SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

خاطرات تشرف به حج تمتع - 25 آبان الی 14 آذر 1388

 بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی هیجده خرداد 1388 برای استفاده از مرخصی تابستانی به ایران می رفتیم تا بعد از توقفی کوتاه در تهران جهت زیارت حرم حضرت زینب به سوریه برویم، هیچ فکرش را هم نمی کردیم که وقتی 9 مراد ماه برگردیم با اعلامیه آغاز ثبت نام برای تشرف به حج تمتع در سفارت مواجه شویم. به آقای میریان (مسول روابط عمومی سفارت که عموما چنین مطالبی را به تابلو اعلانات سفارت نصب می کرد) مراجعه کردم و از فرد مسول و متولی ثبت نام افراد متقاضی حج امسال جویا شدم که ایشان مرا به آقای فروهر (دبیرخانه سفارت) دلالت داد. آقای فروهر گفت که مدت هاست این اعلامیه را درتابلو نصب کرده ایم و به ارگان های دیگر ج.ا.ایران در دهلی همچون مدرسه، خانه فرهنگ، صدا وسیما و خبرگزاری نیز فاکس کردیم، ولی تاکنون شما اولین نفری هستید که اعلام آمادگی کرده اید. وی ادامه داد که آقای سفیر (سید مهدی نبی زاده) و خانمش احتمالا در این کاروان حضور دارند و بعلاوه آقای علایی (کاردار) و خانمش نیز خواهند بود و آقای سفیر از کاردار خواسته است که موضوع را پیگیری و خود مسولیت اعزام این کاروان را امسال به عهده گیرد. به آقای علایی مراجعه کردم و ایشان را از قصد خود اگاه کردم و ایشان نیز از من خواست که با توجه به مشغله کاری که دارد بخشی از کارهای کاروان سفارت را به عهده گیرم و با کمک بچه هایی که سال گذشته به حج مشرف شده اند کار این کاروان را پیگیری نمایم و بنده نیز در اولین فرصت لیستی از افراد متقاضی را تهیه کردم که این لیست شامل آقای سفیر و خانمش ، آقای علایی و خانمش ، من و خانم، خانم آقای شاکری (وابسته نظامی)، خانم آقای کریم (زایزن علمی)، خانم آقای ریوندی (از وابستگی نظامی)، و از مدرسه ایرانیان دهلی نیز آقای یحیایی، آقای قلی زاده، و آقای فهیمی با خانم و دو فرزندش و بعدها آقای امیری (تصویر بردار صدا و سیما) هم با خانواده به این لیست اضافه شد. که به علت ممنوع شدن آمدن بچه های کمتر از 12 سال و بیشتر از 65 سال توسط عربستان، بچه های آقای فهیمی از لیست حذف شدند. بدین ترتیب کار اجرایی کاروان سفارت ج.ا.ایران در دهلی نو برای تشرف به حج تمتع سال 1388 اغاز گردید. در اولین اقدام به همراه آقای بیرنگ به دفتر هواپیمایی عربستان در دهلی رفته و با ارایه کپی پاسپورت ها بلیط برای هفت نفر اول که قطعی تر بود را رزرو کردیم که با روشن شدن جدی بودن آقایان دیگر هم آنها به جمع پیوسته و بلیط برای این دوستان هم رزرو شد. بدین ترتیب لیستی 13 نفره به دست آمد. چون گرفتن بلیط برای عزیمت به حج خیلی مهم است زیرا پرواز ها محدود است و اگر بلیط نگیری جور کردن بلیط برای تاریخ مورد نظر خیلی سخت است و لذا ما در اولین اقدام بلیط ها را با پرداخت قسمتی از پول آن رزرو کردیم. هزینه بلیط های رفت و برگشت با هواپیمایی سعودی44 هزار روپیه (هر حدود 48 روپیه یک دلار) برای هر نفر بود. کار بلیط ها که به پایان رسید اقدامات برای تقاضای روادید حج آغاز گردید در همین حین خانم آقای قزوه (رایزنی فرهنگی) و خانم آقای رضایی (رایزنی فرهنگی) هم اعلام کردند که قصد همراهی کاروان را دارندکه دوباره کار بلیط آنان از دفتر هواپیمایی عربستان و هم زمان کار دریافت روادید حج نیز طی یادداشتی جداگانه برای آنان نیز آغاز گردید. حالا باید منتظر می بودیم که سفارت عربستان چه برنامه ای را برای امسال در نظر گرفته است ایا مثل سال های قبل مشکلاتی خواهیم داشت و این شخص که آنان در راهش مانع سازی خواهند کرد کیست؟ ولی ناگان متوجه شدیم که از 15 گذرنامه ارسالی تنها به 5 نفر ویزا داده اند،که شامل من و خانم، آقای علایی و خانمش و خانم ریوندی می شد. اصلا فکر نمی کردیم که این مقدار ریزش داشته باشیم. سفارت عربستان به معلمین گفته بودند که از طریق کاروان های هندی ها باید اقدام کنند و به دو تا از خانم های سفارت هم محرم آنان معلمین بودند، بالطبع به آنها هم ویزا ندادند. اکنون وضعیت روابط ایران و عربستان هم در وضعیت مناسبی نیست و با متهم شدن آنان در جریان انتخابات 22 خرداد ریاست جمهوری در مناظره ها و وضعیت تقابل ایران و عربستان در عراق و لبنان و اخیرا کشتار شیعیان در یمن باعث شده است که وضعیت روابط به حد سردی تبدیل شود لذا انتظار این برخورد را نداشتیم ولی در شرایطی پایین تر پیش بینی می شد. این وضعیت طولانی هم شد و در حالی که 18 آبان شده بود و ما طبق بلیط ها باید در 25 آبان به حج مشرف می شدیم ولی هنوز کار ویزا ها برای دوستان معلمین و صدا و سیما حل نشده است. روز جمعه با آقای سفیر صحبت کردم که با سفیر عربستان در این رابطه صحبتی داشته باشد. ایشان هم روز شبنه گفت که و موضوع را با وی مطرح کرده است و توافق کرده اند که حتی به دانشجویان ایرانی مقیم هند هم ویزا بدهند، زیرا ظاهرا به آنان هم ویزا نداده اند و همینطور هم شد و در آخرین روزها همه روادیدها را دریافت کردیم. اکنون کاروان سفارت را 15 نفر تشکیل می داد. این در حالی بود که عربستانی ها در پکن به هیچکدام از اعضای نمایندگی ج.ا.ایران ویزای حج نداده بودند. رفتن به حج و مسایل آن یک طرف مسایل خانواده و مشکلات ناشی از آن از طرف دیگر، به جا گذاشتن بچه ها در دهلی و رفتن به حج به معضلی برای ما تبدیل شده است. خانم خصوصا خیلی استرس دارد و گاها هم به یقین می گوید که من با این شرایط به حج نمی آیم این در حالی است که عاشق حج است ولی استرس امانش را بریده است در این بین حرف های بعضی از خانم های بی مسولیت که باری از دل کسی که بر نمی دارند، باری هم به آن اضافه می کنند از سوی دیگر، کاملا وی را از آمدن به حج منصرف کرده است یکی از خانم هاا در یک جمع خطاب به خانم حتی گفته بوده که این حج تو اشکال دارد چرا اولا چند بار است که می روی و ثانیا مسولی در قبال بچه ها و این اظهارات خانم را به گدازده آتش تبدیل کرده بود و به زحمت توانستم او را آرام کنم، ولی چند روزی در نتیجه حرف این خانم بی مسولیت ایشان مثل مرغ سرکنده بود و از قلب درد گرفته تا ورم معده و اعصاب خوردی ناشی از حرف این خانم بی مسولیت رنج می برد، حتی احتمال سکته خانم هم می رفت زیرا دردهایی در ناحیه کتف احساس می کرد که نشانه های خوبی نبود. من این روزها کمی نسبت به وضعیت سعی می کردم اول که فکر نکنم و ثانیا با کشیدن پای خدا به وسط به خودم آرامش دهم ولی به قول خانم تو هم استرس رفتنت روزهای آخر شروع می شود و این درست هم بود و در روزهای آخر استرس گذاشتن بچه ها در دهلی و رفتن به حج برایم کشنده بود. و بالاخره هم آنان را اول به خدا و بعدا هم به محدثه و همکاران واگذار کردیم و سعی کردیم از فرصت آخرین سال ماموریت سه ساله خود استفاده کنیم و هر دو راهی حج شویم این در حالی بود که اولین باری است که عازم سفر عربستان می شوم. 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 22:36 شماره پست: 132

 

با برنامه ای که بلیط ها برای ما تعیین می کند ما باید در تاریخ 16 نوامبر از طریق فرودگاه شهر جده وارد عربستان شویم و برای محرم شدن از جده به محلی به نام جحفه برویم و در این مکان که یکی از میقات های پنجگانه است، محرم شویم این محل در حالی که از جده تا مکه مکرمه تنها کمتر از 80 کیلومتر است ظاهرا از طریق یک فرعی از مسیر جده -  مکه جدا می شود و به انجا خواهیم رسید که این کار مسیر ما را تا 140 کلیومتر افزایش خواهد داد. بنابراین مسجد جحفه میقات ما خواهد بود.

در واقع حج از دو قسمت تشکیل شده است اول عمره تمتع و دوم حج تمتع که در این جا عمره تمتع را اغاز خواهیم کرد و اعمال ان با نیت عمره تمتع انجام می شود مهمترین مساله در اینجا محرم شدن است. برای محرم شدن مستحب است که غسل کنیم و بهتر است با نیت غسل عمره تمتع و به قصد قربت به خدا باشد بعد لباس احرام می پوشیم که از دو تیکه پارچه دوخته نشده است و معمولا از دو حوله استفاده می شود که یکی بعنوان لنگ به دور پاها بسته می شود و یکی روی شانه ها قرار می گیرد. بعد از پوشیدن لباس احرام (که این نحو لباس فقط برای اقایان است)، به داخل مسجد جحفه می رویم و مستحب است شش رکعت نماز بخوانیم که اگر نماز های ظهر و عصر یا مغرب و عشا در راه باشد که می خوانیم و اگر نه شش رکعت نماز احرام می خوانیم و بعد از نماز نیت احرام حج عمره تمتع را می کنیم و با گفتن تلبیه  محرم می شویم.  به این صورت که :

با گفتن "لبیک الهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد و النعمت لک والملک، لا شریک لک لبیک"

و بدین صورت محرم می شویم و به سمت مکه مکرمه حرکت می کنیم و تا زمانی که در احرام هستیم از برخی از کارها باید خودداری کنیم. و محرم شدن یعنی از انجام برخی کارها خودداری کردن که این موارد عبارتند از :

1- استفاده از عطرها    2- نگاه در اینه    3- قسم خوردن    4- مالیدن روعن به بدن   5-کندن مو از بدن      6- زینت کردن از جمله به تن کردن انگشتر به قصد زینت و یا سرمه کردن    7- کندن دندان    8-ناخن گرفتن   9-دروغ، فحش ، ناسزا  10- امیزش، عقد و... لذت جنسی    11-شکار یا کشتن و انداختن حیواناتی که روی بدن می ایند 12- کندن گیاهان  13- حمل سلاح  14- پوشیدن لباس دوخته برای مردان؛ کفش رو بسته    15- پوشاندن سر     16- زیر سایه رفتن

برای خروج از احرام نیز باید با رسیدن به مکه چند کار را انجام داد اول این که به خانه خدا رفت و هفت دور طواف نمود ، نماز طواف عمره تمتع انجام داد به صفا و مروه رفت و سعی صفا و مروه کرد و نماز ان را به جای اورد و اخرین عمل تقصیر است که قسمتی از موی سر و ناخن کوتاه می شود و فرد از احرام خارج می شود لازم به ذکر است تمامی این اعمال با نیت حج عمره تمتع باید انجام شود که با این کارها حج عمره تمتع به پایان می رسد.

برای انجام هر یک از این اعمال باید وضو داشت و برای انجام طواف عمره تمتع هم مثل انجام اعمال محرم شدن لازم است که از قبل غسل ان انجام شود و این مستحب است که انجام شود و وضو هم گرفت. پس از انجام اعمال واجب برای عمره تمتع عبارتند از احرام، طواف، نماز طواف، سعی صفا و مروه، تقصیر عمره تمتع به پابان می رسد.

در احرام لباس خانم ها می تواند لباس دوخته شده باشد ولی با این تفاوت که سفید رنگ است. در حج همه به رنگ سفید در خواهند امد.

میقات را می تواند مکان و یا وقت (میقات از مصدر وقت است) تولد دوباره در نظر گرفت که انسان با انجام اعمالی  انگار زندگی را از نو شروع می کند لذا نباید اعمال حج را بصورت انجام یک کارهای شکلی در نظر گرفت و باید به جنبه های معنوی ان نیز توجه کامل نمود، و صرفا خود را به انجام شکلی اعمالی خاص محدود نکرد و نگرانی انجام ان و عجله انجام ان باعث نشود که ما به راحتی ان را انجام دهیم و از این وضعیت خود را خلاص کنیم زیرا این محدودیت ها و دوره ان اگر گذشت دیگر از دست می رود و این بازگشتی حداقل تا سال اینده ندارد پس نباید تنها به فکر انجام و رفع تکلیف بود باید با اگاهی و تامل انجام داد و در این حالت از معنویت و روح این اعمال بهره جست. این لحظات یک لحظات خاص است که نباید تنها به فکر انجام و گذشتن از ان را کنیم و باید ازاین لحظات درکی گرفت و دریافتی داشت که منجر به تغییر و تحول در انسان شود.

احرام با غسل کردن اغاز می شود یعنی پاک کردن انسان از ناپاکی ها، پوشیدن لباس بی تکلف و ساده احرام یعنی از تمامی تشریفات این دنیا خالی شدن و همه ظواهر ان را به دور انداختن و سپس به مسجد رفتن و خواندن شش رکعت نماز که نماز سمبل بندگی کردن خالق یکتا است و سپس نیت کردن که هر کاری باید با نیت خالص برای خدا باشد و اگاهانه، و کورکورانه و از روی نااگاهی و غفلت کاری کردن ارزش ندارد و باید انسان در موقعیتی که قرار دارد به ان اگاهی داشته باشد و از روی اگاهی و با تصمیم خاص کار خود را انجام دهد که این نیت است.

و گفتن تلبیه که در واقع گفته پاسخ مثبت به دعوت حق است که در کنار شهادت به وحدانیت خداوند و این که همه چیز ما از ان اوست و جهان از اوست و در ید قدرت اوست، و به این ترتیب در این جا محرم می وشویم. معنی این کلمات این است که بله، ای خدای من شما مرا دعوت کردی من پاسخ مثبت دادم و امدم. کسی را غیر از تو قبول ندارم و با توجه به ان لبیک می گویم، بله حمد و ستایش فقط برای تو است و با توجه به این من به تو لبیک کی گویم، و تو واحدی و کسی را شریک خود در خداییت نداری و با این حال به تو لبیک می گویم بله با شهادت به این مسایل  خدمت شما رسیدم و به پیام دعوت تو لبیک گفتم. و با این اگاهی از وضعیت خدا و خود وارد احرام می شویم و وارد حریم می شویم که رعایت برخی مسایل در ان لازم است و باید انسانیت انسان خود را در این دوره خود را نشان دهد، و تبلور یابد.

یعنی با این تصمیم باید از برخی کارها خودداری کنیم و کارهایی به ما حرام می شود که همین ها درس های احرام است و احرام یعنی اغاز، در این جا برخی موقعیت خود را خوب درک کرده اند و از خود به عنوان خس (ناچیز ترین) یاد کرده اند و من اسم میقات را که می شنوم یاد اثر ماندگار مرحوم استاد جلال ال احمد می افتم که در کتاب خود به نام "خسی در میقات" به بیان احساسات و نظرات خود در خصوص حج اقدام کرده است.

اری احرام یعنی فرایندی که شروع یک حرکت است ان هم از نوع جمعی و اجتماعی ان که البته تمامی اعمالش انفرادی است ولی در کنار تمام ملل مسلمان و جمعی و بین المللی انجام می گیرد که این تاکیدی بر فردی بودن دین و در همان حال اجتماعی بودن ان است. و حج تبلور این حرکت و نشان دهند ان است و مصداقی بالاتر از این نمی توان یافت که این حقیقت را به این روشنی نشان دهد.

این حرکتی است که سال هاست به صورت متوالی انجام می شود ولی هرگز تکراری نیست و حتی انان که انجامش داده اند ارزوی انجام دوباره ان را دارند به راستی برای من که اولین بار است ان را می خواهم بچشم، روشن نیست که چگونه این مراسم روتین زایران خود را به انجام دوباره ان عاشق می کند و این از اعجاز حج است.

پوشیدن لباس سفید در حج هم نماد پاکی، هم نماد مرگ و کفن، هم نماد وحدت اسلامی و یکرنگی مسلمانان و هم لباس صلح و دوستی است، هم مظهر بی تکلفی و سادگی و خالی شدن از رنگ هایی است که زندگی این دنیا به ما زده است، هم نماد برابری انسان ها در هر رده ای از مراتب دنیوی و... است.

اینجا فقیر و غنی ، سیاه وسفید، عالم و عامی، بزرگ و کوچک و... همه به یک رنگ در می ایند و تمایزی بین انان نیست و انسان را به یاد عالم برزخ می اندازد که ابتدا با مرگ انسان از تمامی مشخصات دنیوی خود خالی می شود و سپس به پیشگاه خداوند حاضر می شود. شاید حج یک تبلوری از این حالت باشد.

لحظه دیدار کعبه موقعی است که خیلی از رفته ها به حج، از ان سخن های فراوان دارند و احساس خود را از ان لحظه می گویند که حقیقتا تکان دهنده است. دوستی می گفت اصلا قبل از ان شک داشتم احساس خاصی به من در این لحظه دست دهد ولی وقتی با خانه خدا مواجه شدم قلبم فرو ریخت. گفته می شود باید هنگام ورود به این صحنه سجده کرد  14 بار شکر خدا را به جای اورد وچهارده  بار الحمد لله گفت.

با ورود به مسجد الحرام نیت طواف عمره تمتع را به این صورت می کنیم که طواف عمره تمتع را از رکن محل حجر الاسود شروع می شود را بجای می اوردم و وارد جمعیت طواف کننده می شویم و با رسیدن به مقابل رکنی (گوشه ای از مسجد الحرام که  حجر الاسود در ان محل قرار دارد) طواف ما که نیت ان را قبلا کرده ایم اغاز می شود و هفت دور این طواف ادامه دارد.

می گویند امام باقر (ع) هنگامی که به حج رفته بودند در موقعی که چشمش به خانه کعبه افتاد شروع به گریه کرد و بلند بلند گریه می کرد و چنان که نظر همه به ایشان جلب شده بود همراه حضرت ایشان را از این وضعیت اگاه کرد و تقاضا کرد که گریه نکند ولی حضرت به وی گفت گریه می کنم تا شاید نظر خداوند به من جلب شود و در روز قیامت رو سفید باشم. و به سجده رفت و وقتی از سجده بلند شد زمین سجده گاهش خیس شده بود.

طواف را باید بین دیوار و خاخه انجام داد بعد از پایان طواف عمره تمتع نماز طواف عمره تمتع را می خوانیم که با همین نیت عمره تمتع انجام می شود.نماز را که دو رکعت است پشت مقام ابراهیم خلیل لله می خوانیم.

بعد برای انجام سعی صفا و مروه عازم این محل می شویم مستحب است قبل از رفتن از اب زمزم در مسجد الحرام به صورت بزنیم و دعای "خداوندا برای من علم نافع و سودمند عطا کن و رزق وسیعی به من عطا فرما" را بخوانیم.

برای انجام سعی واجب نیست که تا محل سنگ های ارتفا برویم، سعی از صفا شروع می شود و هفت دور سعی انجام می شود که رفت و برگشت است و بعد از ان باید در مروه تقصیر کرد و بدین ترتیب از احرام خارج می شویم.

از انجام عمره تا انجام اعمال حج تمتع در روز نهم ذی حجه نباید از شهر مکه خارج شد و تنها باید در محدوده شهر مکه بود از جمله موارد خارج مکه عرفات است. البته جبل النور در محدوده شهر مکه است که می توان رفت و اقایان نباید سر خود را بتراشند.

ساختمان کعبه که مکعب است چهار گوش (رکن)  دارد که هر رکن ان نماینده یک جمله از تسبحات اربعه است رکن اول سبحان الله که خداوند از هر گونه ناپاکی منزه است و ما به ان شهادت می دهیم. رکن دوم الحمد لله است که تنها حمد و ستایش را از ان خداوند می دانیم. رکن سوم که لاالااله الله که شهادت به یکتایی خداوند می دهیم و می گوییم که کسی جز او را خداوندگاری نمی دانیم. و رکن چهارم که الله اکبر است که شهادت به بزرگی وی می دهیم و می گوییم که بزرگترین در عالم هستی خداوند است.

این جاست که امام خمینی (ره) می فرمود "تمامی ستایش ها به خداوند بر می گردد حتی ستایش هایی که نسبت به افراد ناپاک این دنیایی انجام می شود. چون ستایش کنندگان برای بزرگی، زیبایی و... این افراد و اشیا انان را ستایش می کنند و این در حالی است که تمامی زیبایی ها از خداوند نشات می گیرد پس غیر مستقیم حمد و ستایش هایی که می شود به خدا بر می گردد و تمام حمد و ستایش بت های دنیایی هم به خداوند می رسد.

فلسفه سعی صفا و مروه هم در این است که در این دنیا باید تلاش کرد همانگونه که هاجر برای بدست اوردن اب (که مایه حیات این دنیا و مظهر حیات است) تلاش کرد و تلاشی خستگی ناپذیر و این نشان می دهد که ما هم باید دراین جهان تلاش کنیم و ان هم تلاشی خستگی ناپذیر و این عین صواب است و امر خداوندی، تلاشی پاکیزه و خالی از هر گونه ناپاکی و با هدفی یافتن پاکی و اب.

پس از سعی صفا و مروه کار دیگر که کار عمره تمتع را تکمیل می کند تقصیر است که به معنی کوتاه کردن است و با کوتاه کردن قسمتی از موی سر و ناخن انجام می شود که نماد ریزش گناهان است همانگونه که موها می ریزد.

این است یک بخش عمده حج تمتع که انجام عمره تمتع نامیده می شود که با این کار به پایان می رسد و انسان باید وارد مرحله بعدی شود یعنی انتظار برای شروع حج تمتع که از نهم ذی حجه شروع می شود و باید در این مدت در حریم ماند و کار خلافی نکرد و امادگی کسب کرد و معرفت یافت تا به قسمت نهایی وارد شد. یک شنبه – هشت نوامبر 2009 دهلی نو  

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۸۸ ساعت 8:26 شماره پست: 56

 

دوشنبه 25 آبان (16 نوامبر 2009) روز عزیمت ما به حج دوشنبه 25 آبان 1388 بود و قبل از اینکه کاروان سفارت ج.ا.ایران در دهلی نو به طرف جده حرکت کند، هواپیمای آقای منوچهر متکی (وزیر امور خارجه کشورمان) در فرودگاه بین المللی "ایندرا گاندی دهلی" به زمین می نشست و به همین دلیل از تمامی کادر دیپلماتیک نمایندگی خواسته شده بود که در فرودگاه مذکور حاضر شده به استقبال ایشان برویم که من دیگر نتوانستم این کار را کنم و خوابیدم.

البته استرس سفر تا صبح مرا چند بار از خواب انداخت، و تقریبا ساعات صبح را نیمه خواب و بیدار بودم. قرار ما برای رفتن به فرودگاه ساعت هفت و سی دقیقه در محل سفارت بود و به همین دلیل از کاروانیان خواسته شده بود که ساعت یک ربع به هفت همه در محل سفارت تجمع کنند و لذا طبق معمول ما جزو اولین نفرهایی بودیم که در محل سفارت رسیدیم و حضور پیدا کردیم، قبل از ما آقایان ریوندی و شاکری هم آمده بودند. لذا شروع به زنگ زدن به بقیه که نیامده بودند کردیم، برخی را که زنگ زدیم، در حالی که باید یک ربع به هفت سفارت باشند، حدود ساعت هفت صبح گفتند که در حال آماده شدن برای آمدن به سفارت هستند.

