مصطفوی
خداوند در آیه ۱۰۸ سوره انعام ما مسلمانان و معتقدین به دین محمد (ص)، و بلکه معتقدین دیگر ادیان را (زیرا ما معتقدیم که قرآن سرمشق و منبع هدایت همه بشریت است) به تحمل و رعایت شئونات اخلاقی در تعامل با دیگران از دگراندیشان خارج از دین اسلام (و دیگر ادیان) دعوت می کند؛ و همانگونه که در این آیه شریفه آمده است، خداوند ما مسلمانان را به طور خاص و بلکه بشریت را به سمتی هدایت می فرمایند که اگر حتی به مصلحت و رعایت احترام مقدسات والای دین خود هم فکر می کنیم، باید در راستای عدم توهین به خدا و رسولش (ص) و قرآن کریم از دشنام (و اولی تر از آن بدخواهی نسبت) به دیگران خودداری کنیم. حال وقتی به رفتار و برخی ادعیه خود به درگاه خداوند فکر می کنم، به وضوح می بینم که دایم مرگ و نیستی را برای دیگران خواستارم، اما آیا این درست است که برای کسانی که خداوند آنان را آفریده و به رسمیت شناخته و نعمت های فراوان داده، آرزوی مرگ و نیستی کنیم و یا بدخواه آنان باشیم و در حقشان نفرین کنیم و... اصلا آیا این حق را داریم؟!!
در این آیه خداوند می فرماید:
وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (و آنهايى را كه جز خدا مىخوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى خدا را دشنام خواهند داد اين گونه براى هر امتى كردارشان را آراستيم آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود و ايشان را از آنچه انجام مىدادند آگاه خواهد ساخت)
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن 1393ساعت 5:7 PM توسط سید مصطفی مصطفوی
بند از بندیان بگشایید که، بندگان ایزد دادار را بند نمی زیبد، و بند تنها لایقِ شیطان است و هوا و هوس های اغوا کننده اش و بس؛ آزادی و آزادگان را در بندکردن، ظلمی است اشکار؛ ای بندیان! بند از پای آزادی و آزادگان بردارید؛ در این طلیعه صبح آزادی، بگشایید بندهایِ مملو از کینه را؛ رها کنید بندیان در کینه یِ خصمگونِ گرفتار مانده را؛ که به واقع این بندکنندگانند، که در بند آزادیخواهی و آزادیخواهان گرفتار آمده اند؛ این قانون بند و بند کردن است، که بند شده و بند کننده هر دو در یک بند باشند؛ پس تدبیر، به آزادی حکم می کند، هم او را، و هم خود را؛ و آزادی همان رهایی و در بند نبودن است و بس.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 6:44 PM | یکشنبه پنجم بهمن 1393
زمانه و روزگار ما به بدترین پاشنه ها می چرخد و به جای تضارب آرا، تحمل افکار و ادیان، مقابله یِ علمی، منطقی و فکری مکاتب مختلف انسانی و دینی، این تقابل به صحنه کوی و برزن کشیده شده و این روزها می رویم که به جای منطق و قلم، شمشیر و شعار آن هم نه در مکتبخانه ها بلکه در خیابان ها بین ما قضاوت کند و این بی منطقی ها ما را به سمتی برده و می برد، که جسارت و بی احترامی به پاک ترین و عالی ترین انسان ها و مفاهیم تاریخ بشر که مورد احترام بسیاری است، در صدر روند تقابل رقبا قرار گرفته و اندک انسان ها و رسانه هایی در غرب بدون این که حتی محمد (ص)، اسلام و قرآنش را بشناسند، با ملاک قرار دادن گفتار، افکار و رفتار عده ایی مدعی مسلمانی، مورد جسارتش قرار می دهند.
دعواهای بین الادیانی که جایگاه آن در بین متفکرین است، بین افرادی جریان دارد که حتی الفبای تفکر و رفتار انسانی را نمی دانند و به رغم آن به توهین و مبارزه با یکدیگر مشغولند. این روزها بسیار از جسارت به حضرت محمد (ص) می شنویم، یکی قرآنش را به آتش می کشد و یا پاره و لگدمال می کند، یکی کاریکاتور او را به جسارت می کشد و... اما درد اصلی ما این نباید باشد که عده ایی در آنسوی مرزهایِ شناخت او دست به جسارتش زنند که آنان از غیرند و از غیر انتظار زیادی نیست؛ و در حالی که این امر نیز محکوم است ولی دردش قابل تحمل خواهد بود.
