مطالب نویسنده

خدایا باورم نمی شه که تو اهل نزول بلا باشی

خدایا باورم نمی شه که تو اهل نزول بلا باشی

مصطفوی 05 بهمن 1396 4660 کلیک ها

ایزدا!

 این بارش های نصفه و نیمه،

هرگز جگر سوخته ام را سرد نخواهد کرد، که هیچ،

بلکه آتش درونم را اکسیژن مال کرده، تا شعله ورتر شود،

قامت سراپا گناهم را نخواهد توانست شست،

بارانی می خواهم، که سیلابی شود،

تا باز یحیا (ع) بتواند جسم و جان فربه از فسادم را، در آن غسل دهد،

آبی خروشان که آلودگی هایم را با خود ببرد،

سبک شوم، مثل پر کاهی بر آب،

و پاک شده، سویت سبکبار روان شوم،

براستی وقتی "هر چيز زنده اي را از آب پديد (آفریده ایی) آورديم"  [1]

تو تنها بالانشینی هستی که ارزش بالا نشینی را داری

تو تنها بالانشینی هستی که ارزش بالا نشینی را داری

مصطفوی 29 دی 1396 5650 کلیک ها

ای یزدان پاک، یکتا و بی همتای من!

 به هر قوم و قبیله ایی که می نگرم، گرچه تو را به نام و نشان های مختلف یافته، شناخته، یاد می کنند و هر یک با تو به زبان، روش و در مکان خاصِ خود سخن می گویند، که تو گویی هر کدام خدای خود را دارند، ولی همه در این مشترکند که هرگاه انگشت نشانه و یا چشمان شان قصد تو را می کند، در آن بالا بالاها، و در آسمان ها به جستجوی تو می پردازند، گویا همه می خواهند اذعان دارند که تو تنها بالانشینی هستی که ارزش بالا نشینی را داری، و کسی تو را در آن بالا ننشانده، پس کسی هم نخواهد توانست که تو را از آن بالا دست ها پایین کشد، و بیشترین کاری که نمایندگان دروغین تو، و یا شیاطین می توانند، دست ها و چشم بندگان تو را به سمتی دیگر منحرف کرده و برای مدتی معطلِ باطلی کنند، ولی این آنچنان نخواهد پایید، و دایمی نمی باشد، و این حواس پرتی ها دیری نخواهد پایید، و باز همه به سوی تو باز خواهند گشت، و تو چقدر خوشبختی که در جایگاه کبریایی خود، بر خود تکیه داری و مستقل از همه، جایگاه خود را داری، جای کسی را به ناحق اشغال نکرده ایی.

ایزدا در این سکوت، هوشیاری ات بهر چیست

ایزدا در این سکوت، هوشیاری ات بهر چیست

مصطفوی 27 دی 1396 3634 کلیک ها

ای یزدان پاک، یکتا و بی همتای من!

                                               گاه تو را در سکوتی وهم و ترس آور می بینم، و این سوال آزارم می دهد که آیا با مایی، یا نه، فراموش مان کردی؛ گاه می پندارم انگار بر ما بی تفاوت شدی، دغدغه ما را نداری، که این چنین از نظرها خود را غایب نگه می داری، دست تو را آشکارا نمی بینیم، اما باز در لحظه ایی که نا امید از اقدامت هستم، چشمه ایی نشان می دهی، مثل یک جرقه که در تاریکی، در چشمی منفجر شود، و می درخشد و دوباره سریع خاموش می شود، اما ساعت ها و روزها سایه این نور چشم و ذهن ما را به خود مشغول می کند، و به بودنت امیدوار می شویم، بودنت که نه، حضورت؛ اما حضورت هم نه، فعال بودنت؛ فعال بودنت هم نه، بی تفاوتی ات، اما انگار نمی توانم حتی این انگ بی تفاوتی را هم به تو بزنم، زیرا که تو را حاضر، ناظر و فعال می دانم، نمی دانم این کیفیت از حضورت را چه بنامم.

نمی خواهم ازدستت بدهم چراکه از آخرین داشته هایم هستی

نمی خواهم ازدستت بدهم چراکه از آخرین داشته هایم هستی

مصطفوی 21 دی 1396 4935 کلیک ها

پروردگارا! ای ایزد یکتا و بی همتای من!

ای تنها معبودِ قابل ستایشم! 

در بازار مکاره پر گرد و خاکِ داغِ دروغ و تزویر،

در حال ذوب شدنم،

مثل یک قالب یخ، در میان آفتاب داغ.

در مقابل چشمانم، زنده زنده می میرم،

داشته هایم را در این قمارگاه وسوسه ی حیله گران باختم،

و اکنون تنها تو ماندی و من،

در حالی که سخت گرفتار و در بند توام،

و تو بهترین مونس و دارایی ام هستی،

نمی خواهم از دستت بدهم،

نمی خواهم بی تو در پوچی ها غرق شوم،

یا خود را حلق آویزِ نداشته هایم کنم،

نمی خواهم پوچ و بی هدف رها شوم،

دیگر نمی خواهم، بیش از این آب شوم،

و در زمین خشک و بی حاصل این سرزمین فرو روم.

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...