سید مصطفی مصطفوی

 

گویا انسان و انسانیت باید همچنان در معرض خطر بنیادگرایی مذهبی، ناسیونالیسم سیاسی، قومی و مذهبی، افراط گرایی مذهبی، سیاسی، جنگ هایی برای هیچ، خشونت برای خشونت، توسعه طلبی های مذهبی، ایدئولوژیک و... بوده، و دوباره در قرن 21 شاهد کشاکش شمشیرها، و تسویه حساب های تفکری و توسعه طلبانه تکرار شده در قرن 20 ، باشیم.

انتخابات مجلس، در بزرگترین دمکراسی جهان یعنی هند، که با نظام پارلمانی اداره می شود و حاکمان آن از طریق صندوق های انتخابات سراسریِ کرسی های پارلمانی، قدرت را در این کشور قبضه می کنند، به پایان رسید، و نتایج اولیه این انتخابات بسیار خیره کننده و تعجب بر انگیز است، و گرچه این انتخابات و دیگر تحرکات سیاسی از این دست، قدرت گیری مردم و انتقال قدرت توسط صندوق های رای را به زیبایی نمایش می گذارد، و این امر مبارکیست و ملت های زیادی به پیشرفت سیاسی مردم هند، و قدرت آنان در تعیین سرنوشت خود، غبطه خواهند خورد، اما متاسفانه نتایج این انتخابات ناقوس های خطر را نیز برای جهانیان و آنان که دغدغه انسان، انسانیت و ارزش های انسانی را دارند، محکم تر از قبل به صدا در آورد، و در کنار ناقوس های دیگرِ خطر موجود جهان، هارمونی مرگ انسانیت و ارزش های انسانی را این نیز فریاد زد.

پیروزی مهم موج ملیگرایی مذهبی هندو، در نتایج این انتخابات خطرهای روزافزون جهانی را دوباره گوش زد می کند، چه برای مردم هند با تکثر و گونه گونی خیره کننده مذهبی و فرهنگی اشان، و به خصوص اقلیت هایی ساکن هند، که معمولا در حاکمیت نظام های ایدئولوژیک مذهبی له شده و اکنون در خطر بیشتری خواهند بود، و چه برای همسایگان ریز و درشت این کشور بزرگ در منطقه جنوب آسیا، که توسعه طلبی های ایدئولوژیکی هندو، گریبانگیر آنان نیز خواهد شد، همانگونه که داعش و داعش مسلکی خاورمیانه ما را به آتش کشیده، این امر محتمل است که جنوب و جنوبشرق آسیا نیز که از این پتانسیل خطر مستثنی نیست، مورد هجوم قرار گیرد.

خبرهای اولیه نشان می دهد که در این انتخابات حزب BJP ارگان سیاسی جناح ملیگرایی هندو، با کسب 292 کرسی از مجموع 542 کرسی مجلس هند، اکثریت مجلس عوام (لوک سابها) را از آن خود کرده و می روند تا بعد از 1984، اولین حزبی باشد که با اکثریت و بدون مزاحمت های ائتلاف و موتلفین، سیاست های خود را تکروانه خود را پیش برند.

و رقیب اصلی این حزب یعنی حزب کنگره هند، با کسب تنها 52 کرسی، شکست سختی را تجربه، و ناظر اقدامات رقیبی باید باشد، که به مانیفست این حزب نه گفته، و پیش خواهد رفت. این در حالی است که مانیفست حزب کنگره هند توسط مبارزین اصلی، و بنیانگذاران هند جدید، در جریان مبارزه آزادیخواهانه علیه استعمار انگلیس بر هند، ریخته شد، و تفکر پیشرو و انسانی امثال مهاتما گاندی رهبر فقید هند، و جواهر لعل نهرو نخست وزیر متفکر و پیشرو هند و... که در دنیا امثال شان کم نظیرند، و تاکنون بر نظام سیاسی - اجتماعی داخلی و روابط بین المللی هند حاکمیت داشتند، در خطر قرار خواهد گرفت؛ تفکر پیشرویی که در سایه روح سکولاریسم آن، اقلیت ها و... در امان بودند، و تکثر گرایی (پلورالیسم) آن، فرهنگ ها و مذاهب را مصون داشته بود، و در سایه دمکراسی به همه، کوچک و بزرگ در حد خود نقش داده بود، و آزادیخواهی، میانه روی، روح عدم خشونت و... و بسیاری از ارزش های انسانی در آن موج می زد. اکنون این تفکر و حزب حامل آن شکست سختی را تجربه کرده اند، و حزب کنگره در مقابل بنیادگرایان مذهبی هندو زانوی شکست بر زمین زده است، و از همه مهمتر این انتخابات رفراندوم شکست این ایده بود.