نزدیکی های ساعت هشت صبح بود که دوستان بعد از صرف صبحانه ایی جمعی که برای حجاج و بدرغه کنندگان تدارک دیده شده بود، به سمت فرودگاه حرکت کردیم. ناگفته نماند که آقا سجاد و فاطمه خانم با این که شب دیر وقت خوابیده بودند و امید می رفت که صبح زود بیدار نشوند، ولی وقتی برای خداحافظی رفتیم آنها را ببوسیم از خواب بیدار شدند. که این نشان می داد که آنها نیز هوشیار خوابیده بودند که به این راحتی بیدار شدند، لذا تا سفارت آنها نیز ما را همراهی و در بدرغه حضور یافتند.

در فرودگاه کار تحویل بار و گرفتن خروجی انجام شد. به محل گیت خروجی ما که شماره چهار بود، رفتیم، برخی از حجاج کاروانیان حج هندی هم حضور داشتند و با این پرواز که از دهلی عازم جده بود ما را همراهی می کردند. حجاج هندی بعضا از همانجا احرام بسته بودند و با لباس احرام در فرودگاه حضور داشتند. هواپیما که شروع به مسافرگیری کرد مشخص بود که تاخیر خواهد داشت، لذا با همین حساب این هواپیما که متعلق به شرکت خطوط هوایی عربستان بود ساعت 12/11 از زمین برخواست.

داشتیم به حج مشرف می شدیم ولی من مشکلی را در خود احساس می کردم که آزارم می داد و آن این که به دیدار مسجد الحرام و مدینه النبی (ص) می رفتم، اما حالتی که از خود برای این تشرف انتظار داشتم، نداشتم. این زجرآور بود که به سوی چنین جایی بروی و به آن معرفتی در خود احساس نکنی و حرکت در این مسیر تغییری در تو حاصل نکند و آن شور و شوقی که انتظارش را داری، در خود سراغ نکنی؛ و در شان آن مکان مقدس در درون خود احساس شعف نکنی و این کشنده ترین حالت است و انسان نزد صاحب خانه از این بی حسی، احساس خجالت می کند.

و البته صاحب خانه ای که ولی نعمت است و همه چیز انسان از اوست (دنیا و آخرت، خوشبختی و شور بختی، و...). لذا این احساس بی احساسی کشنده می شود و به قول شاعر عارف ما "درد بی دردی علاجش آتش است" و آیا این آتش چه خواهد بود که به جان انسان شرر زند و قلب را به درد آورد و چشمه های اشک را جاری سازد و مرداب درون را به بهار تازگی تبدیل کند. مروارید هایی که غلتان با خود رنج بی حسی را پاک می کند و شعف بعد از بارش و تازگی بعد از آن چه گواراست و چه زیبا و دلنشین، خداوندا نصیب کن دلی که تازگی آن غبار و زنگار از دل بزداید و روح را آماده دریافت انوار درخشان روحانی نماید.

تیرگی قلب ما باعث شده است که امواج ساطع شده از حق، صفحه ایی صافی نیافته و دریافتی هم در نتیجه وجود نداشته باشد. این افسوس زمانی قلب را می فشارد که شما در منطقه امواج قرار داری ولی در حالی که می دانی در امواج مثبت غرق هستی، گیرنده شما دریافتی به جز برفک ندارد. اینجاست که اعصاب انسان به هم می ریزد. پس ای باری تعالی از تو می خواهم با نسیمی از امواج که برای خاصان درگاهت عنایت می کنی، روح مارا هم لایق دریافت این امواج بنمایی و حلاوت آن را به ما هم بچشانی.

بخش بیزینس کلاس هواپیما خالی بود لذا از آقای فیصل سر میهمان دار هواپیمای sv-763 خواستم که چنانچه میسر است از سیت های بیزینس کلاس استفاده نماییم که وی پرسید چند نفرید؟ و من گفتم پانزده نفریم و وی بعد از بررسی اعلام نمود که می توانیم از این بخش استفاده نماییم و ما هم به همراه رایزن سیاسی سفارت لیبی در دهلی که اقای محمد معروف به همراه همسر و یگانه دختر سیرده ساله اش که عازم حج بودیم و در پرواز با وی آشنا شدیم، به بخش بیزنس آمدیم که صندلی های راحت و بزرگی داشت.

با آقای محمد معروف که در صندیلی نزدیک ما نشسته بود، بحثی بین ما در گرفت ایشان معتقد بود که یک بار حج برای انجام این فریضه کافی است و این که مردم بارها و بارها آن را انجام می دهند، معنی ندارد که من در جواب گفتم اگرچه حج یک بار برای رفع تکلیف الهی کافی است ولی همانطور که نمازهای نافله وجود دارد که هر چه بیشتر انجام دهی اثر آن بر انسان به همان تعداد بالا می رود حج هم به عنوان یک عبادت الهی همینطور است و با انجام حج انسان اثر معنوی می گیرد و این هر بار که تکرار شود در صورتی که اثر روحی داشته باشد خوب است.

البته من هم همینطور مثل او فکر می کردم و می کنم ولی از سوی دیگر این را معتقدم که اگر حج می تواند اثر تربیتی و روحی داشته باشد، تکرار آن به هر تعداد مناسب است ولی اگر اثری ندارد انجام آن برای یک بار کافی است و برای انجام تکلیف واجب یک بار رفع تکلیف می کند و این با توجه به توصیه ای که به انجام آن شده است کافی است و انجام وظیفه شده است و باید انجام شود. این دیپلمات لیبیایی همچنین معتقد بود که برخی از احکام حج متعلق به گذشته است و باید تجدید نظر شود از جمله آن عدم قرار گرفتن در سایه سقف در ایام احرام است و رعایت آن را توصیه نمی کرد. او خود احرامش را از دهلی بسته بود.

خلاصه ساعت 12/11 صبح از فرودگاه ایندرا گاندی دهلی نو (که این روز ها شدیدا تلاش می کند تا در کوتاه ترین زمان ممکن خود را توسعه دهد و هر بار که به آنجا می روی می توانی نتایج این تلاش و عزم ملی را ببینی) به هوا برخواستیم و بعد از گذر از مناطق اطراف دهلی که تا حدودی جنگلی و سبز است از روی صحرا های شرق هند همجوار با مرز پاکستان که احتمالا مربوط به صحراهای ایالت راجستان است گذشتیم و در کنار مرز هند و پاکستان زمین های وسیع کشاورزی که توسط کانال هایی مزارع منظم و با شکل های هندسی درست کرده، دیده می شود و بلافاصله بعد از مرز پاکستان قرار دارد که حدود ساعت 50/12 وارد خاک پاکستان شدیم.

داخل خاک پاکستان کوهستانی بود و این رشته کوه ها در قسمتی از آن جهت شمالی - جنوبی دارد و بعد از طی مسیری، کوه ها در امتداد دریای عمان تبدیل به کوه هایی با جهت شرقی - غربی می شود و تقریبا می توان گفت که این کوه ها خالی از سکنه است. ما از خاک پاکستان در محلی در نزدیکی بندر گوادر این کشور وارد آب های دریای عمان شدیم که جهت مستقیم به سمت شهر مسقط پایتخت عمان را نشان می داد در میان آب های دریای عمان کشتی هایی دیده می شود که حامل کالا هستند؛ این کشتی ها و در میان آب های نیلگون این منطقه همچون جزیره ای درخشان که در دریا خورشید بر آن تابیده است می درخشند. و جهت پروانه ای که آب ها را به عقب می راند همچون دنباله یک ستاره دنباله دار جهت حرکت این کشتی ها را مشخص می کند در ارتفاع 11 هزار متری این کشتی های بزرگ دیده می شوند در مدت عبور از این آب ها حدود 15 کشتی را مشاهده کردم که این نشان از ترافیک دریایی زیاد در دریای عمان دارد و علیرغم دور شدن از ساحل پاکستان باز هم ساحل آن نیز دیده می شود.

قبل از این که ورود به دریای عمان داشته باشیم سواحل پاکستان در دریای عمان است که به جز چند بندر ماهیگیری، باقی مناطق خالی از سکنه است و کوه هایی این منطقه نیز جمعیت زیادی را در خود ندارد و آبادی های بسیار اندکی است که در آن دیده می شود یک سد نیز زده شده است و علاوه بر آن آب دو رودخانه نیز در اینجا وارد دریای عمان می شود که تمایز بین آب رودخانه و آب دریا را می توان از این بالا کاملا مشاهد کرد الان ساعت 30/13 است که وارد دریای عمان می شویم ارتفاع ما از سطح دریا 9000 متر است و هواپیما با سرعت 700 کیلومتر حرکت می کند ساحل بی آب و علف را پشت سر گذاشته و وارد آب های سیاه رنگ دریای عمان می شویم و همزمان تکان های هواپیما نیز افزایش می یابد که این نشان می دهد که مغناطیس کوه های زیر آب این دریا زیاد است و یا جریان های هوایی این منطقه زیاد تر از ساحل است.

آخرین نقطه در دریای عمان ساحل شهر مسقط، پایتخت عمان است که در کرانه ساحل دریای عمان قرار دارد در مقابل آن یک کوه سفید خاکی سر از آب بر آمده وجود دارد و آن طرف تر نیز تعدادی جزایر کوچک دیگر که حدودا 5 جزیره اند که در زیر نور آفتاب از زیر آب بیرون آمده اند. شهر مسقط بین دریا و کوه در ساحل است و سبزی آنچنانی ندارد ولی به صورت حلالی مسکونی در ساحل کشیده شده است. خیلی سریع هواپیما از روی شهر که در دشت پای یک رشته کوه قرار دارد عبور کرده و وارد یک رشته کوه ها می شود و در حال عبور از عرض این کوه هاست.

جاده های متعددی ساحل و شهر های حاشیه ساحل را به دره ها متصل می کند که شهرک های متعددی در آن قرار دارد، هواپیما از بالا مسقط عبور کرده و مستقیم به نزدیکی شهری به اسم نزود (Nazwd) در میانه کوه ها ادامه مسیر می دهد؛ تا اینجا عمان را می توان کشوری کوهستانی - ساحلی دانست که بسیاری از شهرهای آن در داخل دره ها بنا کرده اند که جاده هایی این شهر ها را به ساحل وصل می کند. رشته کوهی که شرقی –  غربی وجود دارد که شهرهای ساحلی را از دشت وسعی در جنوب آن جدا می کند ساعت 10/2 بعد از ظهر است که بین نزود و Dunk در حرکت هستیم و وارد بیابان های بی آب و علف می شویم که خالی از سکنه اند.

کم کم زمین های قرمز رنگی پدیدار می شود. هواپیما در جهت قبله در حرکت است و البته کم و بیش این حرکت از قبل هم ادامه داشته است و این جا کاملا هم جهت می شود. تپه های قرمز رنگ بیشتر می شود و هواپیما بعد از گذشت از دشت های بی آب و علف قرمز رنگ در ساعت حدود 30/14 وارد خاک عربستان می شود. صحرای ربع الخالی در جنوب مسیر حرکت ما قرار دارد، دشت قرمز و خالی از سکنه است و بعد از یک دریایی از قرمزی که امواجی روی آن دیده می شود که شاید ناشی از اثر باد بر شن های روان است. ناگهان یک منطقه سبز کشاورزی شده در صحرا هویدا می شود، اکنون ساعت 32/14 به وقت دهلی و 20/12 به وقت جده است یعنی دو ساعت و نیم تفاوت زمانی؛ هواپیما با 800 کیلومتر سرعت و با ارتفاع 11 هزارمتری در حرکت است و هوای بیرون 40 درجه زیر صفر است.

 واحه هایی در بیابان دیده می شود که در اشکال هندسی دایره وار زمین های کشاورزی آن قابل رویت است جاده های آسفالته ای این واحه ها را به هم متصل می کند که این جاده ها در صحرا مستقیم کشیده شده اند. در ساعت 50/14 مقابل تنگه هرمز قرار داریم و تا ساعت 10/15 تماما هواپیما در مسیری از بیابان قرار دارد که کاملا بی آب و علف است و کاملا خالی از سکنه که به ناگهان لکه هایی در بیابان پدیدار می شود که مانند لکه های نفت سیاه (مازوت) روی زمین است، مزارعی دایره وار روی زمین که انگار با پرکار و منظم روی زمین کشیده اند که بعضا تماما یا یک ربع آن و یا نیم آن کاشته و سبز شده است.

اکنون ساعت 12/15 است که روی این دایره ها قرار داریم، بیابانی خالی که این دوایر را در بر گرفته است. در صحرا ادامه مسیر می دهیم در ساعت 35/15 به مناطقی رسیدیم که می توان سکونت گاه هایی را در آن دید ولی این تنها واحه هایی بیش نیست و باز بیابان شروع می شود، ساعت 40/15 کوه هایی پدیدار می شود و کمترین کوهی که پدیدار می شود، سکونت گاهی هم در آن قرار دارد.

اینجا در بیابان هوا بسیار شفاف و تمیز است هرجا آبادی وجود جاده ای هم به آنجا رفته است، جاده های اسفالته و سیاه که صاف و مستقیم در صحرا کشیده شده اند. الان ساعت 55/15 است که هواپیما اعلام کرد که تا نیم ساعت دیگر به مقصد می رسیم .اینجا بود که به این سخن یکی از دوستانم که به می گفت که "خداوند دین خود را به این دلیل در این سرزمین ظهور داد که دست هیچ قدرتی به آن نرسد" را به عینه می بینیم زیرا وضعیت شرایط اقلیمی این منطقه آنقدر بیابانی و دست نیافتنی است که اصلا قدرت های روز (ایران و روم) آن زمان را هوسی برای حکمرانی بر این سرزمین نبود.

سرزمینی که ساعت ها با هواپیما می روی و تنها بیابان می بینی و تنها نقطه هایی در آن کوه است که آن هم کمی مسکونی است و آن هم خیلی محدود. ساعت 17/16 که خلبان پیش بینی می کند که تا 4 دقیقه دیگر خواهیم رسید (و اکنون ساعت 17/13 به وقت جده است) ما از ساعت حدود 14 از مسقط وارد شبه جزیره عربستان شدیم و اکنون در ساحل غربی شبه جزیره عربستان و در جده، در کنار دریای سرخ به زمین خواهیم نشست.

در این زمان زمین های روشن بیابانی به زمین های تیره تبدیل شده است از ساعت 12/16 این سیاهی آغاز می شود که انگار زمین را نفت مالی کرده اند آبادی ها زیاد شده و مناطق کوهستانی آغاز شده است اکنون ساعت 30/16 که کوه های بلند زیاد شده و کوه ها سبز است، بهار منطقه می باشد از این جا وارد دشتی می شویم که به ساحل دریای سرخ منتهی می شود این کوه ها مسکونی است و در میان دره جاده هایی آنان را به هم وصل کرده است ابرهای سفید دریای سرخ به سمت کوه ها در حرکت است و لکه های بستنی مانندی دیده می شود و بالاخره ساعت 45/16 به شهر جده می رسیم که شهر نسبتا بزرگ و با اتوبان کشی های بزرگی است خانه های آپارتمانی و مجتمع های مسکونی استخر دار، اکنون هوا در بیرون 30 درجه سانتی گراد است.

در فرودگاه با یکی از شیعیان اهل هند آشنا شدم که در مراد اباد ایالت UP به کار تولید صنایع دستی مشغول است که آنان به آن فلز براس می گویند، او در کاروانی عضو بود که با ما در این هواپیما همراه بودند، حجاجی از شهر جیپور (راجستان) هم در آن عضو بودند که موهای حنا شده و سبیل هایی که وسط آن خالی و در کناره های لب متراکم بود و به ریش آنان وصل می شد که همین قیافه توجه را به سوی آنها جلب می کند. در ساعت30/14 به وقت جده در فرودگاه جده است که به زمین نشستیم و به سالنی متقل شدیم که در آنجا ابتدا واکیسناسیون به صورت قطره در دهان شدیم و قرصی هم به ما دادند.

نماز ظهر و عصر را در همین سالن به جا آوردیم، همزمان یک کاروان از کشور ترکیه هم وارد شد مسولین فرودگاه ما را در این سالن متوقف کرده بودند. با مسول سالن صحبت کردم که یک هیات دیپلماتیک هستیم و آنها بعد از حدود 45 دقیقه تا یک ساعت معطلی در این سالن، به ما اجازه دادند به قسمت "ایمیگریشن" سالن فرودگاه وارد شده به سمت خروجی حرکت کنیم. رفتار مامورین نسبتا خوب بود بعد از عبور از این مرحله وارد محل بارگیری ساک ها شدیم و بارهایمان را گرفتیم و از آنجا راهی درب خروج شدیم که بعد از چک امنیتی بارها از پاس های غیر دیپلماتیک مبلغی را دریافت داشتند و از سالن خارج شدیم، هفت پاس دیپلماتیک را از پرداخت معاف کردند.

 نماینده کاروان قافله النور که از دهلی با آنان در ارتباط بودم و قرار بود در عربستان ما را میزبانی کند، در خارج از سالن منتظر ما بود و در آنجا مبلغ 1029 ریال سعودی (هر 373 ریال یکصد دلار است) از پاس های غیر سیاسی گرفتند و از پاس های سیاسی که من و خانم هم جزو آنها بودیم هر کدام صد ریال گرفتند، این مبلغ بابت خدمات است که چک مطوفی نام دارد. نماز مغرب و عشا را در محل مشخص شده برای کاروان های ایران در فرودگاه جده خواندیم و شام صرف شد و آماده برای حرکت به سمت مسجد جحفه که میقات ما بود، شدیم. فرودگاه جده با چادرهای خارج سالن آن کاملا متمایز از فرودگاه های دیگر دنیاست هر قسمتی به کشوری تعلق دارد پرچم های اکثر کشورها نصب شده است ولی پرچم پاکستان و مالزی بیشتر دیده می شود پرچم کشورهای الجزایر، اندونزی، ایران ، لبنان و... در نزدیکی ما دیده می شود.

یک اتوبوس که حامل زوار ایرانی از آذربایجان غربی و شهر خوی بود که باید کاروان 15 نفره ما به آنها در اتوبوس ها ملحق و با آنان همراه شود، نماینده کاروان در فرودگاه جده ما را با عالم کاروان ایرانیان مقیم خارج کشور که آقای صدرعاملی نام داشت و می گفت پدرش با امام موسی صدر پسر عمو می باشند، عازم جحفه شدیم شب است و بیرون اتوبوس دیده نمی شود، تا توصیفی از بیرون ارایه دهم، ساعت 10/10 به حجفه رسیدیم شهری در نزدیکی غدیر خم.

از جده تا جحفه 137 کیلومتر است که ما در ساحل دریای سرخ از جده به سمت آن در حرکتیم و بالاخره به جحفه رسیدیم در آنجا ابتدا با کمک روحانی کاروان غسل حج عمره تمتع را به جای آوردیم و به مسجد جحفه رفته شش رکعت نماز به جا آوردیم و با گفتن "لبیک" مُحرِم شدیم و انسان اینجا برای لبیک گفتن مشکل دارد و خجالت از خدا دارد که چگونه لبیک بگوید در حالی که نمی داند آمادگی برای گفتن لبیک به خدا را دارد یا خیر. ولی دل به دریا زدیم و با پر رویی تمام لبیک گفتم و در حالی که دلم آمادگی لبیک گفتن نداشت آنرا گفتم و محرم به احرام حج عمره تمتع از حج تمتع شدم و ساعت 20/11 مسجد را به سمت مکه ترک کردیم.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 22:44 شماره پست: 133 

 

  سه شنبه 26 آبان (17 نوامبر 2009)، اکنون در احرام هستیم و بسیاری از کارها به ما حرام شده است روحانی کاروان می گفت که باید سریع برویم که به مسجد الحرام برسیم و قبل از نماز صبح اعمال را انجام دهیم و از احرام خارج شویم ( طواف، سعیو انجام تقصیر) ولی در ورود به مکه آنقدر در خیابان ها گشتیم تا این که این زمان دست نداد و به ناچار نماز صبح را در محل کاروان که در خیابان عبدالله خیاط (که یک تونسی است و این خیابان به نام وی است) خواندیم و صبح ساعت نه برای طواف به کعبه رفتیم از باب السلام وارد خانه خدا شدیم خانم به من گفت سرت را زیر بینداز تا جایی که خانه خدا کاملا هویدا شد به تو خواهم گفت که آن ناگهان نگاه کن و در آن حال است که حال خوبی به تو دست خواهد داد و در آن حال من را هم از یاد نبر و دعا کن. همین کار را کردم سر به زیر انداخته به سمت خانه حرکت کردیم و تنها به فرش های مسیر نگاه می کردیم به نزدیکی های حیاط داخل حرم بیت الله الحرام که رسیدیم به سجده رفتیم و سجده شکر این نعمت زیارت را به جای آوردیم از سجده برخواسته به خانه نگاه کردیم اشکی جاری بود اما حالی که انتظار داشتم نداشتم از خدا خواستم که حالی دست دهد و نعمت درک حرم را نصیب من هم کند، از خود انتظار بیشتری داشتم ولی دل من زنگار دار تر از آن بود که حالی مناسبی دست دهد این اولین باری است که چشمم به حرم می افتاد و واقعا لحظه گیج کننده ای است انسان نمی تواند این لحظه را توصیف کند انتظار داری که با افتادن نور معنوی کعبه بر دلت، چشمه دلت باز شود. وارد جمعیت شدیم قرار شد با هم حرکت کنیم و زیارت های و ادعیه طواف را با عالم کاروان تکرار کنیم، دیدم نمی شود و این در کنف جمع بودن مرا از توجه به حرم و طواف دور می کند و احساس کردم اینجا باید با خود و خدای خود و با خانه اش تنها بود و در جمع بودن و رعایت فاصله و .... توجه را از حرم و احساس حضور کردن دور می کند، از آنان جدا شدم و طواف را خود به تنهایی بدون ادعیه معموله ادامه دادم سعی کردم دلم را با خانه و صاحب خانه وصل کنم ولی با این توجه رضایت بخش نیست شاید یازده بار طواف کردم و در بین آن شک کردم که در چه دوری از طواف هفتگانه هستم. در انتها هم قرار ما با همدیگر در پای مهتابی سبزی بود که در دیوار مقابل رکن حجر قرار داشت آمدم و روحانی کاروان گفت که چطور بود، گفتم نتوانستم بفهمم که دور ها را چگونه انجام دادم گفت این درست نیست و همانطور که گفتم باید شک در طواف نداشته باشی و این شک طواف را باطل می کند، قرار شد آنان به مسعی بروند و من طواف را تجدید کنم. خانم گفت با شما بیایم گفتم نه شما به اعمال خود برس. اعمالی که ایشان به نیابت از شهید سید محسن مصطفوی انجام می داد و این حج به نیابت از سید محسن قرار گذاشته بودیم که ایشان انجام دهد و من نیز برای اولین بار تمتع خود را به جای می آوردم. امیدمان این است که انجام این حج عمره ذخیره ای برای آخرت سید محسن و باعث توجه این شهید والا مقام به ما شود و در واقع از این نیت چشم به رضایت خدا و خواستار توجه این شهید دوران دفاع مقدس که در نبرد خونین عملیات کربلای یک در نزدیکی مهران در سال 1365 به شهادت رسید، بودیم و در حالی که من تصمیم گرفته بودم این حج به نیابت از سید عباس یا سید علی (اخوی های مرحومم انجام شود) که بیشتر نیاز به آن دارند لیکن خانم و شاهرودی های به انجام آن برای سید محسن تاکید داشتند و نمی دانم اولین بار که به نظرم امد که به نیابتی این حج توسط خانم انجام شودآ اول بار اسم سید محسن به نظرم آمد ولی بعد دیدم سید عباس و سید علی بیشتر نیاز دارند، ولی خانم هم می گفت من احساس خاصی نسبت به سید عباس ندارم ولی برای سید محسن خودم هم به نظرم رسیده بود که حج را برای او انجام دهم و به این ترتیب بیشتر مایل بود برای سید محسن انجام شود و در سوالی هم که مشورتی از شاهرودی ها هم کردیم آنها هم به سید محسن عنایت داشتند و این شد که نهایتا تصمیم بر این شد که برای وی و به نیابت از وی این حج انجام شود. چون خود خانم دوبار به حج مشرف شده بود و گفتیم از این فرصت استفاده شود و برای آنان حجی برگزار شود. عالم کاروان هم می گفت آیا آنها مستطیع بوده اند که من گفتم من نمی توانم بگویم که مستطیع بوده یا نه ولی همین قدر می دانم که حج را انجام نداده اند. خلاصه دوباره طواف را انجام دادم ولی حال بهتری از دور اول داشتم و خدا توفیق داد که طواف با حالی کنم نزدیک خانه خدا انجام دهم. نماز طواف را پشت مقام ابراهیم خلیل (ص) انجام دادم و بعد از انجام به باب ملک عبدالعزیز که قرار بعدی ما با دوستان بود، رفتم کسی را ندیدم و یک ربع انجا بودم نهایت تصمیم گرفتم به مسعی بروم و سعی را نیز خود بدون راهنمایی و همراهی عالم کاروان انجام دهم و لذا در پای کوی صفا آن را آغاز و در دور دوم بودم که خانم دکتر کریم را دیدم که او هم با توجه به زخمی شدن دستش از کاروان جا مانده بود. در دور دوم بودم که عالم کاروان مان را دیدم که منتظر ما بود و قرار شد بعد از پایان سعی او را در صفا ببینم در دور پنجم اذان ظهر را گفتند و نماز ظهر و عصر را در صفا و مروه به جای اوردم و سعی خود را بعد از نماز ادامه دادم و در انتها هم تقصیر کردم و بدین ترتیب از احرام خارج شدم خانم خیلی نگران من شده بود ولی کار انجام شد بعد از این کارها که در زمان خیلی خلوتی در مسجد الحرام انجام شد برای صرف نهار به کاروان بازگشتیم و به این طریق اولین دیدار ها و اولین طواف که تجربه زیبایی است که هم ادای تکلیف و هم تازگی خود را دارد به اتمام رسید این اعمال با دلهره خاص تازه کار بودن و... همراه است که همین زیبایی خود را دارد. 

+  نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:53 شماره پست: 134

 

چهار شنبه 27 آبان (18 نوامبر 2009)، بعد از انجام اعمال و خروج از احرام دیروز را تا شب به استراحت پرداختیم و قرار شد که نیمه شب به بعد به بیت الله الحرام مشرفت شویم و برای همین هم ساعت دو و نیم بامداد قرار گذاشتیم که زمان رفتن به حرم باشد ولی در ساعت مذکور بعد از غسل و وضو به لابی هتل رفتم، ولی به میزان زیادی خوابم گرفته بود و از طرفی همسفرها آنقدر دیر آمدند که سه بار روی کاناپه چرت زدم و وضویم باطل شد و در چرت، آخر آنقدر بدنم درد گرفت که تصمیم گرفتم از رفتن به حرم خودداری و به رختخواب برگردم و همانجا هم اعلام کردم که گروهی به حرم رفتن اصلا مناسب نیست و بهتر است هر سه تا چهارنفر با هم شویم و اعمال را با هم انجام ندهیم چون هماهنگی تعداد زیادی از دوستان کار را مشکل می کند. اول هم که به پایین آمده بودم خیلی سختم بود که به حرم بروم ولی با این حال رفتم زیرا تصمیم بر این شده بود، ولی وقتی دیر آمدند از حرم ماندیم و نهایت هم به نرفتنم منتهی شد. برخی زیاد به فکر دیگران نیستند می گفتند یکی از افرادی که دیر آمد به او گفته بودند که بچه ها در بیرون منتظر شما هستند و او که مشغول شستن لباس های خود در لباس شویی بوده است و با این که کار شستن و آب کشیدن آن تمام شده بود و گفتند که بیرون آوردن آن را به بعد از حرم موکول کند گفته بود که تا آن موقع لباس ها چروک می شود و تمام کار خود را انجام داده و بعد از انجام کار آمده بود و به این طریق همه را حسابی معطل کرده بود. امروز صبح را هم تا بعد از ظهر را به کار تبدیل ارزهای دوستان گذراندم تا با عنایت به این که مادرخرج بودم تا این زمان با آنان تسویه حساب کرده باشم ولی بعد از ظهر به اتفاق خانم و آقای علایی و خانمم به حرم رفتیم و تا نماز مغرب را در حرم گذراندیم و بعد به هتل برگشتیم.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۱ساعت 21:56 PM توسط سید مصطفی مصطفوی

 

پنج شنبه 29 آبان (19 نوامبر 2009)  مدت ها بود که از غار حرا شنیده و خوانده بودم ولی موفق به زیارت این مکان مقدس نشده بودم بعد از تشرف به مکه طبق برنامه ریزی که دیشب انجام دادیم مقرر شد به همراه آقایان امیری، قلی زاده، فهمیمی، یحیایی، خانمم و خانم ریوندی به زیارت غار حرا که محل نزول اولین آیات وحیانی به پیامبر اسلام (ص) بود، برویم لذا سه ساعتی از نیمه شب گذشته قصد صعود به قله ای را کردیم که با ششصد و خورده ای متر ارتفاع، رسول اعظم ما بارها و بارها مسیر طاقت فرسای آن را طی کرده بود و ساعت ها در این کوه به عبادت و تفکر گذرانده بود، به این منظور از هتل خارج شدیم جلوی یک اتومبیل جمس امریکایی را داد تا ما را برای زیارت جبل النور در نقطه ای در نزدیکی مکه ببرد و این دوست عرب مان با گرفتن سه ریال از هر نفر ما را به سمت این مکان حرکت داد تا در یک روستایی که پای جبل النور قرار دارد پیاده امان کند.

بعد از گذشت از مسیری در میان روستا به جاده ای تنگ و مالرو منتهی به غار حرا که از خروجی روستا در پای کوه آغاز می شود، رسیدیم. چند مغازه ای با ارایه عصا هایی به صعود کنندگان از راحتی صعود با عصا می گویند مسیر صعود را با پله های سیمانی به سوی قله برای حرکت راحت تر پوشانده اند و در بین راه افرادی را می بینی که به ساخت و ترمیم این پله ها اشتغال دارند و این وسیله ای برای درآمد شان تبدیل شده است و از رهگذران درخواست مبلغی به عنوان کمک به خود می کنند. این افراد اکثرا از اتباع کشورهای جنوب آسیا می باشند.

شروع به صعود کردیم پله هایی از پای کوه ما را به آنجایی رهنمون می کرد در نوک قله غار حرا قرار دارد. در حالی که ترس از ارتفاع دارم راه را به عشق دیدار محل نزول وحی ادامه دادم و برگشتن را فراموش کردم به بالای کوه که رسیدم از بالای کوه مکه زیر پای ما بود و نور شهر این کوه را روشن کرده بود. مسیر را که طی می کنی به یاد زحماتی می اندازد که پیامبر ما برای هدایت امت خود کشیده است و یا زحماتی که برای خود سازی متحمل شده است تا خود سازی کند تا امادگی یابد تا پیام رسان وحی گردد و در این مسیر زحمات زن ثروتمندی را به یاد می آوری برای تدارک حضورهای مکرر همسرش در این عبادتگاه بارها آن را صعود کرده است آری حضرت خدیجه (که درود خداوند بر او باد) برای تدارک آن حضرت و رساندن غذا به وی متحمل صعود های سختی شد و عاشقانه این کوه را بالا رفت و غذا را به همسرش که هنوز پیامبر ص نشده بود رساند، ایثار در عمل این زن ثروتمند عرب که قاعدتا با ثروتی که داشت باید از غرور و نخوت مملو می بود، افسانه های عشق امثال لیلی و مجنون ها و... را بی معنی می کند و کارهای عاشق و معشوقی آنان را از سکه می اندازد.

او اکنون غذا آور فردی شده بود که یک فرد یتیم و بی یاور بود و به غیر از چند تن از عموها و پدر بزرگش حامی نداشت و البته ثروتی نیز نداشت که خدیجه به خاطر آن این اعمال را انجام دهد. این یگانه زن روزگار در تنها ترین ساعات و روزهای زندگی محمد (ص) که هنوز یتیم عبدالله بود و آینده ای هم برای وی متصور نبود، وی را عاشقانه و با اخلاص حمایت بی دریغ نمود که این ایمان این اول بانوی اسلام را می رساند. ام المومنین خدیجه کبری (س) بانوی اول اسلام است و خدمات او به پیامبر (ص) در آن سال های جهل و ظلم، آنچنان  آگاهانه و عاشقانه است که انسان را تکان می دهد.

او که بعد ها مادر زهرای اطهر شد، تا ام ابیها (مادر پدر) را برای رسول خدا (ص) به دنیا آورد تا ذخیره ای باشد برای روزهای سخت نبرد نشر دین که در آن زمان دیگر خدیجه برای نبی نمانده است و نقش ام ابیها را برایش بازی نماید. خدیجه محبوب ترین همسر پیامبر اکرم (ص) آنقدر دوست داشتنی بود که پیامبر ما در زمان حیات این وجود شریف، هرگز به هیچ دلیلی زنی را اختیار نکرد و تنها بعد از مرگ خدیجه (س) است که پیامبر ما به دلایل متعدد زنان پیر، میانسال و جوان اختیار کرد و حتی در زمان داشتن زن های جوانی مثل عایشه دختر ابوبکر باز نمی تواند از خدیجه فراموش کند و آنقدر از این عشق از دست رفته یاد می کند حسادت عایشه را بر می انگیزد.

از این شیب که بالا می روی یاد شجاعت این زن می افتی که با چه زحمتی از این راه سخت و ساکت و خوفناک بالا می رفت و خود را به معشوق خود می رساند واقعا عشق است که انسان را از این شیب بالا می برد این بانو که حتی قبل از رسالت به همسرش و راهش ایمان داشت لذا مسیر علاوه بر مسیر رسول خدا ص مسیر علی (ع) و خدیجه کبری (س) است و من بیشتر به یاد این بانوی بزرگ اسلام بودم و واقعا مظلومیت این همسر پیامبر (ص) که بزرگترین نقش را در بین همسرانش در رسالت او داشت را به یاد می آورم ولی با کمال تاسف هیچ خیابانی در مکه و مدینه به یاد این حامی مهم ختم نبوت (ص) به نامش نمی بینی، هیچ بابی از ابواب خانه خدا و یا مسجد النبی را به نامش نکرده اند.

زنی که ثروتش را در سه ساله محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابوطالب (ع) به تمامی خرج کرد. و لذا به یاد او تا راس کوه با ذکر یا رسول الله و یا خدیجه الکبری خود را از این شیب هولناک و تند بالا کشیدم در حالی که اثر ترس مسیر تند آن را در پاهای خود کاملا حس می کردم ولی راهی جز ادامه آن نداشتم و مطمین هم نبودم که در صورت بازگشت بغیر از خجالت از همراهان آیا این ترس تشیدید نخواهد شد و لذا ادامه دادم و خانم را رها کرده راه خود به تنهایی ادامه دادم تا بلکه سرعت حرکت ترس ارتفاع را کاهش دهد و از یاد برود. پرتگاه ها وحشت جانگدازی را به انسان تحمیل می کند محل های سخت بدن انسان را سست می کند، ولی در نهایت به بالای کوه رسیدم در این ساعات تاریک شب افرادی در بین راه در کار ساخت پله ها هستند که عموما هم افغانی و یا از جنوب آسیا هستند و در پای پله سیمانی ساخته شده خود انتظار خشک شدن آن را می کشیدند و در عین حال تقاضای کمک مالی هم دارند.

بالای کوه دیوار های باقی مانده از احتمالا مسجدی وجود دارد که خراب شده و در محوطه داخل آن چند تبعه احتمالا پاکستان فضای روحانی محل را شکسته و داد و فریاد فروش چای و نسکافه به راه انداخته اند جایی که به سبب قداست آن باید فضایی آرام و معنوی باشد، ناراحت شدم و آیه "لا ترفعو اصوتکم فوق صوت نبی" را برای آنان خواندم و گفتم سرو صدا نکنند ولی گوش آنان به این حرف ها بدهکار نبود تنها به کسب سود می اندیشیدند تا چای و یا نسکافه فروخته درآمدی کسب کنند. از طرفی غرفه هایی مربوط به عکاسان بود که مردم را به گرفتن عکس یادگاری در این مکان  فرا می خواندند. اینها فضای معنوی را به فضای تجارت تبدیل کرده اند و واقعا مزاحمت را می توان حس کرد انگار کسانی اینان را فرستاده بودند تا فضای این مکان معنوی را خراب کنند و قداست آن را بشکنند.

همانطور که در خصوص میمون های اطراف غار می گفتند که عناصر وهابی، این حیوانات را اینجا قرار داده اند تا با کثیف کردن و نجس کردن محیط غار دشمنی خود را با اماکن مربوط به اسلام به حد برسانند، انسان اینجا می خواهد تفکری کند و جایگاهی که در آن ایستاده است را بفهمد و درک معنوی پیدا کند و با زمزمه های پیامبر (ص) همنوا شود و با فرشتگانی که این امواج معنوی را به آسمان می برند و با مسیری که حرکت جبرییل از آسمان به زمین ایجاد شده است ولی صدای "چای" "نسکافه" و... یک بی نظمی و آلودگی صوتی ایجاد می کند که انسان را آزار می دهد. تا می خواهی تفکری و تمرکزی کنی، صدای فراخوانی به خوردن نسکافه و چای آنان بلند می شد و واقعا مسخره شده بود.

به ساعات صبح هم که نزدیک می شوی صدای عکاس ها و تسبیح فروش ها هم اضافه شد و لذا سعی برای تمرکز در این جا بسیار درد آور است، کاری هم نمی شود کرد عده ای از زوار نماز را به جماعت در آنجا می خواندند عده از زوار جنوب شرق آسیا اورادی را به زبان خود بلند بلند می خواندند و فضای عجیبی در این جا حاکم است انسان را در خود غرق می کند یک فضای شلوغی به همراه فضای ترس از ارتفاع و ترس از این که تجمع حجاج که هر لحظه به تعداد آنان افزوده می شود و ممکن است این تجمع به پرت کردن همدیگر از سخره های بلند اطراف قله منجر شود و فضای ملکوتی این محل و نیاز انسان به آرامش و تفکر و تمرکز مرا کلافه کرده بود.

دایم در حال حرکت بودم و قرار نداشتم. این یکی از بهترین مکان هایی بود که انسان احساس می کند می تواند سیم خود را وصل کند جایی که یک بار انسان به ملکوت وصل شده و آن هم چه وصل شدنی، وصلی که دیگر قطع نداشت و تا لقا الله ادامه یافت و خداوند آنچنان پیام آورش (ص) را پذیرفت که دیگر قطعی نبود تا این که ملک الموت 23 سال بعد با اجازه وارد خانه اش شد و با اطلاع اهل خانه اش او را به سوی خدا برد و آنجا بود که وصل این جهانی این وصل قطع شد.

اینجا صدای بال های جبراییل را می شنوی، اینجا صدای زمزمه های نبی ص را قبل از نبوت می شنوی اینجا می بینی که قبله نبی ص قبل از نبوت کعبه بوده است . اینجا حقیقتی زمینی از واقعیتی آسمانی است. اینجا محمد امین ، امین الله ص شد اینجا بود که قلب مبارک پیامبر مملو از نور خدا شد و واقعا دل گنده بود محمد ص که توانست سنگینی این لحظات را در این مکان دور افتاده از خلایق تحمل کند. به بالاترین نقطه کوه که رسیدی باید حدود بیست متر از سمت مقابل به سمت پایین بروی تا به غار برسی ولی این تیکه پرتگاهی هولناک است که در پیش رو داری؛ هرچه به خود فشار آوردم که به جلو روم و ادامه دهم و به غار برسم این امر میسر نشد و ماندم تا اذان صبح شد صدای اذان از تمام شهر به گوش می رسد مساجد بسیاری از آن اذان می شنوی این اذان اول است که اهل سنت برای نماز نافله شب می گویند اذان دیگری خواهند گفت و بعد اذان نماز صبح خواهد بود لذا نمازی خواندم.

 بالاخره خانم به همراه خانم ریوندی رسیدند آنان را در راه تنها گذاشته و آمده بودم صبح به خانم گفتم این سر بالایی انسان را به یاد قیامت می اندازد که هر کسی به فکر خودش است و همه همدیگر را فراموش می کنند و رها می کنند و هرکس گرفتار کار خود است اینجا نشان داد که در لحظه سختی از من کمکی به همسرم هم حتی نخواهد رسید البته این یک شوخی بود زیرا من به خاطر ترس از ارتفاع که داشتم نمی خواستم این ترس را به آنان نیز منتقل کنم و لذا راه خود را به تندی به سمت بالا ادامه دادم و آنان را به خود گذاشتم تا با استراحت و حرکت به آرامی بالا بیایند و من از ترس پشت سر که شیب زیادی را داشتم، بدون نگاه به عقب، به سرعت بالا می رفتم و نگاهی به پشت سر نداشتم . وسعی می کردم فقط به پله ها نگاه کنم و نه به بالا و نه به پایین نگاهی نداشته باشم.

 خلاصه تا هوا تاریک بود من به سمت پایین که غار حرا در آن قرار داشت نرفتم و حتی جرات نگاه به پایین را هم نداشتم به افرادی هم که به لبه نزدیک می شدند هم تذکر می دادم پیرمردی که از ترکیه بود با خانم آمده بود بالا به او گفت مواظب باش او کاملا در لبه در حال عکس گرفتن بود و اصلا ترسی نداشت با تذکر من تنها خانم وی او را از کمر بغل کرد و به کار خود ادامه دادند. ترس افتادن این پیرمرد داشت من را می کشت زیر پای او پرتگاهی شاید به ارتفاع بین صد تا 150 متر قرار داشت من از ترس حتی نمی توانستم شاهد آن باشم و محل را ترک کردم صبح که شد و هوا روشن شد تا حدی به سمت پایین رفتم و در ده متری غار ایستادم ولی خانم و دیگران به محل غار رفتند و زیارت کردند قدمگاه آخرین پام آوری که بعد از او راه وحی خداوندی قطع شد.

 میمون ها در محل غار مورد پذیرایی زایرین بودند و معرکه ای داشتند موقعیت غار حرا به سمت حرم و کعبه بود کسانی که آنجا را دیده بودند می گفتند که این غار سوراخی به سمت حرم دارد و این نشان می داد که پیامبر قبل از بعثت به سمت کعبه عبادت می کرده است در اینجا انسان می تواند تصور کند که وقتی جبرییل امین به پیامبر اکرم ص نازل شد چه حالت ترسی می تواند بر یک فرد تنهای مشغول تفکر یا عبادت وارد شود که او را به خواندن فرا می خواند، در حالی که به اسم او را صدا می کند و در حالی که او اصلا سواد خواندن ندارد این لحظات به پیامبر ص چه گذشت خود با وجود خود می توانستم این فشار آن لحظه را حس کنم و این نشان می دهد که دل پیامبر چقدر ظرفیت داشته است که این لحظه را پشت سر گذاشته و قالب تهی نکرده است.

 و همسری که دور از چشم دیگران این مسیر را به تنهایی پشت سر می گذرانده و برای او تدارکات می آورده است. خلاصه از این حضور بهره های معنوی می توانست برد که من به خاطر شلوغی و ترسی که داشتم، نتوانستم تمرکزی کنم صرفا لحظاتی توانستم سیم را وصل کنم و با یک حاجی دیگر همنوا شده قطرات اشکی و یادی از اموات کنم و دعایی و... ولی واقعا حضوری طولانی همراه با تفکر و تمرکز لازم است تا بتوانی سیمی وصل کنی و انرژی بگیری.

از اینجا کعبه و گنبدش کاملا دیده می شود و کوه های اطراف مکه که در میان دره های آن شهر بنا شده و کف دره ها و حتی با صاف کردن کوه ها خانه ها بنا شده است و هتل ها علی الخصوص هتلی که ال سعود بر بالای حرم ساخته اند که انگار می خواهند به خداوند بگویند که ما از تو بالاتریم و از حرمت هم بالاتر و حال تو خود بگو که ما بزرگتریم یا تو؟ این وقاهت را ناشی از این عمل آنان، انسان را خیلی شدید دچار حس بدی می کند. اعراب مغروری که بلندی کاخ و عمارت آنان در کنار خانه خدا سعی دارد توجه مردم را از حرم دور کند و آنرا به سوی برج بلند مرتبه آنان جلب کند و حرمی که در محاصره آسمان خراش هایی آنان قرار دارد و بلندی که طعنه به بزرگی به خدا می زند.

و آنان خجالت نمی کشند که این چنین بر حرم اشراف دارند و اینجا نه یونسکویی جلو دار آنان است و نه سازمان کشورهای اسلامی و.... و حتی خدا به آنان فرصت داده است که هر چه می خواهند بکنند با زایرینش و با اماکن مقدسش. و عجب صبری خدا دارد؟!!! ال سعود خودمحور و مغرور و خود مختار به همراه وهابیت هر چه می خواهد می کند جای پاهای انبیا را کاملا ویران کرده اند ابواب خانه خدا را به نام خود گذاشته اند و از نام های صاحب خانه بر این درب ها خبری نیست باب ملک .... ، باب ملک .... و... و خیابان های اطراف نیز نامی از صاحبان این خانه ندارد نامی از پیامبر نیست نامی از انبیا به غیر از حجر اسماعیل ع و مقام ابراهیم نیست و اینجا انگار ملک ال سعود است که بر هر نقطه ای از آن نام خود و... را نهاده اند این بسیار زجر آور است و عجب صبری خدا دارد؟!! که اگر من جای او بودم....

خلاصه روز داشت روشن می شد که از این سیر الی الله و سرازیر شدم هنگام برگشت ترس من بسیار کم شده بود و به راحتی پایین آمدم نمی دانم این به خاطر روز شدن بود یا .... در پایین کوه چند نفر از عقال به سرها که از پاکستان و هند بودند به کار تبلیغ اصول مذهبی سطلنت سعودی مشغول بودند در میانه راه یک فردی از ترکیه با دایره ای و خواندن اشعاری فضای خشک و بی روح را به لطافت برد و با خواندن اذکاری که به ذکر عرفا نزدیک بود که از آن جمله اشعاری در مدح علی (ع) که به زبان ترکی بود و سرود ورود پیامبر به مدینه هنگام هجرت را به عربی می خواند، حالی داد در مسیر بازگشت حجاجی که به بالا می آمدن افزایش یافته بود و افراد مسن که با چه وضعی بالا می امدند و روح ترحم را در دل ادم بر می انگیخت که انان چگونه این مسیر را طی خواهند کرد و ترس این که خدایی نکرده برای انان در مسیر اتفاقی نیفتد مشغله ذهنی من بود گداهایی که انگار همان گدایان سروجی مارکت و یا اطراف مسجد جامع دهلی بودند در مسیر برگشت آمده بودند.

دست فروش هایی که تسبیح و... می فروختند و دوربین و موبایل که فروخته می شد و آهنگ حرکت به سمت بالا پیرمردی از افغانستان با دویدن مسیر بالا را طی می کرد مثل غزالی بالا می رفت و انسان می فهمید که اینها چطور امریکایی ها را در کوهستان های افغانستان معطل کرده اند و آنان را زمینگیر کرده اند همانطور که شوروی را به همین وضعیت انداختند. با این افراد عقال به سر مذاکره ای به اردو داشتم یکی از اهالی سرینگر بود یکی از شهرهای ایالت UP (اوتارپرادش) هند و یکی از پاکستان آمده بودند و به قول خود تبلیغ می کردند، قیافه ها کاملا مثل سعودی ها، ارتباط خوبی بود تلفن خود را به وی دادم از این افراد که جوانی حدود بین 45 سال بود و اهل سرینگر و مترجم زبان اردو بود که در وزارت امور اسلامی عربستان بخش بنیاد آموزش اسلامی طایف کار می کرد.

فقر مردم عربستان را حتی در حاشیه شهر مکه و پای کوه جبل النور می توان به عینه دید همان کودکانی که در هند در سرچهار راه ها با فروش اقلام گدایی می کنند اینجا هم حضور دارند همان سن و سال و همان قیافه ها که از سه تا ده سال سن دارند. هجوم جمعیت به بالا همچنان ادامه دارد. در آخر هم با گرفتن یک تویوتا لندکروز به سمت مکه راه افتادیم راننده این اتومبیل اهل طایف و یک سنی مذهب به نام علی بود در بین راه این فرد طایفی با اشعاری عربی در خصوص شهر طایف فضای ماشین را عوض کرد او با ورود ما به ماشین ماسک زد تا از انفولانزای نوع A نجات یابد به قول عربها انفولانزای خنازیر، این ماشین با گرفتن دو ریال برای هر نفر (12 ریال) هر شش نفر ما را به خیابان عبدالله خیاط رساند که می گفت یک تونسی بوده است ولی معلوم نبود که چه کاری برای عربستان کرده بود که این خیابان را به نام وی گذاشته بودند.

ساعت نه صبح رسیدیم هتل و بلافاصله بعد از صرف صبحانه با خانم و خانم ریوندی عازم حرم شدیم و اول هفت بار طواف کردیم و بعد نماز طواف را خواندیم خانم پشت من را چسبیده بود و کشیدن آن صدای جرجر لباس مرا در آورده بود و خانم رویوندی هم پشت او را گرفته بود. طواف خوبی را در بین رکن و مقام انجام دادیم و پای خانه دو رکعت نماز خواندیم و به خارج جمعیت آمده نماز طواف را پشت مقام به جای آوردیم به نماز ظهر نزدیک شدیم کم کم صف های نماز تشکیل شده بود بعد از نماز یکی از این عبا قهوای به تن و عقال به سرها که جوانی بین 25 تا سی سال بود آمد و متعرض خانم ها شد که باید موقع نماز صحن مسجد الحرام را ترک کنند و من به او با زبان اشاره گفتم که صبر کند تا نماز آنان خاتمه یابد و خودشان آنجا را ترک خواهند کرد که با توهین با من هم برخورد کرد این برخورد وی نشان داد که کینه زیادی از ما به دل داشت و بی جهت به زوار خانه خدا توهین می کرد شرایط را مناسب ندیدم و زیاد به وی محل نگذاشته به سمت خارج حرم رفتیم، خانمی ایرانی که با ما بود گفت این خبیث با ارنج به پشت وی زده است و وی را بلند کرده است.

این خبیث می گفت شما ایرانی ها و پاکستانی ها فقط این طوری هستید. خلاصه عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد از حیاط که اکنون آفتاب داغی داشت خارج شدیم و به محل سرپوشیده رفتیم ابتدا به زیر زمین محل صفا و مروه که به خانم گفتم اینجا از امام پایین تر است بهتر است به طبقات بالاتر برویم و طبقه دوم رفتیم و آنجا نماز ظهر و عصر را به امامت این امام سعودی خواندیم خانم می گفت مگر نمازی که به امامت این ها بگذاریم چقدر ارزش دارد که زیر زمین باشد یا بالا که به او گفتم چرا ارزش دارد و آعاده هم لازم نیست ولی تا انجا که می توانیم باید فقه خود را رعایت کنیم این اولین برخورد بد یک وهابی بد طینت با ما بود خیلی هم ما را گران آمد و این کوردل که انگار خانه خدا خانه وهابیت است و آنان صاحب خانه با مردم این طور برخورد کرد از خدا خواستم حرمش را از دست این افراد نجات دهد. نماز را در طبقه دوم بجا آوردیم و کم کم طواف مردم در این طبقه آغاز شد و ما کمی قران خواندیم و کمی به کعبه نظر انداختیم و به هتل برگشتیم و تمام روز را من استراحت کردم و شب هم همینطور.  

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 22:42 شماره پست: 136

 

جمعه 30 آبان (20 نوامبر 2009)، الان ساعت 30/12 است که دارم خاطرات این چند روز را به پایان می رسانم و در هتل گرفتار شده ام. امروز اتوبوس رانی حج و زیارت برای حجاج ایرانی به علت برگزاری نماز جمعه در بیت الله الحرام تعطیل کرده اند زیرا طبق تدابیر نگاهبانان حرم تا دو کیلومتری حرم از رفت و آمد اتومبیل ها جلوگیری می کنند. نماز صبح مسجد الحرام نیز سه رکعتی می شود زیرا در بین نماز سوره ای می خوانند که سجده واجب دارد و در بین آن به سجده می روند و باز می گردند که به این ترتیب تلقی شده و یک رکعت به آن اضافه می شود. به این دلیل بعد از ظهر جمعه به مسجد الحرام رفتیم و نماز مغرب و عشا را در آنجا گذاردیم. این خود نشان از آن دارد که تمام اعمال امامان مسجد الحرام و منصوبین وزارت مذهبی عربستان در مساجد بسیار روتین و حساب شده است و آنان اعمالی را که برای آنان مشخص کرده اند را انجام می دهند به عنوان مثال نماز صبح روز جمعه در مسجد الحرام مشخص است که چه سوره ای باید خوانده شود و آنقدر این امر تکرار شده است که حجاج ایرانی می دانند که مثلا در نماز صبح روز جمعه چه اتفاق خواهد افتاد و مثلا با توجه به خواندن سوره با سجده واجب باید یک سجده رفت که این خود به خود نماز دو رکعتی را با یک سجده اضافی به سه رکعتی تبدیل می کند که طبق فقه شیعه نماز باطل می شود. این است چهره واقعی دین دولتی و نقش امام منصوب دولتی و سیستمی که دین را به این وضعیت در آورده این خیانت بزرگی است که به دین شده است و این نوع سیستم نسبت به منافع خود حتی موضوعات دینی را برای که باید نشر داده شود را انتخاب می کند و تنها به برخی از مفاهیم و موضوعات دینی اجازه نشر می دهد که متناسب با منافع سیستم باشد و بقیه را که احساس می کند برایش مضر است را سانسور می کند. در این نوع از سیستم علمای دینی حتی اختیاری در آنچه باید بگویند ندارند و تنها علمایی در این سیستم بالا می آیند که به سیستم وفادارتر باشند و ملاک شایسته سالاری نیست بلکه ملاک وفاداری ا ست در این سیستم خباثت بار به دیگر نحله های فکری بهایی داده نمی شود که هیچ سعی می شود آنان از بین نیز برده شودند یا کم اثر باشند. تعصب دینی در این سیستم بالاست و غیر خود را منحرف و کافر می دانند و به بندگان خدا در ادیان دیگر به خفت و خواری نظر دارند. ظلم به غیر در این سیستم اگر غیر خودی باشد مباح است و خلاف اهالی سیستم به هیچ انگاشته می شود و کوچکترین خلاف رقیب در کوس و کرنا انداخته می شود. نگاه یک بعدی و تک صدایی رایج است و حتی اگر در باطل هم باشند برای خود اصلاحی را در نظر نمی گیرند. البته این مختص دوستان وهابی ما نیست و در بین شیعه نیز گاها دیده می شود به نظر می رسد ما به عنوان شیعیان حضرت محمد ص و امامان ع نباید برخی از اثار ایمه ع خود را سانسور کنیم خواندن و تفسیر نهج البلاغه در بین مردم باید رایج بوده و برای کسی خطر تلقی نشود. به نظر من فرق مسلمان باید از خواندن از ادعیه احساسی که به لعن ائمه دیگر فرق می پردازد خودداری نمایند. اگر به تاریخ بنگریم علیرغم مظلومیت ائمه ما (ع) و به شهادت رسیدن آنان به دست رقیب، صاحبان خون و خود ایمه (ع) به این جنبه از مقابله به مثل (لعن و دشنام) کمتر از ما پرداخته اند به عنوان مثال هیچ وقت ما نشنیده ایم که امام حسین (ع) قاتل پدرش (ع) یا برادرش (ع) را دشنام، لعن و یا نفرین کند لذا به نظر من خواندن دعای عرفه امام حسین ع بارها و بارها در روز و شب خیلی بهتر و راه گشاتر از خواندن برخی از فراز های لعن است خواندن دعای کمیل امام علی(ع) دریایی از معارف را در خود دارد که خواندن آن صدها برابر از لعن کردن های موجود در برخی از ادعیه بهتر و راه گشا تر برای خواننده و اسلام است. خواندن یک بار خطبه ای از نهج البلاغه خیلی بهتر از خواندن هزار بار این لعن هاست و خواندن صفحه ای صحیفه برای یک بار بهتر از خواندن هزار بار خواندن این گونه مضامین لعن و دشنام است. ولی اکنون ما ادعیه حرکت ساز و معرف ساز و تغییر ساز را به همراه نهج البلاغه که علی ع برای هدایت ما شیعیان از خود به جای گذارد و پیام رمزی امام سجاد ع در صحیفه سجادیه را به کنار گذاشته ایم و تمام اهتمام خود را به لعن قرار دادیم که این لعن دیگران نه بر ما چیزی می افزاید و نه وحدت اسلامی (که بزرگان دین، قران و اهل بیت عملا و شفاها به آن سفارش کرده اند) را ارتقا می دهد و تنها به اختلافات و شکاف ها دامن می زنیم. تازه خداوند در مقابل مشرکین که کاملا از مسلمانان جدا بودند به بندگان خود توصیه می کند که به لات و عزی آنها جسارت نکنید تا به خدای شما، آنان نیز جسارت نکنند و در این صورت نحله های اسلامی که اگرچه ممکن است انحرافاتی هم داشته باشند لیکن مسلمانند و نباید همدیگر را مورد جسارت قرار دهند.

  + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 23:13 شماره پست: 137

 

  شنبه اول آذر ماه (21 نوامبر 2009)، برنامه امروز ما دیدار از نمایشگاه و موزه لوازم و ساخت مسجد الحرام بود که اگرچه کاروان برنامه ای برای ما در این زمینه نداشت لیکن خود برنامه ریزی کردیم و رفتیم و از آن دیدن کردیم از درب های قدیم خانه گرفته تا درب منبر، حرم و اشیای فلزی گنبدها و ابزار مربوط به زمان های گذشته که در مسجد الحرام به کار رفته بود نمایشگاه زیبایی به وجود آورده اند اگر چه در مقیاس وسعت زمانی حرمین شریفین و موقوفه های بسیار آن در طول 1400 سال تاریخ اسلام، باید بسیار مفصل تر از این باشد و نشان از یک غارت عظیم میراث فرهنگی اسلام و اماکن متبرک آن در سنوات گذشته دارد و این است که این نمایشگاه که شامل اشیا حرمین شریفین می باشد اکنون بسیار مختصر و فقیر است و به نظر می رسد بسیاری از دیگر متعلقات به حرمین شریفین در ان قرار ندارد ولی همین قدر هم که حفظ شده است می تواند ارزشمند باشد و هم به مرور غنا یابد با این وضع فکری که دوستان وهابی ما دارد و نگاهی که میراث تاریخی دارند همین قدر حفظ میراث فرهنگی حرمین قابل توجه است خدا کند آنان سر راه بیایند و بیشتر به حفظ میراث فرهنگی اسلام توجه کنند و بیش از این به تخریب آن اقدام نکنند. شب هنگام من به عنوان نماینده تیم اعزامی از دهلی به بعثه ایران رفتیم و به خرید فیش قربانی اقدام نمودیم هر گوسفند برای زایرین معمولی 430 ریال سعودی (معادل حدود 120 دلار و که هر 3.73 ریال یک دلار است) و ده ریال هم بابت ذبح از کاروان های اعزامی از خارج کشور زیاد تر می گیرند که می شود حدود 440 ریال بیست نفر لیست من بود که برای 19 نفر انان خرید انجام شد. تا دیر وقت این جریان ادامه یافت و لذا خواب خوبی نداشتم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 23:21 شماره پست: 138

  

یکشنبه دوم آذر ماه (22 نوامبر 2009)، امروز صبح علی الطلوع به حرم رفتیم ولی آنقدر خسته بودم که توان راه رفتن نداشتم بی خوابی شب گذشته رمقم را تحلیل برده بود به همین دلیل نماز صبح را خواندم و سریع خواستم برگردم ولی تبدیل 420 دلار هم کاروانیان مرا به سمت بازار کشاند لذا به بازار کنار حرم برای تبدیل رفتم ولی دیدم متاسفانه هرچه به اعمال نزدیک می شویم نرخ خرید را صراف ها پایین می آورند دفعه قبلی که دلار را 373 ریال برای صد دلار تبدیل کرده بود این بار به 372 کاهش داده بود یکی از خدمه می گفت در سال گذشته صراف ها قیمت ارز را به 365 هم رسانده بودند زیرا می دانستند که زایر دیگر هیچ راه دیگری ندارد (صرافی ها به سرگردنه تبدیل می شود). پول را که تبدیل کردم به سمت اتوبوس ها برگشتم ولی در میان راه دیدم مناظر جالبی است و تصمیم گرفتم چند عکسی بگیرم از تعدادی از حجاج خارجی عکس گرفتم صف گرفتن اب زمزم در کنار کتابخانه ایی که به مکتب مکه مشهور است و گفته می شود محل تولد پیامبر ص اکرم است، نظرم را جلب کرد تصمیم گرفتم عکس هایی از این جریان تهیه کنم که ناگهان یک شرطه (پلیس) جوان سعودی خشن و بی نزاکتی آمد و انگار که یک تروریست را دستگیر کرده است، مرا به دستگیر کرد و از جمله دوربینم را گرفت و بعد از طی حدود دویست متر مرا به کانکسی برد که چهار نفر مشغول خوردن بودند در همان حال دوربین مرا به یکی از آنان داد که ریش بلندی داشت و خیلی خشن بود و مرتب به من که در آستانه درب آن کانکس نگهداشته بودند می گفت که پشت دیوار بایستم و صحنه داخل کانکس را نبینم خلاصه بعد از حذف عکس های من که نفهمیدم چه تعدادی بود از جمله تمام عکس های محل گرفتن آب زمزم؛ دوربین مرا پس دادند این در حالی بود که یکی از آنها آنقدر خشونت داشت که حتی از دادن دوربین هم می خواست خود داری کند که یکی از آنها که به نظر می رسید از نفرت کمتری برخوردار بود دوربین را از وی گرفت و به من پس داد واقعا این ها با چه تفکری دست به این کار می زنند در حالی که عکس ملک عبدالعزیز را که مرده است در تمامی هتل ها نصب کرده اند و حتی عکس خانه خدا و حرم نبوی ص را خود نیز چاپ می کنند ولی از تصویر برداری دیگران جلوگیری کنند آانان تمام عکس های مرا را پاک کردند و از بی ادبی که یکی ازآنان داشت خیلی ناراحت شدم. ولی چه می شد کرد. آنها ایمان داشتند که این کاری شرک آور و حرام است و با همین اعتقاد که خاص متجرین است آن را بر همه تعمیم می دهند و انگار هیچ فقهی به غیر از فقه آنان مورد قبول نیست و تنها آن است که باید در حرم رعایت شود. امروز بر من خیلی سخت گذشت خستگی دیشب و برخورد این مجموعه که توهین آمیز بود باعث شد که کسالت من مضاعف شود در راه که به هتل بر می گشتم خیلی غمگین بودم و دلم واقعا گرفته بود با خدا صحبت می کردم که خدایا باید به تو شکایت آوریم از این که اولا این که پیامبر ص خود را از دست داده ایم و بی پشت و پناه شدیم ثانیا دین و حرمین تو در دست این انسان های خشن که از تربیت اجتماعی کمی برخوردارند و رحم در دل آنان نیست، گرفتار آمده است و ما برای زیارت خانه ات باید متحمل این همه رنج و خفت شویم ولی ناگهان به یادم آمد که خود پیامبر ص و ذوی القربی وی هم چه از دست این قوم که نکشیده اند. این قوم و اینان صد ها برابر از این بدتر را به خود وی و خانواده اش آوردند و دودمان نبی ص را به باد دادند و اموالشان را در طی چند سال غارت کردند و فرزندانش را یا خانه نشین و یا شهید کردند و امروز وقتی نگاه می کنی می بینی تمام آثار پیامبر ص را از بین برده اند از مساجد، محله ها و... تنها خداوند این زجر را به ما می چشاند تا بفهمیم اینان به پیامبر ص و خانواده اش چه کردند انگاه که درب خانه حضرت زهرا س که مادر پدرش (ام ابیها) بود را آتش زدند و فرزندانش را یک یک شهید کردند و با بی رحمی کامل خاندان وحی را از تمامی مواهب حتی مواهب عادی اجتماعی و حتی ارث محروم کردند و این مردم سنگدل نظاره گران این صحنه بودند و دم بالا نیاوردند و اعتراضی نکردند حال با ما که کاری نکرده اند می خواستم از پیامبر از دست اقوام و خویشاوندان و هم شهری هایش شکایت کنم اما دیدم خودش و خانواده اش از این قوم آنقدر کشیده اند که مشکلات ما هیچ است. آنان بین فرزندان پیامبر (ص) با او فاصله انداختند و حتی از دفن سبط اکبرش (امام حسن مجتبی ع) در کنار جدش که اینقدر به هم علاقه داشتند جلوگیری کردند و همه می دانستند که این دو چقدر به هم علاقه داشتند و از نظر قیافه و... امام حسن ع به پیامبر ص بسیار نزدیک بود. خلاصه در این افکار بودم که به هتل رسیدم در حالی که حالم گرفته بود بسیار خوار خفیف شده بودم. اینجا انسان خود را اسیر عربستانی ها می بیند و آنان هر جور که بخواهند با شما رفتار می کنند امروز از ساعت 12 خطوط اتوبوس رانی حرم تعطیل می شود و لذا رفتن به حرم هم سخت تر می شود و یقه حجاج دست مسافر کش های شهری عربستان می افتد و انان هر چه بخواهند کرایه می گیرند و آنان می دانند که حجاج نمی توانند به هیچ قیمتی از حضور در حرم خودداری کنند لذا هر قیمتی می خواهند می گویند مثلا از عزیزیه تا حرم دو ریال کرایه است و انان این رقم را به بیست ریال و و بیشتر هم رسانده اند. امروز از ساعت 2 الی سه و نیم به بعثه دعوت شدیم به عنوان ایرانیان مقیم خارج و مراسم سخنرانی برای ما داشتند. از آن سمینارهایی که تنها آمار دادن آن برای برگزار کنندگان مهم است و مطالب و نحوه اجرای آن کاملا روتین. این سمینار این حسن را داشت که از ساختمان بعثه دیداری داشته باشیم و آنجا که خیلی از آن گفته می شود و ما به عینه آن را دیدیم. دار الهادی هتلی است که برای بعثه کرایه شده بود پذیرش آن دو عکس بود یکی عکس ملک عبدالله شاه فعلی عربستان و ملک عبدالعزیز بنیانگذار حکومت سعود و این نشان می داد با این که بعثه دایم برقرار است ولی در یک مکان اجاره ای است و در این مدت ایران حتی نتوانسته مکانی را برای خود بخرد. سوالی که ذهن مرا به خود جلب کرده بود بحث امامت امام زمان (عج) و نهضت او و رابطه و تفاوت آن با ختم نبوت، این را عالم کاروان خود سوال کردم او گفت که نهضت پیامبر ص تنها رساندن پیام بود و مسولیت دیگری نداشت ولی وظیفه امام "ایصال به مطلوب است" یعنی این که دست انسان را بگیرد و به مقصود که سعادت یا لقا الله است برساند این پاسخ را اولین بار می شنیدم و به لحاظ عقلی برایم روشن نبود و باید روی آن فکر کنم ولی این خود می توانست یک پاسخ باشد. امروز همچنین با دوستان دیپلماتی که از پاکستان آمده بودند نشستی داشتیم و بحث ما وضعیت شیعیان در پاکستان بود و بحث به موضوع دلیل به وجود آمدن گروهک سپاه صحابه در پاکستان کشیده شد و دلایل آن مورد بررسی قرار گرفت که یکی از مکان های رویارویی ایران و عربستان در پاکستان است که و.... چیز جدیدی که یکی از دوستان این جا مطرح کرد و این اولین باری بود که من می شنیدم این بود که وی اشاره ای به سفر آقای خامنه ای موقعی که ریاست جمهوری کشورمان بودند به پاکستان داشتند، که ظاهرا در یک سخنرانی که ضیا الحق هم حضور داشته و ایشان به شعر علامه اقبال لاهوری در مورد غرب زدگی اشاره می کند که "کس ندید که سگی جلوی سگ دیگری سر خم نماید" که ظاهرا شیعیان جلسه اشاره به ضیا الحق می کنند که منظور ایشان ضیا الحق بوده که به مزدور غربی ها تبدیل شده است و از انجا است که ضیا الحق از شیعیان ناراحت می شود و تصمیم به قلع و قمع شیعیان پاکستان می گیرد و برای همین منظور تشکیل سپاه صحابه توسط سرویس پاکستان به همین منظور طرح ریزی می شود. یعنی ضیا الحق فرمان تشکیل این تشکل را که بعدها منشا ظلم های بسیاری به شیعه شد و تروریسم انان یقه شیعیان را فشرد را داد ان هم به گروهی از متحجرین که هیچ منطقی نداشت.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 20:57 شماره پست: 139

  

 دوشنبه سوم آذر ماه (23 نوامبر 2009)، زیارت دوره یکی از برنامه های کاروان هاست که حجاج را برای دیدن اماکن دیدنی در اماکن مکه مکرمه می برند به غیر خانه خدا و مسجد الحرام که یکی از اماکن دایمی برای حضور مسافران خانه خداست و انسان از حضور در آن سیر نمی شود و همیشه تازگی دارد و هدف از آمدن به مکه حضور در آن و درک این حضور است، اما اماکنی وجود دارد که تاریخ اسلام و پیامبر ص را در خود دارد نمونه آن غار ثور است که در حاشیه مکه قرار دارد و زمانی پیامبر اکرم ص برای هجرت به مدینه حرکت کرد و علی ع را در لیله المبیت در رخت خواب خود خواباند و خود راهی یثرب شد تا این شهر را به مدینه النبی تغییر نام دهد و اولین پایه های دولت اسلامی را پایه گذاری کند و بوسفیانیان با احساس خطر از این وضعیت، تصمیم گرفته بودند که این حرکت را در نطفه خفه کنند لذا برای قتلش گروهی را بسیج کردند تا او را به دست آورند و به قتل برسناند لذا آنان به تعقیبش پرداختند او و خلیفه اول در غار ثور جای گرفتند و رد زن زبردست عرب تا پشت غار ثور رد پیامبر را دنبال کرد ولی تار عنکبوتی این کاروان اسلام را از گزند دشمن دور داشت و نجات داد و مشرکین به گمان این که اگر کسی وارد غار شده باشد باید این تار پاره می شد و.... از تعقیب آنان منصرف شدند و راه خود را گرفته و رفتند و بدین وسیله با معجزه ای اشکار، خداوند جان پیامبر ص خود را حفظ کرد ما که به دیدار این غار به بالای کوه نرفتیم ولی گروه هایی از مردم این کوه را گرفته و بالا می رفتند تا در جایی که خداوند با این معجزه جان پیامبر ص خود را نجات داد و قدوم پاک پیامبر ص بر آن نهاده شده قدوم خود را متبرک کنند. هر چه برنامه ریزی کردیم که ما هم به زیارت این مکان شریف نایل شویم میسر نشد و داغ دیدن آن به دلم ماند کوه ثور کوه بلندی است خلاف جهت مدینه که رد زن زبردست عرب علیرغم حرکت پیامبر ص در خلاف جهت یثرب باز راه وی را زده بود و یافته بود این کوه که حدود 800 متر ارتفاع دارد از کوه جبل النور صد متر بلند تر است جریان های سفید پوشی از زایرین و حجاج را می توان دید که مارپیچ وار به سمت بالا در حرکتند در پای کوه گروهی در حال پیاده کردن تانکر آب بودند و کانکس کوچکی در کنار آن نهاده بودند که ما در نزدیک آن ایستادیم و روحانی کاروان شروع و تعریف جریان غار ثور نمود در آخر یکی از خانم ها را دیدم که در حال گرفتن کتاب از این کانکس بود نا خود اگاه رفتم ببینم چی می دهند و دیدم که این کانکس را سعودی ها برای دادن کتب تبلغ خود به زواری که برای دیدن غار ثور اینجا آمده اند نهاده اند یکی از کتاب های را گرفتم، تقسیم کننده این کتب فکر کرد من نماینده کاروانیانم لذا به تعداد بچه ها از این کتاب ها گرفتم جوانی حدودا 15 ساله این کتاب ها را اهدا می کرد که به هر زبانی که طلب می کردی کتاب موجود بود و او انها را کارتنی که روی آن نوشته بود فارسی در آورد و به من داد و من حتی خبری از محتوای آن نداشتم به داخل اتوبوس که آمدم روحانی کاروان برخورد بسیار بدی با من کرد که چرا این کتاب ها را گرفته ای این کتب ضاله است و گرفتن آن حرام است به طوری با من برخورد کرد که می خواستم به او بگویم به تو ربطی ندارد که دیدم اینجا در محدوده حرم است و مجادله جایز نیست و لذا خود را به هر طوری که بود کنترل کردم و او هر چه خواست به من گفت. این کتب را در جایگاهی که روی سر مسافران در اتوبوس است قرار دادم و تنها یک جلد از آن کتاب ها را برداشتم و به هتل بردم و بقیه را اتوبوس بعد از پیاده کردن ما با خود برد وقتی آن را مطالعه کردم تنها توصیه هایی بود که دوستان وهابی ما برای حضور در حرمین دارند و شیوه های محرم شدن و... و واقعا چیز خاصی نبود و این همه حمله از سوی این عالم کاروان را با خودم بی مورد دیدم او مرا در بین جمع ضایع کرد و هر چه من گفتم او حرف خود را زد. امروز در ادامه زیارت دوره دیداری از منی هم داشتیم که چادر های سفید و منظمی که در کنار هم تا چند روز آینده پذیرای حجاج خواهد بود. اگر چه توقفی در آن داشتیم ولی شکوه مسجد خیف را در کنار جمرات سه گانه که هر سه را در چند روز آینده رمی خواهیم کرد و به نشانه دور کردن شیطان از خود، و سپس از طریق بزرگراهی خود را به جبل النور رساندیم جایی که قبلا آن را بالا رفته بودیم و غار حرا در بالای آن بود، آخرین مکان این زیارت دوره با تعجیل که برای راهنمایان آن شاید هیچ گونه وجه جالبی نداشت لذا سریعا یک توضیح از سر واکنی داشتند و گذشتند و حرکت به طوری که حدود تقریبا دو ساعت تمام زیارت دوره پایان یافت و هر جایی نوکی زدیم و رد شدیم، دیدار از پشت دیوار قبرستان ابی طالب یا قبرستان حجون آخرین بخش زیارت دوره ما بود. قبرستان ابوطالب که با حرم فاصله آنچنانی ندارد و دیوار به دیوار محلی است که سال 1366 بعد از قبرستان به منطقه کشته شدن حجاج ایرانی در سال 1366 رفتیم. اینجا را قبرستان حجون نیز می نامند. قبرستانی که یاران اولیه پیامبر اکرم ص را که او را در راه نهضتش خیلی کمک های تعیین کننده ای داشته اند را در خود جای داده است حضرت ابوطالب ع ، حضرت خدیجه س، حضرت عبدالمطلب ع، اجداد پیامبر اکرم ص و... در آن دفن هستند. این قبرستان و محل خاطره انگیزه را حاج آقا با عجله ای که داشت به سرعت برگزار کرد و اتوبوس به سمت هتل حرکت کرد و ما از آنجا به سمت حرم حرکت کردیم جمع ما کسانی بود که از هند آمده بودیم. جمع زیادی از دختران سیاه که از فقرای عربستان می باشند دور کسانی که به زیارت این قبرستان می آیند را می گیرند و درخواست کمک می کردند. در این بین آقای علایی از کسانی بود که در سال 1366 در جریان کشتار حجاج ایرانی در این مکان حضور داشت و به خاطرات آن روز پرداخت از جمله می گفت که با یکی از حجاج افریقای جنوبی ملاقاتی داشته بود که می گفته که در آن سال به آنان از کشورشان توصیه شده بود که در مراسم برائت از مشرکین شرکت نکنند زیرا امسال سال خطرناکی است و می گفت که در ان سال مکه بوی خون می داد و همه این وضعیت را درک می کردند ولی در ج.ا.ایران کسی هرگز فکرش را نمی کرد که ال سعود دست به این قصاوت ایجاد حمام خود حجاج خانه خدا ، در کنار خانه خدا و آن هم در موسم حج و در ماه حرام بزنند و در هر حال محل شهادت حجاج را به ما نشان داد و می گفت وقتی این لحظات را اکنون نیز فکر می کنم مظلومیت آنان را یاد می کنم که راهی برای فرار نداشتند و جمعیتی متراکم را در اینجا محاصره کرده بودند و مصالح ساختمانی را از ساختمان های در حال ساخت از جمله از ساختمان پارکینگی که از ان بازدید کردیم بر سر حجاج ایرانی ریختند و انان نه راه پس داشتند و نه راه پیش . دوستان وهابی ما همچون شامیان که مکه را گلوله باران کردند، سبعیت را به حد رساندند. در این بین ساختمان های اطراف را هم بسته بودند ولی یکی از شاهدان عینی می گفت که ساختمانی بعثه بحرین بوده که آنان درب ها را گشوده بودند و به این ترتیب عده ای را نجات دادند. در این مسیر جایی بود که با شیبی از پیاده رو جدا می شد و شاهدان از تلاش ناموفق مردم محاصره شده برای عبور از این شیب ها برای نجات می گفتند و له شدن جمعیت در زیر دست و پا. بی رحمان جاهلیت نوین از این بی دفاعان که در حرم امن الهی می خواستند از دشمنان اسلام برائت بجویند انتقامی که اسراییلی ها و امریکایی ها می خواستند بگیرند را گرفتند و چشمان زیادی را در ایران به درب تا ابد گذاشتند و حجاجی که جنازه های آنان مظلومانه بازگشت و داغ ننگی که انشا الله تا ابد بر دامان ال سعود و وهابیت و جاهلیت نوین و اربابان غربی خواهد ماند. فردی دیگری می گفت آن سال حجاج در وضعیت بسیار بدی بودند و سعودی ها آنان را تا پایان حج آزار دادند یکی از شاهدان عینی می گفت که در راه مدینه النبی ص جایی شش ساعت آنان را نگهداشته که شما سلاح سرد دارید و سلاح سرد آنان سیخ های کباب کاروان بود که غذا می پختند. آن سال را حجاج ایرانی اسیر این بی رحمان جاهل، چگونه گذراندند خدا می داند.پدرم و مادرم در حالی که ما در جبهه بودیم در این سال با هم به حج رفته بودند و بابا تعریف می کرد که چگونه در بین کشته ها برای یافتن مادرم می گشته است. قبلا این حادثه را از قول آقای سبحانی (رایزن سفارت) که او نیز در این سال در حج حضور داشته است در وبلاگ خود آورده ام و به ظلمی که توسط برادران بی رحم وهابی خود به نیابت از اسراییل و امریکا، به حجاج ایرانی شده بود اشاره نسبتا مفصللی کرده ام. محل دیگری که ما در این مسیر خاطره حجاج شهید بازدید کردیم مسجد جن بود که انجا رفتیم و نماز مغرب را خواندیم مسجد کوچک، باز سازی شده است و معروف است که محلی می باشد که جنیان خدمت پیامبر اکرم رسیده و به ایشان ایمان آورده اند و نماز در اینجا خیلی ثواب دارد ما وقتی رسیدیم که نماز جماعت مسجد به پایان رسیده بود و ما وضو گرفته و داخل مسجد شدیم و با جماعت گروهی از حجاج کشور اندونزی نماز جماعت خواندیم. در این مسجد تعقیبات نماز ها را نوشته بودند که بسیار به ما نزدیک بود انگار همان تسبیحات حضرت زهرا س بود.  

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:39 شماره پست: 140

  

سه شنبه چهارم آذر ماه (24 نوامبر 2009) امروز را در هتل گذراندم ولی هر بار که در آن روز به مسجد الحرام نمی روم احساس بدی به من دست می دهد که چرا این فرصت اندک در حرم و حریم بودن را در حال از دست دادنیم، امروز باید به تدارک سنگ برای رمی جمرات می پرداختیم با این حساب که باید یکصد و چهل سنگ مناسب برای خود و خانم جمع می کردم و بعلاوه تعدای دیگر از خانم ها تنها با ما به حج آمده بودند، که به این تعداد افزوده می شد. به همین منظور به کوه های اطراف هتل در محله عزیزیه رفتیم و به جمع آوری سنگ های مناسب پرداختیم تا این که اذان ظهر شد و به مسجد محله خود برگشتیم و در نماز جماعت آن شرکت کردیم و سپس به هتل برگشتیم اینجا در مکه کوه ها شاید برای من خاطره انگیز ترین هاست زیرا از دست نخورده ترین جاها است و انسان احساس می کند که این مکان جای حضور صحابه و پیامبر است و این کوه ها شاهدان عینی حوادثی بودند که تاریخ این شهر به خود دیده است و اگر چه اکنون حتی این کوه ها هم از دست حکام حریم و حرم و سودجویان در امان نیست و بسیاری از آنان نیز از جای کنده شده اند و هتل و یا کاخ شده اند، نمونه آن کوه ابو قبیس است که خاطره حضور پیامبر ص بر آن و انزار و خبر نبوت خاتم النبیا (ص) در روزهای اول بعثت را نمی توان از یاد برد و مسجد بلال که بر آن ساخت شده بود که امروز از بیخ و بن کنده و با خاک یکسان شده است. البته در بیشتر موارد پنج دره شهر مکه که به وسیله تونل هایی به هم وصل شده است و کوه ها بر جای مانده است ولی در داخل شهر جاهای زیادی را می توان دید که کوه را از بیخ و بن کنده شده اند خصوصا در اطراف حرم این امر به راحتی دیده می شود دید و هتل های مشرف بر حرم را در واقع با کندن این کوه های مقدس بر جای آن ساخته اند. در کاروان ما چند کارگر داشتیم که یکی از هند(ایالت کرالا) بود دیگری از اندونزی آمده بود و سه پاکستانی بودند که دو تا از آن ها برادر بودند که جوانی جوانانی از شهر دیر اسماعیل خان پاکستان و پشتو، یکی از آنها هاشم نام داشت که در آشپز خانه کار می کرد با من که کمی اردو بلد بودم مرتب در تماس بود و لطف زیادی به من داشت وی که از اهل سنت و از پشتون های پاکستان بود معتقد بود که مسلمانان ایالت های دیگر پاکستان از جمله سرحد و پنجاب مسلمانان خوبی نیستند و تنها اسمی از اسلام دارند و این پشتون ها هستند که مسلمان واقعی هستند و به احکام اسلام عمل می کنند. وی دارای زن و فرزند بود ولی با برادرش که از خودش بزرگتر بود، مجردی به عربستان آمده بودند و کار می کردند او سه فرزند داشت و برادر دیگرش که بزرگتر بود دو فرزند، ولی هر دو همسرانشان را در پاکستان نزد پدر و مادر خود گذاشته به عربستان آمده بودند من به او گفتم که چرا خانواده اشان را با خود به اینجا نیاورده اند که گفت طبق رسوم پشتون ها (قومیتی از مسلمانان پاکستان و افغانستان) اینطور نیست که زن خود را برداری و هر جا خواستی بروی مرد باید برای کار برود لیکن زن خود را نمی تواند با خود ببرد و آنان چند ماهی را اینجا کار می کنند و سپس برای دیدن همسر و فرزندان خود به پاکستان به نوبت می روند. آنها پشتون ها را در رعایت مسایل دینی تنها پایبند ترین ها می دانستند البته بعدها وقتی از پشت پرده حضور خارجی ها در منازل عرب ها شنیدم دیدم شاید پر بی راه هم نبود که اینان جرات نمی کنند که با همسر خود به این کشور بیایند. آنان برای مدت حج به مکه برای کار آمده بودند ولی حضور اصلی آنان در شهر حایل عربستان بود و به کار تجارت علوفه مشغول بودند وی آدرس خود را داد و دوست داشت که به دیدن وی به پاکستان بروم. کلا پاکستانی ها اگر کار دوستان وهابی علیه ما نباشد و تبلیغات آن علیه شیعه نسبت به ایرانی ها وجود نداشت، بسیار مردمی مهربان می باشند ولی نفوذ فرهنگ سخت و خشک وهابی در این چند ساله باعث شده است که پاکستانی ها کمی از ایران دور شوند. هاشم می گفت که حدیثی از پیامبر داریم که می گوید در مکه فقط بیایید حج بگذارید و بروید اینجا جای ماندن نیست این جوان که خود در مناطقی زندگی می کند که وهابیت در آن قوی است از این مردم و برخوردهای آنان بیزار بود. این جوان پاکستانی موهای بلندی در پشت سر داشت یک روز دیدم این موها تراشیده و کوتاه کرده از او علت این کار را پرسیدم که او گفت که امر به معروف و نهی از منکر مکه او را وادار به این کار کرده اند. این کارگر ها خیلی از عرب ها ترس دارند و آن به دلیل این است که احتمال دارد که اخراج شوند. آنان هر کدام در عربستان در قیمومیت یک عرب هستند که اگر این عربها از این کارگران را حمایت نکنند به آسانی اخراج می شوند. در کاروان ما دختر عربی بود که همسرش را از دست داده است بود و احتمالا سه یتیم هم از این همسر داشت نام او فاطمه بود و خیلی دوست داشت که همسری ایرانی داشته باشد و با خانم های ما خیلی اخت شده بود ماموریت استخدامی این فرد در کاروان راست و ریز کردن هم کاروانیان ما بود. وی معتقد بود تنها ایرانی ها هستند که خوبند بقیه حجاج از کشورهای دیگر خوب نیستند. 

 + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 19:28 شماره پست: 141

  

چهارشنبه پنجم آذر ماه (25 نوامبر 2009)، طبق صحبت هایی که عالم کاروان با ما نمود امروز شب هنگام مکه را به مقصد عرفات باید ترک کنیم، بدون زیارت کعبه ترک مکه برایم مشکل می نمود، لذا صبح برای زیارت و طواف حرم به مسجد الحرام رفتم و دیدم به خیلی خلوت است، مشغول طواف شدم زیرا بهترین کار در مسجد الاحرام طواف است شروع به طواف کردم چند دوری را گشتم در طواف افرادی از کشورهای مختلف را می توان دید که ادعیه ای خاص را می خوانند برخی به زبان محلی خود می خوانند ترک ها در این زمینه شاخصند بیشتر دعای "ربنا اتنا فی دنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب نار" را می خوانند. در مقابل رکن شجر با دست به آن نیز سلام داده و تکبیر می گویند و ما که فقط می گوییم الله اکبر ولی اهل سنت می گویند "بسم الله، الله اکبر" ، در دور چهارم طواف بودم که باران باریدن خود را آغاز کرد و طواف را تصمیم گرفتم تمام کنم و به زیر سقف بروم باران هر لحظه تند تر می شد تا این که طواف تمام شد تقریبا خیس شده بودم، برای خواندن نماز طواف خود را به پشت مقام ابراهیم (ع) رساندم و در نزدیکترین جای ممکن به آن برای نماز ایستادم آماده شدم. باران تندی اکنون مکه را فرا گرفته بود نمازم به پایان رسید، در حالی که مردم طواف کننده از مقابلم در حال گذر بودند ناگهان یک نفر چهار نفر جلوتر از ما در حالی که قصد رکوع رفتن داشت به سمت جلو خم شد که که یک نفر طواف کننده که با لباس احرام بود، خواست مراعات این نماز گذار را کند و لذا نیم ترمزی زد و همین نیم ترمز همانا و با باسن به زمین آمدن این طواف کننده هم همان. این حاجی با توجه به خیس بودن زمین لیز خورد و با دست و باسن از پشت به زمین اصابت کرد صدای زمین خوردن وی ما را از جای کند و به سمت او کشاند درد زیادی را احساس می کرد و داشت از حال می رفت یکی شانه های او را می مالید یکی دست او را که احساس درد می کرد، می مالید. از ناحیه دست نشان می داد که درد دارد شروع به تکان دادن دست او کردیم ناگهان در حین ماساژ دستش متوجه شکستی استخوان بازوی او شدم که صدای استخوان شکسته ی ان را حس کردم و لذا تمامی عملیات ما متوقف شد و صرفا به او گفیم انگشتانش را تکان دهد که تکان داد و خوشبختانه تکان خورد و خیالمان راحت شد که عصب از دستش قطع نشده است خلاصه از امدادگران داخل حرم خواستیم که به بالین او بیایند و آمدند و او را بردند. هنوز این صحنه دلخراش را از یاد نبرده ام و صدای استخوان و خوردن زمین این حاجی را نمی توانم از یاد ببرم. آن هم یک روز قبل شروع انجام اعمال حج تمتع این بنده خدا دچار این حادثه شده بود و از این روز به بعد مرتب در عرفات و مشعر و منی او را یاد کردم و یادم می آمد که او با این حادثه غافلگیر کننده انجام اعمال خود را از دست داد. ولی خدا می داند و ما هم می توانیم شهادت دهیم که این مرد با محبت و حاجی خانه خدا برای مراعات حال یک نماز گذار دچار این حادثه ای شد و حتما حج او قبول است با این شکستگی و با حساب اتفاقی که برای دست فاطمه خودمان افتاده بود سه چهار روزی باید در بیمارستان می بود تا عمل شود و... حادثه ای که هرگز فراموش نخواهم کرد بعدها متوجه شدم که آماری حدود 150 نفر از مردم عربستان در جریان این بارندگی کشته شده اند. خلاصه نماز طواف را خواندم در حالی که زیر پاهایم آب ایستاده بود و روی آن که سجده رفتم شلوارم خیس خیس شد تصمیم گرفتم به زیر سقف بروم و از باران نجات یابم ولی به پای پله ها که رسیدم یاد حرف های بابا افتادم و با خود گفتم بسیاری از این که در زیر باران جاری از ناودان طلای خانه خدا بایستند و زیر باران آن از گناهان خود پاک شوند، می گویند حال چگونه من این باران نعمت خدا که تمام مسجد الاحرام مثل ناودان باران می آید را ول کنم و به زیر سقف بروم و تصمیم گرفتم که به حضور در محوطه اطراف حرم ادامه دهم. و نماز ظهر را در حالی به جای آوردم که در نزدیکی خانه خدا قرار داشتم امری که به سختی در این روزهایی که حجاج میلیونی در حج حضور دارند اتفاق می افتد. حسابی خیس شدم. سعی کردم خود را به زیر ناودان طلا برسانم ولی نگاهبانان حرم ورودی آن را مسدود کرده بودند. نماز ظهر را خواندم کاملا خیس و آب کشیده شده بودم. خدایا به برکت نعمت بارانانت گناهان ما را از تن گنهکار ما بشوی، خدایا همانگونه که رجس و پلیدی ها را از طریق بارش باران های رحمت خود از زمین پاک می کنی جسم و روح ما را نیز ار پلیدی ها پاک کن. آمین رب العالمین. وقتی به هتل باز گشتم کاملا آب کشیده بودم. داستان بازگشت هم خود داستانی دیگر است. تاکسی برای بازگشت خیلی کم بود و در این باران فقط یک جوان عربستانی که اتومبیلی قراضه ای داشت و آن را به مسافر کشی در آورده بود به دادمان رسید و ما را تا جایی رساند جوب های آب باران عظیمی از تمامی نقاط اطراف، به سمت خانه خدا سرازیر بود و تمام آب های اطراف حرم به سوی حرم که در پایین ترین نقطه قرار دارد، روانه بود بسیار در مورد حرم انسان احساس خطر می کند، در تاریخ هم ظاهرا چند بار خانه را سیل فرا گرفته بوده است ولی اکنون به نظر می رسد سیستم فاضلاب مناسبی برای آن در نظر گرفته اند. خانه در پست ترین نقطه دره ای قرار دارد که حرم در آن است. از حرم که خارج می شوی سیستم حمل و نقل (که البته از سوی عربستان سیستمی در نظر گرفته نشده است.) کاملا تعطیل است خیابان ها را آب فرا گرفته است و یک حالتی در مکه اتفاق افتاده است که فکرش را هم نمی کردم. برخی اتومبیل ها در عمق آب خاموش کرده اند و بسیاری از اتومبیل های شخصی ها هم سرویس نمی دهند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 19:34 شماره پست: 142

 

 پنج شنبه ششم آذر ماه (26 نوامبر 2009)، قرار بود دیشب به سمت عرفات حرکت کنیم لیکن با بارندگی که شد امکان ماندن یک شب زودتر در این وادی میسر نگردید، لذا در آخرین تصمیم کاروان، حرکت به سمت عرفات به ساعت یک صبح امروز قرار گرفت و بعد از یک توجیه مختصر توسط عالم کاروان خود، به سمت عرفات حرکت کردیم. ولی با توجه به ترافیک شدید مسیر، موقعی رسیدیم که دیگر نزدیکی های نماز صبح بود کمی استراحت کردیم تا نماز صبح شد. چادر ها را آب گرفته بود و کف آن نم داشت لذا پلاستیک های روکش تشک تخت هایمان در مکه را که از ساختمان با خود به همراه آورده بودیم حسابی بدردمان خورد و این ها را زیر انداختیم و رویش خوابیدیم، توقف در عرفات تا غروب آفتاب است و غروب آفتاب حرکت به سمت مزدلفه (مشعر الحرام) خواهد بود لذا ماندن ما در عرفات یک نصف شبانه روز بیشتر نبود. حج یک سری تحرکات تقریبا بی معنی در خود دارد به ظاهر معنی بر آن مترتب نیست که از جمله این اعمال می توان به توقف در عرفات اشاره کرد کاری که تقریبا بی معنی است رفتن به محلی (خصوصا خارج از حرم) آن هم بعد از ورود به حرم و بعد از مدتی حضور در آن چشیدن مزه حضور، اما این ماندن بی اعمال، با دعای عرفه چقدر زیبا می شود دعایی که در مقایسه با برخی از ادعیه که ما به آن چسبیده ایم و مرتب می خوانیم و در مقایسه مفاهیم آن با این دعا، زمین تا آسمان متفاوت است، ما مرتب ادعیه ای را می خوانیم که گاها ضررش از سودش برای اسلام و مسلمین بسیار بیشتر است، این دعایی بسیار پر معنی است، عبادتی پر مغز که به ماندن در عرفات معنی بیشتری می دهد. فراز هایی که نشان می دهد بدون عبادت و معبود و عبد هیج معبدی را معنی و مفهومی نیست. آنقدر این فراز های دعای عرفه پر معنا و دلچسب بود که شاید لذیز ترین صحنه های حج برای من بود و چه حیف که پایان این دعا یعنی پایان عرفات و غروب آفتاب که باید حرکت می کردیم و چقدر کم توقف داشتیم و فرصت کمی بود به زودی غروب آفتاب فرار رسید در حالی مشحون از مناجات امام حسین ع و دعای عرفه اش بودیم، ای کاش هر صبح جمعه به جای زیارت عاشورای حسین (ع)، دعای عرفه امام حسین (ص) را می خواندیم این برای ما و امام حسین (ع) و اسلام و مسلمین بسیار سودمند تر بود برای کسانی که درد حسین (ع) دارند بهتر است که با خواندن دعای عرفه حسین (ع) به معرفی ایشان اقدام کنند تا زیارت عاشورا، زیرا اگر هر منصفی نگاه کند زیارت عاشورا در مقابل دعای عرفه هیچ است و این در حالی است که دعای عرفه از لب های مبارک حسین (ع) صادر شده ولی به گفته مرحوم آیت الله مشکینی حتی برای زیارت عاشورا سندی اثبات کننده که از طریق معصوم (ص) هم این کلمات صادر شده باشد، وجود ندارد. ولی دعای عرفه با اسناد معتبری به امام حسین (ص) می رسد و مفاهیم بلند آن می تواند معرف بسیار خوبی برای شناساندن این مرد بزرگ تاریخ اسلام (ع) باشد و معرفی جانانه ای از طریق ترویج آن، از حسین (ع) به عمل می آمد. شیعیان می توانند از تکرار زمزمه دعای عرفه برای خود اولا خود از مفاهیم بلند آن بهره مند شوند و هم دیگر مسلمانان را به حسین و مفاهیم بلندش دعوت کنند تا بفهمند که حاکمیت زمانه، چه موجودی را از بشریت و اسلام گرفته است و... مخزن علم و معرفتی که به مخازن عظیم نبوت محمدی (ص) و عصمت زهرایی (ص) و امامت مرتضوی (ص) و مجتبوی (ص) وصل بود و انعکاس دهنده سبط النبی (ص) بودن را در خود دارد و تمام فضایل این چند تن را به یکجا و در یک نیم روز عاشورایی خود می خواهد به نمایش بگذارد و تابلویی رسم نماید که فخر اسلام و خاندان نبی (ص) و رسوا کننده خط انحراف در اسلام باشد. به سرعت عرفات را ترک می کردیم و به سمت مزدلفه حرکت می نمودیم، عرفات بوی حسین (ص) می دهد، آنگاه که حج خود را به نیمه رها کرد تا رمی جمراتی نه نمادین ، بلکه واقعی و عینی در کربلا داشته باشد و عید قربانی شایسته را نه در منی بلکه در کربلا و در ده محرم و نه در ذیحجه برگزار و خلق نماید و کاری را که ابراهیم برای تنها جگر گوشه اش اسماعیل قصد انجام داشت ، را برای خود و یارانش به اذن خداوند به اتمام برساند و لذا منی و رمی جمراتی برای حسین (ص) در چنین ماموریتی معنی پیدا نمی کند زیرا او می خواهد رمی جمرات خود را نه نمایشی و از سر رفع تکلیف و نه از روی تعبد و انجام کاری سمبولیک بلکه، عملا و عینی رمی جمراتی سه گانه را کند و شیطان را نه در سه مرحله و بلکه در صدها مرحله در مبارزه ای نفس گیر زمین گیر کند و پوزه اش را به خاک مالد او در این اقدام اسماعیل های فراوانی را به همراه دارد و می خواهد به قربانگاهی برود که صحنه آن با صحنه ابراهیمی (ع) تفاوت ها دارد چرا که در صحنه زور آزمایی ابراهیم خلیل الرحمان (ع) با شیطان، خداوند تنها با تصمیم ابراهیم (ع) و حرکت وی در این مسیر امتحان را پایان می دهد ولی در صحنه حسینی (ع) امتحان تا پایان کار و انتهای تراژدی به طور کامل باید ادامه یابد و باید مراحل امتحان تا آخرین لحظه آن به تمام کمال و عینی، انجام گیرد. اینجا در قربانگاه و صحنه حماسه حسینی (ص)، دیگر همچون صحنه نبرد ابراهیم (ص) قوچی در کار نیست که به جای قربانیان سر بریده شود بلکه باید قربانی به قربانگاه برده شده به تمام کمال و بدون ملاحظه و بدون رو در بایستی قربانی شود و با این تفاوت که البته نه به دست ابراهیم خلیل (ص) و بلکه به دست الشقی الاشقیا باید قربانی شود و ابراهیم (ع) این صحنه باید با صبر به تماشای صحنه قربانی کردن عزیزانش بنشیند و سنگ صبور دیگر امتحان شوندگان از جمله هاجرها باشد. تماشاچیان این صحنه شیطان صفت ها و خوب هایی از بندگان خدا هستند و دیگر هم چون صحنه ابراهیم خلیل (ص) به دو تماشاچی ختم نمی شود و سی هزار تماشاچی در لشکر شیطان و ده ها تماشاچی در لشکر ابراهیم (ع) حضور دارند که از جمله آن هاجرهایی هستند که علیرغم صحنه ابراهیم (ع) که از این صحنه بی خبر بودند، باید اگاهانه و فعال تماشای این صحفه از تاریخ باشند و بلکه خود نیز همچون ابراهیم امتحان شوند. لذا در این صحنه ابراهیم زمان (ع) بدون اطلاع هاجر به میدان نیامده بلکه هاجر نیز باید شاهد قربانی شدن اسماعیل باشد و این صحنه باید هفتاد دو بار تکرار شود و در آخر نیز هاجرهای دوران باید به اسارت سهمگین ظلم شیاطین بروند و حماسه را برای ده ها روز ادامه دهند و در این صحنه تنها ابراهیم (ع) مجری نیست و این صحنه ای است که ابراهیمش نیز باید بعد از اسماعیل قربانی شود و آن هم بعد از تماشای صحنه های دلخراش قربانی شدن ها و صحنه های زیبا و زشتی از جمله انحراف ها و سقوط ها و تباهی ها که در امت جدش (ص) ایجاد شده، این ابراهیم (ع) باید صبر ایوب (ص) را داشته باشد و شجاعت مرتضوی (ع) را و رحمت محمدی (ص) و عیسوی (ع) را تا همین امت را به اسلام و هدایت بخواند و آن هم خواندنی نه از برای خلاصی خود و خاندانش بلکه برای رسالت امامت و نبوتی که در آن مامور شده است. این است که صحنه ابراهیمی (ع) جدش در منی با صحنه ابراهیمی حسین (ع) در کربلا با هم متفاوت است و خداوند می خواهد قصه نا تمامی که برای ابراهیم (ع) و هاجر (س) از ناحیه رحمت خویش به عید قربانی با قوچ بهشتی ختم شد، را در خاندان محمدی (ص) به اتمام برساند و صحنه ای رویارویی شیطان و ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع) را به صحنه ای از رویارویی شیاطین جن و انس در کربلا با حسین (ع) و یارانش تبدیل کند و صحنه ای بیافریند که همه دست ها به دهان شوند اما به صورت کامل و بی نقص، کاملا واقعی و بدون دخل و تصرف خداوندی و یا هر موجود مثبت غیر خداوندی. و (طبق روایت) لذا وقتی جن قصد کمک به مولایمان حسین (ع) را می کنند تا صحنه را عوض کنند ایشان با تمام قدرتی که در تسخیر جن و ارثی که از سلیمان نبی (ص) در این زمینه برده بود و می توانست با به خدمت گرفتن جن صحنه ظاهری نبرد کربلا را دگرگون کند، اما در اوج توانایی نکرد تا امتحان خداوندی آن طور برگزار شود که ذات اقدس الهی خواسته است و ماموریت امتحانی برگزار کرده است و خداوند قصد دارد برای فخر به فرشتگانش که روزگاری به سجده انسان اکراه داشتند، منجر شود، و فرشتگان بفهمند که خداوند از چه روی آنان را با همه فضایلشان به سجده خلق گلی (به کسر گ) خود مجبور کرد و آنها تنها از سر تعبد به سر تعظیم فرود آوردند و نه از سر استغنای منطقی و تنها خواستند عمل به دستور داشته باشند و در همین صحنه بود شیطان تمرد کرد و به خداوند اظهار داشت که برای چه؟!! و از درگاه خداوند رانده شد و به از این رانده شدن از خداوند خواست که به او فرصتی دهد تا تمام سعی خود را کند تا بشر را سقوط دهد همین شیطان در صحنه حماسه کربلا تمام سعی خود را شخصا و به توسط حامیانش کرد تا حسین (ع) و یارانش را از سرودن چنین حماسه ای منصرف کند، ولی علیرغم ریزش های سپاه حسین (ع)، باز مقدار قابل توجهی ماندند تا این صحنه را به طور کامل و بدون سانسور و حتی لحظه درنگ بسرایند تا در آینده این حماسه سروده شده سر آغاز و الگویی برای سرودن حماسه های دیگر شود و بشریت الگویی برای سرودن و ایجاد چنین صحنه هایی، داشته باشند هرچند که حماسه های محمدی (ص)، مرتضوی (ص)، زهرایی (ص) و مجتبوی (ص) را داریم ولی این صحنه را مقامی دیگر است و این صحنه که قرار است حسین (ص) بسراید ماموریتی متفاوت، این صحنه باید به تمام و کمال که حماسه محمدی (ص)، مرتضوی (ص) و مجتبوی (ص) و زهرایی (ص) را و حتی صحنه ابراهیمی(ص) به اکمال برساند. این است که حماسه ابراهیم (ص) برای سرودن حدیث مکه و منی اگرچه بزرگ است ولی محمد(ص) اگرچه خواسته است این حماسه به نام جد بزرگوارش ابراهیم خلیل (ص) حتی در دوره ختم نبوت باقی بماند و حج ابراهیمی (ص) به نام این بزرگمرد توحید (ص) ثبت و احیا شود، ولی خود صحنه ای توسط نوه اش (ص) در کربلا خواهد سرود که حرکت ابراهیم (ص) و شعاع نورش که به عید قربان ختم می شود را تحت الشعاع قرار دهد و در گرده ی (نشست) انبیا (ع) در بهشت ول وله ای ایجاد کند و صحنه ای زیبا و بی عیب و نقص را به نمایش گذارد تا نشان دهد که بشر از زمان ابراهیم خلیل (ص) تا خاتم الانبیا (ص) چه تحولی با به خود دیده است و کاری را که عز الانبیا ابراهیم خلیل (ص) به انجام رسانید را مردی(ص) از خاندان نبی (ص)و خاتم الانبیا (ص) به اکمال سروده است و این است که نشان می دهد انسان در حال رشد است و این رشد باعث خواهد شد تا این حدیث نبوی که "علمای قومی افضل من انبیا بنی اسراییل" (علمای من از علم بر انبیا قوم بنی اسراییل افضل و بالاترند) و نشان دهد که حتی بدون حضور نبی(ص)، بازماندگانش می توانند کاری کند که قبلا توسط انبیا رده اول به انجام می رسیده است حسین (ص) در حالی که نه نبی (ص) بود و نه صاحب کتاب (ص) و نه سرآمد انبیا صاحب کتاب (ص)، همچون ابراهیم(ص) امروز به انجام می رسد، کاری کرد به تمام کمال و بی عیب و نقص و اگر نگوییم بالاتر از کار ابراهیم خلیل (ص)، کمتر از آن نیز نبود. و اینجا بود که به نظرم در گرده ی انبیا در بهشت، محمد (ص) به شوخ چشمی، با سروده شدن هر صحنه ای در کربلا، به ابراهیم خلیل (ص) نگاهی می انداخت و با شوخی می گفت که ای جد بزرگوار من (ص) اگر چه تو بزرگ بوده و هستی ولی حماسه ای را که خداوند با کارگردانی تو در زمانی چند آن هم به آن کیفیت و با ارفاق انجام شده، ببین که امروز با کارگرانی نوه من (ص) و بدون ارفاق و تام و تمام در حال سرودن است و آن هم سرودنی بی نقص و بدون دخالت غیب و ابزار غیبی، اگر آن روز خداوند قوچ فربه را به نشانه پایان امتحان سرودن حماسه توحید توسط تو فرستاد، ولی اکنون در صحنه حسینی (ص) در پس قربانی کردن هر اسماعیلی (ع)، خداوند اسماعیل دیگری را از حسین (ع) من طلب می کند و قلب حسین من (ع) را بنگر که نه در دور از چشم هاجر بلکه در برابر چشم هاجرها اسماعیل ها به قربانگاه می فرستد و باز باید تحمل کند تا تمام اسماعیل ها به قربانگاه بروند و بعد نوبت او فرا رسد تا خود نیز به قربانگاه برود. و به شوخی بگوید که تو ای جد بزرگوار من، اگرچه در صحنه تو آتش نمرود به بعد از رفتن تو به قربانگاه، به کرم و لطف خداوند بر تو سرد شد ولی اکنون خداوند تصمیم گرفته است که صحنه داغ آتش نمرودیان به طور طبیعی با سوزش و سوزندگی واقعی خود در این صحنه حاضر بوده و نقش آفرینی طبیعی خود را داشته باشد و آتش خشم شیطان و شیاطین زمینی را به همان استاندارد طبیعی اش متبلور شود تا نوه ات (حسین) حماسه تو را این بار بدون سرد بودن آتش بسراید. اینجاست که ابراهیم خلیل (ص) به بازماندگان خود که امروز از نسل اسماعیلش (ع) و محمدش (ص) هستند را خطاب قرار داده و به آنان دورود خواهد فرست و به محمد (ص) که با طنز او را خطاب قرار داده بود خواهد گفت که اگر من آن روز، این صحنه امتحان ها را به منصه ظهور نمی رساندم امروز شما کدام الگو را به اکمال می رساندید و کدام حماسه نیم بند و ارفاقی وجود داشت که آن را تمام و کمال برسانید و اگرچه من به واقع رفته بودم که اسماعیلم (ص) را قربانی کنم و یا رفته بودم که در آتش خشم شیطان و نمرودیان بسوزم ولی شامل ارفاق خداوندی شدم و این امر حسودی نباید کرد که در آن روز خداوند خواست ارفاق کند و در این صحنه نمی خواهد ارفاق نماید و مرا در آن امتحان ارفاق کرد و شما را در این امتحان بدون ارفاق وا گذارد تا بسرایید، آنچه را من قبلا سروده ام و تو ای محمد (ص) هم فراموش نکن که حسین (ع) هم نوه من است و او بارها در کتاب منی تاتری را اجرا کرده است که من نوشتم و اکنون خود تاتری نوشته است که فخر همه ماست و بلکه فخر همه بشر. و ای محمد (ص) تو هم که معلم اویی وامدار نبرد توحیدی من هستی. و این گونه است که طنز انبیا در گرده ی بهشتی خود آن فخر محمد (ص) و ابراهیم (ص) را تماشا می کنند و آماده می شوند تا به استقبال قهرمان جدیدی در عرصه توحید بروند که اکنون در گودال قتلگاه خود، آخرین بیت های حماسه حسینی (ع) را می سراید و امروز کاردی که شیطان در دست قاتل حسین (ع) قرار داده است باز نافرمانی می کند و از بریدن مانده است و بیچاره برنده (به ضم ب) این گلو مانده است که چه کند؟!! اما این صحنه دیگر صحنه ابراهیم (ص) و نه برنده گلو نیز ابراهیم (ع)، که قوچی را خداوند بفرستد بلکه شیطان برنده این گلوی نازنین را راهنمایی می کند حال که این چاقو ها از بریدن گلوی اسماعیل ها متمردند، پس از قفا امتحان کن و اگرچه این کارد از بریدن گلوی اسماعیل و ابراهیم (ع) کربلا خود داری می کند ولی در قفا ماموریت تمرد ندارد و می برد رگ هایی را که اسلام را بر این گردن استوار کرده است، و می برد استوانه ای را که قران ناطق است، و می برد ستونی را که مظهر ظهور حماسه های انبیا و اولیا است، می رود تا ارکان عالم به زلزله افتد و به خاطر این خسارت فرو ریزد، لیکن باز خداوند نمی خواهد شاهد چنین لحظه ای باشد و می خواهد صحنه رمی جمرات در منی کربلا به تمام و کمال و به صورت عینی و واقعی و بدون دخل و تصرف غیبی، به انجام رسد و خسارتی هم به ارکان عالم نیفید، لذا ٱسمان و زمین و جمله خلایق عالم در ناسوت و زمین و... همه و همه به صبر فرا خوانده می شوند تا در کنار خالق عظیم خود (جلی اعلی) شاهد صحنه هایی باشند که فخر است برای صاحبان چنین صحنه هایی و رسوایی است برای جبهه ی مقابل، که از ابتدا تمرد کردند و بر آدم با این همه عظمت سجده نکردند و به زعم خود امروز صحنه ای ساخته اند تا تمام زحمت نبوی (ص) و انصار و مهاجر را در یک بعد از ظهر به تاراج برند و فاتحه ای به اسلام محمدی (ص) بخوانند و حکومت را به بوسفیانیان باز گردانند تا همچون قبل از بعثت باز کعبه (یعنی خانه توحید) به منجلابی از بت ها تبدیل شود و مدینه النبی دوباره یثرب (مدینه و نه مدینه النبی ص) خوانده شود و مردمش همواره در اختلاف و جنگ و خون ریزی باشند و بساط و دستگاه سلاطین روم و ایران دوباره احیا شود و بوزینگان بر منابر مساجد (که دیگر به تخت سلاطین شبیه است تا به منبر نبی (ص) ) بالا روند و آنچه را بگویند که در جاهلیت می گفتند و می سرودند. آنان می خواهند که دیگر صوت قران تنها موسیقی باشد که گوش را نوازش دهد نه این که حرکت ایجاد کند و به اصلاح بشر اقدام کند. آنان می خواهند در نبود حسین (ص) دین را آن گونه تفسیر کنند که بر ظلم آنان هیچ اعتراضی نباشد و بر همه اعمال آنان همچون توجیه گری باشد که ندای از مسلمانان که "وا اسلاما" بلند نشود، آنان می خواهند با نبود حسین (ع) بتازند بر تعالیم انبیا و تعالیم محمدی (ص) را با نام اسلام، کنند آنچه را که نفس اماره آنان طلب می کند و به نام اسلام بیت المال مسلمین را تاراج نمایند و آنرا خرج اقداماتی کنند که تنها به زعم آنان به تقویت پایه های حکومتشان می انجامد، و امت اسلامی در نظر آنها عوامی نادان است که خواص آن، که آنان می باشند، باید همچون چوپانی آنان را به این طرف و آن طرف ببرند تا خوب بچرند و فربه شوند و شیر دهند تا امیال شیطانی آنان را بهتر بر آورند. آنان می خواهند در نبود حسین (ص) فرمان جهاد را در دست های پلید خود داشته باشند تا علیه هر کسی که علیه آنان برخواست فرمان جهاد دهند و سگ های قلاده بریده خود را به جان او اندازند و به نام اسلام و جهاد، رقیب را از صحنه به در کنند. آنان در نبود امر به معروف حسین (ص) می خواهند هر آنچه نفس آنان دستور می دهد را به نام اسلام به خورد عوام دهند و شیطان را که امروز خود را ظفر مند می داند، را بر گرده امت محمدی (ص) سوار کنند و برانند این گله عوام را ، به آنجا که می خواهند و مصلحت خود می دانند. آنان امت محمدی (ص) را به مامور به تایید اقدامات خود می خواهند تا آنچه می کنند را بستایند و حتی اگر عین کفر و ضلالت و گمراهی بود، با احسن های خود تایید کنند و تنها سر به تایید آنان بجنبانند. آنان امروز و در بعد از ظهر عاشورا و در نبود حسین (ع) و حسن (ع) و علی (ع) ها می خواهند علمای اسلام را در یک جبهه هماهنگ به نفع خود ردیف و به صف کنند تا آنچه را خود می پسندند را مبلغ باشند و از گفتن آنچه نمی پسندند، خاموش. خاموشی مرگباری که بساط دین را بکند و جاهلیت را دوباره به رسم و رسوم آورد و این رسم و رسوم را آنان به عنوان دین به خورد عوام داده و تباه کنند نسل و حرکتی را که با بعثت محمدی (ع) آغاز شد و ادامه دهند جمود و مردابی را که قبل از بعثت محمدی (ص) وجود داشت. امروز شیطان به زعم خود ظفرمند و خوشحال است ولی این خوشحالی از روی نادانی است زیرا حماسه ای که او نیز قطعه ای از آن بوده است تمام سحر فرعونیان را در هم خواهد ریخت و باز خاندان نبی (ص) در چهره بازماندگان کاروان خورشید، در قامت زینب (ص) و امام سجاد (ع) نعره "وا اسلاما" را سر خواهد داد و با خطبه های نبوی (ص) و علوی (ص) خویش، و با خروش خود پایه های سلطنت روم و ایران که امروز در بوسفیانیان متبلور است، را به تکان خواهد انداخت تا کاروان ابراهیم خلیل (ص) به دست حسین (ص) و از طریق حسین (ص) راه خود را ادامه دهد و در کویر و نمک زار سلطنت اموی، چراغ راه ره پویان سعادت باشد. و امروز در بهشت انبیا و اولیا به هم تبریک می گویند که راهروان آنان می توانند در چنین گردنه های خطرناکی این چنین ماهرانه عبور کنند و ره بپیمایند و گردنه هایی که از فرط خطر بی نظیر است و به همت شیطان که قسم به نابودی بشر خورده و رهپویان دنیوی وی ماهرانه چیده شده است تا بشر را به بن بست ها کشانده و نابود کنند، ولی چراغ توحید ابراهیمی (ص)، محمدی (ص) و مرتضوی (ص) اکنون با خون حسین (ص)، که ابراهیم وار (ع) به میدان آمده تا اسماعیل وار (ع) ریخته می شود و تلالو نوری باشد در راه هر آزاده ای تا بداند که چنانچه به چنین گردنه هایی که رسید، باید عبور کرد تا شیطان را به خاک مذلت انداخت. آری فارغ از طنز جاری در بین گرده ی انبیا و اولیا در بهشت مومنین با مرور چنین حماسه ای و با تماشای چنین عزت و جلالی، به خود فخر می فروشند و در حالی که خود را حسینی (ع) می دانند به این حماسه می نگرند زیرا این به آنها عزت می دهد. اما ما که حسین (ع) نیستیم و به دستور خاتم الانبیا (ع) باید همچنان حماسه توحید ابراهیم (ص) که آسان تر است را به نمایش در آوریم و صحنه تاتر وار ما در عرفات و سپس مشعر الحرام و منی باید به انجام برسد تا با تکرار نمادین صحنه رویارویی ابراهیم (ص) و شیطان در منی، خود را در کلاس ابراهیم (ع) قرار دهیم تا شاید لایق کلاس حسین (ع) شویم و این کلاس امادگی است برای کلاس کربلا تا در عرفات این معرفت را بیابیم که چگونه از کلاس های سطح پایین تر، با معرفت از جایگاه خود عبور کنیم و به جایگاه های بالاتر کلاس توحید، برویم و خود را ارتقا دهیم. صبح را به گشت و گذاری در عرفات گذراند جایی که فقط توقف در آن در اعمال فقهی حج آمده است، و در این نقش بازی کردن و تاتر چیز دیگری را، نمایش نامه نویس برای ما آن قرار نداده است و اعمالی دیگر ندارد. کوه جبل الرحمه که گفته می شود امام حسین (ع) دعای عرفه را در کنار همین کوه خوانده است، را در نزدیکی و چند صد متری چادر های خود داریم که حضرت چنان مناجاتی زیبا را در کنار آن داشته است، ولی بالا رفتن از کوه در عرفات مکروه است، ولی علیرغم این دوستان مسلمان دیگری را می بینی که در فقه خود چنین دستوری نداشته و از آن بالا رفته اند و پهنه آن را از خود سفید پوش کرده اند، آنگار که ابرهای رحمت خداوندی بر این کوه، برف بارانده و در صحنه داغ عربستان کوهی از برف سفید و گاها رنگ های دیگر را در صحنه دشت عرفات ساخته است. هدایایی از سوی حاکم عربستان بین زائران تقسیم شده بود. سیاه و سفید در عرفات یک جا جمع شده اند و در یک زمان باید با وقوف در عرفات کار خود را برای انجام حج تمتع آغاز نمایند، اینجا دیگر مکه نیست و محدودیت های دوستان نگهبان حرم کمتر است لذا فقرای عربستان فرصت بیشتری برای حضور یافته اند و بیش از گذشته دیده می شوند. صبح را به مطالعه مجله ای که عرفات و دیگر موارد حج را توضیح داده بود و عبادتی چند گذراندم. اینجا روح سوال گر انسان به غلیان می آید. ما همچنین ساعتی را به شرکت در مراسم برائت از مشرکین گذراندیم، این مراسم توسط بعثه با یک حالت توافق شده ای که به نظر می رسید که با عربستانی صورت گرفته بود، به انجام رسید و ظاهرا دوستان وهابی ما اجازه داده اند تا در زمان مشخصی این مراسم انجام شود و لذا چند تا شعاری دادیم و قطعنامه خوانده شد و به چادرهای خود باز گشتیم و بعد نماز و نهاری و به دنبال آن برای شرکت در قرائت دعای عرفه به محل بعثه بازگشتیم. البته در چادرها هم خواندن دعای مذکور برگذار بود ولی ترجیح دادم این جا و در جمع دیگر حجاج باشم و گوش خود را به مداحان و ادعیه خوانان جمعی بسپاریم که دوستان بعثه آن را تدارک دیده بودند، دعای دلچسبی بود واقعا انسان را منقلب می کند من ادعیه را بیشتر با معنی می خوانم تا متن عربی آن، و در حالی که دعا خوان متن عربی آن را می خواند، چشم های من در متن فارسی دعا در حرکت بود تا شاید بفهمم که به خدا چه می گویم و یا او به ما چه می گوید. در مراسمات ختم و یا در هر جایی دیگر هم که قرا (به تشدید ر) قران به قرائت آن مشغولند من در حالی که قاری متن عربی را می خواند با ترجمه اش پیش می روم تا فهم معانی داشته باشم، تا خواندن و قرائت و البته وقتی خود به تنهایی هستم و به قرائت می پردازم ابتدا متن عربی قران را و سپس متن فارسی را می خوانم. به جز موارد قرائت هایی همچون مرحوم عبدالباسط که دیگر در آنجا موسیقی معجزه گر قران دل انسان را به پرواز وا می دارد در این جا تمام حواس و ذهن خود البته به فهم فراز و فرود های قاری و درک علت و معانی که این فراز و فرود ها را باعث می شود، صرف می کنم و ثانیا موسیقی معجزه گر قاری خود صفایی مجزا دارد که از دست دادن آن خود خسارت عمده ای است. دعا تمام شده یا نشده با توجه به قراری که با کاروان داشتیم، سریع به محل کاروان بازگشتم زیرا باید سریع کوس حرکت زده به سمت مشعر حرکت می کردیم. این در حالی بود که دل کندن از این فضای نورانی سخت است، ولی چه می شود کرد وقتی قراری داری، دیگر هیچ چیز نباید انسان را از قولی که داده، باز دارد و باید بر می گشتیم. اگر چه می دانستم دیگران چنین روحیه ای را ندارند و باید بعد از بازگشت، معطل دوستان بود تا برگردند و همگی با هم به سمت مرحله بعد، حرکتی جمعی داشته باشیم ولی این دلیلی نمی شود که خود نیز به قول و قرار توجه نکرده و همچون آنان دیر آمد. بالاخره دیگران نیز آمدند و افراد کاروان تکمیل شدند و به سمت پارکینگ اتوبوس ها حرکت کردیم در حالی که کاروان های دیگر هم زنجیره وار به سمت اتوبوس ها در حرکت بودند. عرفات یک پارچه می خواست که برود و خود را به مشعر الحرام برساند، جایی که باید تا طلوع آفتاب فردا در آن باید می ماندیم و بعد به قول مرحوم دکتر علی شریعتی (ره) به فرمان آفتاب به سوی منی حرکت می کردیم، خروجی های عرفات آن قدر شلوغ بود که خروج از آن ساعت ها به طول انجامید یعنی از غروب آفتاب که می توانستیم آنجا را ترک کنیم، در اتوبوس ها نشستیم، ولی تا ساعت ها نتوانستیم منطقه را ترک کنیم و از غروب آفتاب تا نیمه شب در مسیر کوتاه چند کیلومتری بین عرفات و مشعر در راه بودیم و ترافیک سنگینی به وجود آمده بود، شاید (و البته حتما) پیاده این مسیر راحت تر و زودتر پیموده می شد، ولی ما که بار اولمان بود و ناشی بودیم، چاره ای جز دل دادن به فرمان کاروانیان نداشتیم و باید همچون اکثریت حجاج مسیر را همراه با راهنمایان عبور می کردیم. کاروان ها گروه گروه به سوی اتوبوس ها در حرکتند و همه سوارند تا بروند ولی حرکت بسیار کند است ولی حتما باید رفت زیرا حضور در مشعر یا به قولی مزدلفه، زمان خود را دارد و نباید از آن ماند. باید از زمان نماز صبح تا طلوع آفتاب در مشعر وقوف داشت و این است اعمال گفته شده در فقه ما و شاید دیگران برای انجام عمل وقوف در مشعر ما، نیمه های شب بود که به مزدلفه رسیدیم. جایی که در قدیم و با توجه به فتاوی قبلی احکام حج، باید به جمع آوری سنگ جمرات اقدام می نمودیم ولی اکنون کار آسان شده و سنگ های رمی جمرات از منطقه حرم در مکه جمع می شود. تراکم اتوبوس ها و افراد در حالت غلو آمیز آن، جایی برای سوزن انداختن نگذاشته است و حقیقتا بزرگترین تجمع های انسانی است که در عرفات و مشعر و منی است که صورت می گیرد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 19:37 شماره پست: 143

 

 جمعه هفتم آذر ماه (27 نوامبر 2009)، در مزدلفه باید وقوف داشت، توقف در جا و مکانی، بدون جا و مکان و در حالی که در عرفات و منی چادرهایی برای اقامت تدارک دیده شده است ولی در مشعر هیچ چیز برای اقامت مهیا نیست، اتوبوس ها ما را در ابتدای مشعر الحرام پیاده کردند و ما باید پای پیاده خود را به منتهی آن برسانیم و این امر زمانی میسر شد که ساعتی را پیاده روی گذراندیم. هنوز به صبح وقت باقی است لذا ابتدا استراحتی کردیم و در کنار جاده جای خود را انداخته و خوابیدیم، روی خاک، اینجا پیدا کردن جایی برای خوابیدن هم بسیار مشکل است، پلیس عربستان مرتب یک عده را بلند می کند و می گوید اینجا نخواب و... خلاصه نیت توقف در مشعر را کرده و ماندیم تا نماز صبح شد، نماز صبح را خوانده و آماده حرکت شدیم. خود را به منتهی الیه مشعر و ابتدای منی رساندیم. آماده خروج از این موقفیم به قول مرحوم دکتر شهید شریعتی آماده ایم تا با فرمان آفتاب به سمت منی حرکت کنیم و حمله به سوی جمره عقبی را آغاز نماییم، سیل جمعیت به سمت منی جاری است و تراکم جمعیت در اوج خود. خلاصه زمان حرکت رسید و یک سیل جمعیت به سمت جمرات راه افتاد و ما هم به عنوان بخشی از جمعیت باید همین کار را می کردیم، تا یک راست به سمت جمره عقبی و شیطان بزرگ رفته و آن را رمی کنیم. پیاده به سوی این نقطه در حرکت بودیم جمعیتی مثل سیل از هر نوع می توان دید جاده ای از بین چار های منی ما را به سوی جمره عقبی راهنمایی می کند نام این خیابان ها آن قدر ناشیانه انتخاب شده که گاها هیچ نامی از اسلامی و دین در آن دیده نمی شود مثل سوق العرب، که واقعا یعنی چه خیابان عرب، این جا عرب یعنی چه؟!! این قدر خود خواهی یعنی چه؟!!! واقعا آن قدر این قوم در خود خواهی فرو رفته است که در نامگذاری اماکن مقدسی که اصلا ربطی به عرب و عربیت ندارد هم خود را می بینند. در این سیل جمعیت نه عرب معنی دارد و نه عجم و نه آسیایی و نه افریقایی و... همه به سمت مقصدی در حرکتند که واحد است هدف نیز واحد و این حرکت در حج ابراهیمی از زمان آن بزرگوار ادامه داشته است و ربطی به اعراب ندارد هم ندارد و.... این مسیر از میان چادر ها می گذرد که به طرزی زیبا و منظم چیده شده اند و هر منطقه ای از آن متعلق به کشوری است و پرچم کشورها بر سر مناطق آنان به احتزاز است، ایران، عراق، ترکیه، هند، پاکستان، مالزی، اندونزی و.... یک راست به سمت جمره عقبی رفتیم و از اولین جمره گذشتیم ، دومی را رد کردیم و رسیدیم به سومی که بزرگترین است و هفت بار آن را با سنگ زدیم و در حالی که محرم بودیم و یک کار باقی مانده بود تا از احرام خارج شویم و آن قربانی بود زیرا این کار با قربانی بود که کار تمام می شد و بعد از رمی جمرات به چادر های خود که در کنار مسجد خیف برایمان در نظر گرفته شده بود (نزدکترین محل به جمرات) حرکت کردیم، صبحانه آماده بود و به صرف آن اقدام کردیم و به انتظار این نشستیم که نماینده کاروان اعلام نماید، که گوسفندها قربانی شده اند و بعد از آن تقصیر و پایان احرام، نزدیکی های ظهر بود که خبر قربانی توسط نماینده ما اعلام شد و تقصیر شروع شد و تیغ ها با سر ها باید آشنا می شد باید سر را کسی بتراشد که خود یک بار تقصیر کرده باشد و یا خودت این کار را کنی، لذا در اینجا کمی مشکل شده بود کسی نبود، شروع کردم به تراشیدن سر خود که یکی از زائرین افغانستان آمد و به من کمک کرد خدا امواتش را بیامرزد خیلی حرفه ای سرم را تراشید و من هم سر چند نفر را بعد از آن تراشیدم، افراد ناشی، سرهایی پر از جراحت به جای می گذارند ولی این افغانی خیلی خوب کارش را می دانست و انگار کار من هم خوب بو،د چون وقتی سر چند تا را از جمله نفر دوم نمایندگی ج.ا.ایران در واتیکان را زدم خیلی از تراشیدن من، تشکر می کرد و بچه هایش ظاهرا سفارش کرده بودند که مبادا با سر پر از جراحت بیایی و لذا تا آخر حج از این کار من تشکر می کرد. امروز با تراشیدن سر برای ما عید قربان بود و با توجه به قرار گرفتن آن در روز جمعه، این حج را حج اکبر می گفتند. خلاصه این شد تقریبا قسمت مهمی از کار حج ما، که انجام شد. سرهای تراشیده شده با تیغ واقعا دیدنی بود و همه عکس می گرفتند برای اولین بار بود که این سر با تیغ اشنا می شد، قیافه ها بعد از تراشیدن فوکول ها خیلی جالب بود این یعنی از دنیا بریدن به قول عالم کاروان ما برخی حاضرند هر کاری کنند هر مبلغی را بپردازند، ولی سر خود را نتراشند ولی برای اولین بار که به حج بیایی باید تراشید. و این عیدی خداوند است که باید از دنیا برید، زیبایی ها را ترک کرد، زینت ها، لباس ها و...، این است رسم دوستی خداوندی که باید تمام زیبایی خود را کنار گذاشت تا لایق عید شوی، و عیدی آن حاجی شدن و این است اسرار تراشیدن سر و بزرگترین زینت را کنار زدن و نا زیبایی ها را نشان دادن و مو هایی که برخی ساعت ها روی آن کار می کنند و یا بهترین پول ها را برای تزیین، شکل دهی و نظافت و... آن می پردازند، ولی اکنون باید تراشیده شود. تمام این اعمال انجام می شود ولی هنوز کار تمام نشده است باید در منی ماند و ...  

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 19:39 شماره پست: 144

 

شنبه هشتم آذر ماه (28 نوامبر 2009)، منی سرزمینی است که باید هنوز در آن ماند و هنوز اعمالی برای انجام در آن وجود دارد حتی بعد از حاجی شدن؛ و حاجی شدنی که در خارج از مکه صورت می گیرد و این خود از اسرار است که چطور ما به زیارت بیت الله الحرام می رویم، ولی عید ما خارج از مکه اتفاق می افتد. حاجی شدن در خارج از کعبه. و عید را باید خارج از حرم بر قرار داشت امروز باید برای رمی هر سه نماد های شیطان برویم هفت سنگ به جمره یا شیطان اول، هفت سنگ به جمره دوم و یا نماد شیطان دوم و هفت سنگ به شیطان بزرگ و یا جمره عقبی، این عمل حج به سه مرحله مزاحمت شیطان بر سر راه حضرت ابراهیم (ع) اشاره دارد که البته در فرهنگ ما عدد سه به معنی مقدار کافی انجام یک کار است، و عدد سه در داستان ابراهیم (ع) نماد چند بار تلاش کافی است که با وسوسه خود می خواست خلیل خدا (ع) را از به اوج رسیدن باز دارد. ابراهیم (ع) داشت پله های ترقی انسانی را می پیمود و شیطان تمام سعی خود را کرد که او را از این راه باز دارد، ولی ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع) بر او سنگ زدند و به عنوان یک نماد او را به دور شدن از خود فرا خواندند تا حماسه قربانی ابراهیم خلیل (ع) بعد از حماسه قربان آدم (ع) و حوا و هابیل و قابیل شان دوباره تکرار شود ولی اینبار با پیروزی حق بر باطل و نه شکست حق و پیروزی باطل و در اینجا خداوند ابراهیم (ص) را قدرت بخشید تا از این گردنه با خود سازی هایی که از قبل داشت، عبور کند و بعد از پیروزی بر شیطان بود که خداوند او را به افتخار خلیل الهی (ع) نایل نمود و ابراهیم (ع) به درستی نمونه منحصر به فردی است، که به همین دلیل در طول تاریخ مانده است. بدون این که کسی بتواند او را بشکند ولی او بسیاری را شکست. نمرود طاغوت زمان خود را و مهمتر از او شیطان را مغلوب کرد که این جهاد اکبر بود و این است که ما هم باید این سمبل ها را به نشانه شیطان با هفت سنگ از خود دور کنیم و امروز روزی است که شیطان را در سه مرحله رمی می کنیم. پنج عمل می ماند که باید انجام داد طواف حج تمتع و نماز آن، سعی صفا و مروه ، طواف نساء و نماز طواف نساء، و اعمال حج به پایان می رسد. امشب برای انجام این اعمال از منی خارج شدیم تا این اعمال را انجام دهیم و به منی باز گردیم. با توجه به حضور اکثر حجاج در منی انجام اعمال در مکه راحت تر از قبل بود، برگشتنی از مکه به منی با دکتر کاروان بودیم و یک امام جماعت از شهر دوشنبه تاجیکستان که ما را همراهی می کرد، او هم از اعمال فوق به منی باز می گشت. تاکسی دار که ما را از مکه به منی می آورد زرنگی کرد و از سمت پل و تونل عزیزیه ما را به منی نیاورد بلکه از سمت منطقه رمی جمرات آورد، که در واقع ما را بیرون منی پیاده کرد و پیاده خیلی راه رفتیم تا وارد منی شدیم و این هم از زرنگی هایی بود که مسافر کش های مکه انجام می دهند. با این دوست تاجیک خود به قول آنها گپ تاجیکی زدیم، انسان در کنار تاجیک ها و افغان ها که به زبان فارسی حرف می زنند احساس هم وطنی می کند انسان های پاک قلبی که انسان را جذب خود می کنند. ورودی منی هم پر از چادر هایی بود که خارج از رویه دولت عربستان که منی را پر از چادر کرده است، خود آنها اقدام به چادر زدن کرده بودند اینها زوار کشورهایی بودند که ظاهرا بدون حالت کاروانی به حج می آیند. پیاده روی خاصی بود و صحنه هایی که هرگز در محیط منظم کاروانی نمی توان دید، چادر هایی که در کنار جاده نصب شده و افرادی که شب را در آن گذرانده بودند و ما از میان آن گذشتیم و وارد منی شدیم. این اجتماع غیر منظم از حجاج قابل مطالعه است و می توان در میان آن ها حاضر شد و به درد های آن ها گوش فرا داد، زیرا از کشورهایی می آیند که کسی به فکر آنها نیست و آنان خود به این جا آمده اند و حج انجام می دهند چادر های آنان رنگارنگ است و یک دستی و یک رنگی منی و اهالی آن را از بین برده است. اصلا تصور نمی کردم در این اجتماع یک رنگ در گوشه این چنین چند رنگی را مشاهده کنم.  

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:24 شماره پست: 145

 

 یک شنبه نهم آذر ماه (29 نوامبر 2009)، امروز روز آخر حضور در منی است و اعمالی که باید انجام داد، عبارتند از رمی جمرات سه گانه است که آخرین اعمالی است که باید انجام شود، که صبح زود برای این کار حرکت کردیم و همه با هم به رمی جمرات رفتیم و این عمل نیز انجام شد ساختمان بزرگی که برای رمی جمرات ساخته شده است انجام این عمل را آسان می کند و این عمل برای ما پایانی بر اعمال حج بود، زیرا ما اعمال حج تمتع را در شب گذشته انجام داده ایم لذا با انجام این عمل به محل کاروان خود در عزیزیه بازگشتیم. دوست داشتیم که از مسجد عقبه نیز دیداری داشته باشیم، جایی که در ایام حج و زمانی که پیامبر خدا هنوز به مدینه هجرت نکرده بود، اهالی یثرب با پیامبر ص بیعت کردند و این در دو مرحله انجام شده فرهنگی که در بین مسلمانان بوده است این که هر جا اتفاق خاص و یا مهمی می افتاد، مسجدی به یاد بود آن بر آن مکان بنا می شد ولی با آمدن دوستان وهابی آنان تمام سعی خود را کردند که این آثار و نشانه ها را ویران کنند، لذا این مسجد را ما ندیدیم ولی طبق نقشه در کنار همین منطقه رمی جمرات قرار داشت است و به این ترتیب حجاج اکنون از زیارت این نقطه که نقطه عطف شروع حکومت پیامبر (ص) بود محروم می مانند، در حالی برنامه داشتیم که به زیارت آن برویم. نماز ظهر را خواندیم و نهار را خوردیم به و به سمت شهر مکه حرکت کردیم من با خود چهار کوله را برداشته بودم که متعلق به خودم و خانم و دو تن از خانم هایی بود که مجردی در حج حاضر شده بودند، زیرا از مسجد خیف تا محل سکونت در عزیزیه (خیابان عبدالله خیاط تا مقابل بیمارستان علوی تونسی) حدود نیم ساعت یا بیشتر پیاده روی بود و آنان در این مسیر طولانی نیاز به کمک داشتند. فراموش کردم از مسجد خیف بگویم که چادر ما نزدیکترین چادر به آن بود و می گفتند که حدود هفتصد پیامبر (ص) در آن نماز خوانده بودند جایی که اکنون به خوبگاه زوار عربستانی تبدیل شده است که رحل اقامت در آن افکنده اند و نماز خواندن در آن نیز مشکل است، همچنین عکس گرفتن از آن که سعودی ها مخالفت می کنند. تمام داخل مسجد را می توان دید که پر است از جای خوابی که هرگز جمع نمی شود و محدوده افرادی را نشان می دهد که در ان می خوابند و وقوف خود در منی را بجای اقامت در چادر ها، در مسجد می مانند و همین عبادت و نماز دیگران را در این مسجد، مختل می کند وجود آب گرم در توالت های کنار مسجد نیز ان را به محل مناسبی (البته با توجه به بیابان بودن منی) برای حمام گرفتن و ... تبدیل کرده است ما هم بعد از تراشیدن سر و خون و مالی شدن لباس و سر به همین مکان رفتیم و غسل و تطهیر کردیم. در مدت حضور در این مکان میهمان ده تا پانزده نفر از زوار عراقی هم بودیم، که شیعه بودند و مدعی بودند که چادرهای آنان خارج از محدوده منی است و به همین علت برای جلوگیری از اخراج توسط نیروهای انتظامی سعودی به محل پستوی چادر های ما پناه آورده بودند. جلوی مسجد خیف هم به صورت شبانه روزی پلیس با اژیر روشن می آمدند و می رفتند و این چیزی نبود که اصلا قطع شود و دایمی بود. دوستان کاروان می گفتند اگر این ها نباشند دیگر جلوی مسجد خیف جای رفتن هم نمی باشد و این ها راه را باز نگه می دارند؛ خلاصه پیاده و از طریق تونل به سمت عزیزیه در هنگام ظهر حرکت کردیم، خروج کنندگان از این تونل را شیعیانی تشکیل می دادند که در حال ترک منی بودند عراقی ها، بحرینی ها ، لبنانی ها ، ایرانی ها و... که شعارهای مرگ بر امریکا و اسراییل بود که سر داده می شد خصوصا وقتی یک اتومبیل حامل یک مقام سعودی در حال گذر بود، آنها از ائمه اطهار (ع) می خواندند و... پیاده می رفتند. انگار صحنه عقده گشایی شده بود و فردی را یارای جلوگیری از این کار نبود و این یک حرکت خود جوش بود، عراقی ها خصوصا خیلی فعالتر از دیگران بودند. به آن طرف تونل رسیدم جایی که با توجه به شعارهایی که داده می شد امکان تکرار جمعه خونین مکه در سال 1366 مکه توسط خون خواران عرب جاهلی را به راحتی می توان پیش بینی کرد که همچون حیوانات وحشی حجاج را در حرم امن الهی قتل عام کرده بودند و بارها عمال خلافای اموی و وهابی این کار را در حرم تکرار کرده اند و احتمال تکرار آن کاملا می رفت ولی خوشبختانه اتفاق خاصی نیفتاد و از تونل عبور کردیم و وارد منطقه عزیزیه شدیم به هتل رفته و امروز را استراحت کردیم چون خستگی واقعا بر ما چیره شده بود بسیار کثیف شده بودیم و لباس های ما هم کثیف بود لذا حمام رفتیم و لباس شستیم و.... و بعد از ظهر به حرم رفتیم و طوافی کردیم و زیارتی و به هتل بازگشتیم.  

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:32 شماره پست: 146

 

 دوشنبه دهم آذر ماه (30 نوامبر 2009)، امروز 13 ذی حجه است تمامی اعمال حج تمتع به انجام رسیده است و تنها یک کار دیگر است می توانستیم انجام دهیم، و آن انجام یک عمره مفرده بود. چون عمره تمتع ما در ماه ذیحجه نبود، لذا می توانستیم دوباره محرم شویم و حج عمره ای را انجام دهیم. بنابر این علیرغم عدم توصیه عالم کاروان به انجام این کار، صبح ساعت چهار صبح از محل اقامت خارج شده و به سمت مسجد التنعیم که نزدیک ترین میقات به مکه که خارج از حرم قرار گرفته بود رفته و دوباره در انجا محرم شدیم و به بیت الله الحرام بازگشتیم در این سفر آقایان یحیایی و قلی زاده نیز حضور داشتند و حج عمره مفرده ای را به جای آوریم، ساعت یک ربع به ده صبح بود که طواف و سعی و تقصیر و دیگر کارهای ما تمام شد. شب جشن بندگی از سوی کاروان برگزار شد که معاون آموزشی بعثه (که اکنون رییس سازمان حج شده است) در آن سخنرانی کرد در این جشن به عنوان زایر نمونه کاروان انتخاب شدم و هدیه ای نیز دریافت داشتم.

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:38 شماره پست: 147

 

  سه شنبه یازدهم آذر ماه (1 دسامبر2009)، صبح به حرم رفتیم و طواف خداحافظی به جای آوردیم و به هتل باز گشتیم باید از خانه خدا دل کند و دیگر امکان ماندن نیست و حرکت به سمت مدینه منوره محل حضور قبر مبارک پیامبر اکرم (ص) شهر پیامبر رحمت (ص) برای جهانیان. با اتوبوس به سمت مدینه النبی (ص) حرکت کردیم. در حدودهای عصر به مدینه رسیدیم فضای شهر مدینه النبی (ص) از هر لحاظ با مکه مکرمه تفاوت می کند در هتلی در نزدیکی حرم نبوی (ص) جای گرفتیم و این هم نعمت بزرگی بود با عبور از عرض یک خیابان به داخل حرم می توانستی بروی اما این جا شهر غم است اینجا وادی غم است وارد حرم نبوی (ص) که می شوی غم وجودت را می گیرد، ناخود اگاه انسان دلش به درد می آید. نماز مغرب و عشا را در حرم خواندیم و به هتل بازگشتیم به قول عالم کاروان ما اینجا کسانی که قدر لذت و نعمت خانه خدا را ندانستند، گرفتار عذاب حضور در مدینه شده اند. 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:39 شماره پست: 148

  

چهارشنبه دوازدهم آذر ماه (2 دسامبر2009)، صبح رغبت نداشتم که به نماز صبح حرم نبوی (ص) حاضر شوم، خوابیدم و ساعت حدود 8 صبح بود که تصمیم گرفتم به حرم بروم، که ناگهان دردی درونی ام در وجودم بالا گرفت، ناچار شدم طوری خود را خالی کنم سعی کردم از طریق گفتاری نسبتا با نظم حالات درونی خود را بروز دهم و خالی شوم. این بود که شروع به زمزمه این جملات کردم که از درونم سرچشمه می گرفت :

از غربتت چه گویم مدینه ای مدینه

تویی چراغ روحم مدینه ای مدینه

دشمن شده مسلط بر روح و جانت ای شهر

من درد دل چگونه گویم به تو ای مدینه

اینجا چراغ دل ها افروخت از دل تو

آیا دل تو، با ماست مدینه ای مدینه؟

رنج فراوان تو، آن درد هجران تو

دیوانه ام نموده، مدینه ای مدینه  

خاک غمی فتاده اندر دل زابرت

از حزن آن شاید، پاره شود نسوجش

اه ای مدینه من هم از غم شدم سرشار

وقتی که دیدم اینجا رحمت (ص) شده گرفتار

چون آمدم به اینجا، دردم ز حد فزون شد

حالم به غم های آن، صاحبش رهنمون شد

در مکه با همه عشق، بر آستان جانان

کردم سجودی از عشق تا در مدینه کامل،

گردد سجود جانان، با خود هزار عهد،

کردم که در مدینه، بوسه زنم به خاکش،

رحمت ز عمق جانم بر استان رحمت (ص)،

خواهم کنم احرام ، احرامی از عشقش،

تقوی و علم و رحمت با اهل بیت رحمت،

گردیدام اکنون، هم درد با مدینه

زندانی مدینه ، گم گشته در مدینه

یا رب به حق این شهر، ما را بسوز بیشتر  

کین آتش درونم ،باشد ز نور رحمت (ص) 

این درد عاشقی را، سودا به هیچ نتوان

این شهر بیت الحزان، این وادی نشانه

بر راه عاشقانش، گردیده یک نشانه

وقتی که عاشق، حق، جوید ز ره نشانه

تا استان رحمت، کرده هزار منزل

لیکن عبور از غم، گشته بسیار مشکل

زیرا که این نشانه، باشد در او نشانه

تقواییان جویند، هر دم ز او (ص) نشانه.

شاید که جویند در آن، آن صاحب نشانه

بعد از کمی عقده گشایی، به سمت حرم حرکت کردم، وارد حیاط که شدم اشک هایم بی اختیار جاری بود از باب سلام وارد روضه مبارک شدم، اینجا را آن قدر مختصر کرده اند که از زایرین نبی مکرم اسلام (ص) تنها تعداد کمی و با سختی بتوانند، او را زیارت کنند. گنبد سبز کهنه اش نشان بی توجهی ظالمین به حرم دارد اینجا نوای غم اندوه رسول (ص) و اهل بیت رسول (ع) هر دم به گوش می رسد چند عکسی گرفتم و نشستم قرآن را گشودم، گریه امانم نمی داد سوره محمد (ص) را آوردم و شروع به خواندم آن کردم ولی باز آرام نشدم. حرکت کردم به سمت قبر مبارک نبی (ص) و در نزدیکی های آن کمی آن طرف تر ایستادم، اشک هایم جاری بود، که عقال به سری مرا از حال خود بیرون آورد، این نگاهبانان روضه مقدسه نبی مکرم اسلام (ص) در کنار روضه برای زیارت کنندگان روضه شریف مشکل درست می کنند به گفت دوربینت را روشن کن و همه عکس هایی که داری را دلیت (Delete) کن، من هم بدون هیچ واکنش اعتراضی دوربین را روشن کردم و هرچه عکس مربوط به روضه نبوی بود را به دست خود پاک کردم، این بی رحم به دنبال این کار بود که دست از سرم برداشت و رفت و من غرق در روضه بودم و اشکانم جاری، اینجا غربت زایرین نبی (ص) و اسارت او (ص) در دست دوستان ال سعود و وهابی را می توان به روشنی حس کرد در تمام اماکن عکس های ملوک آنان نصب است ولی عکس از حرم نبوی (ص) حرام است و باید از بین برود و این شرک است؟!!. ماندن دیگر جایز نبود شاید زیادی ماندن در روضه و گریه کردن و اشک ریختن نیز از دید این کور دلان حرام باشد و مستوجب عقوبت، خارج شدم به سمت بقیع شریف رفتم جایی که درد های دل اهل بیت (ع) و جگر گوشه های دل پیامبر (ص) در آن آرمیده اند. در حالی پدر زنانان پیامبر در کنارش دفن شده اند. نوه های نبی مکرم اسلام که همواره زینت سر و کول پیامبر (ص) بودند در بقیع بدون هیچ حرم و حرمتی قرار دارند. اینجا دل آدم می خواهد به این همه ظلم پاره شود. از این همه مظلومیت ال الله. ورودی به روضه بقیه باز نبود ناچار دیوار اطراف آن را گرفتم و به سمت خارج حرم ادامه دادم دیدم به خاطر طرح های در دست اجرا، حتی دیوار های بقیع را هم دیوار گرفته اند در ضلع بیرونی آن جایی باز بود لذا چند عکسی از داخل بقیع گرفتم و در امتداد بازار، از سمت سوق الحرم به سوی هتل باز گشتم با خود می گفتم خدا این تقدیر است که باید حرم و حریم به دست گسانی بیفتد که این گونه با زایرین حرمت برخورد کنند، اینان از چه تیره و تباری هستند و این همه سنگ دلی از چه جهت است. آیا اینان از رحمت پیامبر شان بویی نبرده اند؟ آیا مجاورین حرم از صاحب حرم و خلق احسن و ان همه تحمل، که معجزه ابدی پیامبر (ص) است حتی نمی را نچشیده اند؟.  

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:41 شماره پست: 149

 

  پنج شنبه سیزدهم آذر ماه (3 دسامبر2009) اینجا مدینه است و به صورت نانوشته؛ این صحنه تقابل فکری بین مسلمان دوستار اهل بیت (ع) و تفکرات مسلمان ساخت دست انگلیسی هاست و این گونه مسایل اینجا به اوج خود می رسد. اینجا طرفداران خاندان رسول (ص) به اوج احساسات خود می رسند، ولی اینجا برای دوستان وهابی سنگ دل و جاهل مدرن ما، محلی است که اوج دشمنی خود را با ال الله (ص) نشان دهند. لذا نمی دانم حال هوای مدینه، و یا اقدامات ال سعود و دوستان وهابی ما آن قدر فضای تنگی را ساخته که دل آدم می خواهد که بترکد. خداوند بهترین گنجینه های معنوی اسلام را به دست افرادی قرار داده که نه قدر آن را می دانند و نه ارزش آن را می دانند و نه اصلا به آن ایمان دارند و نه ارادتی به آن دارند و نه شناختی و... و از آن طرف در اوج دشمنی با آن هستند. این مثل الماسی می باشد که در دست کودکان بیابان آفتاده باشد. از آن هم بالاتر مثل الماسی که در دست دشمن هر گونه الماسی باشد. شاید اگر اثر هنری بود که دست بی هنری می افتاد، می گفتیم اشکال ندارد با کمی صحبت به نگهداری آن کوشا خواهد بود و لااقل به عمد آنرا از بین نمی برد، اما اینان علاوه بر بی هنری، ایمانی هم به هنر ندارند. و آن را چیز بیهوده ای هم می دانند، که مزاحمت هم دارد و باید از بین برود. مساجد سبعه (یا هفت گانه) در مدینه نمونه بارز آن است. مساجدی که به دست این بی خردان ضد دین، تاکنون شاهد نابودی فراوان شده است و یا در برنامه نابودی قرار دارد. دوستان وهابی خشک مغز ما یک به یک این مساجد را از بین می برند. ما از دو مسجد آن دیدن کردیم یکی مسجد سلمان فارسی (ره) و دیگری مسجد فتح است این مساجد که با سنگ و بر دامنه کوهی ساخته شده اند بسیار ساده و بی تکلف هستند ولی انسان در کنارش می تواند حوادث سال های سخت پیامبر (ص) در حادثه جنگ احزاب (خندق) را به عینه حس کند زمانی که پیامبر (ص) و یارانش در حادثه دچار یک محاصره همه گیر شدند، محاصره توسط تمامی دشمن با تمامی قوایش، ولی با تفکر جنگی سلمان فارسی (ره) خندقی در مقابل این تهاجم ساخته شد، که دشمن در پشت آن زمین گیر شد و بعد هم سازمان خود را بعد از چند ناکامی مجبور شد صحنه را ترک کند؛ زیرا رشته وحدت شان شکست و فرار کردند و... در این مکان به یادبود سلمان و طرح کارسازش (سلمان منی من اهل البیت ع)) که در حفظ اسلام موثر بود، مسجد کوچکی ساخته شده که دوستان وهابی کور دل ما فکر می کنم به دنبال ویران سازی آن هستند و می خواهند این اثر را نیز از صفحه تاریخ حذف نمایند و فکر می کنم شکار بعدی آنان در از بین بردن آثار اسلامی، همین مسجد است. اکنون برای این که زوار آن را از آن دور کنند، دربش را بسته اند و تابلویش را برداشته اند و سه عقال بسر، که بویی از انسانیت و ادب هم نبرده اند را بر درب آن قرار داده اند و.... شکار بعدی این شکارچیان آثار اسلامی، ظاهرا همین مسجد است. محراب آن شکاف برداشته است که تعمیر نمی کنند، دربش را بسته اند، تابلویش را برداشته اند، اجازه نماز در آن را نمی دهند، سه نفر را گذاشته اند تا مردم را از توجه و نماز در آن باز دارند و... و با همین روند فکر می کنم یکی دو سال دیگر این یادبود قهرمان متفکر اسلام محو خواهد شد، تا آثاری از سلمان فارسی نماند. زیرا اگر چه از قول پیامبر اکرم (ص) سلمان از اهل بیت (ع) است ولی از دید این جاهلیت مدرن او فارس است و عرب نیست لذا شایسته نام بردن هم نیست، شایسته در جمع و حلقه عرب نشستن را هم ندارد و باید آثارش محو شود؟!!!. بیست متر بالاتر به سمت کوه مسجد فتح قرار دارد که محل چادر فرماندهی پیامبر (ص) در جنگ مذکور بوده است و شکار بعدی این از خدا بی خبران شاید در اینجا این مسجد خواهد بود، آن را هم قفل زده اند و اجازه نماز در آن را نمی دهند و مردم روی پله های منتهی به آن عاشقانه نماز می گذارند و از جای پای مبارک پیامبر شان با نمازی تبرک می جویند. این مسجد نیز اگر چه توسط فهد بن عبدالعزیز تعمیر شده است لیکن شکار بعدی این کور دلان و نمایندگان شیطان بر زمین همین مسجد خواهد بود. استدلال مامورین وهابی مدخل این مساجد هم این است که این مساجد که در آن نماز گذاشته نمی شود باید ویران شوند و مسجدی که در آن نماز خوانده نشود باید ویران کرد. مسجد دیگری که تا چند سال قبل در این محل بوده است مسجد امیر المومنین علی ع بوده که قهرمان جنگ خندق است و به یاد بود این ضربه در روز خندق (که افضل من عبادت الثقلین به قول پیامبر اکرم ص است) ساخته شده بوده است ولی این مسجد هم نابود شده است و جای آن مسجد ابوبکر را ساخته اند. دوستان وهابی حاضر در محل، این مساجد را کار ترکان عثمانی می دانند و به دلیل دشمنی با آنان، این مساجد را دارند خراب می کنند آنان حتی طرح ساخت خندق را هم از آن سلمان نمی دانند و... لذا لزومی به وجود این مساجد نمی بینند و معتقدند که این مراکز باید خراب شود. خدایا چگونه می توانی تحمل این همه ظلم را علیه آخرین فرستاده ات و اهل بیت (ع) و یارانش را ببینی دم برنیاوری. خدایا اماکن مقدسه ات را از دست این جاهلین مدرن خلاصی ده. جای دیگری که دیدیم مسجد ذوقبلتین و یا به عبارتی مسجد دو قبله ای بود. محلی که پیامبر در حال نماز به سوی بیت المقدس (فلسطین) بود که توسط فرشته وحی به سوی مسجد الحرام و مکه روی برگردانده شد و این آغاز نماز مسلمانان به سوی کعبه بود. اگر چه این اثر نیز توسط جاهلیت مدرن خراب شده و تنها امروز محراب رو به بیت الله الحرام آن باقی است و محراب سمت بیت المقدس آن را بعد از توسعه و باز سازی آن خراب کرده اند، ولی نمازی در آن گذاردیم که اگر انسان کمی دل بدهد می تواند پیامبر (ص) و حالتش را هنگامی که از سوی بیت المقدس به بیت الله الحرام برگردانده شد را درک کند و ببیند که خداوند چگونه بنده اش محمد (ص) را از شماتت یهود و نصاری نجاد داد و قبله ای اختصاصی به وی عطا کرد. واقعا چقدر زیباست این لحظات و درک آن در محل اتفاق افتادنش، آن نیز میسر است. فقط کور سویی پاکی دل می خواهد تا سیم خود را وصل کنی و این لحظه را تجسم کنی و در معنویت این لحظه که خداوند لطف خود را شامل بنده اش می کند، قرار گیری و آن را با وجود خود حس کنی. در بیرون مسجد راننده تاکسی عربی را دیدم که اهل مدینه النبی (ص) بود و به قول خودش داماد ایرانی هاست و همسر ایرانی اختیار کرده بود به او گفتم تو را خدا وقتی ما نیستیم مواظب این جاهلین مدرن باشید که اثار اسلامی را بیش از این خراب نکنند. پیرمرد شوخ طبعی بود و گفت فردی را جلو دار این ها نیست و هر چه بخواهند خواهند کرد. محل حادثه احد از دیگر جاهایی بود که ما از آن دیدن کردیم، احد نیز از حوادث تعیین کننده اسلام بود که این صحنه نیز گویای رشادت مردانی است که از دیدید جاهلین عصر مدرن قابل تحمل نیستند از جمله آنان قبر حمزه سید الشهدا است که باید مزار وی ویران شود. در پای تپه ای محوطه ایست که دور آن را جاهلین مدرن، حصار سخت کشیده اند تا مردم و دوستاران اصحاب پیامبر (ص) را از دست یابی به مزار بزرگ مردان عرصه احد باز دارند و قبور آنها را هم با خاک پوشانده اند تا فردی نتواند اثری از قبور آنان ببیند. ابتدا با خاک یکسان می خواهند کنند و بعد هم تمامی آنرا بر خواهند چید. ولی آیا خداوند در قران نفرموده است که من این دین را خود حفظ خواهم کرد و کسی را یارای از بین بردن آن نیست. این چه تلاش نا فرجامی است که آنان انجام می دهند. آیا نور پیامبر (ص)، اهل بیت (ع) و صحابه آنها خاموش شدنی است؟!! آیا می توان اراده خداوندی برای عزیز کردن آنها را از بین برد. این اصلا امکان پذیر است؟ !!!! خیال باطلی است که جاهلیت مدرن در ذهن خود می پروراند روزی می آید که پرده از تمامی سحر و جادوی جاهلیت مدرن و تمامی آنچه که چیده اند، آن هم توسط عصای موسوی (ع)، که همچون چوبی که از دست موسی ع زمانه قرار داشته است از بین خواهد رفت و این سحر باطل خواهد شد. زیرا این را خداوند در همان قرانی که آنان در میلیون ها نسخه چاپ و منتشر می کنند، آمده است، که وارث زمین مستضعفین خواهند بود. احد یک نمونه دیگر از صحنه هایی است که می توان در جای جای آن نفس پیامبر (ع) و عمویش حمزه (ره) و صحابه را هنگام جهاد شنید و به عینه دید که خیانت کاران چگونه اسلام را به آستانه نابودی بردند و تنها اندکی در کنار پیامبر (ص) ماندند و تنها توانستند جان آن بزرگوار را حفظ کنند. جاهلین مدرن چگونه می توانند جلوی این نور را بگیرند. آنان چگونه می توانند خیانت پیشگان این هنگامه های سخت را بر جای استقامت پیشه گان بنشانند. آنان آب در هاون می کوبند و این تلاش شیطانی اثری ندارد زیرا هر چه که در جلوی خورشید چادر بزنی، اما خورشید باز خود را آن طرف تر نشان خواهد داد و این خورشید تابنده تعالیم پیامبر (ص) و سنت ایشان و اهل بیت (ع) و صحابه واقعی وی، از بین رفتنی نیست زیرا اراده خداوند است که این دین جهانی و آخرین روش بر حق بشری، برای زیست در این جهان باشد. کور دلان و جاهلین الت دست شیطان رجیم، بی خود، خود را خسته می کنند راه آنان انشا الله سر انجامی جز رسوایی و خواری برای آنان نخواهد داشت زیرا این وعده خداوندی است که حق بر باطل پیروز است و این قاعده خداوندی را خللی نمی توان تصور کرد و یا در آن دید و گرنه تمامی ارکان عالم برهم خواهد ریخت و در لحظه کمی، ویران خواهد شد و نابود می گردد. لذا تخلفی از قواعد عالم نمی توان تصور نمود. سران جاهلیت مدرن باید به یاد آورند روزی را که یتیم عبدالله (ص) در دست بوسفیانیان، بوجهلیان و... گرفتار بود و اجداد تفکری آنان نتوانستند کاری از پیش برند و این دین برحق و راه خداوند ادامه یافت حال که دنیا غرق در اگاهی است، و آنان بی خود دست و پا می زنند که شمع اسلام ناب محمدی ص را خاموش کنند. این امری نشدنی است اگر واقعا کاری شدنی بود، اجداد سران امروز جاهلیت مدرن از آنان قوی تر بودند. آنان شمشیر از رو بسته بودند و در مقابل ابدان و خون شهدای احد کاری از پیش نبرده اند حال آنان که باید خود را مسلمان معرفی کنند و عمل خصمانه علیه نبی (ص) انجام دهند، چگونه می توانند کاری از پیش ببرند. زندگی و ماندن در مدینه بسیار مشکل است من واقعا از تجربه دیگران از مدینه بی خبر بودم و قبل از سفر حج واقعا عاشق رفتن به مدینه هم بودم ولی با ورود به مدینه بود که حس غم بر من وارد شد و ناخود اگاه دیدم که غم مدینه یعنی چه، و پیامبر (ص) و خاندانش در این شهر که مرکز اسلام و حکومتش بود، چه که نکشیدند. و باید گفت که در واقع دو چیز باعث غمناک شدن مدینه می شود اول آثار شکنجه بر خاندان نبی (ص) و دوم حضور جانشینان همان کسانی که بر خاندان نبی (ص) ظلم کردند. و امروز همان تفکر بر ارکان اسلام و حتی قبور نبی (ص) و اولادش (ع) مسلط شده اند و آثار این وضعیت بر زایر حرم نیز اثر ناخود اگاه خود را می گذارد. منزل و قبر پیامبر (ص) همچون گروگانی در دست آنان است و آنان هر کاری که لازم به بینند می کنند و کسی را جز خداوند نمی تواند پاسخگوی آنان باشد، و امید وارم سر انجام خداوند خود اقدامی در این جهت صورت دهد و بنیان ظلم و جهل ابوسفیانی مدرن را برکند. امروز بعد از ظهر به حرم رفتیم و بعد نماز ناگهان احساس کردم که در حالت دل شکستگی ام، انگار کار نشدنی شدنی شده و می توانم وارد حرم شوم با یکی از افرادی که با ما بود و اکنون یادم نیست که چه کسی بود بعد از نماز بلافاصله از درب دوم که برای لحظاتی باز مانده بود، وارد قسمت جلو شده و کم کم وارد روضه شریف شدیم و مرحله به مرحله جلو رفتیم و پشت منبر و محراب پیامبر (ص) و کنار ستون حنانه و توبه و ... تمامی منطقه ای که پیامبر (ص) در آن قدم گداشته بود، ما هم قدم گذاشتیم واقعا ما کمتر از ستون حنانه نیستیم که جای قدوم او را حس نکنیم، خداوندا زیارت جای قدوم نبی (ص) تو این قدر مبارک است، حال دیدار او چقدر لذت بخش خواهد بود. و اگر لقا پیامبرت این قدر لذت بخش می باشد، لقای تو چقدر لذت بخش خواهد بود. که از تصور ما خارج است این جرعه ای که از قدمگاه نبی (ص) چشیده می شود، واقعا گواراست و از یاد نرفتنی. خدا این جرعه را بر تمامی آرزو مندانش بچشان ، خدایا روح سخت و یخ زده و بی حس بوسفیانیان را هدایت کن تا مانع و منکر این لحظه های وصل نشده و دست از عاشقان نبی (ص) و خاندانش (ع) بردارند. در این مدتی که در مدینه بودیم این تنها لحظه ای بود که لذت معنوی وصل را چشیدم و روحم با نور نبی (ص) صیقلی خورد. و واقعا سیم وصل شد و نمازی بر نمازگاه حضرات صلوات الله علیهم خواندیم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 22:51 شماره پست: 150

 

 امروز جمعه (چهاردهم آذر ماه - 4 دسامبر 2009) برای شرکت در نماز جمعه به همراه آقای امیری به حرم نبوی (ص) رفتیم و محل اقامه نماز خود را در پشت بام حرم قرار دادیم زیرا در همکف جایی برای نشستن نبود. برای اهل سنت اتصال به صفوف در نماز مطرح نیست و روی پشت بام هر نقطه ای که سایه ای وجود داشت جمعیت در صفوف قرار گرفته و بدون اتصال به هم نماز جمعه را می خوانند و ما هم در مکه و مدینه تمام فقه خود را کنار گذاشته و با آنان هماهنگ بودیم، نمازی خواندیم و بعدش هم با توجه به مناظر پشت بام حرم پیامبر (ص) شروع به عکس برداری از مناره ها و گنبد و... کردیم دوربین من که بعد از مقداری عکس شارژ باطری اش پایان یافت ولی دوربین آقای امیری کار را ادامه می داد.

از پله ها که پایین می آمدیم عکس های هنری از اشکال هندسی دیوار ها به داخل حرم در طبقه اول گرفتیم، یکی از رهگذرها گفت این عکس برداری کار یهود و نصاری است و اینجا محل عبادت است نه محل لهو و لهب، ظاهرا این دوست مسلمان ما هر کاری غیر از عبادات معموله را لهو و لعب می داند در حالی که یکی از جاذبه های اسلام هنر اسلامی است که جهان را به سمت خود جذب می کند و ادیان از این حربه برای جلب و جذب بشر کمال استفاده را می کنند حتی فرقه های من در آوردی همچون بهاییت که بیش یکصد سال سابقه ندارند از هنر برای جلب مشتری برای دین شان استفاده بهینه کرده اند و معابد آنان محل تماشای توریست هاست.

ولی ما این چنین با هنر مبارزه می کنیم گاهی تاثیر یک اثر هنری از هزاران ختم قران اثرش بیشتر است یک خواندن سوره شمس توسط هنرمند قاری همچون مرحوم عبدالباسط محمد عبدالصمد از صدها هزار سخنرانی مذهبی موثر تر است و گفته می شود با صوت این استاد مسلم قرائت قران هزاران تن تا کنون مسلمان شده اند من خود شهیدی را از بچه های دامغان دیدم که روزهای قبل از شهادت خود مرتب به قرائت های این قاری عظیم الشان گوش می داد تا آمادگی یابد که روحش به سمت خدا پرواز نماید. اما این دوست مسلمان ما که در مسیر تفکری تحجر، قرار داشت نمی دانم چرا به تصویر کشیدن اماکن مذهبی که دیدن آن باعث انگیزش روح معنوی و یاد آور لحظات حضور در سرزمین وحی می شود را لهو و لهب می داند. در حالی که تصویر برداری حتی با نیت هنری نیز لهو و لهب نیست.

عکس برداری برای بعضی شغل، برای بعضی تفریح سالم، برای بعضی ثبت خاطره، برای بعضی کار هنری و... است حال نمی دانم در فکر تحجر مدرن عکس برداری چیست و نسبت به آن چگونه فکر می کنند. آنان با همین تفکر با زوار خانه خداوند جل و اعلی و حرم نبوی (ص) برخوردهای بسیار نامناسبی دارند. این دوست ما می گفت اینجا محل عبادت است، ولی آیا مسجد تنها محل عبادت است؟!! پس چرا پیامبر (ص) در این محل امور نظامی، اجتماعی، سیاسی ، فرهنگی و... را در انجام می داد حتی در آن زندگی می کرد، چگونه می شود که کسانی که خود را وارث پیامبر (ص) می دانند، آن را منحصر به عبادت کرده اند.

تفریحات خود عرب ها در عربستان چیست؟ که به عکس برداری دیگران حتی اگر برای تفریح باشد (که نیست) این چنین ایراد می گیرند و انرا عملی شیطانی می دانند. در خطبه های این نماز هم امام مسجد نبوی (ص) در خصوص توکل به خدا اشاره نمود و بعد به کشته های ارتش عربستان در جریان حمله به مناطق شیعه نشین کشور یمن اشاره کرد و برای کشته های ارتش عربستان که به مردم مظلوم یمن حمله کرده بودند و آنان را به جرم شیعه کشتند و این درحالی بود که این حرکت عربستانی تجاوز به سرزمین یمنی ها بود و یمنی ها را کشته بودند و گاها هم کشته شدند، طلب مغفرت کرد او برای "خادمین حرمین شریفین" که منظور پادشاه عربستان است دعا نمود. این بود که اولین سفر من به حج و اماکن مقدسه آن به پایان رسید و بعد از بیست روز تلاش امروز باید سرزمین خدا، رسول و ائمه را ترک کرده و به محل ماموریت خود در سفارت ج.ا.ایران در دهلی باز گردیم. لذا از فرودگاه مدینه به سمت دهلی حرکت کردیم تا باز آیا خداوند توفیق تشرف دهد یا خیر. آرزو دارم که خداوند سعی و طواف و عبادت تمامی حجاج را به احسن وجه قبول فرماید.  

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 22:55 شماره پست: 151

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت انسان است که تبلور ان در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، در همین راستا است که خواستم با داشتن وبلاکی من هم به خیل استقاده کنندگان از این سیستم پیوسته و از ان بهره مند شوم.