در حالی که تاریخ ملل فرهیخته جهان و از جمله آزاد زنان و مردان ایرانی مملو از حرکت "بازگشت به اصل قرار دادی خداوندی"، یعنی آزادی است، که توسط اشرار به پای فرد یا طبقه قلیلی از آنان به زیر مهمیز استبداد برده شده، این روزها از ناحیه دین آشنای زمانه آقای محمد تقی مصباح یزدی که جانشین بر کرسی تفکر در شرایط فقدان علامه شهید مرتضی مطهری و علامه سید محمد حسین طباطبایی تعیین گردیده و محکم نیز بر این کرسی تکیه زده اند، کشف دیگری صورت گرفت و دستور فرمودند[1] حرکت طبیعی و تاریخی آب دیگر از سرزمین های بالادست به سوی سرزمین های پایین دست نباشد و معکوس گردد؟!! و منبعد به جای "بت استبداد" باید "بت آزادی" را رجم کرد و شکست. ایشان "امروز فرهنگ جهانی دنیا (را) بر اساس قداست آزادی به معنای کامل آن که شامل بی بند و باری است" اعلام و  آزادی را ساخته امریکا (مستبد قرن) و به عنوان "فرهنگ الحاد جهانی" تعریف که باید با ایستادگی و مقاومت آن را شکست و قدم در راه صحیح؟!! گذاشت. ایشان مبنای فرهنگ کنونی جهان را آزادی به معنای بی بندباری دیده و سکان داران کشورمان در کسوت روشنفکر و دولتمرد  را نیز متاثر و تابع بر آن دیده و می فرمایند "وقتی کسانی که قدرت قانونی و اجتماعی چه در قوه مجریه و چه مقننه (منتخبین مردم) را در دست دارند تحت تأثیر این فرهنگ هستند"جرات مخالفت با آن را ندارند. ایشان حضور دولت ها در ایران را با پول و حمایت "اختلاس گران" دانسته که توانایی ناراضی کردن آنان را نداشته اند، چون اگر در مقابل اختلاس گران بایستند، رای آوردن شان به خطر می افتد. راهبر موسسه "امام خمینی" بعد از حمله به آزادی به اصل بنیادین دیگر فرهنگ سیاسی امام خمینی (ره) یعنی میزان بودن رای مردم حمله و به جمله مشهور ایشان که "میزان رای ملت است" نیز خرده گرفته و آنرا از ناحیه تئوریسن جمهوری اسلامی ایران نادرست ارزیابی کرده و احتمال داده اند که  "شاید مردم بر خلاف احکام الهی رای دادند. آیا به این رای باید توجه داشت؟" و"شاید روزی مردم رای دهند که امام عصر ظهور نکند." و لذا تقیه (که ظاهرا تا به حال می کردند) را در این زمینه حرام اعلام و توصیه کردند در اجرای احکام اسلامی و مقابله با "بت آزادی" و "برای حفظ اسلام تا پای جان باید ایستادگی کرد." و لابد راه صحیحی که مد نظر دارند ایستادگی در مقابل آزادی و نقش مردم در تعیین سرنوشت و حکومت هاست.

هنوز از رحلت جانگذاز مصلح قرن و رهبر آزادیبخش و یکانه ی سده های اخیر ایران، خمینی کبیر (ره) بیست و چند سالی نگذشته است که این چنین مبانی نظرات امام (ره) توسط جانشینان او و همراهانش به مسلخ برده می شود. امام (ره) و مردان انقلابی اش شاید هرگز فکر نمی کردند که در کمتر از چهار دهه که از پیروزی این انقلاب  گذشت و در حالی که هنوز یاران او به تعداد کافی زنده اند، مبانی سیاسی و حکومتی اش این چنین به دست کادر سازانی که در سایه جمهوری اسلامی ایران و موسسه یی که به نام او تاسیس کرده اند و لابد قصد دارند انقلاب او را از زوال و انحراف حفظ کنند، واژگون شده و تبدیل و تغییر یابد. آنان که با شعار "استقلال، آزادی جمهوری اسلامی" به میدان های شهرهای این دیار آمدند تا "بت استبداد" را مورد هجوم قرار دهند شاید هرگز فکر نمی کردند که در اندک زمانی عرصه دارانی از جانشینان آنان دیگر ضرورتی به رجم "بت استبداد" ندیده و به رجم "بت آزادی" فتوی دهند.
آقای مصباح! شما مستبد قرن (امریکا) را سازنده بت آزادی می دانید ولی باید در تعلیماتی که در فرهنگ و روح اسلام دیده اید، این را مشاهده کرده باشید که مفهوم آزادی را خداوند در ادیان الهی قرار داد و توسط پیامبرانش
 برای بشر دربند به ارمغان آورد، و این دستگاه های فرعونی و مستبدین نبودند که سخن از آزادی می گفتند و بت آزادی توسط آزادمردان و از جمله انبیا (ع) صورت بندی و ساخته شد و منادیان آزادی در جهان در طول تاریخ، اهالی دین و آزاد مردانی بودند که خواهان بازگشت انسان به اصل خویش (یعنی انسان آزاد از بندها) بوده اند، نه دستگاه های مخوف استبداد در طول تاریخ انسان. مگر آنان که بعدها به اسم دین انسان ها را به استبداد مخوف تری از استبداد فرعونی بردند که روی هر مستبد فرعونی و غیردینی را در جنایت و پلیدی و انحراف سفید کردند و کلیسای قبل از رنسانس و کاهنان معابد این چنینی نمونه بارز آنند.
این که شما روند بشر و روح حاکم بر آزادی و حرکت آزادی طلبی او در جهان امروزی را "بی بندباری" می بینید و آن را ساخته مستبد قرن یعنی امریکا اعلام می کنید، ارزیابی درستی نیست؛ که عرفان و معرفت مولوی (علیه الرحمه) و امام خمینی (ره) حتی بت پرستی های آشکار
 را نیز ناشی و مراحلی از حرکت بشر به سوی حق یعنی پرستش خداوند لایق پرستش دانسته و ارزیابی می کردند و این نظر شما به نوعی خرده گرفتن به خداوند متعال است که آنقدر این بشر را مزخرف آفریده که در آخرین قرنی که در آن قرار دارم اشرف مخلوقاتش در حالت کلی به سوی بی بندباری است تا رهایی از بندها؟!!. مگر می شود دستگاه عظیم خلقت این چنین در عمومیت به سمت سقوط برود. تصور ایده حرکت به سوی سقوط برای بشریت، ایده نادرستی است و جهان و انسان در کلیت به سمت خیر و آزادی می رود تا استبداد و ظلم؛ و ظهور حضرت حجت (عج) نیز بخشی مکمل بر پازل حرکت بشر به سمت خیر خواهد بود که انشاالله در زمان خودش به انجام خواهد رسید، خواه مستبدین بخواهند و یا نخواهند به حکم خداوند به انجام می رسد و این نیاز به رای این و آن ندارد و خالق حکیم خود بدون توجه به نظر این و آن اگر صلاح بدانند در صور حرکت این مصلح آزادیبخش (عج) نیز خواهند دمید.
این که امام خمینی (ره) به انسان (و مردم خود) در کلیت ایمان داشتند و به آنان و توانایی اشان را (همچون شما) به دیده شک و ظن نمی نگریستند، نیز ناشی از همین خیربینی حرکت طبیعی و کلی انسان است و اطمینان امام (ره) به مردمش هم همچون اطمینان خداوند متعال به بشر در حرکت او به سمت خیر در کلیت بود و شاید به همین دلیل بود که خداوند بشر را اشرف مخلوقاتش اعلام و درمقابل ملائکه خود بدان خلقت فخر فروخت که اگر همچون شما به بشر ظنین بود هرگز سکان هدایت فخر آفرینش خود را بدست
 خودش نمی سپرد و دوره ختم نبوت اعلام نمی کرد. لذا خداوند با توجه به جمیع داده هایش به بشر و اطمینان به توانایی اش بود که ختم نبوت اعلام  و سرونوشت بشر را به خودش سپرد و طبق همین مسولیت و توانایی است که در جهان دگر از او سوال خواهد کرد.
آقای مصباح! شما زیادی به بشر و خلقت درستش و توانایی حرکت او در مسیر حق ظنین و بی اعتمادید که حتی در تعیین حکومت داری دنیایی اشان نیز حقی برای آنان قایل نشده و میزان را رای آنان نمی دانید در حالی که اسلام (حداقل فقه شیعه) در اساسی ترین موارد به انسان اعتماد کرده و حتی در پذیرش اصول
 جهان ایدالش نیز او را مخیر به پذیرش و یا عدم پذیرش نموده، چنانچه که مواردی همچون خداوند (توحید)، خصوصیات و خلقتش (عدل)، عقوبت و بازگشتش به اصل او (معاد)، پذیرش و ایمان به فرستادگانش (نبوت) و یا جانشیان خاتم پیامبرانش (امامت) را غیر تقلیدی دانسته و منوط به تفکر و رسیدن تحقیقی و اغنایی تک تک آنان به آن و توسط همین بشر که شما اعتمادی به او ندارید، کرده است. در حالی که اسلام و خداوند تا این حد به انسان آزادی می دهد و اطمینان دارد شما چطور برای او حتی حق رای به انتخاب والی و یا سیستم اداره جامعه اش نمی دهید که اگر چنین حقی وجود نداشت، چطور متقی و پرهیزگاری چون خمینی کبیر (ره) به خود این اجازه را داد که سیستم حکومتی را از متون اسلامی استخراج و اجتهاد کند و بر سیستم دیگری ارجح و حاکم قرار دهد و لابد و متصور است که با توجه به باز بودن باب اجتهاد و فقه پویا دیگرانی هم در آینده به تکرار، به اجتهاد دیگری در  این فقه  دست خواهند یافت و خدا را چه دیدی که شاید فرزندی از همین مکتب فقه پویا شاید بر اقامه سیستم دیگر و مناسب تری قیام کند و  دل مردم زمانش را به حق بودنش برباید.
امام خمینی (ره) و خط روشن و منطقی اش به مصداق "لا اکراه فی الدین" و به حرمت و پایه وجود تاکید خداوند بر تعقل و تفکر به بشر که در نتیجه پذیرش توانایی و پتانسیل مثبت او در حرکتش به سوی سعادت و یافتن راه درست، توجیه دارد و توسط خداوند توصیه می شود، ایمان داشته و همچون خداوند این آزادی را برای اشرف مخلوقات او قایل بودند و لذا آن موقع که شما ظاهرا از جمله قاعدین زمان بودید، و نقشی در قبولاندن این تفکرات
 به انقلابیون زمان مذکور و روند مبارزه نداشتید، "بت استبداد" را بدون هیچ شبهه و تردیدی مورد حمله قرار دادند و آزادی را ستودند و دربندان را به آزادی فراخواندند و الحمد الله هم خیزش آزادیبخش موفقی به راه انداختند و به مقصود خود تا حد زیادی رسیدند، ولی سوال اساسی اینجاست که آیا بعد از آن فتح الفتوح خمینی (ره) و یارانش، در نبرد بین کسانی که به بشر و توانایی او اعتماد دارند و دوستانی همچون شما که ندارید، کار این انقلاب که برای آزادی ایرانیان و دیگران آمد، به کجا خواهد کشید، آیا از ایرانیان دوباره سلب آزادی و حق تعیین سرنوشت و حاکم و سیستم حاکم بر خود خواهد شد و یا این که ایرانیان طبق اعتقاد امام که در روح و نص قانون اساسی این انقلاب نهفته و ضبط شده است، صاحب حق تعیین سرنوشت، حق تعیین والی و حق تعیین سستم حاکم بر خود خواهند بود؟. خدا کند که این حق برای این مردم مظلوم شهید داده و همه چیز در طبق اخلاص نهاده و مبارز بماند و ملعبه افکاری نشود که در زمان حرکت مردم و نبردشان آنان را می ستایند و وقتی که به مقصود خود و تصدی قدرت رسیدند، مردم را نفهم، ناقص و بی بصیرت پنداشته و لایق دادن آزادی، حق تعیین سرنوشت، حق تعیین حاکم، حق تعیین سیستم والی و رای نمی بینند.
آقای مصباح! این که شما دولتمردان و منتخبین این مردم و روشنفکران این انقلاب و کشور را مورد هجوم قرار می دهید و از آنان کینه یی به دل دارید که وام دار و مطیع اختلاس گران شان می دانید،
 نیز نمی دانم از کجا سرچشمه می گیرد و این نظر شما نیز به نظر درست نیست و این نظر شما هم ناشی از بی اعتمادی به مردم و ظنین بودن شما به توانایی و تفکر این ملت در تشخیص راه درست و از جمله در رای دادن شان است؛ زیرا شما رای آنان را ناشی از جهت دهی اختلاس گران می دانید در حالی که همین مردم و با همین توانایی و تفکر بودند که روح الله نامی (ره) از طلبه های شهر خمین (ره) در حوزه علمیه را در میان قاعدین بی شمار دوره استبداد شناختند و حمایتش کردند و دنباله رواش شدند و بر کرسی رهبری اش نشاندند و حرکت کم نظیری را سرودند که امروز شما و امثالهم در سایه پیروزی آن حرکت مردم و امامشان، از حجره های تنگ حوزه بیرون آمدید و صاحب بودجه های کلان شدید و موسسه های عظیمی حتی عظیم تر از مراجع تقلید طراز اول ماضی تاسیس کردید و شاگرانی بس زیاد و مدعی که ... حال چه شده است که آن مردم قبل از انقلاب توسط اختلاس گران هدایت نشدند ولی بعد از انقلاب دنباله رو اختلاس گران در تعیین رهبران خود شده اند؟!!  
آقای مصباح! بعد از انقلاب چه اتفاقی افتاده است که اختلاس گران بر تفکر و رای این مردم حاکم شده اند؟، در حالی که شاه بیت سخن، منش و اعتقاد امام شان (ره) آگاه بودن و وظیفه آگاهی بخشی برای همه بود؟!! چه اتفاقی افتاده است که به این درد دچار شده ایم؟. در صورت صحت فرضیه شما در تسلط اختلاس گران بر آکاهی و رای مردم نیز، شما کرسی داران و حاکمان بر تریبون های ملی و مذهبی و فرهنگی هستید
 که باید به خود، تفکر و شیوه عمل تان شک کنید نه به مردم، زیرا اگر جریان آزادی بیان و آگاهی بخشی به خوبی جریان داشت و کار خود را می کرد و زمینه بیان قرائت های مختلف و تفکرات متفاوت و رقیب وجود داشت، تضارب آرا و کنترل شرایط توسط مردم بهتر محقق می شد، و مردم به چنین بلیه یی گرفتار نمی شدند که زمینه و بهانه یی شود برای سلب حق مسلم آنان که برایش سال ها مبارزه کرده اند؛ زیرا این مردم همان مردمی هستند که تا دو دهه قبل درست در مقابل نظریه شما توسط امام این امت (ره)، از امت رسول الله (ص) هم بهتر ارزیابی شدند و لایق آزادی و حق تعیین سرنوشت، والی و... گردیند و در قانون اساسی ج.ا.ایران این حقوق برای آنان تعیین و ضبط و درج گردید تا مورد انکار امثالهم نگردد.
آقای مصباح!
 بر فرض صحت نظریه شما اگر تفکر و رویه یی امام (ره) و یا حتی اقل شرایط موجود در زمان رژیم گذشته بر چرخه تبلیغ، فرهنگ، اطلاع و تریبون های کشور حاکم بود که کار به جایی نمی رسید که این مردم چند اختلاس گر معدود و متکی بر حمایت قدرتمندان، را بر روح و تفکر و رای خود حاکم ببینند. اگر چه نظر شما در مورد مردم و تاثیر پذیری آنان قبول ندارم ولی نمی توان به اشتباهاتی که مردم ما در این چند دهه مرتکب شده اند نیز چشم بست و البته اشتباه بزرگان در مقابل اشتباه مردم بسیار بزرگتر و عظیم تر بوده و باعث تباهی بیشتر است و بر فرض صحت فرضیه شما در این جا نسخه و راه اصلاح آن هم این است که به جای شکستن مجسمه آزادی، دوباره به پای آن جمع شویم و مردم را از چنین ضلالتی! آزاد کنیم و آسیب شناسی کنیم نه این که این بت آزادی را بشکنیم و در جایش لابد بت استبداد قرار دهیم و بپرستیم!.   