گرچه دمکراسی راه خود را در پیش می گیرد و مردم هند انتخاب خود را کرده اند و اعتراضی هم به حرکت آنان نیست و نباید باشد، اما مشکل از آنجا آغاز می شود که هر انتخابات بزرگی، خود یک رفراندوم تلقی شده و ذائقه مردم انتخاب کننده را نشان می دهد. و از آنجا که شعارها، افراد، احزاب و... حامی حزب BJP واجد ایدئولوژی برجسته مذهبی و ملی گرایی هندو می باشند، باید این خطر را حس کرد و هشدار داد.

در میان طرفداران این حزب هستند کسانی که در نقشه های خود کشورهای همسایه را نیز در حوزه و منطقه تفکر خود ملحق کرده، و در قلمرو هندویسم دیده و خواهان یک تمرکز و وحدت مجدد سرزمینی در این زمینه اند، و از سوی دیگر راهبرد خالص سازی فرهنگی (Purification) را دنبال کرده که سکولاریسم و پلورالیسم هند را خدشه دار خواهد نمود، و ظلم اکثریت بر اقلیت را تشدید می کند، چرا که آنان بر این امر قایلند که اقلیت های معتقد به ادیان غیر هندو، از بازماندگان تجاوز به هند هستند و شهروند درجه دوم محسوب شده، و گاه علنا خواهان ترک سرزمین مقدس هندوها و خالی شدن آن از سوی اغیار هستند.

ایکونی در لباس رسمی اعضای مرد گروه RSS

از بنیادهای اصلی و سازمانی، فدارسیون گروه های هندویسم افراطی،

و نقشه ایی که برای سرزمین هندوها قایلند

از مرزهای ما تا اندونزی

این تحول جدید در نظام جهانی، در کنار روی کار آمدن ناسیونالیسم امریکایی تحت رهبری دونالد ترامپ، که تمام معیارهای جهانی را به سخره گرفته، و به هم ریخته است، و رشد جریان های راست افراطی در اروپا و حتی در کشورهای مستعمره بریتانیای سابق در اقیانوسیه، حرکت های بیداری اسلامی در مناطق مسلمان نشین و...، همه و همه دنیا را به سمت تکرار کشتارهای قرن بیستم و توسعه طلبی های فرهنگی، مذهبی، سیاسی و... پیش می برد، که موج نمونه آن را در حرکت گروه داعش، خود ما شاهد بودیم، که با مبنا قرار دادن "خلافت اسلامی" به سرعت دو کشور عراق و سوریه را در نوردیدند، و جنایات زیادی را آفریدند.

و متاسفانه انسان و انسانیت، انگار محروم ترین ایده ایی است که در زیر پای توسعه طلبی های سردمداران ایدئولوژی های سیاسی، مذهبی، فرهنگی و اجتماعی، باز به دوران سخت توحش چشم دوخته، و تعیین کننده همچنان زور است و قدرت شیطانی غیر پاسخگو و مهار نشده و غرق در حیوانیت.

غول سهم خواهی مذاهب و ایدئولوژی های انسانی و نقش گیری آن در سیاست داخل و بین الملل، چه در غالب یهود باشد که به صهیونیسم انتها می یابد، و آن همه اشغال و تجاوز و... آفرید، و چه در قالب هندویسم افراطی باشد که به یکدست سازی جامعه هندو مقید، و سخت ظالمانه می تازد، و چه در شکل بنیادگرایی و پاکسازی نژادی بوداییسم باشد که در میانمار جنایت می آفریند، و چه در بنیادگرایی و یکدست سازی جامعه فرهنگی اسلامی و تحمیل اسلام (و از همه بدتر فهم خود از اسلام) بر دیگران باشد، که داعش، طالبان و مسلک های از این دست که بیشمارند، دنبال می کنند و... همه و همه برای انسان و انسانیت هزینه سنگین تحمیل می کنند، و انسان را نه تنها به انسان و انسانیت نزدیک نکرده که هیچ، صحنه های حیوانیتی را رقم می زنند، که فلسفه وجودی آنان که تسهیل انسانیت است را زیر سوال بزرگ می برد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

جهان شده مستش، تو در خم کفرُ ایمانی کنون

کفر و ایمانت مرا، نی، خلق را بر باد داد        نی به ایمان، نی به کفرت، نیست دست آویزم کنون

