مطالب نویسنده

خروج از عدل عامل بسیاری از گرفتاری های ما مسلمانان

مصطفوی 22 خرداد 1395 2768 کلیک ها

عدل به یک معنی، یعنی قرار گرفتن امور در مواقع آن، یعنی هر چیز و هر شخصی در جای لایق خود قرار گیرد و یا افراد مطابق با تخصص و لیاقت شان در جایگاه ها قرار گیرند، در ایام محرم قرار داریم و خون هایی ارزشمند از اهل هدایت در سال شصت و یک هجری ریخته شده که هنوز از جوشش نایستاده است، وقتی به ریشه این حادثه توجه می کنیم می بینیم که امور و اشخاص از جایگاه خود خارج شده بود. از منابر هدایتِ رسول خدا (ص) کسانی بالا رفتند که با دین خدا و رسول (ص) و تعالیم و قواعد آن آشتی نداشتند و فاقد مدارج لازم علم، تقوا، تعهد و معرفت به دین بودند و صِرف این که با هزار سیاست ورزی و سیاسی کاری حاکم بر مسلمین شده بودند، بر منابر، امامت جمعه و جماعت، مسند صدور فتوا و... تکیه زدند، در حالی که اعلم تر و اولی تر از آنها بسیار بودند که به حاشیه رانده شده و یا به تبعید و یا به صورت نانوشته به خانه نشینی محکوم شدند. و در کنار آن کاش این حکام در حکومت داری هم به ظلم، فساد، تعدی به حقوق دیگران و... اقدام نمی کردند، که در این صورت شاید در مقام زمامدار قابل تحمل بودند.

عامل بسیاری از بهم ریختگی ها خارج شدن امور، افراد و... از مواقع لایق آنهاست. چنانچه توجه کنیم ریشه ی بسیاری از اعتراضات، قیام ها و انقلابات در جوامع کنونی و قبلی، همین خروج از مدار عدل است. شاید بتوان گفت که بیشترین بهم ریختگی ها و خروج از مدار عدل در بین ما مسلمانان و یا حتی مذاهب توحیدی اتفاق افتاده باشد، حادثه عاشورا شاید نمونه روشنی در این زمینه باشد که می بینیم وارثان رسول رحمت (ص) در کمتر زمانی بعد از او، از مواهب و حقوق اجتماعی خود محروم شدند و این محرومیت ها پایانی نداشت. پس باید این سخن خداوند را در قرآن یاد آورد که:
 اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (عدالت پیشه کنید که این به تقوا نزدیک تر است. تقوای خدا را پیش گیرید که همانا خدا به آنچه انجام می دهیم آگاه است.) 

 

+  نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آبان 1393ساعت 4:31 PM توسط سید مصطفی مصطفوی |

نهضت اشک را جمع کرده و نهضت معرفت بپا کنیم

مصطفوی 22 خرداد 1395 8039 کلیک ها

امام حسین (ع) چنان زندگی و عمل کرد، که اسوه ی امت محمدی (ص) باشد و با دیدن عمل و منش او انسان ها به سمتی بروند که باید، و زینت و افتخار پیامبری (ص) باشند که معجزه اش اخلاق نیکو، منش انسانی و قرآنی سراسر تعبد و تعقل بود؛ و نهایتا او می خواست که اشرف مخلوقات، خدایی شود و زندگی سراسر رحمت و عزت برای انسان ها فراهم گردد. او می خواست که معرفت، عقل و وجدان انسان ها را بیدار کند. او بدین راه شد تا به بصیرت و معرفت انسان ها بیفزاید و از انحراف و منکرشان باز دارد.