توهین اصلی و اساسی به این دردانه هستی (ص) در این سوی مرزهای اسلامی می شود، جایی است که مدعیان او سراسر برایش توهین شده اند، زیرا به نام او، به بند می کشند، خون می ریزند و می کشند، غارت می کنند و می برند، به اسارت می برند و ذلیل می کنند، به بردگی می گیرند و تجاوز می کنند، تحمیل می کنند و برای آزادی انسان جایگاهی قایل نیستند، درشتی می کنند و اخلاق و انسانیت در رفتار، گفتار و افکارشان جایی ندارد، ظلم می کنند و آن را اجرای حدود شرعی می نامند و...
امروز محمد (ص) و اسلامش، مسیح (ع) و مسیحیتش، و یا موسی (ع) و مرامش و... به وسیله ایی در دست سیاست پیشگانی قرار گرفته که به تسویه حساب های سیاسی و... خود با رقبای داخلی و خارجی خود دست زنند. قدرتمدارانی که برای توسعه قدرت خود، کینه ورزانی که برای تسویه کینه های دیرینه خود، زر شناسان که برای کسب مال و ثروت برای خود و... دین را بهانه کار خود قرار داده اند.
اما باید گفت که ما همه عاشق محمدیم (ص) و اگر انسان به شناختش نایل آید کسی را نخواهی یافت که عاشقش نباشد. اما کدام محمد؟!! محمدی که تشنه خون نیست، بندی برای بند کردن بندگان خدا ندارد، دلی پر از کینه از دیگران ندارد، نرم خویی و متانت در رفتارش موج می زند، زبان که باز می کند محبت و رحمت است که از کلامش می ریزد، در هرجا که حاضر شود رحمت و فراوانی بر آن مکان و اهلش سرازیر می شود، او را با خشونت و شمشیر قرین نمی یابی، بلکه این کتاب و منطق و سخن است که معجزه اوست، او سرچشمه اخلاق احسن و بخشش و دعاست.
اما بعد از او محمد هایی هم در تاریخ این دین آمده اند که از باب نمونه می توان به محمد بن عبدالوهاب اشاره کرد، که او اسلام را آن طوری که می خواست، فهمید و دنیایی از خشونت، عدم تحمل و شمشیر و زور را بر مومنان و بندگان خدا و رسولش (ص) تحمیل کرده و می کند، پنجه های تیز شده در نتیجه افکار تمامیت خواه، مغرور و خشونت طلب او بر گلوی دیگران همواره قرار دارد، او می گوید یک قرائت از دین خدا وجود دارد و آن هم همین فهم من از اسلام، و تنها این فهم است که باید بر همه غالب شود و در راه این غلبه او حاضر است خون های زیادی ریخته شود و سروزمین های آبادی به ویرانی گراید و... و از این گونه محمدها که در تاریخ این دین نیز بسیارند، بیزارم.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:20 AM | شنبه چهارم بهمن 1393
سال 1357 هجری شمسی بود که در همین روزهای بهمن ماه، تلاش مردم ایران برای سرنگونی حاکمیت پادشاهی در حال به نتیجه رسیدن بود و سلسله پهلوی در زمان زمامداری دومین زمامدارش "آقای محمد رضا" به پایان رسید، حاکمیتی که 50 سال بر ایران حکومت کردند، که در مقابل سلسله های پادشاهی قبل از آن که دویست ساله و کمتر و بیشتر طول دوره حاکمیت داشتند، پهلوی ها خیلی زود حاکمیت را واگذار کردند.
آنچه مسلم است این سلسله پادشاهی با عدم علاقه و خواست مردم زمان خود مواجه شدند و اگر حاکمیتی مورد تنفر مردمش قرار گیرد، لاجرم باید صحنه را ترک کند و تنها می تواند برای مدتی ادامه حاکمیت جابرانه دهد، که به اختناق و زور متوسل شود که برای آن هم باید از چنان نیروی قهریه قدرتمند و پر تعداد و معتقدی برخوردار باشند که بتوانند بر خیل مردم خود تا مدتی فایق آیند.
