The Latest
آنچه تاریخ اسلام گواهی می دهد این که صحابه و خاصان از مسلمین در صدر اسلام، علی الخصوص علی (ع)، با حکامی چون معاویه و بوسفیانیان و سلسله ایی از یاران پر تزویرشان روبرو شدند که بلافاصله بعد از رحلت پیامبر (ص) بر اریکه حاکمیت اسلامی و نفوس مسلمین تکیه زدند و رویارویی بین صاحبان اصلی و پیش برندگان اسلام و این مدعیان اسلام شروع شد. امثال معاویه سیره و روشی را پی گرفتند که با اسلام و سیره رسول الله (ص) سازگاری نداشت و یاران رسول خدا (ص) متحیرانه بر این اعمال می نگریستند که چگونه این مدعیان اسلام، مسلمین را به فرهنگ و روش جاهلیت و قبل از اسلام رجعت و بازگشت می دهند و به تکرار روشی همت دارند که حکام جور بر آن اصرار داشته و دارند. صحابه و یاران محمد (ص) تمام تلاش خود را کردند تا آب رفته را به جوی بازگردانند ولی بوسفیانیان مسلط بر تمامی ارکان قدرت ناشی از حاکمیت اسلامی و همچنین با کمک باندهای قوی و برنامه ریزی شده این تلاش ها را به قول دکتر شهیدمان، علی شریعتی با "زر" و"زور" و "تزویر" بی اثر می کردند.
دیشب که به سریال "علی علیه السلام" توجه می کردم این سیره علوی (ع) و یارانش که در این قسمت برجسته شده بود، توجهم را به خود جلب کرد که چگونه یاران محمد (ص) و علی الخصوص علی (ع) بر چنین حکامی با آن همه انحرافی که بر اصول اسلامی وارد کرده بودند خروج نکرده و شمشیر بر نیام حفظ کردند و با همه سخت گیری هایی که در حق آنان، از سوی حاکمیت تسلط یافته و به اصطلاح اسلامی اعمال می شد، تحمل کردند و صبورانه ماندند و سعی کردند تا آب رفته را به جوی بازگردانند. زیرا می دانستند که اسلام و راهی که سال ها برای آن زحمت طاقت فرسا کشیده اند، مشکلی ندارد و این حاکم وقت اسلامی است که ره به بی راهه می زند و به سو استفاده از این موقعیت فراهم شده مشغول است.
آنها می دانستند که تفرقه در بین مسلمین چه بلایی است و بر سر اسلام چه ها که نخواهد آورد، آنان می خواستند اجتماع مسلمانان (حتی حول و حوش ولید بن عقبه) هم حفظ شود، لذا صحابی کهنسال رسول خدا (ص) چون عبدالله بن مسعود بر ولید بن عقبه که سابقه این فرد و پدرش در نبرد علیه اسلام و شخص پیامبر (ص) به روشنی در پیش چشم همه وجود داشت، در مسجد کوفه به جماعت اقتدا می کند تا اجماع مسلمین در کوفه حفظ شود. ابن مسعود (ره) به بطلان راه و سیره حاکم کوفه (ولید بن عقبه) مطلع بود ولی برای این که شیرازه حاکمیت اسلامی به هم نخورد صبر و تحملی مثال زدنی را پیشه کرد.
یاران رسول خدا (ص) خار در چشم و استخوان در گلو شاهد کج مداری جاری حکامی بودند که چون بر قدرت تکیه زدند، چهره واقعی خود را به عینه نشان دادند و هر چه می گذشت چهره واقعی خود را بیشتر نشان می دادند و اهداف نادرست خود را بیشتر نمایان می کردند. چهره هایی از خود به نمایش گذاشتند که مسلمین هرگز تصورش را هم نمی کردند و در مخیله یک مسلمان چنین اعمالی نمی گنجید. و وقتی مسلمین در جلساتی در امثال سقیفه بر گماردن آن ها به این سمت رای می دادند هرگز به پیش آمدن چنین روزی فکر نمی کردند و حال آن اکنون این افراد در این سمت ها قرار گرفته بودند و دیگر کمتر می شد کاری را پیش برد و هر عملی به نشانه اعتراض به اعمالشان را انگی ممکن بود به دنبال داشته باشد.
حکام اسلامی وقت در مقابل سیره خدایی، مردم مدارانه و مردم محورانه پیامبر (ص)، فضای جامعه اسلامی و حرکت مسلمین را به سمتی بردند که خود را محور همه چیز قرار داده و حتی اسلام، مسلمین، احکام الهی و قرآن و سنت، تنها به وسیله ای برای توجیه اعمال نادرست شان و وسیله ای برای دستیابی به منافع و خواسته های شخصی و گروهی اشان تبدیل شد. این حکام به تمامی شوون مسلمین سیطره کامل یافته و به یاران خود تفهیم کردند که سیره محمدی (ص) دیگر در میان نیست و"بالای حرف من حرفی نباشد و فقط همراهی کن و بس و از منافع حاکمیت نیز در مقابل منتفع شو". در چنین فضایی قاضی اسلامی به سویی حکم می کرد که حاکم میلش بر آن قرار می گرفت لذاست که جناب "قاضی شارع" در جایگاه حاکم شرع و قاضی برگزیده ی اسلامی غیر مستقلانه حکم به حلیت خون حسین (ع)، نوه رسول خدا (ص)، مصباح هدایت و سفینه النجاه داد و هیچ از خدا و خلق خدا در این عملش شرم نکرد.
و یا خزانه دار بیت المال نیز فقط کلیدی از یک قفل در دست داشت و این قفل برای عده ای نقش خود را بازی می کرد، ولی قفل بیت المال مسلمین بر روی حاکم زورمند و دستگاه قدرتمندش باز باید همیشه باز می بود تا به میل خود هر چه می خواهد و درهر جا که تشخیص داد، بی حساب و کتاب خرج کند و زور خزانه دارها، دستگاه های حکومتی و فردی در حاکمیت این افراد به حدی نبود که جلوی خرج های بی حد و حساب آنان را بگیرد و یا حداقل سوالی از میزان و نحوه خرج کردو آن نماید و مسلمین فقط باید شاهد آن می بودند و اگر دم بالا می آورد، چون عبدالله ابن مسعود (ره) از سمت خود برکنار شده و بر آنان و قوم خانواده اشان خشم گرفته و تبعید (نفی بلد) می شدند و خلاصه قوای مسلح از شرطه ها (پلیس) گرفته تا و خدمه درگاه و سپاه مسلمین و کاسه لیسان و بادمجان دور قاب چینان و جمیع خدمه دستگاه، در خدمت منویات حاکم وقت بودند تا در یک فرایند پیچیده مثلث "زر" و "زور" و "تزویر" بر جایگاه رسول الله (ص) تکیه زده و نقش قارونی و قیصری و فرعونی را در خدمت هوای نفس خود بزدند.
این نوع حکام اسلامی بدون این که متخلق به اخلاق مصطفوی (ص) و یا واجد علم و عصمت محمدی (ص) باشند و یا ذره ای از تقوای این یگانه خداوندی (ص) در روش و منش خود داشته باشد در حد رسول حق (ص) برای خود قدرت قایل بودند و حکم می راندند آن هم به نام اسلام و در کسوت امیر المومنان و حاکم واقعی اسلامی واجد عصمت. ولی با این حال علی (ع) و امثال او باید دندان بر جگر گذاشته، خار در چشم و استخوان در گلو در صحنه ایی رنج آور بمانند و ببینند و تحمل کنند و حتی مشورت و کمک هم بدهند تا دین محمد (ص) بماند. اینان سمبل صبر بودند و حتی بر هتک حرمت خانواده خود هم فرصتی نیافتند که دم بزنند و همچون کوهی استوار بر این موج بلا ایستادند و دیدند و تحمل کردند.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:8
انسان ها به بزرگی اهداف شان است که بزرگی خود را نشان می دهند. این که یک فرد چقدر بزرگ است نه بستگی به قدرتش، و نه بسته به میزان ثروتش و این تنها تقوا و هدف بزرگ است که بزرگی او را به ظهور می رساند. بزرگی به اهداف بزرگ است که فرد قصد دست یابی بدان دارد. خداوند به پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی (ص) هدفی بزرگ و جهانی برای تمامی بشریت را ارایه نمود و این بود و هست که محمد (ص) را در کنار شخصیت خاصش، بزرگ می کند و در افق دید بشریت تعالی طلب تا ابد قرار می دهد. امام خمینی (ره) نیز وقتی دید تلاش های اصلاح طلبانه اش بر حاکم کشور نتیجه ای ندارد، پای به میدان مبارزه نهاد و البته هدفی بزرگ را در نظر گرفت و لذا همین هدف بزرگ بود که او را بزرگ نمود. زیرا کنار گذاشتن فردی و روی کار آمدن که نمی تواند برای فردی مثل امام خمینی (ره) هدف تلقی شود. لذاست که خمینی کبیر (ره) را هدف بزرگش، در کنار سخصیت بی نظیرش بود که به عنوان سمبل یک نمونه موفق در تاریخ ایران و اسلام متجلی نمود.
اما وقتی به امروز کشور خود نگاه می کنم می بینم که اکنون چند سالی است که سیاست ها هدف بزرگی را نشانه نرفته است و سیاست گذاران انگار اهداف بزرگی در ذهن خود ندارند و شیوه عمل شان نشان می دهد که چشم در افق هایی کوتاه دارند. دیشب که خبر رد صلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی را با آن همه سوابق خاص و منحصر به فرد در پیروزی و به ثمر رساندن و تثبیت این انقلاب شکوهمند بزرگ شنیدم، قلبم به درد آمد و بر زمانه لعن کردم که چه بد کرداری ای زمانه و با جگر پاره های این انقلاب خون چه ها که نمی کنی؟!!
کسانی که ستون خیمه این انقلاب خون بوده و هستند و بازماندگان امامی (ره) هستند که دیگر تکرارش شاید تا قرن ها محال باشد، این چنین زیر چرخی له می شوند که شتابان در حال له کردن است و قربانیان زیادی از این قافله گرفته است. واقعا آقای جنتی چطور به خود اجازه می دهد با آبروی مردان مرد این عرصه خون و ایثار و شهادت این چنین با جسارت رفتار نماید و کهولت سن را بهانه نماید در حالی که این یک حربه سخیف بود که در سقیفه هم استفاده شد. واقعا این است صلاح انقلاب و کشور که در این گردنه خطیر، به جای "جذب حداکثری"، "دفع حد اکثری" را در صدر سیاست های خود قرار دهیم و صحنه ای که دیر نخواهد پایید که صحنه نبرد رویاروی با دشمن خواهد بود را از مردان مرد این انقلاب خالی کنیم؟!!
این است که اهداف کوچکی چون "یک دست سازی مردان در صحنه" به جای سیاست "انقلاب چتری برای همه" جایگیزین شده است. امروز نه تنها این عرصه چتری برای "همه" نیست بلکه سیاست حذف از صفوف عقب به صف نخست یاران انقلابیون رسیده و نسبت به حذف بزرگان این صف سعی بلیغ دارد و اقدام می کند، بزرگانی که ستونند بر خیمه ای که پایه های آن بر ابدان شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی هشت ساله و ایثار و مجاهدت چند قرنه ی مردم شریف ایران بزرگ استوار است که هنوز هم بعد از قرن ها به ایده های بزرگ خود نرسیده و آن را محقق شده نمی یابند. شرایطی که در شان آنان به عنوان یک ملت متمدن باشد، هنوز دست نایافتنی می نماید.
پروژه حدف هاشمی از صحنه سیاسی کشور، قبلا از طریق حتک حرمت خاندانش رقم خورده بود اکنون با بی آبرو کردن ایشان با رد صلاحیت ش برای کاری که در آن تجربه ای بزرگ و یارانی همراه داشت، تکمیل شد. این حرکت را باید میخی بر تابوت حضور مردانه مردانی دانست که حماسه هایی بزرگ را در کنار امام شان (ره) آفریدند و آن را باید در امتداد پروژه نا امید سازی اقشاری از این ملت بزرگ تعبیر نمود که بعد از هشت سال حذف و حتک حرمت یاران امام (ره)، چشم به تحولی تازه داشتند و انتظار فضایی نو برای نفسی تازه را در سر می پروراندند. این است که اهداف کوچکی چون "یکدست سازی" آتش به خرمنی می زند که خمینی کبیر (ره) آن را در مسیر مبارزه سخت و طولانی خود با خون دل فراهم نموده بود تا در زمان عدم حضورش سکاندار انقلابی باشند که او قصد داشت اهداف جهانی را از وجود آن دنبال نماید.
امروز دستانی بزرگ به بزرگی مصادری که به آن تکیه زده اند، دایره های کوچکی رسم کرده اند که تنها خودشان با اهداف کوچکشان در آن می گنجند و دیگران را در آن جایی نیست، و اما توصیه این حقیر به حتک حرمت شدگان این عرصه بی آبرو سازی این است که صبر را پیشه کرده و به انتظار روزی بنشینیم که دوستان سابق همرزم و دشمنان فعلی یا بر سر عقل آمده و خود راتغییر دهند و یا زمانه تغییری در خور ایجاد نماید که امکان حضور حد اکثری مردان صحنه ها را برای مان فراهم نماید ولی نباید نشست و تماشا کرد باید صبر فعال داشت.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:47 شماره پست: 290
مگس ها دارای اخلاقی خدادادی هستند که بنا بر طبیعت شان روی جا های کثیف بنشینند. آنها تمام سطح تمیز یک صفحه و یا صحنه را رها کرده در نقطه ای می نشینند که کثافتی در آن قرار دارد حتی اگر به قدر ذره ای باشد.
این خصلت برآزنده انسان ها نیست که همه زیبایی ها را رها کرده و به نطقه ای تمرگز کنند نقصی دارد و یا ناجور است. مگس صفتی در شان انسان نیست. بیاییم زیبایی ها را ببینیم نه نازیبایی ها را. چشم و گوشی مگس صفت نداشته باشیم که روی بد چیزهایی ما را خواهد برد و بی انصافانه بسیاری از خوبی ها را نادیده خواهیم گرفته و به ناجورها گیر خواهیم داد. خدا انسان ها را مگس صفت نیافریده و ذهن سالم انسان سالم بیشتر به زیبایی ها جلب می شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 19:25 شماره پست: 287
این مظلوم از اهل بیت عصمت و طهارت می فرماید :
در دنیا مردم به ثروت و مقام شان و در آخرت به اعمال شان مورد توجهند .
نماینده شریف این امام بزرگوار ما در ایران جناب عبدالعظیم حسنی (ره) بودند که با توجه به جو خفقان دوره این امام به نمایندگی از ایشان با مردم ایران در ارتباط بودند.
شهادت این مظلوم از آل لله خدمت وجود نازنین حضرت ولی عصر (ع) و تمامی مسلمانان جهان تسلیت باد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 14:4 شماره پست: 286
این روزها عرصه کشور از هر نظر کاملا انتخاباتی شده است و همه از حضور افراد مختلف به خصوص کاندیداهای مطرح در لحظات آخر ثبت نام در ستاد انتخابات کشور سخن می گویند و این که بزرگانی به این حضور رنگ و بوی و رونق دیگری دادند و این جای تقدیر هم دارد. امروز پیام کوتاهی از یکی از دوستان دریافت کردم که نشان از امیدی دارد که عده ای از دوستان به آن دل بسته اند :
مژده دهید عاشقان دولت غم سرآمده
ثروت و شوکت و شکوه از در دیگر آمده
باد صبا شوق زمان ناجی کشور آمده
مژده دهید بر همه دوباره اکبر آمده
ورود هاشمی رفسنجانی به انتخابات بر همه ایرانیان مبارک باد.
