیدا کردیم و گذار قاطرها که عبور پر تعداد و مداوم آنها راه های این دره را خاکی کرده بود، نشان می داد این تنها راه عبور به بالا دست و بالعکس می باشد، و کثرت عبور آنان کاملا نشانگر این امر بود. بعد از عبور از این چشمه، و بعد از چک راه های عبوری چند دهنه که احتمال داده می شد راهی به پایین در آن باشد، از یافتن روزنه ایی به پایین تقریبا داشتم ناامید می شدم، و با خود می گفتم که "خدایا راه عبور را خودت به ما بنمایان"، که بلافاصله به این گذرگاه و یا گدار رسیدیم، و با خوشحالی راه نزول را یافته و آن را در پیش گرفتیم، و از این آخرین محل صخره ایی تند نیز عبور کرده و به پایین دره رسیدیم.

اینجا بود که به تقاضاهای دوست همنوردم برای نشستن و تجدید قوا و خوردن نهار چراغ سبز نشان دادم و احساس کردم که از مناطق خطرخیز راه عبور کرده ایم، و اینجاست که می توان با خیالی راحت به خوردن نشست، تا پیش از این، به اصل "خروج از کوه تا قبل از 4 بعد از ظهر" کاملا وفادار و اصرار داشتم، و مدام به این فکر می کردم که راه های خروج را تا پیش از تاریک شدن هوا بیابیم، و عبور کنیم، چرا که در تاریکی، یافتن راه در کوهستانی که حتی روزها هم یافتن راه در آن مشکل است، غیرممکن خواهد بود.

با این عبور، ما سفر صعودی خود را از یک مسیر ناآشنا و اولین بار، به پایان بردیم و خیال مان کاملا راحت شد، و خود را به کنار آب چشمه "تنگه اسمال" رسانده و نماز ظهر و عصر را خواندیم و به خوردن نهار خود نشستیم، و بعد از آن خسته اما با خیالی آسوده راه بازگشت به شهر را در پیش گرفتیم.

 

کبکی که داستان زیبای به خطر انداختن جان مادر، برای حفظ جان فرزندانش را برایم عینی کرد :

در حال عبور از گدار خطرناک انتقال از دره پایین چالویی به دره پشت آبشار تنگه داستان بودم، که ناگهان صدای دلخراش حیوانی مرا از پایین آمدن با حرکت با دقت و وسواس بیش از حد خود باز داشت و از حال خود خارجم کرد، و به ناچار مجبورم  به توقف شدم، تا ببینم موضوع ناله و صداهای عجیب این حیوان چیست،

وقتی سرم را بالا گرفتم، دیدم کبکی است که تمام پرهایش مثل پرندگان مریضحال، پفکی است، کجکی حرکت می کرد، در حالی که بال های خود را مثل بال های تیرخورده از اطراف به صورت نامساوی آویزان کرده، و به طرزی راه می رفت که انگار یک سمت بدنش تیر خورده، و قادر به حرکت فرار نمی باشد و حرکت او در مسیر، صاف نیست و لنگ می زند و نمی تواند فرار کند، و در مجموع حال خود را چنان وخیم نشان می داد که شکاری سهل الوصول بنمایاند، و شما را با رفتار خود ترغیب و وسوسه می کرد، که به تعقیبش اقدام کرده و شکارش کنی،

مرا به تعجب وا داشت، خوب که به رفتارش توجه کردم، دیدم این رفتارش نمایشی بیش نیست، بلکه حضور ما در این گدار چنان برایش غیر مترقبه و ناغافل بوده است، که در اجبار شرایطی که برایش اتفاق افتاده مجبور به این عمل شده و با این کار او می خواسته است توجه ما را از فرزندانش که فراری اشان داده بود، منحرف کرده، تا جوجه های کوچکش فرصت کافی برای فرار بیابند، و اینجا بود که من با حس مادری آشنا شدم که فرزندانش در خطر مرگ قرار گرفته اند، و او جان خود را به خطر انداخته و سخت خود را به من نزدیک کرده بود، تا فرصت فرار کودکانش را فراهم نماید.

