در برهوت حال به هم خوردن‌ها و گیج زدن‌ها، آدمیت را فریاد زدن
مطلب ویژه
  •  

19 تیر 1405
Author :  
تنها بت‌ها ایستاده ماندند، چراکه اگر آنها هم تکان می‌خوردند، دیگر بت نبودند، می‌شدند یکی مثل ما!

 

زلزله‌ها می‌لرزانند،

و من هم با همه،

در این دایره‌ی لرزان،

لرزانم!

تلاش‌های ناخودآگاهم برای نگاه‌داشتِ ایستایی‌ام‌، بی تاثیر!

قراری نیست!

آنرا نباید جُست!

چراکه دریاست و موج،

از موج نخواهد رَست،

تقدیر! زیستن با امواج است!

این صحنه موج سوارانی قهار می‌خواهد!

موج سوارانی که انگشت شمارند،

بسیاری، سواری را هرگز تجربه نکرده‌ مردند،

انگار چنین چیزی نبوده، و هرگز نیست!

تا قانون بقای داروین [1]، در این جنگل زر، زور و تزویر، به اثبات رسد!

اما من،

در این بالا و پایین شدن‌ها،

هنوز خود را به فراموشی نسپرده‌ام،

او که آزاد آفریده شد، تا انتخاب کند،

تا بتواند آدم باقی بماند، در آدمیت زندگی کند، آدمیت را نشانه باشد،

موج سوار نباشد!

و حتی همچون کورسویی هم که شده،

در این برهوت تکانه‌های بی پایان، و حال به هم خوردن‌ها و گیج زدن‌ها،

چشمک‌زن،

بود و باش آدمیت را فریاد زند

 

[1] - در تنازع برای بقا، نه تنها بین گونه‌های متفاوت، بلکه در خود گونه ها نیز، برای زنده ماندن، رقابت به وجود می آید. در بین هر گروه، فقط آن هایی که توانایی بیشتری برای انطباق با محیط داشته و از سایرین قوی تر هستند، بقا می یابند

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

موارد مرتبط

  • احساس آقایی و سروری نکوهیده است هرگز آنرا سزاوار خود ندیدم
  • آدمی را آدمیت لازم است. باقی همه حاشیه است و یا درس، مهم آدم شدن و بودن است
  • زلزله در قلب بودیسم، مردمی که فارغ از دیگران، یک عمر به خودسازی مشغولند
  • وضع زلزله زدگان هرات، زیر خدایی طالبانِ مدعی نمایندگی خدا
  • جهانشهر انسانیت در سایه یلدا، کریسمس، زلزله
    توسط

    چه تقارن هایی که در این چند روزه اتفاق نیفتاد، از یک طرف یلدا که فلسفه وجودیش نوید پایان طولانی ترین تاریکی هاست، و هر سال با آمدنش فاش فریاد می زند که "تاریکی چون به اوج رسید، کلید نابودیش را فشرده، حرکت به سوی نور آغازیدن خواهد گرفت." [1] از سوی دیگر زلزله هایی که با آمدن شان گفتند "دنیایی که برای خود فراهم کرده اید را به ثانیه هایی زیر رو خواهیم کرد"، و دنیا این روزها غرق در جشن تولد روحی خدایی (ع) است [2] ، که تجلی رحمت بی منتهی یزدان پاک بر بشر، و نمونه کامل انسانیت انسان بود، و همچنان چهره خاورمیانه ی ما خونمال از سیطره جویی هاست [3] و...

    جهانشهر انسانیت در سایه یلدا، کریسمس، زلزله

    اما جهانشهر انسانی [4] این کره خاکی بی اعتنا به جداماندگان از قافله انسانیت، با تکیه به ارزش های مکتب پایدار و شاخص انسانی که دارد، و بی توجه به آنان که در درگیری با خود غرقند، راهش را به پیش می راند، و بی توجه به هجوم و اعمال یهودیت صهیونیزمِ فارغ روح موسویت، اسلام داعش مسلکِ خشن، پررو و خسارتبار جدا افتاده از اسلام رحمانی، بودایی ات کشتارگر و تسویه قومی کننده و جدا افتاده از فلسفه عدم خشونت بودای بزرگ [5]، مسیحیت و یهودیت جنگ راه انداز و تجارت مسلک و... کار خود را پیش می برد و پایه های جهانشهری جدید را محکم می کند، که در آن جهانشهر دیگر همچون سرای "ابوالحسن خرقانی" [6] کسی از مرام و مسلکت برای برخورداری تو از خداداده ها، نخواهد پرسد، و میزان محبوبیت تو در آن جامعه، انسانیت و نزدیکی ات به خوی انسانی و این بن مایه خدادادی خواهد بود، و دیگر هیچ

