باید به ساخت و پرداخت جامعه‌ایی اندیشید که همه‌ی انسان‌ها را در برگیرد
مطلب ویژه
  •  

09 آبان 1405
Author :  

زندگی تراژدیک انسان در جهان آشوب زده کنونی، که اخلاق، انسانیت، آزادی، مهر و زندگی از آن رخت بر بسته، و یا از آن فراری‌ست، نشان می‌دهد که بشریت در باورها و پیش فرض‌های ذهنی و جزیره‌ایی خود، گرفتار آمده، و چنان اسیر شده است که گاه زندانی برابر دوره زندگی باشندگانش را تضمین می‌کند.

 زندان‌هایی‌ با در و دیوارهای بلند، که سدی بزرگ در برابر هر بادِ تغییر و اصلاح می‌شوند، و هرچه از اینگونه را، رخنه و سستی بر در و دیوار این قلعه‌های اندیشه و باورِ حق مطلق انگاشته شده می‌بیند، و از این رو ستونِ روان و آرامش مردابی باشندگان و پاسدارانش را می‌لرزاند، و ترس از نابودی این زندانِ بزرگ، هر دم تاب و قرار را از آنان ربوده، و هر دم آنان را بر آن می‌دارد تا تمام داشته‌های مادی و معنوی، خدادادی و اکتسابی خود را بسیج کرده، صرف حراست از بود و باش و ترکیب این زندان به کار گیرند، و بدین ترتیب است که از زندگیِ انسانی و اوج گرفتن، که هدفِ بودنِ انسان در این دنیاست، باز می‌مانند.

 هرگونه نسیمی که از خارج دیوارها بر وضع، و باور این زندانیان وزید، آنرا تهاجمِ ویرانگر اندیشه و باور "دیگری" و بیگانه تصور کرده، چرا که دنیای انسانی را، به خود و دیگرانِ بیگانه تقسیم می‌کند، و از دیگری دشمن سازی کرده، و با اطلاق چنین واژه‌ایی به دیگران، به خود اجازه می‌دهد آزادی و حقوق آنان، و هرچه حقی که نزد آنان است را نادیده بگیرد، و با وجدانی آسوده و قلبی مضمحل، و در خواب و خلصه فرو رفته، به جرم دیگری بودن در اندیشه و رفتار، به راحتی آنان را به بازی و تمسخر تجویزهای ناشایست خود ‌گیرد.

 دیگرانی که دشمن خدای تعریف شده، خلق (خلقی که رمه‌و‌ار زیر مسئولیت دیگران در نظر می‌آید) و یا جامعه آرمانیِ زندانیان محبوسِ در این جزایر، در نظر گرفته می‌شوند، چنین دیگرانی گاه حتی لایق زندگی هم دیده نمی‌شوند، و از این دیگر پنداشتگان انتظار است، یا چنان در خود تغییر ایجاد کنند که با شاخصی برابری کنند که خود حقِ مطلق پنداران، هر یک از حق و حقیقتِ موهوم در ذهن خود تراشیده‌اند، و در تناسب با آن در آیند، در غیر این صورت منحرف و خارج از معیارند، و یا باید ترمیم شوند و یا نابود، و یا در مهربانانه‌ترین نوعِ طرد، باید همه چیز را بگذارند و بروند!

باوری که انسان‌ها را این چنین شقه شقه کرده، و به مسلخ درگیری و نبردی بی پایان با دیگران می‌برد، دیگرانی که با وجود انسان بودن، لایق آزادی (در اندیشه، انتخاب، رفتار و...) دیده نمی‌شوند، و زندگی آنان، خارج از این چارچوب، به رسمیت شناخته نشده، و تحمل نمی‌شود و...، چنین باوری در واقع زندانی‌ست که هم باورمندان به خود را به بند می‌کشد، و هم دیگران را در این بند شریک خود می‌خواهد،

چنین باوری دشمن رهایی، زندگی و تعالی انسانی‌ست، چرا که اوج گرفتن انسان تنها در شرایط رهایی در اندیشه و رفتار و باور است که شکل خواهد گرفت، نه غرق شدن در باوری که تنها خود را حق می‌بیند، و در این خود حق مطلق انگاری، هرچه غیر از آن را، باطل و مردود می‌داند.

انسان، انسان است چه به باورِ ما باورمند باشد، چه بی ایمان. از ما نبودن، حق آزادی و زندگی را از او نمی‌ستاند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.