حس پاک و عاطفه مادری را در هنگام بروز خطر برای فرزندان، این کبک به من به عینه نشان داد، و البته این بیچاره نمی دانست که در آن شیب های تند و خطرزا، من در راه رفتن خود نیز مانده بودم، چه برسد به این که به تعقیب او و بچه هایش اقدام کنم، و او بی خبر از این واقعیت، تمام هنرش را به کار برد، تا بچه هایش را نجات داده، و به آنها فرصت فرار از خطر دهد.

 

پای درس های یک چوپان :

درد دل ها و حکمت هایی که از زبان چوپان ها در مسیر شنیدم را در چند نقطه روایت کرده ام، این هم سخنان چوپانی دیگر "... مردم از بس دروغ شنیده اند، حتی حرف راست را هم قبول نمی کنند. موقعی که کاسبی می کردم، وقتی مشتری از کیفیت جنس می پرسید، و من جواب می دادم که ظاهر و باطن همین است، و به همین دلیل کسی جنس مرا نمی خرید، مشتری ها مجبورت می کنند تا چهار تا تعریف و دروغ بگویی تا جنس شما به فروش برسد.

شما بچه های انقلابید و می دانید آن اوایل، همه چیز کوپنی بود، ما کشاورزی داشتیم و کود شیمیایی به مقدار نیاز نمی دادند، و خود توزیع کننده ها راه حل این مشکل را اعلام مقدار زیر کشت زیادتر از واقعیت و به دروغ عنوان می کردند، و یا در قضیه توزیع نفت هم همینطور بود،

آن موقع ها این سوال برایم پیش می آمد که چرا خود اینها به زبان انسان می دهند که دروغ بگوید، تا به میزان نیاز به آنچه می خواست دست یابد، آن موقع ها که جوان بودم با خود می گفتم این دروغ با خود فتنه ایی به  دنبال دارد و ریشه دار خواهد بود، و نتیجه اش ممکن است بیست، سی، چهل و... سال دیگر روشن شود، چراکه اینها سعی می کنند دروغ را به مردم تحمیل کنند.

این دروغ در سلسله مراتب ریشه دارد، بعضی مواقع یک حرفی در زمانی مساله ایی به دنبال ندارد، ولی در آینده نتیجه می دهد، و این دروغ ها از  آنجا آغاز شد، از یک سو می گفتند دروغگو دشمن خداست و از سوی دیگر بدین صورت دروغ به مردم تحمیل می شد، اینچنین بود که کار از ریشه خراب شد.

زمانی پدران ما در کسب و کاسبی می گفتند که سود بیشتر از دو درصد، روی هر جنسی گرفته شود حرام است، حالا سودها چند برابر گرفته می شود و...،  

 زندگی در کوه متفاوت است و اسرار خود را دارد، در کوه هر نوع غذایی بخوری هضم می شود، در کوه سم هم بخوری در بدن آب می شود، یک چوپانی داشتیم که به علت کهولت سن سم را به جای نمک روی سیب زمینی ها ریخته و خورده بود، ولی برایش مشکلی درست نشد، من ده ها سال است که در کوه هستم کسی را ندیدم که از خوردن غذا آسیبی دیده باشد، یا مار و عقرب او را زده باشد و... بدترین جای کوه هم بودم ولی این موارد را ندیدم و انگار یک سری در بیابان است که ما نمی دانیم.

در زمستان باید مواظب گرگ بیابان باشید، خصوصا اگر زمین برف داشته باشد، 90 درصد اگر گرگی باشد به انسان حمله می کند، باید مواظب بود، البته گرگ ها روز حمله نمی کنند و بیشتر شب حمله می کنند. پلنگ پارسال یک سگ و دو گوسفند را گرفته بود، پلنگ عاشق سگ است و به سگ برسد آن را شکار می کند.

انسان بسیار ضعیف است ولی یک خصلتی خدا به انسان داده که پیش چشم حیوانات انسان مثل یک کوه دیده می شود، انسان در مقابل حیوانات عددی نیست، ولی آنان از انسان خوفناکند، به همین دلیل است که از انسان اطاعت می کند، این سگ که از من چشم می زند، به خاطر همین ترس وگرنه من در مقابل قدرت او شکست خورده ام.

