SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

سالروز کشتار حجاج بیت الله الحرام سال 1366 هجری شمسی در مکه

سال 1366 سالی بود که مرحوم مادرم و بابا با هم به مکه مشرف شده بودند این هم زمان با سالی بود که ال سعود کشتاری بزرگ از زایرین خانه خدا کردند که بی سابقه بود. در این سال چند صد زایر و حاجی ایرانی در جریان راهپیمایی ضد امریکایی و اسراییلی در حریم حرم خدا توسط کسانی که ادعای مسلمانی دارند و در واقع تنها ردایی از اسلام و جسمی انسانی دارند و از خونخواری با حیوانات وحشی نیز قابل مقایسه نیستند، شهید شدند در حالی که میهمان خدا و به طور رسمی میهمان ال سعود به عنوان کلید داران خانه خدا بودند و چه بی شرمانه این جنایت را انجام دادند این واقعه زمانی اتفاق افتاد که جبهه بودم و بی وسیله ایی که بتوانیم از جریان اتفاقاتی که ممکن بود بر بابا و مادر گذشته بود، با خبر شویم.

در این واقعه که آل سعود از کشته پشته ساختند، آن هم از زایرین حرم نبوی (ص) و حرم خدا که بی پناه و بی ماوا بودند و عمدتا از زنان و مرادن پیری بودند که بعد از سال ها انتظار در صف عزیمت به حج با این زیارت مشرف می شدند. چه جنایت بزرگی. بابا تعریف می کرد تا مدت ها در میان اجساد به دنبال جسد مادرم می گشت، چون احساس می کرده با این ضعفی که مادرم به لحاظ جسمی دارد حتما در زیر پاها له شده است و می گفت به هر جنازه ای که میرسیدم روی ان را باز می کردم و در حالی که می دانستم که نامحرم می باشند و من هم در مکه هستم و لذا نباید دست به این کار بزنم، ولی باز دلم طاقت نداد و بسیاری از اجساد را به دنبال مادر گشتم. این درحالی بود که مادرم جزو نجات یافته ها بوده است. اگرچه مرحوم مادر اولین سفرش به حج نبود و قبلا به حج رفته بود و این دومین بارش بود، لیکن این اولین باری بود که بابا و مادر با هم مشرف می شدند. خلاصه این دو از این واقعه داستان ها داشتند.

یکی از دوستان تعریف میکرد که در آن سال در جریان این واقعه هولناک حضور داشته است می گفت مسیر به طرف حرم که دسته راهپیمایی در حرکت بود را از جلو بسته بودند و افراد از ساختمان های بلند اطراف که در این خیابان تراکم یافته بودند حمله کردند البته نه یک حمله مستقیم و بلکه حمله انان به این صورت بود که شیشه های ساختمانی را به صورتی که تیغ گیوتین عمل می کند از بالای ساختان ها به سر این افراد متراکم در خیابان پرتاب می کردند و لوله های ساختمانی را به صورت نیزه ای به سمت جمعیت می زدند. علاوه بر این فشار جمعیت متراکم باعث می شد که با هر عقب نشینی و جلوروی تعدادی در زیر پای جمعیت خفه شوند.

ایشان بعنوان یک شاهد عینی که خود شاهد مرگ تعدادی از این افراد بوده است می گفت خیابانی که به سمت حرم بود به علت شیب دار بودن پیاده روی در ان بصورت پله کانی بود لذا وقتی جمعیت حرکت می کرد زیر پای خود را نمی دید و با خالی شدن زیر پا به صورت ناگهانی به زمین می خوردند و زیر پای دیگران می افتادن و یا به هنگامی که فشار جمعیت به عقب بود نیز تعدای می افتادن که تپه ای از اجساد ساخته می شد که عده ای هنوز نمرده بودند و این افراد مثل شاخه های در هم تنیده در هم گرفتار شده بودند و توان فرار نداشتند

وی می گفت که من به چشم خود دیدم که خانمی که به همین ترتیب زمین خورده بود هیکل وی طوری قرا گرفت بود که چانه اش بالای این پله قرار گرفته بود و هیلکل پایین و زیر اوار اجساد و انسان های دیگر جان داد، در حالی که با توجه به کثرت اشیایی که از اسمان خراش ها می امد قدرت نجات برای کسی نبود و کسی به خود جرات نمی داد که اقدامی کند.

