این روزها «خوبم اما اگر فکر کنم، گریهام خواهدگرفت…» محمود درویش
شیعه در یک درگیری فراگیر گرفتار آمده است، که جزایر شیعه، هر کدام در تب دردها و خطرات و تهدیدهای ویژه و عمومی این شرایط میسوزند، در این میان شیعیان لبنان به نوعی در محاصره اهل سنتِ گاه بازمانده از اندیشه امپراتوری عثمانیاند [1] ، که از شمال و خاور، آنان را درگیر کردهاند، چنانکه وقتی در سال 1388 قصد دیداری توریستی از شهر شمالی طرابلس را داشتم، هشداری دریافت کردم، که این منطقه آلوده به چنین رویارویی است. حتی در دیدار از منطقه فلسطینینشین صبرا و شتیلا در حاشیه بیروت نیز چنین حسی وجود داشت. در جنوب هم که شیعه نبردی رودررو را با اسراییل تجربه میکند.
شیعیان شش امامی حوثی در یمن نیز با سه و یا چهار جبهه درگیرند، با عربستان و امارات، با امریکا و اسراییل و با مصر [2]، و البته با نیروهای القاعده، تندروهای اسلامی اهل سنت یمنی و... که به حمایت از کشورهای مذکور، بخشی از یمن را در سیطره خود دارند، لذا در نبرد و زندگی محاصره گونهایی، واقع شدهاند.
شیعیان عراق نیز علاوه بر رویارویی با ریشههای اهل سنت بازمانده از اندیشه امپراتوری عثمانی، تندروهای معتقد به برقراری خلافت اسلامی و...، یک جبهه نبرد با امریکا نیز دارند، که به دنبال اشغال کشورشان بعد از صدام باز شد، و اکنون نبرد با اسراییل را تجربه میکنند که ریشههای جمعیتی شیعه را مورد هدف خود قرار داده، و پیش میآید.
شیعیان و علویهای سوریه نیز اکنون در محاصره نیروهای تندرو اسلامگرای القاعده، جبهه النُصره و...، در آتش رقابت ایران و ترکیه و... بر سر چیرگی بر سوریه میسوزند، که بعد از سرنگونی تعجب برانگیز حاکمیت بشار اسد، آنهم تنها در یک هفته، که نشان از زد و بندهای پشت پرده بین قدرتهای بزرگ منطقه و جهانی داشت، با کمک نو عثمانیان ترکیه، حکومت را در دست دارند، و لذا آنان نیز وضع اسفباری خواهند داشت، و تاریخی از مسایل بغرنج و دردآور را آغاز کردهاند و...
و ایران شیعه نیز در محاصره اعراب مدعی ارضی (جزایر ایرانی در خلیج فارس) از جنوب، و حکومت جمهوری آذربایجان از شمال، که اینک به مزدور اسراییل و ترکیه تبدیل شده است، و در آخرین برگ مزدوری خود، در جریان حمله و جنگ دوازده روزهی [3] اسراییل و امریکا به ایران، به نظر میرسد، حملات اسراییل به شمال ایران، از طریق این کشور، پی گرفته شد، چرا که هواپیماهای اسراییل از ناحیه دریای قزوین به داخل ایران نفوذ کردند و تهران، کرج و... را بمباران، و پس از پایان عملیات بدان سو بازگشتند،
و از سوی باختری نیز با ترکیهایی مواجه هستیم که در رقابت با ایران، در پناه ارتباطی پایدار که با اسراییل، امریکا، ناتو، روسیه، اعراب و... دارد، دامن خود را از تمام جنگهای اطراف خود ورکشیده و فرصتطلبانه و توسعهطلبانه، اهداف و منافع ملی خود را دنبال میکند، و در آخرین اقدامش سوریه را از محور مقاومت ربود، و زنجیر ارتباط ایران را با رزمندگان جنگجوی تحت حمایت خود در فلسطین و لبنان را پاره کرد، و آذربایجان شیعه، و سرنوشت هموطنان آذری آنسوی ارس را در دست گرفت، و سعی دارد علیه ما، و در جهت منافع خود از آنان استفاده کند و...
این وضع بغرنج شیعه در ایران است، که در گذر مهم تاریخی خود، در محاصره اسلامگرایان تندرو طالبان و... در افغانستان و پاکستان در سمت خاوری باشد، که توسعهطلبی خود را دنبال میکنند، و شیعیان و پارسزبانان خراسان بزرگ (افغانستان، تاجیکستان و...) را در معرض خطر جدی وجودی قرار دادهاند و...