سگ خیلی وفادار است و از این حیوان وفادار تر حیوانی وجود ندارد، اگر به من در کوه حمله ایی شود تا جان در بدن داشته باشد تلاش خواهد کرد و از پای نمی نشیند، تنها مرگ است که او را از دفاع از من باز خواهد داشت."   

 

زمانبندی این صعود بدین قرار است :

کل زمانبندی صعود از ساعت 5 و 48 دقیقه صبح، تا 18 و 13 دقیقه عصرگاهان، دوازده ساعت به طول انجامید که از این مقدار، 3 ساعت 44 دقیقه آن زمان استراحت های سه گانه را اگر کم کنیم، 8 ساعت 16 دقیقه در حال حرکت در مسیرهای صعود و نزول بودیم.

حرکت از شاهرود ساعت 4 و 50 دقیقه بامداد جمعه 28 تیرماه 1398 به سمت آبشار تنگه داستان مجن،

ساعت 5 و 21 دقیقه صبح، به شهر مجن رسیدیم، و بعد ادامه مسیر به سمت آبشار تنگه داستان.

ساعت 5 و 48 دقیقه بامداد بعد از پارک اتومبیل خود در نزدیکی "تنگه اسمال"، حرکت خود را به صورت پیاده در جهت شرقی – غربی به سوی "تنگه تاریک" [9] در کف دره ایی آغاز کردیم که کوه سمت راست آن هزار مسجد، و کوه سمت چپ آن چالویی و گاوکشان هستند، انتهای این دره، کیلومترها بعد به روستای دیباج در دامغان ختم خواهد شد.

ساعت 6 و 40 دقیقه بعد طی مسیرهای پاکوب بزرگی که کف دره است، به پشت تنگه "آبشار تنگه داستان" رسیدیم.

ساعت 7 و هشت دقیقه صبح به یک گوسفند سرا رسیدیم.

ساعت 7 و 38 دقیقه صبح به دهانه تنگه چالویی رسیدیم

ساعت 7 و 52 دقیقه رسیدن به "تنگه تاریک"

استراحت و تجدید قوا به مدت یک ساعت و هشت دقیقه در تنگه  تاریک، که دوستان همنورد شاهرودی من، هفته قبل را در آن تنگه استراحتی داشتند، و از آب های جاری در آن می گفتند، که به صورت عمده از آن خارج می شد، و بعد از تنها یک هفته، حرکت این آب ها پایان یافته بود، و چشمه های زیادی در این دره خشک و یا کم آب شده بودند، و این برای آنان تعجب بر انگیز بود.

تنگه تاریک تاریخ میلیون ها ساله ضربات آبی را بر تن خود دارد، که از کوه بلند چالویی سرازیر شده و بر بدنه این تنگه کوبیده، و آن را به صورت شکافی عمیق و صیقلی در آورده است، و ما با حضور در آن می توانستیم تاریخ میلیون ساله آثار این حرکت طبیعت را به چشم ببینیم. تنگه تاریک خود برای ماندن و دیدن بسیار جالب است، هر چند در فصل بارش ماندن در آن، مثل بازی کردن با مرگ است، زیرا هر بارشی که بر قله چالویی و قله سمت غرب آن رخ دهد، باعث سیلابی شدید و سریع خواهد شد، که به این تنگه سرازیر شده و هرچه در آن باشد را غافلگیر کرده، سیل بدون اینکه به شما فرصت خروج دهد، شما را با خود خواهد برود. پس ماندن در تنگه تاریک در فصل بارش ممنوع و خطرناک است.

ساعت 9 صبح حرکت به سمت بازگشت از مبدا تنگه تاریک.

ساعت 9 و 21 دقیقه صبح در مسیر بازگشت دوباره به دهانه تنگه چالویی رسیدیم، کمی از آب جاری از این تنگه نوشیده و راه بازگشت را ادامه دادیم. کمی که از آن دور شدیم به پیشنهاد دوست دیگر همنورد ترغیب شدیم که باز گردیم و از طریق تنگه چالویی به دنبال گروه 14 نفره راه صعود به قله چالویی را در پیش گیریم این را با دوستان دیگر هم در میان گذاشته و قرار شد که دو نفر باز گردند و دو نفر هم مسیر صعود را در پیش گیرند، با همین توافق جمعی من و دوست همنوردم به سمت تنگه چالویی بازگشتیم.

