مصطفوی
این روزها در نقطه نقطه ی سرزمین های اسلامی و غیر اسلامی تفکراتی خود را نمایان کرده اند که هر کدام داعیه نمایندگی از خداوند دارند و خود را نماینده خدا دانسته و لذا هر یک ریاست بر جهانیان را خاص خود می دانند و در راه کسب، تحکیم و توسعه این ریاست، هر اقدامی را برای خود مجاز دانسته و حتی آن را عین عمل صالح می دانند و جزای این اعمالِ (گاه جنایت بار) خود را بهشت می پندارند و...
اما آنچه از پیامِ ختم نبوت و آنچه از اسلام و روند کار و پایان پرونده وحی دیده ایم این شاید باشد که خداوند با ختم نبوت و وحی نشان داد که دیگر نمی خواهد بشر را از طریق آسمان و دست های مستقیم آسمانی به راهی بیاورد که خود می خواهد و این تصمیم و رشد بشری، این قوانین و سنت خداوندی، این زمین و زمینیان و... هستند که باید راه خود را بیابند و پیش روند و البته اکنون قرن هاست که انسان در این مسیر با همه ی کم و کاستی هایش در حال حرکت آزمون و خطاست و سعی می کند راه خود را در این بین بیابد و در این مسیر به دست آورد هایی (میراث بشری) هم دست یافته است، که بسیار ارزشمند و راهگشاست.
اگرچه حکومت صالحان واقعا منظور و خواست بشر و خداست، و مطلوب هر دو، ولی این که چه کسی از بین ما انسان ها صالح است، چیزی است که فقط خدا می داند و کشف صالح توسط بشر بسیار مشکل و شاید محال است، تنها خداست که آگاه به سِرّ درونِ انسان است و درون افراد بعد از قرار گرفتن آنان بر سریر قدرت است که برای ما مشخص می شود و آن موقع است که می توان گفت آیا طبق اصول حرکت کرده اند و یا نه.
قضاوت در خصوص داشتن شایستگی ها، قبل از آزمون، امری عبث است و معلوم نیست بعد از به قدرت رسیدن همیشه به همان مسیری بماند که باید باشد، و این که آیا منتخب و مکشوف ما بعد از تسخیر کرسی قدرت خود را مقید به اصول و قانونی که باید اجرا کند می داند و در این مسیر خواهد بود و یا خیر و... بعدها مشخص می شود.
لذا بشر فاقد معصومیت از گناه و خطا، قابل اعتماد نیست و نخواهد بود؛ نمونه اش انسان های بزرگی است که در تاریخ اسلام در کنار آخرین پیام آور خداوندی تربیت شدند ولی رفوزه های بزرگ شدند و از صحابه خاص رسول خدا (ص) چه پرونده هایی از جنایات و اشتباهات بزرگ و چه میراث بدی که به جای مانده است و لذا تنها راه برای مبنا یابی تبدیل خواست و انتظارات به قانون و قرار دادن قانون به عنوان مبنا و صراط است و نه این که فرد یا افراد مبنا قرار گیرند، که افراد هر لحظه آماده افتادن به لغزش و انحرافند، حتی اگر انسان هایی پاک بوده باشند.
آنچه می تواند انسان را کنترل کند قانون نوشته شده و ناظرانی بالا دست و قدرتمند است، نه خدا (که بعد از ختم نبوت و غیبت، حداقل تا ظهور منجی کار انسان و جهان را به انسان و سنت خود محول کرده)، و نه حتی قوای درونی انسان که هر لحظه کنترل را از دست آدمی می ربایند و او را به راه شر می برند و این موارد راه تضمین شده ایی برای کنترل انسان بر تخت قدرت نشسته نیستند.