حال چرا عده یی نهضت معرفت افزا و بیدار کننده او را به نهضت اشک تبدیل کرده اند و تنها در مصائب او متوقف شده ایم، نمی دانم، اکنون بعضا به وضعی مبتلاییم که در مراسم محروم او سعی می کنیم همچون زنانِ جوان از دست داده نوحه سرایی کنیم و بی اعتنا به همه ی جوانب حرکت او، در ظلم هایی متوقف شویم که عده یی از امت محمدی (ص) در حق دیگرانی از امت او در گمراهی کامل مرتکب شدند.

اهل کوفه که چنین ظلمی را تحت رهبری حاکمیت آل سفیانی به انجام رساندند، مسلمان و از قضا از جماعتِ جهاد گرانی بودند که دین اسلام را به خارج از جزیره العرب گسترش می دادند؛ کوفه پادگان و تجمعی از مجاهدان بود که بدین منظور در این شهر گرد آمده بودند و در محرم سال شصت و یک هجری طبق حکم شرعی صادره از ناحیه شریع قاضی که از قضا از منصوبین علی (ع) بر این مسند بود، و همو بر خروج امام حسین (ع) از اسلام رای داد و کوفیان بدین معرکه آمدند تا قربه الی الله به زعم خود با یک خروج کرده از دین خدا و رسولش؟!! مبارزه کنند.

لذا این که بعضی از منبری های ما، سپاهیان مقابل امام حسین (ع) را "کافر" و یا حتی "زنازاده" خطاب می کنند، به نظر درست نباشد که آنان مسلمانانی بودند که در اثر عوام فریبیِ حکومتِ وقت و اعوان و انصارش ره گم کرده و به بی راهه یی وحشتناک برده شدند. آنان جماعتی مرید و چشم به دهان این و آن بودند که توسط مرادهایی که برخی به طمع قدرت و ثروت و برخی برای رضای خدا از طریق جلب رضایت "اولی الامر" زمان خود (یزید بن معاویه؟!) بدین راه آمده بودند.

کوفیان از جمله مسلمانانی بودند که عقل، منطق و میزانی که رسول رحمت (ص) از جانب خداوند برایشان و انسان ها آورده بود تا راهنمای عمل شان در مسیر زندگی سراسر دوراهی تردید باشد را به کناری گذاشته بودند و مطیع محضِ دیگرانی شدند که مدعی جانشینی خدا و رسولش (ص) بودند؛ و این بود سرانجامِ کسانی که دل و ایمان خود را یکسره در اختیار مرادها نهادند؛ مرادهایی که انسان هایی معمولی و مدعی بیش نبودند و... و نهایتا آنان را به کشتن انسان هایی صالح مثل حسین (ع) و یارانش به معرکه ی رسوای کربلا بردند؛ تا این ننگ تا ابد بر دامن ما مسلمانان بماند که در حماقت پیشروییم.

صحنه یِ عاشورا، صحنه یِ رسوایی بی معرفتی و مرید شدن انسان ها به این و آن بود. عاشورا و کربلا نشان داد که این انسان هایِ مریدند که ملعبه دست قدرت طلبان و سیاست پیشه هایی می شوند که ارزش ها و خوبی ها را به مسلخ مصلحت قدرت و ثروت خود می برند و بی شرمانه و مزورانه به دست انسان هایِ مرید، سعی در نابودی و انهدام موانع پیش روی خود دارند؛ و لذا در یادبود حادثه عاشورا باید به معرفت پرداخت و روی تفاوت بین خطِ حقِ حسین (ع) و خطِ ناحق و انحرافِ یزید پرداخت. تا در سایه روشن شدن تفاوت ها، انسان ها با معرفت به انتخاب دست زنند نه این که تنها سوگوارِ حوادثی شوند که در تاریخ عرب و وحشی گری های آنان رسم و رایج بود و بسیار هم تکرار شده بود.