هر دو را چون آتشی بر جان مخلوقت زدند          نی خمارم، نی که مست از جام می گردم کنون

کافر و مومن شدیم و، بر تفرق بین ما                             جار کردند و زدند و کشتند، از ما تا کنون  

تحفه اییست این، تا که کار ما به نااهلان شود،     در نبودت، آتشیست این، بر جان مخلوقت کنون

حرمتی بر جان مخلوقت نماند از این حریف         ترک واژه کن خدایا! رَستَم از این کفر و ایمانت کنون

راهیم من، بر دریای جوشانُ خروشانِ رُخت،            کفر و ایمان را چه حاصل، راهیم من، این کنون

زورقی خواهم، گذرکن، زین دل مواج و طوفان زای این،

کفر و ایمان وا نهاده، چشم اندر چشمِ یارم من کنون

کاش نی کفرُ ، نه ایمانی را به جانم می زدند،            جرعه ایی می داده ما را، در لبِ جامی کنون

کن فراموشم بدین کفر و، زین ایمان سست              غرقه خواهم جان و دل، در پیش آن یارم کنون

بی صدا، خاموش باش و، از ذکر ایمانت گذر                       بگذر از این قافله، تا حاصل، دیدار چون

بوق و کرنای آن ایمان کناری نِه که من،                     گشته ام کافر به ایمانت، رو به دیدارم کنون

جمله مخلوق از جمادُ، طاغیُ، ساقی کنون         ذکر او در قلب خود دارندُ تو، مسحور ایمانت کنون

داغ این کفر و ایمان، تو زدی بر صورت مخلوق او

جمع کن این کفرُ ایمانت، بس کن این، لابه کنون

بس که آتش می کشی مخلوق را در کفر و ایمانت چند،         ترسم آخر او شَوَد مقهور ایمانت کنون

او نباشد حاضر اندر این بلا دشتِ جنون                          عاقلی کن، واگذار ایمان و کفر، بر او کنون

خود مهیا می کند اسباب ایمان در دلم،                    ساقی این دل، میُ جام شراب است او کنون

کفر و ایمانت بِبُرد، زین دل هوای عاشقی،                   جمع کن این دام را، آزاد دل، خواهم کنون

کنون که تو غرق گشته ایی به دام ایمانت

منم به کفر او شده ام غرق، جام در دستم کنون

تو نیز بگذار دام ایمانت به کُنج گنجه ایی،                         محکمی قفلی بزن بر دامِ ایمانت کنون

خلاص کن جمله خلایق، زین محکمه ی ظلم       بردار قید کفر و ایمان، نشین تو بر لب جامت کنون

تو نیز جا خوش کن، بر لب جامِ میِ عشق یار     که سفره ی خشم و خروشت، فراری داد خلق کنون

بیا و آشتی کن تو با یار من کز ره عشق                جهان شده مستش، تو در خَم کفرُ ایمانی کنون

سروده شده در تاریخ 31 اردیبهشت 1398

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

Mr. Donald Trump

President of the United States of America

Unfortunately, world is hearing awful and hateful words from you, as the president of the United States of America, who have to be flag holder of democracy and freedom,

You should be aware that USA is the most world’ civilized-modern county and you are not the president of an ordinary country, like Saudi Arabia…to say such a words.

You are leading the system, which knows himself as the engine of civilized world, and in spite of such position, you are speaking "the official end of Iran"?! [1]

really you want to end or wipe out Iran?! You want to end Iran, for who?! Who is better than Iran, and Iranian to live in this holy land.

With what kind of logics, you are thinking about such shameful goal in your mind.

This kind of arrogant literature is not suitable for a nuke-capable country who know himself as tolerant that, speak of disarm others in front of himself, as the guardian of safer world, or freedom, democracy, pluralism, secularism…

If you have such goal for others, that will be very necessary to disarm you, from such threatfull guns, at first.

But about Iran, I should realize you that we are the continues of seven thousand years civilization, and God will help us to pass you, as we passed the Mongolian invaders like Genghis Khan, and Alexander the Great …

With such goal in your mind, you want to pen your name as the president, who want to destroy the world, for his presidential election slogans?!

It is shameful for you, to have sword dance with, the most backwarded kingdom like Saudi Arabian, for some dollar nots, and forgot all human values and the American values, and foot toward scarify Iran in front of such backward Iranian' enemies.

Please change your policy against Iran.

Seyed Mostafa Mostafavi

آقای دونالد ترامپ

رییس جمهور ایالات متحده امریکا

متاسفانه جهان سخنان تهوع آور و تنفر انگیزی را از شما به عنوان ریاست جمهور امریکا می شنود، امریکایی که باید پرچمدار دمکراسی و آزادی باشد.

