سفرنامه یزد – دیدار از آتشکده زرتشتیان شهر ایزدیس

27 اسفند 1396 روز پر بازدیدی برای ما بود، بعد دیدار از باغ دولت آباد شهر یزد، مقصد بعدی ما آتشکده رزتشتیان شهر ایزدیس [1] بود، آتشکده ایی که اگرچه ساختمان آن نوساز و مربوط به قرن حاضر است، ولی مردمانش به دین و مرامی چند هزارساله ایرانی معتقدند، مردمی که پیش از بسیاری از ملت های دیگر "یکتایی" خالق جهان هستی را کشف و بدان معتقد شدند، و به اعتقاد خود با هر سختی که بود پایدار ماندند، در حالی که ملل دیگر هزاران سال بعد بدین حقیقت ناب دست یافتند، مردمی که سه گانه آنان در جهان یگانه است، "پندار نیک"، "کردار نیک"، "گفتار نیک،" و خیلی زود به این باور مهم رسیدند، باوری که باید آنرا عصاره تمام فضائل انسانی، و خلاصه اخلاق نیک انسانی دانست، که هر آیینی اگر بتواند این چنین مردمی را تربیت و تحویل جامعه انسانیت دهد، همان دین و آیین مناسب بشری است که در گناه و خشونت امروز غرق شده است، اما متاسفانه مردمی با چنین عظمتی امروز جزو کم جمعیت ترین ادیان جهان به لحاظ تعداد پیروان هستند.

و اما در همان حال آتشِ شعله ور در آن آتشکده نیز مربوط قبل از حمله خلفای اسلامی به ایران است؛ همزمان با این حمله، که بنیاد ارتش و سازمان حکومتی حاکمیت ایران را بهم ریخت و کشور در مقابل مهاجمین بی دفاع ماند و هر روز شهری از آن گشوده می شد، که چند هموطن رزتشتی توانستند، آتش مقدس خود را که از دوران اوج تا آخرین نقطه اضمحلال شان در قرن ششم میلادی در حکومت ساسانی و یا حتی پیش از آن در آتشکده کاریان (آذر فرنبغ) پارس می سوخت، [2] را حفظ و ابتدا در سده پنجم میلادی به منطقه عقدا در استان یزد برده، و هفتصد سال در آنجا زنده نگاه داشته، و سپس این آتش را در سال 553 خورشیدی مطابق با 1174 میلادی به اردکان منتقل، که در آنجا نیز سیصد سال روشن بود، و از اردگان در سال 1318 خورشیدی نیز به یزدان گرد [3] منتقل و تاکنون آن را در اینجا روشن نگهداشته اند.

آتشکده زرتشتیان یزد

اینجا در کویر، دستِ طمعِ طمع ورزان از داشته های یک ملت دورتر است، و مهاجمین کمتر بر مردم کویر نشین تاخته اند، و از آنجا که مهاجمین به ایران بیشتر متوجه مناطق خوش آب و هواتر شده اند، به همین دلیل شهر یزد از تاخت و تاز مهاجمین کمتر در طول تاریخ خسارت دید، و لذا فرهنگ و سرزمینی دست نخورده تر از نقاط دیگر ایران ماند، هر چند دست های ناپاک غارتگران این شهر را نیز در طول تاریخ بارها تاراج کرده اند.

گرچه ایرانیان امروز در ساخت نیایشگاه های خود بیشترین زرق و برق و تجملات را به کار می برند، و امروزه حرم ائمه (ع) ما حتی در حال پیشی گرفتن از اماکن مذهبی اسلامی در مدینه و مکه است، ولی گفته می شود که نسل قبل ایرانیان باستان نیایشگاه های خود، و از جمله آتشکده‌ها را ساده و بدون زرق و برق می ساختند. کاری که به نظر من در ارتباط گیری با عالم بالا بسیار موثرتر است و در نیایشگاه های ساده و بی آلایش، نیایشگر بدون غرق شدن در زیبایی های دنیا، دل خود را روانه ملکوتی می کند که در اثر دل کندن از زمین، رسیدن به آن میسر می شود.

گلدان آتش در آتشکده زرتشتیان یزد

اینجا در آتشکده یزد هم می توان سادگی را به طرز شایسته ایی مشاهده کرد، چرا که در ساختمان آن برجسته ترین موجودی، همان گلدانی است که آتش مقدس بر آن می سوزد، تا نور بیفشاند و دل پیروان زرتشت بلند مرتبه را روانه بالا و لایق دیدار و همسخنی اورمزد یکتا نماید. آنچنان که در این معبد هم بدان اشاره شده است، همین آتش ساده و بی آلایش هم برای ایجاد نوری است، که تو را به سوی خالق نور متوجه نماید :

"زرتشتیان آتش پرست نیستند. قبله و یا پرستش سوی زرتشتیان "نور و روشنایی" است. همچنین که در دین اسلام نیز گفته شده که "الله نور السموات و الارض" یعنی خداوند نور آسمان و زمین است. همانگونه که برادران و خواهران مسلمان ما رو به سوی کعبه نماز می خوانند، و خداوند را ستایش می کنند، ما زرتشتیان نیز رو به سوی نور (و در آتشکده رو به سوی نور آتش) نماز می خوانیم و خداوند یگانه را ستایش می کنیم."

البته این روزها و در زمانی ما بدین آتشکده رو آورده ایم، موسم نوروز باستانی است، و سفره هفت سین برادران هموطن ما مفصل بر ایوان ورودی آتشکده چیده شده است و اینجا دیگر حرم پیامبر نیست که اگر حالی به تو دست داد و گریه و یا ابراز احسای خواستی کنی، جماعت نگاهبانان معبد و مسولین "امر به معروف و نهی از منکر"  فورا حاضر شوند و تو را از هرگونه ایستادن و ابراز احساسات باز دارند، کاری که بر سرم هنگام زیارت قبر پیامبر در مدینه آمد و در مقابل مقبره آخرین پیام آور خدا، مزاحمان مردم در صحن نبوی و کعبه مجال هیچ حرکتی که خود دوست نداشته باشند، را نمی دهند.

سفره هفت سین بر دانشکده زرتشتیان یزد نوروز 1397

اما انگار اینجا نگاهبانانی ندارد و شما هر طور که می خواهی می توانی عکس بگیری، بمانی، بروی، و یا در نوشته های دیوار غور کنی، بخوانی، بایستی، بخندی و... آنان آنقدر شبیه حاضرین هستند که نه در نوع لباس، و نه در چهره توان تشخیص این که کدام مثل ما میهمان، و کدام مثل آنان میزبان است، را نداری. همه از یک تیره اند. نه عقال و چفیه های عربی بر تن دارند و نه پرهای حرم خادمین امام رضا در دست که دایم تذکر دهند، آقا نخواب، آقا برو، آقا از این طرف، خانم از آن طرف، خانم موهات، خانم چادرت و... اینجا انگار بی صاحب می نماید، انگار تو خود صاحبی، کسی نگهبان سفره هفت سین نیست، کسی را با شما که زیادی بایستی و دیگران را برای عکس گرفتن توی صف نگهداری مواخذه نمی کند، انگار صاحبان این نیایشگاه تو را نیز صاحبخانه در نظر گرفته اند، و نظم را به تو سپرده اند، اگر خادم و نگهبانی هم هست خود به رنگ و لباس توست که توان تشخیص او را نداری.

اینجا میهمان و میزبان در هم آمیخته اند و قابل تشخیص نیستند، گرچه ما خود را از آنان نمی دانیم و آنان را غیر پنداشته و با سپنتای ایزد سرشت، و هموطن "نیکنام" خود آن کردیم، که نمی باید می کردیم، ولی اینجا در ایستخای [4] ، آتشکده یزدانپرستان شهر ایساتیس هنوز به آتش مهر زنده اند، و در دل هموطنان ما آتش عشق به وطن می سوزد، و شعله می کشد و از آیین مهر می گویند، آیینی که وقتی به بابل درآمد، بابلییان انگشت به دهان از خود می پرسیدند، که این چه آیین و مردمی اند، که با مقهور شدگان خود اینچنین به عدل، انصاف و فتوت رفتار می کنند، و تو در مقابلِ سپنتا و اهلش شرمنده می شوی، که آنان این گونه سفره هفت سین نوروزی فرخنده و پر از شادی و شعف را بر تو گشوده اند و مهربانانه پذیرای تواند، تویی که با همه غرور و نخوتی که در سر داری و خود را واجد مرام بهی می دانی، اما انگار او در این بخشش و گذشت و اخلاق از تو پیشی گرفته است، و هیچ نمی گوید و به روی تو هم نمی آورد که تو که هستی و با او چه کردی. که اگر آینه در مقابل تو گرفت، آنگاه خواهی فهمید که چه عجوبه ایی خواهی بود.

"یزدان گرد" [5] شهر نیایش و نیایشگاه هاست، نیایش آن بالانشین بزرگ، و بی همتا، و یزدانگردان هنوز از نیایش ایزد بزرگ خود باز نایستاده اند، و خورشید نوربخشِ مقدس، هر روز از مشرق بر مناره ها و بادگیرهای بلندش طلوع می کند، و از سر این آتشکده نیز می گذرد، تا لمحات انوار خود را بر آنان ارزانی داشته، و این ملت زنده را از خواب برخیزاند، و به عبادت یزدانی پاک بخواند. اینجا هنوز آتشِ مقدس روشن است تا حکایت "گفتار، کردار و پندار نیک" را بر سینه مردمی جاری کند که خود نمونه آنند.

