SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

پیش مقدمه ایی بر صعود به قله سات

17 شهریور 1397
Author :  
پیش مقدمه ایی بر صعود به قله ساتپیش مقدمه ایی بر صعود به قله سات

رشته کوهستان البرز تقسیم بندی های استانی ما را به رسمیت نمی شناسد و سلسله ستیغ های بلندش در همه پهنه شمال کشور و در چند استان پراکنده اند، سرزمین پر برکتی که ایرانیان را برای قرن ها در خود جای داده و تمدن ساز بوده اند، اما البرز مرکزی با کوه های بالای چهار هزار متری متعددش، خود نقطه بکر طبیعی است که دل کوهنوردان را می رباید، تا بیایند و با مرگ دست و پنجه نرم کرده و آنان را فتح کنند و بروند، ستیغ های بلندی همچون دماوند و علم کوه بلندترین قله های البرز مرکزی اند که در اطرافشان کوه های پرشمار دیگری جای دارند که شهره و گمنام آنها، جولانگاه کوهنوردانی است که به نوعی با طبیعت زورآزمایی می کنند.

قله هایی که گاه در یک سویش جنگل است و شمال (سرسبز)، و در یک سویش خشکی است و جنوب، و سرسبزی و درختی دیده نمی شود. مثل علم کوه و...، اما مبدا ما در این صعود روستای کرکبود (با 2230 متر ارتفاع از سطح دریا) در تالقان [1] است محل شروع ما برای فتح قله سات (Saat) با ارتفاع 4016 متر از سطح دریا شود و در انتهای کار، فرود آمدن در دره الموت قزوین؛ یعنی انتقال یافتن از استان البرز (تالقان)، به استان قزوین (الموت) از طریق عبور از قله سات.

 دره تالقان که رود شاهرود در آن جریان دارد، را کوه های مهمی مثل کهار، ناز، علم کوه، شاه البرز و... احاطه کرده است اما اینها تنها قله هایی نیستند که در حاشیه دره بزرگ و طولانی تالقان وجود دارند یکی از ستیغ های مهم، سخت و کم مشتری این منطقه قله سات است که از سمت جنوب به دره تالقان راه دارد و از سمت شمال به دره الموت، و در امتداد قله با عظمت شاه البرز و سفید قطور، دره الموت را از دره تالقان جدا می کند. مقصد ما در این صعود عبور از آن و رسیدن به دره الموت از طریق روستای "دینه رود" بود، ولی به علت عدم یافتن راهنمایی محلی مناسب، فراخوان دیگر همراهان گروه برای این صعود میسر نگردید، ولی تیم دو نفره ما تلاش خود را بر اساس بررسی امکان صعود بدون راهنما و افراد دیگر همراه را، در تاریخ 14 شهریور 1397 استارت زد، که زمان و مسیرهای صعود ما به شرح ذیل می باشد:   

ساعت 5 و 55 دقیقه صبح که هنوز هوا تاریک بود و امکان حرکت تنها با "هدلایت" میسر بود، از روستای کرکبود کار صعود خود را آغاز کردیم، برای اجرا چنین صعودی از این مسیر، باید آبشار [2] دیدنی کرکبود را دور زد، زیرا امکان عبور بدون تجهیزات از دهانه آبشارِ مذکور وجود ندارد.

در انتهای روستا بعد از پایان مسیر ماشین رو و شروع مسیر پیاده به سمت آبشار، 50 متری که از آخرین خانه ی مسکونی روستا به طرف آبشار کرکبود دور شدیم، دو راهی در میان باغ های پیش رو دیده می شود، که راه پیاده سمت راستی به طرف آبشار می رود و راه سمت چپ شما را در یک پاکوب (مالرو) از بالای تنگه آبشار به پشت آن عبور خواهد داد، و ما هم همین مسیر را ادامه دادیم.

