روحانیت، نقش و انتظار از آنها

22 دی 1398
Author :  
روحانیت، نقش ها و خطاها

امروز در مراسم تشییع جنازه مرحوم آیت الله سید هاشم رسولی محلاتی حضور یافتم، دو یا سه نماز عید فطر را به امامت ایشان شرکت کرده بودم، کتابخانه داخل مسجد فرشته (مسجدی که ایشان در آن استقرار داشت) برایم جالب بود، بعضی کتاب های خود آقای رسولی را در خود داشت، برخی در مورد تاریخ اسلام است و چند باری در فرصت حضور در این مسجد آنها را ورق زده ام.

در فرصتی که بلندگوی مساجد دست مداحان می افتد، وقت مناسبی است که می توان به این کتاب ها سری زد و از لحظات خود استفاده بهینه کرد، آقای رسولی دست به قلم بود، و از سخنرانی ایشان می شد چیزهایی یاد گرفت، هر چند آخوندی که به فلسفه و عرفان وارد نشود، بسیار تک بعدی و سخنانش ملال آور خواهد شد، و منبرش با منابر دیگر زیاد متفاوت نخواهد بود.

دوستی که دستی در موسیقی دارد، و بسیاری از اشعار و ادبیات ایران را از حفظ دارد، و کاملا به چم و خم موسیقی مسلط است، و حتی در مراسم مذهبی نیز با تبحری که در موسیقی دارد، بر طبق اصول موسیقیایی سنتی ایرانی اجرا می کند، و دیشب برای شهدای اخیر در هواپیما اکراینی، شعر و موسیقی در مورد امام حسین برای ما اجرا کرد، می گفتند، "اگر امام خمینی وارد موضوعات دیگر نمی شد، و تنها به شعر عرفانی خود می پرداخت، با توجه به حال عرفانی و عمق فلسفی که داشت، می توانست تا هزار سال خود را در تاریخ ادبیات و عرفان ایران تثبیت و مطرح کند. ایشان حرف های زیادی برای گفتن داشت."

و به راستی وقتی امام خمینی به استقبال شعر معروف "بشنو از نی چون حکایت می کند و..." جناب مولانا رفته اند، بسیار زیبا در پاسخ به این بیت آمدند که : "نشنو از نی کآن نوای بینواست، بشنو از دل کآن حریم کبریاست، نی بسوزد تل خاکستر شود، دل بسوزد خانه دلبر شود و..."

و شاید همین قابلیت بود که، فقیهی مثل ایشان که هم در فلسفه و هم عرفان دست داشتند، می تواند جامعه ایران را بدین صورت که دیدیم، (بپسندیم و یا نپسندیم) تکانی بزرگ بدهد.

اما آقای رسولی بیشتر در فقه و تاریخ اسلام تسلط داشت و هر چند سخنرانی هایش مرا اغنا نمی کرد، ولی نماز خواندن به امامت ایشان، خیلی آدم را آزار نمی داد، بر عکس بعضی امامان مسجد که وقتی به رفتارشان نگاه می کنی، از هر چی حضور در مسجد و حتی نماز در مسجد بیزار می شوی. مسجد ایشان جو آرامی داشت، و قدرت طلبی امام جماعت در آن بروز روشنی نداشت، خدا رحمتش کند.

یکی از دلایل نابودی جامعه ایران باستان در کنار عوامل دیگر، نظام طبقاتی بود، اما متاسفانه روند جامعه ما به سوی یک جامعه طبقاتی پیش می رود، طبقه روحانیت، نظامیان و...، طبقه روحانیت که روزگاری در کنار و مخلوط بین طبقات دیگر بود، اما می روند تا خود را به طبقه خاص تبدیل، و برای خود مقام و شانی جدا از دیگران قایل شوند، که همین امر آنها را از بدنه جامعه جدا می کند (نماینده عام امام زمان، و با سلسله مراتبی، نماینده خداوند بر زمین)، لذا این امر در داشتن دادگاه های مجزا و... بروز می یابد، و به همین صورت است، که مثلا از جمع شرکت کنندگان در مراسمات نیز متمایز می شوند، و مجری جلسات ختم و عزا، از همه شرکت کنندگان تشکر می کند، و با این جمله ی "به خصوص سلسله جلیله روحانیت" آنها را از حاضرین دیگر جدا می کند، که این جدایی ها اصلا به نفع آنان نیست، آنها نیز تنها یک قشر در کنار اقشار دیگرند، که در مجلس حاضرند، و این قشر بندی اجتماعی هم تنها تحت یک تقسیم کار اجتماعی است، که هر جامعه ایی در خود دارد، و هر انسانی متناسب با شغل انتخابی خود است که در جامعه تقسیم به اقشار مختلف می شود، و تمایز ترجیحی طبقاتی نباید وجود داشته باشند، ولی روند جامعه چیز دیگری است.