این پیام کوتاه تا حدودی گویای جو حاکم بر قسمتی از جامعه ماست. ولی آنچه به ذهن می آید این که انتخاب یک وجهی دارد که خداوند به انسان اهدا نمود یعنی عرصه ای از آزادی را در اختیار انسان گذاشته که دست به انتخاب بزرگ بزند و در این عرصه آزادی انتخاب بین بی نهایت سقوط تا لقالله را در نظر گرفته است. این میزان آزادی است که خداوند به انسان داده و به یقین هم او انسان را لایق این همه وسعت عمل می دانسته و از سر حکمت به این کار مباردرت کرده است.
نکته دیگر این که متاسفانه مثل بسیاری دیگر از پدیده ها در بین ما ایرانیان (مثل فصل مسافرت - فصل عزا و...) که فصلی و گذراست عرصه سیاسی هم یک دوره دارد و آن چند روز انتخابات است و بعد از آن تعطیل می شود عرصه ای که باید دایم در دست ولی نعمت های بنیان گذار انقلاب اسلامی (ره) یعنی در دست ملت ایران باشد تا در آن نقش آفرینی موثر و دائم داشته باشند. ولی فصل انتخابات که می شود گروه هایی که بعضا هم نه شناسنامه ای دارند و نه از اهداف و ... آنها کسی خبر دارد ظهور فصلی سیلابی دارند و بعضا هم حضور خسارت باری دارند. در این فضا واقعا جای احزاب واقعی و مردمی در نظام سیاسی کشورمان خالی است احزابی که در طول زمان و سازمان یافته شکل گرفته و اهداف و نظام نامه و مانیفست و... و عملکرد داشته باشند و مردم با شناخت به آنها رای دهند نه این که در یک فضای مصنوعی متشنج تقاطع سیلاب ها انتخاب صورت پذیرد و فقط آنان که در سایه این سیلاب ها را راه می اندازند بدانند که چه می کنند و چه درو خواهند کرد. در حالی که این مردمند که باید بدانند که چه می کارند و چه درو خواهند کرد و نه گروه های در سایه با اهداف نا مشخص.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 0:17 شماره پست: 282
چه تقارنی هر دو را یک زاد روز باشد.
آیا سری در این تقارن وجود دارد؟
نمی دانم ؟!!!
آیا سری در تقارن هاست ؟!!
ممکن است که باشد و یا نباشد.
ولی حداقل در این مورد خاص نمی توان بی تفاوت و به راحتی از کنارش گذشت و حدس زده می شود که سری در این تقارن باشد. زیرا هر دو مصطفوی اند و عمر خود را در تحکیم پیامی صرف کردند که پیام آورش مصطفی (ص) بود.
خالصانه
بدون هیچ گونه چشم داشتی نسبت به بهره دنیویی نبرد مقدسان
حماسه آفریدند.
فخر است انتساب به این دو .
انشا الله با هم محشورند به روز حشر
و رهبر ما (ره) در رکاب مادرش زهرای مرضیه (س) به صحنه محشر پای خواهد نهاد
و آن روز همچو امروز فخر خواهیم فروخت به داشتن شان.
خداوندا ما را از سالکان راه این دو بزرگوار قرار ده.
که راه اسلام و انسانیت و کیش مهر است
و راهیست که رحمت اللعالمین (ص) برایمان به ارمغان آورد
آمین یا اله العالمین
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 13:39 شماره پست: 280
انتخاب زاد روز عصاره عشق یعنی دخت رسول گرامی اسلام (ص) به نام روز مادر ، عشق و محبت را به هم پیوند زد. او که سمبلی از مادری نمونه و در عین حال فرزندی شایسته را به نمایش گذارد. گلی از بوستانی بود که جز مهر و رحمت و حسن در آن نرویید. فاطمه (س) به عنوان محور خانه وحی و نبوت و همچنین امامت، بعد از مرگ مادرش خدیجه کبری (س) چنان نقشی بر دفتر خلقت انسان زد که مثالی ابدی برای بشریت گردید. اگر بشر فاطمه (س) را بشناسد، محال است که به الگویی دیگر دل ببندد. او مظهر انسان کامل در نوع خود بود. مادری که هم برای فرزندانش و هم برای پدرش و هم برای همسرش مادری کرد. برای پدری مادری کرد که همه عمر خود را به یتیمی گذرانده بودند و در عین حال همسری الگو برای علی (ع) بود.
خدایا مادران ما را به حرمت زهرای محمد (ص) ببخش بیامرز. دل های آن ها را از ما راضی و خشنود قرار ده. در جوار خود از نعمت های وعده داده ات آنان را متنعم گردان. قصور و کاستی های ما را در حق آنان ببخش.
آمین یا رحیم ترین رحم کنندگان.
روز مادر به همه مادران مبارک باد - آنان که وجود خود را صرف ما کردند
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 12:5 شماره پست: 278
گاهی پدیده ای بر اساس دورغی شکل می گیرد و شکل دهندگان آن فکر می کنند که تمام شد٫ ولی تمام شدنی در کار نیست و آنها باید هزاران دروغ دیگر نیز بگویند تا به توجیه و تبیین عمل خود بپردارند و نهایتا این قانون خداوندی است که موفق نشوند. تازه هم اگر در کوتاه مدت موفق شوند بالاخره این دست قهار خداوندی است که گنهکاران رسوا خواهد کرد و اگر تازه در این دنیا هم با کمک شیطان به جنایت خود لفافه ای از راستی بپوشانند در موقعیت مرصاد خداوندی چه خواهند گرد. گناه دامن انسان را رها نخواهد کرد تا یا در این دنیا نتیجه آن را ببیند و یا بدتر از آن٫ در لحظه حساس حساب خداوندی. پس بهتر است انسان همیشه از در راستی بر آید تا برای دروغ خود مجبور به انجام گناهان مکرر نشود و از سوی دیگر مگر این دنیا چه قدر ارزش دارد که انسان این چنین حریصانه برای دنیای دیگران آخرت خود را بر باد دهد.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 14:11 شماره پست: 276
از برکات عید باستانی نوروز و تعطیلات آن، فرصتی حاصل شد که خدمت دوستان همرزم جبهه ای خود برسیم خصوصا خدمت دائی رضا بسطامی (که از اهل علم و البته عامل و اهل جهاد بودند) عکس هایی از دوران خاطره انگیز دفاع مقدس از خاک میهن اسلامی مان را مرور می کردیم. از هم سنگرانی که سال ها با هم بودیم و بسیاری از آنان که اکنون با شهادت سر در نقاب خاک کشیده اند و حداقل از دید دنیایی ما خارج شده اند. ولی به خود که نگاه می کنم در پیچ و خم زندگی دنیا گرفتار آمده ام و حتی از یاد آوری اسامی آنانی که تمام عشق و رحمت بودند و همنشین ما، نیز ناتوان شده بودم. در گلایه و گزارش چنین حالی بودیم که دائی رضا عنوان داشتند "ما انسان ها اگر همین پنج نوبت نماز را هم خداوند برایمان قرار نمی داد امروز حتی او را هم فراموش می کردیم." به راستی که چنین است و اگر این "ذکر الله الاکبر" نبود او را که همه زندگی مان در درست اوست، را هم به فراموسی می سپردیم.
روزگاری (حدود سال 62-63) که در مقطع راهنمایی در مدرسه راهنمایی شهید بهشتی روستای خرقان درس می خواندیم معلم دینی داشتیم به اسم آقای (فکر کنم محمدرضا) شاه حسینی که از اهالی میقان شاهرود بود که ما را تکلیف می کرد که حدیثی را حفظ کرده در کلاس ارایه نماییم این حدیث را از آن زمان به یاد دارم که پیامبر اکرم (ص) فرمودند "الصلاه عمود الدین ان قبلت قبلت ما سواها و ان ردت ردت ما سواها " که معنی آن این است "نماز ستون خیمه دین است اگر نماز مورد قبول قرار گیرد دیگر اعمال هم مورد قبول قرار خواهد گرفت و اگر نماز مورد قبول حق تعالی قرار نگیرد دیگر اعمال هم مورد قبول قرار نخواهد گرفت" این سوال همیشه با من بود که مثلا اگر انسان روزه بگیرد و نماز نخواند چرا باید این روزه به نظر خداوند نیاید و یا اگر احسانی داشته باشد و نماز نخواند چرا باید این عمل خیر از سوی خداوند بی پاداش بماند؟!!! ولی اهمیت نماز در ذکر بودنش هست و انسان به تذکر همیشه نیاز دارد که اگر تذکر نباشد ممکن است به بیراهه های تاریکی برده شود و این غرور دانستن و علم و ... است که انسان را از تذکر دیگران بی بهره می کند دوری از ذکر که با غرور ممزوج شد انسان خدایی، به جانوری درنده و بی قید و بند و قانون تبدیل می شود که از قدیم هم گفته اند "با خدا باش پادشاهی کن نا خدا باش هرچه خواهی کن" این انسان در چنین حالتی هر چه دلش می خواهد می کند و نه آنچه شرع، قانون، عرف، انصاف می گوید.
امام خمینی (ره) در حالی که بنیانگذار یک نهضت مردمی، عمیق و بی بدیل جهانی بود، و در عین حال مجتهدی والا و قطعی که مرتبه آیت الهی خود به عرق جبین به دست آورده بود. زیرا دوستان و رسانه هایی همسویی نداشت که این عنوان را به او اعطا نمایند بلکه او آن را در مسیر مبارزه و قبل از آن با ممارست بدست آورده بود، او همچنین رهبری توانا بود که رهبریت عالی و واجد قائده خود را طی مبارزه ای طولانی که به پیروزی قطعی و غرور آفرین ختم شد و بعد از پیروزی در خلال استقرار نظامی شکوهمند جمهوری اسلامی کسب کرده بود، فیلسوفی قهار و عارفی وارسته بود که تمامی این خصایص را در قبل و حین مبارزه با مدیریت بر خود و زمانی که در اختیار داشت کسب کرد و... ٫ ولی در عین حال با همه بزرگی که داشت و کسب نمود او خود را از ذکر بی نیاز نمی دانست و بی بهره هم نساخت و خود را در معرض ذکر قرار می داد زیرا می دانست که در مقامی که دارد، طعمه بزرگی برای شیطان قلمداد می شود و این رانده از درگاه خداوند، می تواند او را ملعبه امیال خود و دوستانش قرار دهد. او در وادی وحشتناک سیاست می تواند طوری شرایط را رقم زند که خمینی بزرگ عاملی شود که حق را از دیگرانی بگیرد و به دیگرانی اعطا نماید. خمینی کبیر می دانست که چه لغزشگاه هایی را جناح های موجود وقت که (البته از همرزمانش و یارانش بودند و در عین انقلابی و مسلمان بودن آنها نیز در معرض شیطان) می توانند برایش فراهم آورند و اگر خدا او را رها کند، به راحتی می توانست به ملعبه ی دست یک جناح تبدیل شود و دیگران را از حقوق حقه اشان بی نصیب نماید، لذا او با کشتن غرور و عشق به قدرت در خود، قبل از این که به این مصیبت دچار