درس های دیار سند و هند

در رثای مردان مرد، احمد شاه مسعود (شیر دره پنجشیر) افغانستان

مصطفوی 30 -3443 13581 کلیک ها
 امروز اگر عراق، سوریه، یمن، نیجریه و... اسیر توطئه و خونریزی وهابی مسلکان داعشی و... است، روزگاری نه چندان دور شریعت متحجرانه وهابیت، در کسوت و نام طالبان افغان ها را در خون غوطه می داد؛ ولی احمد شاه مسعود، آخرین فرمانده ی، آخرین سنگر فتح نشده ایی بود که در برابر خشک مغزان وهابی مسلک طالبانی در افغانستان ایستاد و آخرین سنگر و آشیان ملتش را حفظ کرد، تا ورق برگردد و نهضت مبارزین دوباره جان گیرد؛ و همین آخرین سنگر، نقطه نابودی طالبانی شود که وابسته به پول و فرهنگ کثیف اهالی خدعه و نیرگ و عصبیت عربی بودند. اما شیر دره ی پنجشیر در غروب آخرین روزهای مقاومت، که ابتدای نابودی نقشه اهل فتنه وهابیت بود، قربانی مکر ناجوانمردانه فتنه گرانی شد که به بهانه مصاحبه در یک اقدام تروریستی این ابرمرد دژهای سخت را به شهادت رساندند، تا نباشد و صبح پیروزی رادمردی های خود را نبیند، روحش شاد و روانش در جوار حق مستغنی باد.

مزار شیر دره پنجشیر جناب احمد شاه مسعود

زندگی ات مملو از خیر است برای مردم

آشیانت، آشیان مهر، برای آنان

مرگت انسان را به تکان وا می دارد

که تو چقدر بزرگی

 و مرگت هم روایتگر بزرگی توست

خداوند تو را آفرید تا بزرگی را معنی کنی

به نمایش درآوری

و در عرصه شغالان بی مقدار

شیر و شیرمردی را تمام و کمال نشان دهی

تو ایستاده مردی تا ایستادن و ایستادگی را بیاموزی

ایستاده کمرت را خم کردند تا افتادنت را به رخ مردمت کشند

اما افتادنی در کار نبود

و حتی مرده ات بر عصای سلیمانی (ع) تکیه کرده و همچنان ایستاده است

مرگت از روی شعور و آگاهی بود

تا مردانه و استوار مردن را نیز بیاموزی

مرگ معمول هم تو را نمی زیبد

که تو برتر از آنی که در بستر، آرمیده بمیری

 تو را تنها به تیغ خدعه توانند کشت

مولای مردان علی (ع) را هم از پشت، سر شکافتند

که سینه در سینه، و چشم در چشم، حریفش نبودند

 روایتی از آخرين روزهاى زندگى شهيد احمد شاه مسعود.

"... در اينجا ميخواهم در باره ى آخرين روزهاى زندگى آمر صاحب مسعود از زبان همسرش، محافظانش، مسعود خليلى، و ديگران چيزى بگويم. احتمالآ پنجم ماه سپتمبر يعنى آخرين بارى كه خانواده اش مسعود را ديده اند، بيرون خانه بالاى چوكى نشسته بوده، قسمت ساعد دستش را بر روى چشم هايش گذار ده بود. ناگهان دستش را از روى چشم بر داشته به خانمش مى گويد: من به زودى شهيد مى شوم، نمى دانم سرنوشت تو چه خواهد شد، خياطى را هم نمى دانى كه كار كنى و زندگى ات را پيش ببرى. سپس اشاره اى به تپه اى در عقب باغ شان نموده مى گويد: مرا در آنجا دفن كنيد.

خانمش در اين جريان چند بار سخنان او را قطع مى كند و مى گويد: تو چه مى گويى؟ اما ادامه داده بعد به احمد پسرش مى گويد: تو ميتوانى به يك نفس تا سر قبر پدرت بدوى؟ بعدأ قلم و كاغذ را ميگيرد تا وصيتى نمايد، خانمش به گريه افتاده كاغذ را از نزدش گرفته نمى گذارد چيزى بنويسد. روزى كه از پنجشير به شمال پرواز مى كند، هنگام لباس پوشيدن به خانمش مى گويد: اين آخرين لباس پوشيدن من در اين خانه است. گويا او در اين چند روز اخير چند بار همسرش را به گريه انداخته است. آن شب با مسعود خليلى صحبتى طولانى ميكند، سياست كمتر صحبت ميكند و بيشتر به سخنان معنوى علاقه ميگيرد. خليلى گفت: از هر در سخن ميگفتم، از اوليا، مرشدان مشهور، صوفيان بزرگ، روح خدا و آسمانها. بسيار به دقت مى شنيد، بيشتر شنيد كمتر گفت. در ميان سخنان اين شعر را بسيار پسنديد و آن را چند بار برايم تكرار نمود، هر بار كه مى خواندم به آن عميق مى شد و مى گفت يك بار ديگر بخوان:

فريب جهان قصه ى روشن است

ببين تا چه زايد شب آبستن است

تا ساعت سه شب همچنان من سخن گفتم و وى شنيد. چون ساعت سه شب از او اجازه خواستم كه بروم بخوابم، و إلا براى نماز بيدار نخواهم شد. گرچه قلبآ نمى خواست اما اجازه داد. بعد از مرخص شدن مسعود خليلى وضو گرفته به خواندن نماز تهجد آغاز مى كند. مسعود هميشه نماز تهجد مى خواند، به وضو گرفتن و نماز خواندن و قرآن خواندن بسيار حريص بود و علاقه داشت، اما هيچگاه افراط نمى كرد. محافظينش گفتند: آن شب تا صبح نماز تهجد خواند و نخوابيد. بعد از نماز صبح و طلوع آفتاب، كه عادت داشت كمى خواب مى كرد باز هم نخوابيد. حوالى صبح ناگهان همه محافظين خود را طلب نموده دستور مى دهد در يك صف مقابل وى بايستند. سپس از اطاق خارج شده بدون اينكه چيزى بگويد به چهره ى يك يك آنها خيره مى شود. اى كاش آنها مى دانستند كه اين نگاه هاى وداع با دوستان وفادار اوست بعد آنها را مرخص مى كند. محافظانش از اين حركات اخير او هيچ چيزى نمى دانند، آنها بعدأ دانستند كه آن نگاه ها، نگاه هاى جدايى بود. منبع "مسعود شناسی"

 

 + نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 10:52 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  

علت نامیدن منطقه کشمیر به عنوان ایران صغیر

مصطفوی 19 خرداد 1395 3932 کلیک ها

هند و فرهنگ فعلی ان مرهون زحمات پارسی گویان و ایرانیانی است که از غرب، این سرزمین افسانه ای را مورد تاثیر خود قرار داده اند یکی از انان مرحوم میر سید علی همدانی بود که از عرفا و اندیشمندان ایرانی است که سالها قبل اسلام، عرفان و فرهنگ ایرانی را وارد این سرزمین کرد . ایشان با هفتصد نفر از یاران خود یک مهاجرت عظیم را به این سرزمین هندو نشین انجام داد که و انان را به اسلام دعوت کرد و امروز اسلام پایه و اساس تحولات سیاسی، فرهنگی ، اجتماعی و اقتصاد کشمیر است و عامل اسلام کشمیر را متحد و زنده نگهداشته  است. این انسان وارسته تنها اسلام را برای این مردم به ارمغان نیاورد بلکه در کنار ان صنعت، هنر و علم را به این مردم ارزانی داشت که امروز صنایع دستی و هنر با اسم کشمیر همراهی می کند و انان را نمی توان از هم جدا کرد و این نیز مرهون هوش و ذکاوت و تدبیر این مرد بزرگ و کسانی است که وی از صنعت گران و هنرمندان با خود به همراه اورد. لذا این واژه که امروز زیاد می شنویم که کشمیر ایران صغیر است ، حال سوال این است که ادعا از کجا امده است علاوه بر این که این نامیدن اثر مستقیم حرکت این مرد بزرگ است، بایدگفت که ابعاد زندگی این مردم فهمیم و فعال انقدر با ما ایرانیان هماهنگ و شبیه است که این ادعا کاملا درست است و دوستی این مردم با ایرانیان مثال زدنی است و انسان در ارتباط با انان این احساس را از سلوک انان با خود کاملا می توانی حس کنی . یکی از مبدعین این واژه را باید علامه اقبال لاهوری می توان دانست که شاعر فارسی گوی هندی - پاکستانی مسلمان است ، که در شعر خود ان را به کار برده است ، اقبال شرق در این شعر خود ، از این مرد بزرگ (میر سید علی  همدانی ) این چنین یاد می کند.
افرید ان مرد ایران صغیر
           
با هنرهای قریب و دلپذیر
اری عرفا و اندیشمندان ایرانی روزی عرصه ترویج اسلام، علم، فرهنگ، عرفان و... را در دست داشته اند، اسلام در هند توسط عرفان و عرفا ترویج شده و در این میان شعر و ابیات در این امر دخالت زیادی داشته است، اکنون وجود مزار شعرای ایرانی در مقبره الشعرای پارسی گوی ایرانی در شهر سرینگر مرکز ایالت جامو و کشمیر همچون کلیم کاشانی،قدسی مشهدی، غنی کشمیری ، طالب املی و... و بسیاری دیگر از عرفای ایرانی و پارسی گوی در این خطه نشان این امر است. فرش بافی، شال بافی، صنایع چوب، صنایع نقاشی روی اثار دستی، کاغذ فشرده ، مینیاتور و... از جمله اثار ایرانی در این زمینه است.