ترجمه ریز فارسیِ آیات جزوه قرآنی که در این مراسم سهم من شد، به علت نداشتن عینک و نور کم موفق، قابل خواندن نیست، فقط این جمله را توانستم بخوانم که "خدای ما و خدای شما یکی است،" [1] اما در فرصتی که جمعیت برای تشییع می آمدند، و مجری مشغول اداره مجلس بود، به یک جلد از چند جلد کتاب "صحیفه نور" حاوی سخنان امام خمینی، سرکی کشیدم که در کتابخانه کنار صندلی ام قرار داشت، هر چند آنقدر آن را خاک گرفته بود که وقتی آن را در انتها از روی پای خود برداشتم، باید خود را آثار گرد و خاک آن می تکاندم؛  

یک سخنرانی از امام در تفسیر این آیه قرآن بود که "برای هر کس پاسبان ها از پیش رو و پشت سر برگماشته شده که به امر خدا او را نگهبانی کنند. خدا حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند (و از نیکی به بدی شتابند)، و هرگاه خدا اراده کند که قومی را (به بدی اعمالشان) عقاب کند هیچ راه دفاعی نباشد و برای آنان هیچ کس را جز خدا یارای آنکه آن بلا بگرداند نیست." [2]

و از جمله سری به یک سخنرانی، از ایشان زدم که در تاریخ 28/6/1358 ایراد شده بود، و این قسمت از سخنرانی ایشان، برای من جالب بود، که امام چشم های هراسناک در به وجود آمدن نظام ولایت فقیه، حاکمیت ولی فقیه، اسلام و... را مورد اشاره قرار دادند، و در این سخنان سعی می کنند، شنوندگان را به عدم ترس از آن ترغیب کنند :

"گویندگان و نویسندگان نترسند از حکومت اسلامی، و نترسند از ولایت فقیه. ولایت فقیه آنطور که اسلام مقرر فرموده است و ائمه ما نصب فرموده‌اند به کسی صدمه وارد نمی کند؛ دیکتاتوری به وجود نمی‌آورد، کاری که برخلاف مصالح مملکت است انجام نمی دهد،"

امروز شرایط تهران متاثر از اعتراضاتی است که از دیروز در تهران برای اعتراض به سقوط هواپیمای اکراینی و فقدان هموطنان نخبه کشور که در این پرواز از بین رفتند، برگزار شد، بود، و در این مجلس هم از این جریان سخن بود. و به نظر می رسد باید از نام گذاری های بیجا برای هر نوع "معترضین" خودداری کرد، و مثل تمام دنیا، "معترضین" همان "معترضین" نامید، چرا که استفاده از اسامی نامربوط (خس و خاشاک، فتنه و...) در خصوص آنان نه مشکلی را حل می کند، و نه حاصلی دارد، و تنها به عمق اعتراض و کینه معترضین اضافه می کند، بعضی از شعارهای اعتراضات دیشب و دیروز نیز، در واقع اعتراض به همین نام گذاری های خاص بود.

