سال 1366 حوادث خطرناکی را در بر داشت، مرحوم مادرم بعد از کلی عز و التماس و توجیه بالاخره موفق شد به مرحوم بابا بقبولاند که واجب المکه شده و حج بر او هم واجب شده است و باید به حج بروند، و بابا هم بعد کلی مقاومت اکنون تسلیم شده بود، عازم حج شدند، البته در زمان اعزام آنها به حج، ما در جبهه بودیم و در همان جبهه بودیم که در تاریخ 9/مرداد/1366 خبر آوردند که آل سعود به زائران کعبه در مکه حمله ور شده و در جریان راهپیمایی برائت از مشرکین آنان را کشتار کرده است، کلی نگران آنها بودیم که بالاخره خبر آمده که هر دوی آنها از این معرکه جان سالم به در برده اند و مرداد ماه بود که بعد از بازگشت شان از حج بود که به مرخصی رفتم و آنها از حوادث تلخ آن روز گفتند.

