زیبا سخنانی از هنرمند کشورمان داریوش ارجمند

به نه‌هایی که گفته‌ام، افتخار میکنم،    (اشاره به اس.ام .اس ها علیه معلم شهید انقلاب دکتر علی شریعتی)

علاقه به ویران كردن یك بنا، یك شخصیت، تفریح بیكاره هاست كه البته خیلی بچگانه و گاه احمقانه است و هیچ كاربردی ندارد برای این كه در طول تاریخ با بسیاری از بزرگان از این دست شوخی ها كرده اند، اما آن شوخی كننده در تاریخ دفن شده به این خاطر كه جرات نوشتن اسم خود را ندارد،یك غلط زیادی در سر خود دارد ولی نمی تواند اسمش را بنویسد. فرق او با دكتر شریعتی این است كه دكتر پای آنچه گفته اسمش هست و به گفته خودش مسئول تمام حرف هایی است كه در زندگی خود زده است. این پیامك ها یعنی شریعتی زنده است و حضور دارد،

من فكر می كنم هر چیزی كه در این جهان هست به من مربوط است از این ها برای دنیای من هستند و به اندازه شعور و نیازم در این حیطه ها وارد می شوم. من دوست دارم همه چیز را در این جهان بشناسم وقتی كه می توانم را جع به چیزی صحبت كنم، چرا باید سكوت كنم،

فوتبال یك بازی عارفانه است. این وحدت در كثرت در فوتبال چه زیبا نمود پیدا می كند، تیمی می تواند برنده شود كه یازده نفر آن یك نفر شوند، «صد دل به هم چو شود آشنا یكی است» و این آرزویی است كه ما هم در زندگی مان داریم،

من خودم بچه هیات هستم. این چیزی نیست كه بگویم من خیلی عوام زده ام یا چون هیات می روم خیلی آدم فرودستی هستم، من با افتخار می گویم كه هیاتی هستم و می دانم كه چه كاری انجام می دهم، خیلی ها در تعطیلات مذهبی می روند لب دریا ما می رویم هیات، چه اشكالی دارد؟ من تاریخ اسلام خواندم و آن را بلدم و حرف بیخود نمی زنم. لااقل راجع به دوازده امام می توانم حرف بزنم، راجع به خدا، پیامبر و صحابه هایش می توانم حرف بزنم؛ همان طور كه می توانم راجع به فیلمساز ها و فوتبالیست های جهان و... حرف بزنم.

سختكوشی، دل كندن از هواهای نفس و رفتن برای دانستن. دانستن لذت بخش ترین چیزی است كه خدا به ما داده. وقتی كه ما از جهل دور می شویم لذت می بریم.

فكر می كنم اگر هنرمند می خواهد سازندگی به وجود آورد باید اولین منتقد خودش باشد،

من كارگردان خوب را اندیشه خوب می دانم. منتظر یك كارگردان ماهر نمی مانم. مثل تراكتور كار می كنم و دستم را به طرف هیچ كس دراز نكردم. ممكن است مردانه قرض گرفته و مردانه پس داده باشم، پس منتظر یك كارگردان ماهر نمی مانم، آدم حرفه ای هستم و تا زمانی كه كار به ابتذال نرود، كار می كنم.

حرف خوب را باید زد تا همه تكرار كنند. من به كارهایی كه كردم افتخار نمی كنم، بلكه به كارهایی كه نكرده ام افتخار می كنم. من به بله هایی كه گفته ام هرگز افتخار نمی كنم به نه هایی كه گفته ام، افتخار می كنم. نه های بزرگی در زندگیم گفتم كه اگر آنها را نگفته بودم، شاید زندگی بهتر از این داشتم.

آنهایی كه در فیلم های فارسی گذشته می رقصیدند خیلی طرفدار داشتند، كمیت كه دلیل بر كیفیت نیست، متاسفانه جهان ما جهان كمیت است و همه آدم ها به كمیت هایشان تكریم می شوند نه كیفیت.

انسان جایزالخطاست و اگر اشتباه نكند می شود معصوم، من هم اشتباه داشتم.

نوشته هایم را برای بعد گذاشتم و برای تجربه تاریخ و نسل جدید كه بداند ما چگونه بودیم، فیلم ها چطور ساخته می شد، شادی ها و رنج هایشان چه بود.

«پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است

زبان پارسی پشت قباله ماست. (خراسان) سرزمین عجیبی برای سخنوری است برای این كه ناگزیر بودند از این زبان حفاظت كنند. به قول ایرج كه گفت «برادر جان خراسان است اینجا، سخن گفتن نه آسان است اینجا». این است كه این ژن در آنجا نسل به نسل آمده است.

ما برای نسل گذشته خودمان آدم های موجهی بودیم. اما برای نسل بعد از ما به خاطر اتفاقات عجیب و غریب كه در جهان افتاده، دشوارتر است، به خاطر این كه در زمان ما كیفیت حرف اول را می زد، در دوران ما با زحمت می توانستی به جایی برسی نه با تقلب و زد و بند. از اینها انتظامی یا مشایخی به وجود نمی آیند، آنجا اصالت هایی وجود داشت، آنجا نابرده رنج گنج میسر نمی شود، بود.

متن کامل درwww.persianpersia.com/artandculture   {jcomments on}

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 23:29 شماره پست: 230

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.