نماد فروهر زرتشتیان

پرهای فروهر بر فراز مناره بلند و گنبد با شکوه مسجد جامع شهر ایساتیس، همچنان که بر سردرب آتشکده ایز [6] باز است و حکایت آمد و رفت ایزدان را بر این دارالعباده [7] می گوید، شهری که تاکنون در مقابل برج های بلند غرورِ تجدد سر خم نکرده و شکوه و بزرگی معماری افتخار آمیز و شگفت انگیزش باستانی اش را حفظ و به رخ کسانی می کشد، که از گذشته خود شرمگینند، اما اهل یزدان شهر [8] بر آن عشق می ورزند، و بدان افتخار می کنند.

این دومین آتشکده ایی است که به دیدارش رفته ام، پیش از این نیز دهه هشتاد در سفر به بمبیی مرکز ایالت مهاراشترای هند موفق به دیدار از آتشی مقدس در آتشکده ایی این چنین شدم که آن نیز توسط همین هموطنان پارسی ایرانی ما به هنگام فرار به سرزمین بهارات، بدآنجا برده و روشن نگاه داشته اند، مردمی که هندیان را زنده کردند، صنعت هند را راه انداختند و امروز بزرگترین کمپانی های هند به نام آنان ثبت شده است، پدر صنعت هوایی، اتمی، راه آهن و... هند آنانند، و وقتی امروز نام هند به میان می آید نام تاتا و گودریج هم در صدر لیست بزرگترین تولید کنندگان هزاران نوع کالا می درخشد، مردمی کوچک و کم تعداد که در اثر درخشش فکر، کار مداوم و مسالمت جویانه، 17% اقتصاد کشور یک میلیارد و دویست میلیونی هند را در اختیار دارند.

اقلیت زرتشتی ایرانی که داستان رفتن آنان به هند خواندنی است، و خدمتی که آنان به برادران آریایی خود در هند کردند خود خواندنی تر است. کسانی که در هند به عنوان پارسی شناخته می شوند، که این نام خود گویای نسب آنان است.

من که موبد این آتشکده مهم زرتشتیان یزد را ندیدم، که اگر می دیدم و آن مهربانی که در آتشکده با آن مواجه شدم را در رفتار او نیز حس می کردم، به حتم از او می پرسیدم که چرا دینی که روزگاری از شمال افریقا، تا آسیای مرکزی و مرزهای جنوب آسیا، تا قفقاز و آناتولی را تحت سیطره خود داشت، بدین روزگار دردآور افتاده است، که بزرگترین جمعیت آنان در هند است، مهاجرینی که با حمله خلفای اسلامی به ایران، از مقابل سپاه آنان جان بدر برده و فرار کردند و بدان سرزمین پناهنده شدند، و همان ها اکنون بیش از 50 درصد زرتشتیان جهان را تشکیل می دهند، یعنی 69 هزار، از 137 هزار زرتشتی موجود در جهان، و متاسفانه اکنون زرتشتیان در سرزمین خود ایران، تنها بیست هزار نفرند، و متاسفانه این اندکِ باقی مانده از دین مهم زرتشتی که روزگاری برای نیمی از دنیا پادشاه می گمارد و بر مردمش حکم می راند، نیز در سرزمین های دیگر میهمان و مهاجرند.

و بدبختانه آنها نتوانستند چون بوداییان که از سرزمین خود هند بیرون رانده شدند، در سرزمین های دیگر خود را گسترش دهند، حال آنکه بوداییان در سرزمین خود در هند، اکنون عدد قابل ذکری نیستند، اما شرق و جنوب شرق آسیا را از آن خود کرده اند؛ اما زرتشتیان با این آیین پیشرفته، با اساس و اصل و بنیان و در عین حال باستانی نتوانستند این آیین را در کشورهای دیگر منتشر کرده، و چون بوداییان جایگاه های زیادی را در جهان برای خود رقم زنند.

بدون سخن گفتن با موبد زرتشتیان هم می توانم حدس بزنم که چرا بدین روز افتادند، آن روزی که موبدان آتشکده های مهم ایران (دین) در کنار شاهان ساسانی (قدرت) مردم خود را در وضعی که بودند، فراموش کردند، و خود را تنها مقید به حفظ دین، جایگاه خود، آتشکده و... دانستند، آنروز امید مردم خود را به تغییر بباد فنا دادند، و مقاومت مردم خود را در مقابل مهاجمان شکستند؛ و آنروزی که دسیسه های آنان در کنار قدرت به حذف ناجوانمردانه مصلحین و معترضین وضع موجود، عصر خود همچون مزدک، مانی و... منجر شد، و فتوای قتل چنین مردانی فارغ از درستی و یا نادرستی ایده اشان، داده شد، راه اصلاح را بستند و نهاد دین و قدرت، در کنار هم همدیگر را نابود کردند، دو نهاد مهمی که چهارپایه خود را بر دوش مردم ایران قرار داده بودند، با از دست دادن مردم ایران بی پایه و اساس گردیدند، و در همین زمان بود که جنگجویانی کم تعداد و لخت و بی سلاح قابل ذکر، از جنوب شرق وارد شدند و شهر به شهر را به تسخیر و تاخت و تاز خود کشیدند، و مردم و شاه و موبد را به یک چوب راندند و بساط شاهان و موبدان را به یکباره کندند، و همه ایرانیان از اهل قدرت، مذهب و مردم متضرر شدند.

اما متاسفانه من آن موبد بزرگ را ندیدم و حرف های زیادی را با خود به آتشکده بردم و بیرون آوردم، و چون اطراف کعبه، در این آتشکده منابری هم نبود که موبدان به وعظ و خطابه مشغول باشند، تا چون به پارسی سخن می گفتند، لااقل حرف و سخن آنان را یکطرفه بشنوم، و یا اگر فرصتی دست می داد، سوالی کنم و طرح مساله ای شود؛ و همانطور که در سفر حج در اطراف کعبه از سخن سخنرانان نشسته بر منابر صحن خانه خدا، به جهت ندانستن زبان عربی بی بهره ماندم، اینجا از سخن موبدان نیز به علت عدم حضورشان بی بهره شدم. و در فرصت کم حضور تنها به خواندن چند تابلوی نصب شده بر دیوارهای آتشکده چشم دوختم و بعض آنان را خواندم.

اما اگر موبد آتشکده ایساتیس را می دیدم، به حتم از او می پرسیدم، که شما ارباب معابد در همه مذاهب آنقدری که به مظاهر دین و مرام خود حساسید به پایه ها و موارد مهمتر آن توجه ندارید، من اگر جای شما در هنگام حمله اعراب به ایران، بودم، به جای جان و مال و وقتی که برای حفظ آتش مقدس صرف کردید، به حفظ کتاب هایی صرف می کردم که در دوره شما اساس خِرد ایرانی بود، چرا که اگر این می کردید، امروز شاید ما ایرانیان هم به اندازه تمدن رقیب شما در یونان، صاحبت کتاب های مفاخر و نویسندگان آن عصر بودیم. حال آنکه امروز من ایرانی از "بوزرجمهر" حکیم می شنوم اما کتابی از او همچون کتب افلاطون، ارسطو، سقراط و... در دست ندارم.

این در حالی است که وقتی کشتی حامل زرتشتیان ایرانی که به سنجان در گجرات هند می رفت، به جای کتاب هایی از این دست، حامل آتش مقدسی بود، که به نظر من بود و نبودش چندان ضرری به زرتشت و دین زرتشت و پیروانش نمی زد، و با رسیدن به ساحل گجرات شما می توانستید آتش جدیدی بر پاکنید، و آتشکده خود را به نور آن روشن نمایید؛ حال آنکه کتاب های از دست رفته دیگر قابل بازیافت نیست.

شما هم مثل ما که اکنون تنها به فکر ایجاد امامزاده ها و توسعه حرم هاییم، و هر نقطه ایی امام زاده ایی برپا کردیم و می کنیم، بی توجه به عواقب آن، به فکر آتش مقدس بودید و هستید، کاری مقدس اما در درجه اهمیت پایین، که این کار از جمله به سست شدن اساس دین انجامید، و به قشری گری اهالی دین منجر شد، و به این ترتیب شما و ما هر دو تنها دغدغه آتش و آتشکده را داشتیم و حال انکه دغدغه اساس دین خود که بر فلسفه مفاخر ایران استوار بود، را نداشتید.

چند تصویری از این آتشکده در این لحظات غروب آفتاب گرفتم که تقدیم می شود: 

Click to enlarge image Yazd-Fire-Temple (1).JPG

سفرنامه یزد – دیدار از آتشکده زرتشتیان ایزدیس

  

[1] - نام قدیم شهر یزد

[2] - که از جمله سه آتشکده مهم زرتشتیان در زمان ساسانیان و مختص به موبدان این دین ایرانی تلقی می شد.