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 22:33 شماره پست: 35

هند جشنواره رنگ ها

مصطفوی 19 خرداد 1395 4466 کلیک ها

هند از بسیاری جهات سرزمین تنوع و گوناگونی است که در این خصوص تنوع زبانی، قومی، مذهبی، اجتماعی، فرهنگی و…  می توان به راحتی دید تا حتی بعضی گاهی وحدت ملی این کشور را زیر سوال می برند و می گویند که تنوع و گوناگونی آنقدر زیاد است که تجمع آنان حول یک محور وحدت افرین مشکل است و بعضی می گویند امروز بالیوود (دستگاه عظیم فیلم سازی هند) و هنرپیشه های آن یکی از منابع وحدت آفرین ملیند و خود هندی ها از "وحدت در عین کثرت" در تنوعات موجود در کشور خود سخن می گویند و

از این وضعیت که بگذریم هند به لحاظ رنگ ها و تنوع استفاده از رنگها از گوناگونی باور نکردنی برخوردار است. هندی ها تمامی رنگ های طبیعت را دوست دارند و از ان در زنگ لباس های خود خصوصا در لباس خانم ها استفاده می کنند. اگرچه ما ایرانیان به رنگ های تیره و به قول خودمان "سنگین" بیشتر روی خوش نشان می دهیم ولی اینجا رنگی را نمی توان یافت که از ان لباسی ندوخته و نپوشند و اصلا انان انگار در ادبیات فرهنگی خود واژه ای تحت عنوان به قول خودمان رنگ "سبک" و "جلف" را ندارند و با این واژه که مثلا "این رنگ سنگین تر" است، برایشان اشنا نیست. انان از تمامی رنگ های روشن تاریک و به تنوع در پوشش خود استفاده می کنند و به همین لحاظ هم جامعه ای رنگین دارند که این تنوع چشم نواز است. این امر خصوصا در لباس های سنتی انان اعم از ساری و لباس های پنجابی دیده می شود و شما رنگ های روشن و زیبا را در خیابان که هارمونی ناشی از تنوع را به نمایش می گذارد می توانی ببینی که این خود باعث شادی و زیبایی اتمسفر زندگی انان می شود. اگر چه هند نیز به سمت غرب می رود و یک رنگی لباس های جین و ... دارد پیش می رود لیکن هنوز هند را باید جشنواره رنگ ها نامید. از این لحاظ باید سنت هندی را ستود که که با تنوع از یکنواختی خود را رهانیده است.

به نظر می رسد که مارک زدن به رنگ ها، انچه در ادبیات و فرهنگ ما امده است که مثلا رنگ سیاه علامت غم است تا حد زیادی زیر سوال است و تمام رنگ ها زیباست و در کنار هم هارمونی و نظمی را در عین تنوع ایجاد می کند که در مجموع باعث ایجاد شادی در جامعه می شوند. استفاده از یک رنگ خاص به تنهایی حتی اگر روشن هم باشد ملال اور است و رنگ ها در کنار هم است که این ملالت را برطرف می کند و سفید در کنار سیاه است که زیبایی دارد ولی سفیدها و یا سیاه در کنار هم به تنهایی زیبایی ندارند و ملال اور خواهند شد.

هند جشنواره رنگ ها

 30 اگوست 2009 دهلی نو  

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 16:4 شماره پست: 51

موضوع رنج در بودیسم و تفکر اسلامی - الهی

مصطفوی 20 خرداد 1395 2994 کلیک ها

اسلام و بودیسم رنج را مشترکا به رسمیت شناخته اند این در حالی که تلقی آنان از آن متفاوت است اسلام اگر چه در قرآن رنج و وجود آن را به رسمیت شناخته است و می گوید که "لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ به درستی که ما انسان را در (میان کوهی از) رنج و مشقت آفریدیم" و بدین ترتیب به وجود آن اعتراف کرده و آن را حقیقتی انکار ناپذیر در دوره زندگی بشری به حساب آورده است ولی از سوی دیگر تفکر اسلامی راه هایی را برای رهایی از رنج قرار داده است یکی از آنها توکل به خدا است و دیگر ذکر خدا می باشد و... و این که هر چه انسان به اصل خویش که خداوند است نزدیک تر می شود آرامتر شده و به آرامش نزدیک تر می شود و از رنج رهایی می یابد و به صورت اعلا در تفکر عرفانی اسلامی در واقع رنجی وجود ندارد و هرچه هست زیبا و دلپذیر است زیرا از سوی دلبر تقدیر شده است و هر چه از سوی مقصود فرستاده شود و برای معشوق در نظر گرفته شود اگرچه از نوع رنج آور آن باشد زیبا و قابل تحمل و وجد و سرور آورد است. اما در تفکر بودایی رنج تنها حقیقت این جهان است که در همه انسان ها مشترک است و راه رهایی از آن یوگا و مدیتیشن است و کارهایی دیگر که به نوعی مسکنی در برابر درد و رنج است. برای رهایی از درد به طور دائمی باید از دایره تولد های پیاپی (ری - اینکارنیشن) خارج شد که آن هم تنها برای شخص بودا و عده قلیلی قابل دریافت و حصول است.

+ نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 0:43 شماره پست: 212

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...