همه اینها به نظر میرسد در نزدیک به نیم سده بعد از پیروزی انقلاب، و به ویژه در سه دهه گذشته، به طور فزایندهایی شدت گرفت، و نقش انقلاب اسلامی و ج.ا.ایران در این فرایند، هرگز قابل چشم پوشی و کم انگاری نبوده و نیست، چرا که بسیاری از جهتگیری آن، در برجستهسازی نقش جزایر شیعه در تحولات منطقهایی و جامعه داخلی آنان، و بازخورد آن، دیگر بر کسی پوشیده نیست،
بُروز روشن این فرایند را در شکل دهی به «محور مقاومت» [4] همه دیدند، و در دو ساله گذشته اوج حرکت آنان در جریان حمله تلهگونهی «توفان الاقصی» [5] حماس در 7 اکتبر 2023 به اسراییل، و حمله متقابل و شدید اسراییل به غزه را در پی داشت، که افول ناگهانی و باورنکردنی دومینووار «محور مقاومت» نیز، که بعد از این حملهی مشکوک آغاز گردید، و تو گویی که این محور راهبردی برای مقاومت، تنها یک ظرف یکبار مصرف بیش نبود، که اعضای آن یک به یک از هم جدا جدا، هزینه عملیات توفان الاقصی شدند، و محاسباتی که درست از آب در نیامد، و در یک اوجگیری بیموقع [6] دچار افول زودرس شدند، و در مقابل این عملیات مشکوک قربانی و سر بریده شدند.
طراحان این محور، پنجه در پنجه بزرگترین و وسیعترین قدرتها و ائتلافهای منطقهایی و جهانی انداختند، و با بیش از حد دیدن قدرت خود، تنهایی راهبردی و تاریخی ایران را ندیده، و یا نادیده انگاشته، و در نتیجه این اوج، با افولی سریع همراه گردید،
و با نابودی توان، و نیروی عملیاتی حماس، حزب الله و حاکمیت بعث بشار اسد، و ضرباتی که دیگر بازوهای این محور دریافت کردند، و از جمله درگیری مستقیمی که بین ایران و اسراییل، و ایران و امریکا درگرفت، که هنوز هم به پایان نرسیده، شرایط خطرناکی را برای ایران هم به وجود آورد، و بعد از یک جنگ 12 روزه، تنها آتش بسی شکننده شکل گرفت، و نبردی که تنها بمبارانهای آن پایان یافت، و در هوای ایران، هنوز کشور حرف زیادی برای گفتن ندارد، و حتی نتوانسته است پروازهای داخلی خود را از سر گیرد، چه رسد به ارتباطات بین المللی.
چنین اوج گیری و شرایطی، به پیش زمینههای فکری نیاز داشت، و فرهنگ عاشورا، همواره به عنوان یک نظام اندیشه و اقدام، و دکترین حرکت در نزد رهبران خیزش و انقلاب در ایران، و بازوهای شیعه در خارج از کشور نگریسته و استفاده شده، و یک مبنای جاری و تحرک آفرین برای خود دست و پا کردند، که ناظر بر همین قدرت محدود شیعه در میان رقبا و گاه دشمنان بسیار است، و از این لحاظ شاید بجا، و گویای یک حقیقت روشن تاریخی است.
تکیه به یک چنین اندیشهایی، در کنار تعلق جدی ایرانیان، به یک روند فعال و زنده آزادی و دمکراسیخواهی سابقهدار، که پیشینه آن به بیش از یک سده مبارزات، برای رهایی از استبداد داخلی، و استعمار خارجی، از مشروطه تاکنون ادامه دارد، قمار بزرگی را باعث شد، که به صورت روشن در روند حرکت و اندیشه مبارزان این میدان میتوان آنر را دید.
