سکوت، بس بهتر از این همه غوغا، هیاهو و همهمه است

23 خرداد 1398
Author :  
سکوت تهی از معنا نیست، پر است از پاسخ

انگار ناف ما را با هیاهو و غوغا بریده اند، اگر روزگاری به خاطر جوانی کردنِ جوانان، جشن هایمان پر از هیاهو و غوغا بود، جمع بزرگان در یک انضباط و متانت خاصی برگزار می شد، بی غوغا و هیاهو و در شان آنان، اما امروز دیگر غوغا و هیاهو جشن و عزا نمی شناسد، هر دو پر است از همهمه ایی برای هیچ، دیگر در هیچ جمعی نمی توان آسایش به همراه سکوتی متانت بار دید و دمی در خود فر رفت و با خود بود، حتی اگر شده به مقتضای سن و سال.

کوچه پر از هیاهوست، از صبح وانتی ها می آیند و هی فریاد می زنند "خورده ریز انباری، خورده ریز شرکت، آهن قراضه و... خریداریم". مجلس ختم و یادبود مردگان مان، که لابد باید در آن قرآنی را تک به تک و در جمعی گردهم آمده، ختم کرده و هدیه به روح مرحوم تازه گذشته کرد، نیز یک میکروفن قوی به گلوی فریاد کشی بلند آواز، وصل است و صدای او را بلندگوهای پر قدرت در چهار دور مسجد بر سر حاضرین مثل پتک می کوبد، تا تحمل لحظاتی حضور را هم از تو بگیرد، یک لحظه تو را آسوده نمی گذارد، تا در آیاتی فرو روی، که سهم توست و به برکت مرگ دوستی، و یا عزیزی باید بخوانی و متمرکز شوی تا بفهمی، خداوندگارت با تو از چه موضوعات سخن گفته است، و مقصود او از این سخن چه بوده است.

 و یا حتی در مراسم تشییع و یا در حین وداع با تن عمر به پایان رسیده او نیز باز، بلندگوها غوغا می کنند، و گوینده ایی، مرتبط از جمع حاضر درخواست بلیغ و عاجزانه دارد که "بلند بگو لا اله الا الله، محمد است رسولُ،  علی ولی الله، گواه باش به روز قیامت ای الله، که گفتم اشهد ان لا اله الا الله و..." و یا هنگامی که تن او را در گور می گذارند و باید او را در ذهن خود به هنگام الحاق به خاک همراهی کنی،

باز این دعای تلقین است که مزاحم فکری توست تا هرگز نتوانی با شرایطی که در آن هستی، ارتباطی قلبی و روحی برقرار کرده، و متفکرانه این لحظات را کشف کنی؛ اذکاری هم که به عنوان تلقین گفته می شود را من، اصلا نفهمیدم که فلسفه آن چیست، چطور می شود، ما که در این عالم مادی هستیم، بخواهیم و بتوانیم به کسی که از عالم پست ما عبور کرده و در عالم بالاتر است و به لقا الله پیوسته است، و در عالم شهود است، و از ما در به بسیاری از مسایل واقف تر است، توجیه و هدایت کنیم که در پاسخ به سوالات نکیر و منکر چه بگوید؟!!

و کاملا فراموش می کنیم که روح او، از این جسم خاکی اش، جدا شده و این روح اوست که باید پاسخگوی این سوالات باشد، و آن روح دیگر نیازی به تکان دادن شانه های میت ندارد، که بدین وسیله تحریک شود و لابد خوابش نبرد، و حرف های ما را بشنود،

تازه او عمریست که این حرف ها را در زنده بودن شنیده است، و اگر شنیدنش اثری داشت حتما گذاشته و در این لحظاتی که او با عالم بالا در ارتباط است نیازی به اتصال به این عالم دون ندارد، و در عالمی بسیار عظیم تر، او اکنون از همه ما آگاه تر از عالمیست که در اوست، و در جایی سیر می کند که ما را بدان راهی نیست و شاید این اوست که باید شانه های ما را تکان دهد و امری را به ما تلقین نماید و... و ما را چه کار که به او رسم پاسخ گفتن بگوییم، گو اینکه نوزادی در شکم مادر، رسم زندگی در این دنیا را به هنگام تولد به اطرافیان متذکر شود، و در آن لحظه یکی به این نوزاد بگوید، دهان ببند بچه، که تو به شنیدن از ما محتاج تری، و آنچه تو می خواهی به ما بگویی، ما سال هاست که آن را تجربه کرده و در آن غرقیم و...

بگذریم از این بحث ها، که ما در رسومات خود مشغولیم و فعلا نجاتی برایمان نیست، سکوت خود به کیمیایی دست نایافتنی تبدیل شده است، تا در گوشه ایی از یک مکان معنوی، و یا در لحظه ایی از یک مراسم معنوی سکوت را نیابیم تا در خود فرو رویم، کمی تفکر کنیم که به عنوان مثال، این جسد که می برند، نوبتی است و نوبت به این تن فاخر ما نیز خواهد رسید، که به هزار شامپوی گران قیمت آن را می شوییم، و بهترین تن پوش را بدان می پوشیم و گرامی اش می داریم، و تازه اگر خوش شانس باشیم، بر دستان دوستان و آشنایان به همین صورت بدرقه خواهیم شد و...

کاش جامعه ما با بلندگوها و آمپلی فایرها روزی خداحافظی کند، کاش ورود این آلات هیاهو و غوغا به کشور ممنوع شود، کاش این ها را از مساجد و معابد برچینند، و این رسم بر انداخته شود که "بلند" صلوات بفرست، بلند بگو لا اله الا الله، بلند بگو مرگ بر ...