این یزید بن معاویه که حادثه عاشورا را رهبری کرد از این بدتر را در مدت سه روز تسخیر مدینه النبی (ص) مرتکب شد و چنان به سر اهالی آن آورد که تاریخ از ذکر آن جنایاتِ عُمالش شرم دارد، پیش از او نیز تاریخ حملات اعراب قبیله نشین و غارت و کشتار جنایت آنان شهره ی عام و خاص بود و در طول سال تنها در سه یا چهار ماهِ حرام بود که این رسمِ معمول و رایج آنان توافقی متوقف می شد تا به تجارت خود بپردازند و اعراب متموّل ثروت خود را بی خطر در راه ها جابجا کنند و زوار کعبه یِ پر از بت، بی خوف و خطرِ هجوم وحشیانه قبایل رقیب به مکه بیایند و ثروت بوسفیانیان افزایش یابد.

لذا این کشت و کشتارها و ظلم ها و بی قید و بندی ها، حتی در فرهنگِ عربِ پیامبر (ص) دیده هم همچنان باقی ماند و از بین نرفت و در کربلا به خاندان پیامبر (ص) هم چهره ی کریه خود را گشود و حتی حرمت ماه حرام محرم را هم که در جاهلیت نگهداشته می شد، نگه نداشت و جنایت کربلا آفریده شد. لذاست که باعث به بوجود آمدن این تراژدی وحشتناک و رسوا، بی معرفتی و عدم شناخت مسلمانان از پیروانِ رسول الله (ص) بود و این جاست که ما نیز اگر نمی خواهیم همچون آنان شویم، محتاج معرفتیم تا اشک، و باید نهضت اشک را برچینیم و نهضت معرفت ایجاد کنیم که چون معرفت آید، اشک نیز از روی معرفت سرازیر خواهد شد و نه از روی احساس، که این اشک های در پرتو معرفت زیباتر و برازنده تر مردمی است که مدعی دین آخرین هستند و از اشک ناشی از احساسات به قلیان درآمده برتر و سازنده تر خواهد بود.

حسین (ع) به عنوان جانشین رسول هدایت (ص) مامور به هدایت ما بود نه مامور به ساختن صحنه هایی که اشک ها را جاری کند، و این هدایت حسین (ع) است که نتیجه بخش تر است، اشک هم بعد از هدایت خواهد آمد اما نه فقط بر خون های ریخته شده، و ظلم های روا داشته شده که تاریخ مملو از خون ها و مظلومیت هاست، اشک بعد از معرفت یابی بر کمبودهایی خواهد بود که ما مسلمانان در تقوا و انسانیت داریم و فرق بین حق و باطل فقط در کاهش و افزایش همین تقوا و انسانیت است وگرنه هر دو جریان حق و باطل کم یا زیاد خون هایی از همدیگر ریخته اند و خواهند ریخت.  

 

  +  نوشته شده در یکشنبه هجدهم آبان 1393ساعت 10:10 AM توسط سید مصطفی مصطفوی 

حسین (ع) حماسه عاشورا را ساخت و بر این کار مختار بود

مصطفوی 22 خرداد 1395 2829 کلیک ها

گرچه ائمه و اولیا الهی (ع) به هدایت ما انسان ها مامور و برگزیده شده اند، ولی در مسیر ماموریتِ هدایتی که داشتند، آنچه حق و لازم می دانستند، به انجامش اقدام می کردند و قاعدتا نباید کارشان را از ناحیه سناریویی از پیش تعیین شده دانست که برایشان از قبل نوشته شده، که اگر اینطور باشد، کارشان آن اهمیتی که برایش قائلیم، نخواهد داشت.