ساعت شش و هیجده دقیقه آبشار را دور زدیم و از طریق پاکوب سمت چپی دره آبشار، به پشت آن رسیده و در ته دره و در کنار آبی که به سرعت می رفت تا خود را به آبشار برساند، مسیر خود را به سمت انتهای دره ادامه دادیم و با عبور از یک پل آهنی به طرف دیگر رودخانه رفتیم. این همان سمتی است که ما کمی بالاتر، از یال بالا خواهیم رفت، ولی تا رسیدن به آن نقطه باید چند بار از این طرف آب به آن طرف رودخانه رفت و بالعکس، تا به آن نقطه ایی رسید که ما برای گرفتن ارتفاع انتخاب کرده و در نظر داریم.

ساعت 6 و چهل و سه دقیقه به محل غار "اِسکول" که محلی است که مردم روستای کرکبود، گوسفندان خود را برای دوشیدن شیر و تراشیدن پشم های شان به آنجا و در نزدکی ده می آوردند، رسیدیم. این غار عظیم گنجایش هزار گوسفند را در خود دارد. کرکبودی ها بیشتر با پیشه دامپروری بوده اند و باغات آنچنانی ندارند و تیکه زمین هایی هم که در کنار رودخانه و گاه در نزدیک چشمه ها دیده می شود، و صاحبانش را به باغداری، مشغول کرده اند، بیشتر در حاشیه روخانه قرار داشته است، و نزدیکی کرکبود به این دره و مراتع کوهستانی حاشیه قله سات، روستاییان را با توجه به شرایط مرتعی خود، برای دامداری تشویق می کند و البته بعد ها با آمدن امکان و فن آوری جدید انتقال آب، دیواره ها و کمره ی دره ها هم از طریق لوله کشی آب به باغات جدید تبدیل شده است.

 مسیرهایی که ما به پشت آبشار منتقل می کرد و در واقع صعب العبور و پرتگاه است، مسیرهای باستانی که مردم زحمتکش این روستا از مراتع پر علف آنسوی آبشار علف می چیدند و از علف های خشک پشته ساخته و بر پشت خود و یا چهارپایان شان به روستا حمل می کردند، و اینجا تو هنگام عبور از این مسیرهای سخت، می توانی  زحمت و بار گرانی که آنان بر پشت خود حمل می کردند را حس کنی، آن هنگامی که با بار گرانی علوفه ایی که برای حیوانات شان جمع کرده اند از آن راه خطرناک عبور می کنند و تو هم نفس با زحمت کشان کرکبودی در این راه ها عبور می کنی و به پیش می روی.  

ساعت شش و 53 دقیقه به آبشاری رسیدیم که حدود سه چهار متر ارتفاع دارد و درست بالای این آبشار ما از یال سمت چپ دره به سوی قله ایی اوج گیری خود را آغاز کردیم که "جوهری [3] امامزاده" [4] و دو میل [5] در آن قرار دارد. سطح این یال اکثر خاکی است و با پوشش گیاهی مناسب و شیبی تند تند که باید با احتیاط کامل از آن عبور کرد، مشخص است. و احتمال پرت شدن و آسیب دیدن بسیار می باشد، و از آن نقاطی در کوهستان است که اولین اشتباه آخرین اشتباه خواهد بود، خصوصا وقتی ارتفاع زیادتر می شود که میزان افتاده خیلی افزایش خواهد یافت.

ساعت هفت و 46 دقیقه در حین صعود از این شیب، به سبزه زاری رسیدیم که علف های آن اکنون تا بالای زانو ارتفاع گرفته اند و همین سبزه زارها را این مردم می تراشیدند و خشک می کردند و به کف دره منتقل، و از آنجا به روستا منتقل می کردند، این سبزه زارها از بیرون زدن آب چشمه هایی شکل می گیرند که از نقطه در کمره دره بیرون می زند و خود را در اکثر موارد نمی توانده به دره و رود برسانند و از شدت کمی برخوردارند، از جمله گیاهان این سبزه زارها، رز وحشی است که هنگار عبور از رزها انگار می خواهند با خارهای شان دست های تو را بگیرد و نگهت دارد، و ناراحتند و نمی خواهند بی توجه به حرف هایشان از آنان عبور کنی و لذا دست و پاهایت را خارهای خود گرفته و نگهت می دارند و همین باعث زخمی شدن تو خواهد شد، میوه های این رزها قرمز و زیباست که اگرچه اکنون سفت است و زخیم ولی با خوردن سرما مثل خرمالوهای سفت نرم و خوردنی می شوند و در اکثر مواقع گل های شان بی بو اما زیباست.