اما این دکترین چگونه در تن و جان شیعه جای گرفت، تا به این نقطه از تاریخ خود ختم شود؟ تنها عمر پنجاه و چند سالهام، به روشنی گواهی میدهد که ما در فرهنگ اجتماعی خود، وارث یک فرهنگ و اندیشه عاشورایی بودیم که از تاریخ شهادت نوه پیامبر اسلام، در سال 61 هجری به عنوان یک نقطه انتخابی در روند تاریخ اسلام و شیعه، برخاست و خیزش اندیشه خود را متمایز از دیگر روندهای جاری در دنیای اسلام، و روند کلی حرکت اسلام و شیعه دیده، و بنیانی خاص را بنا نهاد، و پی گرفت،
اما این اندیشه، خود بذری بود که در لُجِهی خونی کاشته شد، که ناشی از سلب زندگی و موقعیت از خاندان پیامبر بود، که بعدها با خون و اشک، و روضه و گریهی پیروانش، آبیاری و تنومند گردید، و گرچه دیگر بنی امیهایی در کار نبودند تا انتقام جنایت عاشورا را پس دهند، اما همواره کسانی بودند که از سوی راهبران جامعه شیعه، مُخل زندگی و... شیعیان، اسلام و مسلمانی دیده و انگاشته شوند، و نقش «دیگری» [7] را، در این دوگانه حق و باطل بر گُرده آنان نهاده، و در نقش طرف مقابل در این دعوا قرار گیرند.
خشم نهفته در اثر جنایت عاشورا، که در فرایند مرگ خشنِ خاندان پیامبر، در ظهر عاشورای 61 هجری کاشته شد، و پرورش یافت، بذر آتشی بود که در دل سرزمین فتنه و آتشخیز خاورمیانه، و درگیرهای داخلی اسلام و مسلمانان کاشته شد، که در آن هر ساله، و اکنون هر لحظه دمیده شده، و میشود، تا بعد از سیزده سده، همچنان آتشفشانی باشد، که آتشش دامن هر «دیگری» را بتواند بگیرد، و در این آخرین برگ، به سوی یهود، صهیونیسم و اسراییل گرفته شده است،
اما به یاد باید داشت که رقابت و دشمنی، و دشمنستیزی نیز پایه، آداب، ادبیات و منطق خاص خود را دارد، و پایههای دشمنی را نیز بر بنیان و بستر محکم و مستدلی باید نهاد، تا دچار خدشه و لغزش، در توجیه و... نشود، عاشورا نتیجه و بازتاب یک درگیری داخلی بین مسلمانان، و به ویژه خاندان پیامبر است، درگیری دامنهدار و تاریخی بین فرزندان امیه و فرزندان هاشم، که هر دو از یک طایفه، و ارتباط نسبی با پیامبر دارند، و عمو و عموزادهاند، که این چالش بعد از مرگ ایشان، بر سر جانشینی او شدت و گستردگی بیشتری به خود گرفت، و وجه داخلی وسیعتری بین مسلمانان یافت، که هر کدام، در این دو طرف دعوا تقسیم شدند.
از این لحاظ دکترین، شیوهمندی، و ساختار این الگوی درگیری داخلی، ممکن است کارکرد موثری در هدایت درگیریهای داخلی داشته باشد، اما در توجیه و تدارک درگیریهای برونی شاید نتواند کارکرد موثر خود را داشته، و استفاده از این الگو، در این نوع درگیریها مشکلاتی ایجاد میکند.
یهود طرف دعوای عاشورا نبود و...، و در تاریخ شیعه نیز، یهود کسانیاند که کمترین رویارویی را با ایرانیان (بزرگترین جامعه شیعه در جهان) در تاریخ خود دارند، و حتی ایرانیان را منجی تاریخی خود میدانند، لذا جهت دادن جامعه به سمتی که یهود را در جایگاه آفرینندگان جنایت عاشورا قرار میدهد، مشکل ساز خواهد شد.
آنچنانکه این روزها شاهدیم، و در گرماگرم دفع حمله اسراییل و امریکا به ایران، در مراسم عاشورا و بزرگداشت آن واقعه تاریخی، بعد از 1343 سال خورشیدی که آن جنایت هولناک میگذرد، بر منابر وعظ و روضه امروز، و در ادبیات دهه محرم، میتوان از نقش مستقیم یهود، در شکلگیری جنایت عاشورا شنید!
که به روشنی گفته میشود که : یهود در قتلهای عاشورا دست داشت، با این استدلال که بنی امیه، و پایه گذاران حکومت اموی ناچیزتر از آن بودند که دست به یک چنین تحرکاتی بزنند و... و این که، هر آنچه بر سر اسلام (پیامبر، خاندان او و اسلام در کل) آمده است، ناشی از خدعه و نیرنگ یهود است، و دست یهود در جنگ احد، مرگ پیامبر، شهادت امام حسین و...، و اکنون در اضمحلال مسلمانان بارز و روشن دیده و گفته میشود، و منتقم موعود هم که خواهد آمد با اجساد مردگان بنی امیه کاری نخواهد داشت، آنان ارزش انتقامکشی هم ندارند، و با یهود انتقامکشی اصلی صورت خواهد گرفت و...