شود، خود را از وادی گروه ها و دستجات سیاسی (علیرغم دوستی و نزدیکی فکری به برخی از آنها) دور کرد و شد رهبری فرا جناحی، و مهمتر از همه این که خود را در معرض ذکر قرار داد و مرحوم آقای کوثری (ره) را برای خود دست و پا کرد تا برایش ذکر گویی کند. و لذا این طور بود که آمدن و رفتنش یک سان، بلکه رفتنش از آمدنش با شکوه تر، آمدنی با شکوه و شادی آفرین و رفتنی با شکوه تر و تلخ برای مردمش و باید گفت که این اثر ذکر بود که او در این آوردگاه نفس و در اوج قدرتی که هم به قبای تواناییش برازنده بود و هم مردم عاشقش آماده اعطای بیشتر از آن به او بودند، توانست بدون سو استفاده از این دو پتانسیل قوی، پاک از رجس و پلیدی هایی که در قدرت نهفته است، عمر گرانمایه خود به پایان برده و در آخر هم با قلبی مطمئن و امیدوار به فضل خداوند، مردمش را ترک و به دیدار حق تعالی بشتابد. و گرنه این نشیمن گاه که او بر آن تکیه زده بود می توانست عامل سقوطی بزرگ برایش باشد. امام (ره) اهل ذکر بود و ادا و اصول ذاکرین را هم در نمی آورد، زیرا اصلا کمبودی در خود احساس نمی کرد که خود را طوری دیگر از آنچه هست نشان دهد؛ لذا حرفش در دل ها اثر می کرد و حضورش مایه آرامش بود سخنش با آن لهجه زیبای زادگاهش، از سر صدق و خیر خواهی و وجودش همه صفا و صمیمیت و جذاب برای همه، و این خصوصیت ذکر و اهل ذکر است.
خدایا ما را از ذکر و یادت دور مفرما که اگر لحظه ای رها شویم سقوطی دهشت بار را تجربه خواهیم کرد. همان سقوطی که گذشتگان ما از اهل دین و تقوا و جهاد و... به کرات تجربه کردند و هم اکنون بی توجه به احتمال سقوط خود و مغرور به داشته اندک خود، به لعن آنها مشغولیم. والذکرالله ذکرا کثیرا
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 9:11 شماره پست: 275
گرچه جوامع انسانی معمولا شرایطی را برای افراد جامعه خود فراهم می کنند که یک فرم فکر کنند و یک فرم عمل کنند و یک فرم بپرستند و یک شکل بپوشند و... و خلاصه یک پارچه ادا و اصولی را در آورند که مد نظر است و... ولی اسوه ما طور دیگری یار و جانشین خود را هدایت می کند. رسول گرامی اسلام (ص) که اسوه جهانیان تا ابد است حکمتی را به حکیمی کامل (ع) می فرماید که بسیار جالب است . منبع حکمت (ص) به حکمت کامل (ع) می فرماید یا علی (ع) توصیه ای دارم که برابر با ۶۰۰ هزار کلمه حکمت است و آن این که :
اگر مردم را دیدی که همت خود را صرف دنیا می کنند تو به دنبال آخرت باش
اگر مردم به انجام مستحبات همت صرف می کنند تو به دنبال انجام اعمال واجب خود باش
اگر مردم به دنبال عمل بسیار و کثیرند تو به دنبال عمل کم اما خالص برای خدا باش
اگر مردم دنیای خود را زینت می دهند تو آخرت خود را زینت بخش
اگر مردم به عیب جویی دیگران میشغولند تو عیب خود را در نظر داشته
اگر مردم امید به خلق دارند و به خلق متوسلند تو به خدا توسل کن
البته مثل فارسی هم این چنین توصیه می کند که :
"خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو "
ولی باید گفت خواهی نشوی رسوا ٫ همرنگ جماعت رهسپار به بیراهه مشو
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 11:12 شماره پست: 272