در مورد منجی (عج) هم طبق اعتقاد ما مسلمانان، خداوند منجی (عج) را قرار داد تا هر موقع که صلاح دید اعزام نمایند ولی اکنون حداقل 13 قرن (یعنی سیزده نسل) از غایب شدن منجی (عج) می گذرد و خداوند صلاحی برای اعزام ایشان ندیده است و معلوم هم نیست که مصلحت ظهور منجی ما چه موقع خواهد بود و منجی های مد نظر ادیان دیگر هم به همین سرنوشت دچار شده اند، لذا این ماییم که باید با کمک عقل و وحی راه خود را بیابیم و این راه های زمینی است که در دسترس ماست.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۴ ساعت 14:27 شماره پست: 851
هجرت یکی از رسوم دیرین بشری است که او برای بهتر شدن شرایط زندگی اش بدان اقدام می کند؛ و آنگاه که تحمیل های غیر قابل تحمل طبیعی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی باعث شرایطی می شود که دیگر تغییر در این شرایط غیر ممکن به نظر می رسد و آنگاست که بشر دست به هجرت می زند تا این شرایط را برای خود بشکند؛ تاریخ رشد و نمو انسان مملو از مهاجرت های بزرگ است و آخرین پیام آور آسمانی حضرت محمد (ص) نیز بعد از 10 سال تلاش برای تغییر شرایط مکه ممکن ساختن زندگی برای پیروانش در آن، بر این سنت دیرین بشری مهر تایید نهاد و آن را امضا فرمودند و به مسلمانان توصیه کردند برای حفظ کرامت انسانی و اعتقادات خود، سرزمین ظلم و کفر را ترک و در یک مرحله به کشور حبشه و در مرحله بعد به مدینه النبی (ص) هجرت کنند و خود نیز در چنین روزی (اول ربیع الاول سال اول هجری) به کاروان مهاجرینی پیوست که از ظلم حکام مکه به این شهر پناه آورده بودند و در پرتو این حرکت تمدن ساز خود پایه گذار سیستم حکومتی شدند که 13 سال پیامبر (ص) خود شخصا هدایت آن را عهده دار بودند و همین خود نمونه بسیار مناسبی از تجربه موفق حکومتِ صالحان بود که برای بشریت به نمایش در آمد، تا الگویی برای انسان صالح و صلح جو باشد.
هجرت را محمد (ص) به ما نیاموخت، اما به صورت امضایی سنتِ رایج بشری را که در طول تاریخ بشر تمدنساز و تاریخساز بود را برای مسلمانان احیا کرد وعملا به یارانش و بشریت بعد از خود یادآور شد که تمدن سازان تن به تحمیل و ظلم نمی دهند و برای دنبال کردن اهداف شان و داشتن زندگی کرامتبار، حتی می توانند زیر سلطه نجاشی (پادشاه مسیحی حبشه) زندگی کرد و تن به خفت تحمیلِ اعتقادات منجمد بت پرستان روزگار را نداد. او به ما یاد داد که همیشه راهی هست که زیر بار ظلمِ ظالمان نرفت و از آن فرار کرد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۴ ساعت 11:20 شماره پست: 849
گرچه متاسفانه ادبیات و هنر ما آقا رضایِ (ع) حضرت موسی بن جعفر (ع) را به "گنبد طلاییش"، "کبوتران حرمش" ، "ضامن آهو شدنش"، "آب گوارای حوض اسماعیل طلاییش" ، "پنجره فولاد بارگاهش" و... تقلیل داده است و وقتی کلمه رضا را می شنویم همانها که در مورد این امام برایمان برجسته کرده اند، در ذهن ها تداعی می شود، ولی آیا این ها فضیلت هایی خاص و قابل توجه برای چون اوست، که چنین امامی به آنها معرفی شوند؟!! البته که نه، و تقلیل ایشان به این موارد ظلمی بیش بر خاندان رسالت (ص) نیست، و بوسیدن درودیوارهای حرمِ امام، حاصل پمپاژ چنین نگرشی به جان عُشاق از مومنین و دوستدارانش خواهد بود و نتیجه اش نیز متهم شدن به کفر و بت پرستی و شماتت و تمسخرِ توسط رقیب خواهد بود.
این را باید بخشی از مظلومیت این امام اهل تقوا، عالم، آگاه و بصیر در نظر گرفت، در حالی که عملکرد و عمر شریفش برجستگی های بهتری برای ارایه به دوستدارانش و علی الخصوص بشریت دارد و او خود را امامی مسلط به مذاکره علمی و منطقی، سیاست ورزی مقتدر، واقع بین و در عین حال آرامانگرا، متبحر در گفتگوی تمدن ها، مُتِخَلِق در تحمل مذهبی، باطل کننده سحرِ مکرِ مکاران زمانه و سیاستِ سیاست پیشه گان عصر، اسطوره تقوا، اخلاق و صداقت، همصدا با آسمانیان و در ارتباط تنگاتنگ با آسمان و... به بشریت عرضه کرد.
