در شرایطی که کشور از هر سو مورد هجوم، حمله و غارت است، یکی به خاک ما طمع دارد، یکی آسمان ایران را به تیول خود در آورده است، یکی نفت و گاز [1] و معادن ایران را به مفت به غارت می‌برد، یکی خلیج فارس را تغییر نام می‌دهد، یکی ارتباط ایران با قفقاز و اروپا را قطع می‌کند، یکی میراث تاریخی ما را به یغما می‌برد، یکی فقط در یک فقره پرونده تامین چای کشور، سه و شش دهم میلیارد یورو ثروت این مردم را به تارج می‌برد، و راست راست می‌گردد، یکی در قالب یک بانک، و در یک قلم بدهی، به اندازه « کل بودجه عمرانی کشور» از ثروت این مردم برداشت می‌کند. [2] و...

در چنین شرایطی، پارلمان این کشور که به واسطه آرای ضعیف مردمی که در پس خود دارد، به «مجلس اقلیت» شهرت یافته است، حد ناشناسی می‌کند، و قانونی می‌گذراند که اگر نامی بر این قانون برازنده باشد، « بریدن سر خروس به علت بیدار کردن مردم» است، و این تقدیرِ نامُقدر ماست، که مدعیان انقلاب و انقلابی‌گری، رزمندگان و سرداران دیروز، و سیاست‌ناداران امروز، مهره‌های دستِ باندهای قدرت و ثروت و کاسبان تحریم و... شوند و آنقدر از پایه‌های اندیشه بنیانگذار ج.ا.ایران نیز دور ‌شوند، که شاه بیت تفکر او، یعنی « آگاهی » و « آگاهی بخشی» را مورد هجوم و حمله خود قرار دهند، او که از «ملت آگاه» می‌گفت، و دغدغه آگاهی توده‌های مردم را داشت، آنان را «ولی نعمت» خود می‌دانست، و نه «نامحرم» به مسائل کشورشان، و از مستضعفین و پابرهنگان و حاکمیت آنان بر امور خود می‌گفت و...، چنین مجلسی رکن دمکراسی یعنی آزادی بیان را به دار کشید.

مرعوب شدگان از آگاهی مردم، دشمن بیرونی و درونی ایران و ایرانیان را که نسوج کشور را می‌جود، وا نهاده، از آگاهی این مردم مستضعف، که نیمی از آنان به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند، ترسیده و می‌ترسند، و برای دوری آنان از دانستن و آگاهی، قانون می‌نویسند، و آگاهی بخشی را جرم قلمداد کرده، آگاهی دهنده‌گان را به زندان‌های بلندمدت، تهدید می‌کنند، تا مبادا این مردم بفهمند، که در چه هنگامه‌ و پرتگاه‌های خطرناکی گرفتار آمده‌اند!  

مجلس دست ساز نظارت استصوابی شورای نگهبان، شرم نمی‌کند، و قانونی را به تصویب می‌رساند که آشکارا به جنگ آگاهی و آگاهی بخشی می‌رود که: « هرگونه فعالیت سیاسی، فرهنگی، رسانه‌ای با ایجاد انعکاس خسارت ذهنی یا محتوای ترس‌آور و بر خلاف امنیت ملی، چنانچه مشمول مجازات افساد فی‌الارض نباشد، به حبس بیش از ده تا پانزده سال محکوم می‌شود.» قانونی پر از واژه های مبهم و قابل تفسیر و گشاد، که آنرا بر هر نوشته و سخنی می‌توان بار کرد، حتی نطق‌های خود آن نمایندگانی که در مجلس که این قانون خطرناک را تصویب کردند، که وقتی دهان باز میکنند، مردم از آثار و تبعات سخنان آنان دچار ترس و هراس می‌شوند.

 از نمایندگان انقلابی! این مجلس که با آرایی بسیار اندک، کرسی‌های نمایندگی این ملت مظلوم را به اشغال خود در آورده، و علیه آنان این چنین قوانین شرم آوری را به تصویب می‌رسانند، باید پرسید، در شرایطی که جزایر سه گانه ایران در خلیج فارس از سوی، چین، روسیه، اروپا، اعراب مورد هجوم و تعدی علنی قرار گرفته است، و آنرا «اشغالی» از سوی ایران اعلام می‌کنند و...کدام فعال رسانه‌ایی می‌تواند سکوت کند، و از ترسی که برای تمامیت ارضی کشور خود دارد، ننویسد و مردم خود را از این خطر نترساند، باید ایرانیان احساس کنند، که در چه خطری گرفتار آمده‌اند، کدام دلسوزی از این ترس می‌تواند بگذرد و نگوید و مردم خود را از این خطر نترساند، و «محتوای ترس‌آور» ننویسد و نگوید؟!