ولی واقعیت اینکه هرگز امویان انسانهای ناچیزی نبودند، بلکه خاندانی ریشهدار و چنان شاخصند که حاکمیت آنان بر مکهی پیش از اسلام، و تسلط آنان بر راهبری تجارت این شهر مهم مذهبی و تجاری، گواه بر جایگاه و سابقه آنان در جامعهایی است که پیامبر در آن عملیات ابلاغ رسالت خود را پی گرفت، از سوی دیگر، بازیابی قدرت خاندانی بنی امیه، بلافاصله بعد از پایان دوره مانور چهار خلیفه قدرتمند و مطرح (ابوبکر، عمر، عثمان و علی)، در اولین دوره بعد از رحلت پیامبر، خود نشان از قدرت تحرک، زمان سنجی و به نوعی سیاست و نفوذ خاندان امیه دارد و...
و یا به طرز عجیبی این روزها، از یهود و مسیحیان به عنوان کفار یاد میشود، و ائتلاف آنان را «کفر جهانی» مینامند، و حال آنکه جهان شرق (به غیر از چین) و به ویژه غرب در سیطره مسیحیت و یهود است، و اسراییل (یهودی)، امریکا و اروپا (مسیحی) با تمام انحراف، ظلم و یا خلافهایی که ممکن است در پرونده خود داشته باشند، که دارند، نباید دنیای کفر خطاب شوند، و از نبرد و چالش با آنان، بعنوان «جنگ بین اسلام و کفر» یاد کرد، که این بار معنایی بسیاری در فقه و سیره برخورد اسلامی با آنان دارد.
حال آنکه پیروان اسلام، مسیحیت و یهود، هر سه پیروان سه پیامبر صاحب کتاب و مهم، در اندیشه ادیان موسوم به ادیان الهی و ابراهیمیاند، و لذا نبرد با اسراییل یهودی را نباید نبرد با کفر، و یا در مسیر انتقام جنایت عاشورا تعریف کرد و جُست،
و این چالش در منطقه دیگری از رقابت و نبردهای داخلی بین ادیان الهی جای میگیرد، که یکی از اسباب و علل آن، رقابت بر سر چیرگی بر سرزمینهای مقدس شمرده شده توسط این سه دین، در فلسطین است، که این درگیری درازدامن و روشن، تاریخ مدون و مکتوب خود را دارد.
از این روست که چنین نگاهی لَنگیهایی در حقیقت، استدلال، اسباب آغاز و ادامه خود دارد، و ناهماهنگ، ناهمگون است و...، که در ریشه و ژرفا گرفتن این رویارویی، و در توجیه استمرار آن موثر خواهد افتاد، و حل آن را با مشکلات بیشتری مواجه میکند، مگر این که اندیشه و یا کسانی نظر به استمرار و ژرفا بخشی به این درگیری بین الادیانی داشته باشند، که در این صورت، ره به درستی طی میکنند، و این هدف حاصل خواهد آمد.
روز عاشورا - 15 تیر 1404 - شاهرود
[1] - یک امپراتوری بود که از سدههای چهاردهم تا بیستم میلادی بر بخش عمدهای از اروپای جنوب شرقی، غرب آسیا و شمال آفریقا حکومت کرد.
[2] - به لحاظ خطری که از ناحیه آنها برای کشتیرانی بین المللی هست و در نتیجه کاهش درآمد مصر از کانال سوئز و... را در پی دارد.
[3] - در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، درگیری مسلحانهای میان اسرائیل و ایران با انجام مجموعهای از حملات غافلگیرکننده از سوی اسرائیل به تأسیسات کلیدی نظامی و هستهای ایران و برخی از مقامات ارشد نظامی ایران شروع شد
[4] - محور مقاومت اصطلاحی است که از سوی حامیان برای اشاره به شبکهای از شبهنظامیان و گروههای سیاسی اسلامگرای عمدتاً شیعی تحت حمایت نظام جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه مورد استفاده قرار میگیرد. این گروهها توسط جمهوری اسلامی، از طریق پرورش و متحد ساختن گروههای مسلحی که با اسرائیل و آمریکا دشمنی دارند، تشکیل شدهاند
[5] - در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس و چند گروه شبهنظامی فلسطینی دیگر، حملات مسلحانه هماهنگشدهای را از نوار غزه به غلاف غزه در جنوب اسرائیل آغاز کردند که نخستین تهاجم به خاک اسرائیل از زمان جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل بود. حماس و دیگر گروههای فلسطینی، این حملات را عملیات طوفان الاقصی نامیدند
[6] - بی موقع از آن جهت که، ایران هم در داخل، با معضلات بزرگی مواجه بود، هم سختگیریهای دینی از جمله بحث تحمیل سبک زندگی، حاکمیت دادن اقلیتهای فکری به اسم انقلابی بر اکثریت و... رویارویی بزرگی را بین مردم و حاکمیت به جریان انداخت، و از سوی دیگر نتایج تحریمهای کمرشکن، که اقتصاد ایران را نابود کرد، و زیادهروی در دخالت در فرایندهای منطقه ایی، ایران را جایگزین اسراییل در جایگاه دشمن اعراب قرار داد، و اعراب روند صلح خود با اسراییل را پی گرفتند و به همان میزان از ایران ترسیده، و او را جایگزین اسراییل در خطری کردند که احساس می کردند.