هماوردی او با مامون عباسی و علمای اهل ادیان دیگر، کلاس بزرگ درس آموزییست برای دست اندرکاران سیاست و گفتگوی بین الادیانی تا درس سیاست توام با اخلاق و تقوا و گفتگوی همراه علم و تحمل بگیرند.
ای کاش بزرگان خود را به آنی بشناسیم شان که هستند.
شهادت امام هشتم، حضرت رضای آل محمد (ع) در یک هماوردی سیاسی با سیاستمدارترینِ از حکام بنی عباس، یعنی مامون اتفاق افتاد و آن هنگامی بود که حریف قَدَر قُدرتش مامون عباسی از شکست های سیاسی خوار کننده و متوالی در برابر این امام که اخلاق و تقوا را در رفتار سیاسی خود حاکم کرده بود، و معجزه خیره کننده یکجا شدن سیاست، تقوا و اخلاق را در چهره بهت زده بندگان خدا که تا آن موقع کمتر این پدیده ها را در کنار هم دیده بودند، نمایان کرد و به جذب بندگان خدا به این نور بدیع منجر گردید لذا مامون عباسی به تنگ آمد و تصمیم به ترور او گرفت تا صورت مساله سیاسیی را که خود برای نابودی سیاسی - اجتماعی امام نوشته بود را با ترور ایشان پاک کند.
شهادت امام هشتم (ع) بر همه ی کسانی که چون او اخلاق و تقوا را روح حاکم بر سیاست ورزی دنیایی خود قرار داده اند، تسلیت باد. ننگ بر آنانی باد که دم از اسلام می زنند و اخلاق و تقوا در سیاستِ شان جایی ندارد و برای حذف رقیب سیاسی خود استفاده از هر حربه ایی را مجاز و مباح می دانند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۴ ساعت 10:48 شماره پست: 848
تاریخ همیشه تکرار می شود؛ اگر تاریخ را بخوانیم و بدانیم، در این صورت است که شاید از تکرارش بتوان جلوگیری کرد. دولت "تدبیر و امید" که روی کار آمد سکاندارش رییس جمهوری بود که آمد تا روابط ایران با جهان را پس از یک ویرانی عظیم، پس از یک سیل عظیم که آمد و همه چیز را با خود برد و... دوباره بسازد و آن را به مدار و ریل منطقی خود باز گرداند و او در این مسیر ریسک آبرویی را به جان خرید که ممکن بود خود و جناحش را به باد فنا دهد و البته در این راه چاره ایی جز مذاکره با دنیا نداشت و نبود و مذاکره روی موانعی که در این مسیر قرار داشت (هسته ایی) بالطبع اجتناب ناپذیر و لازم بود.
این سیاست بنیادین، منطقی و به موقع البته مخالفانی سرسخت و پرقدرت هم داشت که در سال های تحریم همچون اختاپوس بر اقتصاد و جریان ثروت، رسانه و... کشور چنگی عمیق زده بودند و لذا چه آنان که دلواپس سودهای کلان خود بودند که در ورای پیروزی این حرکت از دست می رفت و چه آنان که در جناح مقابل، نیش به اقتضای طبیعت می زدند و چه اعراب همسنگر شده با اسراییل و... در مقابل این سیاست ایستادند؛ اما عده ایی در این مسیر و در حالی که مدعی العموم به تماشا نشسته بود، طوری پیش رفتند که فرزندان این ملت و سربازان این نظام و کشور را به هر نام ناجوری که بیشتر لایق خودشان بود خواندند و هر چه خواستند نثارشان کردند و...
