با مرگ تو تاریخ به ناگاه ورقی خورده و تمام

چه مرگ و رفتنی زیبا،

 بی هر واکنشی به مرگ،

بی هر گونه فریادِ کمک خواستن های بیهوده از مرد و نامرد،

بی هرگونه فشار دکمه ی آژیر اعلام خطر،

بی هر گونه فرصتی برای لمس ذهنی دلهره ایی جانکاه،

نسبت به هزاران تن آب که تو را در بر خواهند گرفت،

تسلیم مرگی در تنهایی شدن،

چشم ها را به هرگونه رسیدن کمکی بستن،

و دل به آب و مرگ سپردن،

تا آب بستر راحتی بر بدن نحیف تو گردد،

تا بر دستان دوست و دشمن گرفتار تشییعی پر تعداد نشوی،

تا دوست و دشمن بر جنازه ات، هم گرد نیایند،

تا عده ایی بر زمین خوردن و ناتوانی ات شاد نشوند،

و عده ایی هم بر مظلومیتت ضجه خون نزنند.

و شاهد دفن تو در دل خاک نباشند،

بدور از چشم اغیار،

خود شاهد تشیع پیکرت تا قعر آب شوی،

تا عزیزانت بر رفتنت شاهد نباشند،

و قلب های شان در اندیشه عاقبت دردناکت پاره نشود.

و چون ملوانان سانچی،

در آب های عمیق فرو روی،

و تاریخ به ناگاه ورقی خورده و تمام،

با مرگ تو تاریخ به ناگاه ورقی خورده و تمام

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.