ساعت 9 و 44 دقیقه صبح در دهانه تنگه چالویی بودیم که گروه سه نفره هم همزمان با ما وارد تنگه شدند، از مسیرشان که پرسیدیم، دیدیم آنان نیز عازم قله چالویی هستند. خوشحال شدیم که از این پس با آنان یک تیم شده و همراه خواهیم شد.

ساعت 11 و 28 دقیقه صبح بعد از طی کردن مسیر به ارتفاع 3430 رسیدیم جایی که روند نزول گرفتیم و از ادامه صعود منصرف شدیم.

ساعت 11 و 45 دقیقه خود را به کنار چشمه ایی رساندیم که در دره بالا چالویی وجود داشت و یک برکه آب جلوی آن تشکیل شده بود که از ارتفاع بالا نیز دیده می شد. کمی آب گرفته و مسیر خود را به سمت شرق در پیش گرفتیم.

ساعت 12 و 26 دقیقه در کنار گوسفند سرایی رسیدیم که اینجا میهمان چوپان این گوسفند سرا شده و مدتی استراحت کرده و با چای و نان و کره پذیرایی شدیم، و او هرچه در چنته داشت برای پذیرایی ما ارایه کرد. به قول خودش میهمان در نزد آنان آنقدر اهمیت داشت که می گفت ما اهالی مجن ضرب المثلی داریم که می گوید "میهمان که از درب وارد شود، روزی اش از سقف می ریزد". او داستان های آموزنده ایی داشت و هرچند سگ گله اش ما را چون دزدها در نظر گرفته و از اول حضور تا آخرین ساعت ترک آنجا قصد بر دریدن ما داشت و لحظه ایی از این تصمیم خود کوتاه نیامد، و حتی تشر و دعوای صاحبش هم در این تصمیم او خللی وارد نکرد اما چوپانش بسیار بخشنده و مهربان بود.

ساعت 13 و 18 دقیقه بعد از یک استراحت یک ساعته به سمت گردنه ایی حرکت کردیم که ما را به دره پایین چالویی منتقل می کرد.

ساعت 13 و 52 دقیقه بالای گردنه بودیم که اگر صد متر ارتفاع می گرفتیم، بر جاده دامغان - شاهرود مشرف می شدیم ولی توانی برای این امر در خود نمی دیدیم، لذا راه نزول را در پیش گرفتیم در این آخر های تیرماه هنوز لکه ایی بزرگ از برف های زمستان در اینجا دیده می شود. از کنار این برف قله شاهوار و دشت پشت بسطام کاملا در دیدرس ماست.

شیب های بسیار مناسب این دره را در مسیر نزول طی کردیم، چشمه ایی و گله ایی گوسفند هم اینجا در میانه راه خفته اند. دوباره مسیر را از چوپان افغانستانی این گله هم چک کردیم، دو گله هم علاوه بر این در ارتفاعات می چرند، فردی هم در بلند ترین نقطه یک ستیغ که شاید در حد قله چالویی بلند باشد، آتشی افروخته که دود آن از دور دیده می شود.

ساعت 14 و 36 دقیقه به گردنه ایی رسیدیم که ابتدای گداری بود که به سمت پایین ما را باید نزول می داد، با دیدن این گدار و مقدار راهی که باید طی کرد تا به پایین دره رسید، بر تصمیم خود لعنت کردم، که چرا از همان دره بالاچالویی راه بازگشت را نگرفته و این همه راه را به این دره آمده بودم، و حال باید این همه از این نقطه نزول داشته باشیم، آن هم در شرایط بسیار سخت، انتظار داشتم فقط ارتفاع یک صخره 60 یا 80 متری بین ما و کف دره فاصله باشد، ولی اینجا خود یک قله بود که باید از آن نزول می کردیم، در حالی که راه های نزولی راحتی هم در کار نبود، و باید به دقت در مسیر پاکوب ها می رفتیم تا راه را گم نکنیم، که اگر کم می کردیم حتما به پرتگاه منتهی می شد.