اما این حکایت تکراری تاریخ است، و تاریخ اسلام هم قبلا این را تجربه کرده است؛ امام حسن مجتبی (ع) را نیز مردمی از همین دست ابتدا ترور شخصیت کردند و بعد هم زمینه قتلش را فراهم نمودند و در مظلومیت کامل به شهادت رساندند و جسدش را هم تیرباران کردند و حتی اجازه نیافت که در خانه مادرش دفن شود؛ چرا، چون حرکت سیاسی او را نپسندیدند، حتی یارانش او را به هر نامی که خواستند صدا زدند، به حدی که آثار این ترور شخصیت را حتی قرن ها بعد در رفتار شیعیان امروز هم می توان دید، که برای برادرش حسین (ع) بیش دو ماه عزاداری می کنیم و برای او (ع) حتی یک روز هم به عزا نمی نشینیم، این در حالی است که سالروز شهادتش با رحلت جانگداز جدش (ص) همزمان است و ما قاعدتا باید در سه عزای محمد (ص)، حسن (ع) و البته از همه سنگین تر پایان وحی و ارتباط وحیانی با خداوند بسیار عزادار باشیم، ولی باز منبری ها و مداح ها را به زور باید مجبور کرد تا حداقل در این روز از کربلا بیرون آیند و سری هم به مدینه و دردهای سبط اکبر (ع) رسول الله (ص) بزنند و از آن هم بگویند، اما دریغ که از او گفتن در زبان شان نمی چرخد و برای گرم کردن روضه امام حسن (ع) هم ناچار به کربلا می روند، زیرا معرفتی به این امام و حرکتش نیست که بتوان مجلسش را گرم کرد؟!.
اما حکایت بدگویان امام حسن (ع) را نباید تنها در جبهه معاویه جستجو کرد که البته او در این زمینه ید طولانی داشت و بسیار هم متبحرانه برخورد کرد؛ اما تیغ کشنده تروریست هایی که او را ترور کردند را باید در بین یاران او و پدرش (ع) جستجو کرد، آنگاه که می شنوی فردی همچون "حُجربن عدی" این امام را "مُذِلُ المومنین" خطاب کرد، این در حالی است که "ابن عدی" از پرهیزگاران روزگار و یگانه های طرفدار خاندان پیامبر (ص) بود و حتی اُمُ المومنین عایشه (همسر پیامبر ص) وقتی می خواهد سند و دلیل بر محکومیت معاویه آورد، به کشتن حجربن عدی توسط معاویه استناد می کند که "ای معاویه تو کسی را کشتی که در هر شب هزار رکعت نماز می خواند".
امروز هم حکایت، حکایتِ تکرار تاریخ است و شماتت کنندگان روند صلح و صلح طلبی در اکثر تریبون های موجود از جمله نمازهای جمعه، صدا و سیما و... دست انداخته و شدیدا بر طرفداران و مجریان "گفتگو" می تازند و حتی مجریان یادواره شهدا و جانباختگان دفاع از این مرز و بوم، وقتی می خواهند یادواره ایی برای شهدا بگیرند، برایشان مهم نیست که سخنران مراسم خود یک روز در انقلاب و جنگ حضور نداشته باشد، مهم این است که سخنانی بگوید که یادواره را به متینگ سیاسی علیه حرکت سربازان عرصه گفتگو و دیپلماسی این کشور و حرکت نجات بخششان تبدیل کند و آنان را بکوبد و سیاست و راهبردش را منکوب و ترور شخصیت شان کند، تا شاید به زعم خود آرایی به صندوق رای نمایندگان همفکر خود جلب و سرازیر کنند، حتی اگر منافع ملی این کشور به باد فنا رود، حتی اگر در این مسیر همسنگر نخست وزیر اسراییل شوند و... و زحمتِ زحمتکشانی که این کشورِ به بن بست برده شده را می خواهند به مدار طبیعی باز گردانند، از بین برود و حتی اگر بر سر این زحمتکشان همان آید که بر سر امیرکبیر (ره)، مظلوم مدینه (ع) و... آمد.
این همان شرایطی که ما امروز عملا امام حسن (ع) را لایق یک روز عزا نمی دانیم، در حالی که امام شهیدمان حسین (ع)، خود در رکاب برادر شجاع و دلاورش حسن (ع) سال ها با افتخار فرمانبدار و مطیع بود، اما ما از حرکت حسن (ع) خوش نداریم و خود را بیشتر حسینی (ع) می خواهیم تا حسنی (ع).
