جوک های شاهرودی - دعوای زن و شوهری

شاهرودی با خانمش دعواش میشه...

از خونه میزنه بیرون، بعد 2 ساعت زنگ میزنه به خانمش ...

زن:       هَن؟؟  چی چی هُوخوایی؟؟

مرد:      هِندانی مِن کُجا دِرُوم؟؟

زن:       کُدوم گُوری دِری؟؟  کِجا وِل هِنگِردی؟؟

مرد:      طِلا فروشی، میون خیابون فردوسی یادته؟ که یَه جُفت اَلَنگو داشت، که تو خیلی خُوشت هِمییامه...

زن:        آره آره عزیزوم، آره قربونت بروم، آره نفسوم، یادومه

مرد:       دوتا مغازه پایینترش داروم فلافل هُوخُوروم

زن:        کُوفته بُخوری، زَهر هلاهل بُخوری، جِز جِگر بِگیری و... یَه ساندویچ هم واخته مُو هم بِخر سریع بیار

 

جوک های شاهرودی - دعوای زن و شوهری

 

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.