در عبور از این سبزه زارهای پرپشت همواره ترس نیش خوردن از مارهایی را دارم که ممکن است در آن خزیده تا خود را از گرمای آفتاب در امان نگهدارند و از آب جاری در آن بهره مند، و حال شما با عبور از آن، حریم شان را می شکنی و ممکن است هوس کنند که حمله ایی به پای شما داشته باشند.

در سینه کش دره مقابل هم که صخره ایی با دیواره ایی با بسیار بلند قرار دارد، سبزه زار هایی دیده می شود که مثل اشکی است که انگار از گونه ایی جاری شده، و پایین آمده باشند و به گفته دوست همنوردم مردم کرکبود معتقدند که آقا (امامزاده) عصای خود را در سنگ فرو کرده و آب از آن بیرون زده است!، حکایت اعتقادات مذهبی ایی که حتی دلیل جوشش چشمه های هزاران ساله ایی را هم که در اثر حرکت آب در لایه های زمین به وجود می آید، را از نیروهای ماورایی جستجو می کنند و تفسیر به وجود نفس قدسی مردانی می کنند که از دیار اسلام به این منطقه آمدند و آب و آبادانی با خود آورده اند، این خود حکایتی قابل مطالعه است که نشان می دهد چقدر مردمان ما دلیل همه چیز را در آسمان ها جستجو می کنند، حتی دلیل جوشش چشمه ها را که در تمام کره زمین میلیون ها از آن بدون این که امامزاده ها به آنجا بروند، و در حال جوشش اند و جوشش آب از زمین سنت الهی است که وقتی منبعی از آب پر شد سریز شود چشمه ها سر ریز منابع آب زیر زمینی است که در لایه های کوه ها حرکت می کنند، و البته این تنها مشکل ما نیست اقوام دیگر هم خود امام زاده هایی مختص خود دارند و به عنوان مثال هندوها آب رودهای پر آب روان شده از کوه های هیمالیا را که بیش از هراز کیلومتر طول دارند را نیز به سان موهای خدایان خود دانسته و از این آب ها با مراسم خاص مذهبی به تبرک بر می دارند و مغازه، منزل و...خود را متبرک می کنند.

ساعت نه و 7 دقیقه صبح این شیب سخت، وحشتناک و مردافکن را به پایان رساندیم، شیبی که گاهی ما را به حرکت تراورسی مجبور می کرد، تا شیب تند را بشکنیم، نوعی حرکتی که محلی ها از آن به عنوان "وَرتو" می نامند و همان حرکت اُریب و کجکی است.

کار صعود ما در پایان یال به یک صخره کله قندی ختم شد، تا این جا سخت ترین قسمت صعود به پایان رسید و آن کله قندی را از وجه جنوبی اش دور زده و در جهت شرقی آن، از این به بعد در جهت شمال حرکت خود را به موازات راهی که از روستای "نویز" به "امامزاده محمد بن حنفیه" ختم می شد، ادامه داده، تا در دروازه بزرگ (گَته دروازه به قول کرکبودی ها) با آن راه یکی شویم و در آن طرف این دروازه صخره ایی، به سوی امامزاده، ابتدا سرازیر شده و بعد از گذر از چشمه امامزاده [6] که این روزها کمترین آب را دارد و فقط وحوش از جمله کبک ها (به قول البرز نشینان کوک ها) می توانند از آن استفاده کنند، به سوی ساختمان امام زاده، حرکت خود را ادامه دهیم و ارتفاع بگیریم.