باید به شما متذکر شوم که امریکا مهمترین کشور متمدن و مدرن جهان است، و شما نیز ریاست جمهور یک کشور معمولی مثل امثال کشورهایی مانند عربستان سعودی نیستید، تا چنین سخنانی را به زبان بیاورید.

شما راهبر سیستمی هستید که خود را به عنوان موتور محرک جهان متمدن می داند، و علیرغم چنین موقعیتی، شما از پایان رسمی ایران سخن می رانید؟!

واقعاً شما قصد دارید به ایران پایان دهید و آن را از صفحه کشورهای جهان پاک کنید؟! شما ایران را به نفع چه کسی می خواهید پایان دهید؟! چه کسی بهتر از ایران، و ایرانیان است که در این سرزمین های مقدس زندگی کنند؟!!

با کدام منطق شما در مورد چنین هدف شرم آوری در ذهن خود فکر می کنید؟!!

چنین ادبیات متکبّرانه ایی شایسته کشوری چون امریکا با امکانات سلاح اتمی نیست، کشوری که علیرغم داشتن چنین زرادخانه ایی خود را آنقدر خوددار می داند که از خلع سلاح دیگران در مقابل خود سخن می گوید، و خود را به عنوان نگهبان جهانی امن، و یا نگهبان ارزش هایی مثل آزادی، دمکراسی، تکثرگرایی، سکولاریسم و... می داند

چنانچه شما چنین مقصودی را در مورد نابودی دیگران دارید، ضروری است که شما از چنین سلاح های خطرناکی خلع سلاح شوید.

اما جناب ترامپ، در مورد ایران باید این اطمینان را به شما بدهم که ما ادامه هفت هزار سال تمدن هستیم، و خداوند به ما کمک خواهد کرد تا از شما عبور کنیم، همچنان که از متجاوزین مغولی همچون چنگیز خان و اسکندر کبیر و... عبور کردیم.

با چنین اهدافی در ذهن، آیا شما می خواهید نام خود به عنوان رییس جمهوری ثبت کنید که دنیا را برای تحقق شعارهای دوران انتخابات خود به ویرانه تبدیل می کند؟!

این برای شما شرم آور است که با عقب مانده ترین پادشاهی های منطقه مثل امثال سعودی ها برای مقداری دلار رقص شمشیر می کنید، و تمام ارزش های انسانی و ارزش های امریکا را به فراموشی سپرده و در مسیر قربانی کردن ایران در مقابل چنین دشمنان عقب مانده ایرانیان قدم بر می دارید.

لطفا سیاست خود را در مقابل ایران تغییر دهید.

[1] -"If Iran wants to fight, that will be the official end of Iran," Trump tweeted Sunday. "Never threaten the United States again!"

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تنهایی برای ماست، برایت نیست تنهایی

 

منم تنها، تویی تنها، غریب کنج تنهایی

ولی چشمم به چشمت را، ز تنهایی تلاقی نیست

 

نمی دانم، ز خود آگاه شدم، که من تنهایِ تنهایم

ولی تو، با همه این حُسنُ زیبایی، که تنها نیست؟!

 

گرت تنها بودی، چشمم، تلاقی می نمود، تنهایی ات را

گمانم ره به بیراهه زدم، تنهایی تو را نیست

 

سکوتی وهم انگیز و عظیمی، گرفته جانِ دنیایم،

و تو وندر سکوتم، در سکوتی، این سکوت، غوغا نیست؟!

 

منم در وهم تنهایی، منم در اوج بی سامانیِ آدم

تو را من نمی دانم، که در اوج، سامانی نیست؟!

 

نشسته بر سریر قدرت آفاق، و انفس در کمند تو،

و من را در کویر بی کسی، برگو، فریادرس نیست؟!

 

تو تنهایی که اینک هفت اقلیم جهان گردت سرود عشق می خوانند؟!

گرت تنهایی ات این است، کین را نیست تنهایی، نیست

 

به ساز دل، کنون زن نقب، بر این دل، که تنهایی ببینی چند

که ساقی را کنار موج می، تنها نبود و نیست

 

تو از می نوشُ و ساقی باش و در ساغر بریز این می

که شرط دلبری را ساقیِ عاشق، بداند، نیست؟!

