The Latest

تبریکی به استاد در روز معلم

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
آخرین ویرایش در %ق ظ، %27 %026 %1397 ساعت %04:%تیر
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
آخرین ویرایش در %ق ظ، %05 %385 %1401 ساعت %11:%مهر
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
آخرین ویرایش در %ق ظ، %27 %027 %1397 ساعت %04:%تیر

وطنم این روزها چه خوب تماشایی شدی،

و همین لرزه بر اندامم می اندازد،

نکند این نشان از رفتنت باشد،

من از این تماشایی شدن ها خاطره خوبی ندارم،

نکند حکایت مرگت را رقم می زنند،

می دانم،

این روزها زیبایی های چهره ات، با دردهای درونت در هم آمیخته اند،

در حالیکه باران های بهاری بعد از آن زمستان خشک و بی بارش،

تو را می شوید و پاک می کند،

در حالیکه خداوندگارم، سوراخ های بارش باران های پاک و غسل دهنده را بر کوه و دشتت باز کرده است،

در حالیکه مدت هاست به همت ابرهای زیبا و پاک،

رسیدن آفتاب داغ، را بر بدن زخمی ات سد کرده اند،

تا بیش از این در داغی نفس های ناپاک نسوزی،

در همین حال، موریانه ها سخت از درون پاره پاره می کنند،

و از برون به تیکه تیکه کردنت همت گماشته اند،

آرشی نیست که تیری بلند و سهمگین اندازد،

رستمی نیست که یل سیستان شود،

و یعقوب لیثی که به نان و پیازی قناعت، و دامن از خلیفه ظالم بغداد ورکشد،

و تو در سکوت رستم و یعقوب لیث،

و در نبود آرش دلیر،

صبورانه بر لقمه هایی که مدام از تن رنجورت می کنند، نگاه می کنی،

و با دردی جانکاه، به حماقت شان می خندی،

که چنین "بر شاخه نشسته و بُن می بُرند"،

چقدر ناجوانمردانه بر پیکر نحیف و رنجورت تازیانه می نوازند،

تا لذت نفسِ بد خوی و سرکش شان را تامین کنند،

چقدر آزارت می دهند،

و بر داشته هایت نقشه ها کشیده اند،

اکنون تو ماندی و من،

و نمی دانیم با خود چه کنیم.

وطنم این روزها چه خوب تماشایی شدی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه129 از129

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

درود خداویران گذارد خاک این فرمانروایان را.......... انشاالله انشاالله انشاالله .......................
- یک نظر اضافه کرد در ایران چگونه و توسط چه کسانی بس...
️ «وقتی لجاجت هزینه‌ساز میشود؛ فرصت مذاکره با ترامپ برای همیشه از دست رفت» «دیگر مذاکرات با ایران پ...