خور روز زمستانی پر از زوزه ی گرگ ها، که از سر خواهد گذشت
  •  

04 دی 1401
Author :  

در پس یلدای بلندِ مبهوتِ از سکوتِ حُناق گرفته در گلوها، "خُور روز" سردِ دیماه و شروع زمستانی غم انگیز که آغازش خود نویدبخش پایانش است، هر هوشداری از اهل خرد را مطمئن می سازد، چراکه یادآور سنتی ثابت است، که در ثانیه های ابتدای هر آغازی، پایانی قریب نیز نهفته است، و این گذر از این آغاز تا پایان، اهل خرد را به اندیشه وامی دارد، ورنه نی در آغاز و نی در پایان، ما را هیچ نشاید.

در این هنگامه ی آتشِ خشم، و سردی استخوان سوزِ دل های مملو از سنگدلی؛ در سحرگاهانِ بی روح و آویزان، که چون پاندولِ آویزانِ ساعتی کُند، انسانِ دست بسته را بی اختیار به چپ و راست می راند، و ناکام باز می گرداند؛ من با رنج های انسانی در سکوت فرو رفته همفریادم، انسانی مملو از شور، که در سکوتی غم انگیز نفس هایش را در تاریکی های صبحی که هنوز نیامده بود، وا نهاد، تا برای سحرخیزان این سحرِ وهم انگیز تنها سکوت را، انگشت به دهان به ارمغان آورد؛ شاید این سکوتِ پر از همدردی از رنج های بیشمارش بکاهد، رنجی که انگار بر شانه های ما نیز انداخت و رفت، تا بر آن، تا ابد سنگینی کند.

در "خور روز" چنین سحری، به هنگام بر آمدن خورشیدِ سرد و بی رونق چنین روزی، که خود به سردی شب های تار می ماند، بسته ایی از درد را در این زمینِ سرد مدفون کرده اند، و او چنان بر این مدفن آتشناک است، و بر دردهای جانسوزش می خروشد که هیچ گلویی را توانِ حمل فریادش نیست، دردی چنان سنگین که کلماتش را مُقَطّع ساخته و من نمی فهمم حرفایش حامل شکایتی دردناک است یا نفرینی جگر سوز، حدس می زنم باید مخلوطی از شکایت، نفرین و نفرت باشد، اما او با تمام خشم جگرپاره های اعتراضش را از گلویی صدمه دیده از فریادهای مکرر و بی اثر مانده، بیرون می ریزد؛ صدایش بند آمده کلماتش نامفهوم، چهره ی سپید و بی خونش پر از خون به جوش آمده ایی است، که پرده های قلب صدمه دیده اش، بیشمار به رگ های ورم کرده اش پمپاژ می کنند، و جگرپاره های خشم در صورتی مملو از خون و فریاد، گُل انداخته، به نظر می آید، و روزگار ستبر با دل هایی خالی از مهر و مملو از خودپرستی، بیروح و سرد، به سان سردی که تنِ مرداری را فرا گیرد، بر این صحنه ها شاهدند، کاش بر این استوانه های درد، هرگز چنین شاهدانی نیز نبود.

و گرگ ها، بدین فریادهای قطعه قطعه شده، خیره و خوشحال، در اندیشه ی دریدن گلویی که از نفس ها، این چنین به شماره افتاده، برای آنان نشانه های واگذار کردن جانی را می فرستند، که منتظر ستاندنش هستند، تا درندگانی این چنین تشنه به خون، فرمان آخرین دریدن را دریافته، کار را تمام کنند، و او را نیز، چون طعمه های بیشمار دیگرشان، از صفحه ی روزگار سیاه درندگی ها، که در ذیل زوزه های بی پایان جاریست، برچینند. 

گرگ ها زوزه کشان بر بلندای تاریکی نشسته و نظاره گرند، با زوزه هایی ترسناک، ترسی که از انتهای وجودِ سردشان بر می خیزد را، بر تن های گرم و پویای این دشت می نشانند، تا از مکیدن گرمی خون آتشناک زندگان، سردی وجودشان را گرما بخشند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

موارد مرتبط

  • سخنی با همرزم شهید تازه بازگشته از منطقه خونین شلمچه
  • شب چله ، شادی، در اوج حضور سرمای استخوان سوز

    بزرگداشت شب چله - تهران آذر 1400

    سفره هایی که به عشق در اوج حضور سرما، بر زمینی سرد پهن می شوند، و سرمایی سخت را قابل تحمل می کند

    درس های فرهنگ اصیل ایرانی

    زندگی در اوج سختی

  • یلدا و دمیدن صبح امید توام است
  • روز یلدا، در سایه جنگ، صعود پنجم به قله توچال
  • جهانشهر انسانیت در سایه یلدا، کریسمس، زلزله
    توسط

    چه تقارن هایی که در این چند روزه اتفاق نیفتاد، از یک طرف یلدا که فلسفه وجودیش نوید پایان طولانی ترین تاریکی هاست، و هر سال با آمدنش فاش فریاد می زند که "تاریکی چون به اوج رسید، کلید نابودیش را فشرده، حرکت به سوی نور آغازیدن خواهد گرفت." [1] از سوی دیگر زلزله هایی که با آمدن شان گفتند "دنیایی که برای خود فراهم کرده اید را به ثانیه هایی زیر رو خواهیم کرد"، و دنیا این روزها غرق در جشن تولد روحی خدایی (ع) است [2] ، که تجلی رحمت بی منتهی یزدان پاک بر بشر، و نمونه کامل انسانیت انسان بود، و همچنان چهره خاورمیانه ی ما خونمال از سیطره جویی هاست [3] و...

    جهانشهر انسانیت در سایه یلدا، کریسمس، زلزله

    اما جهانشهر انسانی [4] این کره خاکی بی اعتنا به جداماندگان از قافله انسانیت، با تکیه به ارزش های مکتب پایدار و شاخص انسانی که دارد، و بی توجه به آنان که در درگیری با خود غرقند، راهش را به پیش می راند، و بی توجه به هجوم و اعمال یهودیت صهیونیزمِ فارغ روح موسویت، اسلام داعش مسلکِ خشن، پررو و خسارتبار جدا افتاده از اسلام رحمانی، بودایی ات کشتارگر و تسویه قومی کننده و جدا افتاده از فلسفه عدم خشونت بودای بزرگ [5]، مسیحیت و یهودیت جنگ راه انداز و تجارت مسلک و... کار خود را پیش می برد و پایه های جهانشهری جدید را محکم می کند، که در آن جهانشهر دیگر همچون سرای "ابوالحسن خرقانی" [6] کسی از مرام و مسلکت برای برخورداری تو از خداداده ها، نخواهد پرسد، و میزان محبوبیت تو در آن جامعه، انسانیت و نزدیکی ات به خوی انسانی و این بن مایه خدادادی خواهد بود، و دیگر هیچ

    این روند ادامه خواهد داشت تا موج این یاغی های عصر جدید هم بخوابد، و آنان نیز در نهایت دست از کشتارهای خود که بر مبنای برتری جویی، خود حق مطلق بینی و... به راه انداخته اند، بردارند و خود از کرده خود پشیمان شوند و به جامعه انسانی بازگردند، شاید روزی برسد که اینان نیز خود از بوی مشمئز کننده خون های جاری شده در اثر خودخواهی، تمامیت خواهی، خود حق مطلق بینی های خود و...، بدشان بیاید و راه و رسم انسانیت پیشه، و راهشان را در همین مسیر انسان بودن بیابند و دنبال کنند؛ وگرنه آنقدر به جور و ستم خود ادامه دهند، تا دنیای انسانیت آنها را نیز مثل تفاله های دیگر، به زباله دان تاریخ رهسپار کند، و میوه آگاهی ملت ها بالاخره به بلوغ خود رسیده و ایده هایی اینچنینی را از معده خود بیرون انداخته و دفن کنند.

    رسم تاریخی برخورد جامعه انسانیت با سماجت کنندگان بر باطل بودن، اینست، که جهانشهر انسانیت فرصت می دهد تا بروز و ظهور کنی، و چون به اوج رسی اگر منطبق با حق و انسانیت باشی که در اوج، اوج می گیری و ماندگار می شوی، وگرنه، تصمیم خود را بر نابودی ات خواهد گرفت؛ فرصتی که وجدان انسانیت به افکار پلیدی از این دست داده، تا بالاخره به پایان خود برسند و افکار پلید خودبرتربینی، تمامیت خواهی، سلطه جویی، خود حق مطلق بینی و... را کنار بگذارند و ماندگار شوند، در غیر این صورت جایی جز زباله دان تاریخِ کجی ها در انتظارشان نخواهد بود، که این زباله دان مملو است از یاغیانی از این دست، که درس عبرت تاریخ شده اند.

    [1] - یلدا طولانی ترین شب سال است و از آن پس شب ها (تاریکی) به بلندی میل خواهند کرد تا به کمترین مقدار زمانی خود برسند و بازگشت کنند

    [2] - کریسمس و یا تولد عیسی روح الله

    [3] - یمن، سوریه، افغانستان، عراق، فلسطین و...

    [4] - مرزها در این دنیای انسانی سست و بی معنا شده اند و اکنون بشتر سخن از بشریت است تا من و این و آن، درد مشترک، کره مشترک، انسانیت مشترک، منافع مشترک، خطر مشترک، ارزش های مشترک و... بشری در معرض دید قرار گرفته است.

    [5] - از اساس فلسفه بودایی، هندی و شرقی "آهیمسا" و یا دوری از خشونت است، و اساس حرکت پیروان بودای بزرگ و برهمای بی همتا در آسیای شرق، جنوب شرقی و هند، بر همین فلسفه گرانقدر استوار است، ولی انگار در میانمار و جنوب شرق آسیا این تعلیم بزرگ بشری به فراموشی سپرده و کشتار قومی به راه انداخته اند، چیزی که اگر فراگیر شود منبع بزرگ انسانی آسیا را به خون خواهد کشید و میلیاردها انسان را در این منطقه به زحمتی بزرگ خواهد انداخت، کاری که درمیانمار جریان دارد و هنوز مهار نشده است.

    [6] - ابوالحسن خرقانی عارف نامی ایرانی، و کعبه دل عارف شهیر بایزید بسطامی، به اهل خانه اش از مراعات حال مراجعین سفارش می کند : "هرکه در این سرای (خانه ابوالحسن) درآمد (وارد شد)، آب و نان دهید و از ایمانش مپرسید، که آنکه نزد حضرت باری تعالی به جان ارزد (ولایق خلقت شود) در سرای ابوالحسن نیز (البته) به نانی ارزد."

نظرات (2)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

بیایید آیین "دیپلماسی یلدا" را با شکوه؛ برگزار کنیم:

"آیین یلدا"، نماد باورهای اعتقادی و مذهبی و باستانی ما ایرانیان است....؛
صله رحم، گرامیداشت و نکو داشت پدران و مادران و بزرگان فامیل، دورهمی های دور کرسی، فال گشودن و خیر خواهی از درگاه حضرت دوست؛ برای خود و دیگران؛
آنهم با نفس شیخ حافظ ...

خوش آمدگویی به زمستان و دوری از پلیدی ها و سیاهی ها .... در مراسم شب یلدا شکل می گیرد...
بیایید "یلدا" را با دیگر روسومات سایر کشورها؛ تحت عنوان "دیپلماسی یلدا"؛.....
جشن بگیریم و همه با هم برای دوری پلیدیها و سیاهی ها و آرامش و صلح برای همه ایرانیان و جهانیان، دست به دعا برداریم....

در همه کشورهای جهان؛ مراسم استقبال از زمستان؛
با باورهای دینی و محلی و باستانی، برگزار میشود و همه با برگزاری جشنها و شادی ها، شب های آخر پاییز و حلول زمستان را جشن می گیرند...
اینبار ما هم جشن یلدا را با
مراسم آلمانی ها تحت عنوان ""جشن یلدا و.... مراسم «کرامپوس‌ لاوف»"" رو (Krampuslauf) به اشتراک میگذاریم:

"کرامپوس‌لاوف"؛ یک جشن و راهپیمایی سنتی در کشورهای ناحیه آلپ، به‌ویژه اتریش، آلمان، سوئیس است که معمولاً اوایل دسامبر (۵ یا ۶ دسامبر) برگزار می‌شود.

کرامپوس کیست؟
کرامپوس موجودی افسانه‌ای با شاخ، چهره ای ترسناک و لباس پوست حیوان است. در باورهای محلی، او، همراهِ سَنت نیکولاس، می‌آید:
سَنت نیکولاس - به بچه‌های خوب هدیه می‌دهد
کرامپوس - بچه‌های بد را می‌ترساند یا تـنبیه نمادین می‌کند

ریشه و هدف چيه؟
ریشه در باورهای پیشامسیحی و آیین‌های زمستانی دارد

هدف نمادین:
راندن ارواح بد، خوش‌آمدگویی به زمستان و حفظ سنت‌های محلی است که برای صلح و ارامش دعا میشود...

پاسداشت "آیین دیپلماسی یلدای ایرانی"

This comment was minimized by the moderator on the site

آن؛ @monadchannel · 15h
جهان را دائماً این رسم و این آیین نمی‌ماند
اگر چندی چنین ماندست، بیش از این نمی‌ماند
- میرزاده عشقی.



حسین دهباشى @hosseindehbashi · 10h
نیست رنگی که بگوید با من:
«اندکی صبر، سحر نزدیک است»
هردم این بانگ برآرم از دل:
«وای،... این‌شب چقدر تاریک است!»

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...