هرگز دیگر به انتظار صبح نخواهم نشست،

دیگر به استقبال صبح نخواهم رفت،

صبح با من است،

در من است،

با بیداری ام طلوع خواهد کرد؛

طلوع صبحی بی من، چه معنی خواهد داشت؟!

 

تو ای پرنده ی بی قرارِ فراز دریاها!

کدام ژرفا، تو را در خود غرق کرد؟!

کدام افق، تو را در خود در ربود؟!

که در دریایی از خیال، سرگردانت کردند،

در آتشی از جهل سوزاندند،

 

ققنوس وار از خاکسترت برخیز،

باز یاب خود را، ای پر پروازهای بلند!

به انتظار کدام صبح در هپروت خیال فرو رفته ایی!

صبحت را خود بساز،

ای خالق صبح روشن

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در جنگ امریکا/اسراییل با ایران، و...
خیرستان_بین_الملل تفاهم به جای تقابل؛ یادداشتی در #فایننشال‌تایمز* تفاهم‌نامه ایران و آمریکا، فرصت...
- یک نظر اضافه کرد در مکانیسم و ساختار رفتار جریان ی...
منطقِ شیخ قنبریان، سخنران صداوسیما برای ادامه جنگ را ببینید و بشنوید! اگر ترامپ را قصاص نکنیم، رهبر ...