فرض بر این بگیریم که امام حسین (ع) مامور به آفریدن صحنه ی عاشورای سال 61 هجری بر طبق یک سناریوی از پیش نوشته شده بود، در این صورت کارش به مثابه بازی در فیلمی با سناریویِ کاملا تعیین شده بود، و با این اِطلاق ایشان در حد یک بازیگر و کارش را در حد یک فیلم بدون نقشی اساسی برای بازیگر آن در حادث شدنش تقلیل داده ایم، که بازیگرش نهایتا با تعهد کامل سعی بر اجرای احسنِ مو به موی صحنه هایی است که برایش نوشته و تدوین کرده اند؛ و او باید واو به واو متنی را بخواند و فریم و به فریم صحنه یی را اجرا کند که کارگردانی برایش نوشته و تدوین گری تدوینش کرده، و بدانش مامورش کرده است.
 در اینجا او انسانی است که خود بدانچه انجام می دهد کاملا بی اختیار است و برای رسیدن به مزدی و... که برای کارش خواهد گرفت، نقش ایفا می کند. این در حالی که حسین (ع) حداقل به اعتقاد ما شیعیان جانشین رسول هدایت (ص) است و مامور به هدایتِ انسان های عصر خود و اعصار دیگر و به کار خود ایمان دارد و در هر دو راهی به کاری اقدام می کند که آن را در راستای هدایت بشر، موثر و مطابق شرع و عقل ببیند، او با اختیار تمام و با بکار گیری تمام قوای خدا دادی و عقل و درایت خود به پیش می رود تا کاروان بشر را به سمتی بخواند که خیر آنان در آن است و به خدا و یا خداگونه شدن ختم می شود. اینجا و در این صورت است که او سیّدُالشُهدا می شود، چرا؟ چون کاری که او کرده دیگر شهدا توفیق به انجامش نداشتند و آن کار خودش بود نه کارگردانی در پس صحنه.
 بزرگی کار او در سایه اختیار و قدرت مانوری است که دارد وگرنه برای بازیگر نقش حسین (ع)، بازی چنین صحنه هایی افتخاری نیست، که ارزش حماسه به این است که حماسه ساز با اختیار، انتخاب و تفکر آنرا بسازد و حماسه سرایی، روایت گری و سرودن آن از زمین تا آسمان با ساختن حماسه متفاوت است. کار حسین (ع) زمانی ارزشمند است که او انسانی مختار باشد و به انجام و یا عدم انجام مراحل کار آزادی کامل و حق انتخاب داشته باشد.
اگر او (ع) مامور به انجام سلسله یی از اقدامات بود، دیگر انجام وظیفه یی خالی از انتخاب و اختیار بیش نبود که انجام وظیفه اگرچه خوب و ستودنی است، اما خارق العاده نیست و چنین جایگاهی به فردی نمی دهد.
 

 

+  نوشته شده در شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 7:20 PM توسط سید مصطفی مصطفوی | نظر بدهید

عباس محرمی

مصطفوی 22 خرداد 1395 2922 کلیک ها

محرم با آمدنش، یاد برخی ها را هم برای ما با خود می آورد، نام هایی که با محرم گره خورده اند؛ روز اول محرم بود که ناگهان نام این پیرمردِ نازک تنِ قد خمیده ی ایام کودکیِ خود را به یادم آوردم، و فاتحه یی روانه ی روحش کردیم. او که در طولِ ایام سال، این روزها پیدایش می شد و بعد از آن هم می رفت تا سالِ دیگر، همین روزها دوباره ببینیمش، و به همین دلیل هم ما او را "عباس محرمی" نامیده و می شناختیم. روحش شاد باد و قرین رحمت الهی.

محرم با فرهنگ ایرانی ما عجین شده و دل ها را به خود جذب می کند، مجموعه یی از نواها، موسیقی ها، هنرها، داستان ها و... است که برخی به فراموشی رفته و برخی همچنان پابرجاست، برخی فربه تر شده و برخی لاغر. در این ایام از هر قشری (حتی گنهکاران قهار هم) حسینی (ع) می شوند، این سفره یی است که هر که نانِ خود را در آن می جوید، برخی نان دنیایِ خود و برخی برای آخرتِ خود در آن نانی تدارک می بینند، و به امید دَهِش اهل خانه یِ نبیِ خدا (ص) دست به اقدام می زنند و به تجارت ثواب با آن خاندان کریم (ع) مشغولند و از این قِبال شاید رضای خداوند و لطف و نظر او را جستجو می کنند.
برای برخی موسم محرم، موسم عزاست و لذا آن را به فصلِ اشک تبدیل می کنند و به همین دلیل هم تمام تلاش خود را برای گرفتن اشک از عزادارن حسینی (ع) (بعضی به هر طریق) صرف می کنند و با بیان داستان های جور واجور از این صحنه (حتی راست و دروغ)، بیشتر به میزان اشک های جاری شده و ناله های سرداده شده متوجه اند و جواز اشک و عزا را حتی به ریا هم برای عزاداران این ایام موثر و لازم می شمارند؛ و توصیه به تباکی (يعني خود را به گريه زدن. که
 مي تواند به قصد ريا و خود نمايي باشد و مي تواند براي خدا باشد) می کنند.
اما برای برخی این صحنه و تمام سیره و روش ائمه ی دین کلاسِ معرفت افزایی است تا انسان بفهمد که چه هست و چه باید باشد و چه باید بکند، تا به مقصود که "خداگونه" شدن است، برسد. لذا محرم برای آنان صحنه رمز گشایی از نوع تفکر و عمل، سیره و راه و روش اولیا خدا (ع) است و لذا در اقیانوس هدایت به دنبال گوهر معرفت و شناخت خود و راه و مقصد می گردند، و در همین راستاست که زینب کبری (س) این همه ظلم و خسارت را این چنین توصیف می کند که "چیزی غیر از زیبایی در این راه ندیدم" (ما رَاَیتُ اِلاّ جَمیلا).
از گذر معرفت است که چنین دیدی به انسان دست می دهد. لذا محرم برای این قشر انسان ها فصلی برای معرفت و دوره یی تلاش برای شناخت حسین، حسینیان، حسین صورتان و حسین سیرتان (ع) خواهد بود. در طول تاریخ عاشورا نبرد این دو رویکرد همواره وجود داشته و گاهی غلبه با اهل معرفت و اکثرا غلبه با اهلِ عزا و اشک بوده است.
برای برخی این ایام موعد و میعادگاه دیدار با آشنایان و دوستان است، برخی آن را وسیله رزق خود قرار داده اند و این ایام را وسیله تامینِ دنیایِ خود می دانند و لذا کش دادن و ادامه یِ آن را خواستارند، برخی مقاصد سیاسی خود را در این ایام جستجو می کنند، و آن را طوری روایت می کنند که تایید کننده راه و تفکرشان باشد.
ولی سوالی که بعد از این همه پرداختن به این صحنه ی تاریخی هنوز در پرده ابهام مانده و باز نمی شود این که امام حسین (ع) برای چه در چنین صحنه یی حضور یافت و کارش چگونه به این آوردگاهِ بلا ختم شد؟! سوالی که به دلیل قِلّتِ متونِ تاریخیِ موجود از این عصر و غلبه ی اهالی اشک بر اهالی معرفت در بین شیعیان و... هنوز کاملا روشن نیست و مناقشه همچنان برپاست.
ولی به نظر نمی رسد که امامِ هدایت (ع) چنین حماسه یی را برای فراهم آوردنِ وسیله یِ گریستن، اقامه عزا و... برای دوستارانش سروده باشد تا تنها دل های اشک ریخته اشان شفاف و رقیق شود و ثوابی برای آخرت خود تدارک بینند، البته زندگی اولیا حق (س) برای بشر هر لحظه اش حماسه و غرور است، که در این کیس ما روی این چند ساعتِ ظهر عاشورای سال 61 هجری ذره بین انداخته ایم و دقیق شده ایم.