[3] - نام دیگر یزد

[4] - نام دیگر شهر یزد

[5] - نامی دیگر برای شهر یزد

[6] - نام دیگر شهر یزد

[7] - نام دیگر شهر یزد

[8] - نام دیگر شهر یزد

نظرات (1)

This comment was minimized by the moderator on the site

آتشکده آذرفرنبغ :
آتشکده آذر فرنبغ یا آتشکده کاریان ، یکی از مهم‌ترین آتش‌های سه‌گانه زرتشتی که به موبدان اختصاص داشت در هنگام فرمانروایی ساسانیان است که در روستای کاریان فارس قرار دارد . روستای کاریان یکی از روستاهای بخش گویم لارستان است که از سه مسیر جهرم - مبارک‌آباد، فیروزآباد - قیر و کارزین و شیراز - جهرم - گویم می‌توان به آنجا رفت .
آثار تاریخی این روستا در حال ویرانی است و بسیاری از اشیا باستانی از اینجا دزدیده می شود . ولی با وجود نامه نگاری هایی که از سوی مسئولان شورای روستا و بخش گویم انجام شده تا امروز اقدامی از سوی مسئولان میراث فرهنگی برای مرمت این بناها نشده است. مردم این روستا هم در تنگنای بی آبی و نبود امکانات زندگی در رنج و سختی به سر می برند . جوری که برای آشامیدن هم باید از دوردست ها آب بخرند و هیج کاری برای لایروبی قنات های پیرامون روستا یا آب رسانی به روستا نشده . ولی سخن من این نیست . خوب به عکس این آتشکده نگاه کنید چون رخداد های تاریخی و اساتیری مهمی در این آتشکده رخ داده که من در نوشته های پیش رو به آنها می پردازم .
آذر یا آتش فرنبغ در بن مایه های گوناگون به نام های آذر فَرُبا ،آذر خورا ،آذر خور راد ،آذر خوره یا آذر خورین آمده که به معنی دارنده ی فرّ ایزدی ، از ریشه اوستایی هُوَرِنُ-بَغَه گرفته شده . بنابر نسک بُندَهِش ، اهورا مزدا در آغاز آفرینش آذر ( آتش ) فرنبغ ،آذر (آتش) گشنسب و آذر (آتش) زرّین مهر را برای پاسبانی جهان آفرید و با دست خویش نشاند . آذر فرنبغ به هنگام عبور روان پرهیزگاران ، از پل چینوَد ، آنجا را روشن و تاریکی را نابود می کند . آذر فرنبغ بیشتر آذر ویژه آثورنان ( آذربانان = موبدان ) بود .
روایت " ارداویراف نامه" (که در گزارش پیش رو در باره آن خواهم نوشت) درباره انجمن موبدان و دستوران دین ، در درگاه آذر فرنبغ ، برای گزیدن کسی از موبدان و دینوران ،به منظور رفتن به عالم مینوی هم ، نشان از ویژگی این آتشکده برای روحانیان دارد .در تفسیر پهلوی بند 5 آتش نیایش آمده که آذرفرنبغ آتشی است که نگهبانی پیشه ی پیشوایی با اوست و از یاوری این آتش است که دستوران و موبدان ، دانایی و بزرگی و فر دریافت می کنند. در بندهش می خوانیم جم ، آذر خوره یا آذر فرنبغ را به دادگاه ،به فرهمند کوه در خوارزم نشانید . ( آتشکده ای در خورازم ساخت و آتش خوره را در آن روشن کرد ) و هنگامی که جم را ببریدند ، آذر خوره ، فرّه جم را از دست ضحاک رهایی بخشید و چنان که از دین پیداست درهنگام پادشاهی گشتاسب شاه ، آتش فرنبغ از خوارزم به روشن کوه ، به سرزمین کاریان نشانده شد ( روستای کاریان فارس که پیش از این در باره آن نوشتم ) . نگاهبانی از آتش این آتشکده بر ساسان نیای اردشیر بابکان بوده .
در گزارش داراب هرمزد ، آذرفرنبغ به نام آذر خورداد آمده که از آنِ خرد و دستوران است .
با نگریستن به نوشته های کهن می توان پی به ارجمندی این آتشکده از دیدگاه دینی برد . به گمان من بی توجهی که به این اثر کهن بیش از سه هزار ساله می شود شاید بخاطر ارزش والای این آتشکده در میان موبدان و دستوران دین زرتشتی باشد . در نوشته های پیش رو در باره ارداویراف و رخداد های سیاسی تاریخی مهمی که در این آتشکده رخ داده بیشتر خواهم نوشت .
بن مایه ها : بندهش ، یشت ها ، هزاره های گم شده ، ارداویراف نامه
رخداد ارداویراف در آتشکده آذرفرنبغ . ( پیشگفتار )