ساعت 9 و 57 دقیقه در بالاترین نقطه  (ارتفاع 3250 متری) پای امامزاده [7] بودیم نیم ساعت استراحت، و صبحانه ایی صرف کردیم و در ساعت 10 و 26 دقیقه حرکت مجدد خود را آغاز کردیم تا خود را به قله سات نزدیک کنیم، با این حجم خستگی که این شیب های چهار ساعته به ما وارد کرد امکان ادامه راه به سوی قله سات با توجه به میزان راهی که برای صعود مانده، و زمانی که برای ادامه راه پیش بینی می شود، نیست، و همینجا سخن از بازگشت آغاز گردید و در آخر هم بنا را بر بازگشت گذاشتیم، و مقرر شد، حضورمان در این کوهستان از این پس برای شناسایی راه های ورود به قله سات و استراحت و تفریح باشد و برای همین هم باز به جلو رفتیم.

ساعت ده و 26 به سمت چشمه ترازان (Tarazan) و یا "چشمه اصلی" [8] حرکت کردیم مسیری پاکوب که نشان می دهد صدها سال است که از این پاکوب ها استفاه می شود و این همان مسیری است که از سمت روستای نویز به اینجا می آید و قدمت آن را میزان استفاده زیادی که از آن شده است روشن می کند.

ساعت 10 و 50 دقیقه به چشمه ایی که هنوز هم آب داشت (ارتفاع 3230 متری)، و آبی ذلال که از سردی نمی شود دست در آن فرو کرد، رسیدیم که محلی ها به آن چشمه "تَرازان" می گویند و گزارشات کوهنوردی از آن به نام "چشمه اصلی" یاد کرده اند. کمی آب خوردیم و آب ظرف های خود را که از ته دره کرکبود برداشته بودیم را با آب این چشمه تعویض کردیم، و برای شناسایی مسیرهای منتهی به سات به جلو و در سمت شمال راه افتادیم، تا اینجا چیزی حدود هفت و نیم کیلومتر صعود داشتیم. اینجا گوسفند سرایی است که هنوز دایر است و چوپانان وسایل خود را در سنگ چینی قرار داده و رفته اند، فضولات گوسفندان و سنگ نمک های حاضر در محل نشان می دهد که برای مدت زیادی گوسفندان اینجا اطراق می کنند و چنین جاهایی مناسب برای ماندن کوهنوردان نیست، و باید سریع آنجا را ترک کرد زیرا معمولا بدن گوسفندان دارای حشراتی است که چنانچه وارد بدن و لباس ما شوند تا مدت ها باعث اذیت و آزار بدن خواهند شد، از جمله این حشرات می توان به کک (Flea) و کنه (Tick) اشاره کرد، لذا می توان به کوهنوردان توصیه کرد که در شبمانی ها نقاطی که گوسفندان اقامت دایم و یا موقت طولانی دارند مناسب نیست و سریع باید چنین مکان هایی را ترک کرد.

این جا قله های حاشیه ایی قله سات با ارتفاع 3950 کاملا دیده می شود ولی خود قله 4016 متری سات تنها موقعی دیده خواهد شد که صعود به این قله های حاشیه ایی انجام گیرد، هشتصد متر اختلاف ارتفاع ما و این قله ها ما را از دید سات محروم می کند و زمانی سات رُخش را نشان خواهد داد که عمده ترین مسیر را طی کرده باشیم.

 بعد از چشمه ترازان اگر به سمت شمال و متمایل به شمال غربی حرکت کنیم یالی شما را به دره ایی می برد که پاکوبی هم در کناره آن هست که می توان از آن استفاده کرد و بعد از دور زدن به دور یک کله قندی سنگی بزرگ در پایین ترین نقطه (ارتفاع 3130 متر از سطح دریاهای آزاد) می توان یالی را ادامه داد و اوج گرفت که منتهای آن به قله ایی ختم می شود که از اینجا دیده می شود، و در واقع قله کاتوراس (Katoras) است که با ارتفاع 3930 قبل از قله سات با ارتفاع 4016 متر دیده می شود، که بعد از سرازیر شدن از این قله به یک دشت در پشت کاتوراس، به سات رسیده و صعود به پایان می رسد.

ساعت 11 و 12 دقیقه از دره مشرف به دره پای سات آهنگ برگشت کردیم و از این به بعد پاکوبی را می رویم که مستقیم به روستای نویز منتهی می شود همان راهی که اکثر مردم و کوهنوردان از آن برای سات می روند.

