SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

سفرنامه کرمان – قلعه اردشیر بابکان ایالت کارمانیا

مقدار زیادی از ساعات روز 28 اسفند 1396 در مسیر جاده و شهرهای بین راه یزد – کرمان گذشت، دیدارهای مختصری از شهر بافق، زرند، و در نهایت نیز خورشید به محل غروب خود نزدیک شده بود، که وارد شهر باستانی کارمانیا شدیم، و در این ساعات پایانی روز، به علت شلوغی خیابان ها نتوانستیم، بازدیدی از دیدنی های این شهر داشته باشیم، و فقط موفق دور زدن در برخی از خیابان ها گردیدیم، و برای اولین بار با شکل و شمایل شهر باستانی کرمان که خیلی نشانی از قدمت خود ندارد، آشنا شدم، شهری که اینک مدرن است و در این ساعات غروب و شب قبل از سال تحویل و ورود به سال 1397، ترافیک شهری زیادی را تجربه می کند. لذا مایوس از اجرای برنامه دیدار از اماکن مد نظر در شهر، خود را به محل اقامت رسانده و استراحت را برای کسب انرژی برای روز بعد، به هر کار دیگری ترجیح دادیم، تا بتوانیم از ساعات پایانی باقی از سال 1396 در روز آتی (29 اسفند) استفاده بهتری کنیم.

طبق معمول این چند روزه ی سفر، که به خود قول دادم، که ورزش صبحگاهی را ترک نکنم، امروز هم در ساعات پایان سال 1396 بعد از نماز صبح، که تازه دقایقی از 5 صبح گذشته بود، اقامتگاه (خیابان سجادیه) را به قصد ورزش ترک کردم، نورپردازی هایی بر دامنه کوه های نزدیک محل اقامت مان، مرا به خود می خواند تا امروز ورزش دویدن و پیاده روی را که ورزش این چند روزه ام در کاشان و یزد بود، را کنار گذاشته، به کوهنوردی روی بیاورم، نورپردازی ها نشان از وجود یک بنای تاریخی مهم بر دامنه این کوه دارد. بله قلعه دختر و یا قلعه اردشیر که متعلق به دوران ساسانی است.

 

 

قلعه اردشیر بابکان کرمان 29 اسفند 1396

 اینجا در کارمانیا جنس کوه ها و پوشش گیاهی مثل همان کوه های منطقه شاهرود خود ما در ایالت باستانی قومس است، زیست بوم کرمان با شاهرود زیاد تفاوت ندارد و به نظر می رسد همان شرایط آب و هوایی را دارد؛ شاهرود با ارتفاع 1380 متر از سطح دریا در شمال حاشیه کویر و کرمان با ارتفاع 1756 در جنوب آن قرار دارد، البته کرمان سردتر از شاهرود است، و لذا هوای صبح در کرمان به دلیل نزدیکی به کویر و برف های قلل اطراف این شهر، سرد و سوزناک است.

صخره های سنگ آهکی و محکم دامنه را به قصد صعود به این ارتفاع، که از پای قله حدود سیصد، چهارصد متر ارتفاع دارد، هدف گرفته و شروع به صعود کردم، تنها هستم و کسی مرا همراهی نمی کند، اینجا عرصه سگ های نگهبان است، و بر آمدن من هم سگی به اعتراض واق واق [1]، و چند تایی هم در دور دست ها او را در این ماموریت همراهی و هم دلی می کنند. اینها به حقیقت مزاحم کسانی بودند که در روزگار رونق این قلعه تاریخی، قصد حمله شبانه به آن را داشتند، و این سرو صدای آنها، هر نگاهبان ناهوشیاری را در برج و دیوارهای قلعه به هوش می آورد، و آدرس متجاوزین را به مامورین حافظ قلعه می داد.