    این روند ادامه خواهد داشت تا موج این یاغی های عصر جدید هم بخوابد، و آنان نیز در نهایت دست از کشتارهای خود که بر مبنای برتری جویی، خود حق مطلق بینی و... به راه انداخته اند، بردارند و خود از کرده خود پشیمان شوند و به جامعه انسانی بازگردند، شاید روزی برسد که اینان نیز خود از بوی مشمئز کننده خون های جاری شده در اثر خودخواهی، تمامیت خواهی، خود حق مطلق بینی های خود و...، بدشان بیاید و راه و رسم انسانیت پیشه، و راهشان را در همین مسیر انسان بودن بیابند و دنبال کنند؛ وگرنه آنقدر به جور و ستم خود ادامه دهند، تا دنیای انسانیت آنها را نیز مثل تفاله های دیگر، به زباله دان تاریخ رهسپار کند، و میوه آگاهی ملت ها بالاخره به بلوغ خود رسیده و ایده هایی اینچنینی را از معده خود بیرون انداخته و دفن کنند.

    رسم تاریخی برخورد جامعه انسانیت با سماجت کنندگان بر باطل بودن، اینست، که جهانشهر انسانیت فرصت می دهد تا بروز و ظهور کنی، و چون به اوج رسی اگر منطبق با حق و انسانیت باشی که در اوج، اوج می گیری و ماندگار می شوی، وگرنه، تصمیم خود را بر نابودی ات خواهد گرفت؛ فرصتی که وجدان انسانیت به افکار پلیدی از این دست داده، تا بالاخره به پایان خود برسند و افکار پلید خودبرتربینی، تمامیت خواهی، سلطه جویی، خود حق مطلق بینی و... را کنار بگذارند و ماندگار شوند، در غیر این صورت جایی جز زباله دان تاریخِ کجی ها در انتظارشان نخواهد بود، که این زباله دان مملو است از یاغیانی از این دست، که درس عبرت تاریخ شده اند.

    [1] - یلدا طولانی ترین شب سال است و از آن پس شب ها (تاریکی) به بلندی میل خواهند کرد تا به کمترین مقدار زمانی خود برسند و بازگشت کنند

    [2] - کریسمس و یا تولد عیسی روح الله

    [3] - یمن، سوریه، افغانستان، عراق، فلسطین و...

    [4] - مرزها در این دنیای انسانی سست و بی معنا شده اند و اکنون بشتر سخن از بشریت است تا من و این و آن، درد مشترک، کره مشترک، انسانیت مشترک، منافع مشترک، خطر مشترک، ارزش های مشترک و... بشری در معرض دید قرار گرفته است.

    [5] - از اساس فلسفه بودایی، هندی و شرقی "آهیمسا" و یا دوری از خشونت است، و اساس حرکت پیروان بودای بزرگ و برهمای بی همتا در آسیای شرق، جنوب شرقی و هند، بر همین فلسفه گرانقدر استوار است، ولی انگار در میانمار و جنوب شرق آسیا این تعلیم بزرگ بشری به فراموشی سپرده و کشتار قومی به راه انداخته اند، چیزی که اگر فراگیر شود منبع بزرگ انسانی آسیا را به خون خواهد کشید و میلیاردها انسان را در این منطقه به زحمتی بزرگ خواهد انداخت، کاری که درمیانمار جریان دارد و هنوز مهار نشده است.

    [6] - ابوالحسن خرقانی عارف نامی ایرانی، و کعبه دل عارف شهیر بایزید بسطامی، به اهل خانه اش از مراعات حال مراجعین سفارش می کند : "هرکه در این سرای (خانه ابوالحسن) درآمد (وارد شد)، آب و نان دهید و از ایمانش مپرسید، که آنکه نزد حضرت باری تعالی به جان ارزد (ولایق خلقت شود) در سرای ابوالحسن نیز (البته) به نانی ارزد."

نظرات (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در آیا کشتار، جنایت و ویرانی را ب...
یک وکیل، چاه خود را به معلم فروخت☢ دو روز بعد وکیل آمد پیش معلم و گفت: آقا من چاه را به شما فروختم ...
- یک نظر اضافه کرد در آیا کشتار، جنایت و ویرانی را ب...
درووودبرشما14تیرروزقلم برشما مبارک احسنت برشما