 

[1] - آیه 46 سوره عنکبوت "الهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ"

[2] -  سوره رعد آیه 11، "لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ ۗ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ"

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
سید مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (6)

This comment was minimized by the moderator on the site

روحانیت در کارِ ساختنِ تاریخ است!
Posted: 18 Jun 2020 04:56 AM PDT
محمّد حسین کریمی پور
قرن پانزدهم میلادی پایان دوره هزار ساله قرون وسطی است. اروپا زخم خورده از جنگ های بی پایان مذهبی، ترکتازی کلیسا، انگیزاسیون، طاعون، قحطی و کاهش جمعیت، در آستانه رنسانس ایستاده است.
ویل دورانت پرده ای از پایان عصر ایمان را اینگونه تصویر می کند:
در این میان، محیط عقلی و‌فکری کلیسا نیز دستخوش تحولی شد که به زیان آن بود. کلیسا هنوز دانش پژوهان و‌محققان ساعی و‌ شرافتمندی در آغوش خود می پرورد. اما در مدارس و‌دانشگاههایی که بنیاد نهاده بود، اقلیتی پرورش یافت که شیوه تفکرشان برای مردان متدین و‌پاک کلیسا خوشایند نبود. گوش فرا دارید و ببینید سنت برناردینو‌ بسال ۱۴۲۰ در مورد ایشان چه می گوید: “ بسیاری از مردم چون پستی و فرو‌مایگی زندگی راهبان و زاهدان و راهبه ها و کشیشان را می بینند، یکه می خورند. و‌چه بسیار ایمانشان را از دست می دهند. به آنچه بالاتر از خانه هایشان است، اعتقاد ندارند و آنچه در مورد کیش ما نگاشته شده، حقیقی نمی دانند. بلکه گمان می برند اینهمه ساخته و‌ پرداخته اندیشه آدمیست و‌نه الهام ربانی! .. آنها به آئین های مقدس بچشم تحقیر می نگرند .. معتقدند روحی وجود‌ندارد .. از دوزخ نمی ترسند و آرزوی بهشت ندارند. بلکه به چیزهای ناپایدار، دل بسته و می گویند برای آنها بهشت، همین جهان است.“
گمان می کنم که شوربختانه، مذهب تشیع در کشور ما، دورانی شبیه این را تجربه می کند. چند دهه قبل، قم مقر سیادت مرجعی آسمانی چون مرحوم بروجردی بود. وقتی به قم می نگریستی، معلم شاخص را علامه طباطبائی، طلبه را بهشتی، سفیر را موسی صدر و واعظ را مطهری می یافتی. آنجا اما طی دهه ۳۰ و ۴۰ ، نسل عملگرای روحانیتِ زمینی، بی سر و‌صدا در کار تولد بود. روحانیونی که در انتهای دهه ۵۰ ، قدرت را قبضه کردند و طی چهل سال آن کردند که نعوذ بالله منه. حال قم، بزرگ‌ و‌ثروتمندست و تعداد طلاب زیاد شده است. این قم بروجردی ندارد. در حالی که مراجع متعدد به جمع وجوهات و رویت هلال و مانند آن محدودند، قم صحنه آقاییِ امثال مصباح و محمد یزدی است. اگر شبیری هم دارد، در خانه نشسته و به چشم نمی آید. خلائق از اصحاب عمائم، خلخالی، جنتی، موسوی تبریزی، خوئینی ها، فلاحیان، رازینی، آملی، اژه ای، طائب، پناهیان و‌ احمد خاتمی را با پوست و‌گوشت ، درک‌ کرده اند و آنها را مصادیق روحانیت شیعی می دانند. من این آقایان را اصحابِ مذهبِ قدرت می خوانم. مذهبی که در آن قدرت در غایت تقدس است و برای حفظ و بسط آن، خیلی کارها می شود کرد. خیلی از طلاب و روحانیون ازین نحله نیستند. غالب آنها را باید روحانیت خاموش و حوزه تقیه نامید که آنچه از مصلحت مسلمین می فهمند را زیر عبا یا در خلوت بیت ، ابلاغ می فرمایند. اما هزاران معمم از جنسِ مذهبِ قدرت، در نهایت جلوه و ظهور، مساجد و منابر را در اختیار دارند و در محاکم ، ادارات ، صدا و سیما، دانشگاه و هر گوشه کشور روز و‌شب در کارند. آنها دارند با عجله، آینده ایران را شکل می دهند. آنها ناخودآگاه، مصرانه در کار توسعه این باورند که دینی که نمایندگی می کنند نه راه حل که خودِ مشکلست! از ثمره وجود آنانست که برخی خلائق به نحله های فکری دیگر می گروند و کثیری، کلیت باور دینی را وا می نهند و‌ انزال دین و رسالت را افسانه می خوانند. فروپاشی اخلاقی جامعه، یکی از نتایج این روند است. بنیانِ اخلاق ایرانی که بر باور دینی استوار شده بود، سست شده و منظومه اخلاقی دیگری، اقبال و استقرار نیافته است.
آنچه روحانیت کاتولیک ظرف چند صد سال با باور دینی مردم اروپا کرد، اینجا برخی مردان ‌دین با جد‌ و‌ جهد در مدتی بس کوتاهتر به انجام می برند. تشیع ایرانی حالش خوب نیست و سالهای دشواری پیش رو‌ دارد. مع الاسف ایران هم!