در این شرایط دهشتناکی که گرگ‌ها گله‌ایی [3] ، از درون، از شمال و جنوب، باختر و خاور، کشور ما را مورد هجوم آشکار قرار داده‌اند، و کسانی به خیال « دفع اَفسد به فاسد »، خیانت به وطن، تمدن، فرهنگ، اندیشه، ثروت و... ایرانی را، به عادی‌ترین عمل سیاسی، تبدیل کرده اند، و در حالی که اسراییل دل در گرو تجزیه ایران دارد، و از آسمان بر دانشمندان، نظامیان، سرمایه علمی، زیرساخت دفاعی و... کشور بمب می‌ریزد، کسانی از کارساز بودن هجوم خارجی او را، برای تغییر در ترتیبات سیاسی و حاکمیتی کشور استقبال کرده، آزادی ایران را برون سپاری کرده و بلکه تجاوز خارجی را تجویز می‌کنند، و دشمن را بر ریختن بمب‌های بیشتر بر سر دانشمندان، مدافعان و سازندگان وطن جسورتر می‌کنند، در چنین تفرق و شکافی که بین مردم ایران افتاده است، چطور می‌توان از گل و بلبل نوشت، تا «محتوای ترس‌آوری» نشود؟! وقتی دست به دامن دشمن شدن، از مجاهدین خلق، به سلطنت طلبان ملیگرا نیز سرایت کرده است، چگونه این گسترش خیانت به وطن را می‌توان به فال نیک گرفت، و مردم را از آینده دهشتناک تجزیه، و ویران شدن استقلال و زیرساخت ایران نترساند.

و یا در مقابل، وقتی کسانی مادام العمر، حتی با شکست‌های پی در پی، حاکمیت بر تصمیمات اساسی کشور را از آن خود دانسته، کار را رها نمی‌کنند تا منجیانی از دل این مردم، کشتی توفان زده‌ی ایران را به ساحل نجات برند، و بر عکس هر روز ارکان جمهوریت، و دخالت این مردم در سرنوشت خود (برگزاری رفراندم، انتخابات آزاد، مجلس پر از فضائل ملت، ریاست جمهوری سیاستمدار و کاردان، شجاع و واجد قدرت قانونی و درخور، رسانه‌های مستقل و آزاد جمعی و...) را به هیچ تبدیل کرده، و راه را بر هرگونه اصلاح، تغییر و تحول از طریق فعالیت مدنی بسته، سد کرده‌، تا این چنین ایرانیان را مجبور به دست بدامن شدن به هر متجاوزی مثل صدام حسین، بنیامین نتانیاهو و... کنند و...، کدام ایرانی می‌تواند ترس خود از این شرایط دهشتناک را، در دل خود دفن کند، و سکوت کند و طوری سخن گوید که مراقب باشد « ایجاد انعکاس خسارت ذهنی » برای کسی نشود؟!

و خاطر کسانی مکدر نشود که بدانند، اماراتی‌ها به عنوان کسانی که به خاک کشورمان چشم طمع دارند، تلاش گسترده‌ایی آغاز کرده‌اند تا از ما خاک جدا کنند. انذار و هشدار به ملتی که خاک‌شان، سرزمین‌شان، فرهنگ‌شان، اقتصادشان، ثروت‌شان، حیثیت‌شان، تمدن‌شان، محیط زیست‌شان، آب‌ و هوای‌شان، دارایی‌شان، ناموس‌شان و... در معرض چنین خطرات بزرگی است، کار ناشایستی است؟! که مارا بر آن دارد که قانون بنویسیم، و برای چنین انذار کنندگانی، به جرم ترس آفرینی (و به واقع بیدارگری و..)، ده تا پانزده سال زندان در نظر بگیریم؟!

 طراح چنین قانونی، تصویب کننده این قانونِ پر از سوراخ و ابهام، با قابلیت تفسیر به رای بسیار و... چقدر باید نافهم باشد، که در این شرایط خطر، این چنین دست فعالان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور را، با این نوع قوانین بی در و پیکر که هر مُغرض و یا مفسرِ قانونی می‌تواند هر سخنی را شامل یکی از واژه های بی در و پیکر آن دانسته، محتوایی ترس آور تلقی، و آنرا باعث «ایجاد انعکاس خسارت ذهنی» ارزیابی، و کوه‌های محکم بیدارگر صحنه اجتماع را به خاموشی بَرَد.

وقتی کشور در چنان بحران تحریمی گرفتار شده است که به اندازه چند جنگ خسارتبار «هشت ساله» با رژیم بعث عراق، در خسارت و بدبختی افتاده، و مردم را زیر بار گرانِ خود له می‌کند، کدام فعال سیاسی و اجتماعی می‌تواند سکوت کند، و نظاره‌گر آب رفتن ثروت، عزت و جایگاه ایران و ایرانیان در سطح جهان باشد، و آنان را از خطری که انتظارشان را می‌کشد، آگاه نکند؟!