 

کنون خوش باشُ با تنهایی ات، دمسازِ با جامت

برایت نیست تنهایی، و تنهایی برای ما سزاوارست

 

 

مستی که آیدم، تو بازپس می زنی مرا


می خوانیم به پیشُ، و پس می زنی مرا ‎

در دامگه عشق، تو پس می زنی مرا

گاهی نوازیُ، گاهی به پس زنی ‎

گاهی به دل نشینیُ، گاهی برون زنی مرا

بشکن تو این جامُ، بریز می به من‎

مستی فزاید از این می، که خوش می زنی مرا

مستی حرام کرده اند، تا عاشقت شوم‎

مستی که آیدم، تو بازپس می زنی مرا

 

دادی ستانُ گذر کن، تو زین دادزنی

 

در جام تو را دیدمُ فریاد کشیدمی ‎

کین جرم من نبود، تو دیدمُ، باز تو فریاد می زنی

ای فر ایزدی ، ای جام خوشسخن ‎

برگو سخن تو از آن دم، که فریاد می زنی

بر عام تو گفتی تا که سجده کنند‎

بر من، بر این جام، که فریاد می زنی‎

زین نقطه من به اوج رسیدم، آن دمی، ‎

رفتی و بر خلقت خود، آفرین زدی

 ‎

حالم رها کرده ایی، در این موج خونفشان‎

هر دم شوم مست، تو به من داد می زنی

گویی حرام باشد این مستی ات به عشق ‎

عشقی که تو در جام دلم، داد می زدی

برگیر طوق غم، تو زین دلِ حزین ‎

کین غصه را، به قصه خود داد می زدی‎

 

من جنبش دل تو را هر دم که حس کنم ‎

آنگاست که تو نیز بر داغِ دلم، فاش داغ می زنی

فریاد من به اوج رسید، زین داغ عشق تو،‎

حالم به خنده و گریه، بدین دام می زنی

 ‎

تقصیر مکن تو بر دلِ من کین چنین شود ‎

‎این دل کنون به دادگه توست، که داد می زنی

ساقی شدیُ، و ساغر به دست چون، ‎

ساقی که به می مجهزُ، هِی داد می زنی؟!

بریز تو جامی، زان می خوشخرام عشق ‎

برگیر طوق غمُ، و بس کن این دادزنی

فریاد بی کسی ام رفت ز آقاق بلند‎

بس کن تو ظلمُ، ختم زَن، تو بر این دادزنی

دادی نشان، بده از راه عشق کنون ‎

بردار داغ بیدادُ، کم کن تو دادزنی‎

 

خسته شدم زین همه بیداد و داد تو‎

دادی سِتانُ گذر کن، تو زین دادزنی

 

سروده شده در 28 اردیبهشت 1398

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در این روزهای سختی که کشورمان در حال گذار از آن است، شاید یکی از راه های فرارِ کسانی که بر اوضاع مطلعند و کاری از دست شان برای تغییر این وضع، بر نمی آید، فرار به کوه هاست، رسمی دیرینه در جوامع مختلف بشری برای خاموش کردن طغیان دل، از طریق راز گفتن با صخره ها، و سیر در احوال آنان و نحوه مواجهه اشان با سختی های طبیعی عارض شده بر آنان؛

 کوه ها پناهگاه مناسبی برای افراد متواری است، کسانی که از وضعیتی رنج می برند، در حالیکه توانی بر تغییرش ندارند، لذا توان دست های کوتاه شده از تاثیرگذاری، و ایجاد تغییر خود را، به پاهای خود قرض داده و راه فرار به کوه، را در پیش می گیرند، چه آنان که به قول همنوردان ما آنقدر افسرده اند که به تنهایی به کوه می روند، و چه آنهایی که عضو تیمی شده، و به همراه تیم ها عازم کوهند؛ و لابد خداوند نیز این فرار را بر انسان مستاصل، در دایره زندگی، که تغییرش مشکل است، را مجاز دانسته است.

 یکی از مَفّرهای دم دست برای انسان متواری به هر دلیل، فرار به طبیعت است، [1] تا خود را بدان سپرده، و دمی بر آنچه می گذرد، خود را به تجاهل زده و از کنارش در بیخبری گذشت؛ و روند عادی زندگی را که خداوند بر چنین زمین هایی جاری کرده، تو را از خود غرق و بیخود کند، تا در این روزها به زمین های دستخوش اعمال انسان هایی که برای رسیدن به اهداف دنیایی خود از هرگونه ویرانی و خونریزی عظیم هم رویگردان نیستند، فارغ شوی.