چقدر سخت است که ببینی بهترین و اساسی ترین مفاهیم و حوادث تاریخ بشر به مضحکه و وسیله دست قدرت طلبانی تبدیل می شود که برای ایجاد امپراتوری های بزرگ خود و گسترش حاکمیت شان بر بندگان خداوند، به آن دست می یازند، و این مفاهیم را به مسخره عام و خاص تبدیل می کنند. رابطه انسان با خالق یکی از خالص ترین مفاهیمی است که همواره با بشر بوده است و خواهد بود و ندایی است که از درون همواره انسان را به خود می خواند و کسانی هستند که از پست ترین های روزگارند و این ندا و این خواست قلبی انسان ها را به وسیله یی برای حکومت های شیطانی خود بر انسان ها تبدیل می کنند. اینان لایق تنفرند، کسانی که درد اسلام و انسانیت ناشی از آن را ندارند و برای قدرت و توسعه آن، این احساسات پاک مومنان را به بازی می گیرند. امروز داعش و... که آقای اردوغان مروج و حمایت گر آن است، چهره عریان بازی خوردن نو مسلمانان و یا کهنه مسلمانانی است که دین شان عمق و اساسِ عقلی ندارد و به فتوای این مفتی و آن صاحبان فتوا بدترین جنایات ضد بشری را به انجام می رسانند و به رسواترین وجه نام خداوند و رسول رحمت للعالمینش را به زبان های ناپاک خود جاری می کنند و آبرو از خدا و دین خدا و رسولش می برند. اینان خود را نمایندگان خدا می دانند و برای توجیه اعمال دیکتاتور مابانه، خود را زیر پوششی از نام ها و مفاهیم مقدس و پاک مخفی می کنند. چه سخت است دیدن انسان های مملو از هوای نفس که از آیه اطعوالله و... سو استفاده کرده و مردم را به بند خواست های هوای نفس خود می کشند و همواره ذکرشان خدا و رسول است و دلشان تنها در فکر توسعه نفوذ و حاکمیت دنیایی خود است. ای خاک بر دهان هایی که این چنین مردان خدا را به خدمت خواست های ظالمانه خود می کشند.
کامنتی بر مطلب نگاشته شده در آدرس http://meetingonline0.blogfa.com/post/127 تحت عنوان "اردوغان تحت تاثیر سریال در حریم سلطان!"
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 1:46 PM توسط سید مصطفی مصطفوی
امروز نماز ظهر و عصر را به پیشنهاد یکی از دوستان، که خود مرا همراهی نکرد و بدقولی کرد و نیامد، برای اولین بار میهمان مسجد بلال صدا و سیما بودم، مسجدی که کتیبه ی آن ساختش را به سال 1364 اعلام می کند؛ همان سالی که برای اولین بار عازم جنگ شدم، آن روزها اوضاع کشور کاملا برعکس این روزها بود و بنیانگذار این انقلاب حضرت امام (ره) خود حضور داشت و با حضورش جناح سیاسی منتسب به خط امام (ره) هم عزت و سروری خود را داشتند و افراد کلیدی این خط سیاسی حول و حوش او و در مراکز ثقل حاکمیت جمهوری اسلامی، حضوری قوی و پرتعداد و مستظهر به حمایت امام (ره) قوی معظم له بودند، و از جمله مثل پروانه گرد امام (ره) می چرخیدند و امور و سیاست کشور را به مقدار زیادی رقم می زدند.
آنروزها و مثل امروز نبود که جناح رقیب تمام صحنه های کشور را سنگر به سنگر تسخیر کنند، و چنان شرایطی برای جناح خط امام (ره) رقم بزنند، که دشمن در حق دشمن خود نمی کند، و امروز وقتی نگاه می کنی نسلِ جناح خط امام (ره) آنروز که بعدها به چپی ها، اصلاح طلبان، جبهه سبز و در نهایت هم ترفیع گرفته به اهل "فتنه" لقب شان دادند و از صحنه کشور با همین نام حذف کامل کردند به طوری که اکنون تخم آنا را ملخ زد و شرایط کشور و انقلاب را به سمتی برده و می برند که امروز در زمره دشمنان شان قرار داده و می دهند و در مقابل نیز جبهه سیاسی مقابل (راستی ها و یا به عبارتی جدید اصولگرایان) و مبنای فکری و سیاسی اش می شود مبنای داشتن بصیرت، دین و انقلابی بودن؛ و بود و نبود نیروهای سیاسی و تخصصی این کشور هم منوط می شود به داشتن وابستگی فکری و عملی به جناح سیاسی مقابل شان (راست آنموقع و اصولگرایی حاکم امروز). لذا اگر که اسمی از جناح خط امام (ره) ببری می شوی اهل فتنه؛ حتی اگر در مقام نماینده این مردم به مدافعه از حق این مردم در مجلس شورای اسلامی تذکر دهی، نباید و نمی توانی سخنی از آنان بگویی حتی اگر فرزند خلفِ ایدئولوگ انقلاب شهید مرتضی مطهری باشی، حتی اگر خود از اصولگرایان هم باشی و...
این جا مسجد صدا و سیماست جایی که ذره ذره و سنگر به سنگر توسط اصولگرایان فتح شده و مثل تشکیلات امامان جمعه حوزه نفوذ و تحت سیطره کامل جریان اصولگرایی قرار گرفته است، این جا صدا و سیماست، جایی که عکس سران جبهه سیاسی مقابل خود را کنار عکس مسعود رجوی و... به مردم نشان می دهند، تا در زمره دشمنان این کشور؟!! قلمدادشان کنند، در این جا فضا کاملا علیه جریان خط امام (ره) و اصلاح طلب هاست، به طوری که مُکبّر مسجدش بعد از پایان نماز ظهر امروز این شعر را می خواند و از جمع حاضر در مسجد صلوات می گیرد که :
"سخت است پیمبر شده باشی و ببینی فرزند تو دین دگری داشته باشد حالم چو اسیری است که از بخت بد خویش در لشکر دشمن پسری داشت باشد. شادی روح شهید مطهری صلوات"
نیازی به تفکر زیادی برای یافتن مصداقِ این شعر وجود ندارد، و من هم تنها وقتی که شک کردم که این شعر چی بود؟ از کناردستی خود پرسیدم و او بلافاصله گفت منظورش آقای علی مطهری است و... بله به همین راحتی؛ نیاز به شک نبود، من هم که شک کردم، چرا؟! چون منتظر شنیدن این چنین شعری آن هم بعد از پایان نماز نبودم، که در من شک ایجاد شد، زیرا دقت لازم را نداشتم. شما اگر تنها برنامه "بیست و سی" شبِ قبل را هم گوش می کردی متوجه می شدی که این شعر در مذمت آقای علی مطهری نماینده محترم مجلس شورای اسلامی و فرزند شهید بزرگوار جناب شهید مرتضی مطهری به زبان این دوست صدا و سیمایی ما جاری می شود، که در واکنش به سخنان این نماینده ی اصولگرای مجلس در تاریخ 21/10/1393 در مجلس شورای اسلامی بیان شد؛ چرا؟ چون که این بزرگوار در راستای وظایف نمایندگی اش درخواست تمکین به قانون و رعایت آن در برابر متهمین طراز اولی های خط امام (ره) را خواستار شد و اصولگرایانِ حاکم را به قانون گرایی در برابر متهم گرفتار خود دعوت کرد و ضمن زیر سوال بردن تشریفات قانونی حصر نخست وزیر سابق کشورمان و همسرش و ریاست سابق مجلس شورای، آقایان میر حسین موسوی و کروبی، از قوه قضایه و... دعوت می کند که در این کیس به قانونگرایی و محاکمه قانونی متهمین تن دهند و...، که او را به دلیل همین تذکر قانونی از دین خارجش اعلام می کنند.
آقای مطهری مدتی است که تذکر قانونی می دهد که اگر فردی را متهم می دانید طبق قانون باید او را تفهیم اتهام و محاکمه قانونی کنید و... ولی همین را هم از قول یک نماینده اصولگرای مجلس این کشور نیز برخی بر نمی تابند و برای نگفتن آن سخن، مجلس را تنفس می دهند و عده یی به او حمله ور می شوند و نطقش را ناتمام می گذارند و...
اما از این دوستان باید پرسید که اگر فردی گفت قانون را طبق اصول مصرح قانون اساسی در حق متهمینِ تان رعایت کنید، او می شود پسر پیامبری که دین دیگری غیر از دین پدرِ پیامبرش دارد؟! پسر فرد بزرگواری می شود که خود در لشکر خودی هاست و پسر در لشکر دشمن قرار می گیرد؟! ما را چه شده است که یک جناح عمده کشور با آن عزتی که نزد بنیانگذار جمهوری اسلامی و مردم این کشور داشتند و دارند را با آن سابقه یی که در همراهی امام خمینی (ره) در انقلاب و جنگ داشتند و بعد از آن نیز با آن آرای بالای انتخاباتی که نزد مردم دارند، اکنون تبدیل به دشمن؟!! می کنیم، که اگر یک نماینده اصولگرا به دوستان اصولگرای خود بگوید قانون را در مورد بَندیان از آنان نزد خود، رعایت کنید، او هم می شود از دین پیامبر زمان خود خارج؟!!. انگار جای دوست و دشمن در این زمانه عوض شده که این چنین با خود می کنیم.