نسل بعدِ شماتت کنندگان سیاست ورزی عاقلانه و واقع کرایانه پیامبر (ص) در جریان صلح حدیبیه، در زمان امام علی (ع) و همچنین امام حسن (ع) به شماتت این بزرگواران برخواستند و فتنه برپا کردند و بر آنان تاختند که خونتان مباح است؟!!، و امروز هم همینطور است و ظاهرا تاریخ قصد تکرار دارد این نوع انسان ها به جز شمشیر و مقابله جویی راهی دیگر در ذهن ندارند و راه های صلح آمیز را باعث اضمحلال خود و تفکر خود می بینند و مسیر گفتگو با غیر را باعث رخنه دشمن و نابودی خود ارزیابی می کنند؛ ولی کدام عاقلی است که بتوان بگوید همواره در مقابل غیر شمشیر از نیام برکشیده باید بود.
تو ای محمد!
پیامبر بیداری و آزادی و قدرت
در خانه تو حریقی دامن گستر در گرفته است
و در سرزمین تو سیلی بنیان کن از غرب تاختن آورده است و خانواده تو دیری است که در بستر سیاه ذلت به خواب رفته است
برخیز و بر سرشان فریاد زن
قُم فَانذر
بیدارشان کن
ای خداوند!
تو که همه فرشتگان را در پای آدم به سجده افکندی اینک نمی بینی که بنی آدم را در پای دیوان به خاکِ سجود افکنده اند (دکتر علی شریعتی - فلسفه نیایش)
شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی (ع)، کریم خاندان رسول (ص) تسلیت باد
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 11:52 شماره پست: 847
ای کاش تمدید عمر بعضی در دست صالحان هر عصر خود بود و آنان می توانستند صالحی را از بین خود برای مدتی طولانی تر برای اهل زمین حفظ کنند و ای کاش عمر هر راهبری به میزان عدل و رضایتِ رعیتش بود، در آن صورت امروز ما بیست و هشتم صفر را به سوک اسطوره و عصاره اخلاق (ص) نمی نشستیم و در بودن ایشان (ص) و امام حسن مجتبی (ع) کرامت به اوج می رسید، و با بودن علی ابن موسی الرضا (ع) گفتگوی های علمی و منطقی با خُلق احسن بین مسلمانان که چه عرض کنم، گفتگوهای خالی از قساوت و کینه بین ادیان نیز در یک فضایی علمی و مناسب در جریان بود؛
و عیسی مسیح (ع) به نمایندگی از چند صد میلیون مسیحی جهان و برادرش محمد (ص) با خُلق نیکویش میزبان موسیِ (ع) سخن کننده با خداوند بود و این همه رنجِ جنگ و خون ریزی دیگر وجود نداشت و زرتشت بزرگ (ع) همه را به کردار، پندار و گفتار نیک فرا می خواندند و در این صورت امروز، دیروز و فردای بشریت واجد راهبرانی بود که آنان را به سوی خدای بزرگ و سعادت دنیا و آخرت می بردند؛ و سلیمان (ع)، داوود (ع) و نوح (ع) و... هر یک کمکیار بزرگان اهل صلح بودند تا تمام ظرفیت جهان در خدمت توسعه فن آوری ها و علم قرار گیرد و بشر به اوج برسد و اقوام و ادیان در کنار هم و نه در مقابل یکدیگر به ساخت جهانی پر از صلح، علم و فضیلت و مملو از اخلاق محمدی (ص) مشغول بودند.
اما اینها تنها آرزویی بیش نیست و صالحانی همچون محمد (ص) تنها 63 سال می توانند زمین را از فیض خود برخوردار نمایند و با رحلت خود نسل ها را به عزای خود نشانده و در حسرت یک روز زندگی در تحت راهبری خود نشانده اند و امروز عده زیادی از مدعیان جانشینی آنان اغلب به کشتار دیگران مشغولند و دیگران را فقط به خاطر نبودن در دین، مرام و قوم و قبیله خود می کشند.
اما نا امید نباید بود چرا که "انسان" مسلح به تصمیم است و هرگاه که اراده کند می تواند در وضع خود تغییر دهد و از سوی دیگر خداوند تضمین داده است که زمین همواره از وجود صالحان خالی نباشد، امید است که سکانداری (عج) از این دست ظهور کند و با کمک صالحان باعث "حول حالنا الی احسن الحال" شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 14:15 شماره پست: 846
خدایا چه می شد که طول عمر رهبران مسلط بر مردم، در هر عصری در دست همان هایی بود که تحت سلطه اشان قرار دارند، و رضایت و نارضایتی همان مردم تعیین کننده عمر این عناصری می بود که عمدتا هم ظالمند، آنوقت کدام سلطان جوری می توانست به خود اجازه دهد که بر گرده بندگانت سوار شود و فارغ از هرگونه پاسخگویی، بی مهابا بتازد و سنگینی وجود زالوصفتش را بر تن های رنجور مردم به طور خیره کننده ایی برای سال ها در بیشرمی تمام استمرار دهد و چشم در چشم کسانی که از ظلمش به ستوه آمده اند در صدر بنشیند و از آن بالا مدام حرف های بی مورد بزند و دستورات ناروا صادر نماید.
در آن صورت محمد (ص) و یا همان معجزه حُسنِ خُلق، امروز غرق در عمر با برکت و طولانی بود که از رضایت مردم تحت رهبریش ناشی می شد و مسلمانان که بعد از او دچار رهبران ظالم شده اند، مجبور نبودند نسل اندر نسل گرفتار حُکامی شوند که در ظلم و جور روی چنگیز، هیتلر و... جنایتکار را سفید کردند، و اسلام و مسلمانی را به باد فنا دادند و در عزای رحلت این انسان به تمام معنا انسان، نسل ها به سوک بنشینند و عزادار فقدانش شوند و از نبودش در هر عصری میلیون میلیون به تو شکایت آورند.
الهم نشکو فقد نبینا (خدایا به تو شکایت می آورم از فقدان پیام آورت)
رحلت جانگداز رسول رحمت (ص) بر همه رحمت جویان جهان تسلیت باد.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 18:12 شماره پست: 845
نوجوانی می گفت "پنجاه و سه روز عزاداری و حسین حسین کردن؛ خسته شدیم؟!! اربعین که گذشت حداقل کمی از پیامبر اکرم (ص) بگویند، کمی از امام حسن مجتبی (ع) بگویند، کمی هم از امام رضا (ع) بگویند." ولی تجربه من نشان می دهد که حتی روز 28 صفر روز شهادت اولین نوه پیامبر و دومین امام شیعه و نیز رحلت آخرین پیام آور آسمانی (ص) نیز وقتی صاحبان منبر و تریبون می خواهند از مصائب ایشان بگویند باز مصیبت عاشورا و حسین (ع) را چاشنی کار خود می کنند و از حسین (ع) و عاشورا می خوانند؛ و این شرایط و رویه به نظر منطقی به نظر نمی آید.
یادم هست امام خمینی (ره) حداقل فضای رسانه ایی کشور را کنترل می کرد و پخش عزاداری ها در این رسانه را فقط به عاشورا و تاسوعا محدود کرده بود و صدا و سیما را در خارج از این زمان از زیاده روی در این خصوص و تبدیل تلویزیون و رادیو به محل عزاداری حسینه ایی منع کرده بودند ولی اکنون این امر به هیچ وجه رعایت نمی شود و شرایط به وضعی در آمده است که حتی نوجوانان مسجدی و معتقد هم از این وضع به سخن آمده اند چه برسد به مردم عادی. به نظر می رسد این خود اثر عکس داشته و ضد تبلیغ برای شیعه و نهضت حسینی باشد. زیاده روی حتی در عبادت هم توصیه نمی شود، چه برسد به عزاداری، که برخی را می بینی که از هر مجلس گریه و غم گریزانند، حتی اگر عزای آل لله (ع) باشد.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 6:58 شماره پست: 844
تعداد قابل توجهی از احکام و اعمالی که در بین ما مسلمانان ساری و جاری است "امضایی" اند، بدین معنی که قبلا هم از سوی اعراب شبه جزیره و یا اقوام مغلوب مورد توجه بوده و رعایت می گردیده است و اسلام هم که آمد آن را تایید و با اصلاحاتی در زمره کارهایی قرار داد که یک مومن باید انجام دهد. حج یک نمونه آن است که ابراهیمی (ع) است و نسل به نسل ادامه یافته و اکنون یکی از فروع دین ماست، و یا ماه های حرام و احکام مربوط به آن، که حرمتش در زمان جاهلیت هم رعایت می شده و این حرمت و احکامش به دوران اسلامی هم تسری داده شده و رعایت احکام آن هم اکنون در اسلام هم واجب است، مثل دیه قتل در ماه حرام که یک و نیم برابر است و در پرداخت های کنونی ما رایج و دایر می باشد و...
شیوه بزرگداشت مناسبت های مذهبی را هم شاید از همین تیره بتوان در نظر گرفت؛ مدت هاست که این سوال گوشه ایی از ذهنم را اشغال کرده بود که چرا از شب قبل از شروع هر مناسبتی تا غروب روز مذکور باید به بزرگداشت آن روز پرداخت و این اعمال از صبح آن روز خاص شروع و پایانش همان روز نیست؟! و مثلا کتاب مفاتیح برای شب اعیاد، تولدها، وفات ها و... "اعمال" تعیین و دستور به انجام آن می دهد و...؛
تا این که کتاب "عبادت در ادیان ابراهیمی یهودیت، مسیحیت و اسلام" به قلم آقای دکتر عباس اشرفی به دستم رسید و متوجه شدم که در این مورد در دین یهود هم به همین شیوه عمل می شود، لذا این که گفته می شود بین یهود و اسلام از لحاظ برخی احکام، اعمال و سنت بسیار نزدیکی وجود دارد، پر هم بیراه نیست.
اقلا در این مورد آنها هم مثل ما مسلمانان بزرگداشت مناسبت های دینی خود را از شب قبل از آن آغاز و تا غروب آن روز ادامه می دهند، نگاه کنید به این حکم شرعی یهود به نقل از کتاب مذکور که : "مهمترین وظیفه در تقویم دینی یهود، انجام مراسم دینی سبّت (روز شنبه) از غروب جمعه تا غروب روز شنبه است (جهان مذهبی، ج2، ص 630 و 631)" و یا "در روز هفتم که سبّت خداوند است هیچ کس کار نکند (به نقل از کتاب خروج 8-11 : 120)" این در حالی است که خداوند مشابه همین فرمان را در سوره جمعه هم به مومنین می دهد و آنها را به تعطیل کردن کارها در روز جمعه و عبادت فرا می خواند.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 23:51 شماره پست: 843
ایستاده ام و هاج و واج به اطراف می نگرم، تا شاید صدایی، چهره ایی و یا حتی نشانه ایی آشنا یافته، بدان رجوع کنم و دل ببندم، دریغ که هزاران چهره و نشانه می بینم، اما چشمم به هیچ کدامشان گرمی نمی کند (آشنا نیستند). گاه در این میان چهره ایی، صدایی و یا نشانه ایی مرا جلب می کند، شتابان و خوشحال از پی اش می دَوم، ولی نزدیک که می شوم باز همان ناآشنایی ها و بیگانگی هاست ... آسمان و زمین دست به دست هم داده اند، تا مرا به سوی "خودم" بازگشتم دهند، که این تویی که باید خود باشی، گمشده ات را در درونت بِجوی، که دیگران نیز چون تو سرگردان دیگرانند. تیکه پاره هایی از گمشده ات را این طرف و آن سوی می توانی یافت، اما کاملش را باید نزد خود یابی، و یا می توانی و باید آن را بسازی، اگر هنر ساخت و پرداخت داشته باشی.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر ۱۳۹۴ ساعت 20:0 شماره پست: 841
سال هاست که مشغول ارزیابی موقعیت خود در این جهانم، ولی هرچه نگاه می کنم و تعمیق می شوم، با بی نهایت ها مواجه می شوم که شناختش را با هزار مشکل مواجه می کند؛ می گویند خود را بشناس، تا جهان و خدایت را بشناسی، ولی تا می خواهم خود را بشانسم، می بینم که این نیز معظلی است بزرگ؛ چگونه خود را بشناسم در حالی که حتی خداوند هم حاضر نیست درباره قسمت عمده وجودم که "روح" است، توضیحی دهد و در پاسخ می گوید "قل الروح من امر ربی"، حال من مانده ام و هزار سرگردانی، هزار دام، هزار راه، هزار گزینه، هزار سوال بی جواب و... و این که باید گلیم از باتلاقی کشید که مغازه ها بسیار گسترده اند و هر کس مطاعی برای فروش ارایه می کند که در ازای آن عمر و فکر تو را طلب می کنند تا راهی نشان دهند که معلوم نیست به کجا ختم خواهد شد و سود چه گروهی را تامین خواهند کرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۹۴ ساعت 20:6 شماره پست: 840








