چرا باید از تو ترسید؟!! در حالی که چنین خدایی هستی

خدایا در حالی که بسیار از لزوم ترسیدن از تو می شنوم، ولی احساسی از درونم، مرا از ترس از تو بازم می دارد و به عشق و دوستیم با تو فرا می خواند، با خود می گویم چرا باید از تو بترسم در حالی که تو اهل بخشش بی نهایتی، اهل مهر و محبتی، اهل دادن روزی بی حسابی، به سانِ مالکی هستی که همه (حتی دشمنان و انسان های بی اعتنا به خود) را در مایملک خود شریک کرده ایی و...؛ در حالی که بسیار از نعمت و لطف تو برخوردار بودم کمتر از خشم و غضب تو دیدم، حال چرا باید از تو ترسید؟!! در حالی که چنین خدایی هستی. 

آنقدر که برخی مدعیان نمایندگی ات ترسناکند، تو هرگز ترسناک به چشمم نمی آیی، از تو خوف و ترسی در دل ندارم که می دانم و ثابت کرده ایی که دوستم داری، خیرخواهم هستی، نسبت به من بخل نمی ورزی، نسبت به من بخشنده بی حسابی و... حال تو خود بگو از تو باید بترسم یا کسانی که بویی از خصوصیات تو نبرده اند و تو را از خود می دانند و به نمایندگی ات می کنند آنچه دلشان بدان فرمان می دهد؟!! 

 

+   نوشته شده در سه شنبه شانزدهم دی 1393ساعت 4:21 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  

نظرات (0)

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

یاد آن رادمرد بزرگ بخیر امروز ۳۰ دیماه، سالروز وفات مر...
تابلو "نه شرقی نه غربی" دیگر بی مصرف است آن را بفرستید بر...