ولی نه من قصد بدی برای تجاوز به حریم قلعه داشتم و از طرفی در این روزگار نیز دیگر این قلعه نگاهبانانی هم ندارد، و در امان خدا رها شده است، ولی سگ ها انگار به وظیفه تاریخی و طبیعی خود در این ساعات تاریک صبح همچنان عمل کرده و ادامه می کنند، البته من نیز احساس ترسی از آنان نمی کنم، لذا بی توجه به سر و صدای آنها به راه خود ادامه می دهم، و سگ بیچاره هم که "چشم سپیدی" [2] مرا دید، از من فاصله گرفت و با هر پیشروی من او نیز عقب نشینی می کرد؛ من از جناحی به سوی این قلعه در حرکت هستم، که هر متجاوزی ترجیح می دهد از این سمت به سوی قله حمله ببرد. اما از همین سو نیز صعود به علت شیب زیاد گاه مشکل و دلهره آور است.

 بر بالاترین نقطه بلندای قله، قلعه خِشت و گِلی با دیوارهای بلند و عظیم، خود نمایی می کند، هزاران تن گل و خشت را از این شیب ها، مردانی قوی و با اراده به بالای این ارتفاع منتقل و این قلعه بزرگ را بنا نهاده اند. وسعت قلعه بر روی این قله نشان می ده که این قلعه محل سکونت مردم نبوده، بلکه به هنگام حمله دشمن محل استقرارشان می شده و یا محل استقرار حاکم شهر کرمان بوده است، و پناهگاهی تلقی می شد که آنان را از گزند دشمن حفظ کند؛ قطر دیوارهای آن در پایه بیش از شش متر است و شیب بلندی را در پای خود دارد.

کرمانی ها متاسفانه نتوانسته اند کار شایانی برای حفظ "قلعه اردشیر" که در لیست یکی از قدیمی ترین قلعه های تاریخی ایران قرار دارد، انجام دهند؛ قلعه ایی که در سده سوم (حدود 224 م) میلادی توسط اردشیر بابکان ساخته شد. تجاوزات به محدوده این بنای مهم باستانی که امروز بدون هیچ نگهبانی زیر سم دکل های مخابراتی که در بلندای مهمترین قسمت بنای آن جای گرفته، نشان از بی توجهی عمیق به این بنای تاریخی دارد، کاری که در قله کوچکتر پای آن نیز خود بناهای سالم تری دارد نیز تکرار شده، که به آن نیز قلعه دختر و یا آتشکده آناهیتا می گویند، و در هر دو قلعه بزرگ و کوچک در بلندای بلندترین نقطه، در وسط بنای تاریخی، برج های مخابراتی فلزی با تجهیزات نصب کرده اند،

 

دکل مخابراتی در سالم ترین و بهترین نقطه قلعه اردشیر کرمان

 

انگار نه انگار که این میراث فرهنگی یک ملت است، شناسنامه تاریخی کشور و کرمان است، و مسولین تصمیم گیر برای نصب چنین تجهیزات سخت و آهنین، که پایه های آن بر تن زخم خورده این بنای تاریخی فرو برده اند، انگار هیچ حساسیت و احساس مسولیتی برای حفظ میراث فرهنگی در تربیت عمومی، خانوادگی، و یا دوره آموزش و پرورش، و دانشگاه خود (اگر تحصیلات دانشگاهی داشته باشند) نشنیده و نداشته اند و بدان واقف نبوده اند، و یا اگر بوده اند خودخواهانه و بی خیال همه قوانین و ارزش های ملی، تنها به انجام کار صنفی خود نظر داشتند، که به هر قیمتی انجام شود، و انگار قدرتی بالاتر از اردشیر بابکان در سیستم بی سر و ته کشور داشته اند که تمام مقررات و قوانین حفظ حریم سایت های میراث فرهنگی را توانسته اند زیر پا گذاشته، و هیچ مسول دولتی، قضایی، امنیتی و انتظامی، مردمی و... نتوانسته از تجاوز آنها به حریم چنین اثر مهمی جلوگیری کند.