وی می گفت یک خانمی دیگر در این توده انسانی افتاده از سینه به بالا از این توده انسان های مرده و زنده بیرون بود و مرتب درخواست نجات می کرد و این دوست ما می گوید با این که نامحرم بود من و دوستم که جوان بودیم هر کدام یک دست این را گرفته می کشیدیم که نگهان احساس کردم که دارد دست های این خانم کنده می شود ولی قادر به دراوردن وی نیستیم لذا رهایش کردیم که خانم گفت تو را خدا من را نجات دهید و التماس می کرد که من به او گفتم خانم دست شما دارد کنده می شود و ما نمی توانیم کاری کنیم و خلاصه علیرغم تلاش مجدد نتوانستیم او را نجات دهیم و احساس کردم که کارش تمام است ولی خشبختانه بعدها با شوهرش در جایی دیگر اورا دیدم که نجات یافته بود.

خانم دیگری که اهل اصفهان بود گفت تو را خدا کاری کنید ما دست این انسان های کثیف نیفتیم که ناگهان دیدم که در کوچه فرعی دیدم که مردم وهابی هلهله کنان و خنده کنان مثل گرگ ها و تمساح ها که گله رمیده را شکار می کنند در کوچه فرعی منتظر افراد فراری از جمعیت هستند که این اوج قصاوت و بی رحمی این از خدا بی خبران بود از طرفی در جلوی جمعیت با شلیک مستقیم جمعیت تظارات کننده را نگاه داشته بودند در کوچه های فرعی هم که این وضعیت بود و در بالای ساختمانها هم که اشیا انچنان گفته شد به طرف این جمعیت متراکم می امد خلاصه می گفت این عرب های خشن انچه جنایت بود کردند و این جریان تمام شد این انسان نماها به فوریت تمام صحنه ای که وجود اوردند را پاک کردند

این دوستمان می گفت من بلافاصله به بیمارستان رفتم تا چنانچه کمکی بتوانم بکنم چون زبان انگلیسی بلد بودم و به کمک مجروحین رفتم در همین حین دیدم که همه چیز را این خونخواران برای جنایت خود اماده کرده بودند از قبل و تمامی اجساد را در کیسه های مخصوص قرار داده بودند. ایشان می گفت وارد بیمارستان شدم دیدم دخترک جوانی تا مرا دید گفت کار من تمام است لطفا این حلقه ازدواج من را به شوهرم برسان و بگو تا اخر به یادش بودم و همانجا مرد.

ایشان می گفت که من همانجا بودم که این دختر جوان جان به جان افرین تقدیم کرد که ظاهرا از کسانی بوده که بعد از ازدواج بعنوان زوج جوان به حج امده بودند می گفت این خانم که از شدت جراحات مرگ خود را به یقین می دید فقط توانست بگوید که ما از کاروان اصفهان هستیماین انگشتر ازدواجم را به شوهرم برسان و بگو که من تا اخرین لحظه به یادش بودم. 

این دوست ما می گوید تا چند روز بعد بر این حوادث هولناک می گریستم. لعنت خدا بر کسانی که لباس انسانیت و مسلمانی را به تن دارند و این طور به نیابت از دشمنان اسلام و بی رحمانه زایرین خانه خدا را کشتند و خم به ابرو نیاوردند. شرم از خدا نکردند که میهمانان خدا را این طور کشتند و در حالی که در تاریخ می خوانیم که عرب در مورد میهمان خود این طور می کند و ان طور می کند در حالی که انان با میهمانان خود و خدا انچه کردند که کفار علیه پیامبر نکردند چون کفار بر سر پیامبر خاکروبه و شکمبه شتر خالی می کردند این ها شیشه هایی که مثل گیوتین ابدان میهمانان خدا را پاره پاره می کرد لعنت خدا و خلق خدا بر امرین و عاملین این جنایت و دورد خدا بر شهیدانی که مظلومانه در حریم حرم به خود تپیدند.

دهلی نو - 8 دسامبر 2008 - ساعت دو و هیجده دقیقه صبح

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 0:8 شماره پست: 19

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.