صدای شان در قعر سکوت شان رساست
  •  

16 شهریور 1402
Author :  

دلم چون سیر و سرکه جوشانست

گویا تبدیل شدن به شرابی ناب را می طلبد،

اما روزگار کوزه شکنی هاست، و شراب حرام می کنند،

این روزمرگی ها را چه کار است با شرابی ناب،

شرابی که هوش از خُماران بستاند؛

روزگارِ ویرانیست،

بر ویرانی اش سخت کوشانند،

و من بر این حال خموش، به تماشا نشسته ام!

پای بر جای پای رفتگانی می گذارم، که فقط آمدند و رفتند،

از راه های رفته ی آنان می روم،

دانندگان راه،

مهر بر دهان،

نشسته،

سکوت پیشه کرده اند،

و فقط رفتن های دوباره و بلکه صدباره را به دیده دریغ و حسرت می نگرند،

اشک بر گونه هاشان جاریست،

اما، دریغ از سخنی،

در این خاموشی،

گرد غربت و اندوه را در چهره هاشان می بینم،

صدای شان در قعر سکوت شان رساست

آنها هم در هیاهوی سکوت خود گم، و نابودی خود را به تماشا نشسته اند، 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در نظام برخاسته از قیام های اعترا...
وحید (اشتری) را از میانه های دهه هشتاد می شناسم. او طی سال ها می توانست به راحتی در ساختار قدرت سیاس...
- یک نظز اضافه کرد در انتخابات کیلویی چند؟! با چه رو...
آیا صندوق راه خیابان را می‌بندد؟ مجید شیعه علی در سه دهه گذشته بخشی از دموکراسی‌خواهان یک مسیر تح...