SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

اینجا خورشیدی مدام، سخت و لاینقطع می تابد

اینجا خورشیدی مُدام، سخت و لایَنقطع می تابد، نه زمستان می شناسد و نه تابستان، نه بهار، بهاری می کند و نه پاییز، نقش پاییزی دارد. در ذیل نور مداومش خرداد را با شهریور، آذر را با اسفند تفاوتی نیست. غروبی هم ندارد! در حالی که چشمانم از نورش، پوستم از گرما و تابشِ مدامش مجروح و آزرده؛ محصولات و زمین از تداوم تابش و گرمایش خشک شده است.

اینجا اگر بادهای موسمی جنوبشرق، و یا ابرهای باران آور شمالغرب هم با همه ی توان بیایند، چندان از گرما و نورش نمی کاهند، نه وزش بادهای مشرقی، باران زاست و نه حملات ابرهای مغربی، تغییری و طراوتی حاصل می کنند.
خورشیدیست، بلند اختر، که سایه سنگین خود را مستدام ساخته، ابرها را عقیم می کند، بادها را از زایش انداخته، و مجبور به عبور می کند، تا نبارند و زمین و زمینیان ناامید از هر تغییری در وضع خود، زانو به اطاعت محضِ آسمانیان زنند، او به هر قیمتی زمین و زمینیان را مطیع و چشم به دستِ آسمانیان می خواهد. حال آنکه آسمانیان به گاه خلقت امر به سجده بر این موجود (برغم آنان فسادگر) شدند، و متمردین رانده از درگاه؛ اما اینجا بعکس، این زمینیِ مَسجود آسمانیان را زانو زده در برابر بالانشینان می خواهند.
اینجا حتی شب با تاریکی ذاتیش نیز خَم به ابروی این خورشید نمی آورد و نمی تواند آرامشی برای ساکنان خود به ارمغان آورد، و همچنان که شهریار سخن ایران زمین (ره) فرمود" گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان، با همان نَخوَت که دارد آسمانی می کند."
دلم برای ظهور طبیعی و متفاوت چهار فصل، و کارکرد واقعی شب و روز تنگ شده است؛ از این یکنواختی تابش و نور خیره کننده ی لاینقطع اش خسته شده ام، دیگر نمی خواهم به این آسمان نگاهی بیندازم، که هر بار به امید تغییری بدان نگریستم چیزی جز آزردن چشمانم حاصلی نداشت، محیط تابش مداوم و بی تعطیلی این خورشید چشمانم را بسته و گاه بینایی ام را تعطیل کرده است، و شاید او هم همین را می خواهد.
می خواهم وقتی به آسمان می نگرم گاهی آن را تاریک و مملو از ستاره و با ماه ببینم؛ گاهی ابری و یا نیمه ابری باشد، گاهی صاف و آبی، گاهی مملو از باد و خاک، و گاهی تنها خورشید را در پهنه آن مشاهده کنم و... وهر چیز جای خود را داشته باشد، بهار، بهاری کند و طراوت و گل آورد، تابستان گرما، تابش و تیزی خود را به اوج رساند، پاییز چوبِ خزان به همه چیز زند، و زمستان هم در نبود چنین خورشیدی موثر، سرمای استخوان سوزش را به اوج رساند.
از این تابش های مدام و یکنواخت خسته ام؛ دیگر نمی خواهم هر بار که رو به آسمان شدم تو را ببینم، از دیدن و شنیدن دایم تو خسته و بیزارم، که بهشتِ لایتغیر و یکنواخت هم کسالت بار خواهد بود.

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 10:13 شماره پست: 815  

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.