به "لااکراه فی دین" این چنین بی اعتقاد?!!

 گذشته از استکبار که قرن هاست کارشان مرگ آفرینی است، این روزها دردناک ترین و تاسف بار ترین مرگ ها را کسانی برای مسلمانان و نهایتا بشریت به ارمغان می آورند، که خود را حق مطلق دیده و دیگران را به جرم چون آنان فکر نکردن به هلاکت می می افکنند. کسانی که تحمل هیچ عقیده یی غیر از عقاید خود را نداشته و انسان ها را به جرم اعتقاد به غیر از آنچه خود بدان معتقدند، بی جان می کنند. این از بی انصافی ترین هاست که کسی را به جرم این که مثل ما فکر نمی کنی، بی جان کنیم و به طور کامل خود را به تنوع افکار و عقاید بشری و نهایتا به "لااکراه فی دین" بی ایمان و بی اعتقاد نشان داده و این آیه شریفه ی قرآن را این چنین بی اثر، غیر لازم و ناجاری بدانیم.

جهان اسلام که امروز سخت مبتلا به تفکر رادیکالیسم اسلامیِ داعش مسلک هاست و کاملا در معرض این ظلمِ عظیم و خطر رسوا کننده قرار گرفته ایم و جهان تشنه ی حق و وحی به نظاره کسانی نشسته که به نمایندگی از پیامبر رحمت (ص)، اسلام شریف، قرآن کریم و نهایتا به نمایندگی از خداوند مهربان، اسلام، وحی را به مسخره گرفته و جنایت می آفرینند و به رسوا کردن حق و رحمت مشغولند، و کسانی که سخت خود را محق دیده و می دانند، بی شرمانه از مسلمانان جان می ستانند.
در حالی که اگر آینه یی در مقابل خود گرفته و فرصت نگاهی به خود کنند، می بینند که چقدر باطلند و در مسیر اشتباه از معیار های انسانی، اسلامی و اخلاقی افتاده اند. اما باز خود را حق مطلق دیده و خود را محور و منتهی حق دانسته و دیگران را به اجبار در تفکر با خود همراه و همسو می خواهند. چنین ناپاک تفکری خود را رهبر جهان اسلام، اسلام و مسلمانان دانسته و در نهایت می خواهد راهبری جهان را به خود اختصاص دهد؛ ولی باید به رهبرِ چنین مدعیانِ راهبری مسلمانان، مسلمانی و انسانیت گفت:
تو مدعی ما مسلمانانی و با ما (مسلمانان) این می کنی؟! تو هادی مایی و به این ره می بری؟! تو خود را بصیر می بینی و این قدر نابینایی؟! بصیر اگر تویی، پس نابینا کیست؟! تو اگر هدایتی، پس هدایت چیست؟! ای کاش بی همچو تو هادیی، به خود واگذاشته می شدیم و رها در بیابان ها. ای کاش هدایت نمی شدیم. ای کاش از هدایت نمی شنیدیم و بر هدایت و هادی کور و از چنین نعمتی!! بی خبر. ای کاش از خیر بی خبر بودیم و خیر را همچو تو مدعی نبود؟! تو که از رنج و دردِ ما دغدغه یی به دل نداری؛ تو از آنِ ما همه نیستی و فقط به خود و جمعِ خود متعلقی، تنها به خود می اندیشی و خیلی فرا روَی، به قبیله ات.
دغدغه ما را نداری و ما را نمی بینی و نمی خواهی که ببینی. دم از ما می زنی و از ما بی خبر؛ از خانِ تو تنها عده یی برخوردار از همه نوع، و باقی فراموش شده و نابرخوردار و متضرّر. آنچنان از ما بی خبر و بر وضع ما بی حس، که به گفته شهریار سخن ایران (ره):
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان،
      با همین نخوت که دارد آسمانی می کند.
قرار بر سَر بودن تو بر ما بود، ولی از سَر بودن تنها سروری کردنش را خوب می دانی و طوری در نقش سروری خود جا گرفتی که انگار در این نقش آفریده شده ای؛ و هیچ از بودن هایت یادت نیست و به بودت دلخوش و راضی، و یا به روی خود نمی آوری.
انگار این تقدیر ما مسلمانان است که از چاله به چاه و از چاه به چاله نقل مکان کنیم. انگار ما مسلمانان را برای چاله و چاه آفریده اند و وقتی تقدیر این عالم را می نوشتند، تقدیر ما را در کشاکش بین چاله و چاه نگاشتند. تقدیر ما را دست به دست شدن نوشتند؛ که از کُوری به کُور دیگر و یا از کَری به کَر دیگر، از خشمی به خشم دیگر، از ناپاکی به ناپاکی دیگر، از کَری به کُوری و از کُوری به کَری و... دست به دست شویم.
سرابِ پاکی و طهارت می بینیم و می دویم، دوان دوان، سر از پا نشناخته تا خود را بدان برسانیم و در این بین نیز هر کلاه بدستی، کلاهی نو در دست، از فرصت استفاده کرده و بر سرمان می گذارد. نمی دانم به دنبال چه هستیم که دست نایافتنی شده است، هی سراب می بینیم و می دویم و به آن نمی رسیم. در این بین هم ره نمایانی می یابیم که از درد ما می گویند و انگار از مایند؛ ولی خوب که در آنان غرق می شوی، باز می بینی که آنها نیز خود در خود غرقند و می خواهند محور شده، سفره یی برای خود بیارایند.
در این راه، این گوشه و آن گوشه له شدیم، این طرف و آن طرف دریده شدیم، این سو و آن سو غارت شدیم، این نقطه و آن نقطه بی حق شدیم، به این قبله و آن قبله خوانده شدیم و هاج و واج، به هر سو کشیده شدیم و.. و این قِصه پر غُصه ما مسلمانان را پایانی نیست.
ای امیر گمراهی! در حالی که در تو نوری نیست خود را قبله نور می بینی و همه به خود می خوانی. در روزنه ی نوری که به نشان می دهی، هزار دیو تاریکی خفته، و هزار درد و فغان به ارمغان می آورد، هزاران را، بی امیدِ چشیدن مهری به سینه خاک می برد و هزار بند می آورد ما را.
به امید روزی که رحمتِ محمدی (ص) در عمل و گفتار غالب شود، و ظلمِ داعش مسلکان تحمیل گر پایان یابد و فضای اسلام و دنیای اسلام تکثر انسان ها و تفکرشان را کاملا به رسمیت شناخته و به جدال اَحسنِ مورد تاکیدِ قرآنی مسلح و در سایه مناظره ها و سخن گفتن های علمی، فراگیر و آشکار، حق و باطل مشخص و از سوی خیلِ مردم پذیرفته شود. فضایی ایجاد گردد که همه ی انسان ها از هر تیره و تبار و تفکری در آن شامل و سهیم باشند و بدون وحی و عصمت، کسی خود را حق مطلق ندانسته و دهان غیر خود را سرب داغ نریزد.

 

+   نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 6:29 PM | جمعه یازدهم مهر 1393

نظرات (0)

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

یاد آن رادمرد بزرگ بخیر امروز ۳۰ دیماه، سالروز وفات مر...
تابلو "نه شرقی نه غربی" دیگر بی مصرف است آن را بفرستید بر...