از هنگام زاده شدن زرتشت هیچ نمی دانیم و هر چه هست گمانه زنیست . ولی آموزه های او چنان دگرگونی در جهان پدید آورد که تا امروز پایه و بن مایه همه تمدن ها از این آموزه ها بهره مند گشته . او دگرگشتی بزرگ در اندیشه آدمیانی کرد که هرگز تا پیش از آن راست را از ناراست نمی شناختند . هنگامی که تیره های آریایی ، به پرستش ماه و خورشید و ستارگان و آتش و باد می پرداختند و به پای آنها خون قربانیان جاری می ساختند ، این زرتشت سپنتمان بود که با پیش کشیدن دینی یکتا پرست ، خرد ورز و آشتی جو ، به آموزش مردم و به رویارویی با جادوگران و کرپن های خونریز پرداخت . ( کرپن ها همان کاهنان و پیشوایان مذهبی پیش از زرتشت بودند که مراسم و نیرنگ‌ها ی دینی را که بسیار پیچیده بود، برای مردم انجام می‌دادند و مردم به پایشان ، پیش کش های ارزشمند می ریختند . ). در هنگام هخامنشیان بویژه در شخصیت پادشاهانی چون کورش و داریوش می توان نشانه های پررنگی از این آموزه ها را یافت . ولی با یورش اسکندرگجستک ، و کشتار موبدان زرتشتی و به آتش کشاندن نوشته های زرتشتی ، رنگ و روی این آموزه ها در هر کجا به رنگی دگر آمد و دوباره کرپن ها ،به اسم مغان توانمند شدند و رسوم و آیین خود را با بخش هایی از رهنمود های زرتشت هماهنگ کردند . و این دست به دست شدن ها آنقدر دنباله یافت که دین و آیین زرتشت به زیر آوار اوهام و خرافات رفت . و اگر مردم این مرز و بوم این آموزه ها را سینه به سینه در دل نگه نداشته بودند بسا که امروز نامی از زرتشت نبود . در چنین هنگامه هایی ،هر انجمنی از مغان ، برداشت خود را از آموزه های زرتشت پراکنده می کرد و بویژه در هنگام فرمانروایی اشکانیان دین های بسیاری به نام مزدا پرستی پدید آمد که هیچکدام با دیگری همسان نبود . اشکانیان که از تیره پرنی های چادر نشین بودند ، از پذیرش آموزه های زرتشت از روز نخست سر باز زده بودند . ولی پس از به قدرت رسیدن نتوانستند در برابر مردمی که سد ها سال بود با این آموزه ها پرورش یافته بودند بایستند و چنین شد که نرم نرمک ، دین یکتا پرست مزدیسی ، رنگ و بوی ادیان پیشا زرتشتی گرفت و خدایان کهن آریایی به شکل امشامبندان ، پیرامون اهورا مزدا به گونه ای مینوی آشکار شدند . آیین کهن مهر پرستی یا میترایسم در هنگام اشکانیان به همه جهان کهن آن روز پراکنده شد و از ایران به روم رفت و رومیان گروه گروه به این آیین پیوستند . از سویی ، انجمن کرپن ها، که به چند دستگی دچار شده بودند ، این چند دستگی را میان خاندان شاهزادگان هم پراکندند . از دگر سو ، با نفوذ ادیان سامی که همان دگرگشت آیین مهر پرستی به مسیحیت بود ، در ها بروی توطئه گران و جاسوسان مسیحی رومی باز شد . جنگ برادر کشی در میان پادشاهان اشکانی براه افتاد و پایه های استوار فرمانروایی ایرانی اشکانی را که برای چهارسد و هفتاد سال ، با قدرت بر جهان کهن فرمانروایی کردند لرزاند و کار به جایی کشید که این برادر کشی ها و جنگ بر سر قدرت از یک سو ، و دست درازی های فرمانروایی های روم و چین و تیره های وحشی خزرها و ترک ها و تاتار ها از سوی دیگر زندگانی را برمردم ایران تیره و تار ساخت تا اینکه در این میانه ، بزرگ مردی از خاندان ساسان ، اردشیر پاپکان ، پای به میدان گذاشت .
در گزارش پیش رو به رخداد ارداویراف می پردازم .