This comment was minimized by the moderator on the site

پرتاب‌شدگیِ روحانیت محسن‌حسام مظاهری
۱)در خبرها آمده بود «یک روحانی جوان به ریاست هیئت بولینگ، بیلیارد و بولس خراسان رضوی» انتخاب شده است. چنین خبری اگر چند دهه پیشتر منتشر می‌شد، امکان نداشت کسی باور کند. الان ولی این خبر و موارد مشابه‌اش را لابه‌لای اخبار می‌خوانیم و می‌گذریم و نهایتاً پوزخندی می‌زنیم.
۲)یکی از ویژگی‌های روحانیت در زمانه‌ی ما، «پرتاب‌شدگی» است؛ پرتاب‌شدگی به بیرون از جایگاه تاریخی و هویتی خود. تا پیش از انقلاب، روحانیون نوعاً پذیرای نقش‌هایی بودند که فلسفه‌ی وجودی روحانیت در همه‌ی ادیان یعنی تبلیغ و ترویج دین اقتضا می‌کرد. به جز معدود موارد استثنا، بدنه‌ی روحانیون، پس از اتمام تحصیل علوم حوزوی یا به‌موازات آن، واعظ می‌شدند یا امام جماعت یا نویسنده و مدرس دینی. پایگاه اصلی روحانیت، بعد از حوزه، مسجد و منبر بود.
۳)با تشکیل حکومت دینی، بسیاری از همان وعاظ و ائمه جماعات قبلی شدند مسئولان اجرایی کشور و از بالای منبر یا داخل محراب منتقل شدند به پشت میز ریاست و قضاوت و مدیریت. با شکل‌گیری بوروکراسی مذهبی، نقش‌های جدید تکثیر شدند و فرصت‌های شغلی تازه‌ای برای روحانیون به‌وجود آمد. حکومت دینی پروژه‌های متنوعی داشت و چه کسانی بهتر از روحانیون (که در گفتار رسمی «سرباز نظام» محسوب می‌شوند) برای کارگزاری و پیگیری این پروژه‌ها؟ به‌تدریج روحانیت از معنا و تعریف سنتی و ضیق خود منفصل شده و پذیرای هویت تازه‌ای ‌شد و دامنه‌ی تکثر نقش‌های جدید تا آنجا ادامه یافت که بسیاری از روحانیون بیرون از نقش‌های کلاسیک و اصلی صنفی‌شان، و در نقش‌هایی قرار گرفتند که منطقاً جزو شئون روحانیت محسوب نمی‌شود.
۴)در زمانه‌ی ما روحانیون (یا دقیق‌تر بگویم: معممین) همه‌جا هستند جز آن‌جایی که باید باشند و همه کاری می‌کنند جز کاری که ازیشان انتظار می‌رود. از انواع مناصب سیاسی و اجرایی گرفته تا مدیریت‌ سازمان‌های فرهنگی و اقتصادی و تدریس علوم غیردینی و حتی علوم غربی در دانشگاه‌ها و مشاوره روان‌شناسی و طبابت و درمان و نقد فیلم و حتی مجری‌گری تلویزیون همه جا معممین حضور دارند. و این درحالی است که به گفته مسئولان ذیربط بیش از نیمی از مساجد کشور امام‌جماعت ندارند!
در همین تهران، خصوصاً اگر برای نماز ظهر به مسجد بروید، در بسیاری از مساجد خواهید دید که یا نمازگزاران فرادا نمازشان را می‌خوانند یا یکی از معمرین و کسبه‌ی معتمد محل عبا روی دوشش ‌انداخته و خلق‌الله پشت سرش قامت بسته‌اند. مشابه همین اتفاق سال‌هاست در مجالس مذهبی و هیئت‌ها افتاده است: کمبود وعاظ حرفه‌ای و تمام‌وقت و بی‌رغبتی طلاب و فضلای نخبه‌ی حوزه به منبررفتن، در کنار عوامل دیگر، سبب شده است محوریت میدان تبلیغ دین به دست مداحان بیفتد و خلأ روحانیون را هم آن‌ها پر کنند. ناگفته پیداست که این جابه‌جایی نقش، سرمنشأ چه آفات و آسیب‌هایی در فرهنگ دینی شده است. این معنای همان پرتاب‌شدگی است؛ این‌که روحانیون از متن و میدان اصلی خود (مسجد و منبر) به بیرون پرتاب شده‌اند.
۵) بااین‌اوصاف برخلاف آنچه تصور می‌شود در حکومت دینی، قدرت نهاد روحانیت افزون‌تر نشده است. شاید روحانیت پساانقلابی ثروتمندتر شده باشد، شاید از حیث مالکیت ساختمان و بنا و میز و منصب بسیار برخوردارتر شده باشد، شاید حضورش در عرصه‌ی عمومی بیشتر شده و از فرصت‌های شغلی متنوع‌تر و با پرستیژ بالاتری منتفع شده باشد، شاید ازنظر امکانات سخت‌افزاری و نفوذ در ساختار قدرت سیاسی رسمی رشد بی‌سابقه‌ای کرده باشد، اما هیچکدام اینها به‌معنای آن نیست که قدرت و نفوذ و منزلت اجتماعی‌اش هم افزایش یافته است.
۶) حکایت روحانیت پساانقلابی، حکایت کسی است که خانه‌ی پدری‌اش را رها کرده است، به طمع تصرف خانه‌های دیگر. غافل از آنکه خانه‌ی پدری‌اش را دیگران تصاحب کرده‌اند و در خانه‌های دیگر هم او آخرش یک "بیگانه" است برای اهالی.
@mohsenhesammazaheri @HosseinPourfaraj

