نیایشی بامدادی، در سایه جنگی که میخواهد زندگی را متوقف سازد
مطلب ویژه
  •  

24 شهریور 1405
Author :  
پاسداشت زندگی در کویر جنگ و ویرانی، نگاره ایی از سلیمان منصور (1947-2026) نگارگری از ساحل جنگزده مدیترانه

رفتاری نیکو که ریشه در تاریخ اندیشه، پندار و رفتار کهن ایرانیان دارد، همچنان در میان ما زنده است، که در هر وعده نیایش یکی از جمع حاضر، راهبر مراسم نیایش گردد، این رفتار نیکو را، در هنگامه دفع تجاوز خسارتبار رژیم بعثی صدام علیه کشورمان (1359-1367) به نوع دیگری تجربه کردم، که هربار که از سفره‌ایی فارغ می‌شدیم، نظم سفره به هم نخورد تا نیایش و دعایی جمعی بر این سفره خوانده شود، و مدافعان وطن، هر یک دعایی به فراخور حال و بلندای اندیشه خود، بگویند، و از دیگران آمینی در برابر حضرت حق بستانند، تا همه در این اقدام شایسته و بایسته فرصت یابند، دیگران را بر خواست‌ خود، در برابر خداوند با خود همراه نشان داده، بر ضرورت برآوردنش توسط خداوند، گواه آورند،

و از این روست که این رسمِ ریشه‌دار، در پایان هر کار جمعی انجام می‌پذیرد، که دست به سوی خداوندگار بلند کرده، و جمعی نیایش کنیم، جشن‌های بازمانده از کیشِ کهن و مغزدارِ ایرانیان، از نوروز بزرگ گرفته، تا مهرگان، اسفندگان و... همه در پایان فصلی از کار و تلاش، و یا آغاز فصل دیگری از حرکت، به واقع گردآمدن، نیایش و شادی از توفیق زندگی، و آغاز پرده‌ایی دیگر از آن بودند.

و امروز وقتی ورزش جمعی بامدادی به پایان رسید، حاضران در این کردار نکو، شرکت جستند، دایره زدند، تا چشم در چشم، و شانه به شانه هم، ندای نیایش‌وارِ خود را روانه گوشی کنند که نسبت به ما، انگار شنواست، پس باید با او به سخن نشست، و درخواست داشت.

امروز خانمی فرهیخته، نیایش پایان ورزش را به عهده گرفتند، و به زیبایی، از دیدگاه خود،حال و روزگار ما ایرانیان را شرح گفتند، و این چنین به نیایش آغاز کردند، که :

«به نام خداوندی که وقتی نامش به میان می‌آید، همه سر و پا نشناخته، به سویش روان می‌شوند.

این روزها که سایه جنگ تا پشت دروازه خانه‌ی تک تک ما آمده، و ما دیگر به اخبار گوش نمی‌دهیم و روزنامه نمی‌خوانیم، تا بلکه از خبرهای بد جنگ به دور بمانیم، اما وقتی به ناچار، برای خرید نیازهای خود، از خانه خارج می‌شویم، با آثار جنگ رودررو می‌شویم، جنگ بار سنگینی بر دوش همه ماست، برخی از هموطنان ما درد را از نزدیک تجربه کردند، و بعضی هم فقط خبرهای آن را شنیدند،

در شرایطی که جامعه به این وضعیت می‌رسد، احساسی در آدم‌ها به وجود می‌آید که خیلی کمتر از آن صحبت می‌شود، و ما می‌خواهیم امروز راجع به آن بگوییم، احساس شرمساری و گناه از اینکه عادی زندگی می‌کنیم،

خیلی از ما به همدیگر می‌گویند، مگر می‌شود خندید، وقتی هموطن من در شرایط سخت است، مگر می‌شود که در پارک‌ها و باغ‌ها قدم زد، و یا مثل ما ورزش کرد، وقتیکه در گوشه ایی از این کشور، مردم در کنار خرابه‌های جنگ زندگی می‌کنند؟

اما باید بگوییم که، زنده بودن، و زندگی کردن جرم نیست، این که ما لبخندی را به عزیزان‌مان هدیه می‌دهیم، خیانت به رنج دیگران نیست، شاید خداوند آن آرامشی را که به ما هدیه کرده است، اصلا برای این داده که از آن (آرامش و زندگی) نگاهبانی کنیم، نه این که، همان را هم از بین ببریم،

زندگی با نوع دوستی، مهربانی و یاری به دیگران، همان ایستادگی در برابر تاریکی‌ست. جنگ، کشتار و... می‌خواهد که زندگی را متوقف کند، اما هر گُلی که روئیده می‌شود، هر دستی که برای گرفتن دست نیازمندی دراز می‌شود، یادآور و اعلام‌گر این است که زندگی زنده است، متوقف نمی‌شود، و جریان دارد، پس باید به جای احساس گناه و شرمساری، از اینکه عادی زندگی می‌کنیم، احساس مسئولیت را به جای آن، جایگزین کنیم، و اگر در شرایط بحرانی، با شرافت، نوع دوستی، مهربانی و انسانیت زندگی می‌کنیم، باید گفت، این از بی‌دردی و بیخبری ما نیست، و از آنجا ناشی می‌شود، که این خود، شکل زیبایی از مقاومت است،

پس پروردگارا!

بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند این هستیم که صدای ما را بشنوی، و ما را ببینی. پس در میان این جمع بِخَرام، دستان قدرتمند خود را بر شانه‌های ما قرار ده، و ما را با دستان خودت به ساحل اَمن و نِِجات بِرسان،

آمین.

آرزو می‌کنم همه شما و خانواده شما، در حفاظت نام پروردگار باشید،

الهی آمین»

با این دکلمه زیبا و نیایش بامدادی، دیگری از ورزشکاران با شوری وصف ناشدنی، عِنانِ نیایش بازگفته را به دست گرفته و اینگونه بدان پایان داد که :

پروردگارا!

پندار نیک مرا، (همه‌ی جمع یکصدا پاسخ گفتند) سپاس

گفتار نیک مرا، (همه‌ی جمع یکصدا پاسخ گفتند) سپاس

کردار نیک مرا، (همه‌ی جمع یکصدا پاسخ گفتند) سپاس

و در ادامه، همگی با نظمی ورزشی، و تند، دست‌ها را ده بار به سوی آسمان بالا بردند و پایین کشیدند، و ده بار دیگر نیز معکوس شمرده، و تکرار کردند، تا یکصدا، بیست بار خداوند آسمان‌ها را متوجه خواست‌های خود سازند.

و وعده دیدار به بامدادی دیگر دادند، تا برای نرمشی دیگر، و باز جاری نگه داشتن زندگی، دوباره گردهم آیند.

#نه_به_جنگ

#نه_به_کشتار

#نه_به_ویرانی

#زندگی

#صلح

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
2 Views
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در نسل Z و فریاد برابری خواهی در ...
Blue bug ۹ اوت Kafkasbluebug گفتگوی تاریخی عجیبی میان «هیندوتوا» (Hindutva) و صهیونیسم وجود دارد که ...
- یک نظر اضافه کرد در «نام من فلسطین است و من زنده خ...
حقیقت اهمیت دارد ۱۹ اگوست @politicsusa46 تاریخ، فرانچسکا پائولا آلبانیز را به عنوان کسی به یاد خواهد...