پایانی لرزان و غم انگیز برای پرستویی جوان و مظلوم

مدت هاست مرغ دلم از پرواز باز ایستاده، و در آرزی برخواستن از زمین مانده است، حتی پرواز دردناک و منجر به مرگ پرستویی بال و پر شکسته و مظلوم نیز نمی تواند مرا از زمین کنده در اوج به پرواز وا دارد، و به راستی زمینگیر شدن دلِ آسمانی انسان ها، به سان اسارت روح در زنجیرهای متعدد و سخت جهان مادیست؛ کاش انسان می توانست هر موقع که خواست پروازی بلند را در آسمانِ اندیشه تجربه کند، و مرغ دلش بی خیال هزار بند و زنجیر زمینی راه پرواز را در بلندای آسمان سخن تجربه می کرد و در گل و لای این زندگی گیر نمی کرد.

پایانی لرزان و غم انگیز برای پرستویی جوان و مظلوم

امروز شاهد پرواز روح جوانی (حدود 35 ساله) بودم، که از درد اعتیاد آواره خیابان ها و پارک ها شده بود، و تا چند ساعت قبل از مرگ، تن بی حس از موادش، از سرما می لرزید و نظاره گر ورزش کسانی بود که از تحرک ورزش صبحگاهی گرم بودند، و شاید دریغ می خورد که حس و حالی برای تکان دادن جسم مجروح از موادش را نداشت؛ جوانی خوش قد و قیافه که چشمانش هنوز باز بود و به ما و عکس العمل ما می نگریست، هنگامی که بر برانکارد اورژانس می بُردَندَش، و به بدرقه اش نشسته بودیم، و همچنان چشم به دنیایی داشت که در حال ترکش بود، و انگار هزار کار نکرده، و آرزوی برآورده نشده داشت که این چنین حاضر به بستن چشم بدین دنیا نبود.

به گفته دوستی "شاید به خاطر حسادت داشته هایش، دچار مواد خوب، و دوست بد، شده و در این مسیرش انداخته اند"، و او در مقابل چشمان نگران ما پرواز کرد و رفت، و تمام تلاش ها برای احیای قلب از کار ایستاده اش ثمری نداشت، یکی گفت "دریغ از جوانی اش که اینگونه پرپر شد،" و دیگری گفت "خیلی خوب شد که مُرد، اعتیاد درمانی ندارد و اگر زن و بچه داشته باشد، که با مرگش آنها لااقل احیا خواهند شد." و دوستی نیز زیر لب در جوابش گفت "انگار از مرغدانی پدرش گرفته، که اینگونه چوب حراج به ثمره زندگی دیگران می زند." و... خلاصه هر کس با نگاهی به این صحنه دهشتبار نگریست.

جوانان دوره ما انگار دچار شرایط مردم زمان انوشیروان عادل شده اند، و به جناب مزدکی نیازمندند تا به نجات شان برخیزد، و دست مهربان اندیشه پاک خود را دراز کرده و برای شفای دردهای شان نسخه ایی شفابخش بپیچد. جوانانی که یا در مواجهه با زندگی چنان غیرتمندانه در کار شیرجه می زنند و دست خود را بند کاری کرده و خود را نجات می دهند، و یا ناکامی سراغ شان رفته و در مواجهه با ناکامی به موادی روی می آورند که جسم و جانشان را فرسوده، نابود می شوند؛ و هستند کسانی که مقاومت می کنند و چشم به آینده ایی ناپیدا می دوزند تا فرجی شود؛ و یا عده ی کمی هم خود را حلق آویز مسایل شان کرده، و عده ایی نیز در افسردگی غرق می شوند.

کاش رنسانسی در فکر، اندیشه و عمل ما به وجود می آمد و از این چرخه معیوب کُشنده نجات می یافتیم.

نظرات (5)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

دوستی برایم نوشت) در حال پایانم و هیچ برای گفتن ندارم،‎
متنی زیبا و پر معناست :-)‎
خواندنش و تفکرش زبیایی و تمام نشدنی است همانند طبیعت زیبا و زبیایی سخنان ایزد یکتا‎
احساس پوچی و پایان خود نشان از عظمت شناخت از یارب است‎
خیلی زیبا دلنشین است:-)‎
سلامت سرزنده باشید‎
اسفندماه نوید پایان سال از طرفی نوید نزدیک شدن فصل بهار تجدید زندگی است‎
احساس پایان و تمام شدن هر سال بیشتر حس میکنم‎

مصطفوی
This comment was minimized by the moderator on the site

دوستی در خصوص این پست برام نوشتند) پست های شما که با ایزدا آغاز می گردند .... به یقین ویژه و خاص می باشند .... چرا که متعلق به خود نگارنده ست و مخاطب خیلی نمی تواند در آن دخل و تصرف نماید و نظر بگذارد .... اما این پست که مضمونش عشق ست .... مقوله ایی که چون نمایشی ست روی پرده آگاهی با قصه هایی تکراری با جدایی ها و رنجی که متعاقب ش بایدهمه را متحمل گردی و چه سخت است که از این دلخوشی های خیالی که دلبستگی می آورد زخم بخوری و ضربه هایی سخت را متحمل شوی و این یعنی تکه تکه شدن ... اما همانطور که در پست اذعان داشتید با تمام این رنجش ها عشق جایگاهی رفیع دارد در دل ... چرا که ا جایگاه ش درکنج دل است و چنان است که تا دل می تپد عشق نیز از از هر گزندی به دور است‎
و جایش امن امن است به دور از هر خدشه ایی‎
ذوق خواندن حافط بر هیچکس پوشیده نیست حتی اگر حرف از رفتن باشد که این راه را باید پیمود با تمام این احوال وحشی را زیباتر خواندم که فرصت های کوتاه زندگی را با رفتنی زیبا رقم زده است‎
بسیار سپاسگزارم از این پست دلنشین با مضمونی بلند و انتخاب های زیبایتان در این راستا‎

مصطفوی
This comment was minimized by the moderator on the site

سلام استاد گرامی
وصف مرگ و خداحافظی زیبا نو شته اید
نمیدانم علت اینکه کامنتهای من را منتشر نمی کنید چیست

محمد
This comment was minimized by the moderator on the site

محمد آقای عزیز!<br />من تمام کامنت ها را منتشر می کنم و کامنتی را ندارم که منتشر نکرده باشم. اگر موردی داری چک کن و برام بنویس، تا پیگیری کنم. به پست هایی که براش کامنت گذاشتی دوباره مراجعه کن اگر موردی بود، لطفا اطلاع دهید<br />از لطف شما به حقیر متشکرم

مصطفوی
This comment was minimized by the moderator on the site

سلام استاد گرامی<br />وصف مرگ و خداحافظی زیبا نو شته اید<br />نمیدانم علت اینکه کامنتهای من را منتشر نمی کنید چیست

محمد
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

ایران مطلوب من این شکلی است! ایران شما چه شکلی است؟ قسمت دوم ۱۱. در ايران مطلوب من سرمایه گذاران، ک...
ایران مطلوب من این شکلی است! ایران شما چه شکلی است؟ مجتبی لشکربلوکی (https://t.me/Dr_Lashkarbolouk...