در دیباچه ترجمه کهن ارداویرافنامه به پارسی چنین آمده‌است: ایدون گویند که چون شاه اردشیر بابکان به پادشاهی بنشست، و جهان را از دشمنان خالی کرد و آرمیده گردانید ،دستوران و موبدانی که در آن زمان بودند همه را پیش خویشتن خواند و گفت که دین راست و درست که اهورا مزدا به زرتشت… گفت و زرتشت در گیتی روا کرد مرا بازنمایید، تا من این کیش‌ها و گفت‌وگوی‌ها از جهان برکنم و اعتقاد با یکی آورم، و کس بفرستاد به همه ولایت‌ها، هر جایگاه که دانایی یا دستوری بود همه را به درگاه خود خواند. چهل‌هزار مرد بر درگاه انبوه شد. پس بفرمود و گفت آن‌هایی که از این داناترند برگزینید. چهارهزار داناتر از آن جمله گزیدند و شاهانشاه را خبر کردند و گفت دیگر بار احتیاط بکنید. دیگر نوبت از آن جمله قومی که به تمیز و عقل و اوستا و زند بیشتر از بر می دانند جدا کنید. چهارصد مرد برآمد که ایشان اوستا و زند بیشتر از برداشتند. دیگرباره احتیاط کردند در میان ایشان چهل مرد بگزیدند که ایشان اوستا جمله از برداشتند. دیگر در میان آن جملگی هفت مرد بودند که از اول عمر تا به آن روزگار که ایشان رسیده بودند بر ایشان هیچ گناه پیدا نیامده بود و به‌غایت عظیم فرهیخته بودند و پاکیزه در مَنِشن و گُوشن و کُنشن و دل در ایزد بسته بودند. بعد از آن هر هفت را به نزدیک شاه اردشیر بردند. بعد از آن شاه فرمود که مرا می‌باید که این شک و گمان از دین برخیزد و مردمان همه بر دین اورمزد و زرتشت باشند و گفت‌وگوی از دین برخیزد، چنان‌که مرا و همه عالمان و دانایان را روشن شود که دین کدام است و این شک و گمان از دین بیفتد.
بعد از آن ایشان پاسخ دادند که کسی این خبر باز نتواند دادن الا آن کسی که از اول عمر هشت سالگی تا بدان وقت که رسیده باشد هیچ گناه نکرده باشد و این مرد ویراف است که از او پاکیزه‌تر و مینوروشن‌تر و راستگوی تر کس نیست و این قصه اختیار بر وی باید کردن و ما شش‌گانه دیگر یزشن‌ها ((نیایش یسنا )) و نیرنگ‌ها که در دین ازبهر این کار گفته‌است به جای آوریم تا یزدان احوال‌ها به ویراف نماید و ویراف ما را از آن خبر دهد تا همه کس به دین اورمزد و زرتشت بی‌گمان شوند و ویراف این کار در خویشتن پذیرفت و شاه اردشیر را آن سخن خوش آمد و پس گفتند این کار راست نگردد مگر که به درگاه آذران (( به سوی آتشکده آذر فرنبغ روند )) شوند و پس برخاستند و عزم کردند و برفتند و پس از آن، آن شش مرد که دستوران (( موبدان آگاه و نویسنده ))بودند از یک سویِ آتشگاه یزشن‌ها بساختند (( دعا و نیایش کردند )) و آن چهل دیگر سوی‌ها با چهل‌هزار مرد دستوران که به درگاه آمده بودند همه یزشن‌ها بساختند و ویراف سر و تن بشست و جامه سفید درپوشید و بوی خوش بر خویشتن کرد و پیش آتش بایستاد و از همه گناه‌ها پتفت بکرد(توبه کرد ) پس شاهنشاه اردشیر با سواران سلاح پوشیده، گِرد بر گِرد آتشگاه نگاه می‌داشت تا نه که آشموغی (( فریبکار شریر )) یا منافقی پنهان چیزی بر ویراف نکنند که او را خللی رسد و چیزی بدی در میان یزشن (( دعا و نیایش ))) کند که آن نیرنگ باطل شود.
دنباله را در گزارش پیش رو پیش میگیریم
بن مایه : پژوهشی بر اساتیر ایران مهرداد بهار
هزاره های گم شده پرویز رجبی
نگاره : ارداویراف در جهان مردگان
رخداد ارداویراف در آتشکده آذرفرنبغ(بخش پایانی)
پیش از پرداختن به ماجرا خوب به این محراب نگاه کنید اینجا جایی بوده که یکی از بزرگترین و شگفت انگیزترین رخدادهای جهان باستان در اینجا محراب آتشکده آذرفرنبغ کاریان فارس شکل گرفته و امروز در گوشه ای دورافتاده بی هیچ نگه داشتی در حال نابودیست
پس در میان آتشگاه تختی بنهادند و جامه‌های پاکیزه برافکندند و ویراف را بر آن تخت نشاندند و روی‌بند بر وی فروگذاشتند و آن چهل‌هزار مرد بر یزشن کردن ایستادند و درونی بنشتند و قدری پا بر آن درون نهادند. چوون تمام بنشتند یک قدح می منگ به ویراف دادند و… هفت شبانروز ایشان بهمجا یزشن می‌کردند و آن شش دستور به بالین ویراف نشسته بود سی و سه مرد دیگر که به‌گزیده بودند از گرد بر گرد تخت یزشن می‌کردند و آن تیرست و شصت مرد که پیشتر به‌گزیده بودند از آن گرد بر گرد ایشان یزشن می‌کردند و آن سی و شش هزار گرد برگرد آتشگاه گنبد