البته این تنها مطلب ضد جریان خط امام (ره) در این مسجد نبود، که کلیپی ویدیویی در مسجد بعد از نماز عصر پخش شد که جوانی از آیت الله عزیز الله خوشوقت می پرسد حُب ریاست چیست؟ که او هم با لبخند طنز گونه ای بر لب، پاسخ می دهد همان است که اگر رای نیاوردی به خیابان بیایی و...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 8:37 PM توسط سید مصطفی مصطفوی
چندسالی است که پرونده های فسادِ کلان و اختلاس و سو استفاده های رکورد شکنِ تاریخی از اموال عمومی توسط دست اندرکاران امور و اعوان و انصار مرتبطین شان، دل هر زحمت کشیده برای این انقلاب و کشور (هر مسلمان و عنصر ملی) را سخت می آزارد و این موضوعی است که به مردم، کشور و انقلاب در این برهه حساس جنگ اقتصادیِ رقبا ضربه وارد کرد و می کند، ولی علیرغم بسیاری از مسایل که همواره به دست های خارجی منتسب می شود، متهمین این پرونده به این صفت متهم نشدند، اما شاید این تنها موضوعی بود که می توانست به راحتی به دست های خارجی منتسب شود که در جریان این فساد هم نفع فاسدین را در پی داشت و هم نفع شرکای خارجی اشان را، و ارتباط اختلاسگران با عناصر بیگانه بهتر از هر موضوعی دیگر می توانست به آنان بچسبد، چون بسیاری از این پول ها و اموالِ این مردم مظلوم، توسط اختلاس گران در خارج از کشور سرمایه گذاری و یا قرار دارد و لذا مهره های درشت این جریان حتما باید با طرف های خارجی مستقیم و یا غیر مستقیم در ارتباط بودند، که توانسته اند در کشورهای دیگر به اعمال اقتصادی دست زنند؛
و جدای از آن تاریخ این کشور نشان می دهد دست هایی در به انحراف کشیدن این کشور از مسیرهای پاکی همیشه فعال بودند. به نوشته ی ذیل (http://www.mehremihan.ir/history/621-amirkabir-shahadat.html) توجه بفرمایید که در سالروز شهادت مظلومانه ی امیرِ کبیرِ ایران برای ما قابل تعمق است و این نشان دهنده فرمول نشو و نمای فساد در تاریخ این کشور و نقش ترمز گونه رهبران پاکدست همچون میرزا تقی خان امیرکبیر است که خود نیز نهایتا شهید راه پاکی و مبارزه با فساد می شوند :
"فساد مأموران حکومتى و گسترش رشوه گیرى، میوه تلخ حکومت فاسد و ضد مردمى است. از سوى دیگر، بازگذاشتن دست چنین مأمورانى در تجاوز به حقوق مردم، نشانه ناتوانى رهبران کشور است. امیرکبیر کوشید تا پایه هاى نظمى قوى را استوار سازد و بساط فساد و رشوه خوارى را برهم زند؛ چراکه تا پیش از آن، رشوه گیرى و باج خواهى، عادت روزانه درباریان شده بود. یکى از مستشاران انگلیسى مى گوید: «از خصلت هاى ناپسند ایرانیان، «مداخل» است. این واژه به گوش ایرانیان بسیار خوشایند است. مأموران دولت تنها با مداخل خوشحال مى شوند. مقررى آنان، چندان مورد توجه نیست و تنها مداخل یک شغل است که تمام حواس آنان را به طرف خود جلب مى کند... میرزا تقى خان، کسى نبود که اسم مداخل و رشوه پیش او برده شود. این مرد بى طمع، تمام اصول و رشته هاى ناپسند را برهم زد و از بین برد و ارتکاب آن را به کلى ممنوع کرد.»
سفیر انگلستان چندین بار به امیر پیشنهاد رشوه داده بود، ولى امیر، هیچ کدام را نپذیرفت و همین موضوع، خشم سفیر را برانگیخت. سفیر بارها گفته بود: «پول هایى که براى رشوه به امیر پیشنهاد کردند و ایشان نپذیرفت، صرف کشتن وى کردند.» سرانجام نیز دسیسه هاى انگلیس و جیره بگیرانش در دربار، بزرگ مردى را به کام مرگ فرستاد که شهادتش، مُهر ننگى بر پیشانى دشمنان زد و زندگى اش، سند افتخارى شد در دستان ملت."
+ نوشته شده در شنبه بیستم دی 1393ساعت 8:32 PM توسط سید مصطفی مصطفوی
جناب آقای سردار نقدی! ظاهرا در پانزدهم دیماه فرموده اید که "آرمان ما نه سانتریفیوژ، بلکه نابودی کاخ سفید و اسراییل است." و "هر کسی به این آرمانها اعتقاد ندارد و به نام خردگرایی روی این آرمانها خط کشیده و از تعطیلی مبارزه حرف میزند، باید صادقانه بگوید، که انقلابی نیست چراکه ما برای این آرمانها تا سفید شدن موهای خود و حتی بعد از واگذاری مسوولیت به جوانان، تلاش میکنیم".
ولی باید به شما گفت، ای کاش کمی هم به جای هدف گرفتن نابودی کاخ و سرزمین این و آن، به فکر آبادی خانه و سرزمین خود در این کشور بودید، که اگر بودید وضع کشور این نبود که در بسیاری از شاخص ها رکورد دار بلا، بدبختی و عقب افتادگی شده است. که انقلابیون اولیه برای رهایی این مردم قیام کردند، تا نابودی این و آن در آنسوی مرزهای این کشور.
کاش روزی رسد که عده یی از تحریک دشمن به دشمنی بیشتر دست بردارند و در این کشور کمتر از مبارزه جویی و چنگ و دندان نشان دادن به این و آن بشنویم و نسیم روحبخش ساختن کشور وزیدن گیرد و دوستی با این و آن بر دشمنی با این و آن درکلام سکان داران این کشتی بلا زده، سبقت گیرد.
جناب سردار نقدی! که آرمانت را نابودی این و آن قرار دادی! کمی هم آرمانت را به سمت ساختن خود و این کشور متمایل کن، این بیشتر به انسان مسلمان و شیعه مرتضی علی (ع) و پیامبر رحمت (ره) می سزد، که علی (ع) آنقدر که به فکر آبادی مدینه النبی (ص) و مردمش بود، مغز و تفکرش درگیر نابودی امپراطوری های روم و ایران نبود، و این کسانی دیگری در بین مسلمانان آن زمان بودند که به کشورگشایی و نابودی این و آن می اندیشیدند.
آقای سردار بجای پروراندن فکر نابودی این و آن و متورم کردن دایم رگ گردن برای این و آن، و ساییدن دندان به دندان علیه این و آن، همچون علی (ع) به ظلم هایی بیندیش که به مردمت (یهود، مسلمان و...) در سرزمینت جاریست که از جمله ی آن در فقر، بیکاری و... غرق شده اند، که اگر به وضع مردمت حساس بودی آن روزی که هزاران میلیارد، هزاران میلیارد از ثروت این مردم مظلوم به یغما برده می شد، کمی از غیرت انقلابی تان را شاهد می بودیم و به حمایت از این مردم مستضعف صدایی بلند می کردید، ولی آن روز .... و اکنون که مردانی به مبارزه با فساد و بهبود وضع این مردم صدا بلند کرده اند، صدای شما به انقلابی بودن و انقلابی گری! هر روز بلندتر می شود و غیر خود را انقلابیِ قلابی و بی خرد می خوانید.
جناب سردار! اگر انقلاب و انقلابی گری می خواهد بر ویرانه های این کشور و مردم، جشن نابودی این و آن را بگیرد، کاش آن روز هرگز نرسد که ما ویران باشم و شما به جشن نابودی این و آن بر ویرانی ما مشغول باشید.
جناب سردار نقدی! امروز متاسفانه مسولین کشور به دو دسته تقسیم شده اند : یک دسته که از سوی این مردم مسول و مامور به جابجا کردن شاخص های مفتضح اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی اشان شده اند و بار این مسولیت سنگین بر دوش آنانست که برای هر سانتیمتر حرکت در این مسیر باید هم دشمن و رقبای خارجی را پشت سر بگذارد و هم بر موانع متعدد جناحی داخلی فایق آیند، امروز ریاست محترم جمهور به عنوان سکاندار این دسته از مسولین در مقابل هر سخن و حرکت خود در این راه با دیگرانی مواجه است که هیچ مسولیتی از سوی مردم ندارند و جایگاه، بودجه شان تضمین شده و دایم است و همین ها با نحوه موضع گیری و دغدغه هایشان نشان داده اند که لابد در کنار خود و اهل خانه و خانواده و فامیل و اطرافیان نه جوان بیکاری دارند، نه مشکل اقتصادی و... که این چنین موضع گیری و قد علم می کنند و برای رییس جمهور خط و نشان می کشند.
ظاهرا شما سردار عزیز! هدف انقلاب و انقلابیون را نابودی این و آن تعبیر می کنید، حال آنکه تا آنجا که ما یادمان است این انقلاب در وهله اول برای رهایی این مردم مستضعف و فقیر از دست هزار مشکل ناشی از استبداد قدرت طلب پهلوی و حاکمیت چکمه پوشانِ مخوف او بر مقدارات این کشور و مردم مظلوم و مستضعف و فقیری صورت گرفت که ثروت این مردم را بی حساب خرج مسایل نظامی خود می کردند تا به هدف مقدس شان! که ژاندارمی منطقه بود، برسند و سرفرازی سلطنت خود را بر ویرانه های این کشور و مردم آن بنا کرده بودند.
حال مفهوم انقلابی بودن عوض شده و شرایط به سمتی برده شده که انگار انقلابی گری و انقلابی بودن مساوی با نبرد و نابودی این و آن است. در حالی که هدف این انقلاب در وهله اول این مردم بود، آنانی که ظاهرا اکنون در ذهن شما دوستان جایی ندارند و تمام هم و غم شما دشمن! شده و امروز شما با سخنان خود او را تحریک می کنید که فشار را بر این مردم مستضعف و دولت شان مضاعف کرده تا گره ها و مشکلات این مردم و دولت را پیچیده تر کنند.
جناب آقای سردار نقدی! بهتر است به جای نابودی این و آن کمی هم نظری به مشکلات ما در این کشور انداخته و به مامورین به این امر (درست است که از جناح شما نیستند) کمک کنید و یا حداقل کمی سکوت کنید تا کمی شاخص های اندهبار زندگی این مردم بهبود یابد و به جای نابودی این و آن کمی هم مغزتان را برای ساختِ کشور و خرابی ها مصروف دارید.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم دی 1393ساعت 10:15 AM توسط سید مصطفی مصطفوی
هر یکِ شان تو (ص) را آنطوری که می خواهند معرفی می کنند سلام بر تو آنگاه که پای به این دنیا نهادی و آن زمان که روی از ما برکشیدی. خوش آمدی یا محمد (ص)، چه قدم مبارکی، خوشا به حال مادرت، خوشا به حال شهر و مکانت، خوشا به حال یارانت که همچون تویی را هزار و اندی سال قبل درکِ حضوری کردند و خود دیدند که چه بودی و که بودی و چگونه فکر و عمل می کردی و... ولی افسوس که ما اکنون حتی سخنانت را باید در میان انبوهی از سخنان ساخته شده، جعل شده و دست به دست شده و... یافته و با هزار شک و شبهه در خصوص آن مواجهیم و برای جدایی سره از ناسره از طریق متخصصین ماهر باید در میان کوهی از سخنان آنچنانی آنان را یافته و به احتمال زیاد و کم سخنی را به تو نسبت دهیم. این است وضع ما و آن است شانس آنانی که تو را حضوری درک کردند. تو را خداوند به عنوان منادی رهایی و هدایت انسان ها ارسال کرد، اما اکنون پیروانت به فرقه ها تقسیم شده اند و هر یک از فِرق نیز تو را آن طوری که منافع و عقاید فرقه ها و یا شیخ و بزرگِ شان اقتضا می کند، تفسیر، تعریف، مصادره به مطلوب و معرفی کرده و می کنند و گاه تو را به وسیله ایی برای توجیه اعمال و خواست های خود کرده و می کنند. یکی سر می برد و نام تو را می برد، یکی زندان می کند و باز به نام تو می کند، یکی بدن بندگان خداوند را مثله می کند و باز نام تو را ذکر می کند، یکی دار می زند و یا گردن قطع می کند و باز نام تو را می برد و خود را به شیوه و سنت تو معرفی می کند و خشونت بار ترین اعمال این عصر را به نام تو، دین و خدای تو مرتکب می شوند و اما تو این بودی و برای این آمده بودی؟!! قطعا این نبودی و برای هدایت ما آمده بودی و نه نابودی ما. امروز در کنار صدر نشینان جهانیِ جنایت، ظلم، خشونت، خشک مغزی و... نام برخی پیروان تو هم در صدر، قرار دارد و از ظلم آنان بسیاری از اهل کتاب و غیره فریادشان به آسمان است. و از جمله مال، ناموس و جان گویندگان شهادتین هم به بهانه های واهی در امان نیست و وقتی پای منبر توجیه رهبران این جنایت پیشگان بنشینی، آنان به راحتی کار خود را در راستای احکام و سنت تو می دانند و خود را تابع النعل تو و پیامت معرفی می کنند. تو را قرن ها چشم در راه بودیم که بیایی و نجات مان دهی و هدایت مان کنی، و وعده ها به حقیقت پیوست و تو به ماهِ بهار اول آمدی و الحق که شبه جزیره نشینان را از هزاران ظلم که همچون پیچک به دست و پایشان پیچیده بود آزاد کردی، تو قرار بود که معجزه حُسن خٌلق باشی و بودی، قرار بود که رحمت للعالمین باشی که بودی، قرار بود ختم نبوت باشی که شدی و... ولی بدون این که خارج نشینانِ شبه جزیره حتی تو را رویت کنند رفتی و ما را با جانشینانت رها کردی در حالی که دنیایی از سوالات بی جواب ماند، و بشریت با کثیری از جانشینان ظالم مواجه شد که قرن ها بر ما مستولی شدند، و در طول حاکمیت شان دنیایی از سو برداشت از اعمال، افکار و کردارت را ایجاد کردند و اقدامات خود را به نام تو انجام دادند و می دهند. بعد از تو جانشینانی بر جایگاه تو تکیه زدند که نه در لطف، و نه در علم، و نه در تقوا، و نه در وحی، و نه در مهر، و نه در عدالت، و نه در هزار حُسن و امکان با تو سنخیتی نداشتند، ولی بر جایت نشستند و مدعی تو و جایگاهت یکسر و بلکه بیشتر از تو شدند و متعاقبا کشورگشایی ها به نام جهاد و توسعه امپراطوری ها به نام توسعه اسلام آغاز شد و... و اکنون هم بعد از قرن ها این کشمکش بی پایان ادامه دارد، بعد از تو هرکه به خدا نزدیک تر بود، بدتر انگاشته و لایق مرگش یافتند و محدود و مقتولش کردند. اگرچه خداوند به برادرت نوح (ع) نهصد سال عمر داد، ولی به تو تنها شصت و سه سال عمر داد که تنها بیست و سه سالش را برای ما صرف کردی که از این زمان هم تنها نزدیک به ده سال موثر بودی و این تاثیر را هم بیشتر شامل مردمی کردی که در مکه و مدینه می زیستند و باقی بشریت را به جانشینانت وا نهادی. حال ما مانده ایم با کسانی که باید از شر تمسک آنان به خدا، دین، آیین، مرام و سنت تو علیه خود، فقط به خدا پناه ببریم. اما معتقدیم که پاشنه دایم بر این منوال انشاالله نخواهد چرخید و تغییری ایجاد خواهد شد و بساط ظلم برچیده خواهد شد که این وعده خداوند است که روزی حاکمیت زمین به اهل حق واگذار شود. به امید آن روز – تولدت مبارک ای امین خدا و خلقش، ای رحمت للعالمین و ای معجزه حُسنِ خُلق و ای صاحب خُلقِ عظیم
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم دی 1393ساعت 11:34 PM توسط سید مصطفی مصطفوی
تصادفا کتاب "زندگی در صلح از دیدگاه قرآن" نوشته خانم نفیسه فقیهی مقدس به دستم رسید، همین طور که ورق می زدم در صفحه 46 این کتاب فتوایی از مرحوم آقای سید مرتضی علم الهدی به نقل از کتاب "مروارید، سلسله الینابیع الفقیه" جلد 9، صفحه 61 آورده بود : "کسانی که جهاد با آنان واجب است بر سه دسته هستند. یکی از آنها کسانی هستند که از آنها جز اسلام آوردن پذیرفته نمی شود و اگر باز جواب مساعد ندادند کشته و فرزندان آنها به اسارت گرفته می شود و اموال آنها به غنیمت برده می شود."
در حالی که در پذیرش دین هیچ اجباری نیست و به قول قرآن "لااکراه فی الدین..." ، سوالی که همان زمان به ذهنم رسید این که، از دید این مفتی و عالم شیعه، اینان چه کسانی هستند که راهی جز پذیرس اسلام و در واقع تسلیم شدن به آن، ندارند که در صورت نپذیرفتن، با چنان فرجام بسیار نامناسبی از ناحیه مسلمانان مواجه می شوند، و اصلا حتی در صورت پذیرش، این ایمانِ اجباری و بدون عشق به اسلام و تعالیمش چه ارزشی خواهد داشت؟!! این در حالی است که حتی در بین مسلمانان نیز تقلید در اصول دین (از جمله رکن رکین آن توحید است که بنای اصلی ایمان می باشد) جایز نیست چه رسد به اجبار و بلکه باید با تحقیق و اغنایی بدان رسید و ایمان پیدا کرد، حال چگونه افرادی خارج از دین اسلام باید چنین با اجبار به اسلام در آیند، و در صورت عدم پذیرش با چنان فرجامی مبتلا شوند.
اصلا این تسلیم شدن برای صاحب کلمه توحید چه ارشی دارد و او چنین مجبور شده هایی را در بندگی خود برای چه می خواهد در حالی که زمین و آسمان و فرشتگان و بندگانِ با ایمان، اورا از صدق دل بندگی و عبادت می کنند او به ایمان جبری این جماعت مجبور چه نیازی دارد؟!! مگر این که برای مدعیان جانشینی اش کثرت لشکری از افراد بی اراده جالب باشد که در رکاب آنان باشند و فخر تعداد کنند.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم دی 1393ساعت 9:5 AM توسط سید مصطفی مصطفوی