در حالی که چشمه های جوشان آتشفشانی که از گلوی مردان سیاست و جنگ در حال جوشش است، و چرک های متراکم خودخواهی و دوری از انسانیت را بیرون می ریزد، و اعصاب انسان های شامل، در چنین جوامعی را خرد و خمیر می کند، انسان می تواند به کوه پناه ببرد و با قرار دادن جسم و جانش در یک فشار مضاعف، از فشاری عظیم تر بگریزد و بدین سان کمی آرامش گیرد.

در این آخرین روزهای اردیبهشت زیبا که طبیعت تازه می خواهد از پوشش زمستان سرد، خود را برهاند و زنده شدن را در آن بالادست ها تجربه کند، و برف های سپید به سان سپیدی پارچه های یک جشن بزرگ زیبا و محافظ طبیعت، آب می شوند، و اما گله های گوسفند که خیلی زودهنگام دامنه ها را برای چریدن گیاهان تِرج زده [2] از زمین، حمله ور شده اند تا روزگار سیاه ناشی از مصیبت انسان بر طبیعت، را دوباره، باز آغازند و تا برفی دیگر در آخر سال، این نو آوران امید را، مثل موچین های در دست آرایشگران، دانه به دانه بچینند و هنوز جوانه ها دوران کودکی و نوزادی خود را طی می کنند، به مرگ زود رس مبتلا کنند، ما در طبیعت غرق می شویم تا این و آن را نبینیم و نشنویم، اما مگر می شود که نشنید و ندید.

باز اما درد و خستگی و فشار ناشی از غلبه بر شیب های تند و... باعث خواهد شد که ذهن تو حتی این شرایط را برای مدت کمی هم که شده نبیند، و به درد خود مشغول شده و از دردهای بزرگ، برای ساعاتی خلاصی یابد. و در زمانی که جامعه بحران زده انسانی ما، می رود تا به دست انسان های جنگ طلب، دوباره سفره مرگ و نیستی را برای بخش های دیگری از منطقه نفرین شده خاورمیانه، که هنوز بدین بیماری فراگیر منطقه ایی مبتلا نشده اند، را باز گشاید، این هفته نیز بار دیگر طبیعت قله توچال برغم تجربه سخت صعود هفته قبل، مرا به خود خواند، تا همراه دوستان، صعود دوم به این قله شکوهمند و پر عظمت را به همراه بسیاری دیگر از همنوردان، در سال 1398 تجربه کنیم،

این بار مسیر یال امیری از مبدا دربند، راه ما را به سوی قله باز کرد، مسیری که نسبت به هفته قبل باز هم از برف ها زایل شده بود، و همچنان خورشید برف ها را لاینقطع ذوب، و روانه دشت می کند و لذا به جز چند مسیر کوتاه که از برف گذشتیم، بقیه مسیر خشک، و انتظار می رود برای هفته بعد، همنوردان ما در این مسیر، دیگر برای رسیدن به قله پا بر هیچ برفی نگذارند، چرا که با این روند تابش خورشید، این چند لکه باقی مانده از برف زمستانی نیز آب خواهد شد، و دیگر نشانی از زمستان در زیر پای همنوردان باقی نخواهد ماند.

حرکت از سربند در دربند، 5 صبح، و رسیدن به قله در ساعت 12، حاصل رکورد امروز ما بود، که در مقایسه با صعود هفته گذشته از مسیر چشمه نرگس و چهار پالون، یک ساعت و ربع، کاهش مدت زمان صعود را نشان می دهد؛ که از این زمان باید حدود یک ساعت و نیم توقف و استراحت در پناهگاه های شیرپلا و امیری را نیز از کل زمان صعود (7 ساعت) کسر کرد، که در این صورت مدت صعود از مجسمه کوهنورد در سربند تا قله پنج ساعت و نیم خواهد بود.

مثل هفته گذشته بحث های اول مسیر همان مسایل روز است، و سفر مایک پمپئو (وزیر خارجه امریکا) به سوچی در روسیه و دیدار با مقامات روس، با سفر و دیدار خانم کوندلیزا رایس (وزیرخارج سابق امریکا) به روسیه قبل از حمله به عراق در جنگ خلیج فارس مقایسه می شود؛ و این که روس ها معمولا حق و امتیاز خود را از طرف امریکایی دریافت داشته، و متحد و یا دوست خود را دم تیغ آنها رها کرده اند، و خود سرخوش از غنایمی که پیش از جنگ بدست می آورند، به انتظار فرصت دیگری می نشینند، تا باز در معامله ایی دیگر سهمی گرفته و امتیاز خالی کردن پشت همراه خود را به حریف امریکایی، اعطا نمایند.