ساعت 15 و یک دقیقه مسیر پا کوب تمام شد و یک مسیر شنسکی طولانی شروع شد که انتهای آن شنسکی طولانی، یک دشت سرسبز و کفی قرار داشت، و پا کوب ها به صورت زیگزاک ما را در این شنسکی که شن های آن هر کدام یک تا دو کیلو و بلکه بیشتر وزن داشتند، به پایین هدایت می کرد. این خود تا حدودی نزول را راحت تر می کرد.

ساعت 15 و 30 پایان مسیر شنسکی، و رسیدن به آخرین پله که باید از آن نیز نزول می کردیم، گشتن برای یافتن مسیر و روزنه ایی برای نزول از اینجا باز آغاز شد، بالاخره هم گُدار نزول از این پله را هم پیدا کردیم و خوشحال، اما خسته راه نزول آخری را در پیش گرفتیم.

ساعت 16 و 37 دقیقه به چشمه تنگه اسمال رسیدیم و زمان نهار و استراحت رسید.

ساعت 18 و 13 بعد از یک ساعت و 36 دقیقه استراحت، مسیر بازگشت به سمت مجن را در پیش گرفتیم.  

صعودی زیبا، اما ناموفق و دلهره آور بعد از 12 ساعت تلاش به پایان رسید.

Click to enlarge image Chaloee peak map.PNG

نقشه مسیر در صعود به اطراف قله چالویی - شهر مجن - شاهرود

[1] - من خود این نام را با توجه به اهداف بزرگی که دارند می گذارم، چراکه در عین اینکه یک گروه دوچرخه سواری حرفه ایی و طبیعتنورد و سختکوش را تشکیل داده اند، اما هیچ نام رسمی بر گروه خود نگذاشته و در حالیکه سال هاست دوچرخه سواری در مسیرهای سخت کوهستان، جاده و کویر را در پرونده ورزشی خود دارند، هنوز به انسجامی نرسیده اند تا منجر به ثبت یک گروه ورزشی با نام و نشانی رسمی شود، به امید اینکه، این گروه فعالیت رسمی تر و مدونی با یک سایت و یا وبلاگ رسمی به خود گیرند، تا طبق برنامه های اعلام شده و مدون و دراز مدت خود بتوانند اهداف خود را اجرایی کرده و به انجام رسانند، انسان عاشق و شیفته تفکری می شود که در پس ذهن و اهداف بلند این ورزشکاران بی غل و غش و باصفاست، و آنقدر خوب و دوست داشتنی هستند که همنشینی یکباره با آنان، انسان را ترغیب کند که دوچرخه ایی تهیه دیده و با آنان که امروز "همنورد" بودم، "همرکاب" هم شوم.

[2] - گرچه من خود در هیچ یک از این اعتراضات حضور نداشتم ولی از طریق سایت تلگرامی "جارچی شاهرود" تا حدودی در جریان اعتراضات عظیم و متعدد و مداوم مردمی قرار گرفته ام ، که با حضور و تجمع در محل معدن و مختل کردن کار آنان و حتی حمله به وسایل معدنکاری و... توسط مردم منجر شده، ولی هیچکدام از این اقدامات تاکنون موثر واقع نشده و دست اندرکاران معدن که حتی از حضور چینی ها در بین آنان نیز خبر می دهند، به خاطر منافع و خلوص خاک حاوی آلومینیوم در معادن این کوه مهم، از آن چشم پوشی نکرده و در مقابل اعتراضات به خطرات کار آنان، نسبت به توجیه کارهای خود اقدام کرده که ما به جای اورس های بریده شده، جای آن را درخت خواهیم کاشت، حال آنکه همه می دانند اورس گیاهی نیست که کاشته شود چرا که رویش و رشد این گیاه به گونه ایی است که قرن ها باید بگذرد تا یک درخت اورس به یک درخت بالغ تبدیل شود. به طوری که اورس پی سیو در دامنه شاهوار اکنون بین سه تا چهار هزار سال عمر آن تخمین زده می شود، که همین درختی بالغ تلقی می گردد. دوستان همنوردم می گفتند، دست اندرکاران معدن به مردم معترض گفته اند که مجوز اداره محیط زیست برای کار معدنی دارند، ولی در همان حضور مردمی، رییس اداره محیط زیست شهرستان شاهرود از عدم وجود چنین مجوزی در اداره خود خبر داده، و این گفته آنان را تکذیب کرده است.

