تصمیمی که گرفتنش سخت، و اکنون از عهده خارج

زندگی! ارزشمندترین داشته ی هر موجود

ولی چقدر بی معنی و بی ارزش شده ایی

آنقدر که دیگر حتی به ادامه ات هم نمی توانم دعا کنم

ادامه ات بی حاصلی، و پایانت بدبختی است

بین درخواست پایانت و یا دعا به ادامه ات گیر کرده ام

سرگردان، و "به درد چه کنم، چه نکنم گرفتار شده ام"

تغییر تنها راه چاره و داروی این درد است

این نیز به تصمیمی بسته و وابسته است

 تصمیمی که گرفتنش سخت، و اکنون از عهده خارج

 

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها