آیا تو را رغبتی بدین رقص جنون خون هست؟!
  •  

23 شهریور 1401
Author :  
کاریکاتوری از مهاتما گاندی در حال عبادت

پروردگارا!

چگونه با تو سخن گویم،

و از دلگویه های سفره ی عشق، سر باز کنم،

که همزمان حرامیان نیز،

دم از عشق به تو، و ره به راه تو می زنند،

حال آن که سخت به غارت، جنگ و ظلم مشغولند، [1]

چنان سنگ تو را بر سینه می کوبند که انگار، سینه چاکی بهتر از آنان، برایت نیست!

و من در این راه، چگونه با آنان، همصف شوم؟!

آنان که هزار جهنم را، در راه وصل تو ساخته، و هر روز آن را وسعت می دهند،

جنایت پیشگانی که در دور تند، رقصی مجنون وار از خون را، مشق می کنند،

در جنایت و ظلم، از هم سبقت می گیرند،

و به قصد کسب رضای تو!

می درندُ، می کُشندُ، می بَرند ...

انگار تو را بیخیال، بدین کابین خون و غارت یافته اند،

و بدین نبرد جنایت بار، راضی دیده اند؟!

آیا تو را رغبتی بدین رقص خون آلوده، هست؟!

نمی دانم!

از تو می گویند!

از جان هایی که برای رسیدن به تو، باید بستانند!

از کشته هایی که باید پُشته سازند؟!

از معابدی که باید برای تو، ویران کنند!

از زنجیرهایی که باید بر گردن ها بیاویزند!

از دارهایی که باید همواره برافراشته بماند!

از گردن هایی که به انتظار این دار باید بمانند!

و...

اما در این سو عاشقانی هم هستند، که در کُنج خلوت خود، شعر عشق می سرایند، و ترنم وصال می نوازند،

دهان ها را بسته اند، تا حتی پشه ایی هم، در ورود به خلوت آنان، آسیب نبیند!

لباسی از رنگ سپید می پوشند، تا در اشعه ی نور تو، دیده هم نشوند، در آن محو شوند.

و عشاقی که چهره مخشوش تو را از میان زباله های ذهنی این و آن یافته، جلا می دهند و با آن اظهار عشق می کنند.

بارخدایا!

تو از مظلوم ترین هایی!

همینطور انسانیت نیز مثل توست!

چرا که اعجوبه های جنایت، در جمله خواستگارانت، صف کشیده اند، صفی بلند از مدعیان!

ویترینی بزرگ از جنایت پیشگان تاریخی بلند از قتل و غارت و کشتار، که باز، دم از تو می زنند،

وجود این لیست بلند بالا نیز، چشم ها را، باز به سوی تو خیره می کند!

از سیاه پوشان شب ساز و شب شکار، تا سپید پوشان سپیده دمانِ نَردِ عشق با تو باختن!

عاشقانت گاه در خلوت، بی صدا، تو را فریاد زنند

عشق پیشگانی هم، بر بلندای آشکار، ندای نام تو را سر می دهند،

هر یک بتی از تو ساخته، و با آن، در غیابت، سخن به عشق می کنند،

یکی تو را مظهر زیبایی می بیند، و زیبایی می آفریند،

دیگری تو را ظهور قدرت مطلق می بیند، سعی می کند مثال قدرت مطلق تو باشد،

دیگری تو را مهربان ترین دیده، با مهر، تو را مانور می دهد،

آن یکی تو را خالق عشق می بیند، و آنرا با تو معنی می کند،

دیگری تو را جَبّار دیده، جَبر جَباریّت را بر همگان مستولی می خواهد،

و من در میان این همه،

میان تل انباری از زیبایی و نازیبایی ها،

گاه تو را می یابم، گاه می بازم، گاه می بینم، و گاه گُم می کنم و...

در این قشقرق فریادهای عاشقانه و دردمندانه،

تو غایب ترینی!

و دلم با سکوت پیشگانت قرین تر است.

اما جولان و فریادها، از آنِ بت سازان و بت پرستان است،

ماه رخان مکتب انسانیت هم، تو را می جویند،

و سکوت هم از آنِ آنانی است، که سر در گریبان تفکر کرده اند، تا شاید بتوانند از این صحنه جرم و جنایت، عشق و زیبایی، رمزی گشایند، تا شاید گرهی از کلاف سر در گم انسان باز کنند.

و اما تاکنون نه رمز انسانیت را یافته اند، و نه راز الوهیت تو را،

هر دو در مسطوره هایی مخلوط،

از این دست به آن دست می شوند،

کاروان ما در حال عبور است،

بی تو، و یا با تو، این کاروان در حال گذر است.

[1] - پاپ فرانسیس، رهبر کلیسای کاتولیک، در نشست نمایندگان ادیان مختلف گفته است که دین خدا، بشر را به سوی صلح و آشتی فرا می‌خواند و نه به سوی جنگ و خشونت. رهبر کلیسای کاتولیک مستقیما به جنگ در اوکراین اشاره نکرد اما به گفته ناظران، اظهارات او به معنی انتقادی تلویحی از کریل، اسقف اعظم کلیسای ارتدوکس روسیه است که صراحتا از حمله نظامی روسیه به اوکراین حمایت کرده است. اسقف اعظم کریل با ولادیمیر پوتین و دولت او روابط نزدیکی دارد سخنرانی پاپ در کنگره‌ دینی در پایتخت قزاقستان ایراد شد که در آن نمایندگانی از ادیان بزرگ گرد آمده‌اند. او تاکید کرد که نمی‌توان از دین برای توجیه و دفاع از جنگ، که یک شر است، استفاده کرد و افزود که خدا نباید «گروگان عطش انسان برای کسب و حفظ قدرت قرار گیرد». اسقف اعظم کریل ماه گذشته گفت که در این نشست شرکت نمی‌کند اما کلیسای ارتدوکس روسیه هیئتی را به این نشست اعزام کرده است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (1)

This comment was minimized by the moderator on the site

در واکنش به مرگ دختر سقزی که مسافر و میهمان شهر تهران بود و توسط گشت ارشاد دستگیر و به امنیت اخلاقی خیابان وزرا در تهران برده شد و در عرض ساعاتی تن بی جانش بیرون آمد، مهسا امینی دیروز در سقز به خاک سپرده شد، او لایق یک جشن عروسی بود نه تشییع جنازه، انسان جا دارد از این غم بمیرد، که جوانان ما از کار ازدواج و عزت تفریح و... محرومند و در مقابل هر چه زورگوییی را هم باید تحمل کنند، و هر کسی اعتقاد خود را می خواهد به آنها تحمیل کند، در مرام مردان قانون و نظم نیز نه اخلاق است و نه انسانیت و نه دین که وقتی برادرش گفت ما مسافر و غریب هستیم، مامور قانون کمی رحم و مروت و جوانمردی و انصاف و دین و اخلاق می داشت و رهایش می کرد تا پیکر بی جانش تحویل گور نشود.
آقایان شما را  به خدا از ارشاد مردم دست بردارید
امتداد-محسن آرمین: در اطرافم کسی را نمی‌بینم که از مرگ مظلومانه مهسا امینی چشمش گریان و قلبش حزین نباشد. برای یک حکومت هیچ چیز زیانبارتر از زیستن در تناقض نیست. از یک سو یاد امامی را گرامی می‌دارند که در دفاع از عزت و کرامت انسان مظلومانه جان خود را فدا کرد و از سوی دیگر بی دلشوره دین و وجدان دختری مظلوم را با توهین و تحقیر رهسپار دیار باقی می‌کنند و دریغ از یک همدردی و اظهار تأسف ساده از سوی منبرها و  تریبون‌های رسمی و خطیبان حرفه‌ای که روز و شب از مظلومیت سیدالشهدا می‌گویند و شهادت آن حضرت را الهام بخش ستیز با ظلم می‌خوانند.

رسانه ملی و خبرگزاری‌هایی که جز توجیه قدرت و به محاق بردن صدای ملت وظیفه‌ای برای خود نمی‌شناسد تکذیبیه‌ها را در بوق می‌کند که او در کودکی سابقه بیماری داشته است. گیرم که سابقه بیماری در کودکی در بیست و دو سالگی و دقیقاً زمانی که او را با تحقیر تمام بر صندلی ارشاد می‌نشانید، عود کند آن چنان که خون از گوش و بینی‌اش جاری شود، اما مگر بیماری دختران و جوانان این مملکت برای شما اهمیتی دارد؟ هنوز ضجه‌‌های مادری را که در برابر اتومبیل گشت ارشاد ملتمسانه می‌گفت دخترم مریض است نبریدش از خاطره‌ها محو نشده است.

مخدوش شدن چهره نظام در انظار جهانیان و بدبینی جامعه به نظام البته امری نامطلوب است اما مسئله ما نفس ستم آشکاری است که در این ماجرا و نظایر فراوان آن بر ملت رفته و می‌رود و هیچ عزمی برای پایان دادن به آن نمی‌بینیم. مسئله ما حفظ حقوق و کرامت شهروندان این سرزمین است.

مسئله ما فشارها و محدودیت‌های بی‌دلیل و ناموجهی است که صبر مردم را به پایان برده است. مسئله ما جرم‌انگاری اموری است که به موجب آن بخش اعظم جامعه ایران را مجرم و با بی‌شرمی طرفدار فحشا محسوب و معرفی می‌کنید. مسئله ما این است که چرا جان باختن در بازداشتگاه‌ها به امری متعارف تبدیل شده است. مسئله ما این است که چرا در برابر این همه مرگ به ظاهر تصادفی که در بازداشتگاه‌ها گریبان معترضان و منتقدان را گرفته است، از خیل اختلاس‌گران و قاتلان، حتی یک تن در حبس دچار ایست قلبی یا سکته مغزی نمی‌شود؟ آیا حضرت ملک‌الموت در میان بازداشت‌شدگان برحسب نوع اتهام دست به گزینش می‌زند؟ بس کنید این توجیهات و تبلیغات تهوع‌آور و ناباورانه را.

آقایان ما با اسلام شما بیگانه‌ایم و از شما تبری می‌جوییم. از این که از ظلمی که بر پیرزنی یهودی برود، همچون مولایمان دلتان به درد آید، ناامیدیم. از شما حتی انتظار ابراز تأسفی ساده هم نداریم. تنها یک چیز می‌خواهیم: آقایان شما را به خدا دست از ارشاد ملت بردارید و بگذارید این ته مانده باور دینی برایشان باقی بماند تا در انبوه سختی‌ها و ناملایمات و دردهایی که با تصمیمات و سیاست‌های غلط برای آنان فراهم آورده‌اید، خدایی داشته باشند تا مونس خلوت و آرام‌بخش دل‌هایشان باشد.

از شما می‌خواهیم در این مملکت «ارشاد» را سر«گشته» و شرمنده نکنید. از شما می‌خواهیم از ارشاد و آموزش و توجیه دینی که لازمه آن تحقیر زنان و جوانان و کشیدن موی دختران و بغل کردن و ضرب و شتم و نهایتاً سکته مغزی و قلبی آنان است، دست بردارید.

اگر امر به معروف و نهی از منکر را تکلیف خود می‌دانید -هرچند که خود بیش از همه بدان نیازمندید، تحقیر مردم و افزودن بر درد و رنج آنان را بزرگ‌ترین منکر بدانید. از شما می‌خواهیم یکبار هشدارهای مولایمان را بخوانید که می‌فرمود: «من ظلم عباد الله کان الله خاصمه دون عباده و من خاصمه الله ادحض حجته و کان لله حرباً حتی ینزع او یتوب: هرکس به بندگان خدا(و نه فقط به مسلمانان) ظلم کند خداوند در دفاع از بندگانش دشمن او شود. و هرکه خدا با او دشمن شود دلیل و منطقش را از بین می‌برد (بخوانید اعتماد عمومی را از او سلب می‌کند، شکاف میان او و جامعه را عمیق‌تر می‌‌کند) و خدا با او هماره در جنگ خواهد بود تا یا از قدرت به زیر افتد یا توبه کند (عهدنامه مالک اشتر) آن گاه پس از خواندن این هشدار اندکی بیندیشید چرا جامعه تبلیغات و توجیهات شما را باور نمی‌کند.
این مصیبت را به خانواده محترم امینی تسلیت عرض می‌کنم و از خدا مهربان برای او به پاداش این مظلومیت، سعادت و رستگاری در سرای باقی مسئلت دارم.

#امتداد
@emtedadnet

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

«افسانۀ زن شرقی» افسانه‌ای دربارۀ «زن شرقی» از دیرباز در ذهن عموم ایرانی‌ها وجود داشته است؛ تصور ز...
چرا مردم از دست مقامات 4 دهه و مادام العمر کشور عصبانی هستند و نسبت به عملکرد آنها اعتراض دارند .....