[3] - یکی از همنوردان از بحث و مجادله نماینده محترم شهرستان شاهرود جناب آقای حسینی، با دست اندرکاران این معدن می گفت که ،به آنان گفته است، حال که قدرتی برای توقف شما وجود ندارد، با توجه به عوارض کارتان، به مردم منطقه بگویید این منطقه را ترک کنند.

[4] - تبلیغات تریبون های رسمی حاکمیتی از جمله نمازهای جمعه و صدا و سیما و... علیه دولت منتخب کشور، که با بی سابقه ترین تحریم های بین المللی و کارشکنی های داخلی و در نتیجه کمترین درآمد های نفتی مواجه است، که در هیچ زمانی حتی زمان جنگ هم سابقه نداشته است و... باعث شده که جو ناامیدی از دولت منتخب در بین مردم، در بالاترین حد قرار گیرد، و این را می توان در اظهارات مردم عادی به عینه دید، جناح حاکم در سمت های انتصابی با هدایت این تبلیغات شرایط را برای روی کار آوردن یک دولت یکدست دیگر، مانند دوران احمدی نژاد مهیا می کنند، آنان خود می دانند که هنوز هم کشور خسارت دولت یکدست قبلی را می دهد، و ایجاد جو ناامیدی در بین مردم خیانت به اعتماد ملی است، که بازگرداندن آن اگر نگوییم غیر ممکن، می توان گفت بسیار مشکل است.

[5] - نشانی اینترنتی این گروه کوهنوری احتمالا آدرس  http://esterabadvatan.blogfa.com/  می باشد. در جستجوی یافتن دوستان همنورد گرگانی خود، مطلبی در خصوص راه های اجتناب از خطرات صاعقه در یکی سایت های پیشنهادی گوگل به نام "گامی نزدیک تر به خدا" یافتم که به یادگار از این سایت بر می دارم، امسال ده ها نفر در کوه های ایران بر اثر صاعقه جان خود را از دست داده اند، لذا رعایت هریک از موارد ذیل می تواند به نجات جانی احتمالا منجر شود :

صاعقه نوعی تخلیه الکتریکی قابل رویت است تخلیه الکتریکی می تواند بین ابر و ابر، ابر و زمین ، داخل یک ابر، یا بین ابر و هوا ایجاد شود. که معمولا تخلیه الکتریکی چندین بار بطور متناوب صورت میگیرد در نتیجه صاعقه بصورت جرقه لرزان دیده میشود.

اصول پیشگیری :  درصورت امکان با شروع صاعقه در مکان های سرپوشیده مانند جان پناه یا کلبه های کوهستانی پناه بگیرید.   ۲-   همواره برنامه کوهنوردی را طوری تنظیم کنید که بعد از ساعت ۱۱ صبح در مکان های مرتفع نباشید.  ۳-   هیچگاه چادر خود را به بلندترین درختان اطراف وصل نکنید.  ۴- درصورت شنیده شدن صدای رعد حتی با وجود آسمان صاف، احتمال وقوع صاعقه بسیار زیاد است. سریعا خود را به مکان امن برسانید.   ۵- سعی کنید در کوتاه ترین ارتفاع ممکن قرار بگیرد .در کوهستان اگر بالاتر از خط ارتفاع درختان قرار دارید بدان معناست که شما در مرتفع ترین مکان هستید. سریع خود را به ارتفاع پایین تر از درخت ها رسانده و در فضای بین درختان کوتاه پناه بگیرید.    ۶-    وجود ابرهای تیره و افزایش باد خبر از قریب وقوع بودن صاعقه است.   ۷-    می توان از جلیقه های ضد صاعقه استفاده نمود.    ۸-    در مکان های سرپوشیده به در، پنجره و اجسام فلزی نزدیک نشوید.      ۹-    دستگاه های الکتریکی خود را خاموش کنید.    ۱۰- طناب هایی را که به همراه دارید بخصوص اگر خیس و مرطوب شده اند ،از خود دور کنید.    ۱۱- تنها در مورد اورژانس از تلفن استفاده کنید. امواج صاعقه به راحتی از تلفن عبور می کنند و آسیب ناشی از آنها شایع ترین علت صاعقه زدگی در مکان های سرپوشیده است.  ۱۳- هیچگاه به یک خودرو تکیه نکنید.    ۱۴- از دوچرخه یا موتور فاصله بگیرید.   ۱۵- در کوهستان از رودخانه ها فاصله بگیرید چرا که آب هادی خوب جریان الکتریسیته است و می تواند جریان الکتریسیته را تا فاصلۀ زیادی از آب هدایت نماید.     ۱۶- از درخت ها فاصله بگیرید.    ۱۷- از هرگونه فلز فاصله بگیرید .حتی درصورتی که وسائل فلزی با خود دارید آنها را از خود دور کنید. از نرده های فلزی فاصله بگیرید.    ۱۸- از چوبدستی فلزی استفاده نکنید.  ۱۹- یکی از علائم مهم آغاز صاعقه راست شدن موهای بدن یا احساس گزگز و مورمور در پوست است در این حالت سریعاَ برروی زمین نشسته ،دولا شوید .هرگز به طور مستقیم بر روی زمین دراز نکشید.   ۲۰- درصورتی که داخل مکان یا یک خودرو پناه گرفته اید تا نیم ساعت پس از شنیدن آخرین صدای رعد از آن مکان خارج نشوید.   ۲۱- در شرایط صاعقه از تجمع به دور هم خوداری نمایید.    گردآوری:    دکتر حمید مساعدیان – انجمن پزشکی کوهستان ایران

[6] - گردنه ایی که بین دو قله ای 3560 متری، و قله دیگری با ارتفاع 3500 عبور می کرد

[7] - احتمالا "تنگه اسماعیل" بوده که به مرور "تنگه اسمال" تغییر نام یافته است، ما اتومبیل خود را صبح در نزدیکی همین تنگه پارک کردیم.

[8] - در اصطلاح چوپان ها به گذرگاه هایی گفته می شود که از یک محل غیرقابل عبور شما را عبور می دهد، مسیر منحصر به فرد در یک مسیر غیر قابل عبور را گدار می گویند.

[9] - تنگه تاریک در واقع بین قله چالویی و قله کناری در سمت غربی اش قرار دارد و آثار آبشاری عظیم در دره ایی شگفت انگیز را در خود دارد، که از شلیک آب های جاری به دیواره ها این تنگه، شکل گرفته است، و نشان از قدمت میلیون ها ساله این تنگه دارد که توانسته است به مرور ایام به این فرم در آید.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
سید مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (3)

This comment was minimized by the moderator on the site

دوستی در واکنش به این پست برایم نوشت :

حق پست صعود به قله چالویی کامنتی بس جاندار بود‎
آنجا که از اخبار تلاتم جنگ و جنگ افروزی نوشته بودی، کلمه به کلمه ، حرف دل ما هم بود‎
و اینکه چه خوب است که اینها را بگذاریم برای خودشان، بزنیم به طببعت‎
و خدارو شکر کن که این نعمت فرار به کوهستان. را در اختیارت گذاشته‎
بقول همان چوپان که ازش یاد کردی "شکر خدا که، در دل کوهستان هستیم"‎
واقعن حرف زیبایی زد آن چوپان که دلش به وسعت آسمان بزرگ است‎

در این زمانه گاهی این تنهایی ها و در خود بودن ها عجیب زیباست و به تن و جان می چسبه//خوش به حال تو //خوش به حال آنان که این موقعیت ها را ، فرار و پناه جویی به دل طبیعت در اختیارشان هست//و خوش به حال آن چوپان‎
... دست اندازی به طبیعت‎
آنان که. شکم شان از چپاول طبیعت ، هرگز سیر نمی شود‎
چقدر از درد بگوییم و بنالیم‎
انگار نمی شه کاری کرد‎
تعدادی حریص افتاده اند به جان طبیعت‎
که از آتش هم بدتر هستن‎

