مطالب نویسنده

ای ابرها که با خستِ تمام ازما می گذرید

ای ابرها که با خستِ تمام ازما می گذرید

مصطفوی 22 خرداد 1395 2617 کلیک ها

ای ابرها که با خستِ تمام ازما می گذرید؛

ای ابرهایی که بی اعتنا به ما شده اید؛

نیازِمان هویداست و بی پاسخ مان می گذرید، 

دستان نعمت بخش تان را بسته اند؟!!؛

رحم و مروتتان را گرفته اند؟!!؛

این رفتن و گذشتنِ بی اعتنایتان،

دردی است بر دل خاکیان همه

 

بدست mostafa111 در ژوئن 5, 2015  

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 4:12 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

 

قسم به آنچه از دست رفت

مصطفوی 22 خرداد 1395 3483 کلیک ها

قسم به سخنانی که گفته نشد و در سینه ها ماند و با صاحبانش به سینه ی خاک رفت

قسم به رازهای نگفته

قسم به آهِ حسرت های بر دل مانده

قسم به ساغرهایی که فرصت نوشیدن نیافت

قسم بر انگورهایی که مستی تمام در خود داشت و بر تاک ماند و به خمره نرفت تا اکسیر مستی شود

قسم بر شادی هایی که در دل ماند و به خنده ایی بر لب و یا قهقه ای در گلو تبدیل نشد

قسم به استعدادهای عجیب و غریب که فرصت بروز نیافت و در جان صاحبانش ماند و مرد

قسم به راه های رفتنی که فرصت و شرایط رفتنش نشد و قدم هایی که بر جای ماندند

قسم به خون هایی که در رگ هایی باید جاری می بود، ولی بر زمین ریخت تا جانی برای بالیدن برای صاحبش نماند

قسم به صبحگاهانی که باید طلوع می کرد و نکرد و لذا شب هایی که تمدید شد تا عده ایی روشنایی ندیده در تاریکی بمانند و بمیرند

قسم به بارش های رحمتی که باید می بارید و نبارید و جان های تشنه را در آرزوی نم و نرمی خود گذاشت

قسم به جان های شیفته چشیدن که نچشیدند و تشنه وا نهاده شدند و رفتند

قسم به نسیم وصل که وزیدن نگرفت و هجران بر جای ماند

قسم به حقوقی که از صاحبان حق دریغ شد

قسم به بخشش و رحم هایی که از مظلومین و محرومین دریغ شد

قسم به نان هایی که از شکم های گرسنه به دور ماند

قسم به کرسی هایی که از صاحبانش به دور و نصیب غاصبان گردید

قسم به هر چه خوبی که با بدی پاسخ گفته شد

قسم به رنج هایی که بیهوده بر رنجبران تحمیل گردید

قسم به راستی هایی که در سایه دروغ مخفی ماند

قسم به صالحانی که در معرکه ی ناصالحان تباه شدند

قسم به عشق هایی که به ظلم، به نفرت تبدیل گردید

قسم به نور هایی که به ناحق به تاریکی برده شد

قسم به هر چه خوبی،

قسم به تو که تنها لایق پرستشی و بس، تنها تویی که بر تارک هستی می درخشی و باقی همه فانی.

 

+  نوشته شده در جمعه بیست و چهارم بهمن 1393ساعت 10:55 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  

نعمت دردهای بی درمان

مصطفوی 22 خرداد 1395 6356 کلیک ها

ای دردهای بی درمان!

 مرا دریابید و رهایم نکنید
و با من بمانید و
 قرین زندگی ام باشید
دلی زنده می خواهم
و در پرتو درد است که دل زنده خواهد ماند
درمان نمی خواهم که درمان، بی دردی خواهد آورد و غفلت

 

+   نوشته شده در شنبه یازدهم بهمن 1393ساعت 11:54 AM توسط سید مصطفی مصطفوی

می خواهم و باید قیام کنم، قیام؟!!

مصطفوی 22 خرداد 1395 3117 کلیک ها

جهان به رغم این همه عدل، باز پر از ظلم و ظالمین است

می خواهم بر این ظلم و ظالمین قیام کنم
جهان به رغم همه ی خوبی ها، مملو از بدی است
می خواهم بر این بدی ها قیام کنم
جهان به رغم همه ی صالحانش، مملو از متخلفینِ دزدِ مال و جان است
می خواهم بر این دزدی و دزدها قیام کنم
جهان به رغم این همه پاکی ها، پر از آلودگی است
می خواهم بر این آلودگی و آلودگرها قیام کنم
جهان به رغم همه ی تقوا پیشگانش، مملو از گناه و گناهکاران است
می خواهم بر این گناه و گناهکاران قیام کنم
جهان به رغم همه ی آزادی هایش، مملو از بَند و برادران دربندم است
می خواهم بر این بَند و بَندکنندگان قیام کنم
جهان به رغم همه ی زیبایی هایش، مملو از زشتی است
می خواهم بر این زشتی ها قیام کنم
جهان به رغم همه ی مدارا کنندگان و روا دارانش، مملو از نامدارا و ناروا داران است
می خواهم بر این ناروا داری نامدارا کنندگان قیام کنم
جهان به رغم همه ی انسان های آزادش، هنوز مملو از بردگان است
می خواهم بر این به برده کشیدن ها و برده شدن ها قیام کنم
جهان به رغم همه ی تعقل و عقل پیشگانش، مملو از بی عقلی است
می خواهم براین خواب عقلِ بشر قیام کنم
جهان به رغم همه ی متفکرینش، مملو از انسان های فکر تعطیل است
می خواهم براین تعطیلی فکر قیام کنم
جهان به رغم همه ی قانون گرایی و حاکمیت قانون، مملو از بی قانونی است
می خواهم بر این بی قانونی و زیرپاگذاران قانون قیام کنم
جهان به رغم همه ی شکم های سیرش، مملو از گرسنگان است
می خواهم بر این گرسنگی قیام کنم
جهان به رغم همه ی مهر و مهر ورزانش، مملو از نامهربانی هاست
می خواهم بر این نامهربانی و نامهربانانش قیام کنم
خدایا می خواهم قیام کنم، ولی وای بر ما، باز هم قیام؟! و چقدر خسارت بار و پر زحمت است قیام؛ انگار برای ما نشستن و استقراری در کار نیست؛ خدایااااااا با این همه مشکل برای بشر چرا ختم نبوت اعلام کردی؛ خداااااااااا؟! ما را راهبری از جنس محمد (ص) لازم است، این طور نیست؟!!.

 

+  نوشته شده در جمعه نوزدهم دی 1393ساعت 10:9 PM توسط سید مصطفی مصطفوی

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...