دیدار اورست نوردان و در واقع قهرمانان جهانی صعود های بزرگ، در مسیر صعود به توچال هم خود حکایتی از گرفتن انرژی مثبت از کسانی است که کارهای بزرگ انجام داده اند، دیدار خانم پروانه کاظمی اسطوره زن ایرانی و فاتح قله نزدیک به 9000 متری اورست در نپال و رشته کوه هیمالیا، که در پناهگاه شیرپلا حضورش مورد اشاره و استقبال همنوردان این مسیر قرار گرفت، او که با آن جسم کوچک، و اما اراده بزرگش پیروزی را برای خود و کشورش به ارمغان آورد.

هوای آرام و آفتابی این روز که تا زمان رسیدن ما به تله کابین برای بازگشت، ما را در مسیر صعود همراهی کرد، و در آخرین لحظات ابرهای تیره رسیدند، تا پیش بینی هواشناسی برای باد و... تحقق یابد، اما دیگر ما از این صحنه داشتیم خارج می شدیم و برودت هوا، و آشفتگی جوی را حس نکردیم.

و همچنین خبر پیدا شدن جسد یخ زده کوهنوردی که در هفته گذشته تیم های جستجو به دنبال یافتنش بودند و اکنون اهالی روستای شکرآب، او را یافتند و چشم ها از انتظار یافتنش فارغ شد، او که کوهنوردی اهل کوه بوده است، و متاسفانه تا نزدیکی های شکراب خود را رسانده بود، و در آنجا نمی دانم به چه علت امید و انرژی اش را از دست داده و تسلیم مرگ گردید؛

به قول دوستان همنورد که او را در این مسیر ها دیده اند، او از کسانی بود که زیاد در این مسیر دیده می شد و لذا کوهنوردی مبتدی نبوده است، ولی وقتی طبیعت عرصه را بر انسان خالی شده از امید و توان، تنگ کند، مردان و زنان بزرگ را نیز تسلیم مرگ خواهد کرد.

عکس ها و گزارشات مرگ همنوردان نامی، بر دیوار رستوران ها و اماکن ورزش کوهنوردی، گویایی این است که تسلیم مرگ شدن در طبیعت، مختص همنوردان متبدی نیست، بلکه قَدَر قدرت های کوه را نیز گاه به دام می اندازد و... خدایش رحمت کند.

در مسیر بازگشت به میدان تجریش که رسیدم، موبایلم زنگ خورد و خبر بد دیگری را نیز از زبان یک دوست عزیز شنیدم، که دوست مشترک مان، آقای سید حسین صهری نیز دارفانی را وداع گفته اند. با او نیز در جریان ورزش آشنا شدم، اگرچه همسویی فکری اصلا نداشتیم، اما او مردی بود با معلومات زیاد دینی، اجتماعی و سیاسی، اهل افکار خاص، سبک خاص، همچنین حرف های خاص که برایم شنیدنی و جالب بودند؛

خیلی دوست داشتم بیشتر از این با او محشور بودم، او که برای بودن با او، باید خیلی چیزها را مراعات می کردی، تا خلوت تنگ افکارش دچار خدشه و خطر نشود، و گارد نگیرد و از تو گریزان نشده و تو بتوانی از دانش، و حضورش استفاده کنی، ولی مضیقه های زندگی اجتماعی و ظرفیت کم تحمل همدیگر، ما را خیلی زود از هم جدا انداخت، و این امر میسر نگشت،

به غیر از عرصه ورزش که بیشتر به حرف های چندان ارزشمند منجر نمی شود، در مراسم تشییع پیکر برادر آقای نوبخت (سخنگوی دولت آقای روحانی)، توفیق همنشینی اختصاصی با ایشان را در اتوبوسی داشتم که از قضا من نیز به بدرغه این تازه گذشته تا بهشت زهرا می رفتیم، و آقای صحری که از نسل دانشجویان پیش از انقلاب بود، در آن سفر به بهشت زهرا، از تاثیر حضور استاد دکتر علی شریعتی در زندگی اش گفت که برایم خیلی جالب بود، ایشان اذعان داشت که اگر شریعتی در مبارزات پیش از انقلاب در دانشگاه نبود، بسیاری از نیروهای واجد تفکرات مذهبی از جمله خود ایشان، از کسانی بودند که در دوران مبارزات، به دامن گروه های چپ مارکسیست - کمونیست افتاده بودند و...