یزشن می‌کردند و شاهنشاه سلاح پوشیده و بر اسب نشسته با سپاه از بیرون گنبد می‌گردید. باد را آن‌جا راه نمی‌دادند و به هر جایی که این یزشن‌کنان نشسته بودند بهر قومی جماعتی شمشیر کشیده و سلاح پوشیده ایستاده بودند تا گروه‌ها بر جایگاه خویشتن باشند و هیچ‌کس بدان دیگر نیامیزند و آن جایگاه که تخت ویراف بود از گرد بر گرد تخت پیادگان با سلاح ایستاده بودند و هیچ‌کس دیگر را به‌جز آن شش دستور نزدیک تخت رها نمی‌کردند. چو شاهنشاه درآمدی از آن‌جا بیرون آمدی و گرد بر گرد آتشگاه نگاه می‌داشتی؛ و بر این سختی کالبد ویراف نگاه می‌داشتی. یشتند تا هفت شبانروز برآمد. بعد از هفت شبانروز ویراف بازجنبید و باززیید ((دوباره زنده شد ))و بازنشست و مردمان و دستوران چون بدیدند که ویراف از خواب درآمد خرمی‌کردند و شاد شدند و رامش پذیرفتند و بر پای ایستادند و نماز بردند و گفتند: شادآمدی اردای‌ویراف… چگونه آمدی و چون رستی و چه دیدی؟ ما را بازگوی تا ما نیز احوال آن جهان بدانیم… ارداویراف واج گرفت ((سخن نگفت )) ، چیزی اندک مایه بخورد و واج بگفت. پس بگفت این زمان دبیری دانا را بیاورید تا هرچه من دیده‌ام بگویم و نخست آن در جهان بفرستید تا همه کس را کار مینو و بهشت و دوزخ آشکار شود و قیمت نیکی کردن بدانند و از بد کردن دور باشند. پس دبیری دانا بیاوردند و در پیش ارداویراف بنشست و هر چه او دید بنوشت .
بسیاری بر این گمانند که تدوین نهایی اَرداویراف‌نامه به شکل نوشته شده در زمان خسرو انوشیروان (۵۷۹_۵۳۱ میلادی) انجام گرفته‌است، زیرا در تفسیری در کتاب آمده که ویراف همان نوه شاپور، موبد مشهور زمان این شاه بوده‌است. به هنگام ساسانیان ، دو آتشکده بسیار مهم وجود داشته یکی آتشکده آذرگشنسب در شیز یا تخت سلمان امروزی و دیگی آتشکده آذر فرنبغ در پارس . معبد آذرگشنسب در شیز از دیرباز در دست همبودگاهی بسیار کهن از مغان بود و این مغان در حالی که سنت های کهن خود را نگه داشته بودند ، برداشت های جدید از دین زرتشت را هم پذیرفته بودند . رفته رفته مرکز شیز با هیربدان و سنت های اوستایی استخر مرتبط شد و سرانجام از هنگام فرمانروایی بهرام اول به بعد ، سنت
نوشته شده شیز بر سنت کهن اوستایی استخر( آذرفرنبغ ) یا همان کاویان پیشی گرفت و به بزرگترین مرکز دینی ایران ساسانی دگرگون شد .
اختلاف های میان شیز و استخر از سده پنجم میلادی مسئله روز بود . گزینش مهر نرسی به جایگاه هیربد هیربدان ، گامی بود برای پیشگیری از موبدان بزرگ شیز ( آذر گشنسب ) . به گفته " ویکاندر " ماموریت ارداویراف که منجر به پالایش دین زرتشت شد ،خود اقدامی در برابر مغان شیز بود .
بن مایه ها : ارداویراف نامه تالیف ابراهیم پورداوود
هزاره های گم شده پرویز رجبی
پژوهشی بر اساتیر مهرداد بهار
در عکس محراب آتشکده آذرفرنبغ را می بینیم همان جایی که ارداویراف برای یک هفته با مراسم نوشیدن می منگ به جهان مردگان فرستاده شد .
منبع : https://www.facebook.com/negar.danesh.1238?__cft__[0]=AZXQwWvoAkKrTFXhUD2GNNDOKGExbwlB2TWVYaYk61y1olcMbCKxCG0WohQ9mRdGgcVxXY0e42Xy6oJHId8vNezy4lt0b2t_r65rJjrdpJEh5iQYh3t5rTPthHN454J8KDHrUz6X-K9x9khxrZmOjYy-&__tn__=-UC%2CP-R

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

کامنت ها

مطالب مرتبط با این پست posted a comment in تا سیاست هست، این دنیا درست شدنی نیست
سیاست در ده پرده حسین دهباشی/خشت خام 25 اردیبهشت 1400 @emr...
در مقالات جوملا شنبه, 15 می 2021 20:30
مطالب مرتبط با این پست posted a comment in پوستین وارونه در تن، به اسم رجایی و بهشتی آمده اند
آنچنان عده ای مات و مبهوت رفتار امروز احمدی نژاد شده ان...
در مقالات جوملا شنبه, 15 می 2021 20:18