داستان اون کبک رو بخدا. اونقدر ررررر دوسش داشتم نگو‎
مصطفی تو بینظیری‎
اون قسمت رو. نخواندم ،کلماتش را. قورت می دادم ، مثل یک غذای لذید، به تن و جانم چسبید‎
چه خوبه که هنوز کبکی در آن منطقه مانده‎
و زیاد خواهان نسل شان را از بین نبردن‎
بجان خودم. اینجا رو من هم خندیدم‎
چقدر صحنه ش. دیدنی بود‎
خدا تو رو دوست داشت که چشمان ت را به این شکوه. خلقت میهمان کرد‎
اونجا رو که ترسیم کرده بودی که " کبک پَر هاش رو مثل پرندگانی که مریض هستن. باز کرده بود " خیلی دیدنی هست و من توی ذهنم اون صحنه رو ترسیم کردم البته این. قدرت. قلم تو هست که اینقدر خوب. تفسیر و تصویر و مخاطب را به واقعیت نزدیک می کنی‎
توی پست هات همه چی هست ‎
یعنی باری توش هی. باید شنا کنی بری جلو‎

باورکن خدا دوست ت داشته‎
نوشته بودی که شرایط بازگشت تان چقدر سخت بود‎
با گروهی جدید بودی و در مسیری جدید‎
خب. مسیر هم آنچنان که توی عکس ها. هست و آنچنان که نوشتی واقعن سخت و صعب‌العبور بوده‎

آن جوان که حال ش بد شده بود خیلی متاسف شدم واسش‎
خیلی کم سن و سال بود که‎
ببین‎
این همه سختی و بعد تو ، عنوان زدی، پرسه ایی در اطراف. قله؟!!‎
آخه این همه تلاش و سختی و نبرد با سنگها و صخره ها. ، پرسه زدن هست‎
خب شما تلاش تان را کردید و سختی. راه را متحمل شدید//پرسه زدن واسه مسیرهایی راحت و بی دغدغه ست‎

This comment was minimized by the moderator on the site

دوست مخاطبی در واکنش به تصویر گل سنگ، با گل های باز شده اش، که به واقع از عجایب و شاهکارهای طبییعت است که بر سنگی توده ایی تشکیل شده و بدون دسترسی به آب این چنین گل می دهد، برایم نوشت :

قاب های زیبایی گزارش صعودت از. طبیعت ، هنرمندانه ثبت و به اشتراک گذاشتی‎
و من به این گلهای وحشی عاشق شدم‎
خب اولین بار هست که می بینمشوون، فوق‌العاده زیبا و دوست داشتنی، بر بستری از گره های سبز ، و خدای مهربان چه هنرمندانه فرش طبیعت را با تار و پودی عاشقانه ، گِره در گِره ، به چشمانمان هدیه کرده‎
و درود که این هدایای خداوندی را سخاوتمند انه، به معرض نگاه مخاطبان ِ سایتت قرار میدهی‎

This comment was minimized by the moderator on the site

مخاطب عزیزی در واکنش به این پست برایم نوشت :

عالی بود‎
تبریک‎
صعودی پُر مخاطره و شگفت انگیز‎
پر مخاطره به لحاظ تنوع ساختار. طبیعی ، و صرف انرژی بسیار از دیگر صعود هایی که داشته ایی‎
با. طبیعتی نه آنقدر نرم و صاف و لطیف‎
و چه خوب و ارزنده. که با موسیقی. نرم و آرام بخش. این پست مزین گشته/، پیانو. بنظرم. در این کشاکش. نبرد. با طبیعتی نه. چندان. نرم ، این لطافت. ِ جاری بر. سر پنجه ها. یی که می نوازد ، قدری گام گذاشتن در این پست. را روان تر می کند و این. از تبحر خاص شماست. که. تقابل لطافت موسیقی و. گذر. سخت از. صخره ها. را ، در سمع و بصر مخاطب ، شیک و خواهان به اشتراک گذاشتی‎
شاید. بنطر اینجانب. سخت و دلهره آور بوده باشد. ، چه آنکه. در. عنوان آورده ایی// "پرسه ایی اطراف قله. 3720 متری چالویی‎
جالب. بود // ما. پرسه. زدن. را. همان. قدم. زدن از ابتدا. تا انتهای همین خیابان. روبروی پنجره مان ، می نامیم. و شما در ارتفاع 3420 متر‎ی
همیشه در اوج باشی و سلامت و برقرار‎
پست بس جانداری ست‎
ادب ایجاب میکرد کامنت ی در خور وسعت نگاه و تبحر قلم ت می گذاشتم، اما معذور بودم‎

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر