SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

خاطرات 17 ماهه آخر جنگ، جزیره مجنون، نبرد پدغربی

بهار 1366 بود که بزودی به عملیات شناسایی ما در جاده "شط علی" پایان دادند و حرکتی دوباره به سوی منطقه عملیاتی دیگری آغاز گردید، از این لحاظ بسیار خوشحال بودم زیرا حضور در نقطه جدیدی از مناطق جنگی را تجربه می کردم، که در آن تا به حال حضور نداشتم و البته در وصف سختی و رنجی که در این منطقه متحمل شده بودیم، زیاد شنیده بودم، مقصد بعدی ما جای دوری نبود، کمی پایین تر در سرزمین های جنوبی تر هور عظیم [1] ، و یکی از راهبردی ترین مناطق آن یعنی جزایر مجنون [2]، جایی که وصف حال رزمندگانی که آن مناطق را در سال 1362 و در خلال عملیات بزرگ خیبر به تصرف خود در آوردند و در عملیات سال 1363 که نام بدر به خود گرفت و این دو عملیات ها و عملیات های دیگر داخل هور به نبرد نیزارها مشهورند، تثبیتش کردند، را شنیده بودم، که چطور زیر فشار آتش دشمن ماه ها مقاومت کردند و خون دادند تا این جزایر را بگیرند و یا آن حفظ کنند.

شهید علی اصغر پازوکی 

شهیدی از عملیات پد غربی جزیره مجنون - 1366

فارغ از برادرانم که در نبردهای بزرگ نیزارها شرکت مستقیم داشتند و طعم بمب های شیمیایی را که صدام در اوج استیصال بر علیه ما، برای اولین بار در جنگ استفاده کرد، را چشیده بودند، در حالی که در آموزش ها و تمرین های قبل از نبرد آنان، نه اسمی از این مواد برده شده، و نه آمادگی برای مقابله با آن بود، و لذا وقتی صدام مستاصل از حملات رزمندگان ما، به تنگ آمد و از این عامل بازدارنده ناجوانمردانه و ظالمانه سود جست، حتی نیروهای ما اطلاعی از این سلاح و این که چه کاری سرشان خواهد آورد نداشتند و با آثار باقی مانده از بمب های رها شده در منطقه عملیاتی هم بدون ترس و بی اطلاع از عواقبش ور می رفتند، موادی که وقتی دشمن استفاده کرد، رزمندگانی که در معرض آن قرار گرفتند بسته به شدت در معرض قرار گرفتن، یا سیستم تنفسی خود را از دست دادند و خفه شدند و یا تاول های بزرگ و آبداری در نقاط باز بدنشان زد که به علت درد شدید توان هر حرکتی را از آنان سلب کرد، برادرم می گفت آنقدر پوست ما سیاه شده بود که قادر نبودیم حتی همدیگر را بشناسیم.

 آری اینک ما در سرزمین هایی بودیم که بدین روش های سخت فتح شده بود، گذشته از مواد شیمیایی که تعداد زیادی از رزمجوهای ما را در این دو عملیات از بین برد، جزایر مجنون شمالی و جنوبی مجموعاً دویست کیلومتر مربع بیشتر وسعت ندارد، البته حجم خشکی های مصنوعی آن که توسط انگلیسی ها قبل از جنگ و برای کشف و استخراج نفت ساخته شد، و جاده هایی مشبک آن شامل پد غربی و پد شرقی و پد مرکزی، بعلاوه جزیره شمالی مجنون، از این مقدار هم بسیار کمتر است و شاید تنها یک دهم این دویست کیلومتر مربع خشکی است، که زیر آتش میلیون ها گلوله دشمن قرار گرفت تا عرصه را بر رزمندگانی که روی این جاده ها بودند، تنگ شود و آن را ترک کنند، محاسبه ایی در زمان جنگ نشان می داد که در هفتاد و دو ساعت اولیه پیروزی، دشمن یک میلیون انواع گلوله توپ، خمپاره و... روی نیروهای ما در این منطقه محدود ریختند، و همین حجم آتش به شهادت حاج ابراهیم همت و تعداد دیگری از فرماندهان جنگ انجامید، که دوشادوش نیروهای خود در خطوط مقدم نبرد حضور داشتند. حجم تلفات نیروهای ما آنقدر گسترده بود که ادامه حضور در بسیاری از مناطق آزاد شده میسر نبود و مجبور به ترک بسیاری از مناطق فتح شدیم، و در آخر فقط جزایر مجنون بود که از عملیات خیبر، و از عملیات بدر نیز تنها جاده سیزده کیلومتری پد خندق در دست نیروهای خودی باقی ماند و حال دشمن در یک سیاست گام به گام سعی می کرد این مختصر مناطق باقی مانده از آن عملیات ها را هم که خیلی مهم بود را پس بگیرد و به سوی مناطق داخلی کشورمان پیش بیاید.

 عده ایی از رزمندگان سوار بر قایق ها در منطقه هور

 

معلم دینی و قرآن ما آقای محمد رضا شاه حسینی وقتی از این نبردها به محل کارش "مدرسه راهنمایی شهید مظلوم آیت الله بهشتی خرقان" بازگشت از داستان نبرد جزایر مجنون حکایت های زیادی برای تعریف داشت و مشتاقانه هم از درخواست تعریف مکرر آن استقبال می کرد و بچه های تُخس کلاس هم که زیاد به مطالب درس های قرآن و دینی علاقه نشان نمی دادند، از این وضع سو استفاده می کردند و بحث را به داستان های این عملیات و حکایت و روایت این نبردها می کشیدند تا ایشان به تعریف مشغول شود و وقت کلاس بگذرد و زنگ زودتر بخورد، و آقای شاه حسینی هم به وفور داستان از این هنگامه نبرد داشت و آنرا به تفصیل در خلال کلاس های درس خود برای ما می گفت و همین روایت ها یکی از دلایل محرک ما برای حضور در این صحنه بی بدیل از تاریخ این کشور شد تا هر چه بیشتر راغب و مشتاق به حضور در جنگ شویم.

آری اینجا در جزیره مجنون، آبراهه ها، خطوط اول، دوم و... ما اینک پای در جای پای مردانی می گذاشتیم که در چنین صحنه هایی حضور یافته بودند، شهدای ما در این منطقه آنقدر زیاد بود، که شاید نقطه ایی بدون خون روی این جزایر نتوان یافت، اینجا حال و هوا دیگری حاکم بود، و دشمن می خواست همین مناطق باقی مانده از عقب نشینی های خیبر و بدر را نیز از ما بگیرد.

نقشه مناطق عملیاتی هور العظیم و جزایر مجنون

 

 و اینک بچه های تیم های اطلاعات و عملیات هم به مسلسل یوزی مسلح شده بودند، که توان شلیک در آب را هم داشت. استفاده از سلاح جدید توسط واحد اطلاعات و عملیات، نشان از اهمیت منطقه و عملیاتی می داد که در پیش بود، این سلاح ها برای ما جدید بود و لذا خیلی با آن مانوس و همنشین بودم تا از کم و کیف آن مطلع شوم، همین کنجکاوی ها هم یکبار نزدیک بود کار دستم بدهد، و بدون اطلاع از این که در خشاب آن گلوله وجود دارد به شوخی آن را مسلح کردم و در سنگر اجتماعی به طرف یکی از دوستان شلیک کردم و خوشبختانه با شروع شلیک ها سر لوله یوزی به سمت بالاتر از سر او رفت و رگبار گلوله ایی که از لوله خارج شد، در سقف سنگر و به فاصله یک متر کمتر و یا بیشتر بالاتر از سرش در پلیت های فلزی سنگر فرو رفتند و من بیهوش و بیحس از خطری که ساخته ام، پاهایم سست شد ولی وقتی دیدم طرف مقابل مجروحیتی ندارد از خداوند بسیار شاکر شدم، زیرا به راحتی داشتم به یک قاتل تبدیل می شدم و یکی از نیروهای خودمان را مورد اصابت گلوله قرار می دادم، واقعا خداوند انسان را در مواقعی از زندگی چنان از خطرهای بزرگ حفظ می کند که انسان انگشت به دهان می ماند، و این لحظه یی بود که هرگز در عمرم فراموش نمی کنم که تا قاتل شدن فقط یک متر کمتر و یا بیشتر فاصله داشتم و خدا عنایت کرد و نشدم.

گشت های شناسایی ما در این منطقه بیشتر آشنایی با آبراهه های منتهی به دشمن بود، به وسعت و آرامش منطقه "شط علی" نبود، خط شط علی منطقه حساسی در مقابل خط جزیره مجنون نبود، جزیره به لحاظ نظامی برای ما و دشمن بسیار مهم و راهبردی بود، و دفاع و جنگ هم در اینجا سخت تر و پرخطرتر بود. به همین دلیل هم بعد از افتادن جزایر به دست ما، دشمن فشار زیادی را آورد تا آن را پس بگیرد، اما موفقیت کلی نداشت، ولی تلاش های دشمن همچنان ادامه داشت.

عده ایی از رزمندگان روی پل های شناور در هور

 

خطر بالای کار در جزیره مجنون باعث شده بود تا ارتباط آسمانی افراد در جزیره با آسمان و آسمانیان محکم تر باشد، گذشته از حجم معنویتی که عموما در وجود رزمندگان ما با حضور در جنگ اوج می گرفت ولی این حال و هوا در شرایط خطر افزایش بیشتری می یافت، و لذا در حالی که بچه به حفظ جزایر فکر می کردند و بدین لحاظ زمینی بودند، اما قلب هاشان همیشه در آسمان سیر می کرد و اینجا انگار فاصله زمین و آسمان کاهش یافته بود، دوستی داشتیم اهل دامغان که با داعی خود که کمی از او بزرگتر بود، هر دو با ما در یک واحد بودیم، او دائم قرآن را با صدای عبدالباسط گوش می کرد و بعدها هم شهید شد، اسمش سعید بود و فامیلش را فراموش کرده ام و می توان گفت اینجا در جزیره حجم خطر، انسان را آسمانی تر می کرد.

شکل خاص و مشبک پدهای جزیره باعث شده بود که دشمن بتواند آتش خود را روی جزایر و یا هر کدام از پدهای هندسی و منظم آن متمرکز کند و این تمرکز باعث می شد تا به تعداد تلفات نیروهای ما بیفزاید و دشمن بعد از عملیات والفجر هشت و فتح فاو در اسفندماه سال 1364 که حیثیت نظامی اش را ویران کرد، برنامه ایی را برای عملیات های جبرانی تدارک دید که به دفاع متحرک مشهور بود، و نیروهای دشمن هر از چند گاهی به نقطه ایی در طول جبهه های طولانی جنگی از شمال تا جنوب حمله ور می شدند، یعنی نیروهای پاتک کننده دشمن در گارد ریاست جمهوری که در حمله ها قهارانه عمل می کردند، به صورت یک نیروی متحرک در آمده و خود و تجهیزات شان را به اندک زمانی در جبهه های طولانی جابجا و به نقطه ایی از قبل هماهنگ شده، حمله می کردند، یکی از این مناطق جزیره مجنون بود که از زمان تسیخیر آن توسط ما روی آرامش را به خود ندیده بود و همواره دشمن در صدد پس گرفتن آن بود.

نقشه جزایر مجنون

 

من فکر نمی کنم مزار شهدای هیچ شهری در سطح کشور خالی از شهدای منطقه جزایر مجنون باشد، و یا تیپ و لشکری نیست که در منطقه مجنون ماموریت آفندی و یا پدافندی نگرفته باشد، مجنون کلکسیون شهدای ایران را در خود دارد، همانگون که فاو و شلمچه همین وضع را دارند، مجنون واقعا شیدای سرکشیدن خون لیلی هایی بود که در آنجا حضور می یافتند، عاشق پیاله های می نابی بود که از خون رزمندگان ما سرخ بود و پیاپی از این خون می نوشید و مست می شد و پایانی بر درخواست پیاله هایی جدید برایش نبود و هر بار که باز می نوشید، با هر جرعه ایی مست تر شده و عربده های مستانه اش بیشتر بالا می گرفت و لذا انفجارهای ناشی از گلوله باران سخت و حملات پیاپی این منطقه توسط دشمن خاموش شدنی نبود و ما را بازیچه مستی بی پایان خود کرده بود.

عملیات های دشمن در این نقطه بارها و بارها به قصد تصرف آن اتفاق افتاده و ادامه دار بود، و 20 تیرماه سال 1366 نیز مثل 6 اردیبهشت سال 1365 باز شاهد هجوم های دشمن به جزیره‌ی جنوبی مجنون بودیم، که بخش‌هایی از پد شرقی و غربی را به تصرف خود در آوردند و تدابیر نیروهای خودی برای بازپسگیری مناطق از دست رفته به هدف اجرا در نیامد و دشمن پد غربی، که جاده ایی چهار کیلومتری بود را اینک در تسخیر خود داشت، و تیپ 12 قائم نیز در تاریخ 28 تیرماه 1366 عملیاتی را برای بازپس گرفتن پد غربی انجام داد که نیروهای ما در مرحله اول به بیشتر اهداف تعیین شده خود در پد غربی موفق شدند، ولی باز آتش شدید و مؤثر دشمن روی نیروهای عملیات کننده، بر روی این جاده باریک باعث شد که ، نیروهای خودی مجبور به عقب‌نشینی سریع شوند و دشمن دوباره آنرا پس گرفت، همانگونه که در 20 شهریور 1365 لشکر 32 انصار الحسین همدان هم با همین شرایط در سال گذشته مواجه شده بودند، و دشمن روی پد غربی عملیات کرده بود، امسال نیز نیروهای استان سمنان و... باید عملیاتی را برای بازپس گیری پد غربی در جزیره راهبردی مجنون داشته باشند که در خلال یک راهبرد گام به گام به دست دشمن افتاده بود و باید بازپس گرفته می شد.

نقشه مناطق عملیاتی هور

 

شرایط جنگی در جزیره مجنون باعث شده بود تا دفاع از جزیره مجنون جنوبی كه در روی سه جاده باریك داخل آب و به موازات یكدیگر به نام های پد غربی، پد شرقی و پد مركزی، باید صورت می گرفت، و این فرصت و امکان فعالیت وسیع و گسترده را از ما و دشمن سلب می کرد و اکنون دشمن با استفاده از آبراهه های موجود و منتهی به جزیره و آتش شدید توپخانه، ابتدا سنگرهای مستقر روی جاده را هدف قرار داده و منهدم کرده، و سپس از طریق کشتار مدافعان اقدام به هجوم و تصرف پد غربی نمود و می خواست نهایتا خود را به جزیره شمالی رسانده و ما را از جزایر مجنون بیرون کند و این موفقیت برای آنان در بُعد تبلیغات جنگ خیلی مهم و اساسی بود، به دلیل اهمیت منطقه جنگ سنگر به سنگر ادامه داشت.

تیمی از بچه های واحد اطلاعات و عملیات نیز در این عملیات درگیر بودند اما وسعت کم منطقه عملیاتی و حجم محدود عملیات باعث شده بود تا همه در این کار سهیم نباشیم و از جمله تیم شناسایی که ما عضو آن بودیم در این عملیات مستقیم شرکت نکرد، البته در سنگر اجتماعی واحد در عقبه، بیشتر نیروهای واحد تجمع کرده بودند، تقریبا همه حضور داشتند و این نشان می داد که شرایط آنقدر بغرنج است که واحد ما نمی توانست تصمیم بگیرد آیا همه نیروها باید اینجا و در معرض خطر باشند یا اینکه قسمتی از آنها بمانند و بقیه به نقطه امن تر منتقل شوند، از طرفی حجم منطقه کم بود و نیروی زیادی نمی خواست، از سویی نیز عملیات طوری بود که ممکن بود به نیروی اضافی نیاز شود.

تصویر شهید علی اصغر پازوکی

 

ما تا پیش از این عملیات در اینجا تنها به شناسایی آبراهه های مهم مشعول بودیم که دسترسی ما را به دشمن میسر می کرد، آب در بعضی از آبراهه های این نقطه بسیار عمیق تر از جاده خندق (و یا همان حچرده خودمان) و یا حتی شط علی بود، از جمله ی آن در آبراهه مشهور به نهر سوئیپ [3] که بسیار مهم و اساسی بود، و از دل مناطق تحت اشغال ما تا دل مناطق دشمن ادامه داشت، آبراهه ایی شاخص و اساسی در جزیره مجنون، اگر رو به غرب و به سوی دشمن می ایستادی جزایر در سمت چپ پد خندق قرار داشت و در واقع جزایر مجنون که شامل دو جزیره شمالی و جنوبیست، در مقابل پاسگاه مرزی طلائیه قرار داشتند، مسیری که یکبار ما از خرمشهر به آنجا آمدیم، یعنی از خرمشهر سوار محل بار یک تویوتای نظامی متعلق به واحد شدیم و ابتدا به ایستگاه حسینیه، کوشک و طلائیه ادامه مسیر داده و به جاده خندق رفتیم، اینجا مسیری غریب و خاصی برای ما بود پر از جاده های طولانی در باتلاق های هورالعظیم، البته مسیر اصلی ما برای رفتن به جاده خندق از مسیر پل کرخه و بستان بود و این در واقع یک مسیر میانبر از خرمشهر به سوی جاده خندق بود که عبور از آن یک بار بیشتر برایم اتفاق نیفتاد که از این مسیر استفاده کنم، البته برای عبور از این مسیرها نیاز به احکام ماموریت و هماهنگی با یگان های مستقر در این مناطق بود که خود پروسه ایی خاص داشت.

جزیره مجنون جنوبی درست در مقابل شهر القرنه عراق و در پانزده کیلومتری آن قرار دارد که دو رود دجله و فرات در اینجا به هم دست می دهند و اروندرود بزرگ شکل می گیرد و با عبور از کنار بصره و با پیوستن کارون در نزدیکی خرمشهر به آن به پرآب ترین قسمت خود تبدیل و نهایتا به خلیج فارس می ریزد. و این جزایر هم در واقع جاده هایی مشبک هستند که متصل به مرز با ایران بین القرنه و طلاییه ساخته شده اند و میدان و چاه های نفت آن مشهور است، شاید 50 چاه نفت در آن حفر شده، که من خود پای یکی دو تای آن موقعی که در جزیره بودیم حاضر شدم. جاده های سازنده جزایر و پدها متصل به هم، با شکل هندسی خاص خود باعث شده بود که دشمن گلوگاه هایی را در نظر گرفته و از طریق دکل های دیدبانی که اشراف آنان را روی خشکی افزایش می داد، آتش خود را روی معابری خاص مثل سه راه ها متمرکز و ثابت نگهدارد و بدین وسیله از ما تلفات می گرفت. "سه راه مرگ" یکی از این نقاط منتهی به پد غربی و شرقی در جزیره مجنون جنوبی بود.

پد غربی زمانی در 20 تیرماه 1366 مورد حمله نیروهای دشمن قرار گرفت و قسمتی از پد چهار کیلومتری غربی توسط دشمن تصاحب شد که که اعزام ها در استان دیگر مورد استقبال چندانی از سوی مردم قرار نمی گرفت، به طوری که در فراخوان 11 خرداد 1366 از کل استان سمنان تنها 45 نفر به جبهه اعزام شدند. در مقابل دشمن، هم به لحاظ نیرو، هم به لحاظ تکنیک جنگ، هم کمک های بین المللی وضع خوبی پیدا کرده بود و از لحاظ کمک های نظامی که از شرق (شوروی سابق) و غرب (خصوصا فرانسه، آلمان و...) و اینک امریکا دریافت داشته بود، عمق کشورمان را مورد هدف قرار می داد و مرتب به مسولین این عملیات ها توسط صدام مدال شجاعت داده می شد، هواپیماهای میراژ اف1 آنها که جدیدا از فرانسه تحویل شان شده بود، اکنون می توانستند عمق کشورمان از جمله اصفهان، جزیره خارک، حتی نکا و... را مورد حمله قرار دهند، و همین روحیه آنان را به اوج می رساند و کاری کرده بود که آنان حالت تهاجمی تری به خود بگیرند.

عملیات ما برای بازپس گیری پد غربی در تاریخ 28 تیر 1366 انجام شد و از جمله به شهادت تعدادی از نیروهای عمل کننده ما انجامید، در این عملیات علی اصغر پازوکی که به عنوان یکی از اعضای تیم واحد اطلاعات و عملیات تیپ 12 قائم در این حمله با نیروهای تهاجمی ما شرکت کرده بود و از دوستان بسیار خوب و نزدیک من و اهل گرمسار بود، به شهادت رسید، اصغر پازوکی نیز از جمله بچه های ورزیده و آماده به رزمی بود که در واحد ما مشغول به خدمت بود، که به قول بنگاه داران اتومبیل مدل آخر 1348 و متولد اسفندماه آن سال بود و با من تنها چهار ماه فاصله سنی و بزرگتر بود، البته به لحاظ جسمی و نیز استیل بدنی اش هم از من درشت اندام تر بود، ولی با این حال و با این سن کم تا لحظه شهادت نزدیک به دو سال سابقه حضور در جنگ و جبهه داشت و لذا از لحاظ سنی و مدت حضور در جبهه با هم نسبتا مشترک بودیم، و این نشان می داد که او نیز در سنین بسیار پایین به جبهه اعزام شده بود.

 

شهید علی اصغر پازوکی در سنین کمتر

 

شهید علی اصغر پازوکی بسیار خوش صحبت بود و جذاب، سرزبانی و با هیجان سخن می گفت، هنوز پس از سی سال تُنِ صدای زیبا، گوشنواز و هیجانی اش را در ته ذهنم دارم و فراموش نکرده ام، خیلی شوخ طبع و خندان بود، کلا ما در سن و سالی بودیم که هم پر صحبت بودیم و هم دنبال کوچکترین چیزی تا دستمایه بگو و بخند و وقت گذرانی اش کنیم، لذا اگرچه استیل صورت آن شهید بزرگوار طوری بود که لب هایش بی تناسب با صورتش نبود، ولی گاهی در شوخی هایم با او، به لب هایش اشاره می کردم، و روی همین قضیه کلی با هم شوخی می کردیم، و همین مایه شوخی و خنده های من با او  شده بود، و او نیز شوخ طبع و سرزنده بود، و شکایتی نداشت و از هر سوژه خنده ایی استقبال می کرد، یادش به خیر، از یک نظر کاش شهید نشده بود، و دوستی های مان در این دنیا ادامه می یافت، از آن جوانان سرزنده و شادی بود که در کنارش که بودی اخم و ناراحتی نمی دیدی، اما او و شهدای پد غربی این سعادت را داشتند که در همان ابتدای شروع دمینوی شکست های ما در جنگ به شهادت رسیدند و نبودند که ببینند در این چندماهه آخر جنگ هر چند وقت یکبار نقطه ایی را که در عملیات هایی سخت با خون جگر متر به متر گرفته بودیم را در ساعاتی چند با کلی شهید و اسیر کیلومتر، کیلومتر از دست می دادیم، همه چیزمان داشت از دست می رفت، فاو، مهران، شلمچه، جزایر مجنون و... و او در اولین های این سری عملیات های دشمن آنان به شهادت رسیدند، به عنوان مثال شکست ما در فاو طوری بود که حتی بیمارستان صحرایی مان را هم که از خط اول بسیار دور بود، به دشمن باختیم. و این شهدا نبودند تا این شرایط سخت را ببینند، خوش به سعادت شان که رفتند و نبودند و نیستند که ببینند.

 

نفر وسط این عکس که یک بسیجی لباس پلنگی با لبخندی ملیح هستند، شهید غلامرضا جلالی ند که پسری شاد و با روحیه ایی شوخ و دلچسب و دوست داشتنی بود، و اگرچه فقط در طول دوره آموزش در پادگان آموزشی شهید کلاهدوز شهمیرزاد سمنان و چند وقت حضور در گردان ادوات تیپ 21 امام رضا با هم بودیم و آشنا شدیم ولی در همین دوره کوتاه هم خیلی با هم دوستی عمیقی پیدا کرده بودیم، خدا رحمتش کند او بعدها در سال 1366 در جبهه جزایر مجنون به شهادت رسید، تکیه کلامش "هارتون" بود که یک کلمه در لهجه شاهرودی که زیاد تو شوخی هایش از آن استفاده می کرد، و من اکنون معنی آن را نیز از یاد برده ام، آن موقع ها پول تو جیبی ما به خرید یک دوربین عکاسی هم نمی رسید، یادم هست که یک بار یک دوربین 110 یاشیکا از یکی دیگر از رزمندگان قرض گرفتیم و در اهواز با خرید یک فیلم 110 دوازده تایی عکاسی در یک روز همه اش را انداختیم، که شامل عکس هایی در اهواز، مناظر زیبای مقر لشکر 5 نصر و... بود  تمام فیلم های آن را یک روزه تمام کرده و دوربین را به صاحبش برگرداندم و عکسی هم با حضور این شهید دارم. یکی دیگر از شهدای گرانقدر عملیات پدر غربی جزیره مجنون دوست عزیزم شهید  که شرح آشنایی با او را در پست عملیات کربلای 4 آورده ام با او از اعزام به پادگان آموزشی شهمیرزاد سمنان آشنا شدم ولی در عملیات جزیره مجنون او از نیروهای رزمی بود و من از بچه های واحد اطلاعات و عملیات ولی بعد متوجه شدم او در همین نزدیکی های ما شهید شده و از هم بی خبر بودیم، روحش شاد و قرین رحمت الهی باد.

سنگ نوشته بر قبور برخی شهدای پد غربی جزیر مجنون در تاریخ 29/4/1366 خفته بر مزار شاهرود

280- بسیجی شهید مصطفی اخیانی فرزند عبدالرزاق، ولادت 1347، که در مورخه 29/4/1366 در منطقه عملیاتی جزیره مجنون به درجه رفیع شهادت نایل و پیکر پاکش پس از ده سال بخاک سپرده شد. قسمتی از وصایای شهید       "خدایا راضی ام کن به این که بدنم در راهت قطعه قطعه گردد زیراکه اینگونه مردن برای من شیرین تر است"     به صبح زندگی این خاکدان رفتی که دانستی    به مقصد می رسد اهل شهادت از سحر خیزی

 

281- بسیجی شهید ابراهیم ذبیحی فرزند علی اکبر، ولادت 1351، که در مورخه 29/4/1366 در منطقه عملیاتی بدر کربلای جزیره مجنون به خیل شهدا پیوست و پیکر مطهرش پس از 10 سال به خاک سپرده شد.  قسمتی از وصایای شهید     "خدا را شکر می گویم که توفیق حاصل شد که من هم به جبهه بیایم و ادای تکلیف کنم"        خوشا با فرق خونین در لقا یار رفتن     سر جدا پیکر جدا در محفل دلدار رفتن 

 

281- بسیجی شهید ابراهیم ذبیحی فرزند علی اکبر، ولادت 1351، که در مورخه 29/4/1366 در منطقه عملیاتی بدر کربلای جزیره مجنون به خیل شهدا پیوست و پیکر مطهرش پس از 10 سال به خاک سپرده شد.  قسمتی از وصایای شهید     "خدا را شکر می گویم که توفیق حاصل شد که من هم به جبهه بیایم و ادای تکلیف کنم"        خوشا با فرق خونین در لقا یار رفتن     سر جدا پیکر جدا در محفل دلدار رفتن 

 

284- دانش آموز بسیجی شهید قدیر فرجی فرزند شیرولی، ولادت 1345، شهادت 29/4/1366 که در منطقه عملیاتی بدر جزیره مجنون به فیض شهادت نایل آمد و پیکر پاکش پس از ده سال بخاک سپرده شد. قسمتی از وصایای شهید        "خداوندا ! در قرآن مستحکمت فرمودی از میان مومنین مردانی هستد که با خدای خویش پیمان بستند و گروهی از آنان به این وعده وفا کردند، این گروه شهید هستند".

 

3- دانش آموز بسیجی شهید غلامرضا جلالی، فرزند محمد، ولادت 1348، شهادت 29/4/1366 که در منطقه عملیاتی بدر (جزیره مجنون به فیض عظمای شهادت نایل آمد و پیکر پاکش پس از 10 سال بخاک سپرده شد. مردان خدا چه با صفا می میرند، جان باخته در راه خدا می میرند، گویی که رسیده حکم آزادی شان، خندان لب و با میل و رضا می میرند.

 

 

آقای غلامرضا جلالی بود، که پسری شاد و با روحیه ایی شوخ و دلچسب و دوست داشتنی بود، و اگرچه فقط در طول دوره آموزش در پادگان آموزشی شهید کلاهدوز شهمیرزاد سمنان و این چند وقت با هم بودیم و آشنا شدیم ولی در همین دوره کوتاه هم خیلی با هم دوستی عمیقی پیدا کرده بودیم، خدا رحمتش کند او بعدها در سال 1366 در جبهه جزایر مجنون به شهادت رسید، تکیه کلامش "هارتون" بود که یک کلمه در لهجه شاهرودی که زیاد تو شوخی هایش از آن استفاده می کرد، و من اکنون معنی آن را نیز از یاد برده ام، آن موقع ها پول تو جیبی ما به خرید یک دوربین عکاسی هم نمی رسید، یادم هست که یک بار یک دوربین 110 یاشیکا از یکی دیگر از رزمندگان قرض گرفتیم و در اهواز با خرید یک فیلم 110 دوازده تایی عکاسی در یک روز انداختیم، که شامل عکس هایی در اهواز، مناظر زیبای مقر لشکر 5 نصر و... بود  تمام فیلم های آن را یک روزه تمام کرده و دوربین را به صاحبش برگرداندم و عکسی هم با حضور این شهید دارم. - See more at: http://mostafa111.ir/neghashteha/trip/1040-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AC%D8%B18%D8%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%DA%86%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%8C-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B5%D8%A7%D8%B5-%D9%88-%D9%81%D8%A7%D9%88.html#sthash.66ZwJRw5.dpuf

 

آقای غلامرضا جلالی بود، که پسری شاد و با روحیه ایی شوخ و دلچسب و دوست داشتنی بود، و اگرچه فقط در طول دوره آموزش در پادگان آموزشی شهید کلاهدوز شهمیرزاد سمنان و این چند وقت با هم بودیم و آشنا شدیم ولی در همین دوره کوتاه هم خیلی با هم دوستی عمیقی پیدا کرده بودیم، خدا رحمتش کند او بعدها در سال 1366 در جبهه جزایر مجنون به شهادت رسید، تکیه کلامش "هارتون" بود که یک کلمه در لهجه شاهرودی که زیاد تو شوخی هایش از آن استفاده می کرد، و من اکنون معنی آن را نیز از یاد برده ام، آن موقع ها پول تو جیبی ما به خرید یک دوربین عکاسی هم نمی رسید، یادم هست که یک بار یک دوربین 110 یاشیکا از یکی دیگر از رزمندگان قرض گرفتیم و در اهواز با خرید یک فیلم 110 دوازده تایی عکاسی در یک روز انداختیم، که شامل عکس هایی در اهواز، مناظر زیبای مقر لشکر 5 نصر و... بود  تمام فیلم های آن را یک روزه تمام کرده و دوربین را به صاحبش برگرداندم و عکسی هم با حضور این شهید دارم. - See more at: http://mostafa111.ir/neghashteha/trip/1040-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AC%D8%B18%D8%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%DA%86%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%8C-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B5%D8%A7%D8%B5-%D9%88-%D9%81%D8%A7%D9%88.html#sthash.66ZwJRw5.dpuf

 

 

 

 

 

[1] - هور عظیم عبارت است از آب‌های راکدی که از تجمیع آب رودخانه‌‌های دجله، کرخه نور، طیب و دویرج و نیز باران‌های فصلی به وجود می‌آید، مرز ایران از آب های هور می گذرد، عمق آب های هور حدود نیم متر تا سه متر است. هور پوشیده از گیاهان مردابی، بویژه نیزار، بردی و چولان است. آب های کرخه، سابله و... هورالعظیم را سیراب می کند، که دو سوم حجم هور در خاک عراق قرار دارد

[2] - سه جاده باریك در داخل آب به موازات یكدیگر به نام های پد غربی، پد شرقی و پد مركزی جزیره مجنون جنوبی را می ساخت که با جزیره مجنون شمالی جزایر مجنون را می شناسند، شهر هویزه در شمال شرقی جزیره ی مجنون واقع است. ، در غرب آن رودخانه ی دجله، در جنوب آن شهرک القرنه و در شمال آن شهرک العزیز واقع است. در حوالی منطقه پنجاه روستا وجود دارد که ساکنین آن بومیان شیعه و غیر نظامی اند. در بیشتر آبراه های جزایر مجنون برای این که نه قایق و نه نیروهای نظامی حرکت کنند، ارتفاع آب را حدود هفتاد سانتی متر نگه داشته بودند. جزایر مجنون جزیره‌هایی مصنوعی بودند که در داخل هور ایجاد شده بود. از لحاظ جغرافیایی، این جزایر در شمال طلاییه و در جنوب تنگه چزابه قرار دارند.

[3] - نهر سوئیپ بوده است که در عربی پ به ب تبدیل و به نهر سوئیب گفته می شود.

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت انسان است که تبلور ان در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، در همین راستا است که خواستم با داشتن وبلاکی من هم به خیل استقاده کنندگان از این سیستم پیوسته و از ان بهره مند شوم.