و کسی یکبار برای همیشه بگوید، کمی سکوت کنید! در خود فرو روید، چند لحظه ایی تفکر کنید، لحظاتی مزاحمت صوتی خود را تمام کنید و... و چند دقیقه ایی که به دنبال جنازه انسانی رهسپارید، در سکوتی متفکرانه در عاقبت خود فرو روید، و سخن به بلندی نکنید، تا اسرار ساری و جاری در این لحظات را درک کنید، و پیام این آمدن و رفتن ها، در هیاهوی شما گم نشود.

کاش در مراسم یادبود ها بلندگوها را خاموش، مساجد و معابد خالی از این آلات هیاهو، و مداح ها را کنار دیگران بنشانند تا با آنان دمی در خود فرو روند، و در تفکر غرق شوند، و اگر کسی خواست، با اجازه جمع در یک حالت آرام و بدون هیاهو، بدون بلندگو و با متانت احساس خود را از آن لحظه اظهار کند،

کاش بلندگوها که فرصت هرگونه تفکری را از ما گرفته اند، جمع شوند. در شب قدر "که از هزار ماه بهتر است"، این بلندگوها هستند که با غوغای خود این شب را تا به صبح ضایع می کنند، در روز عاشورا که باید در سکوت فرو روفت، و پیام آزادمردی، آزادگی، آزاد اندیشی، آزاد بودن را شنید، پیام ارزشمند این روز نیز، در زیر بمباران هیاهوی بلندگو ها و مداحان گم می شود، تا پیامی از آن حادثه شنیده نشود و... و این روز را هم مستکبرین و ظالمین، به راحتی از سر خود بگذرانند و...

در ایام یاد بود انقلاب و شهدا نیز این بلندگوهای لعنتی، نمی گذارند که بفهمی کجا هستی، برای چه آمدی، و در بین کدام مردم قرار داری، و شعار تو و شهدا و انقلاب چه بود، و آن آرمان به چه روزی افتاده است، و پیام انقلابت به کجا ختم شد و...، اینجا نیز بلندگوها مسئول ساخت هیاهویی اند که در غوغا سالاری و همهمه ی آنان، هر پیام و تفکری و به خود آمدنی گم شود.

سکوت، همهمه ، غوغا
  به سکوت گوش فراده، چراکه حرف های زیادی برای گفتن دارد - مولانا و سکوت

 تو در کنار کعبه که گفته می شود مکان ذکر است، و یاد خدا نیز، باز در ذکر بلندی که کناری ات می گوید، خود و تعداد طوافت را نیز حتی در همهمه انجام مناسک و هروله طواف کنندگان گم می کنی، اگر در کنار و رو به قبر رسول خدا هم بخواهی باز دل را در سکوت روانه روح آن بزرگ مرد کنی، باز وقتی شرطه ایی تو را در آن حال گریه ببیند، با نهیب حرام، حرام و... تو را از این حال هم باز می دارد و تا هیچ بهره ایی از سکوت و مکان نبری، و هرگز در خود فرو نرفته، نشسته پاک از هر لحظه ایی خارج شوی.

اینجا شهر هیاهوست، شهر غوغا، شهر غوغا سالاران، تا تو هیچ نفهمی، و مثل یک برده ی زنجیر شده، با نوای ناهمگون و مطالب سخیف و دست پایین بلندگو ها، و بلندگو به دستان، همراه شوی و در مسیری بروی که برایت ترسیم کرده اند، نه در مسیری که ذهن و تفکرت، تو را بدان می خواند، و می تواند از درون تو را اصلاح کند و از این مخمصه خارج نماید.

و این تنها معلول خواست بلندگو دارها و صاحبان تریبون نیست، و ما هم در به وجود آمدن این شرایط مقصریم چرا که با سکوت بیگانه ایم، و دنیای سکوت برای ما نیز غیر قابل تحمل است، و به قول استاد فرزانه دکتر عبدالکریم سروش :

"ما در زورگاری زندگی می کنیم که حقیقتا پر از غوغاست، این عالم پر از سر و صداست، (انسان) برای شنیدن صدای طبیعت، صدای ضمیر درون، صدای خدا و... به سکوت احتیاج دارد. تحمل سکوت از ما رفته است، پس از اندکی سکوت، ما وحشت می کنیم، حس می کنیم وارد دنیایی دیگر شدیم، دنیایی که نا آشناست برای ما، و می کوشیم که به سرعت از آن جهان فرار کنیم، و بیرون برویم و دوباره یک مشغولیتی، یک صدایی، غوغایی، نغمه ایی و... پیدا کنیم و خود را از آن جهان نا آشنا بیرون بکشیم. در سکوت آدمی با خودش آشناتر می شود، و به خودش نزدیک تر می شود. به خودش می اندیشد، و لایه های وجودی خود را مثل یک دفتر ورق می زند. و این خوشایند ما نیست، ما نمی خواهیم خود را بشناسیم، ما معمولا از خود فراری هستیم. سکوت وقتی به معنای حقیقی می آید، می آید تا ما را به خود ما نشان دهد، عارف آلمانی مایستر اکهارت می گوید "شبیه ترین پدیده به خدا سکوت است". این یعنی هرچه شما سکوت را تجربه کنی خدا را بیشتر تجربه کرده ایی. سن اگوستین موسس طیف کاتولیک در مسیحیت می گوید، روزی در کلیسا مشغول دعا و تزرع و فریاد بودم، انگار کسی به دیدنم آمد و گفت من از ضمیر شما آگاهم و نیاز به این همه سرو صدا، برای بیان خواسته خود ندارید، ولی شما برای شنیدن صدای من (خداوند) به سکوت نیاز دارید".

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
سید مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر