هر چه را تو نگاشتی، ماندگار گردید
  •  

02 تیر 1401
Author :  

ریشه در جوهر حقیقت داری

هر چند گاه از تاریکی،

و گاه از روشنی می سرایی؛

تو را آنگاه که از روشنی،

یا حتی آنگاه که از تاریکی می نگاری،

می ستایم!

که ستایش از تو،

ستایش از آگاهی و تفکر است؛

 

این ستایش نور است،

آنگاه که از نوک تیز تو طلوع می کند،

و مردگان دشت را،

چون نفخه ایی که در صور دمیده شود،

برای دانستن، به بیداری، بر می انگیزد.

 

تو را می ستایم،

حتی وقتیکه، از تاریکی می سرایی،

چرا که در پس هر تاریکی که در نوک تو ترسیم می شود،

باز این نور است که طلوع خواهد کرد؛

 

تو سردمدار سپاه صبح خواهی بود،

آنگاه که گُل آگاهی به توسط تو بشکفد،

 

 تو را در دستان نور پراکنان شهید بسیاری دیده ام،

در حالیکه می نگاشتند،

طعمه ی کینه ی جماعت اهل زر و زور و خدعه شدند،

و بدن شرحه شرحه شدگان،

مظلومانه بر زمین ماند؛

در حالیکه دشنه ی جُهال تیغ به دست،

به سان پرچم خوفناک اهل تزویر،

میان باد خدعه و نیرنگ،

آسمان نکبتشهرها را می شکافت،

و انگار به پیش می تاخت،

اما تاختی در کار نبود،

چراکه سرابی از حرکت، میان مردابی از سکون را به نمایش نشسته بود.

 

مزد بگیران اهل خدعه و نیرنگ،

 تنی را در میان هیاهوی خشم، شرحه شرحه می کنند،

که در تو نور می دمد،

آنگاه که تو در دستان با کفایتش، به جولان در آمدی،

این نور بود، که به اطراف می پراکنید،

و این خفاشان بودند که از این آگاهی، چهره در هم کشیده،

خلوت سیاه، و سکوت مردابی اشان را نا امن دیده،

حکم به خاموشی، و سکوتت دادند،

تا بی مقدارترین ها، سفلگان چشم به دهان تکبر مانده،

دشنه بر گیرند،

تنی را بشکافند که نورش را به توسط تو، بر اهل زمین می پراکنید؛

 

تو ای قلم!

می ستایمت،

که هر چه را تو نگاشتی، ماندگار گردید

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (0)

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

در گفت‌وگو با دیده‌بان ایران مطرح شد محمدرضا تاجیک: با شورش بدن های ناآرام روبرو هستیم/ جامعه از مرح...
«افسانۀ زن شرقی» افسانه‌ای دربارۀ «زن شرقی» از دیرباز در ذهن عموم ایرانی‌ها وجود داشته است؛ تصور ز...