وقتیکه « ضرر و زیان مردم در ۲۰ سال تحریم، ۸ برابرِ ۸ سال جنگ تحمیلی با عراق است یعنی ۶۴ سال جنگ! » [4] ، در میان گذاشتن چنین حقیقت ترس‌آوری با مردمی که نمی‌دانند از کجا می‌خورند، آیا ده تا پانزده سال زندان باید برای گوینده‌اش به دنبال داشته باشد؟! اگر برای گوینده این حقیقت، اینقدر زندان لازم است، پس برای بانیان و به وجود آورندگان چنین شرایطی چه تنبیهی باید در نظر گرفت؟! آنان که قطعنامه‌های تحریمی را «کاغذپاره» ارزیابی کردند، و گفتند: « آنقدر قطعنامه بدهيد تا قطعنامه‌‌دان شما پاره شود!»

او و آورندگانِ امثالِ او در سیستم نادان‌پرور حاکمیتی، ناشی از فیلترینگ خسارتبار نظارت استصوابی شورای نگهبان، که چنین روسای جمهور، و چنین مجالسی را بر گُرده این ملت سوار کرد و می‌کند، چقدر باید تنبیه شوند؟ که نمی‌دانستند که «قطعنامه‌دانِ» آنان که با آگاهی از اقدام سیاسی - اقتصادی، در سیستم بین الملل عمل می‌کنند، پاره نمی‌شود، بلکه این کمر ایران و ایرانیان است که خواهد شکست، و زیر خروارها قطعنامه تحریمی، که هر کدام ایران و ایرانیان از دسترسی به یکی از حقوق خود محروم می‌کند.

و کارشناسان آگاهی هستند که این ترس را به جان ایرانیان بیندازند که چه نشسته‌اید، در قرنی که متعلق به ملل آسیایی است، و «40 تریلیون، از اقتصاد 95 تریلیون دلاری جهان، به ملل پیشرو آسیایی رسیده است»، و ایرانیان (به عنوان یک ملت زنده و پابرجا در هزاره‌های متوالی)، تنها یک درصد از این سهم آسیایی را از آن خود کرده‌اند، و «در زمره کشورهای فقیر آسیا» [5] هستند، و رقبای ایران با فاصله بسیار، پیش می‌تازند! آیا گفتن چنین سخن ترس‌ و دلهره‌آوری، ده تا پانزده سال زندان دارد؟! در حالی که سازندگان این وضع، در رسانه‌ها یاوه سرایی‌های خود را همچنان دارند، و در ساختارهای مهم حاکمیتی جولان می‌دهند؟!

چنین مجلسی، تمام سابقه و بازتاب و نتایجِ برخورد انقلابی! با رسانه‌های تصویری، صدا و اینترنتی، از جمله، ممنوعیت دستگاه ویدئو، ممنوعیت دیش‌های ماهواره‌ایی تلویزیونی، فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی، اینترنت و... را به فراموشی سپرده، بدون این که به روی مبارک خود بیاورند، که از این همه قوانین غیرقابل اجرا، و بی‌فایده‌ی محدود کننده ارتباطات مردم با شبکه‌های جهانی رسانه، تنها قوانین شرم‌آوری مانده است که در تاریخ قانونگذاری ایران باقی خواهند ماند، و مایه عبرت، و مثالِ حرکت غیر علمیِ صادرکنندگان چنین قوانینی خواهند بود، کسانی که با بیل و کلنگ جلوی سیل فن آوری و پیشرفت ایستادند، پیشاپیش شکست خورده‌اند و...، اما باز بدون توجه به این سابقه خسارتبار قانونگذاری در ایران، باز قانون می‌نویسند که : « استفاده یا حمل استارلینک برای استفاده شخصی ممنوع و مستوجب حبس بیش از شش ماه تا دو سال است.» و سلسله ایی از اشتباهات تکراری، باز تکرار می‌شود، تا این مردم هر موقع واژه انقلابی، قانون انقلابی، عمل انقلابی، مجلس انقلابی و.. را شنیدند، آنرا با نافهمی، بی سیاستی و... قرین ببینند

هر دم از این باغ بری می‌رسد    تازه تر از تازه تری می‌رسد

جامعه ایی در پرتگاه های خطر،

در نوک قله‌های هولناک، که به خود مشغولش می‌کنند

تهران - پنج شنبه، 17 مهرماه 1404 برابر با 9 اکتبر 2025

[1] - شکست گازی از قطر و شکست نفتی از عراق (مجید مرادی)  

«وزیر نفت عراق: برنامه‌ریزی کرده‌ایم تولید نفت خود را امسال به ۵.۵ میلیون بشکه برسانیم و ۲۸ شرکت آمریکایی در حوزه انرژی در عراق فعالیت می‌کنند. روزی که تیم ملی فوتبال ایران از قطر شکست خورد نوشتم شکست از قطر در میدان بازی مهم نیست، شکست در میدان گازی مهم است.در میدان‌های گازی مشترک از قطر شکست خوردیم و در میدان‌های نفتی مشترک از عراق شکست خوردیم. میزان تولید و صدور نفت عراق هم از ایران پیشی گرفته است. قدرت تولید ایران به سبب امتناع شرکت‌ها از سرمایه‌گذاری در ایران مرتب در حال کاهش است. شعار استکبارستیزی و شکست دادن استکبار به شکست خوردن از همسایه‌ها انجامیده است. ویترین شکست‌های ما کامل است. از شکست گازی و شکست فضای مجازی (فیلترینگ) و شکست نفتی و شکست ارضی ناشی از فرونشست زمین و بی آبی و بد هوایی و شکست ارزی و...»