[7] - Others
درگیری مستقیم بین ایران و اسراییل هم اتفاق افتاد، و بالاخره ایران را مبتلا به پدیده بی سابقه رودرویی بین یهود و ایرانیان کرد، و دامن ایران را به امری آلود که در تاریخ این کشور وجود نداشت، البته این نبرد در مسیرِ پیگیری بخشهایی از اصول قانون اساسیِ بر آمده از انقلاب 57 زاده شد، که حاکمان جمهوری اسلامی را به دفاع از مظلوم، و نهضتهای آزادیبخش در جهان فرا میخواند، و متاسفانه آنقدر در این دفاع پیش رفت، و زیاده روی شد، که به رویارویی نظامی مستقیم با اسراییل و امریکا انجامید.
مدافعان این راهبرد، فتیله این جنگ را، در حالی تا این حد از افراط در تئوری و عمل بالا کشیدند، و زیاده روی کردند، که اصول بر زمین مانده در قانون اساسی کم نیستند، اصولی که ضامن حرکت درست کشور، فرمانروایان و ملت ایران در مسیر پیشرفت و تعالی بود، اما به صورت انتخابی، بخشهایی از آن را انتخاب، و توگویی ناموس این قانون تلقی، و تمام کشور، انقلاب و منافع و امنیت ملت ایران را به پای آن قربانی کردند،
یکی از مصداقهای بارز این عدم توازنِ در حرکت کلی جامعه ایران در این نزدیک به نیم سده بعد از پیروزی انقلاب، همین بخش حمایت از مستضعفین و جنبشهای آزادیبخش است، که گرچه در حقانیت پیگیری آن شکی نیست، و دفاع از حقوق فلسطینیان، در کنار بسیاری دیگر، از جمله ایغورها در چین، چچنها در روسیه، اوکراینی ها در مقابل تجاوز روسیه و... امری لازم و بلکه انسانی است، اما فدا کردن، و یا به خطر انداختنِ همه چیز، در این پرونده، هرگز پسندیده نبود، و فرزانگی و حکمت فرمانروایی و راهبری خردمندانه، باید ما را در حرکت متوازن در فریندهای داخلی و بین المللی رهنمون و راهبری میکرد، تا نشانه تیزبینی و تعادل فرمانروایی باشد، که اولویتها را در نظر گرفته، حرکت متوازن و متعادل داشت.
ناگفته نماند این عدم توازن و تعادل را، در حرکت جمعی کشورهای اسلامی و جامعه بین المللِ مسلمانان نیز میتوان دید، که در بحث فلسطین، و نبرد دیرپا و درازدامنی که با هجوم بنی امیه به این سرزمین، و فتح فلسطین آغاز شد، و تا کنون نیز پی گرفته شده و ادامه دارد، که به پایان حاکمیت یهود و مسیحیان بر زادگاه این ادیان منجر گردید،
و برای استمرار حاکمیت حکمرانان اسلامی بر آن، زین پس به بهانه «قبله نخست»، و بقای مساجد، زیرساخت و جمعیت اسلامی که بر آن بنا نهادند، از جمله «مسجدالاقصی» پی گرفته شد، و همین عامل پیگیری مُجِّدانه این نبرد شد، و جنگهای بسیار زیادی را در پی داشت، و کشتار و غارت جان و مال ساکنان این سرزمین، در جنگهای پی در پی و درازدامن صلیبی [1] ، تنها یکی از پروندههای خونین در دورههای بلند این نبرد تاریخی است و..، که به واقع یک نوع وزنکشی غیرتمندانه و نانوشته، بین فرمانروایان این سه دین بزرگ و الهی بود، که جریان یافت و پی گرفته شد و...، که در این حرکت تاریخی نیز، یک نوع عدم توازن جمعی، در حرکت کلی مسلمانان در این پرونده دیده میشود، که نشان از عدم ارزیابی درست از توان مسلمانان، در این جنگ دیده میشود.