ساعت 11 و 35 دقیقه بالای گردنه ایی رسیدیم که در نزدیکی امام زاه دره کرکبود و آن روستا را می توان دید اینجا موبایل هم خط می دهد و می توان زنگ های خود را زد و خبر سلامتی داد.

11 و 49 دقیقه صبح یک راهنمای محلی از اهالی روستای کَرود تالقان را دیدیم که گروهی چهار نفره را با خود تا چشمه امامزاده آورده بود تا به ترازان برساند و اکنون عقب مانده بودند، راهنمایی که ما پیدا نکردیم و اکنون به شناسایی قله ایی آمده  بودیم، که اگر راهنما داشتیم موفق به فتحش می شدیم، یکی از اصول لازم در کوهنوردی این است که اگر مطالعه در مورد هر هدفی را نداریم و استفاده از ابزار فنی را به اندازه کافی نمی دانیم، حتما باید از راهنمایان محلی استفاده کرد، وگرنه این کوهنوردی بازی با مرگ خواهد بود، به عنوان مثال حرکت بر اساس تِرَک چی.پی.اس (G.P.S Track) کوهنوردانی که این مسیرها را رفته اند خود از بهترین روش هایی است که مسیرهای نو را می توان با کمترین خطا طی کرد و از تجربه سابقین استفاده نمود، امری که این روزها در بین جوانان مسلط به تکنولوژی روز متداول است و من بارها دیدم که گروه هایی با دانلود ترک های موصوف، راه های نرفته را مثل رفته می دانند و می روند.

12 و چهل و سه دقیقه در مسیر بازگشت به دروازه بزرگ (گَته دروازه) رسیدیم و برای تجدید قوا، به خوردن و کمی استراحت نشستیم.

ساعت 13 و سی و شش دقیقه پاکوب ها را از میان پرتگاه های حیرت انگیز رد کرده و در حالی که هوا دارد توفانی می شود خود را به دروازه کوچک (یا به زبان محلی به کوچیک یا جیر دروازه) رساندیم که از سوی اهالی محل به این گردنه های صخره ایی نام گذاری شده است، و مسیر سرازیری که از ارتفاع امام زاده، و بعد بزرگ دروازه آغاز و تا روستای نویز ادامه دارد، و پاکوب ها شما را دقیقا به همان سمتی خواهد برد که مقصد شماست، و از پردتگاه های خطرناک عبورت خواهد داد. چند دقیقه ایی (حدود 5 تا 10 دقیقه) اینجا توقف و استراحت داشتیم و نزول را ادامه دادیم.

ساعت 13 و 56 دقیقه به جایی رسیدیم که پر از گیاهان سبزی بود که ما شاهرودی ها به آن "مُوکوُ" می گوییم و اهالی تالقان آن را "تله خوره" می نامند، این گیاهی است که هیچ حیوانی آن را نمی تواند بخورد نمی دانم به علت طعم و یا مزه آن است و یا محتوای سمی که ممکن است داشته باشد و محلی های این منطقه، آن را چیده و زیر پِهِن (فضولات حیوانی) قرار داده و در کرسی ها [9] به عنوان سوخت استفاده می کنند، این گیاه باعث می شود که پهن ها در تمام روز روشن بماند و یک روز آتش را زیر پهن در شرایط کمبود اکسیژن روشن نگه داشته و کرسی نشین ها را گرم نگه می داشت، و از آنجا که این گیاه را هیچ حیوانی نمی خورد تنها مورد استفاده آن از دید متفکرانه مردم محل که در طی قرون متمادی کشف شده بود، استفاده به عنوان چاشنی سوخت پهن در کرسی ها بود، گیاهی بسیار تلخ که البته گیاهی دارویی هم هست و یادم نیست مرحوم مادرم برای چه دردی از آن به عنوان دارو گیاهی استفاده می کرد.

ساعت 14 و دوازده دقیقه یک استراحت چند دقیقه ایی در یالی داشتیم که ته آن به روستای نویز ختم می شد، داشتیم، استراحتی کمتر از 5 دقیقه.

ساعت 15 و سی دقیقه هم در پای کوه نویز بودیم که از این جا به بعد راه ماشین رو دارد، و عملیات صعود ما به پایان رسید. نه و نیم ساعت حرکت پر شتاب در کوهنوردی که حاصل آن تنها نزدیک شدن به قله سات بود و صعودی در پی نداشت، اما خستگی زیادی را با خود داشت و به علت پیدا نکردن راهنمای محلی به سر انجام مطلوب خود (فتح سات) منجر نشد و خستگی را بر دوشمان گذاشت.

اهالی کرکبود برای قله سات ضرب المثل هم دارند و کسانی را که به گزاف مدعی می شوند که "کجایی جوانی که یادت به خیر"، این جمله را به زبان محلی می گویند که "ساتی خُرمیه نَدییّم، تیه ای جوانیهَ" ما همانگونه که از قله سات خرمی و سرسبزی ندیدیم از فرد گزافه ایی مثل تو در زمان جوانی ات هم حتی جوانی ندیدیم. و این ضرب المثل محلی  نشان می دهد که برعکس مناطق مختلف دره تالقان که در بهار سر سبز است، قله سات در بهار سرسبزی و خرمی متناسبی ندارد.

از قله سات حداقل دو رودخانه از این سوی آن سرچشمه می گیرد که هر دو هم اکنون آب دارند یکی همان روخانه ایی است که به آبشار روستای کرکبود منتهی می شود و اکنون یکی از جاذبه های گردشگری منطقه است و روستای کرکبود را به مقصد گردشگری و روستای نمونه گردشگری منطقه تبدیل کرده است، و ما هم که سحرگاهان صدای میهمانان این آبشار زیبا را که مشغول صحبت بودند و همانجا چادر زده و اطراق کرده بودند را شنیدم و با آنها تبادل نور چراغ قوه و... کردیم، در زمان های قدیم نیز حاشیه های این آبشار که نقاب هایی از سنگ دارد، مکان نشستن کسانی بوده است که به خوشنویسی (از جمله قرآن) مشغول بودند و در طراوت آب و نم این آبشار می نوشتند و شاید قبر ملانعیما که به عنوان فرد خوش نویس دوره صفویه در این روستا دفن است از بازماندگان نسل چنین خوشنویسانی باشد که در این مکان مشغول خوشنویسی بوده اند. اگر ما روی یال به راست نمی پیچیدیم و مستقیم دره رود کرکبود را ادامه می دادیم به مکانی می رسیدیم که در زبان محلی به آن "دُور وی گلی" و یا "زُور وی گلی" نامیده می شود که "زور وه" همان اسم محلی گیاه دارویی آویشن است. از اینجا به بعد یال سات آغاز می شود.  

اما رود دیگر منشعب از سات، آبی است که با عبور از دره ها خود را به روستای کویین می رساند. که مسیر دیگری برای حمله و صعود به قله سات هم می تواند باشد بدین صورت که تا روستای کویین آمده و از آنجا مسیر صعود را در امتداد رودخانه ادامه داده به پای قله سات نزدیک شد و حمله آخر را استارت زده و آن را فتح کرد. این مسیر را در تاریخ 16 شهریور 1397 شناسایی کردیم، و تا محلی به نام "سِردیک" هم ادامه مسیر داده و از آنجا برگشتیم، این شاید بی خطر ترین و صاف ترین مسیر تا پای سات باشد، مسیر دوم از این لحاظ نویز به امامزاده و سخت ترین مسیر، مسیر کرکبود بود که ما رفتیم و بیشترین انرژی را از دست دادیم، البته شاید اگر مسیر رودخانه در کنار آب کرکبود را می رفتیم به همین سادگی مسیر کویین به سات بود.

[1] - برای صعود به سات می توان از مسیرهای جداگانه ایی از جمله روستای گزینان، بوزج، نویز، کویین و کرکبود در سمت تالقان اقدام کرد.

[2] -  ارتفاع از سطح دریا 2250 متر

[3] - جوهری به زبان محلی یعنی "بالا" و "جیر" یعنی پایین و چون کرکبود دو امامزاده دارد این را امامزاده بالا و یا جوهری امامزاده و امامزاده ایی که در داخل روستاست را "جیر" امامزاده یعنی امامزاده پایین می گویند.