[2] - اداره ایران به واقع شبیه یک کاریکاتور شده است (حامد پاک طینت)

«مدیر عامل بانک آینده» بعنوان سخنران همایشی در دانشگاه علامه دعوت شده و گفته " اقتصاد کشور باید دست افراد عاقل باشد!!." تصور کنید مدیر عامل بانکی که ۴۵۰ هزار میلیارد تومان زیان کرده و ۳۰۰ هزار میلیارد تومان بدهی به بانک مرکزی بالا آورده و ۱۳۰ هزار میلیارد تومان به ۶۱ نفر بدون وثیقه کافی وام داده که وصول نشده، گفته اقتصاد کشور باید دست افراد عاقل باشد! زیان بانک آینده معادل ۴۰ مریخ نورد ناسا است، معادل ۲۵ برابر هزینه ساخت پالایشگاه ستاره خلیج فارس یعنی پرافتخارترین و ارزآورترین پالایشگاه ایران؛  آنهم در روزگاری که در یک میلیارد دلارمان مانده ایم. بدهی بانک اینده از کل بودجه عمرانی کشور بیشتر است، با این بدهی میشد ۱۴۰ بیمارستان فوق تخصصی در کشور ساخت، میشد تمام مسیر تهران، مشهد، شیراز، تبریز، اهواز ، اصفهان را شبکه ریلی کرد. بی ربط هم نگفته، طفلکی خواسته طعنه ای بزند!»

[3] - وزرای خارجه اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس در پایان بیست و نهمین نشست خود در روز دوشنبه ۶ اکتبر (۱۴ مهر) با صدور بیانیه‌ای مشترک، ایران را به «اشغال جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی» متهم کرده و از تهران خواستند تا «توسعه برنامه‌های پهپادی و هسته‌ای» خود را متوقف کند.

[4] - سعید شریعتی: «مردم کارنامه را می‌بینند؛ جی.دی.پی (GDP) ما در سال ۱۳۸۴، ۳۰۰ میلیارد دلار بود؛ باید امسال میشد ۱۳۰۰ میلیارد دلار، اما الان خیلی که دست بالا میگیرند ۴۵۰ میلیارد دلار هستیم. نزدیک به ۳ هزار میلیارد دلار خسارت دیدیم، خسارت جنگ ۸ ساله‌ی ایران و عراق در بهترین برآورد ۴۰۰ میلیارد دلار بود.»

[5] - آیا ایران قرن 21 را هم از دست می دهد؟  (صلاح الدین خدیو)

سهم آسیا از اقتصاد 95 تریلیون دلاری جهان به چهل تریلیون دلار رسید. عددی که بیانگر خیز بلند قارەی کهن برای جبران عقب ماندگی های دو قرن اخیر است. شوربختانه سهم ایران از این چلچلە، تنها یک درصد است. سهمی ناچیز برای مرد بیمار قاره! به یقین اگر تحریم ها و فساد و سوء مدیریت زایدالوصف نبود، ایران می بایست در جایگاە پنج کشور اول آسیا جا خوش می کرد نه کنار عراق و پاکستان که هر دو با معضل بی ثباتی سیاسی و دولت شکننده و ضعیف دست به گریبانند. قرن نوزدهم، قرن اروپائیان بود، بدین معنا که راه و رسم غربی را جهانشمول و جهان عقب افتاده را مستعمره یا نیمه مستعمرەی خود نمود.  قرن بیستم اما به نام ایالات متحدە تمام شد و با آمریکایی شدن تمام مظاهر زندگی اجتماعی مترادف گردید. ظاهرا حالا دوباره نوبت آسیا شده است. به گزارش صندوق بین المللی پول سه کشور چین، ژاپن و هند جمعا، 66 درصد از اقتصاد آسیا را به خود اختصاص داده اند. بعد از چین، ژاپن و هند، کشورهای کره جنوبی و اندونزی به ترتیب  با 1.9 و 1.4 تریلیون دلار در رتبه های بعدی اند. این 5 کشور  حدود 74 درصد اقتصاد آسیا را دارند. بعد از آنها ترکیه با اقتصادی به حجم 1.3 تریلیون دلار به قدرت ششم آسیا بدل شده است. عربستان با 1.1 تریلیون دلار در رده هفتم قرار دارد و تایوان و امارات و سنگاپور هم در رده های بعدی هستند. این 10 کشور، سرجمع 85 درصد اقتصاد آسیا را در دست دارند. بقیه کشورهای آسیا روی هم رفته تنها 15 درصد از اقتصاد قاره کهن را دارند. ایران با 434 میلیارد دلار در زمره کشورهای فقیر آسیاست. پیچ خوردن در چرخەی معیوب تاریخ. همانگونه که گفته شد، ایران در کنار سایر کشورهای آسیایی پس از آنکه قرن نوزده و تحولات شتابان اقتصادی، سیاسی و فناوری آن را از کف داد، به کشوری ضعیف و توسری خور تبدیل شد. به جرات می توان گفت سرتاسر قرن بیست در تکاپوی گذر از وضع موجود و جبران مافات سدەی نوزده گذشت. دو انقلاب بزرگ - مشروطه و 1357 - و دو جنبش اصلاحی ملی شدن نفت و اصلاحات دوم خرداد، کوشش هایی عمدتا ناکام در این راه بودند. تقریبا هیچ کشور کهن و مهمی را نمی توان یافت که دو قرن پیاپی زمان را تلف کرده باشد. از این نگاه، ایران یک نمونەی فاجعه بار است. چین و هند نهایتا پس از یک قرن جایگاه اقتصادی پیشین را بازیافته و سهم شایستەی خویش را از جهان کنونی گرفتند. کشورهای اقماری جهان چینی سدەهای میانی نظیر ژاپن، کره و تایوان حتی سر و گردنی بالاتر از جهان غربی ایستادەاند کە زمانی پیشگام مدرن سازی جهان بود. این را تولید ناخالص سرانەی فوق العادەی آنها می گوید که مفهومی کیفی تر از تولید ناخالص داخلی است و مستقیما سطح رفاه و آسودگی جمعیت را دست نشان می کند. کشورهای مسلمان ترکیه، عربستان، اندونزی، امارات و ...هم نمونه هایی از درک فرصت و کسب موفقیت هستند.چرا به اینجا رسیدیم؟ گزارش ها نشان می دهد که تحریم ها سالانه 120 میلیارد دلار به اقتصاد ایران آسیب می زند. این رقم را ضرب در یازده کنید تا به اندازەی اقتصاد ترکیه برسید. یعنی در ظرف یازده سال چیزی در حدود تولید ناخالص داخلی ترکیه از اقتصاد مفلوک ایران هدر می رود.بدتر از تحریم فساد ویرانگر است که به مرتبەی غارت منابع ملی رسیده است: از کوه و دریا و مرتع جنگل گرفته تا نفت و آب و آسمان، مغول وار دارد تاراج می شود.  بدتر از این، هنجارهای اخلاقی و اجتماعی و دینی است که به مقتضای اقتصاد سیاسی خالی از خیر عمومی و مصلحت جمعی شده است. در یک اقتصاد رفاقتی رانتیر، صدها نهاد بودجە خوار بدردنخور و هزاران بنگاه خصولتی شده، تنها گوشه هایی از مصرف بی بازگشت " ایران" به مثابەی زیستگاهی کهن بر و بومند

 وقتی ناراحتی های از سر استیصال، بر راستگرایان غلبه می کند، خود و جایگاه شان در برابر این مردم معترض مظلوم را فراموش کرده، و از کوره به در می روند، عنان ادبیات گفتاری خود را از دست داده، و چهره ی واقعی، از ضمیر مخفی خود را بروز داده، نگاه هایی که در پستوی دل های زنگار گرفته و متکبرشان، نسبت به "دیگران" و "غیر" از خود، و رقبا دارند را، عیان کرده، نظراتی را که تا پیش از این، در هاله ایی از ماسک های مختلف (از جمله انقلابی بودن [1]، مذهبی بودن [2] ، شیعه بودن [3] ، ولایی بودن و...)، و یا در فرایندی از وام گرفتن، از مقاطع تاریخ اسلام، کلمات امامان شیعه، آیه های قرآنی و... آن را پیچیده و مخفی اش می داشتند، را روشن و آشکار بروز می دهند، حال آنکه تا پیش از این، اعمال و نیت های ناشایست شان را در مطابقت، و در پیروی از ارزش ها، اعلام می کردند، در حالی که به واقع بر خلاف تمامی اصول انقلابی، قانونی، اخلاقی، انسانی و دینی و...، روندی را به سوی انحصار قدرت، تهدید و تحدید آزادی های مردم و... و اینبار "آگاهی" آنان را، دنبال می کنند.

این دوستان وقتی از حال عادی خود خارج می شوند، از ضمیر واقعی شان، ستر عورت کرده، و آبروی آن عناوینی را که با خود در شعارها، یدک می کشند را (اگر چیزی باقی مانده باشد) می برند، در این هنگامه های خشم، که دیگر خود واقعی را نشان می دهند، از نامیدن مردمی که با آنان در امری مخالفت دارند، به هیچ نام و عاقبتی اِبا ندارند، از عتاب به مردم مخالف خود به عنوان "خس و خاشاک" [4] گرفته، تا "بزغاله و گوساله" [5] و اکنون "گرگ های مجازی" و یا "سگ های قلاده بلند غرب" و...

باعث تاسف، مجلسی که باید عرصه جولان انسانیت و مردم داری، و دفاع از مردم ایران و حقوق و حدود و آزادی هایشان باشد، تا مردان بزرگ علم، سیاست، اخلاق و پرهیزگاری، مجمعی از "عصاره های فضایل ملت" ، که از "میزان رای" آنان برخاسته اند، شکل گیرد، و حافظ حقوق، آزادی ها، آسایش، و امنیت فکری، ارتباطی، رفاهی و آینده ی آنان باشند، امروز این مجلس از نمایندگانی تشکیل شده، که مخالفین اقدامات خشن خود، علیه آزادی ها، و حقوق مردم ایران را، به "گرگ" و "سگ" های مجازی و قلاده به گردن این و آن تشبیه می کنند،

حال آنکه طبیعی است وقتی جنابان نمایندگان این چنینی، مشغول گذراندن قوانینی تحت نام مبارک "صیانت" هستند، که به واقع خیانتی بزرگ در پس این صیانت، در جهت مقابله با حق آزادی اطلاع داشتن و اطلاع رسانی، و آگاهی و آگاهی بخشی نهفته است و...، و آنان انتظار دارند همه ی ایرانیان که به آزادیخواهی شهره آفاقند، بنشینند، و نظاره گر، تصویب چنین قوانینی باشند، که شریان ها، و بستر های اساسی آگاهی مردم را قطع می کند، و آنان را به سمت یک حصر جمعی خانگی برده، و گرفتار بی اطلاعی و ناآگاهی خواهد نمود.

طرح صیانت از فضای مجازی [6] که بوی قطع اینترنت (به عنوان ابزار و بستر ارتباطات بشر کنونی)، و پلتفرم های فضای مجازی و... از آن برخاسته است، و بوی تهدید و تحدید ارتباطات مردم ایران با جهانیان از آن شدیدا استشمام می شود، مخالفت که هیچ، قیام حق طلبانه می طلبد، و اگر کسانی نسبت به آن معترض نشود، و بی تفاوت بنشینند، در صورت تحقق، باید شاهد مرگ تدریجی خود و یک ملت، و تبدیل آنان به ابزار دست سیاست بازانی باشد، که یک ملت را در ناآگاهی، به هر سو که بخواهند، خواهند کشید، بدون این که این ملت بفهمد، در کجا قرار دارد، و به کجا او را خواهند برد، و به کجا باید برود.

نماینده ایی که به دنبال قانونی کردن قطع ارتباطات مردم خود، با جهان و جهانیانی است، که امروز به واسطه در هم تنیدگی سرنوشت ها، عاقبت ها، زندگی جمعی، تاثیر متقابل و... "دهکده جهانی" اش می خوانند، نباید از فریاد معترضین به اقدامات محدود و تهدید کننده خود متعجب شده، و معترضین را ، سگ و گرگ قلاده بلند بنامد، بلکه باید به مردم خود تبریک بگوید، که واجد چنین انسان ها و نیروهای فرهیخته و آزاده و آزاد اندیشی است، که همچون شاخک هایی حساس، جامعه خود را از این روند نامیمون مطلع کرده، و به واکنش دعوت می کنند؛  

چنین دلسوزان اجتماعی که این نماینده مجلس شورای اسلامی آنان را سگ و گرگ، و قلاده به گردن شان می نامد، در هر جامعه ایی لازم و وجودشان ذیقیمت، و لایق تشویق و تکریم اند، که اولا می فهمند و متوجه اند که، امثال جناب مهرداد ویس کرمی [7] ها برای آنان چه عاقبت و مقصدی را در نظر دارند، و ثانیا از فرهیختگانند، که آینده را دیده اند، که در پس این صیانت ها! چه زندان بزرگی، برای ملت ایران، با چه دیوارهای بلندی، شکل خواهد گرفت، که یک ملت از بسترهای ارتباط طبیعی اش با جهان قطع، و یا کانالیزه می شود، و از دانستن ها محروم، و از گفتن ها سلب ابزار می گردد، و ثالثا اینان آزادگانی بزرگوارند، که را در تاسی به سرور آزادگان، این روح آزادمردی را در خود دارند، که فریاد بزنند، و از خروج از موازین قانونی، انسانی، وجدانی، انقلابی و... هشدار دهند.

بله آقایان و خانم های امثال مهرداد ویس کرمی ها، که از مفاهیم بلند انقلابی، مدعاهای اساسی شیعه گری و مذهبی بودن و وجدان بیدار آزاد، چنان دور شده اند، که به راحتی می توانند از مردم خود سلب آزادی های اساسی کرده، آنان را محدود، و در قالب نوعی سلطه رسانه ایی تک صدا، و انحصاری و انتخاب شده گرفتار نمایند، و از طریق نوشتن قانون، این تحدید و تهدید آزادی های اساسی را تحکیم، تقویت و قانونی کرده، و در همان حال انتظار دارند همه ایرانیان چون مردگانی بر قبور خود نشسته، بنشینند و نگاه کرده، و سکوت کنند، و یا لابد بگویند "به به! چه عالی!" ، ره به بیراهه می زنند؛

در زمانی که هنوز انقلابیون اصیل زنده اند و می توانند شهادت دهند که در ادبیات بنیانگذار ج.ا.ایران، یکی از کلمات کلیدی "آگاهی" و "آگاهی بخشی" بود، و او مرتب از "مردم آگاه" نام می برد و...، که این آگاهی جز بر بستر وجود رسانه های آزاد، همه گیر، وسیع، غیر وابسته،  غیر انحصاری، متنوع و... تحقق نخواهد یافت، و در قالب این نوع "صیانت ها!"، این عنصر آگاهی و آگاهی بخشی، و بستر های ارتباطی آن است که به مسلخ خواست های جریان تمامیت خواه برده شده، و قربانی خواست جناح های قدرت می شود، و آگاهی از دسترس مردم ایران خارج خواهد شد، جریان های فاسد را آسوده کرده، و از زیر چشم تیز بین آگاهان فضای رسانه ایی غیر وابسته به قدرت، خارکرده و ایرانیان را به یک مردم عقب مانده، و در حصر کامل تبدیل می کند.

لهذا، معترضین به این روند، سگ و گرگ نیستند، و قلاده ایی از قدرتمداری، بر گردن خود ندارند، آنان انسان های آزاده و انقلابی واقعی اند، که برای آزادی، و عدم اسارت و خارج کردن مردم خود از حصری بزرگ، فریاد اعتراض بلند کرده اند؛ آنان پیروان واقعی آزادمردان دنیای مبارزه آزادیخواهی در تاریخ بشریت هستند، که هزینه های، مبارزه ی خود را با شنیدن این توهین ها، و هجوم های نابخردانه از این دست، و سخت تر از آن و... می پردازند، تا بلکه از انحرافی بزرگ، در جامعه خود جلوگیری کنند، و حقی را به سمت "ولی نعمتانِ" رهبران این جامعه، یعنی مردم ایران، باز گردانند.

دست اندرکاران قانون نویسی که امروز با طرح های صیانت 1 و 2، تنوع بسترهای ارتباطی مردم ایران را هدف قرار داده، و آنرا تهدید و تحدید می کنند، باید بدانند که وقتی وسیله های ارتباطی یک ملت با دیگران را، قطع و از دسترس آنان دور کردید، او را به واقع به یک حصر خانگی بزرگ برده اید، و نباید چنین ظلمی را در اسامی زیبا پیچید، که آبرویی بزرگ، از ارزش ها و کلمات زیبایی مثل انقلابی بودن، و مقید به مفاهیم والای مذهب، که شما را پرهیزگار، و به خارج از دایره ظلم به غیر، می برد و... و شیعه بودن که بزرگترین و پر افتخارترین پرچمش، شعار آزادگی، عدم سکوت در مقابل ناحق، و ظلم ستیزی را نمایندگی می کند و... خواهد برد.

نام هایی چون آزادگی، مسئولیت پذیری اجتماعی، ایثار، فرهیختگی، آگاه بودن، فعال اجتماعی بودن، فدایی ملت بودن و... برآزنده مخالفین چنین وضعی است، نه سگ و گرگ نامیدن آنان؛ ورنه انسان های مرده در جامعه ایی که جناب مهرداد ویس کرمی ها، منتظر تحقق آنند، نه انقلابی، نه شیعه، نه مذهبی و نه پیرو هیچ ارزشی نیستند، که مردگانی اند که بر گورهای محصور خود، در قبرستانی محدود، و در پس دیوارهای بلند کشیده شده به دور خود، نشسته اند، و نظاره گر خاموش هر آنچه اند، که بر قبرستان شان می رود، در حالی که از خارج این قبرستان هم خبری ندارد، که آب های پاک کجا جاریند، و فاضلاب ها به کدام سو می روند و...

جناب مهرداد ویس کرمی!

باید بدانید که سگ ها و گرگ ها هم، هیچ کدام از اول قلاده به گردن [8] نبودند، وقتی قلاده به گردن شدند که انسانی زیاده خواه، تمامیت طلب و... آنان را ابتدا از جامعه آزاد و طبیعی اشان جدا کرد، ارتباط شان را با دنیای آزاد و طبیعی جاری اشان قطع نمود، سپس آنان را به قلاده به گردن هایی مطیع تبدیل کرد، که به جای زندگی پاک و طبیعی، در این دنیای آزاد، پاچه گیر، و مطیع منویات دل انسان هایی شوند، که افسارشان را در دست دارندو. و این سگ و گرگ ها در این خلا اندیشه، و ارتباط با دنیای اصیل خلقت خود، نادانسته از منظور و منویات دل صاحبان شان، به این و آن حمله می کنند، در حالی که نمی دانند، در دل کسی که افسار شان را به دست دارد، چه می گذرد، و از این پاچه گیری ها، به دنبال چیست.

جناب ویس کرمی!