آقای مصباح! به روایت پرونده های مفتوح از اختلاس و اختلاس گران در قوه قضاییه، رکوردهای اختلاس و اختلاس گری و... در این کشور در هشت سال گذشته شکسته شد و حال
 شما خود بگویید که در طول هشت سال گذشته که اختلاس و اختلاس گران و ... خود را به اوج تاریخی اشان در این کشور رساندند در کدام جبهه بودید، جبهه اختلاس گران یا مردمی که از اختلاس بری و از اختلاس گران بیزارند و تنها در دادگاه عدل خداوندی شاکی و حق خود را مستوفی می دانند و هیچ کدام از این مردم تاکنون به شکایت از اختلاس و اختلاس گران به محکمه دنیایی در این خصوص نرفته و تنها همین دولتمردان و بعض منتخبین ملت هستند که شما از آنان ناراحتید و فعلا به نمایندگی از این مردم به شکایت از اختلاس و اختلاس گران مذکور مشغولند و در حد وسع و قدرت محدود خود در حال استیفای حق موکلان خود هستند و شما و دوستان مریدتان در جماعت منتخب و غیر منتخب، حمایت شان که نمی کنید، که هیچ، هر روز که پرونده های جدید تری از ابعاد این اختلاس ها فاش و پیگیری می شود مشکلات بیشتر و سخنان تضیف کننده بیشتری را نثار همین دولتمردان این چنینی در تمامی جنبه ها می کنید؟!!.
آقای مصباح! بیاییم دست از خود بزرگ بینی ها و اعتماد بیش از حد به علم و عمل خود برداریم و به امواج خروشان ملت بپیوندیم و همچون خداوند به آنان اعتماد کنیم و هم هادی آنان بوده و هم هدایت شده حکمت جمعی اشان؛ و در حرکت با آنان همچون نبی مکرم اسلام (ره) همراه شده و از رای و نظرشان منتفع باشیم و با هم راه درست را بیابیم و آنان را همچون گله حیوانات ارزیابی نکرده و آزادی اشان را محدود نکنیم که اگرچه ملت چون گله یی حرکت می کنند، لیکن این گله در کلیت خود آگاهانه حرکت کرده و در حرکت خود نیم نگاهی به تعالیم رسول ظاهر (انبیا عظام علیه السلام) و نیم نگاهی هم به خداداده های خود که به رسول باطن تفسیر می گردد، دارند و به این دو بال مجهزند و در توکل به خداوند راه گشا و تحت نظارت خداوندی حرکتی معقول و به سمت سعادت و خیر داشته و خواهند داشت تا به لقا خداوند انشاالله و رستگاری و تکامل دست یابند و اگر این نبود و گله را همچون حیوانات خلق کرده بودند، سوال و قبر قیامتی برای این خیل دست و گوش بسته بی معنی بود، لازم به
 وجود معاد و اعتقاد به آن نیز نبود.
آقای مصباح! شما که معتقدید که "حکم اسلامی مقدم بر رأی مردم است"
 پاسخ دهید که چرا علی علیه السلام نشستند و پایمال شدن حکم خدا را در بحث جانشینی رسول خدا (ع) نگاه کرد و تحمل کردند و حتی جانانه ترین مشورت ها و کمک ها را به پایمال کنندگان حکم خدا دادند و با این کار آنها را تقویت هم کردند؟!!. گیریم که حکم خدا بر رای مردم مقدم  هم باشد، آیا در شرایط غیبت معصوم (عج) شما که علامه دهر ما معرفی شده اید، خود معترفید که "باید اعتراف کرد که هنوز بسیاری از ابعاد فقهی مسأله برای خود ما (هم) روشن نیست." چگونه می خواهید حکم خالص درست خدایی را استخراج و معین کنید که بتوان بر آن قسم خورد و باب اجتهاد را بر آن بست، تا آن را 
بر رای مردم ارجح قرار داد؟!.
پس این
 "بت استبداد" است که لایق شکستن و انسان لایق آزادی  است 
[1] -
۱۸ اردیبهشت ماه 1393 در همایش "امر به معروف و نهی از منکر"

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ ساعت 1:9 شماره پست: 626

 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 
لطفا موقع استناد به مندرجات این سایت از ذکرمنبع دریغ ننماید.