یادش به خیر، این نکته را از ایشان، از آن دیدار به یادگار دارم، و خیلی از شوخی های شاد که کام انسان را شیرین، و تلخی این رفتن را دو چندان می کند؛ رفتنی که تلنگری است عجیب برای انسان هایی چون من، که واقعیت و نزدیکی رفتن را به ما نیز تذکر می دهد، که باید آماده شد، که سر صف ها که می روند، همچنان سر این صف، به ما نیز نزدیک می شود، چرا که وقتی نسل انقلاب کرده که می روند، به زودی نوبت به رفتن نسل های بعدی نیز خواهد رسید، نسل های که وارث این انقلاب شدند، و وقتی چشم های کودکانه خود را باز کردند، در شرایط بعد از انقلاب و جنگ قرار داشتند.

اسکی سواران هم امروز غوغا کردند و مسیر ایگل و شیب تند آن را از قله توچال با دو چوب اسکی ناچیز به زیر پا در میان ناباوری من پایین رفتند و برای من این کاری بزرگ بود، چرا که روزی از این شیب تند بالا آمده ام می دانم چقدر تند است.

 

[1] - عده ایی به عبادت پناه می برند، عده ایی به عرفان، عده ایی به مواد مخدر، عده ایی به کاری تمام وقت که فرصتی برای اندیشدن نداشته باشند، و عده ایی هم می مانند و به چیز پناه نمی برند، تا دیوانه شوند و خلاص.

[2] - جوانه های از زمین بیرون آمده و آماده رشد

Click to enlarge image IMG_0576.JPG

آبشارهای جاری دره دربند

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خداوند در قانون اعطای نیش (سلاح جنگ و مبارزه)، بین انسان و زنبور تفاوت قایل شد، کاش همانگونه که در جامعه زنبورهای عسل، نیش و فرمان فرو کردن نیش را به زنبورهای کارگر (اهل ساخت و تولید) [1] داد، در بین انسان ها نیز همین می کرد، اما حیف که اینجا برعکس است، و سازندگان و اهل تولید، و بهبود دهندگان، از هیچ سلاحی برخوردار نیستند، و بر نیش و صاحب نیش، تسلطی ندارند، و از قضا ضربه پذیر ترین اقشار همان هایی هستند، که در شروع و پایان نیش زدن ها، هیچ نقشی ندارند، و از آن سو نیش و فرمان فرو کردن نیش، در دست کسانی است، که در ساخت و تولید و بهبود (رفاه و زندگی) نقشی ندارند.

کاش اینجا و در جامعه انسانی هم، چون جامعه زنبورها، هرکه به قتل و جنگ (درست و یا غلط) رضایت دهد و مبادرت نماید، اولین نتیجه آن جنگ و قتلی که بر آن به درست و یا غلط مصمم می شود، مرگ طبیعی و محتوم خودش باشد، همان سرنوشت محتوم زنبورهای عسل صاحب نیش؛ در این صورت شاید انسان های صاحب ماشه ها و کشیدن ماشه ها، به خاطر هیچ، این همه جنگ به راه نمی انداختند، و در شروع و ابتدا به نبردها، کمی بیشتر تفکر می کردند، که آیا اگر نبردی را که آغاز می کنند، ارزشش را دارد؟!

اما باید متاسف بود که در جوامع بشری، مرگ آفرینان، قهرمانان ما هستند، و اسطوره های قهرمانی بشر را بیشتر جنگ آورانی تشکیل می دهند، که در کشتار قهار تر، مسلط تر، تواناتر و... بوده اند، و اینگونه است که هیتلر از شناخته شده ترین رهبران اروپاست؛ صدام اسطوره سران عرب و...

و تاسف بار این که جنگ، هنگامه بروز قهرمانی ها برای ما شناخته شده، و تعلیم داده می شود، و سمبل های قهرمانی بشر نیز از میان کسانی انتخاب می شوند، که بهتر کشتار کنند، و محیط جنگی را بهتر و موثر تر برای کشتار دیگران هدایت نمایند و...

کاش بشر بدین مرحله از رشد می رسید که قهرمانانش را از بین جنگ آوران انتخاب نمی کرد، و آنان را از بین سازندگان، تولید کنندگان، بهبود دهندگان و... انتخاب می کرد، آنانی که دنیا را برای بشر بهتر و انسانی تر می سازند.

 

[1] - جامعه زنبورها واجد سه نوع زنبور است، ملکه که مسئول زایش است و هیچ سلاحی ندارد، نرها که مسئول باروری اند و باز سلاحی ندارند، و این زنبورهای کارگر هستند که نیش دارند و آنان هم اگر مجبور به استفاده از این حربه شوند، و نیش در بدن کسی فرو کرده و زهر خود را تزریق کنند، خود نیز خواهند مرد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه1 از33

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر