خدایا اگر مرصادی برای ظالمین نداشتی چی می شد

خدایا اگر مرصادی نداشتی و در انتظار ظالمین نمی نشستی چه که به مظلومین نمی گذشت این همه مظلوم کلاهشان پس معرکه می ماند چون در این دنیا که زورشان به گردن کلفت ها نمی رسید و اگر در آینده هم حساب و کتابی نمی بود همه اشان از غم دق می کردند و دل هاشان از تنگی متوقف و نفس هاشان در سینه حبس می شد و از درد خفه می شدند. خدایا اکثرا ظلم از قدرت ناشی می شود و ظالمین نیز عمدتا از صاحبان قدرتند و این قدرت است که برایشان زور گویی را به ارمغان می آورد و به فسادشان می کشد. اگرچه رگه های از خصایص بد در وجودشان قبلا بوده است که با رسیدن به قدرت عود کرده ولی آنچه آنها را به طغیان وا می دارد قدرتی است که دست شان رسیده. قدرتی که مهاری ندارد. قدرتی که ناظر موثری ندارد. قدرتی که بی حد و حصر شده است. قدرتی که بالادستی موثر برای خود نمی بیند که رعایت حدود کند. برای چنین افرادی همه چیز در خدمت خود و اهدافشان باید باشد و گرنه معلوم نیست که چه به سر نافرمانان شان بیاید. پس ای خداوند متعال بنازم به مرصادت که امید به آن لحظه یقینی دل مظلومین را آرامش می دهد و امید به آینده تسلی اشان می دهد. خدایا شکر که تو در کمین شان نشسته ای و داد ستانی خواهی نمود. 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی ۱۳۹۱ ساعت 19:51 شماره پست: 225

You have no rights to post comments

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.