قلاده به گردن که شدی، دیگر مهم نیست، افسارت دست غرب باشد، یا شرق، یا یک انسان بی مقدار قدرت طلبِ تمامیت خواهی و...، که به نمایندگی از یک "ایسم" و یا ایدئولوژیی خاص، و یا چارچوبی بسته شده، و غیر قابل تغییری و...، انسان ها را به بردگانی بی اطلاع، و انبوهه ها، و توده هایی فرمانبردار و... تبدیل می کند، تا در مسیر اهدافِ انسانی دیگر، از آنان سود جوید.

جناب ویس کرمی!

پس خیلی به گرگ ها و سگ هایی این چنینی هم، خرده مگیر، چرا که برای این شدن، کافی است شما را از وجدان، عقل، منطق، انسانیت و هر آنچه خداوند به تو داده است، که تو را به خود آگاه کند، خالی کنند، و این خالی کردن ها جز با قطع ارتباط تو با اصالت انسانی، و کاروان انسان ها، میسر نیست، شما بانی این قطع ارتباط نباش، خواستی باشی هم، مردانگی کن و این را به نام شهدا، انقلابیون، آزادگان، انسانیت، صیانت و... انجام مده، این به خیر دنیا و آخرت شما، و هرچه ذیل این نام ها، نزدیک تر است.

[1] - بدان معنی مثبتی که در اوایل انقلاب وجود داشت و انسان های خیرخواه، کمک کننده، تسهیل گر، دلسوز، پاک و... نسبت به جان، مال، ناموس و امور و حقوق مردم، انقلابی شناخته می شدند

[2] - به معنی پرهیزگاری، مهربانی، خیرخواهی، بری بودن از جاذبه های دنیایی، دوری از ظلم و ظالمین و زورگویان و...

[3] - به معنی مثبتی که معروف بود، که حس جهانشمول از نجات بشر دارند، آزادگی و آزاد بودن را ترجمان و دنبال کننده اند، استبداد ستیز و ظلم ستیزند، هر جا مظلومی ببینند بر رفع مظلومیت از او شتابانند، امر به معروف و نهی از منکر شان گردن گردنکشان را نشانه می رود، زورگویان را حریف، و مظلومان را یاورند و...

 [4] - خس و خاشاک واژه‌ای به معنای آشغال و کاه‌ریزه است، که پس از سخنرانی محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور سابق ایران در جشن پیروزی خود در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ ایران به یک اصطلاح سیاسی در اشاره به معترضان به نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری تبدیل شد. احمدی‌نژاد در این سخنرانی گفته بود: "در ایران در انتخابات ۴۰ میلیون نفر خودشون بازیگر اصلی و تعیین‌کننده اصلی بودند حالا ۴ تا «خس و خاشاک» در این گوشه‌ها یک کاری می‌کنند…"

[5] -9 دیماه 1388) احمد علم الهدی: "اين نظام به جان مردم بسته است و اصل محوري اين نظام ولايت فقيه است. اين مملكت زير چكمه 40 هزار مستشار آمريكايي بود. اين مملكت در دست نظام ستمشاهي بود و اين مردم با سينه‌ خشك به استقبال گلوله داغ رفتند، قطره قطره خون خود را داده‌اند تا ولايت فقيه را حاكم كردند. آن وقت يك مشت بزغاله گوساله بيايند در مقابل چشم مردم به اصل ولايت فقيه توهين كنند؟" نماينده مردم مشهد در مجلس خبرگان افزود: "بنابراين امروز بر حسب اعلام خدا در آيه 53 سوره مائده، حزب‌الله بر روي كره‌زمين كساني هستند كه رهبري اين ولي امر مسلمين را پذيرفته باشند."

[6] - که به واقع فضایی واقعی و بی سانسور از حقیقت مردم ایران است

[7] - مهرداد ویسکرمی (زاده ۱۳۵۰ در ویسیان) سیاستمدار اصولگرای ایرانی است. وی موفق شد در یازدهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی که در تاریخ ۲ اسفند ۱۳۹۸ برگزار شد، با کسب ۳۸ هزار و ۷۷ رای، از حوزه انتخابیه خرم‌آباد و چگنی از استان لرستان بعنوان نفر دوم انتخاب گردد و به مجلس راه یابد. اودر انتخابات دوره نهم و دهم انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت کرد که از ورود به مجلس بازماند. در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۴۰۰ وی در تویتر فارسی مردم منتقد طرح صیانت را « سگ های قلاده بلند» و «گرگ» نامید.

[8] - جناب مهرداد ویس کرمی در توئیتی نوشت :  #فضای مجازی؛ به دلیل اهمیت، موضوعی حاکمیتی و محتاج قانونگذاری است. در کشورهای پیشرفته قانونمند است. چند وجهی، پیچیده و نیازمند مدیریت فراقوه ایی است. گرگ های مجازی و #سگهای_قلاده_بلند غربگرا از قانونمندی آن می ترسند. قانونمندی، به نفع کسب و کارهای سالم مجازی است.

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...