This comment was minimized by the moderator on the site

پانتئون در یونان در رم در پاریس Posted: 25 Dec 2019 03:08 AM PST تقی رحمانی
حافظان سه معبد و داستان سرایان و غیب گویان، روحانیون و روشنفکران
آدمی سه معبد در اروپا می بیند که نشان از سه دوره دارد.
هگل این ۳ دوره را ۱- دوره اسطوره با شاخصه معماری عظیم. ۲- دوره مذهبی که شاخص شعر. ۳- دوره مدرن با شاخص عقل گرائی معرفی می کند. اما نگاه من از زاویه دیگری است.
۱- دوره خدایان اسطوره ای، که آدمی خانه ای برای خدایان می سازد تا خدایان را در این خانه مدیریت کند به نام خدایان سخن گوید. سامان و سازمان و روابط اجتماعی را به نام خدایان توجیه کند. البته گاه با زور و زر و تزویر و زمانی با ظلم و کمتر.
اما نظم مستقر را باید توجیه کرد.نام این معبد اکروپلیس، یا پانتئون یونانی. اما نام اکروپلیس نشان می دهد که داستانی در کار است.
قرار است خدایان بانی مشروعیت نظمی شدند که آدمیان قدرتمند و ثروتمند و شهرت مند و زورمند می خواهند. روایت است که سقراط بر این حاکمان این معبد شورید اما او را شوکران دادند.
۲- معبد دوم در روم است با شکوه است اما این معبد خانه خدا، نشان نمایندگان خدا و هم شاهان مسیحی قدرتمند است در این خانه قرار است به نام مسیح ،نظمی توجیه شود که مسیح آن نظم را باور نداشت البته مسیح در روایت سازشکارانه اش برای نظم سلطانی وجهی قائل بود.
در روایت رهایی بخش هم مسیح می گفت آمده ام پدر را از پسر جدا کنم.اما در پانتئون رومی که خانه برخی ابدی پاپ ها و شاهان است. پیوند صلیب با شمشیر و با طلای ناب برای توجیه نظم موجود همراه شده است.
پانتئون مسیحی روم ، ادامه پانتئون یونانی دربستر زمان است اروپای مسیحی شده اما داستان همان دفاع از نظم مستقر است گاهی با نرمی زمانی با سختی با شدت.
۳- پانتئون پاریس را لوئی ۱۵ به تقلید از روم شروع کرد تا کلیسائی شود در شان خانواده سلطنتی . اما به انقلاب فرانسه خورد. بعد در دوره بازگشت سلطنت دوباره کلیسا شد اما بر برامدن جمهوری دوم پانتئون موزه شد و هم معابد عصرخدایان روشنگری فرانسه.
پانتئون معبد مشاهیر ملی شد که به فرانسه خدمت کرده اند از ماری کوری تا روسو تا نظامیان و دیگران در این معابد دفن شده اند.اگر چه هنوز جایی برای نا پلئون و هم ژان پل سارتر در این معبد قائل نیستند.
پانتئون پاریس به نظر من سمبل عقل سرد است. صحنه اصلی ساختمان خالی اما با ابهت و لخت که لختی و عریانی عقل سرد جدید را نشان می دهد.
اما چرا صحنه اصلی چنین است. در این صحن روایتی از بازگشت مسیح است که شادمانه برای داوری جهان می آید. اما در پائین این نقاشی پیکره های است که اعلام کنواسیون بعد از انقلاب است. نگاه طبل زن ها سرد است. چهره خواننده لوح قوانین را می خواند خشک تر و هم سرد تر است همراه با اسبان سرکش در این نمای پیکر تراشانه. سراسر پیکر ها از قاطعیت حکایت می کند. یعنی همان ظلمی که باید برقرار شود.
خدایان حاکم ،خدایشان در هر لباس و دوره ای نظمی را برقرار می کند که عدالت در ان کور یا گم شده یا ضیعف است. این نظم است که باید برقرار شود نظم برای عدالت چندان طره خورد نمی کند.

This comment was minimized by the moderator on the site

چیزی ویرانگرتر از این نیست که دریابیم
فریب همان کسانی را خورده ایم
که باورشان داشته ایم ...

This comment was minimized by the moderator on the site

و شاید بدتر از ان وقتی است که آدمی اسیره شعبده ی سامری شده باشد.. بی آنکه بداند چه خبر است سوار بر موجی به این سو و ان سو...

This comment was minimized by the moderator on the site

رهگذر عزیز! دوست و برادر هموطن من، همرزم دوره سخت جنگ، درود بر شما!
بدان که بر نادانان، در پیشگاه خلق و خالق هیچ حرجی و جرمی نیست، چرا که ندانسته اند، و بدین سو و آن سو رفته اند، اما در این وانفسای حذف، ریزش ها، و هل دادن و انداختن های این و آن، برای صاف کردن صحنه جهت یک عده ی خاص، می بینم که جماعتی دانسته و آگاهانه و بر خلاف همه قوانین و عرف روشن و منطق استوار، وصیت دانایان و سفارش همه دانایانو... تیشه به ریشه کشور، انقلاب، مردم، اسلام و... می زنند،
شاید من هم در زمره نادانان باشم، البته از نظر شما، و نه از نظر خودم؛ و اگر برایم گمراهی ام روشن شود، در بازگشت از این راه خلاف دریغ نخواهم کرد، ولی اکنون دست و پا می زنم تا راه خود را یافته، می خوانم، می اندیشم، می بینم، مطالعه می کنم، شاخک هایم روشن است، از ایزوله های دست ساز این و آن خارج شده ام، تا شاید اشعه های روشن هدایت را دریابم،
اما بدا به حال آنان که خود را به امواج سپرده اند، موجی که چون آرام گیرد، خواهیم فهمید هجوم بی ثمرش به ساحل حقیقت، هیچ اثری جز نابودی خود او، و همراهانش نداشته است. امواجی که در کشاکش شور خالی از شعور، پیش می رود، با خود می برد و همه ی همراهان را به نابودی ختم خواهد کرد.

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

کامنت ها

حج یکی از احکام واجب در اسلام است، و بر مسلمانان فرض شده...
امانت دارِ امام ع باش، نه اسیرِ رسوم ! محمّد حسین کریم...