و در این مدت، پیروان اسلام، مسیحیت و یهود آنقدر در زخم فلسطین انگشت فرو کردهاند که، این نقطه از جهان اکنون صاحب زخمی چرکین، دیرپا با ژرفای بسیار زیاد، در تاریخ انسان تبدیل شده است، تا آنجا که وقتی به محتوای این آیه سوره اِسرا [2] که شرح دهنده پدیده معراج پیامبر اسلام است، توجه میکنیم، که خداوند در این آیه از میمونی و مبارکی این سرزمین سخن میگوید، که در واژه « بارَکْنا حَوْلَهُ » در این آیه آمده است،
اما جنگ درازدامنی که بین پیروان سه دین الهی کهنسال یهود، مسیحیت و اسلام بر این سرزمین در گرفت و پی گرفته شد، چنان بلایی بر سر مردمان آن، و دیگر مدافعان حاکمیت آنان بر این منطقه آورده است که دیگر میمون و مبارک دیدن این سرزمین را از معنا تهی میکند،
سیل خون، و کاروان غارتی که از جان و مال مردم این سرزمین، تنها بعد از اسلام، بین مسلمانان و مسیحیان - یهودیان بر سر این سرزمین به راه افتاد، انسان را انگشت به دهان میکند، که خودخواهیهای تمامیتخواهانه دینی، چه بلایی را بر سر انسانیت، زیست مومنانه، و آدم زیستن آدمیان آورده است، که یک چشمه آن حمله خونین «توفان الاقصی» فلسطینیان در 7 اکتبر 2023 بود، که در ادامه آن در حمله متقابل اسراییل به منطقه غزه، کشتار و ویرانی تاریخی را بر مردمان ساکن در این سرزمین، و سرزمین های دیگر تحمیل کرد، و میکند.
آنچنان که دیگر سخن گفتن از «بارَکْنا حَوْلَهُ»، سوال بر انگیز میشود، و جا دارد از خداوند پرسید، بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از کدام میمنت و مبارکی در این سرزمین سخن میگویی؟! وقتی آنرا مبارک و میمون دیدی و قراردادی، نظرگاه تو به کجا، و به چه بود؟! سرزمینی که برایش این مقدار بشر دچار مرگ و نابودی شد، و بر سرش این مقدار خون ریخته شد، و میشود، چه مبارک و میمونی در آن نهفته است؟!
[1] - جنگهای صلیبی به سلسلهای از جنگهای مذهبی گفته میشود که به دعوت پاپ توسط شاهان و نجبای اروپایی داوطلب برای بازپسگیری سرزمینهای مقدسی که در دست مسلمانان بود بهپا شد. صلیبیان از تمام نقاط اروپای غربی در جنگهایی مجزا بین سالهای ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱ (۴۸۸ تا ۶۹۰ ه.ق - ۴۷۳ تا ۶۷۰ ه.ش) شرکت داشتند. جنگهای مشابهی نیز در شبهجزیرهٔ ایبری و شرق اروپا تا سده ۱۵ (۱۰۹۵ تا ۱۵۰۰، حدود ۴۰۰ سال) برپا بود. مبارزان صلیبی یا به اختصار صلیبیون، مسیحیان کاتولیکی بودند که علیه مسلمانان و مسیحیان ارتدوکس در قلمرو روم شرقی و در ابعاد کوچکتر با اسلاوها و بالتهای پگان، مغولها، و خوارج مسیحی میجنگیدند؛[۱] گرچه بعضی از اوقات مسیحیان ارتدوکس با صلیبیون متحد میشدند و علیه مسلمانان میجنگیدند. صلیبیان، توسط پاپ مورد تکریم قرار گرفته و آمرزیده میشدند
[2] - سوره اسرا : «پاک و منزه است خدایی که بنده خود (محمد) را شبانگاهان از مسجدالحرام (در مکه) به سوی مسجد الاقصی (اورشلیم/بیت المقدس)، جایی که اطرافش را میمون و مبارک قرار داده است، سیر داد، تا نشانههای خداوند را به چشم خود ببیند. و بدرستیکه خداوند شنونده و بصیر است.» سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ


