SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

طوافی بر گرد دیار آشنای کویر (3) سفرنامه راه بین کاشان به یزد

کاشان شهری دیدنی است، و حداقل باید یک هفته ماند و از آن دیدن کرد، اما ما طی یک روز و نصفی قسمت هایی از آنرا به صورت گزیده دیدیم، و این شهر را به سوی یزد ترک کردیم، به سوی شهری که نامش مرا به یاد کویر، قنات، آب، خانه های خشتی، بیابان، سخت کوشی، ترمه، باقلوا و کلی آدم های سیاسی که برخی را دوست دارم و برخی را نه می اندازد، مثل سید محمد خاتمی، فرخی یزدی [1] ، ابراهیم یزدی، محمد یزدی، مصباح یزدی، راشد یزدی [2] ، عبدالکریم حائری یزدی [3] و... می اندازد، اما امروز شنبه 26 اسفندماه 1396 کاشان را به مقصد یزد ترک کردیم و در بین راه سری هم به "ابیانه" [4] زدیم، روستایی که نه تنها دیدنی، که بلکه بسیار زیباست و به جان خریدن سختی جدا افتادن از مسیر اتوبان، و حرکت در راه های فرعی، برای دیدن آن پر بیراه هم نیست و دیدار از ابیانه شما را به دوره های مختلف تاریخی گذشته خود سیر می دهد.

ابیانه نمایی از یک ساختمان در این روستای مقصد گردشگری

پیش از آنکه در مسیر ابیانه، در جاده کاشان - نطنز، به این روستای دیدنی برسی، از کنار مجتمع صنعت اتمی کشور و یا همان سایت نطنز که اکنون به "شهید احمدی روشن" نامگذاری شده، گذشیم، جاده از پایین دست این مجموعه می گذرد و با توجه به خاکریزی که بین مجتمع و جاده احداث شده، حتی از دیدن دیوارهای آن مجتمع هم محروم بودیم، چرا که سطح حضور ما در روی جاده آسفالته از خاکریز احداث شده کوتاه تر بود؛ ولی ضدهوایی های چیده شده در فواصل دور و نزدیک نشان می داد که در پس این سایت نادیده شده، یکی از پرمناقشه ترین صنایع جهان قرار دارد که دنیا نسبت به آن حساس است و اگر قدرت های بزرگ دارنده مخوف ترین سلاح های اتمی بفهمند که کشوری در حاشیه چنین علمی قدمی زده زیر اسکنرها و ذره بین های بزرگ قرار می دهند تا او را در هر مرحله ایی که توانستند متوقف کنند، تا همچنان این علم مخوف، موثر، قدرتمند در انحصار خودشان بماند و کسی نتواند از آن بهره مند شود.

البته در مورد کیس ایران به نظر می رسد نوعی لجبازی و حالت احمقانه رو کم کنی بر پرونده حاکم بود، و قدرت های جهانی آبروی خود را در این کیس به حراج گذاشتند و از جاده عدالت و انصاف خارج شدند، زیرا کره جنوبی خود را به 98% خلوص اتمی رساند و اسراییل، پاکستان، هند، روسیه در کنار ما دارای بمب اتمی اند و انگشت گذاشتند روی ما که شما دارید 5% غنی سازی می کنید؟!! و حساسیت را به اوج رساندند؛ در حالی بود که، همان کشورهایی که قرار بود تا سال 1356 ایران را صاحب چند هزار مگاوات برق هسته ایی کنند، با روی کار آمدن مذهب در ایران چنان آن را خطرناک دیدند که به نیروگاه هزار مگاواتی بوشهر که پیشرفت زیادی هم کرده بود، هم رضایت ندادند و آلمان ها از ادامه ساخت آن پا پس کشیدند، و تمام تلاش های ایران برای تکمیل این پروژه را عقیم کردند،

تا این که فرصت طلبی مثل روس ها از راه رسیدند و نمی دانم چقدر بار مالی روی دوش ما قرار دادند، تا آنرا بعد از سال ها خلف وعده تکمیل کردند، روس ها در فرصت طلبی، چاپیدن مشتریان خود، در جهان شهره عام و خاصند، نمونه آن را که من دنبال کردم، خرید ناو هواپیمابر آدمیرال خروشکف بود که برای تبدیل به آهن قراضه داشتند تحویل اوراقچی های خود می کردند، که هندی ها از راه رسیدند و گفتند این ناوی که برای شما در حد تیکه پاره شدن اوراق شدن است، برای ما به 600 میلیون دلار می ارزد، و روس های طمعکار هم در سال 2004 بدین امر رضایت دادند و قرار شد، یک آماده سازی صورت گرفته و این ناو برای مصرف هندی ها، به اقیانوس هند اعزام شود، همین آماده سازی و خلف وعده های مکرر باعث شد قیمت آن از نزدیک به ششصد میلیون دلار در زمان عقد قرارداد در سال 2004 به دو میلیارد و سیصد میلیون دلار تا زمان تحویل در سال 2013 افزایش قیمت تدریجی و مرحله به مرحله دادند. لذا روس با این شیوه از معاملات و خلف وعده های مکرر نمی دانم، در کیس نیروگاه هسته ایی بوشهر با ما چه کردند و آنرا برای ما چند حساب کردند، و این هزار مگاوات برق اتمی که اکنون وارد شبکه برق ایران، با هزار مکافات و بدقولی شد، چقدر برای کشور ما آب خورد.

بگذریم از این حکایت غمبار هسته ایی که نهایت هم بعد صرف صدها میلیارد دلار (یکی می گفت سیصد میلیارد دلار هزینه روی دوش کشور گذاشته)، پرونده اش به "نرمش قهرمانانه" ختم شد، و دولت تدبیر و امید یک دوره کامل ریاست جمهوری خود را صرف این "گِل آب گرفته شده" [5] کرد و آبروی خود را به حراج گذاشت، تا در کنار ورشکستگی های تلانبار شده و باقی مانده از دوره های نهم و دهم ریاست جمهوری، کشور را از این چاله مخوف و نیز از پرونده ایی که ذیل فصل هفت منشور ملل متحد [6] در شورای امنیت سازمان ملل [7] تشکیل شده بود، خارج کند. در حالی که تمام مجوزهای لازم برای حمله به کشورمان را طی چندین قطعنامه خطرناک توسط قدرت های جهانی در شورای امنیت صادر شده بود [8] و حتی یکی از همسایگان رقیب و دشمن ما هم می توانستند بازوی اجرایی شورای امنیت سازمان ملل در اجرای این قطعنامه ها شوند و "حکم" را بر ما جاری و به قول افسران نیروی انتظامی، هر لحظه که اراده می کردند، طبق منشور سازمان ملل و شورای امنیت بر ما "اعمال قانون" کرده و سطح این "اعمال قانون" هم دست خودشان و بسته به مقاومت ما داشت [9]

آری مضرات سیاست کسانی که این چاله بزرگ را با گفتار و سیاست های نابخردانه خود ساخته و عمیق تر کرده بودند، افتاد به دوش دولت یازدهم که تازه آمده بود، و خوشبختانه با وجود آقای اوباما در امریکا آنها توانستند کشور را از چاه شورای امنیت سازمان ملل، به وسیله قرار داد "برجام" بیرون کشند، و شوربختانه در حالتی که دولت مذکور تریبونی برای دفاع از خود نداشت، آنهایی که این چاه عمیق را مقابل پای کشور، مردم و انقلاب ساخته و گود کرده بودند، با تکیه بر تسلط بر تریبون های ملی، شدند قهرمان، و آنهایی که با مذاکرات ماهرانه خود "نرمش قهرمانانه" را صورت عینی بخشیدند توانستند بیشترین امتیاز ممکن را از طرف مذاکره خارجی خود کسب کنند، ظالمانه در دعواهای جناحی داخلی توسط تریبون داران ملی به عنوان "مرعوب دشمن" دشمن معرفی و تبلیغ شدند، و کسانی "دلواپس" این وضع شدند که کشور را تا مرحله حمله نظامی و نابودی و ورشکستگی پیش برده بودند؛ و ناجیان بر این وضع شدند، مسول جمع کننده ضعف های آنان، و علیرغم این واقعیت، در یک ناعدالتی کامل پیروزی ها را با نام ویرانگران کنندگان کشور نوشته شد، و کاستی ها را سعی کردند، به نام دولتی بزنند که میراث خوار این همه ویرانی بود و هست.

بگذریم از این "حرف های صد من یک غازِ" [10] دل مکدر کننده که یادآور آن همه حکایت بی شرمی سیاست و سیاست بازانی است که "روز را شب، و شب را روز جلوه می دهند"؛ در قلب ماهیت متخصصند، و متاسفانه این یک اصل است که تعیین کننده خوب و بد، در سایه عدم اگاهی ملی، و در غایت عدم وجود رسانه های مستقل و آزاد، کسانی اند که تریبون های ملی را در دست دارند، که همان ها "ماست را سیاه، و شب را سفید" می توانند نشان دهند، البته این در مورد مردم ایران کمی صدق نمی کند چون این مردم به برکت انقلاب و مشی آگاهی بخشی، سیاست تاکیدی که امام خمینی در مورد آگاهی و آگاهی بخشی، و بیش از 150 سال مبارزات آزادی خواهانه، به نسبت بسیاری از ملت ها، هوشیاری بیشتری داشته و انتخاب های آنان در انتخابات ها، نشان می دهد که این ملت کمترین اشتباهات را داشتند و هر جا فرصت انتخابی مناسب در سبد کاندیداها داشتند، به هدف زدند، مگر این که در فضای تبلیغی گیج کننده ایی گرفتار شده و...

البته خساراتی که از همین استثناها هم خوردند، قابل محاسبه نیست و کشور را از مدار توسعه و پیشرفت خارج و در مدار سقوط و اضمحلال قرار داد، ولی آنچه در مجموع می توان دید درستی حرکت جمعی آنان و هدف گیری های زمان شناسانه ای بود، که بلوغ فکری آنان را به ظهور و بروز رساند. لذا چنانچه این مردم میدانی برای انتخاب بیابند، حرکتی خیره کننده را خواهند آفرید، که همه را انگشت به دهان می کند.

 از سایت هسته ایی موصوف که بگذری بزودی به چهار راهی خواهی رسید که مستقیم نطنز، سمت چپ شما را به اوتبان نایین- اردستان خواهد برد و سمت راست شما، ره به سمت دره ایی به سوی یک قله پر برف پیش خواهد برد از چنانکه از روستاهای "هنجان"، "یارند"، "برز"، "طره" بگذری، نهایتن به "ابیانه" خواهی رسید، که مردمش حاشیه آن دره را برای زندگی مناسب دیده و قرن هاست که تمدن خود را در آن بنا نهاده و مهمتر از همه، آنرا حفظ کرده اند، بکر و تقریبا دست نخورده؛ گرچه گویند تمدن های بزرگ در حاشیه رودهای بزرگ شکل گرفته اند، مثل تمدن مصر در حاشیه رود عظیم "نیل" متولد شد، تمدن هند در حاشیه رود "سند" و "براهماپوترا" قرار دارد، تمدن ایران در حاشیه رود "کارون" و "میان رودان" دجله و فرات بزرگ شد، و یا تمدن چین که در حاشیه "رود زرد" به وجود آمد و...،

اما اینجا در حاشیه کویر مرکزی ایران، هرجا که قله ایی برفگیر قرار دارد، شهری در پایش شکل گرفته و مردمی خود را دخیلبند نعمت آب آن کرده اند؛ کاشان، ابیانه، نطنز و... و اینجا حتی یزد که در بیابانی، در پای قله ایی قرار دارد، که بر آن برف می بارد، همانگونه که چشم تهران به "توچال" است که آب مردم پایین دستش را تامین کند، اینجا نیز زندگی بر مدار آب است، و شهرها در حاشیه قله های برف گیر شکل گرفته اند.

بازدید چند ساعته ایی از ابیانه داشتیم و به زودی دیدن خورشیدی که به سمت غروب به تاخت می رفت، ما را بر آن داشت تا دل کنده و ابیانه را واگذاریم، و به سوی نطنز ادامه مسیر دهیم، و نطنز را نیز بدون جستجو برای "تحفه نطنز" [11] رها کرده و گذشتیم؛ شهر کوچک نطنز را که قله "گنبد باز" بر فراز آن و در نزدیکی قله "کرکس" بزرگ، هنوز برف خوبی داشت و امروز هم بارشی بر آن در جریان بود، را به سمت "بادرود" و جاده اصلی کاشان به "نایین" ترک کردیم، به زودی اتوبان خوبی ما را به سمت نایین می برد، هرچه در این جاده پیش می رویم از ارتفاعات کم شده و بر زمین های صاف افزوده می شود.

 شهر نایین، شهر کوچکی است که این شهر را به خاطر فرش های زیبایش و همچنین آیت الله نایینی می شناسم که در نهضت مشروطیت فعال بود، و در مقابل بزرگانی همچون آخوند خراسانی که سخت بر "جدایی دین از سیاست" تاکید داشت و پاسخ نامه این آخوند بزرگ به این فعال سیاسیِ نایینی در بیش از 150 سال قبل حکایت از وسعت دید آخوند خراسانی، در مضرات ورود دین به عرصه سیاست دارد، و من آن نامه را خوانده ام واقعن هوشیاری این آخوند اهل خراسان را، بر این عالم این شهر کوچک و ساده کویری را نشان می دهد، و آخوند خراسانی چنان آسیب شناسی از نتایج ورود دین به عرصه سیاست کرده اند، که انگار این مرد در روزگار غلبه مذهب بر سیاست زندگی کرده است، حال آنکه بعدها قرار است چنین پدیده و تئوری ایی صورت عملی به خود گیرد.

علیرغم این که وقت تنگ بود و شب نزدیک، و میل داشتیم به سمت یزد بتازیم و برویم، ولی از کمربندی شهر نایین نرفتیم و سر اسب خود به سمت مرکز این شهر کج کرده و اسیر جاده و کمربندی، خود را نکردیم و از میان این شهر گذشتیم، تا بعدها بتوانم خاطره ایی، یا نشانه ایی و یا تصویری از شهر نایین را به علت این دیدار هر چند کوتاه در ذهن خود جستجو کنیم، و صورت ذهنی از شهر نایین، که درست در مقابل شهر ما در آنسوی دشت کویر قرار دارد، برای خود برداریم، اما حکایت ورودی هر شهری شهدایی است، که برای این آب و خاک جان دادند، تا ما امروز در امنیت، این روزها را بدون حضور دشمن خارجی در شهرهای مان سیر کنیم، و اسیر دشمن خارجی نباشیم، چرا که دشمن داخلی را باز می توان تحمل کرد، که به قول قدیمی ها اگر "گوشت تو را بخورد، استخوانت را بیرون نخواهد ریخت"؛

به زودی نایین نیز به پایان رسید و باز به جاده باز گشتیم و این سرعت است که با اجازه جاده های صاف تو را به سوی مقصد پیش می برد، تا مسیر ما به سوی یزد، از مهاباد، اردستان، ظفرقند، نوگنبد، عقدا، اردکان و میبد، اشکذر به یزد منتهی شود ،که بسیاری از این مناطق را در تاریکی رفتیم و متاسفانه تصویر ذهنی جز شب و تاریکی از آنها ندارم.

فقط نماز مغرب را در مسجد حضرت فاطمه زهرای شهر اردکان خواندیم که مثل یک کادوی نو تازه باز شده بود، دست نخورده و تمیز، عالی، انگار تمام درب و دیوارش را شسته بودند، و هیچ باران کثیفی بر درب و دیوارش نباریده بود، فرش هایش بی نقص صندلی های میهمانش، هنوز پلاستیک پیچ بود، سرویس بهداشتی اش برق انداخته بود، و به قول خادمش تازه چند روزی است که به مناسبت تولد حضرت زهرا گشوده شده است، اگرچه بر کاشی ورودی مسجد سال 1394، به عنوان سال تاسیس ذکر شده است، که شاید منظور سال شروع ساختش باشد، و اکنون بعد از دو سال گشوده شده است، و این حکایت از این دارد که اردکانی ها می توانند مسجدی را دوساله بسازند و تحویل دهند، درحالی که ما تهرانی ها ده ها سال است در انتظار پایان ساخت و افتتاح مصلای شهر تهرانیم. بانی محترم این مسجد حاج غلامرضا اقبالی است، که عکسش را بر کاشی در مسجد دیدم، و فهمیدم که معلمی بازنشسته هستند.

مسجدی بود در شان اردکان، شهر آقای سید روح الله و سید محمد خاتمی با آن همه حلم و بردباری که هر چه بر او می کنند، این مرد صبور کویر دم نمی زند، و تحمل می کند، و خود را در آتش شمع می سوزاند، و گرد این شمع می گردد، برعکس کسانی که این انقلاب و کشور را خرج خود می کنند، خاتمی خود را خرج انقلاب و کشور کرده، و دشمن شاد نمی کند.

اردکان و میبد به هم وصل هستند، به زودی "چادرملو" و بعد "اشکذر" و یک خیابان کمربندی راسته ایی است که بسیاری را به یزد اتصال داده و یکی شان کرده است، که هر چه در این شهرهای بهم پیوسته پیش می روی، هنوز ادامه دارد؛ امروز دیگر شهر "کَثه" [12] که در روزگار باستان یزد را بدان نامیدند، تا کوچکی اش را نشان دهند، تنها و کوچک نیست، بسیاری به او پیوسته اند، اشکذر و...، تا این قطب صنعت و معدن در نظر ما کوچک نیاید.

داستان یزد را بعد از پرداختن به "ابیانه" ادامه خواهم داد.....

 

[1] - شاعر آزادی خواه عصر مشروطیت که غزل هایش در خصوص آزادی کم نظیر است؛ آنجا که می گوید : ای كه پرسی تا به كی در بند دربنديم ما، تا كه آزادی بود در بند، در بنديم ما؛  و یا اینجا که می گوید: آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادی، دست خود ز جان شستم از برای آزادی؛ و یا در جایی دیگر که : پیش دشمن سپر افکندن من هست محال، در ره دوست گر آماجگه تیر شوم؛  و در جایی دیگر: راست بین گوشه گیر از جفت خود شو همچو چشم، کج رو بالا نشین پیوسته چون ابرو مباش؛  و یا : در این محیط غم افزا گمان مدار که هست، کسی کز آتش جور و جفا نمی سوزد؛   و : پیش از اینها در مسلمانی خدائی داشتم، بت پرستم آن نگار نامسلمان کرد، و رفت؛    و همچنین : وای بر شهری که در آن مزد مردان درست، از حکومت غیر حبس و کشتن و تبعید نیست؛     و این که: زندگی کردن من مردن تدریجی بود، آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم؛     و این که: قسم به عزت و قدر و مقام آزادی، که روح‌بخش جهان است نام آزادی؛    و: تکفیر و ارتجاع و خرافات و های هوی، از این طریق طی مراحل نمی‌شود؛     و: آن که در راه طلب خسته نگردد هرگز پای پر آبلهٔ بادیه پیمای من است؛    و: یک دسته منفعت جو با مشتی اهرمن خو، با هم قرار دادند بر بی‌قراری ما؛     و: تازند و برند اهل جهان گوی تمدن، ای فارس مگر فارس ما را فرسی نیست؛   و: بی تابش مِهرِ رُخَت ای ماه دل‌افروز، یاقوت صفت قسمت ما خون جگری بود

[2] - سخنور  سخنران مشهور عصر پهلوی

[3] - موسس حوزه علمیه قم در سال 1922

[4] - در مورد ابیانه گزارشی جداگانه خواهم نوشت

[5] - این ضرب المثل فارسی دلالت به اقدامی دارد که شما مجبور به انجام آن هستید، گلی که دیگری برای شما به آب می گیرد و بر نمی دارد، و شما مجبورید به فوریت آن را بردارید، در حالی که نه آمادگی و نه وقت آن را دارید.

[6] - منشور ملل متحد سندی است که هدف ها و سازمان و نحوه کار سازمان ملل و نهادهای وابسته به آن را تعیین می کند، این سند در حکم اساس نامه سازمان ملل متحد است و همانند سایر معاهداتی که دولت ها با هم می بندند تعهداتی برای طرفین ایجاد کرده است. به این معنا که دولت های عضو سازمان متعهد شده اند مفاد منشور سازمان و الزاماتی که در آن قید شده است را بپذیرند.

[7] - شورای امنیت یکی از ارکان سازمان ملل متحد است که وظیفه پاسداری از صلح و امنیت بین المللی را بر عهده دارد. برابر مفاد شورای امنیت "شورای امنیت" تنها نهادی است که تصمیم هایش "قدرت اجرایی" دارد و مطابق ماده 25 منشور همه اعضای سازمان، متعهد شده اند که تصمیمات این شورا را اجرا کنند. بر اساس منشور سازمان ملل متحد، حیطه قدرت شورای امنیت شامل اعزام نیروهای پاسدار صلح، تصویب تحریم های بین المللی، و اعطای اجازه استفاده از نیروی نظامی علیه کشورهای متخاصن است. تصمیمات این شورا به صورت قطعنامه هایی اعلام می شود.اهمیت شورای امنیت به دلیل این است که تصمیم هایش "قدرت اجرایی" دارند و به طور عینی و واقعی می توانند پیامدهایی برای دولت ها داشته باشند.

[8] - موضوع هسته ای ایران از تابستان سال 1385 در قالب فصل هفتم منشور قرار گرفت و تا امضای برجام، هیچگاه شورا این موضوع را از این قالب خارج نکرد

[9] - بر اساس ماده 42 فصل هفت که پرونده هسته ای جمهوری اسلامی را تهدید قرار گرفتن در زیر مجموعه آن بود، در صورتی که شورای امنیت تشخیص دهد اقدامات پیش بینی شده در ماده 41 کافی نخواهد بود می تواند به وسیله نیروی هوایی، دریایی یا زمینی به اقداماتی برای حفظ صلح یا اعاده صلح و یا امنیت بین المللی ضروری است، مبادرت کند.

[10] - ضرب المثلی فارسی به معنی حرف های بی ارزش

[11] - حکایت تحفه نطنز حکایت ضرب المثلی است که مرحوم پدرم زیاد آن را به کار می برد و هر کس که متاعی داشت و در ارایه آن به دیگران خساست بخرج می داشت، در حالی که زیاد هم با ارزش نبود، و توهم ارزش در نزد دارنده آن بود، می گفتند "خیال می کنه تحفه نطنزه" که این گونه در حفظ آن افراط می کند،

[12] - نام دیگر یزد که بیانگر کوچکی است

 

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت انسان است که تبلور ان در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، در همین راستا است که خواستم با داشتن وبلاکی من هم به خیل استقاده کنندگان از این سیستم پیوسته و از ان بهره مند شوم.