باید پذیرفت که آنان مصداق آیه ی "بِگو من هم انسانی مثل شما هستم..." (قُلْ
 إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْيُوحَى إِلَيَّ (کهف 11) هستند و تنها وظیفه اشان هدایت بشر است و لذا هر حرکتِ آنان را باید در راستای هدایت بشر تفسیر کرد که از هادی جز هدایت نباید تصور کرد. قطعا ایشان نمی خواستند با خلقِ چنین صحنه ی دلخراشی شرایط مظلومیت و خدای ناکرده مظلوم نمایی و اشک گیری از پیروان خود را فراهم کند؛ تاریخ می گوید که او به هدایت کوفیان می شتافت که بدین راه او را دعوت کرده بودند و در این راه به چنین صحنه یی کشانده و ناخواسته مبتلا شد و تلاش هایش برای خلاصی از آن هم با لجاجتِ طرف مقابل بی ثمر ماند.
ایشان مایل به حدوث چنین ظلمی نبود زیرا گرچه به تصریح آیه قرآن آنان انسانی مثل ما هستند، اما در این راه با ما متفاوتند و گرچه ما قاعدتا راضی به هر چه پستی و سقوط برای دشمن خود هستیم، ولی هادیانی از این دست (ع)، حتی راضی به سقوط اخلاقی، دینی، معرفتی، دنیایی و... دشمن خود هم نیستند و راضی به انجام چنین ظلمی توسط آنان نیز هرگز نمی باشند و حتی رسوایی دنیایی و آخرتی دشمن خود را هم نمی خواهند؛ که خود خواسته تن به چنین صحنه یی دهند که دشمن را رسوای دنیا و آخرت کنند؟!!
و لذاست که در مذاکرات و مکاتبات باقی مانده از این رسول هدایت (ع) با دشمن مقابل می بینیم که او تمام تلاش خود را کرد، که نه آنان مرتکب چنین ظلمی و ننگی شوند و نه خود او مظلوم چنین صحنه یی واقع شود و اگر سپاه مقابل اجازه می داد بی شک همانگونه که در مراودات و درخواست هایش با آنان عنوان داشته اند رو به سرزمینی دیگر، غیر از کوفه در یمن و... می کرد تا چنین لکه ننگی بر دامن پیروان جدش (ص) و حتی بشریت ننشیند.
چنین هادیانِ خدایی مبرای از آنند که راضی به ارتکاب چنین ظلم و ننگی حتی از ناحیه رقیب و یا دشمن خود باشند. او راضی به جهنمی شدن هیچ یک از ما نیست (چه یزیدی باشیم، چه حسینی و...)؛ او خود را هادیِ هر دویِ ما می داند و او چون امامان این دنیایی و غیر معصوم نیست که تنها هادی، مدافع، خیرخواه، فراهم کننده ی منفعت و... دسته و جناح خود باشد، بلکه به همه ی پیروان جدش و حتی غیر پیروانِ از اسلام و بشر، خود را متعلق می داند.
او به اصرار هدایت طلبانیِ از کوفه بدانجا روانه شد و اگر ره بر او نبسته بودند در اجرای وظیفه ی هدایت در بین آنان جای می گرفت و حال که ورق برگشته و چنین او را ره بسته بودند، متقاضی رفتن به مرزهای دور دست یمن، روم، ایران و... بود تا چنین فاجعه یی رخ ننماید.
و چه زیبا و طرب انگیز است آن اشکِ ناخواسته، که بی تلاش و نوحه گری گوینده، بدون بالا و پایین زدن های بی مورد و روضه خوانی های غیر لازم، از پسِ معرفتی در پی یک دوره سخنوری آگاهی دهنده بیرون می جهد، آنگاه که شهیدِ باقی، استاد مطهری (ره)، حضور قاسم فرزند امام حسن مجتبی (ع) را در این میدانِ معرفت، تنها روایت می کند، و خود عنان دل از کف می نهد و می گوید که "بر فَرَس تندرو هرکه تو را دید گفت، برگ گل سرخ را باد کجا می برد"

 

+  نوشته شده در سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 12:11 PM توسط سید مصطفی مصطفوی 

{jcomments on}

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...