[4] - همانگونه که دیده می شود مردم این منطقه مثل انگلیسی زبان ها اول صفت را می گویند و بعد اسم، این مکان را که امامزاده جوهری است جوهری امام زاده می گویند، یا "گته دروازه" که درواقع دروازه بزرگ است. تاریخ این امامزاده معلوم نیست ولی اهالی نسل اندر نسل بوجود آمدن آن را بدین صورت بیان می کنند که ابتدا یکی از اهالی کرکبود در خواب می بیند که یکی درخواب به او می گوید من اینجا دفن شدم و صورت قبری ندارم، فرد خواب بیننده می پرسد محل شما کجاست می گوید میان دو میل و دو رودخانه، وقتی صبح جریان را با اهالی روستا در میان می گذارد بزرگان جای فعلی را برای این آدرس در نظر گرفته و بر آن بنای امامزاده می گذارند، میان دو رود را به این صورت تفسیر می کنند که این مکان میان دو رود منتهی به روستاهای کرکبود و کویین قرار دارد و میان دو میل را هم دو صخره ایی که وقتی از کرکبود نگاه کنی بنای فعلی امامزاده، در میان آن دیده می شود و اینطوری به صورت حدسی برای فردی که در خواب آمده بود قبر جانمایی می شود. متاسفانه بسیاری از مکان های مذهبی اینچنین بر پایه خواب ها شکل گرفته اند که از جمله می توان به بنای مسجد جمکران اشاره کرد که درست چنین تاریخچه ایی دارد و در پشت ساخت آن خواب یک فرد قرار دارد و پایه و اساسی ندارد.

[5] - اصطلاح دومیل به دو صخره ایستاده تلقی می شود که در داستان امامزاده هم نقش دارند و در توضیحات آن آمد.

[6]  - ارتفاع از سطح دریا 3200 متر

[7]  - نقشه هوایی موجود در اداره محیط زیست شهرستان تالقان از این امامزاده به عنوان امامزاده محمد بن حنفیه نام برده بود و من هم به همین دلیل از این نام برایش استفاده کردم، این در حالی است که اهالی کرکبود که این امامزاده را کشف و ساخته اند آن را "جوهری امامزاده" می گویند، بنای ساختمان این امام زاده که انگار با شمشیر از وسط دو نیم شده است و نصف آن فرو ریخته است، از آثار دوره صفویه به نظر می رسد که باشد، که از سنگ و ساروج (گل رس و آهک) ساخته شده است، که آثار کندکاری طالبان گنج ها در درون و اطراف آن دیده می شود، این قسمت نصف شده هم برای فرو ریختن گنبد دو لایه ساختمان بوده که طبق شایعه ایی که در میان گنبد بالا و پایین امام زاده کاسه ایی پر از طلا وجود دارد، سودجویان را بر آن داشته است که به جای سوراخ کردن گنبد کل ساختمان را فرو نشانده، تا بدان دست یابند، اگرچه در این که امام زداه ایی در این مکان دفن باشد کاملا تردید وجود دارد ولی در صورت عدم خرابی اش با توجه به برودت هوا در زمستان می توانست پناهگاه بسیار خوبی برای کوهنوردان در راه مانده باشد که خود را نمی توانند به نقطه مناسبی برسانند و بر این اساس خرابی آن تاسف بار است. زیرا بنا زیبا و محکم و قابل توجه بوده است و قبل از خرابی خود یک اثر معماری خاص به شمار می رفته است.  

[8] - با ارتفاع 3230 متر از سطح دریاهای آزاد

[9] - چهارپایه کوچک و چوبی است که روی یک چاله کرسی قرار می گیرد که دراین چاله آتش افروخته می ریختند و روی چهارپایه لحاف انداخته و تمام بدن به غیر سر را زیر این لحاف گرم غرق می کردند.

Click to enlarge image IMG_4454.JPG

پیش مقدمه ایی بر صعود به قله سات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

"آخرین خبر رویتر"