گذشته از این اشتباه فاحش، جای کنده کاری های زیادی در جای جای این محوطه تاریخی دیده می شود که حکایت از فعالیت کسانی دارد که به دنبال عتیقه جات می گشتند. این قلعه بر قله ایی قرار دارد که از هر سویش حالتی دارد، که هجوم دشمن را بر آن کم اثر می کند، هر چند برخی از وجه های این قله غیر قابل صعود تر است، و برخی راحت تر، که من از جناح سمت مسجد جامع کرمان، برای صعود اقدام کردم، که شاید از راحت ترین مسیرها به سمت قله و قلعه بود، وجه مقابل این مسیر از سمت دیگر قله، صخره ایی و دیواره است، در قسمت سمت راست مسیر صعودم که بیشترین لایه های دفاعی و دیوارها در آن قرار درد و در واقع ضربه پذیرترین مسیر، در اطراف قلعه است، که بیشترین استحکامات نیز در این قسمت قرار دارد، دیوارهایی که به صورت چند لایه از مرکزیت قلعه در بالاترین نقطه قله حفاظت می کنند و البته بیشترین ویرانی نیز در همین ناحیه اتفاق افتاده است، که ترمیم این قلعه تاریخی نیز از همین جهت شروع شده و ادامه دارد، که این امر حکایت از تصمیم مسولین سازمان میراث فرهنگی کشور برای حفظ و ترمیم این بنا دارد، تصمیمی دیرهنگام و در مقیاس کوچک.

می توان درک کرد که چرا سازمان میراث فرهنگی نمی تواند تحرک کافی در حفظ میراث فرهنگی کشور داشته باشد، چراکه قوانین آن این چنین مورد بی توجهی دستگاه های دیگر قرار می گیرد، و از سوی دیگر کمترین بودجه ها را این سازمان، و امثال سازمان محیط زیست از بودجه عمومی کشور دریافت می کنند، و جهت گیری های کلی کشور، انگار این قسمت ها را در ساختار کشور، در اولویت چندم قرار می دهد، این در حالی است که درآمد توریسم بسیار مهم تر از درآمد نفت است، که درآمد نفت پایان پذیر است و وجود این بنا در کرمان درآمدی مداوم را برای منطقه کرمان و کشور رقم خواهد زد، که پایانی ندارد.

 در این تور مسافرتی به سمت جنوب کشور، که از سمت حاشیه غربی کویر مرکزی و کویر لوت از قم شروع شده و اکنون در کرمان، هرچه به سمت جنوب می رویم، می توانم حس کرد که این مردم در تهاجمات دشمن چقدر در معرض خطر و خسارت بوده اند، چرا که در نزدیکی های مرزها حضور داشتند و دشمنان زودتر از همه بدان ها دست می یافتند، اینجا من هم وقتی از این مسیر شیب دار حاشیه قلعه تاریخی اردشیر کرمان بالا می روم با دو قشر از مرتبطین تاریخی با این قلعه همنفس می شوم، یکی دشمنانی که در این شیب می ماندند که چطور بالا بروند که از پس تیرهای نگاهبانان این قلعه بر آیند، که فتح آن را بسیار مشکل می کند.

همانطور که مردم کرمان تاوان مقاومت خود در مقابل آقا محمدخان قاجار را دادند، و این حادثه زمانی اتفاق افتاد که با شکست لطفعلی خان زند، شیراز را ترک و به کرمان آمد تا در اینجا مقاومت خود را در مقابل قَجَرها ادامه دهد، و کرمانی ها بعد از مقاومت و شکست لطفعلی خان زند، توسط قجرها کشتار شدند، زیرا تا مدت ها مقاومت کردند و به راحتی تن به حاکمیت قجرهای کشور بر باد ده و بی کفایت ندادند.

کشتار هولناک دیگر را نادرشاه افشار از کرمانی ها کرد و آن زمانی بود که به بیماری روانی مبتلا شده بود و مثل مغول ها از کرمانی ها سر برید و چشم در آورد، و از سرها مناره ساخت، و من در اینجا با سربازان چنین مهاجمین قهاری و همچنین سربازان خلفای اسلامی و... هم نفس و همراه می شدم که پشت این برج و باروی بلند و محکم مدت ها گیر می کردند و نمی توانستند آنرا فتح کنند، و در بالای این قلعه با کسانی که با جان و دل از برج و بارو دفاع می کردند تا مبادا دشمن بدان راه یابد و جوی خون راه بیندازد، همنفس شدم. لحظات دلهره و خون که بهترین داشته ها یعنی جان برای بهترین داشته ها (حفظ جان) در مقابل دشمن تقدیم می شد.

اما مظاهر قدرت و شوکت ایران قدیم که امروز به تلی از خاک تبدیل شده، و یک کوه سنگی را به قله ایی خاکی تبدیل کرده است، و امروز بازمانده های این قلعه شکوهمند ساخت اردشیر بابکان در معرض خطرهای فراوانی است، آب بارانی که این مصالح فرو ریخته از برج و باروها بر بلندای کوه را هر ساله می شوید و پایین می آورد، و حفارانی که به دنبال یافته ایی آن را می کنند، و نهادهای حکومتی که بی توجه به اهمیت این کوه تاریخ بر فراز شهر کرمان، بر آن دکل مخابراتی و تاسیسات جانبی نصب کرده اند و...؛ غم نامه ایی است این حفاظت از میراث فرهنگی ما در این خطه از گلزار تاریخ ایران.

و باید آفرین گفت به زحمت کسانی که این بنا را بر این قله بلند ساخته اند همتی به سنگینی و عظمت هزاران تن گِل و خِشت، که آماده کرده و به آن بلندی آن حمل کرده اند، و همت شان به بلندی این قله بود، که عظمتی اینگونه ماندگار را رقم زدند. در حالی که حتی بالا رفتن و پایین آمدن از این کوه نیز خود سخت است، و اگر بر آن صعود کنی از بالای ترین نقطه این قله و ساختمان قلعه به داخل شهر از هر سو اشراف خواهی داشت، و اگر بر آن بایستی طلایه داران سپاه دشمن، از هر سو که وارد سرزمین کرمان شوند را مشاهده خواهی کرد،  اکنون دور تا دور این قلعه را شهر فرا گرفته است؛ و برج و باروی پای این قلعه بر قله نشسته، خراب شده و خانه های بعضی از اهالی کرمان، و "حسینیه حضرت ابوالفضل" در حریم این سایت تاریخ و در پای آن شکل گرفته و حریم سایت باستانی قلعه اردشیر و اتشکده اناهیتا را در برگرفته اند.

بخشی که من از آن سو، به آن قله صعود کردم از آباد ترین بخش های قلعه است، و جا دارد که ترتیبی داده شود که این موجودی ماندگار شود و بخش های خراب شده نیز تعمیر شوند، ولی انگار بودجه تخصیص داده شده تنها به شروع عملیات ترمیم انجامیده است، اما این حرکت قابل توجهی محسوب نمی شود. شاید بتوان ترمیم این قلعه تاریخی که می تواند همچون قلعه فلک الافلاک که به خرم آباد خرمی داده است، چون نگینی بر شهر کرمان بدرخشد، را به سرمایه گذاران خارجی و یا داخلی و از جمله ایرانیان مقیم خارج سپرد، تا آنرا ساخته و از محل بازدید توریست ها از آن، سرمایه خود را باز گردانند، ولی تا قبل از ویرانی کامل آن، باید اطرافش محصور شود، و در طرح های شهری متجاوزین به حریم این سایت تاریخی، از آن دور شوند؛ و برای حفظ وضع موجود قلعه، ورود مردم به این محوطه تاریخی، تا پایان تعمیر و ساخت مسیرهای خاص، که خود خسارت بار است، محدود شود، و از همه مهمتر امکانات مخابراتی، از مهمترین و سالمترین بخش سایت تاریخی و... برداشته و جمع آوری شود، که این خود سمبل بی توجهی به میراث ماندگاری است که کرمان می تواند از آن برای قرن ها سود ببرد. 

کل این مجموعه در دو قسمت ساخته شده است که یکی روی قله ایی بلند حدود 300 الی 400 متر ارتفاع از سطح زمین و یکی در ارتفاع حدود صد متر ارتفاع از سطح زمین که این هر دو مکمل هم بوده اند، که هر دو بنای ویرانی را به خود گرفته اند و اگر فکری به حالش نشود ممکن است ویرانی اش شدت یابد چرا که سیلاب ها، خاک های این بنا را به پایین می شوید و با لخت شدن سنگ ها، بناهای باقی مانده نیز بی پایه شده و فرو خواهد ریخت، و کم کم زیر دیوارها خالی شده و قسمت های سالم باقی مانده نیز ویران می شود، و اگر این بنا تعمیر و بازسازی شود کمتر از ارگ بم نخواهد بود و میراثی گرانقدر برای کشور، استان و شهر کرمان خواهد بود، و سال ها موجب جلب توریست و درآمد برای شهر کرمان است.

سرمایه ایی پایان ناپذیر که تا دیر نشده باید به دادش رسید، جالب است که هنوز فرهنگ باستانی کاهگِل و استفاده از این عنصر مهم بناهای باستانی، در شهر کرمان مرسوم است، پایین این قله تبلیغ کاهگل را کرده، و قول ماندگاری دهساله و گارانتی داده بودند، مصالحی که قرن ها ایرانیان از آن برای ماندگاری بنای خود استفاده کردند و بناها را با آن در مقابل آب باران و باد و آفتاب حفظ می کردند. و حفظ نما و سقف زیبای ساختمان ها را با همین مصالح ساده تظمین می کردند.

یخچال زریسف بنایی دیگر بود که در بازگشت از قلعه اردشیر از آن دیدن کردم، که این بنای زیبا را کامل بازسازی کرده اند و بسیار زیبا در داخل "بوستان عصای سفید" خود نمایی می کند، ولی این بازسازی کافی نیست و باید رفع تعارض دید گردد، اینجا هم دکه و فنس موجود در این بوستان مزاحم افق دید بیننده ایی است که برای دیدار از این بنای تاریخی آمده است، در گوشه اصلی این بوستان نیز عکس "شهید مصطفی هندوزاده" را در قاب کاشی زده اند، که نشان از ارتباط این منطقه با هندوستان دارد، که "هندو" زاده ایی به ایران آمده و مقیم شده و آنقدر ایران را دوست داشته اند که از نسل آنان بچه هایی به مقابله با سردار قادسیه دوم برخاسته و جان برای ایران و ایرانی داده است.

 

یخچال زریسف کرمان

 

نان تافتون کرمان خوردنی است، نان تافتونی که نانوایان کرمان آنرا با سبزیجات معطر پخته، و می طلب که صبحانه را با آن صرف کرد؛ لذا من هم در بازگشت از قلعه اردشیر، نانی خریده و نان به دست از کنار بنای بیمارستان نوریه رد شدم، بیمارستانی که نزدیک به یک قرن از افتتاح آن می گذرد، بنایی زیبا و تاریخی دارد و واقف آن، این بنا را به عام المنفعه بهداشت وقف کرده و آنقدر نیت خوبی داشته که متولیان امروز این بنا، از ویرانی اش جلوگیری کرده و آن را با همین وضع مورد استفاده قرار می دهند ،و به طور حتم بیمار روانی که در اینجا مورد درمان قرار می گیرد، هم به واسطه نیت خیر واقف، و هم زیبایی بنای تاریخی، زودتر بهبود خواهد یافت. در کنار نوریه، بنای زیبای دانشکده طب سنتی دانشگاه علوم پزشکی کرمان نیز بسیار چشم نواز است، طب سنتی و معماری سنتی در کنار هم، بسیار بجاست.

 

نان تافتون کرمان

 

کارمانیا داستان های زیادی برای گفتن دارد، که باید گوش دل باز کرد، تا شنید، دید و حس کرد؛ حیف که فرصت دیدار مختصر است و سال در حال پایان است و کم کم نشان خستگی در گروه ما نمایان می شود و زمزمه بازگشت آزار دهنده ولی واقعیتی است که انگار ادامه مسیر به سمت عشق جنوبی را میسر نمی داند و باید باز گشت.

 

قلعه اردشیر بابکان کرمان به روایت تصاویری که در تاریخ 29 اسفند 1396 از آن اخذ شد:

 

Click to enlarge image IMG_2238.JPG

سفرنامه کرمان – قلعه اردشیر بابکان ایالت کارمانیا

 

 

یخجال تاریخی زریسف کرمان به روایت تصویر:

 

 

ساختمان زیبای دانشکده طب سنتی کرمان به روایت تصویر:

 

[1] - یکی از کوهنوردان وقتی که من از روی احترام به واق واق سگ ها پارس کردن گفتم، به من توصیه می کرد از واژه "واق واق" به جای "پارس کردن" استفاده کن، زیرا اعراب وقتی به ایران حمله کردند صحبت کردن ما را با واق واق سگ یکی کردند و اصطلاح پارس کردن یعنی به پارسی گفتن است، که به جای واق واق راه انداختند، او عنوان می داشت سگ های ایران به خاطر خوی محکمی که در نگهبانی از اموال و منزل صاحب خود داشتند، مزاحم جدی غارت و حمله مهاجمین به نوامیس مردم در شب ها بودند و به همین دلیل سگ اینقدر مورد تنفر آنها بود. 

[2] - تمثیلی پارسی حکایت از ندیدن های و هوی طرف مقابل و بی توجهی به آن، چشم سپید حکایت از چشم کور است که مردمکی برای دیدن ندارد.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

نظرات (2)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
This comment was minimized by the moderator on the site

درود بر هادی عزیز، ما ابتدا انسانیم، آیه قرآن می فرماید "به درستی که ما انسان را در بهترین وجه و صورت آفریدیم (لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم)" ببین سخن از انسان است نه مسلمان، بعد این تقسیم بندی های تفرقه انگیز، فرقه گرایی ها، خودخواهی ها و... وسط کشیده می شود، اما اگر در معابد و مساجد همه این ها که فرمودی بروی مشاهده کنی همه "خدا" "خدا" می کنند، یک خدا، با هزار نام در معابد، مساجد، آتشکده ها و... پرستش می شود، ولی آنچه به ما بر می گردد، و ما انسان ها را انسان می کند، تقواست، همان گفتار، پندار و کردار نیک، که در انسانیت بروز می کند، و این یعنی موفقیت، چه مسلمان، چه هندو، چه زرتشتی و.... مثل خدا باید خلایق را دوست داشت، انسان بودن و انسانیت هدف و غایت امدن انبیا و خلاصه هدف تربیت خدایی است، بقیه مسایل وسیله به خدا رسیدن، و همان انسان شدن است، انسان شدن به هر وسیله ستوده است. مهم نیست نام ما چیست و یا کیستیم، بهترین معیار همان تقوا و انسان بودن است، که هدف ماست و همان ما را به خدای یکتایی می رساند (لقاالله) که با هزار نام خوانده می شود و همه نظر سوی او دارند. با تشکر از نقد شما.

This comment was minimized by the moderator on the site

بالاخره نفهیدم شما مسلمان هستی شیعه هستی با بهایی یا زرتشتی هستید
چنان از دین زرتشتی صحبت می کنید انگار پیرو این دین هستید
وچنان از هندو ها با اب و تاب صحبت می کنید که انگار متولد هندوستان هستید

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.